نتایج مطلب ها برای عبارت :

کد آوا نداری این چشما 5 رقم

از دو روز پیش چندتا تصمیم جدی گرفتم و مکتوبشون کردم . اول اينکه هر یک ساعت یک بار موقع کار به چشمام یه استراحتی بدم . به هر حال اين چشما باید تا روزی که شرط break حلقه زندگی اجرا بشه کار کنن . بعدش اينکه یه سری رژیمای غذایی رو اضافه کردم و یه سریو کلا حذف کردم و به اين صورت هستش که روزانه حد اقل دو لیوان شیر بخورم + یه چاشنی برا شیرینی نوشابه ، فست فود ، چیپس و تنقلات تا اطلاع ثانوی تعطیل . البته ورزش رو هم تو برنامه قرار دادم ولی هنوز اجرا نشده
سلام
به شخصه به روز دختر هیچگونه اعتقادی ندارم، محدودیت، ممنوعیت، اينکارو بکن، اونکار رو نکن، موتور سوار نشو، دوچرخه سوار نشو، حق استادیوم رفتن نداري، حق بدون اجازه ازدواج کردن نداري، حق انتخاب پوشش نداري و تازه  اينا برای جامعه است، جامعه ای که پسری رو تربیت میکنه تا به دخترش به خواهرش بگه حق نداري از خونه بری بیرون، حق نداري با دوستات رفت و آمد داشته باشی، حق نداري دیر بیای خونه . واقعا روز اين دختر مبارکه؟ البته که روز دختر برای اونایی
فرض کن من فراموشکارم تو بیا یادم بیارکه اولین بار که دیدمت تو بدترین روزای عمرم بود ک چشمم از هرچی مرده بیزار بود تو اون روزایی ک بدترین بحران زندگی ما بود و شروع شد. ت  قدیمی ترین یادگاری اون روزایی تو شاهدترینی.وقتی ک برای اولین بار با چشمای خیس دیدمت هیچوقت فکرنمیکردم آخرین بارهم همین چشما دوباره تکرار بشن. من اما تصور دیگه ای داشتم.حالا من هروز باخودم مرور میکنم روزهامون رو بدون اينکه یادم باشه.بیاباهم مرورکنیم و بخندیم. بیا باهم تکرار ک
سلام
روزها اينقدر گرمه ولی باید وایساد باید با تمام حرف و حدیثا جنگید باید ربات تموم بشه باید پرینتر ساخته بشه باید کانال تحویل گرفته بشه و
اين روزا کارم فقط دویدنه  فقط دارم میدوم امروز به خودم اومدم دیدم صبح تا ظهره نشستم بگذرم
ولی تا روتخت بیمارستان بودم به اين فکر کردم که دیدی حاج ممد دیدی مردنم زیاد سخت نیست یهو یه بشکن  و یاعلی  ولی کاری که عوض داره گله  چی چی نداره مام گله نداريم شکری خدا
تا چن وقت مجبورم شبا تنها باشم ولی خب  یاد
تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش
دیروز یه سردرد بد داشتم و اين چند روز اينقد گریه کردم که متوجه شدم چه قدر گریه روی روح و روان تاثیر میذاره
مدتی بود که وقتی عکس یا چهره کسیُ میدیدم میرفتم تو بَحرِش(به معنای عمیق شدن ،فرو رفتن در فکر و مهبوت شدن)
یعنی اينقدر دقت میکردم به اعضای صورتش که حد نداشت بیشتر توجه ام روی هم جنس ها بود
در ادامه ی اين حالتم از ظاهر خودم بس رنجور بودم،از جنس موهام و اعضای صورتم و خلاصه از جلوی آینه پرش میزدم
میدونی یه حسی هست به اسم حسه خلا !حسه تهی شدن!شایدم اسمش یه چیز دیگه باشهاما یهو خالی میشی!انگار قلب نداشته باشی اصن! یا شایدم خیلی داشته باشی!نمیدونم!دلت میخواد با کسی حرف بزنیو دلت نمیخواد با کسی حرف بزنی!آهنگ گوش میکنی ولی حسشو نداريگریه میکنی ولی حسشو نداريزندگی میکنی ولی حسشو نداري!دوس داری حرف بزنیاما حال نداري زبونت رو بچرخونیحتی نه حال نوشتن داری و نه تایپ کردنشاید اصن حرف خاصی هم نداشته باشی!اين حسه ممکنه یه مدتی ذهنت،روحت و جسمت ر
چقدر تلخ بود کتابو میدیدم میخواستم ازش فرار کنم :(
از کتابخونه امانت گرفته بودم و دوبار تمدید کردم از ی طرف نصفشو که خوندم دیگه نمیخواستم بخونمش و از طرف دیگه نمیخواستم کتاب رو کامل نخونده تحویل بدم تو اين دو روزه تمومش کردم خوب شد کامل خوندمش
چقدر گریه کردم برای مرگان و هاجر
ولی میدونم ما آدما قدرت تحملمون بالاس وقتی چاره ای نداري ، نداري دیگه
امروز بدی نداشتم. یعنی اتفاقات بدی نیفتاد. بجز اينکه محمد هی زنگ زد و زنگ زد. بابا چندباری گفت خب اگه نمیخوای جوابش بدی؛ بده به من یچیزی بگم بهش لااقل ناراحت نشه‌. من مخالف هستم ولی نمیگم دیگه به طرف بی محلی کن. اينقدر با خودم کلنجار رفتم تا الان. تهش به اين نتیجه رسیدم که جوابشو بدم‌. چون اون بیچاره هم گناه داره، بیچاره فکرش تا هزارجا میره. به قول بابام، گناه که نکرده، اونم عاشق شده.بعد از ظهری یه سر رفتم کلاس زبان. به مسئول زبانسرا
توی آزمایشگاه ایستاده بودیم تا نوبتمون بشه واسه دیدن نمونه ی زیر میکروسکوپ. صدایی پشت سرم گفت: انقدر بدم میاد از اين آدمااا. برگشتم و دیدم داره به من نگاه میکنه. بهش گفتم از کدوم آدما؟ گفت شما قدبلندا که حق ما رو خوردین. بار اول نبود که اين حرف رو میشنیدم. بهش گفتم از آدمایی که سرماخوردن و بیحالن چی؟ خندید گفت نه از اونا خوشم میاد. اون یکی گفت وقتی مریض میشی چقد مظلوم میشی. زود برو خونه حالت بده.
نمونه رو دیدم. ازش عکس گرفتم. کوله م رو گذاشتم ر
دورم از احتمالات تقدیر
از قضا سیرم و از قَدَر، سیر
کاشکی مرگ اکنون بیاید
روز آزادی از قفل و زنجیر
خیری از زندگانی ندیدم
چیزی از نوجوانی ندیدم
عمر، با حسرت و ترس طی شد
لذتی از جوانی ندیدم
مرگ، وقتی که تو جان نداري
بعد یک عمر، جانان نداري
راحتِ دردِ بی طاقتِ توست
منجی توست، ایمان نداري!!
مرگ، وارونه درد و رنج است
نسخه ئ نقشه ئ اصل گنج است
مرگ، چاقوی تیز وصال است
مرگ، پایان تیغ و ترنج است
محمد رحیمی
متن آهنگ دیوانگی فرزاد فرخ

تمام من برای تو تویی که جان من شدی ز عشق تو چه بی قرارمنترس از اين وابستگی از عادت و دلبستگی که بی تو من نفس ندارمتو حق نداري بعد از اين دست مرا رها کنی آتش به جانمان زنی به قلب خود جفا کنیدیوانگی کن بیش از اين باید که لبریزم کنی دریا به دریا با توام باید که درگیرم کنیدریا به دریا با توام .
عطر نفس های تو خواب چشمان تو آن همه حرفای تو عهد و پیمان تومرا نگاه کن ببین ای تو ای خوب من از تو من عاشق شدم ای تو محبوب مندریا به د
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اينکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته باید یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداري؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداري؟!
اينکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی اين که سوالایی که از کسی میپرسیدی و حرفایی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها برای من یا بقیه اتفاق افتا
تک به تک داره حرفا یادم میاد.
لعنت به من که هیچ وقت هیچ  حرفی تو دلم نمیمونه اما امان از حرفایی که یادم نمیره وقتی یادم نرفته یعنی هیچوقت یادم نمیره.
.*+ اها یعنی میگی تو دختر دوست نداري؟؟آره؟؟
-آدم مجبوره بچه اش رو دوست داشته باشه* +تو به من اعتماد نداري؟
-ندارم.*+ تو مایه ننگی همه ای.*+ فقط بلدی دشمن شاد کنی.
و سخت تر از منتظر ماندن.
سخت تر از هراس اينکه نکند به اندازه کافی زیبا نباشی.
سخت تر از هزار راه رفتن دلت زمانی که از او خبر نداري.
اين است که همچنان کسی را که همه ی اين احساسات را به تو تحمیل میکند را دوست داشتنی میبینی.
ادامه مطلب
قسمت هشتم فصل دومِ 13 Reasons why جسیکا و الیویا دارن با هم حرف می‌زنن که الیویا می‌گه اگه هانا‌ می‌اومد و همه چیو بهم می‌گفت شاید همه چیز یه جور دیگه پیش می‌رفت. جسیکا جواب می‌ده که شاید واسش سخت بوده و با نگه‌داشتن همهٔ اون حرفا تو خودش می‌خواسته از خودش محافظت کنه و اين نشون دهندهٔ شجاعتشه. اما مامان هانا می‌گه که نگه‌داشتن درد نشون‌دهندهٔ شجاعت نیست. اين حس‌کردن و مواجه‌شدن باهاشه که جسارت می‌خواد.
اما می‌دونید چیه؟ درسته که مواجه‌شد
طرف داره یه چی می گه که تو هم اصلا حرفش رو قبول نداري ، ولی بعد از اين که حرفاش رو می زنه با یه صدای خنده انگار تو رو مجبور می کنه به خندیدن و تایید کردن اون !
اغلب اوقات هم شکست خوردم و حتی شده خنده تلخی کردم
اما چه کنم که گهگاهی احساس می کنم دارم گناه می کنم ! با اين وجود که دست خودم هم نیست
طرف داره یه چی می گه که تو هم اصلا حرفش رو قبول نداري ، ولی بعد از اين که حرفاش رو می زنه با یه صدای خنده انگار تو رو مجبور می کنه به خندیدن و تایید کردن اون !
اغلب اوقات هم شکست خوردم و حتی شده خنده تلخی کردم
اما چه کنم که گهگاهی احساس می کنم دارم گناه می کنم ! با اين وجود که دست خودم هم نیست
یکی از اولین غزل هایم : کسی یادت افتاد و بر باد رفت جهان برده از یاد و از یاد رفت ز عالم که بیچاره بیگانه بود چون از چشم یک دوست افتاد رفت جفا کرد و کار از تحمل گذشت چو از من به قدری که فریاد رفت به ره توشه اش برده با خود خیال غریبی که با قلب ناشاد رفت سکوتت مرا کشت , حرفی نماند چه گویم به ما از تو بیداد رفت تو خوش می خرامی نداري خبر ز صیدی که در دام و صیاد رفت . #الهام_ملک_محمدی
+ نگا پارسال چقد بد بود امسال چقد خوبه نه؟ دیگه کنکور نداري
- ن بابا. خیلی هم اينجوری نیست، پارسال حداقل ذوق داشتم
+ ینی چی؟
- پارسال فک میکردم دکتر شدن خیلی خوبه اما الان میفهمم اونقدرام خوب نیس

#آناتومی زیبا
# پاس خواهم شد یا نه؟ مسئله اينست
خیلی وقتا دلخوشی کل  زندگیت دیدن چهره و لبخندشه که در لحظه خوشبختی رو حس کنی و روحتو تازه  کنه خیلی وقتا دوسداری عقلتو پس بزنی و هر چی دل میگه گوش کنی و از هیچ کی و هیچی نترسی لعنت به فرهنگی که از ترس آبروریزی حق نداري داد بزنی که دوسش داری خدایا حالش همیشه خوب باشه
هربار که یه متنی راجبه اينکه رشتتو شغلتو شغل ايندتو دوستداری و بهش علاقه داری اگه نداري به اجبار داری انجام میدیش رهاش کن و میخونم تمام وجودم میشه ناراحتی و غصه :/ حس میکنم میشم ناتوان ترین آدم رو کره زمین :( نه میتونم کاری کنم نه میتونم رهاش کنم نه میتونم برم دنبال علاقم حس چوبی و دارم که افتاده تو باتلاق :/
عشوه بی اندازه داری♬♫ معلومه که تو تازه کاری با ما سرِ ناسازگاری داری♬♫ بیخیال ما شو برو دست بردار پاشو برو نه نمیخوام دیگه تو روآهنگ جدید سامی بیگی کارت ندارم♬♫ کاری به کارت ندارم کاری به کارت ندارم میگی دل نداري آره ندارم♬♫ حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم کاری به کارت ندارم♬♫ میگی دل نداري آره ندارم حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم♬♫
دانلود آهنگ سهیل رحمانی دست خودم نیست
دلمو از سرِ راه نیوردم بدم دستِ تو چجوری باور کنم ا
 
 
اين که با اخلاقت که کنترلی روش نداري، انقدر شکنجه روانی برا همکارات ایجاد کنی که دیگه حاضر به کار کردن نباشه و حاضر باشه روزیش قطع شه و به سختی بیفته اما زیر بار تحقیر نره. وقتی با یه نفر اين برخورد رو داری ماحصل اتفاق خوشحالت می کنه؟ حس قدرت بهت می ده؟
 
 
 
 
 
 
 
با سلام خدمت دوستان 
بنده مدت ٤ سال هست ازدواج کردم و ثمره اش یک پسر ١١ ماهه هست. من و خانومم هر دو شاغل هستیم و واسه نگهداری از پسرم نیز از صبح تا عصر پرستار گرفتیم، اما خانومم خیلی زندگی رو سخت میگیره و همه ش زمان را بهمون سخت میگذرونه و رفتارش جوری شده که صمیمی ترین دوست خانوادگی مون که زوج بودن نیز با ما قطع ارتباط کردن و همه ش با هم دعوا داریم سر مسائل الکی.
من یه نمونه میگم که وضعیت را متوجه بشید؛ 
دیروز عصر تو آشپزخونه رفتم قهوه درست کنم گ
هیچ راه فراری هم نداريداشتم با میم حرف میزدم و میخندیدم و برای تولدش برنامه میچیدم که گفت بره و برگرده
میدونی چی شد؟واسه رفتنش از جمله ای استفاده کرد که اون روز شوم من خودم استفاده کردم و رفتم و وقتی برگشتم دیگه یه چیزایی سر جاش نبود! و از همه مهمتر دیگه حالم خوب نبود
دارم بهتر میشم اين روزا اما خوب نمیشم تا وقتی که کاری که میم گفت رو انجام بدم
برم و یه جورایی انتقامم رو بگیرم.اما به روش خودم.
برای من اين جملات مثل آب رو آتش می مونه
همونطوری که زود خودمو میبازم ،با یک جمله مثبت ،با یک پشتیبانی بر میگردم
خیلی بده که اينقدر ضعیفی مبهم

خیلی بده که سریع میرسی به اون نقطه کم آوردن.

یادت نره وقتی چیزی رو نداري به چیزهایی که داری فک کنی.
به قول بابا بی خیر نباش

پروردگارا متاسفم ،مرا ببخش ،سپاسگزارم ،دوستت دارم.
چه جالب است !!!
ناز را می کشیم .
آه را می کشیم .
انتظار را می کشیم.
فریاد را می کشیم .
درد را می کشیم .
ولی بعد از اين همه سال آنقدر نقاشی خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم 
از هر آنچه که آزارمان می دهد .
آخر یکی نیست به او بگوید ما که می دانیم دوستمان نداري پس چرا 
با حرف ها و نگاه هایت کنایه مان میزنی 
اما خدایا گله ای دارم گناه من چیست ؟
خودش اول نگاهم کرد خدایا
به خواهش صدایم کرد خدایا 
گناه اين غم و جدایی گردن اوست
که او آخر رهایم کرد خدایا
#
از صبح چند بار تلاش کردم که بنویسم، و نتونستم. امیدوارم که اين بار بشه.
الان توی حیاط نشستم، که به لطف بازنشستگی مامان، سبز و پر از انواع گیاه‌هاس. روز نفس‌گیری داشتم. توش با هم‌اتاقی‌م حرف زدم و تلاش کردم روابط اجتماعی مناسبی داشته باشم. و چیزی که الان بهش رسیدم، اينه که روابط اجتماعی مناسب داشتن، با اعتقاد به اصول اخلاقی یکم سخت‌تر از حالت عادی‌ش می‌شه. نباید توی زندگی فردی که چندان باهاش مناسبتی نداري، دخالت کنی، نباید بهش توصیه‌ی خا
تا شنبه نمیام .
باز گریه کردم ،،، نمی دونم یه ذره حالم گرفته بود خانمه برگشت بهم گفت چرا اينقدر دپرسی چی شده ؟ 
تا اين جمله رو گفت ذهنم رفت سمت  همون نرسیدنِ ،،،، واقعا چرا نشد چرا خرابش کردم ، چرا زحمات چندین سالم نتیجه نداد چرا خراب شد :((
غذا  زهر شد برام نفهمیدم چی خوردم !
دست چپ ام درد گرفته که میدونم عصبی هست و وقتی ناراحت میشم درد میگیره:(
#جالبه خلقت خدا تا گریه میکنم چشمانم و صورتم قرمز میشه ،،، به اين دید نگا ه میکنم که دوست نداري هیچ وقت
شب دیر رسیدیم خونه و بی توجه به آلارم گوشی صبح گرفتم خوابیدم. فسقل رو بهونه کردم که شب دیر خوابیده و الان نمی تونه بیدار شه. تو اين حال خوشم واسه بیشتر خوابیدن آقا شازده اومد بالای سرم که صبحه و پاشو بریم مهد. یک ور وجودم خواست غر بزنه که اه آسایش نداري از دست اين بچه ها و اون طرف وجودم گفت هزاران هزار بار اين اتفاق برای تو افتاده مثلا پارسال فلان روز و اصلن جزییات اون روز یادت نیست که چقدر خسته بودی و چقدر دلت میخواست بخوابی و وقتی نخوابیدی چه ح
آبجی دو روز بینی‌شو عمل کرده ،صبح پیشش بودم از اونجا اومدم شرکت و بعد از تایم کاری رفتم پیشش و شب هم پیشش موندم فردا صبحش اومدم شرکت و و بعد هم رفتم خونه خودمون 
شب با هم دعوامون شد ،میگه یه ذره بهت رو بدم پررو میشی ؛گفتم نبودی محبت کنم بهت .جنبه نداري!!!
حالا بگو محبتش چی بوده،عصر رو کاناپه خوابیده بود گفتم بیا پیش ما بخواب (محبت رو داشته باش خدا وکیلی!) 
ملت کادو میخرن ،گل میخرن ،اين جای خوابشو عوض میکنه من جنبه ندارم :))
اينم وصف حالم از زبون حضرت حافظ :
گلبنِ عشق میدمد ، ساقی !  گلعذار  کو؟                 بادِ  بهار  میوزد ،   باده  ی   خوشگوار   کو؟
هر گلِ نو  ز گلرخی یاد  همی دهد   ولی                   گوشِ سخن  شنو  کجا  دیده ی اعتبار  کو؟
مجلسِ بزمِ عشق را غالیه ی مراد نیست                ای دمِ صبحِ خوش نفس،نافه ی زلف یار کو؟
حُسن فروشیِ گلم نیست تحمل،ای صبا!               دست  زدم  به  خونِ  دل ، بهرِ خدا نگار کو؟ 
شمعِ  سحرگهی  اگر  لاف ز  عارضِ تو زد         
هیچوقت هیچکس و تو ذهنتون بزرگ نکنید
و تمام محبتتون و پای کسی نریزید
و فکر نکنید اون بهترینِ!
چون وقتی که توقعش و نداري گند میزنه به تمام باورهات. 
پس وسط همه دوست داشتن هات توقع یه رفتار غیرباور هم ازش داشته باش
اينجوری نه اون ادم انقدر برات بزرگ میشه نه خودت انقدر زجر میکشی
اينجور موقع ها یاد ایه قران میفتم. 
خدا تو یه سینه دوتا قلب قرار نداده
اين دل فقط حریم خداست 
ورود افراد متفرقه اکیدا ممنوع
هرکس هم اومد نباید زیاد دوسش داشته باشم
دیشب که تا خود صبح بیدار بودم و نتونستم بخوابم. الانم که خوابم میبره یدفعه از خواب میپرم. آدم تو زندگیش خیلی چیزا میشنوه؛ ولی گاهی اوقات از کسیکه توقع نداري، یه حرفایی میخوری که تاابد داغش رو دلت میمونه.صبح ساعت ۹ تازه یکم خوابم برده بود که گوشیم زنگ خورد. چشمامو یه کوچولو باز کردم، عکس چشماشو رو صفحه دیدم. ناخواسته لبخند زدم ولی جواب ندادم. بازم زنگ زد. اين دفعه هزارمش بود. ولی بعدش یه پیام اومد رو گوشیم، گفتم ولش کن الان یا ایرانسله
اگر در دل کسی جایی نداري، فرش زیر پایش هم نباش.جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد،نبودنت را انتخاب کن. اينگونه به بودنت احترام گذاشتی.                                                                                   محبوب همه باش، معشوق یکی!مهرت را به همه هدیه کن، عشقت را به یکی. با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن شاید آنکه رفته باز گردد و آنکه آمده برود، آنقدر محکم و مقتدر باش که با اين محبت ها و بی مهری ها زمین گیر نشوی. لازم است گاهی د
بسم الله
مردی که هیچ کاری تو خونه نمیکنه من فعلا میرم سر کار اما ایشون که فعلا تعطیلن از صبح یا پای لبتابه یا گوشی !!!
وارد خونه که میشم تازه خستگی هام شروع میشه
باید نهار درست کنم ظرف بشورم دست و رویی به خونه بکشم
لیوان و هندونه ای که رو میز گذاشته جمع کنم و
حتی باغچه حیاطم رسیدگی نمیکنه.گلدونا.
گاهی هیچ انگیزه ای برای اينکارا ندارم
همه رو رها میکنم خونه میشه زله
اعتراض میکنه بحثمون میشه
برای من باید و نباید تعیین میکنه که باید زود غذا د
مسئلهٔ اصلی اين نیست که تو تا خرخره در لجن فرورفته‌ای و تباهی ذره‌ذره در حال بلعیدن توست. مسئلهٔ‌ی اصلی اين است که تو تا خرخره در لجن فرورفته‌ای و تباهی ذره‌ذره در حال بلعیدن توست اما ذره‌ای میل آن نداري که خود را از لجنزار و تباهی نجات دهی، اصلا حتی متوجه نیستی که گرفتار تباهی شده‌ای. تو وسط اين همه تعفن ایستاده‌ای و ابلهانه از بوی اين تعفن لذت می‌بری بدون ذره‌ای میل به نجات خود. و چقدر اين خوگرفتن به تباهی از وجود خود تباهی هم می‌توان
خزنده‌ها عمدتا حیوونایین که ازشون هیولا ساختیم برای خودمون(قبول دارید که سوسک رو به مارمولک ترجیح میدید) تصور کن شب اول قبر جدا از احوالات اخروی، روح به بدن برمی‌گرده می‌بینی توی تاریکی در آغوش خزنده‌ها و جناب/سرکار سوسک و عقرب خوابیدی و قدرت جابجایی نداري ولی حسشون می‌کنی.خدایا ینی قاعدتا باید از خزنده‌ها می‌ترسیدیم؟ خودت اصلشو رحم کن اينا که هیچه پیش اونا.+ میخواستم بنویسم مارمولک فسقلی که چند روزی درگیرش بودیم گیرش آوردیم و به قتل
و اگر در راه معشوق گام نهی .
باید که به او دل سپاری. 
و اما معشوق نیز اگر لایق باشی، باید که به تو چشم عطا کند. از اين رو عشاق زمینی همواره خیره در چشم معشوق خویشند. 
و اگر دل دادی . بدان که بیدل شوی و عریان. و فهمی در خویش نداري و همگی چون او شوی. و از آنجا که با چشمان معشوق به عالمیان نگری. عالمیان را آنگونه بینی که باید باشند، نه انگونه که هستند و تو را تاب و توان دیدن با چشم معشوق نیست. 
خداجونم چی میشد من ی ذره ی ذرها شانس داشتم بگو ی ذره ندارم که نیس ندارم شانس اين همه دعا و تلاش کردم اخرش هیچ که هیچ ۳ تا گزینه برای دعا گذاشتمیکیش که خیلی شیک پر شد و بزادرده نشددومیشم بگیر نگیر داره  که فک نکنم بشهسومیشم که عمرن بشههمیشه فک میکردم تورو دارم ولی خیلی وقته فهمیدم منو ندوستحرفا دعاهام برات بی اهمیتهمنو دوست نداري شاید من بندت نیستمای کاش میتونسی با براورده کردن ارزوم بعم ثابت کنی دوسم دازی۲۲ سال دعا کردمو هیچ کدوم براورده نش
هیچ وقت حسرت زندگی آدمایی رو که از درونشون خبر نداري نخور!حسادت نوعی اعتراف به حقیر بودن خویش است. هر قلبی دردی داردفقط نحوه ابراز آن فرق دارد. بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان می‌کنندبعضی ها در لبخندشان!
خنده را معنی به سر مستی مکن
آنکه میخندد غمش بی انتهاست
نه سفیدی بیانگر زیبایی ستو نه سیاهی نشانه زشتی.کفن سفید اما ترساننده است و کعبه سیاه اما محبوب و دوست داشتنی است. انسان به اخلاقش سنجیده می شود نه به مظهرش.قبل از اينکه سرت را بالا ببر
دارم ب اين فکر میکنم ک برگشتن از مسیری ک یه عمر رفتی، چقدر میتونه شخت و ترسناک باشه؟!
چقدر سخت؟ چقدر ترسناک؟!
ترسو کنار بزنی سختیش قابل تحمل تر از سختیِ زندگی کردن توو شرایطیه ک دوس نداري باشه!!
اگ بری ب سمت چیزی ک دوسش داری، حتی اگ بهش نرسی بازم قشنگ تر از موندن بین آرزوهای بقیه‌س!!
-نگران آینده‌تم یاسمن!
+مطمئن باش موفق میشم! چون همون کاری رو انجام دادم که بهش باور دارم!(چی باعث شده فکر کنی باورامون یکیه؟)
-ولی من چشمم آب نمیخوره چیزی ک میگی درس
مردا بخاطر اين دارن منقرض میشن ک جنس مخالفشون صداشون میکنه داداشی!/:فکرشو بکن پول کافه رو حساب میکنیچسناله هاشو تحمل میکنی،آخرشم صدات میکنه داداشی!نه ناموسا خودت باشی دوست نداري منقرض شی؟ -__-من ک هر سری دوس دارم آب شم برم تو زمین/:
بسم الله
درسم تو فامیل یک بود
هم راهنمایی هم دبیرستان مدارس نمونه درس خوندم
چند ماه مونده بود به کنکورم عروسم کردند و من که کلی ذوق و شوق داشتم برای همسرم و همه انرژیمو قبل از اون ذخیره کرده بودم برای شاهزاده رویاهام
کلا از درس کنده شدم و همش دنبال همسرم بودم
کنکور دادم رتبه ام عالی نشد اما خیلی بدم نشد
میتونستم یه رشته نسبتا خوب تو دانشگاه دولتی قبول شم
اما همسرم اصلا نذاشت انتخاب رشته کنم گفت یا تربیت معلم یا هیچی
یک سال پشت کنکور موندم تو ا
موقعیت 1:
A: دین من میگه من اجازه ندارم اين کار رو انجام بدم.
B: .
موقعیت 2:
A: دین من میگه تو اجازه نداري اين کار رو انجام بدی.
B: .
اگه شما به جای فرد B بودید تو هر یک از موقعیت ها چه واکنشی نشون می دادید؟
شنیدن حرفای دکتر خیلی آرومم کرد
انگار یکی بهت بگه بیماری خطرناکی نداري . یا طرز فکرت با اينکه پذیرفته نمیشه خیلی عجیب نیست
اينکه حست دل نگرانی هات . دغدغه هات خیلی عادی و طبیعیه
حس بیماری رو دارم که فکر می کرده بیماری خطرناکی داره . اما حالا پزشکش تشخیص ی سرما خوردگی
ساده رو داد.
فکر می کنم می تونم با اين سرما خوردگی ساده سر کنم.تا حالم خوب بشه
ادامه مطلب
نمیدونم میدونی چقد سخته یا نهولی خوندن معماری کامپیوتر و همزمان فکر کردن به اينکه چجوری بهش بگم ازش دلخورم چجوری بگم دارم از حسودی میترکم چجوری بگم دلم میخواد یکی محکم بزنم تو صورتش و علاوه بر همه ی اينا حواسم باشه اشکم نریزه چون حوصله جواب پس دادن ندارم، باعث میشه احساس کنم سلول های قلبم داره دونه دونه از هم جدا میشه.
.
.
به تک تک آدمایی که هرروز میبیننش حسودیم میشه.
به هم کلاسیاش، به هم اتاقیاش، به استاداش، به همشون.
از همشون سخت تر اينکه هی
ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» اثر ماتئی ویسنی‌یک.
مایرهولد کارگردانیه که تصمیم میگیره تئاتر ریچارد سوم شکسپیر رو بر روی صحنه ببره و تلاش میکنه به کمک اين تئاتر، به ظلم نظام کمونیستی‌ای که در اون زندگی میکنه اشاره کنه و طعنه بزنه ولی حتی با مقاومت اعضای خانواده‌ش رو‌به‌رو میشه و متوجه میشه ایدئولوژی حکومت کمونیستی‌ای که در اون زندگی می‌کنه، حتی به درون اعضای خانواده‌اش هم نفوذ کرده و از همه جهت تحت فشاره.
یه نمایشنامه‌ی فوق‌العاده‌ی دی
زمانی فکر میکنی درست میگی 
اما بعد از مدتی سالی به دلایل و پافشاری که میکردی احساس خوبی نداري 
در اون زمان دیگه نتیجه گیری میکنیم و اعلام میکنیم که یقین داریم در مورد چیزی که داریم ادعا میکنیم 
اما بعد مدتی خود زمان بهت نشون میده که خیلی کوچیکی و بزرگتر از تو جلوی من نتونستن طاقت بیارن 
ثابت قدم باشن 
میگن حتما کاری میکنی مشکوکی 
ولی واقعا فن و تردستی و راه عجیب غریب نداره فقط از نگاه ها و نفس ها رد میشه
در ازای چیزی با ارزش تر
یه جور پروسه س
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش!
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش!
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداري
راضی به همین چند قلم مال خودت باش!
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد!  
اينگونه اگر نیست به دنبال خودت باش!
پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنّت
منّت نکش از غیر و پر و بال خودت باش!
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش!
رفیق.
اون چیزی که تو داری
آرزوی منه
و اون چیزی که من دارم
آرزوی توئه❤️
من نگاهم به داشته های توئه
و داشته های خودمو نمیبینم!
و توام نگاهت به داشته های منه
و داشته های خودتو نمیبینی.
بعد یهو همونی هم ک داشتی از دست میدی
و غر غر میکنی
پس اگه، تا وقتی داریش بابتش شکرگزاری نمیکنی!
حق نداري وقتی از دستش دادی غر بزنی
امروز بالاخره بعد یک ماه رفتم مطب استاد!آخراش بود که یه خانم و آقایی اومدن و شرح حال گرفتم و منتظر بودم استاد بیاد! خانمه بعد کلی خوش صحبتی پرسید دانشجویی؟ سال چندی!؟ قصد نداري از ایران بری؟!
گفتم سال پنج و چرا اتفاقا قصد دارم! داشتم با خودم میگفتم "کی قصد نداره آخه تو اين اوضاع" که یهویی گفت شمارتو به من بده.! ما یکی از آشناهامون تازه از امریکا اومده! سیتیزنه و استاد دانشگاه! دنبال یه دانشجوی پزشکی میگرده (عَجَب!) که باهم برن! قسمت بود شمارو دید
یک جایی از سریال شرلوک، موریارتی قبل ازینکه خودش را بکشد برگشت و به شرلوک گفت که تمام زندگیش به دنبال یک حواس پرتی می‌گشته تا اينکه شرلوک را پیدا کرده. یکی که اندازه‌ی خودش باهوش باشد. ولی حالا دیگر اورا هم ندارد چون خیلی وقت پیش شکستش داده است.
حقیقت هم همین است. اصلا بگذاریم به پای تنبلی که اين یک سال گذشته را هیچ درس نخوانده‌ام. بهتر اصلا. مگر بچه‌های خرخوان احمق اين مدرسه انرژی شان را از کجا میآورند برای درس خواندن؟ از انگیزه. انگیزه‌ای
بسم الله الرحمن الرحیم.
درواقع دنیا یکجوری هست که یکهو چشم باز میکنی و به خودت میایی و میبینی  یک برگه ی ازمایش در دست همسرت جاخوش میکند و باخوشحاالی فراوان لبخند میزند و می گوید؛چطوری مامان دوقلو ها((البته اين دوقلوها ارزوی همسراست والا خبرخوشحالی برای یک قل است))
هنوز باورم نشده
خیلی وقت ها اتفاق های جالب زندگی وقتی می افتد که انتظارش را نداري
هنوز خودم از خودم خجالت میکشم بگویم مامان شدم
امید، بزرگ‌ترین شوربختی است.تو وقتی امید داری، یعنی فکر می‌کنی قرار است در آینده‌ای دور یا نزدیک به چیزی برسی. اين به معنای اين است که در حال حاضر چیزی را نداري، یعنی کمبود و فقدان.
کمبود و فقدان یعنی رنج، یعنی رنج کشیدن به امید فردا و از دست دادن امروز. تباهی امروز برای فردایی که معلوم نیست اصلا بیاید یا نه.
من می‌گویم بهتر است به چیزی امید نداشته باشیم و از همین الان و درست از همین موقع لذت ببریم.
بهتر است فکر نکنیم بعد از اين چه خواهد شد، س
می نویسم و پاک می کنم. گاهی چند نقطه، گاهی چند کلمه، کاش می شد آن قدر صادق و جرئتمند بود و می گفت: اصلاً احساسی در کار نیست، ذوق کردم. تن رنج دیده م با بشکنی می شکند، با هم بشکن هم می شکفد.» 
چقدر دوست دارم اُلیور تویست را بخوانم. کتابش را گرفته بود. کتابی پتُ پهن بود، امّا هیچ وقت باز نکردم و نخواندم. کتاب ها، بسته زیباست. کشف که شدن، دیگر در عروق مغز، در نورون های به شکل هایی مسخ شده، تجزیه و هضم می شوند. حالا اگرچه چیزی از آن بیاد نداري، ولی رغبی
+سلام. 
اگر مشکلات بندگان خدا اومد پیش شما پسش نزنید!  استقبال کنید ازش. تحویلش بگیرید. براش وقت بذارید. اين گرفتاری هایی که خدا ارجاع میده به ما، همش نعمته. گره گشایی هنره. دلسوزی شرافته. غصه خوردن برا درد مردم نشان آدمیته. ربطی به پول داشتن و نداشتن نداره. گیرم که تو بضاعت نداري، خب زبون که داری، اعتبار و آبرو که داری. برا خودت نه اما برا دیگران که میتونی گدایی کنی. 
آه 
برای یکی دو تا گرفتار و زمین خورده ی شریف و باآبرو  تو اين روزا شاید به 50
ای اهل شکم همت پرواز نداري
پس از چه سبب سینه به صیاد سپاری
 
ای اهل زمین اهل خوشی هستی و آواز
تو لست عقاب هستی و بودی تو قناری
 
ای مست زمین نیست هوا در سر مستت
تو عشق هوا را به زمین کی تو گذاری؟
 
آسان نبود همت معشوق نمودن
بگذار و برو همت محبوب نداري
 
ای عبد خدا عشق ز پروانه بیاموز
ن از بلبکان یا که ز طوطی و قناری
 
معتوق حسین طالب عباس شو آنگاه
خواهش بنما تا بشوی مست و زواری
وسط حرف زدن میگه: تو بعضی وقتها هم هیجان زده و مضطربی ولی تظاهر میکنی که مشکلی نداري. تایید میکنم ولی تاکید میکنم که اون استثناست که متوجه اين موضوع شده وگرنه خیلی ها متوجه نمیشن. میگه: خودت لو میدی، لرزش نامحسوس صدات، فراز و فرودهات حین حرف زدن لوت میده. میگه: تو اينجور مواقع انگشت کوچیکه و انگشت حلقه دست راستت رو جمع میکنی و با دست چپت باهاشون بازی میکنی، در یه دقیقه بیشتر از پنجاه بار انگشترت رو تا نوک ناخنت میاری و میبری جای اصلیش. به اينجو
"هیچ نقشی نداري تو خونه، جز کثافط کاری." 
میشه زودتر اين سال هم تموم شه؟ 
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
"ولی خودتو دوست داشته باش.
منم دوستت دارم." 
مرسی که آخر سال رو قشنگ میکنی.3:
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
پ. ن: مخصوصا جفتشون رو توی یه قطره نوشتم تا به خودم نشون بدم چقدر کلمات تاثیر گذارن.
اينکه من 27اردیبهشت عروسی کردم و 1خرداد اهالی محل از من میپرسیدن بچه نداري و زیاد جدی نگرفتم
ولی وقتی از همون روزهای اول بهم فشار میاوردن که بچه بیار بچه بیار و نمیفهمیدم و بازهم برام اهمیتی نداشت حرف هاشون
با همسرم اولِ زندگی مشکلات زیادی داشتیم تصمیم گرفتم از اوردن بچه خودداری کنم تا مشکلاتمون کمتر بشه بعد راجبش تصمیم بگیریم
حالا که دوسال از زندگی مشترکمون گذشته مردم بد پیله میکنن!!!
بچه بیاااار!!! چرا بچه نمیاری!!! با یه غضبی هااااا!!! انگار
خیلی سخته ندونی چی شده و بی خبرت بذاره. اره عشقم دلم ازت گرفته دلم خیلی ازت گرفته.
خیلی سخته هیچ راهی نداشته باشی که بهش بگی چه حالی هستی.اره عشقم راهی نذاشتی ک ازت خبر پیدا کنم.
خیلی سخته بفهمی مرهم زخماش حسابت نمیکنه. اره عشقم مرهم زخمات نیستم وگرنه اينجور بی خبرم نمیذاشتی.
خیلی سخته.خیلی سخته واسه دختر احساساتی که بی خبرش بذاری
خیلی سخته که تو تاوان اتفاقایی رو بدی ک مسولش نیستی.
اره خدا جونم دستت دردنکنهپس دوستم نداري؟ اره حق
خیلی جدی شروع کردیم به صحبت.منم رک حرفامو میزدم،یهو گفت:تو که قصد ازدواج نداري، ولی من بخوام دختری رو به داداشم پیشنهاد بدم،آرزومِ تو باشی.دختر باید بلد باشه حرف بزنه قدرت بیان داشته باشه، یه جاهایی مخالفت کنه، یه جاهایی اعتراض کنه و به جاش عاشقی و وفاداری هم بلد باشه.مونده بودم چی بگم!خب فامیلیم و من اصلا تصور نمی کردم آرزوش باشم!:)))کم کم دارن رو میکنن شیطونا!ولی خب من همچنان قصد ازدواج ندارم:|خو قصدو چه جوری باید پیدا کرد!!!!:(((((پ.ن: فکر نمی‌
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه دیگه چیزی براش مهم نیست. اين که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و اين که بیش تر از همیشه فکر میکنی لحظه هایی که میرن دیگه هرگز بر نمیگردن. اون وقت دیگه فرقی نمیکنه تا اينجای عمرتو باهاش چیکار کردی دوس داری هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی اين همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و میگی زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. دیگه حال غصه خوردن نداري و به
اين مطلب رو، تقریبا دو سال پیش و زمانی که هنوز مجرد بودم نوشتم، و الان که گاهی اوقات یادش می‌افتم واقعا بدنم می‌لرزه! از اينکه همسرم مدام باید در حال سفر باشه و گاهی اوقات موقع پروازهای هوایی، خودش و من می‌میریم و زنده می‌شیم تا فرود بیاد! به نظرم عشق سال‌های اول و روزهای اول زندگی مشترک رو کما بیش همه تجربه می‌کنند و اون چیزی که کمتر تجربه می‌شه، تداوم و استمرار عشقه! تعجب می‌کنم از خودم که با وجود خوندن کتابی مثل "یک عاشقانه آرام" باز هم
سهراب ؟ سهراب ! صدایم
را میشنوی سوالی دارم !؟
سهراب قایقت جا دارد؟؟
من نمی آیم !
خود کلبه ای میسازم
دور از آدمها !!
من باشم و من !!
فقط سهراب بگو قایقت جاا دارد؟؟
آدمها را سوار قایقت کن سهراب !
دور کن آدمها را از من سهراب !!!
من باشم و اين کلبه
من باشم و بیخیالی !
و خیال بافی های 
دخترانه ام !!!
و آرزوهای نرسیده ام !!!
من باشم و بازی با عروسک هایی
که هیچ گاه نداشته ام !!!!
سهراب آدمها را دور کن از من !
سهراب شعر تازه نداري؟
نو نو باشد ؟ تن خور اول باشد شعرت
که د
باورکردنی نیست اماحقیقت داره که گاهی اينقدر غرق در ارزوهاورویاهات میشی که داشته هات رو فراموش میکنی وپیش خودت فکرمیکنی داشته هات روهیچوقت ازدست نمیدی وبرای ازدست دادنشون هم هیچ ترسی نداري وفقط وفقط برای رسیدن به ارزوهاورویاهات میجنگی وبه هیچ چیزو هیچکس رحم نمیکنی درواقع جنگجومیشوی و بابیقراری تمامی لحظات رو سپری میکنی،هیچ چیزرونمیبینی حتی داشته هات رو،مدام به نداشته هات فکرمیکنی که حکم ارزورویادارن ،هرچی دریای ارزوهابزرگتروعمیقترم
اه بابا لعنت بهت!
واقعن لعنت بهت!
خسته شدم دیگه ازین وضع
لعععععنت بهت!!!
به درک که دوستم نداري یا نداشتی یا هر کوفتی
به درک که یادت رفته منو
به درک که من هنوز نمیتونم هیچ رابطه دیگه ای شروع کنم
به درک که درست نمیشه هیچی
به درککککک
لعنت بهت
نمیخام خوابتو ببینم
نمیخام یادت بیفتم
نمیخام حتا اسمتو بشنوم دیگه
لعنت بهت
تن و بدنم  زیاد کبود میشه اما بیشتر وقتها خودمم نمیدونم کی چی شده! الان گوشه ی انگشت اشاره م جوری کبود شده که قاعدتا باید لای چیزی مثل در مونده باشه ! اما هیچی یادم نمیاد !!! 
وقتی عادت ماهانه شروع میشه درد میپیچه تو دل و کمر و پاها و تمام بدن .خلق تنگ میشه اعصاب خورد و بی حوصلگی افسردگی میل به گریه همه و همه چند روز چنان درگیرت میکنن که حال نداري به چیزای دیگه فکر کنی اينا رو نگفتم که تکرار مکررات شه اما دیشب که کیسه آب گرم رو تو شب تابستونی گذاشت
تلاش نکنیم چیزی را برای دیگری اثبات کنیم، زیرا همین تلاش برای اثبات چیزی ،بدین معناست که آن چیز در شما وجود ندارد و شما در تقلای اثبات چیزی هستید که نیستید.یادمان نرود که بهار و جنگل و دریا و باران و خورشید و.در تقلای اثبات خود نیستند بلکه فقط هستند و اين بودنشان خود ،بهترین اسبات برای چگونه بودن انهاست.اثبات وقتی پیش میاید که ادعایی صورت گیرد، و ادعا وقتی شکل میگیرد ،که ما بخواهیم جلب توجه ای بکنیم، و تایید دیگران را کسب نماییم.وقتی که ادع
گاهی مسیر رویاخای تو جهتش خیلی با زندگی روزمره تو فرق میکنه و تو چاره ای نداري به جز ادامه دادن و پذیرفتن یادمه قبلا خیلی مقاومت میکردم دلم از زندگیم راضی نبود خیلی تلاش میکردم همونی بشه که من میخوام ولی نشد نتونستم عوض کنم تنها اتفاقی که افتاد عوض شدن خودم بود وقتی خیلی سخت ولی پذیرفتم ارزوهام یک گوشه می مانند هرکاری بشه باز براشون انجام میدم ولی الان اولویت زندگیم واقعیت زنرگیه من باید با اين زندگی یک جوری کنار بیام باید بسازمش پس شروع کر
دستت را روی کیبورد بگذار به ستاره ها که نمی رسد لاقل کلمه ها را لمس کن، اين نورهای پوچ دروغین را. با خود چه کرده ای؟ که تفنگ ها هم به سویت شلیک نمی کنند. که در هیچ جای جهان جایی نداري و هیچ شعری تنت را آباد نمی کند. گفتم گلوله و سلام کردی. گفتم شعر و ترسیدی. آه انسان هزاره ی سوم. بیا اين هم امید دیگر چه می خواهی. گم شده ات هیچ جا نیست در اعماق هیچ دریایی و بر بلندای هیچ کوهی پیدایش نخواهی کرد. بوسه برای تو شروع نیست پایان اين جستجو است. تو فکر می کنی ک
دستش را روی دهانم گذاشت و گفت: -تورو خدا دیگه نگو. من مقصرم. میدونم. اعتراف کردم. حالام حاضرم هرجوربخوای تنبیه بشم تا جبران بشه. از پشت پرده اشک به چشمانش خیره شدم و بعد خندیدم و گفتم: -تنبیه؟؟؟ هر چی که بگم؟ -آره. قسم میخورم قبول کنم. -تنبیهت اينه که از حالا تا دنیا آمدن بچه دیگه حق نداري تنها سفر بری. - ای به چشم. اصلا هر جا خواستم برم اول ازت اجازه میگیرم .خوبه قربونت برم؟؟؟ -حالاشد پایان امیدوارم از خواندن اين رمان لذت برده باشید.مو
یک روز که به یک دیوانه رسیده بودم به او گفتم :
ما (من و تو)یک شباهت داریم و یک تفاوت !!!
دیوانه دهنش رو طوری باز گذاشته بود که انگار با گلویش حرفهای مرا می شنوید.
گفتم:اينکه هر دوی ما رنج می بریم اين شباهت بین ماست و اينکه من خودم با اراده خودم رنج رو انتخاب کردم ولی تو انتخاب شدی و سهمی در انتخاب نداشتی و گناهی نداري اين تفاوت ماست .
دیوانه گفت :بگذار چیزی را به تو بگویم .گفتم :می شنوم .گفت :بهتر است که بفهمی !!
و بلافاصله گفت :اينهایی که تو گفتی تفاوت
گاهی ازت سئوالی می پرسن که چندین ساله خودت هم براش جوابی نداري وقتی امروز ازم پرسیدن بدنم شروع کرد به لرزیدن اين چرا توی ذهنم تکرار شد اين چرا چرای چهار سال از زندگیمه خیلی تلاش کردم جوابش رو پیدا کنم ولی انگار جوابی نیست.
هاجر همسر حضرت ابراهیم بود به هر آبی که میرسید میفهمید سرابه زندگی من دقیقا همین شده از دویدن برای رسیدن به اين آب دست برنداشتم ولی تصمیم گرفتم کنار اين دویدن پیشرفت کنم زندگی کنم و گاهی به خاطر نرسیدن خسته شوم چندین شبه پش
الان ساعت هفت و پنجاه دقیقه ست
زندگیم نمیدونم کی قراره ببینی اينجارو. مینویسم ک بمونه واسه همیشه. 
اينجا نوشتن یه جوری شبیه اينه که مشغول آشپزی باشی و یهو برسم چشماتو ببندم غافلگیرت کنم بگم اومدم بگم دوست دارم
یه وقتایی هم سرت داد بزنم .بگم حق نداري مال من نباشی فهمیدی؟؟؟
الان میخوام بگم 
تو که جان منی
تو که عمر منی
تو که همه دارایی منی
چای بریزم؟ بشینی پیشم . نگات کنم .باز نگات کنم.باز نگات کنم.توهم چشامو بگیری بگی اينجوری نگام نکنم
شاید کمتر کسی زوچلی رو بشناسه درواقع فقط نتیستا می شناسنشون چون یک سری روش برای اصلاح تحلیل لثه ابداع کرده که خیلی خوب جواب میده، چند روز پیشا میخواستم برای اولین بار زوچلی بزنم و از اونجایی که همیشه دیر برای گرفتن اد (دستیار) اقدام می کنم دست تنهاداشتم برش می دادم که استاد مهربونمون گفتن اد نداري؟ گفتم نه و دیدم دستکش پوشیدن و اومدن ایستاده ساکشن رو گرفتن هم خوشحال بودم که کنار هستن و اشکالای کارمو میگن و هم داشتم از خجالت آب می شدم که
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد,مولانا
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداري پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداري که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید
ادامه مطلب
ملقمه ای از طعم گس "راهنمای مردن با گیاهان دارویی"، شعف پختن لازانیا واسه دوستات،دلهره ی از دست رفتن تصاویر رویاهای قدیم،ترس به راحتی از مدار خارج شدن.مثه اون الکترون لایه ی آخر که با کم ترین نیرویی برای همیشه هویتشو از دست میده. و تلخی چند سوال:  تاکی اوج هر احساس مهمی به قعر چاه میرسه؟از شرم حضور تا خجالت و خواستن و ترس از دست دادن و هزاران احساس دیگه،میشه یه آینه رو به قلبم که انعکاسش تا اعماق تاریکی چاه منو میبرهتا کی از تو کم بیارم؟
منو غزاله باهم که حرف میزنیم دقیقا میفهمیم چی میگیم اين فهمیدن خیلی عمیقه ازم پرسید ماشین عروس چی درنگ نکردم و گفتم اسنپ! بعد هردو خندیدیم خیلی خندیدیم بعدش جدی شدیم گفتم دوسال نامزدی پیاده گز کردم اون شب ماشین میخوام چیکار گفت اره وقتی موقع خودش چیزیو نداري دیگه ارزشی نداره گفتم اره ما بلاخره ماشین میخریم قطعا ولی دیگه خوشحالم نمیکنه گفت اره وقتی اون شب بعد عروسی فلانی تو بارون ماشین گیرمون نیومد و پیاده رفتیم بعدش انقد گریه کر
عشق و نفرت
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
که در اين آیینه صاحب
نظران حیرانند
رخساره خورشید  در
اين بیت حافظ همان عشق است و خفاش نقطه مقابل که همان پلشتی و تاریکی و نفرت است
.ببینید که شاعر بلند نظر پارسی گوی چقدر لطیف شرح حال دلداده گی آدمی می کند
اگر که   چهره سرخ عشق را دریابیم! از سویی  شاعر بزرگ معاصر شاملو محصور در دام اين همه
نفرت بر جای مانده از فاجعه امروز  در سرنوشت  آدمی غمگین می سراید!
آی عشق
آی عشق
رنگ آشنای چهره ات پیدا
نیست!
از دف
سلام :))
1. آقا من بی اعصابم؟ چرا همه بهم میگن اعصاب نداري؟ :| بابا دلیل خاصی نداره :| مدلم اينطوری شده :|
2. آزمون جامعو حماسه آفریدم :)) برا اولین بار تو زندگیم منفی زدم :)) تو لیست همه درسای اختصاصی احتمالا اخرین نفرم :)
3. جفت کلیه هام خرجِ کتاب تستا شده :| 
4. ترم اخر زبانه. خوشحالم چون واقعا رو مخ ترینه و واقعا بی فایده شده برام. بعد کنکور باید برم Fce بخونم تازه :|
5. حساب روزا از دستم رفته. 
6. چند کیلومتر (:|) با صندل پیاده راه رفتم. پشت پام رو استخوان پام
گفت:
خوش‌به‌حالش که مامانش بهش اجازه می‌ده تا خیلی از کارهایی که لذت‌بخشه براش، انجام بده، بدون ترس. اون طعم بچگی رو بیشتر و کامل‌تر از ما می‌چشه، مگه نه؟!

جواب گرفت:
نه! اين‌که راحت بتونی کارهایی که لذت‌بخشه رو انجام بدی، خوبه، اما وقتی مجوز نداري و انجام می‌دی چندبرابر شیرین‌تره! 
اين قانون‌شکنیه‌ست که شیرین‌تره؛اين رد کردن حصارها که فقط و فقط با اراده‌ی خودت اتفاق می‌افته، شیرین‌تره.
اون لذت شیطنت‌های مجوز دارش رو یادش نمی
خونه ی علی چراغونهکه مظهر ِ وفا اومدهحسین به زینب مژده میدهکه ساقی کربلا اومدهمدینه. ستاره بارونه وآسمون. ترانه می خونه وغما از. دل ما بیرونه ولب امِ بنین. خندونهحسین قرارت.  زینب کس و کارتدست علی رو سرت و . حسن کنارت::علی تا دستت و می بوسهدل حسین هوایی میشهبا گریه می گه: پسرمیه روزی کربلایی میشهتو خوبا. از همه سری ودل دشمن و حتی می بری واخه تو. هستی مادری و معلم علی ِ اکبریقسم به آهت. به اون روی ماهتدشمن فراری میشه با. اخم ِ نگاهت::چی م
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت اقبال لاهوری اين گونه زیبا می سرايند:
سنگ صبور
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداري راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد اينگونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت محنت نکش از غیر و پروبال خودت باش صد سال اگر زنده بمانی، گذرانیپس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
یکهو فهمیدم که چقدر خودم را دوست دارم. خود تنهایم را. ساعت ۲:۴۲ دقیقه ی بامداد روزی در اردیبهشت بود من از استرس امتحان نخوانده که می رفت که معدل قشنگم را خراب کند و از معده ی ترش لعنتی حاصل دو لیوان قهوه ی دوست نداشتنی که به زور شکر نوشیده بودمشان نشسته بودم و هیچکس نه در واقعی و نه در مجازی نبود که دلداری ام بدهد! سرم را در آغوش بگیرد یا که بگوید که فدای سرت که درس نخوانده ای. فدای سرت که تمام سیستم سلامت و خواب و معده و همه چیزت را همین یک ترم به
سلام 
نظرات در مورد چهره من به دو دسته تقسیم می شود :
دسته اول کسانی هستند که می‌گویند تو زشت است. عموما خودشان یا خیلی چهره زیبایی دارند یا متوسط به هر حال خودشان را از من بهتر و زیبا تر می بیند.ممکن است اين را به شوخی بگویند و گاهی هم بحث جدی و گاهی هم مانند یک فحش گاهی واژه های بی ادبانه به کار می برند گاهی هم خیلی محترمانه می‌گویند تو چهره خوبی نداري.مثلا صورت لاغری داری چشمانت خوشرنگ نیست ؛دماغ بزرگی داری و موهایت فرفری نیست ،رنگ پوستت
《تو که یه پات لب گوره دیگه چرا؟!
خجالت داره بخدا !》
به پیرزنی داشت میگفت که موهاش بیرون بود.
گفتم اينجا رو اشتباه اومدی رفیق!
اين بنده خدا کل روسریشو هم از سرش برداره حق عتابشو نداري!!
در واقع یه معذرت خواهی بزرگ بهش بدهکاری!
تعجب کرد.
حجاب فلسفه داره حجاب برا عفافه برا سلامتی روان جامعه ست برا سود رسانیه و اين اون وقتیه که خانم جوون باشه
پیر فرتوتی که دیدن نداره حجابم نداره
بله اون که میگن از توی پیر دیگه بعیده اينجا نیست. اخلاقیات و گذشت و سن
امام مهدی(حجت بن الحسن): هر آنچه درباره امام زمان و علت غیبت آن حضرت باید بدانی.
امام مهدی (حجت بن الحسن) : حجت الاسلام هادی قطبی، نشر بهار دلها
 
معرفی:
خیلی سوالات درباره ی امام زمان در ذهنها موج می زند. اگر چرایی قبل و بعد از ظهور روحت را بی تاب کرده ؟اگر حوصله ی کتاب سنگین و سخت و طولانی نداري اين کتاب کمک خوبی است.
بریده کتاب:
البته در زمان حضرت، به همان میزان که شیطان نیست، امتحانات هم سخت تر خواهد شد. مانند حاضر شدن در جلسه امتحان با کتاب است.
در ظاهر تو هیچ شباهتی به مارشمالو ها نداري، یعنی اصلا من آنقدر مارشمالو نخورده ام که بتوانم شباهت هایش را با تو تشخیص بدهم اما نمیدانم چرا یک جایی در انتهای ناهشیارم تو به مارشمالوها گره خوردی.
اولین بار که مامان برایمان مارشمالو خرید توی یک پلاستیک دراز بود که رویش عکس چند تا خرس رنگی رنگی کشیده بودند.
من و برادرم ذوق کرده بودیم، اولین بار بود که یک چیز پیچ پیچی نرم رنگی رنگی دراز میدیدیم که به محض گذاشته شدن در دهان آب میشود. 
عیشِ کوتاه و ه
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.اين یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و اين حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمایش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
امروز آخرین جرعه از شربت بیست‌سالگی رو سر کشیدم و تمام!. بیست‌سالگیِ قشنگم با همه‌ی اتفاق‌های ریز و درشتش، با تموم سختی‌هاش، با تموم شبهایی که فکر میکردم صبح نمیشن وبا تموم خنده‌های از ته دلم، امروز تموم شد‌‌. به سرعت سر کشیدن یه شربت خنک تو دل تابستون. بیست‌سالگی رو سال "شروع" نامگذاری میکنم، سالی که بعد ها بگم همه چیز از اون سال شروع شد، سالی که خودم رو همینجوری که هستم، پذیرفتم و در عین حال با هزار و یک روش مختلف، روی نقاط ضعفم کار کرد
 
مجموعه امام زمان و من: دلایلی ساده و کودکانه برای غیبت آقا به همراه راهکارهایی برای پایان غیبت
 
معرفی:
بعضی حرف ها از سر خشم است، بعضی از دلخوری، بعضی از سر ترس و نگرانیبعضی حرف ها هم از سر محبت استیک محبت بی چشم داشت، یک محبت اصیل و ناب :محبت امام
خلاصه:
مجموعه امام زمان و من حرف هایی به حجه ابن الحسن است از جنس محبتبرای غیبتش دلایل کودکانه می آورد و برای آوردنش راهکار هایی ساده به کودکانبه غیر از دومین جلد که کمی ایراد محتوایی دارد، بقیه جل
گاهی فکر میکنم که چگونه است که باید تو همیشه کوتاه بیایی و در دوست داشتن هایت بزرگ شوی و باتجربه
اما آن هایی که تو را دوست میدارند یاد بگیرند نامهربانی کنند و تو حق نداري ناراحت شوی
هر وقت که خواستم ناراحت و تلخ و بی معرفت شوم به خودم گفتم دنیا کوتاه است و نباید برای چیزی که خلق نشدم تلاش کنم
من خلق نشده ام که نامهربانی و تلخی و رنجش را درون خود پرورش بدهم
خدایا برای دلدادگی با امام حسین علیه السلام چله میگیرند. اما من هر ثانیه دلم پر میک
و ناگاه دل تنگ خودت میشوی.
دلتنگ همانی که زمانی خودت بودی ولی حالا.
دل تنگ، دلی تنگ میشوی!
احساسی که بعد از لمس باران در بچگی هایت داشتی
احساس بوییدن گل شب بویی سرخ!.
احساس نوازش گربه ای سفید.
و ناگاه دل تنگ احساسی پیر در نهایت جوانی میشوی!
که از هر چه هست خسته است
دل تنگ سفری کوتاه ولی طولانی، تنهایی، فقط خودت و همان دلِ تنگی که حالا نداري
احساس جاده ای طولانی که به لمس دستان دوستی قدیمی ختم میشود.
دل تنگ احساس صادقانه و بچه گانه میش
نوشته شده در جمعه 15 مارس2019 :
حالم گرفته، هی فکر میکنم هی فکر میکنم .
هیچ انگیزه ای ندارم، نمیدانم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. کم نیاورده ام اما خوب هم پیش نمیروم. گاهی میروم وبلاگ کسانی که فی الحال در آن سوی آب تحصیل یا زندگی میکنند و نوشته هایشان را میخوانم. هزار فکر به کله ام میزند:
تو که مثل آنها در شریف نیستی، تو که مثل آنها معدل بالایی نداري، تو که زبان قوی نداري، تو که مقاله نداري، تو که پول نداري، تو که حال و روز خوشی هم نداري، تو که آدم e
۱- من تا دو سه سال پیش هیچ چیز را دور نمی‌ریختم. وقتی تو عادت به دور ریختن هیچ شیئی حتی یک تکه کاغذ کوچک نداري و همه را نگه می‌داری، اتفاق جالبی رخ می‌ده: در تمام سال‌های زندگیت آدم‌هایی وارد و خارج شده‌اند، اتفاق‌های خوب و بد زیادی افتاده و تو همه را فراموش کرده‌ای. حالا از سر تصادف روزی مشغول جستجوی چیزی هستی و یادداشتی از گذشته، هدیه‌ای کوچک، شیئی جا گذاشته‌شده، کاغذی، کتابی، شماره تلفنی ثبت شده بر پشت کارتی  یا حتی اس ام اس پاک نکرده
ساعت حدود دوازده ظهر است،آفتاب سوزان مرداد مستقیم می‌تابد و هر جانداري را بی‌جان می‌کند ،از خیابان وارد کوچه می‌شوم. جلوتر چشمم به اوستا نماکاری می‌افتد که دیوار بیرونی منزل همسایه‌ را سرامیک می‌زند ، چفیه‌ای را دور موهایش بسته و لباس‌های نازکش غرق در عرق خیسِ خیس است.
موتور پسر همسایه از کنارم می‌گذرد و در سمت دیگر کوچه، جلوی منزل‌شان می‌ایستد؛ صدای مکالمه‌یشان از دور به گوشم می‌رسد.
[پسر همسایه از دور فریاد می‌زند]_کار کردن تو ا
دارم خودمو تیکه تیکه میکنم.
هزارتا برنامه چیدم نه برای زندگی ایده‌آل برای مهدیه‌ی ایده‌آل. اينایی رو دیدین که برای خوشگل شدن توی جراحی زیبایی افراط میکنن؟ من دارم با روحم اين کارو میکنم. دشمن شدم با خودم. همه رو میتونم راضی کنم خودمو نمیتونم. اينارو مهدیه‌ای مینویسه که زندانی شده توی خودش. شاید بگین دختر خوب تو غم نداري، غم‌سازی میکنی واسه خودت از سر دل خوشت. منم غم دارم. غم‌های کوچیکی که بزرگ میبینمشون و غم‌های بزرگی که باورم نمیاد بزرگ
وقتی ساعت ۴/۳۰صبح تازه تصمیم به خواب بگیری و تا یک ساعت پهلو به پهلو شدن تازه چشمات آماده ی خواب بشه و ببینی چشم بند جواب نمیده و زیرش حتما باید شال ببندی تا از زیرش نور نیاد و در بین همین شال بستن ببینی ساعت ۵/۳۰ شده و نخوابیدی ،تنها چیزی که میره رو اعصاب اينه که ساعت ۱۱ مامانت  به بهونه ی گرفتن کمرش بالای سرت بیاد  و بخاطر اينکه بلندت کنه دو قطره اشک چاشنی کارش کنه و تو برای تبدیل نشدن اين قطرات به سیل مجبوری با همون ۵ ساعت خوابی که در دو روز گذ
چند وقتی بود که سریال”دیوار به دیوار رو شبکه تماشا پخش می کرد. خیلی ایده ی فیلم رو دوست داشتم.
فیلم  از اين قراره که داستان پنج خانواده رو روایت میکنه که به دلایلی مجبور میشن ۳ ماه تو یه خونه باهم زندگی کنند.اين خانواده ها تعدادی خونه رو پیش خرید کردن ولی مورد ی قرار گرفتن و چون جایی برای زندگی کردن نداشتن از سازنده ی خونه ها میخوان که خونش رو در اختیارشون بذاره و اون هم، بنا به درخواست قاضی قبول میکنه و بقیه ی داستان روند اتفاقاتی
بسم الله 
دیشب از راه که اومد شروع کرد به غرغر کردن که الان داری شام درست میکنی؟؟
ظرفارو چرا نشستی؟؟
دلم شکست وقتی از آشپزخونه رفت بیرون اشک هام بدون صدا میومد
اما متوجه شد و از هال داد زد کی میخوای بفهمی گریه دردی ازت دوا نمیکنه؟؟
چیزی نگفتم و شام رو آوردم و خیلی زود رفت خوابید
دلم شدید گرفته بود تا دیر وقت خوابم نبرد
صبح موقع نماز صبح دیدم داره دنبال گوشی من میگرده
به روی خودم نیاوردم و خوابیدم
گوشیمو زیر و رو میکنه و میبینه یک پیام رسان نصب
بسیار تسلی بخش است باور به اينکه خدایی هست که حواسش به ما و رنجها و شادیهای ماست و بی بروبرگرد و قطعا جاهایی در مسیر من هم بوده که یک نیرویی برتر از نیروی انسانها، گره ای را از زندگی ام گشوده و اسمش خدا، کائنات یا هر چیزی می تواند باشد. عدم راستی است اگر نگویم که به اين نیرو برخی جاها که اختیارات انسانی ام راه به جایی نبرده، مثل روزهای رنج و بیماری عزیزانم، عاجزانه آویخته ام. اما ماجرا اين است که یک عالمه جا هم بوده برای من و خیلی های دیگر که خدا
چندوقت پیش یه فیلم دیدم به پیشنهاد دوستم به اسم fantastic beasts and where to find them
خوشم اومد و قسمت دو همین فیلم رو هم دیدم. 
خب بذارین پایه ای تر بگم، من رسما عشق هری پاترم و اين فیلما برمیگرده به 70 سال قبل از به دنیا اومدن هری پاتر؛ یعنی زمانی که دامبلدور جوون بود. 
علاقه من ب هری پاتر با فیلماش شروع شده و چند دور فیلماش رو دیدم اما هیچوقت کتابش رو نداشتم. وقتی اون فیلم اولی رو دیدم اومدم دوباره فیلمای هری پاتر رو ببینم ک دوستم عین» گفت بیا کتاباشو بخون ا
به نام خداوند بخشنده مهربان.
به نام خدا که کلمه پناه جویان و گفتار پرهیزکاران است و پناه می برم به خدای بلندمرتبه از ستم ستمگران و نیرنگ حسودان و سرکشی ظالمان و او را میستایم برتر از ستایش ستایش گران.
خدایا! تویی یگانه بی شریک و پادشاه مطلق. در فرمانرواییت مخالفت نشوی و در پادشاهیت هماوردی نداري.
از تو میخواهم که بر بنده و فرستاده ات محمد درود فرستی و سپاس نعمتهایت را چنان قسمت من کنی که مرا به کمال خشنودیت نایل گرداند. و به لطف عنایت خویش، م
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب