نتایج مطلب ها برای عبارت :

کدآهنگ پیشوازخیال میکردم عاشقت نمیشم

من یک بار عاشقت شدم. یادم نمی‌آید که درست از چه زمانی.  ۵ یا ۶ سال پیش بود. نه می‌دانستم که عاشقی یعنی چه و نه متوجه شده بودم که دلداده‌ات هستم. تا این‌که یک‌بار دوستی گفت، ببین عاشق شدی! عاشق فلانی! و من فهمیدم که آن شور و نشاط و کنده شدن از زمین به خاطر عشق است و تو! عجیب دورانی بود. با شکوه! مبارزطلب! از آن موقع هر روز عاشقت شدم. تا آن روز،  آن تکینگی! با جزئیات کامل به خاطر دارم. با تمام جزئیات سقوطم بر زمین را درک کردم.
بعد از آن روز، بارها عاشق
من کجا عاشقت شدم که  نفهمیدم ؟؟
نمیدانم کجا عاشقت شدم و حتی نمیدانم که کجا فراموشت کرده ام،از کجای داستان من دیگر نبوده ای ؟؟
مگر زندگی چی جز این است که باشی و دلخوش باشم به حضور تو؟؟
و تو شاه بیت تمام اشعار عاشقانه ی من بودی اما حیف که فقط کمی دیر کمی دیر به فکر پیدا کردن من افتاده ای و من تمام میکنم اساس آنچه را که تو را با من آشنا میسازد
بی رحمانه است که خودم را پنهان کنم تا مرا نبینی و بی رحمانه تر این که هیچگاه نابودیم از این پنهان شدن را ن
 
می‌ترسیدم عاشقت شده باشممثل زمینکه می‌ترسید زیرِ برکۀ کوچکی غرق شودو آسمانکه می‌دانست یک شب، پرنده‌ایتمام بادهایش را به مسیرِ دیگری می‌بَردمی‌ترسیدمو عشق در تمامِ خواب‌هایم می‌غلتیدمی‌ترسیدمو ملافه‌ها حالتِ تهوّع داشتندگاهیبرای ترسیدن دیر می‌شودآنقدر که دست‌هایت رابا تمامِ پنجره‌ها باز می‌کنیو یادت می‌رود از هر زاویه‌ای پرت شویدوباره به آغوش خودت برمی گردی
 
لیلا کردبچه
من یادگرفتم هروز باترس زندگی کنم 
وقت‌هایی مثل حالا که به فکرشم، منتظر پیامشم و اینها با خودم فکر می‌کنن اونن الان تو فکر منه. بعد از خودم می‌پرسم واقعا اون الان تو فکر منه؟ و بعد با خودم می‌گم اگه نبود منم بهش فکر نمی‌کردم و داشتم کار خودم رو می‌کردم. و اینجور خودم رو تسلی می‌دم. واقعیت اینه که دیگه پیر شدی برای این بازی‌ها برای عشق و عاشقی‌ها. واقعیت اینه که قرار نیست کسی عاشقت بشه و تو هم. هورمون هم نباشه وقتش گذشته. اونم یکی کوچکتر از تو، خب خودش زندگی و دغدغه‌های خودش
امیدورام بتونم سالم و سلیم الصدر بارت بیارم.
نه ولی من چطور می تونم!
منی که هیچ وقت تکلیفم روشن نبود از شدت کور چشمی و کور دلی.
امیدوارم خدا سلیم الصدر بارت بیاره و بعد به عشقی کام دلت رو بگشاید که عشق بالا دستش فقط عشق خودش باشه که به ائنم برسوندت با این عشق .
به عشق رسیدی درکش کنی ان شاءالله
عشق برات اتفاق بیافته ان شاءالله
اونقدر سلیم الصدر و دریا دل باشی که عشق بیاد سمتت و درکش کنی
و معشوق که عاشقت شده هم همینقدر و بلکه بیشتر سلیم الصدر و در
می خواستم چیزی بخرم مامان منتظر موند، بابا باهام اومد من رفتم داخل مغازه.تمام حواسم به این بود چه چیزهایی رو شکل بسته بندی داره و می شه یه بسته خرید.
من حواسم به خوراکی ها بود و بابا هم که بیرون منتظر بود خریدم تموم بشه اما به محض ورودم به مغازه چندتا پسری که داخل بودند و تعدادشون هم کم نبود سکوت کردند و خیلی محترمانه برخورد کردند. من خریدم تموم شد. اما این حس خوب حجاب داشتن، تاثیرش رو بقیه و آرامش عجیبش خیلی دلنشین بود.
چه چیزی قشنگ تر از ای
دانه ای در بیابان افتاد،لبخندهایش اشک شد تا دل دلبر به درد آید و باران چشمانش جنگلی را پدید.اسمان دلبر بارید و بارید و اکنون دانه بی دل،هفدهمین سال زندگی اش را به پایان رساند.بی دل بودنش ثمره قلبی ست که در بارگاه حق گرو گذاشت تا حلالش کند آقا جان.معجزه که میشود،قلبش به ناگاه سرجایش بازمیگردد تا عاشق تر شود(: تولدت مبآرک  لبخند برعکس من(:(میخواستم آخرین نفری باشم که امروز بهت تبریک میگه تا یادت نره امروز ی نفر حسابی عاشقت بودبیخیال اینهمه ا
  میدونم که از چرا گفتن خوشت نمیاد ولی من واقعا چن تا چرای مهم دارم :] چرا غر نمیزنی آیا؟ :| چرا گله و شکایت نمیکنی حتا؟ Oo چرا اینقدر خوب و صبوری آخه عزیزمن؟ :) حق دارم عاشقت باشم بی نهایت  :) +خدایا؟ بهت تبریک میگم برای آفریدن عزیزمن❤
من ب چشم دیدم که احسن الخالقینی
:)
 
متن آهنگ امین حبیبی بنام تو دنیامو عوض کردی
من اینجوری نبودم تو منو دیوونه کردی تو بودی که منو مست شبو پیمونه کردی
من اینجوری نبودم تو شدی بلای جونم تو باعث شدی من عاشق بشم از عشق بخونم
تو دنیامو عوض کردی من اهل عشق نبودم بخاطر تو و چشماته که انقدر حسودم
حسادت میکنم حتی به عطر رو لباست دلم میخواد فقط یک عمر به من باشه حواست
هر بار که میبینم تو رو قلبم تند تر میزنه این دل برای دیدنت هر روز پر پر میزنه
هربار که میبینم تو رو انگار تو رویا گم شدم از
عمرمو غارت می کنه
این اضطراب لعنتی
عین خیالت نباشه
فقط به فکر خودتی
تُوغربت تنهاییام
خدا رو فریاد می زنم
حالا که درگیر دلِ
بسته یِ بی حوصله تی
واسه چی عاشقت شدم؟!
یا چرا عاشقم شدی؟!
محالِ درکِ حالِ تو
عجیبه خیلی راحتی!!
می وزه توی صورتم نسیم مهربونت
مثل یه قاصدک شدم رها توُ آسمونت
مسافرِ شب زده ام قربون دسِ فانوس
بازوی روشنِ تو رو، نداش غریبه یا دوس
عمرمو غارت می کنه
این اضطراب لعنتی عین خیالت نباشه
فقط به فکر ِ خودتی
محمد رحیمی
دانلود آهنگ جدید مرتضی سرمدی عاشقی
Download New Music Morteza Sarmadi Asheghi
آهنگ مرتضی سرمدی بنام عاشقی
 عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودمو بس
همه ی احساس منو کشتی تو بر پای هوس
ترانه، موزیک، میکس مسترینگ: مرتضی سرمدی+تنظیم:میکائیل سرمدی
 
ادامه مطلب
می تونم تو یه لحظه تمامت رو بالا بیارم. می تونم تو چند ثانیه باز عاشقت بشم. تو روی یه خطی که می تونم فوتت کنم این ور خط یا اون ور خط. یه طرف اوج ددگی و یه طرف ماورای دل تنگی .تو همونی بودی که می گفتی می تونی با یه دکمه احساساتت رو خاموش کنی . حالا می گی همش توی ذهنتم؟! مگه من دکمه نداشتم؟! پس چرا دکمه لعنتیم برات خراب شد؟!آفتابگردون زرد من. من؛ یه آدم عوضیم. انگار که گشتام رو توت زدم؛ شاید همه کوچه هات رو ندیدم اما بناهای معروفت رو دیدم. دیگه نمی خوا
دختر عزیزم
همیشه دوستت داشته و دارم و عاشقت هستم
دلم میخواد این متن همیشه یادت بمونه .
جایی که باید ببخشی راحت ببخش .
گذشت کنی
دیگران رو به حال خودشون بگذاری
بزرگمنش باشی نه متکبر 
کم مقدار نباشی ولی ارزشمند
تحصیل کرده ای با اخلاق
متفاوت با خیلی ها
دوست داشتنی تر
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
 عزیزم .
         وقتى می شود دقایق عمرت را با آدم هاى خوب بگذرانى، چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایى کنى که با دل هاى کوچکشان مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزى هاى
دانلود آهنگ جدید میثم ابراهیمی به نام سنگدل
Meysam Ebrahimi - Sangdel
تنظیم : مسعود جهانی ؛ ترانه سرا : مهدی دارابی ؛ گیتار : کیان دارات
+ متن ترانه سنگدل از میثم ابراهیمی
این حالی که دارم تو ساختی واسم / این کاره نبودم تو دادی یادم
که عاشقت باشم دلمو ببازم / بیشتر از جونم تورو میخواستم

ادامه مطلب
Reza Shiri
Deli Mikhamet
#RezaShiri
من با دیگران فرق دارم 
من دلی میخوامت
من تورو فقط واسه خودت میخوام
عادت دارم بهت
اونا تورو دوست ندارن 
اونا لب و دهنن 
شک نکن یه لحظه به من 
دلت رو بدش به من 
دلت رو بدش به من
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
بازی میکنن با احساست
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
آخه دل توام مث دل من با احساسه
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
بازی میکنن با احساست
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
آخه دل توام مث دل من با احساسه
آروم دلم عشق خو
چه چیز را پنهان مى کنم؟
دلتنگیم را
و
ناامیدیم را
براى یافتن هرآنچه که در اعماقم خوابیده است.
 
صداها همه زندگى مى کنند
اما قلبم خاموش است.
 
پانوشت:
چرا پا نميشم؟ چرا بلند نميشم روى پاهام؟ چرا انقدر رخوت و تنبلى و خستگى رو با خودم حمل مى کنم؟ چرا درست نميشم؟ چرا تعمیر نميشم؟ چرا انقدر خوابم میاد؟ چرا بعضى روزها این حد خسته و بعضى روزها توان جسمى خوبى دارم؟ میدونم چرا خسته م سرکوب احساسات سبب خستگى انسان مدرن است. همو که از شدن، نفخ معده
 
نظر بازی نکن با دلم بازی نکن راضی نميشم
تو طنازی نکنی با دلم بازی نکن راضی نميشم
خوشم میاد این دلمو بزنی به نامت تا ته این قصه میدونی همش میخوامتخوشم میاد هوایی میشم با سلامت تموم دنیا یه طرف خودم میخوامتآهنگ شاد ارکستری تالار برای عروس و دامادترکی فارسی کردی عربی شمالی لری لکی
خانم اکسیژن!
عینک میزنی اما همیشه تاکیید میکنی که نمره چشمت خیلی پایین نیست و فقط برای مطالعه میزنی!اما من از وقتی دیدم که روی چشمت هست.بله نمیخوای نشان دهی نقصی داری.بله کمال گرا دوست داشتی.
هر دفعه باید عذر خواهی کنم بابت همان دفعه که با تنه زدن و با کلیشه ی همیشگی ایرانی اشنا شدن دو جوان سه ثانیه چشم در چشم شدیم.شاید بازوی نحیفت درد گرفته بود اما از روی غرور خم به ابرو نیاوردی بلند نشدی و فریاد بزنی سکوت کردی و من دستپاچه تر از ان بودم که بتو
همین یک جمله در قالب آن دست خط اساطیری کافی‌ست تا ضمیر آشفته من فاصله‌ی ده سال را در لحظه کوتاهی پیموده و برگردد به همان سالها! 
- چطور ممکن است؟ این نامه اینجا چه می‌کند؟
- از لای نمایشنامه راحیل پیدایش کردم؛ البته مدتها بعد از آن که شما از اینجا رفته بودید. و از آنجایی که فقط شما تمام نمایشنامه‌های این کتاب‌خانه را به امانت برده و خوانده بودید فهمیدم که نامه متعلق به شماست. 
نامه را که باز می‌کنم هنوز هم بوی گل محمدی می‌دهد. تکه‌های خشک ش
دانلود آهنگ جدید راحتی باهاش از یوسف همراه متن آهنگ
 
 
متن آهنگ راحتی باهاش از یوسف
از عشق این روزات بگو میخوادت اصلا که یهو جدا شدی دور شدی ازمن
از عشق این روزات بگو که جدامو پر کرد منتظرتم هنوز سختمه برگرد
راحتی باهاش مثل من عاشقت میمونه همراهته
واسش مهمه انتخاب این رابطه مواظبته
میمونه باهاتمثل ی عاشق دیوونه با خنده هاش
دانلود آهنگ جدید یوسف راحتی باهاش با لینک مستقیم
اسمتو دم به دم میاره تو جمله هاش راحتی باهاش
جات هنوز تو دل
من سوار کشتی امید و قدرتم بودم و داشتم کارمو ميکردم
.
.
.
اما هیچ کدومشون درست و انجام نشد-در واقع کشتی هام غرق شدن
.

.
بغضم گرفته ودرست شدم عین بادکنک پر آبی که اگر سوزنم بزنن میترکه و همه جا رو آب بر میداره

خیلی تو دلم گریه کردمحس شکست میکنمامشب که کلا داغونم  :(  اما
.
.
.
از اونجایی که من به همتون انگیزه و میدادموو بمب امید بودم.

قول میدم فردا توپ باشم.
.
.
.
این شکست رو میزارم بنا بر خستگی و فردا حتما انجامش میدم و پرچم تسلیم رو آتیش میزن
بزار رو راست باشم، من به شکل عجیبی میدونستم! حس ميکردم ! بهتر بگم مطمئن بودم که برای من خیلی راحت بدست میاد و جور میشه و من میتونم!و الان، دارم میبینم! دقیقا همون چیزی که فکرشو ميکردم!میدونی؟ شاید بخاطر همینه که من خیلی ریلکسم از این بابت و هیچ نگرانی ندارماوپس! :)
زهرا جان سلام
هنوز چهلمت نشده بود که با عمو صحبت می کردم. عمو می گفت:
" حول و حوش 4 صبح دمدمای اذان صبح بود که خواب می دیدم در یک خانه بزرگ هستم. دور تا دور خانه زنها نشسته بودند و یک خانم با چادر و پوشش تمام سفید چهار زانو نشسته بود. من هم دم در ایستاده بودم. زهرا روی پای آن خانم نشسته بود و پشتش را به سینه او تکیه داده بود. با دستم به زهرا اشاره می کردم که بیاید پیشم ولی زهرا با تکان دادن سرش به من می گفت : نه نمیام."
نمی دانم چه حکمتی است در همه این  و
+ دختر میفهمی یعنی چی؟؟این یعنی اعلام جنگ!
- من می تونم و مجبورم که تحمل کنم:)نمی دونم چه اتفاقی میفته و چقدر این من داغون رو می خوان داغون تر کنن اما به هیچ وجه از حرفام کوتاه نمیام ، به هیچ وجه ، گفتم که شروع کنم تا تموم نکنم اروم نميشمنه تنها سست نميشم که با تک به تک کلماتتون با اینکه نابود میشم اما قدرت و انگیزه میگیرم :)آخرش اینه بگین از این خونه برم ، میرم به خدا که میرم.چه اهمیتی داره که بهم میگه نفهم که میگه درک این کتاب ها رو ندارم و میگ
دیشب خواب بدی دیدم. خواب دیدم تو غریبه بودی. با هم آشنا شدیم و تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم ولی کم کم تو عوض شدی. دیگه چهره‌ی اون آدم شبیه تو نبود ولی من هنوز فکر ميکردم اون تویی. به اسم تو صداش می‌کردم و بهش عشق می ورزیدم. تو خواب دیدم که معتاد به کوکائین بود و من اینو میدونستم و با این وجود باهاش ازدواج کردم. تو مراسم عروسیمون هم یه لاین زده بود. بابام ازش بدش میومد. من عاشقش بودم ولی. یک هفته از ازدواجمون گذشت و شروع کرد به کتک زدن من. ترسیده بودم و
دلم واسش تنگ شدهالان داشتم آنلاین حکم بازی ميکردم از تو تلگرامیاد اون روزا افتادم همون دو روز که رفتیم خونه دوستش و حکم بازی میکردن تا صبحو من نگاشون ميکردم و هیچی سر در نمیاوردمحتی اسم کارتا هم بلد نبودمقول داد بهم یاد بده و چقدر ذوق داشتمخودم یاد گرفتم ولی خوب دلم واس اون روزا تنگ شدهحکم و بلک جک و.دلم واسه پیاده رفتنمون به خوابگاه سر صبح تنگ شدهلست سینش بستس و تلگرام زده 1 هفته انلاین نیسنگرانشم
دانلود آهنگ جدید امید حاجیلی چشمای مستت
دانلود آهنگ امید حاجیلی به نام چشمای مستت کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده چشمای مستت با صدای امید حاجیلی از جوان ریمیکس
موزیک و ترانه : امیر حاجیلی, تنظیم: امید حاجیلی, میکس و مستر : حمیدرضا مرادی
Download New Music Omid Hajili – Cheshmaye Mastet

آهنگ جدید امید حاجیلی را می توانید هم اکنون از جوان ریمیکس دانلود کنید.
ساخته جدید امید حاجیلی، خواننده پر انزژی ایران در ت
فکر ميکردم پسر هرچی بزرگتر شه من راحت تر میشم ولی کاملا اشتباه فکر ميکردم الان داره سینه خیز میره و تلاش برای چهاردست وپا رفتن :) 
همش باید دنبالش باشیم مبادا اسیبی ببینه 
درواقع نگهبانش شدم بنده -_-
همه ی کارام یا نصفه میمونه یا کلا میمونه 
بقیه مامانا چیکار میکنن ؟ 
تا میام ظرف بشورم گریه اش درمیاد و مجبورم برم ببینم چه خبره و . 
امون از چشم های تو از این زیبای خواب آلودندیدن کی تورو میخواست ندیدن عاشقت کی بودتحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنی دردونمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یه مردوتوی موهات غرقم کن تو این امواج طوفانیمن از تو عشق میخوام و نوازش های طولانیدوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های مندوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های من
تورو جای همه میخوام تورو جای همه دارم
شاید واسه همینه که من از تو واهمه دارممن
انقدر حرف میاد تو سرم که بنویسم ولی یادم میره و حال ندارم .اصن حوصله ندارم حال ندارم به این نتیجه رسیدم از هیچی لذت نمیبرم و هیچی خوشحالم نمیکنه به یه پوچی رسیدم :/ حتی وقتی با ع هم باز حرف میزنم سبک نميشمچه مرگم شده نمیدونم :/ 
الان هم جوونم نمیشه گفت وقتی جوون بودم ولی میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر ميکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر میگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به این فکر ميکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین میکنم چنان میکنم و کلی ام عشق ميکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی ميکردم و فکر ميکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و یه سیلی محکم توی گوش خ
با سلام
تو سلف دانشگاه همیشه روی میز نمک و پارچ اب بود. من یه کار اشتباهی که انجام میدادم این بود که بعد از صرف ناهار با دوستان در نمکدون رو شل ميکردم و پارچ اب رو پر از نمک ميکردم. یه روز این بلا سر دوستم اومد و غذاش پر از نمک شده بود. بعد تو خوابگاه منو میزد و من فقط میخندیدم. تا یه هفته میخندیدیم.
اول دبیرستان بودم. نه سال پیش! معلم از نوروز و عید و دید و بازدید گفت. نظر خواست. بچه ها از بی‌حوصلگی و تکراری بودن و از این که کاش آدمها در تعطیلات برای خودشان بودند، نه در اسارت تعارف و عرف کلیشه‌ای، گفتن. حرفشون خیلی برام عجیب بود. پر از ذوق و اشتیاق بودم برای بهار. اون موقع ها آرزویی داشتم که الان به نظرم آرزوی سوخته س و الان آرزوهایی دارم که اون موقع ها بهشون میخندیدم.
نظر من الان، نظر همون بچه هاست که من فکر ميکردم افسردگی گرفتن. که سعی میک
+از اینکه توی این مسئله دارم فقط به منفعت خودم فکر مبکنم و خودخواهم ،متنفرم
++کاش یکم شعورمم در کنار احساسم کار میکرد 
+++کلا من ازین ادماییم که اگه سر چیزی حرص بزنم ، یا بهم نمیرسه یا اگه برسه بعد از یه مدت پشبمون میشم 
اما هیشوقت ادب نميشم ک حرص نزنم 
باز حریص میشم

×××میشه برام دعا کنید؟ خیلی نیاز دارم❤
قرار نیست وقتی طرف مقابلتون یه چیزی میگه که باب میلتون نیست هر چی از دهنتون در میاد بگید!!!
من دختر کم ظرفیتیم به خاطر همین وارد رابطه نميشم و تعداد دوستام سالهاست تغییر نکرده !!
وپایه بیرون رفتنم یه نفره!!
متنفرم از ادمایی که قضاوت میکنن 
الان عصبانیم چون .
× حاضر نیستم دیگه تلاش کنم! برای دکتری. اینکه هر سال با یه رتبه ی خوب دعوت به مصاحبه نميشم داغونم کرده. لعنتیا، لعنتیا، لعنتیا
×× کم نمیشه، غمم رو میگم، از چهارشنبه تا همین الان بغض دارم، بی اختیار گریه ام میگیره، هیچ فکری هم نمیتونه آرومم کنه. من یک دختر سی و یک ساله ی عاشق گیاهشناسی ام. چه کنم؟
تصمیم گرفتم  بنویسم،این چند روز که نمینوشتم خیلی سخت گذشت،دوست نداشتم زیر حرفم بزنم ولی انگار تا ننویسم آروم نميشم:(
ناراحتم برگشتم،حس میکنم ارادم ضعیفه:/
ولی نمیتونم از وسوسه ی نوشتن بگذرم،شایدم کامنت ها رو ببندم که اینحا مثل دفتر خاطرات بشه فقط بنویسم و آروم شم .
معشوق پاییزی من، سلام! 
حال که این نامه را می‌خوانی احتمالاً برای یک کوهنوردی نیم روزه راهی کوه‌های شمالی شده‌ام.
 دیروز وقتی که از تنهایی و غم نشسته بر کلبه سخت آزرده و غمگین بودم تصمیم گرفتم که امروز را راهیِ طبیعت شوم؛ کوله‌ی قهوه‌ای کوچکم را با کمی بیسکویت و شیرقهوه برداشته و پالتوی یشمی‌ام را به تن کردم‌، یادت که هست؟ همان پالتویی که در ۲۵ مارچ هدیه داده بودی؛ سال‌هاست که در انتهایی‌ترین گوشه‌ی کمد نگهداری‌اش می‌کنم و تنها زمان
چرا انقدر می خوابم من؟
توانایی اینو دارم یه هفته بدون آب و غذا فقط بخوابم:/
همت کن نلی.همتهمتهمت
میشه یه نفر هر روز منو به زور بیدار کنه؟!؟من حریف پر خوابیم نميشم:(
من باید بتونم، باید بهشون ثابت کنم که میتونم.
منتظر شکست من هستید؟ هه،شیرینی پیروزیمو براتون میارم
انقدر حرص نخور، دوست دارم سالم بمونی تا موفقیت هامو به چشم ببینی
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی من احتمالا در اتاقِ کار کوچکم، در کلبه‌ای زمستانی وسطِ آنگلبرگ، روی صندلی راحتی‌ام لم‌ داده‌ام، به تو فکر می‌کنم و برای صدمین بار "آیدای بی‌شاملو"یم را می‌خوانم و با تک‌تکِ جملاتش جنبش زندگی را در شریان‌هایم احساس می‌کنم!
راستی امروز چند شنبه است؟ ما حالا در کدام ورق تاریخ ایستاده‌ایم؟ چند تار موی سیاهِ یادگار روزهای جوانی بر سرمان باقی مانده؟ چند زمستان از نوشتن این نامه سپری شده ت
بالاخره دیشب بعد از سه هفته فاز اول پروژه رو انجام دادم. خیلی سخت نبود و میشد یه هفته‌ای هم انجامش داد اما تنبلی کردم و سه هفته طولش دادم. شاید به‌خاطر این باشه که چند وقت طولانی میشه کد نزدم. به هرحال، دیشب به مانا پیام دادم که متلب‌ش رو می‌خوام برای شروع فاز دوم پروژه. بعدش که فکر کردم فردا باید ۸صبح از خونه بزنم بیرون و این همه راه ُ برم تا دانشگاه پشیمون شدم که چرا دانلود نکردم.موقع خواب زمانبندی پروژه رو مرور ميکردم و اینکه میتونم خوب تم
متن آهنگ امید حاجیلی به نام چشمای مستت
Text Music Omid Hajili Called Cheshmaye Mastet

♫♫♭♬دل به تو بستم؛ عاشقت هستم… ♫♫♭♬♫♫♭♬چشمای مستت؛ آخه عجب کاری داده دستم ♫♫♭♬♫♫♭♬ای وای! ♫♫♭♬♫♫♭♬دل به تو بستم … ♫♫♭♬♫♫♭♬عجب کاری دادی دستم! ♫♫♭♬
به لینک زیر مراجعه نمایید :
 
متن آهنگ چشمای مستت از امید حاجیلی
matnetaraneh.rozblog.com
ده دوازده سالم بود
سر پله هاى خونه داییم نشسته بودم و یواشکى گریه ميکردم
دختر داییم که از من کوچیکتر بود توى راه مدرسه با یه پسره دوست شده بود و کلا روى ابرا سیر میکرد، منم داشتم خودمو سرزنش ميکردم که خاک بر سرت کنن اونى که داره قاه قاه میخنده عاشق شده،تو غلط میکنى بخندى،واسه چى بخندى اصلا!
بعدها فکر کردم اونایى که اهنگ عاشقانه گوش میکنن حتما عاشقن
اما الان مث وقتى شدم که کلى غذا خوردى و حالت از هرچى غذاس به هم میخوره
عشق تا وقتى عشقه که دوره
ن
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام خوشم میاد
Hamid Hiraad - Khosham Miad
ترانه و موزیک : حمید هیراد ؛ تنظیم : امیر میلاد نیکزاد
+ متن ترانه خوشم میاد از حمید هیراد
نظر بازی نکن با دلم بازی نکن / راضی نميشم تو طنازی نکن
هی با دلم بازی نکن / راضی نميشم

ادامه مطلب
آمدمممممم
جانم به قربانمممممم
ولی حالا چراااا

بعد صد سال و اندی بازگشتم به وطنم بیان
درگیر روزمرگیه شدیدی بودم که با فوت دخترعموم شکسته شد.
روزها رو شب ميکردم و شب ها را روز
تا اینکه یک خبر ناگوار به من نهیبی زد.
باعث شد از خودم دائما سوال کنم که چرا واقعا زنده ام.
چرابرای چی خلق شدمباید کجا برمچیکار کنم
الان 3 روزه که دیگ نیست و من همون شب اول کلی گریه کردم
دقیقا شب کنکوربله من دوباره کنکور دادم.رشته ریاضی
شب کنکور دیدم
توی خونه ما ( خونه مامانمو میگم ) آبگوشت اینجوری طبخ میشه که گوشت و مقادیری دنبه میریزن توی قابلمه وقتی دنبه پخت مامانم درش میاره میکوبدش دوباره میریزدش توی آبگوشت! در جریان لوس بازی های غذایی من هستید دیگه ؟ من یا آبگوشت نمیخوردم یا یه صافی یا حتی چایی صاف کن (!) با خودم میبردم سر سفره بعد سر فرصت میرفتم کنار قابلمه آبگوشت و کمی آبِ آبگوشت یا اون توری واسه خودم صاف ميکردم و میومدم ^_^بعد من فکر ميکردم طبیعیش اینجوریه که این دنبه ها توی آبگوشت با
دیشب که از خونه مامان با عصبانیت تمام برگشتم و داشتم حساب ميکردم گذاشتن دخترک پیش مامان چه فایده ای میتونه داشته باشه و هر چی فکر می کردم به نتیجه ای نمیرسیدم و از طرفی فکر ميکردم چطور به شوهر بگم این قضیه رو وارد خونه شدم که دیدم رو تخته وایت برد دخترک با ماژیک یه متن برامون نوشته به این مضمون که من و دخترک گل های بغ زندگیش هستیم و دوستمون داره و دورمون میگرده و فلان و آره و اینا
عصبانیت رو دادم پس ذهنم و شادی کل قلب و ذهنم  رو پر کرد 
ایده ش قر
یه روزایی بود
که ساعتها به دیوار روبروم خیره میشدم و متوجه گذر زمان نمیشدم به خودم میومدم میدیدم چند ساعت گذشته و آدمی که روبروم نشسته بود نیست و من اصلا متوجه نشدم  یه چیزایی حس ميکردم ولی نمیفهمیدم اون حسه چیه؟ میرفتم بیرون برمیگشتم میدیدم اع؟ صبح شده؟ کی؟ همین الان ظهر بود میدیدم بقیه کنار سفره هستن میگفتن بیا صبونه بخور مینشستم سعی ميکردم عادی جلوه کنم که بقیه ناراحت نشن بعد مثلا مامان میگفت دیشب خیلی صدات کردم بیای شام ولی نیومدی میفه
هیچ راه فراری هم نداریداشتم با میم حرف میزدم و میخندیدم و برای تولدش برنامه میچیدم که گفت بره و برگرده
میدونی چی شد؟واسه رفتنش از جمله ای استفاده کرد که اون روز شوم من خودم استفاده کردم و رفتم و وقتی برگشتم دیگه یه چیزایی سر جاش نبود! و از همه مهمتر دیگه حالم خوب نبود
دارم بهتر میشم این روزا اما خوب نميشم تا وقتی که کاری که میم گفت رو انجام بدم
برم و یه جورایی انتقامم رو بگیرم.اما به روش خودم.
بر روی قبر وی بنویسید که او انگل را با ۱۸.۸ پاس کرد.باشد تا افتخاری برای آیندگان گردد
این ترممون به نظرم سخت‌ترین ترم علوم پایه بود و برای هیچ ترمی انقدر فشار رو تحمل نکردم و انقدر درس نخوندم.بماند که به خاطر ایمنیِ سه واحدیِ ۱۲ لعنتی ‌و معارف دو واحدیِ ۱۳ لعنتی تر الف نميشم اما بالاترین معدلم تا حالا بوده.به روم نیارین که چقدر بچه درس نخون و تنبلی بودم ترم های قبل و خب اصلا هم پشیمان نمیباشماز وی الگو نگیرید
دیشب یه طوری حالم بد بود که فک ميکردم هرگز خوب نميشم. یه سیاهی بزرگی قلبم رو فرا گرفته بود. به هر چیزی فکر ميکردم حس بدی داشت. حتی چیزها و آدم هایی که دوست دارم‌. یه کینه ای که روی هم انباشته شده در طی سال ها دوباره زبونه می کشید. از خودم بدم میومد. کِی تبدیل شده بودم به این هیولایی که هستم؟ با این قلب سیاه؟ این هیولایی که دوستاش رو از دست داده و همچنان میده. این هیولایی که از خوشحال بودن کسایی که دوست داره خوشحال نمیشه. این هیولایی که بی اعتمادی د
از عطرش روی مچ دستم زدم. هی که راه میرفتیم هی عطرشو توی نفسم فرو ميکردم و چقد حالم خوب میشد. چقد زیاد حس ميکردمش ک انگار واقعا هست. این عطرشو خودم برداشتم آخراش بود و من قاپیدمش آخه چشمم دنبالش بود. دوتا عطر ازش دارم ک شدیدا بوی خودشو میدن.و من ب این فکر ميکردم ک وقتی بوی عطرش تا این حد توی وجودم انقلاب میکنه پس اگر خودش بود چی میشد.امروز ی لحظه ب سرم زد برم بهش بگم بس نمیکنی نکبت ؟؟؟ ولی دیدم اینجوری ک فایده نداره. بدرد نمیخوره اینجور راه ها وقت
این ترمو 100% مشروطم . شکی ندارم . نمیدونم برنامه نویسی پیشرفته پاس میشم یا نه البته مهم نیست چون اهمیتی نداره .
خب بگم که بالاخره سایت لومیر (www.Loomir.com) رو بردم روی سرور . مشتری کاملا راضی بود میگفت انتظار چنین چیزی رو نداشتم .
در حال حاضر دارم ادامه آموزشا جاوا اسکریپتو میبینم . این روزا اعتیاد خیلی خاصی به کُد پیدا کردم . هر چی کد میبینم یا میزنم سیر نميشم دوست دارم بیشتر کد ببینم و کد بزنم . اعتیاد خیلی جالب و باحالیه :)
گریه کردن هیچى رو عوض نمیکنه. چیزى که توى چند روز خراب شده، معلوم نیست درست کردنش چند سال زمان ببره، تازه اگه درست بشه.
منو ناامید کردى. فکر ميکردم بزرگ شدى، فکر ميکردم عاقلانه رفتار میکنى، بیشتر از اینا ازت انتظار داشتم. دیگه روت حسابى باز نمیکنم. واقعا دلم میخواست بمیرى و این چند روز ناپدید میشد.
تو فکر میکنى بزرگ شدى،میشینى واسه خودت رویا میبافى، اما زهى خیال باطل
گریه کن، گند زدى، گریه کن
تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش
دیروز یه سردرد بد داشتم و این چند روز اینقد گریه کردم که متوجه شدم چه قدر گریه روی روح و روان تاثیر میذاره
مدتی بود که وقتی عکس یا چهره کسیُ میدیدم میرفتم تو بَحرِش(به معنای عمیق شدن ،فرو رفتن در فکر و مهبوت شدن)
یعنی اینقدر دقت ميکردم به اعضای صورتش که حد نداشت بیشتر توجه ام روی هم جنس ها بود
در ادامه ی این حالتم از ظاهر خودم بس رنجور بودم،از جنس موهام و اعضای صورتم و خلاصه از جلوی آینه پرش میزدم
 امشب خواهر گرام شام دعوتمون کردن رستوران.
امیدوارم حداقل برای مخاطبین وبم خوردن شامِ رستوران آرزو نباشه که من از عذاب وجدان دق کنم،قبلشم بگم که چی!مهم دور هم بودنِ ،بخدا شام خانوادگی کنار دریا، تو پارک ،تو خونه هم به همین اندازه برام جذاب بوده چون کنار هم بودنش اولویت این دلگرمی ِ.رفتیم رستوران بین الملی با اسم فلان چی مثلا، که مهمون ایرانی نداره خیلی.بگذریم،چادر پوشیده بودم و خب وقتی میزهای کنارمون پر شد،نگاه خارجی ها رو حس ميکردم،نمیدو
، زیادی بزرگ و خشن بود ولی
به هر حال ازش استفاده ميکردم. چند وقت پیش رفتم سفر، از سفر که برگشتم
دیدم شونه نیست. توو اتاق هتل جا گذاشته بودمش. رفتم یه شونه دیگه خریدم،
این یکی خیلی بهتر بود خوش دست بود اندازه اش مناسب تر بود خیلی از خریدش
راضی بودم.چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه قبلیم توو یکی از
جیباش پیدا شد، یه نگاهی بهش انداختم: بد شکل تر و نامناسب تر از قبل به
نظر میومد. با خودم فکر کردم اگر این شونه گم نشده بود ازش همچنان
استفاده
ده روز بعد از اولین روز تابستان
دختر تیر ماه دل سنگی شد
کار دله شکستن قلبم کار دلم یه عمر دلتنگی شد
عقرب چشمهاتو میدیدم اغلب زخمهامو میبینی
عاشقت بودمو بهت ساده گفتم اما چرا نفهمیدی
هر نگاش پر از یه رنگی بود روزهای اولی که دوستم داشت
رنگ آبی به آسمونم داد ستاره تو دله شبم میکاشت
که طعم لباش طعم رویا بود
بوسه هاش قلبمو ت میداد
مرده بودم نگاه پر مهرش زندگی رو بهم نشون میداد
امپراتور دلبری بودو من یه سرباز رونده از دربار
گفتم عاشق شدم بهم خند
در راستای متنی که النای عزیز گذاشته بود،از دل چیزهای بد،چیزهای خوب بیرون کشیدن
من چند سال پیش با یک اقایی دوست بودم.
اولین دوس پسرم بود و خوب من اون موقعها فوق العاده احساستی و فوق العاده احمق بودم.اره. احمق؛ که با تمام بی حرمتیا و رفتارهایی زشتی که با من داشت من صرفا این رابطه رو ادامه میدادم چون مثلا دوستش داشتم.
باید بگم این داستان مختوم به یک ماه ،دو ماه یا سال نیست.۴ فاکینگ سال!
۴ فاکینگ سال من در افسردگی شدید به سر میبردم بابت رفتارهایی ک
زندگی من؟الهی قوربونت بشم؟ الان که دارم این پست را تایپ میکنم ساعت 4:16 دقیقه صب نمیدونی خانمم چقدر الان عالیم دورت بگردم زندگیم؟ وقتی پیشم هستی اروممممم و وقتی واسع چن ساعت نیسی نا اروممممم به شدت الهی قوربونت بشم نازنینم خواب های قشنگی ببینی. .شبت بخیر زندگی من عاشقتمممممممممممممممممم خانممعشق بی همتای من؟ بهزادت دیونته و این بار هزارم قطعا دارم میگم از گفتنش خسته نميشم الهی قوربونت بشم نازنینم تا فردا عاشقتمممممممممممممم
حالا که سازمان سنجش اطلاعیه زده که نتایج رو چهارشنبه اعلام میکنه (که البته هم خودشون و هم ما میدونیم که سه شنبه شب نتایج رو سایته دی: ) ، بیاید حداقل خسرو رو بهتون معرفی کنم.
من بالاخره برای کارهای ویترایم پیج زدم و بذارین همینجا اعتراف کنم سخت تر از اون چیزیه که فکر ميکردم. اسمش هم از نم نم تغییر پیدا کرد به خسرو دی: متاسفانه هر اسم دیگه ای که پیدا ميکردم، یکی قبل از من اشغال کرده بود و این شد که بالاخره از بین هوشنگ، خسرو، جمشید و اسکندر، خسرو ر
تو سراشیبی سقوط بودم که دستمو گرفتی.
منو بردی به مهمونیه بهشت،به میزبانیه ماهه کاملت.
اما با این همه
سیر نميشم از نگاه کردن به دستای تو.
که کارش بخشیدن و شفا دادنه.
این بغض به گلو نشسته و این اشک برای همیشه ی تو چشمای من خونه کرده.
چطور از آرزوی خواستنت کم کنم.وقتی هرروز دلتنگ ترم.
 
دلم سرگردون بین یه عالمه نگاه و خواستن و نخواستن هرلحظه هزار تیکه میشه.
تا بیام پیداش کنم و بند بزنم گم میشم بین صداهای عقلم.حالا جهنم رو ببین!
حق بده که به
صد نخ سیگار در روز می کشم و قهرمانانه جلوی این خودکشی ایستاده ام; اما تلاش می کنم یک "زن" را فراموش کنم و نمی توانم!
نزار قبانی
-------------------------------------
‏خدا قلم زد و شب را ادامه ‌دار کشید!
 جویا معروفی
-------------------------------------
گفتم: "مثلا همین رفتن. این خودش بدترین نوع بی رحمیه.آدما خیلی بی رحم ان، اما خودشون خبر ندارن.!"با پشت انگشتش اشکاشو پاک کرد و گفت:"ولی بی رحم ترین آدما اونایین که مدت ها پیش رفتن.اما هنوز دارن کنارت قدم می زنن".
بابک زمانی
-------
یکی از دلایلی که هنوز شروع به نوشتن سفرنامه چین نکردم اینه که هنوز عکسارو کامل ندارم!!!!!!! بله ندارم همش تو گوشی دوستمه و رز هم که تهران زندگی نمیکنه ولی هفته دیگه داره میاد امیدوارم ازش بتونم بگیرم
روزهایی که قراره از دیجی کالا سفارشم برسه خیلی خوشحالم مثل امروز همش منتظر جایزه ام هستم. حتی اگه یه چیز کوشولو باشه 
واقعا در آستانه قرن بیست و یکم انسان ها هنوزم میخوان با جنک مشکلاتشونو حل کنن هیچی به این انسان اضافه نشده همون احمق نئا
چون بعد از سکانس اخر باید می ایستادم و یک سر تشویق ميکردم. نه برای بهرام توکلی و نه برای یک بار دیگر تماشای مفهوم نکبت بار جنگ، بلکه برای تجلی واژه مقاومت. باید می ایستادم و با چشم های اشکی ، دست میزدم برای همه آن هایی که در تنگه ترسیده بودند ولی ایستاده بودند و درست همان لحظه که بعد از سکانس اخر روی پرده مینویسد که " 5رروز بعد قطعنامه امضا شد و اخبار این ایستادگی در میان اخبار پذیرش قطعنامه گم شد." همان لحظه باید سرم را پایین می انداختم و این درس
بچه که بودم برادری داشتم
که هر روز چند بار به من میگفت خنگ
پدری که اعتقاد داشت من هیچی نميشم
و مادری که میگفت تو باهوش نیستی مثل لاکپشت اهسته جلو میری
 
بزرگتر که شدم  یکی از ارزوهام این بود که
کمی باهوش تر باشم
کمی بیشتر تلاش کنم
تا از دیگران عقب نمونم
دیگه خودم هم قبول کرده بودم باهوش نیستم
ولی ای کاش باهوش تر باشم
 
بخاطر همین مغز برام جالب شد
آنتومی مغز و کارکردش و عصب هاش و ترکیب هورمون هاش
مقاله های مربوط به هوش برام جالب بود
توی یکی از ای
میون این همه جایی که کار کردم کمتر . یا بهتره بگم هیچ جا این محیط کار رو تجربه نکردم
جایی که میتونی با یکسری ادمها حس هم خانواده بودن پیدا کنی 
میتونی درددل کنی و درددل بشنوی 
کمک کنی مشکلات حل بشه و حتی اگر حل نشه میتونی همراهی کنی و کمی از درد مشکل رو تو به دوش بکشی!
امشب با یکی از بچه ها صحبت ميکردم و هماهنگ ميکردم بره سر نمایشگاه وایسه که یهو عصبی گفت الان نمیتونم تصمیم بگیرم تمرکز ندارم
فکر کردم برای درسهاش هست گفتم خب پس ولش کن خودم می
یوقتا باید با پشت دست بزنی تو دهن بعضیا -__- خب بیشعور اگه جوابتو نمیدم شاید حوصله ندارم چرا پیامتو پاک میکنی میخونم جواب میدم دیگ بعدم یه پشت دستی هم باید بزنی تو صورتشون و بگی بیشعور اون موقع که پیام دادم رید زدی جواب ندادی میخواستی التماست کنم و زر و زر پی ام بدم که الاغ چرا میخونی جواب نمیدی ؟ -__- خب باید بگم که الان مودم اینطوریه عصبانی نميشم ینی میشما بیرون نمیتونم بریزم حوصله جنگ و دعوا ندارم وگرنه اگه مثه قبل بودم که هیچی .اصن من از ای
شب بخیر باکلاس
شب بخیر شعر
شب بخیر دوستان عزیز
شب بخیر فلسفی
شب بخیر غمگین
شب بخیر عارفانه
شب بخیر رسمی
پیامک شب بخیر زیبا

نمایندگی پیامک صوتی


آسمان شب زندگی من فقط یک ستاره دارد و آن تو هستی
. شب بخیر عزیزم.

-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شب بخیر به شیرین ترین رویای من، زیباترین فانتزی، زیبا ترین فکر و همسر عزیزترینم


-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یک دایره ضعیف از زندگی وجود دارد که هرگز نمی خواهم از آ
شب بخیر باکلاس
شب بخیر شعر
شب بخیر دوستان عزیز
شب بخیر فلسفی
شب بخیر غمگین
شب بخیر عارفانه
شب بخیر رسمی
پیامک شب بخیر زیبا

نمایندگی پیامک صوتی


آسمان شب زندگی من فقط یک ستاره دارد و آن تو هستی
. شب بخیر عزیزم.

-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شب بخیر به شیرین ترین رویای من، زیباترین فانتزی، زیبا ترین فکر و همسر عزیزترینم


-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یک دایره ضعیف از زندگی وجود دارد که هرگز نمی خواهم از آ
دانلود آهنگ جدید امیر شهیار شک میکنم
Download new Music Amir Shahyar Shak Mikonam
آهنگ جدید امیر شهیار بنام شک میکنم
هر جایی پا میذاری دنبالتم دنبالتم حتی اگه نخوای تویه فالتم یه لحظه هم ازت جدا نميشم تو قلب هیچکی جز تو جا نميشم
از عشق تو دیگه روانی شدم شک میکنم به همه حتی خودم شک میکنم به هر چی احساسته داره منو میکشه این حادثه
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ شک میکنم
 
آهنگ های امیر شهیار
گاهی مسیر رویاخای تو جهتش خیلی با زندگی روزمره تو فرق میکنه و تو چاره ای نداری به جز ادامه دادن و پذیرفتن یادمه قبلا خیلی مقاومت ميکردم دلم از زندگیم راضی نبود خیلی تلاش ميکردم همونی بشه که من میخوام ولی نشد نتونستم عوض کنم تنها اتفاقی که افتاد عوض شدن خودم بود وقتی خیلی سخت ولی پذیرفتم ارزوهام یک گوشه می مانند هرکاری بشه باز براشون انجام میدم ولی الان اولویت زندگیم واقعیت زنرگیه من باید با این زندگی یک جوری کنار بیام باید بسازمش پس شروع کر
پدر مرده و مادر در بستر بیماری افتاده است.من تنها و با گوش هایی اویزان روی مبل لم داده ام.خانه مان چند صباحی ست که مهد پیرها و کودکستان فامیلهای نزدیک شده است.زنها پی صله ارحام می روند و کودکان و مسن ترها را تحویل من می دهند تا زمانی که برگردند و انها را دوباره بازپس بگیرند.من زمانی را که برای کنکاش در کتابها برنامه ریزی کرده ام به راحتی از دست می دهم.امروز جمع انها جمع بود.من وصله اضافه جمعشان بودم كه روزگاری به زور یا رضا بهشان وصل شده بودم.به
سال 86 که وارد دانشگاه شدم، یه همکلاسی داشتیم که دوران دبیرستانشو مدرسه شبانه روزی درس خونده بود. خونه‌شون توی محله‌های متوسط به پایین شهر بود و ازدواج کرده بود. یه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانیک بود. از همون روز اول یه جوری سر کلاسا درخشید که هممون فهمیدیم حال گیر کلاسمون اونه.
یه روز از طرف دانشگاه رفتیم اردو* ، پسرشو همراهش آورده بود و برای اولین بار یکی منو خاله صدا زد! (من خاله نميشم چون! گرچه تا الان شیش بار خاله شدم سر دوستام!!) بچه
خب، بالاخره امروز نتایج کنکور اومد.
تابستان پارسال خیلی به کنکور فکر ميکردم، به حدی که میرفتم تو نرم افزار گزینه دو و آخرین قبولی ها و تراز ها و درصدها رو آنالیز ميکردم.
همون تابستون خیلی طوفانی شروع کردم و با برنامه راه اوفتادم سمت هدفم، ولی نمیدونم چرا وسطای راه زدم جاده خاکی و از هدفم دور شدم.
همه میگفتند: "تو که اینقدر خوب شروع کردی بخون بزار بری یک دانشگاه خوب."
ولی نمیدونم چرا کاملا بی انگیزه شده بودم.
رسید روز کنکور، با خودم میگفتم که ای
استوری گذاشتم "فقط تماشای تو" با عکس یخ در بهشتی که توش دوتا نی بود و پشت زمینه کوله اش با درختای ولیعصر.نیلو پرسید واقعا منظورت اونه؟ گفتم اوهوم.
یکم ساکت موند. گفت فکرشو نميکردم.
.
.
گف دیشب که داشتم باهات چت ميکردم فلانی دید و گف که تو آدم خاصی هستی، منم تایید کردم.
هیچی نگفتم
پرسید الان چه حسی داری؟
گفتم از فلانی بدم میاد.
.
.
داشت پشت تلفن با یکی راجبه تاثیر نمیدونم چی رو فلسفه ی نمیدونم چی حرف میزد
داشتم فکر ميکردم چه جوریه که انقدر انقدر انقد
من بچه‌ها رو خیلی دوست دارم.خیلی زود باهاشون جور میشم و حوصلشونو دارم.با این اوصاف دیروز خاله بزرگم با خانواده و ۴ تا نوه‌ش اومدن خونمون.منی که انقدر حوصله‌ی بچه دارم داشتم روانی میشدم.قشنگ آتیش انداخته بودن انگار تو خونه.با سرعت پراکنده میشدن و از در و دیوار بالا میرفتن.به شدت شیطون و حرف گوش نکنن.و ماماناشون که اصلا براشون اهمیت نداشت که بچه‌هاشون چیکار میکنن خالم و شوهر خالمم از این که ما سعی کردیم آرومشون کنیم و نذاشتیم قشنگ!گند بزنن ت
فیلم boyhood روخیلی وقت پیش دیدم اما هر چقدر که بهش فکر میکنم سیر نميشم این فیلم پر بود از واقعیت و به قول مهراد یه غم شادیو تو خودش داشت . از فیلمایی بود که تا حدود زیادی به واقعیت نزدیک بود و بخاطر همین برام دلنشین بود . اگه این فیلم رو ندیدین پیشنهاد میکنم حتما ببینین .


Your browser does not support the audio element.
دیشب از فکرو خیال نمیتونستم بخوابم رفتم یه دوش گرفتم و بعدش موهامو سشوار کشیدم ابجی هم بیدار بود همینطور نگاش ميکردم  اخه من چقد دلم برات تنگ میشه یکی یدونه حتی واسه دعواهامون من اصلا نمیخوام جایی برم میخوام تا اخر عمرم همینجا باشم ابجی هم یه جوری معصومانه منو نگاه کرد و لبخند میزدفداتبشمبعدش گرسنمون شدو پنیر و گوجه خوردیم و اهنگ گوش  دادیم و نفهمیدم کی خوابم برد ظهر هم ساعت 15بیدارشدم و بعدش ناهار خوردم و خونه هارو تمیز کردم نمیخواستم
پارسال تابستان وقتی بندر عباس رفته بودیم، جلویِ خانه‌یِ دختر‌خاله‌ام کاکتوسی درخت‌وار زندگی می‌کرد. به صورت برجی مسی. هر کدام بالایِ سر دیگری. (عکس)  برایِ منی که اولین بار بود آن همه کاکتوس را به صورت دسته جمعی می‌دیدم، جذاب بود. دوست داشتم لمس‌ش کنم و حس‌ش کنم ، اما عجله داشتیم و فقط فرصت عکس گرفتن نصیبم شد.  عکسی که همیشه تو گالری گوشیم بوده.
گذشت تا چند وقت پیش که خواب دیدم وسطِ صحرایی هستم که از هر جهت نگاه می‌کردی رویِ زمین پهن ش
باید یاد بگیرم هرچیزی را به تنهایی تحمل کنم. نه این که تا الان یاد نگرفته باشم اما هر دفعه با اتفاقی جدید رو به رو میشوم باید دوباره به خودم یاد‌اور شوم که اینبار هم تنها خواهم بود. حقیقتِ داشتن خانواده، همسر یا دوست‌پسر چیزی از تنهایی کم نمیکند، لااقل برای من نکرده است. شاید دلیلش خودم هستم یا ادم‌هایی که انتخاب میکنم. همه دوست دارند من مستقل باشم یا به عبارتی اویزان ان‌ها نباشم. این یکی را هم مانند هر حقیقت دیگر زندگی‌ام سخت فهمیدم و دیر.
1.کاش ماه رمضون یه آپشن بهش اضافه میشد و یه ساعت خواب محدود تعیین میکرد و میگفت اگه بیش از این ساعت خوابیدین یا حسش بهتون دست داد  باطل است روزتون :|
این بهار و خواب الودگیش بدبختمون کرد:|

2.هر موقع ماهی قرمزمونو میبینم یادم میره به گذشته ها
 زمان بچگی هر موقع ماهی عیدمون میمرد میبردم خاکش ميکردم توی باغچه کلی خاک میریختم روش یه کوچولو هم اب میریختم بعدم یه علامت میذاشتم که گمش نکنم بعد ها و بعدش براش گریه ميکردم:))
هر روزم نبش قبرش ميکردم ببین
نمیدونم دعای خیر کی بود که اتفاقی نیوفتاد .
هیچ وقت سوار ماشین شخصی ، آژانس  نشدم ،،، البته خیلی ها بهم گفتن آرام سوار ماشین شخصی نشیاا !
دیرم بود و مجبور شدم سوار ماشین آژانس بشم
از لحظه که من سوار شدم راننده آهنگ گذاشت ،، با خودم گفتم همه اهنگ میذارن عیبی نداره ، یه کمی گذشت  دوبار صدای آهنگ بلند کرد ،،با خودم گفتم ایرادی نداره حتما این آهنگ رو دوست داره
منم همین جوری بیرون داشتم نگاه ميکردم به ماشیناو پیاده رو و آدم ها
نکته :دقت کردین
یک دقیقه تامل:بخاطر سالهاى که در این دیار نفس کشیدم وبارها بعد
از اون بخاطر سفر به این خطه از سرزمینم بر خلاف تمام مستند نگاران
ودوستان که فقر این منطقه رو به رخ کشیدن که منکرش نميشم اما نجابت وهوش
واستعداد وامیدى که در لحظه لحظه زندگى مردم این منطقه وجود داره برام
همیشه پر رنگتر از فقرى هست که بواسطه عوامل داخلى ویک عده سوءاستفاده گر
براین منطقه سایه افکنده، از نظر من ایران با تنوع اقوامى که در اون زندگى
میکنن ایرانه وتک تک اقوام ایرانى
دیروز روز سختی بود
آنقدر مشغولیت ذهنی داشتن که احساس خفگی می کردم
بعد کم کم دیدم معده دردم داره شروع میشه
زنگ زدم به شوهر خاله اولی
با حوصله گوش داد
گفتم فکرم خیلی مشغوله بخاطر ی سری موضوع ها .
گاهی فکر میکنم بعد جدایی میشه همه جور بهانه ای برای حال بدم داشته باشم
هر چند فکر میکنم اثرات این جدایی در ناخودآگاهم خودش رو نشون بده 
در زندگی روزمره و روتین
چیزی رو حس نمیکنم. یعنی مثلا دچار اضطراب استرس نميشم فکرم درگیرش نیست
ی قرص معرفی کرد و
بند هایی در زندگی ام بوده اند ؛از کودکی احساس ميکردم شان
یادم هست که تلاش ميکردم برای رهاشدن؛ ولی
هرچه بزرگتر شدم اون گره ها رو که نتونستم باز کنم هیچ بلکه گره و بندهای جدیدی اضافه کردم
واما اکنون
بعد ازبیست و یک سال و چند ماه احساس میکنم اسیر این بندها شده ام
نمیدانم چرا ولی وقتی یه نگاه به بندهای ضخیم و یه نگاه به عزم و اراده خودم میندازم میترسم
میترسم از اینکه زورم نرسه؛عمرم که داره مثل برق و باد میگذره اونم به چه قیمتی؟!
به قیمت سپید
+ یه روزایی بود که یه جعبه مدادرنگی 24 رنگ داشتم با یه دفترچه کوچیک سیمی، از سرکار میومدم با همه خستگیم ولی کلی ذوق و عشق میشستم یه شخصیت کارتونی رو میکشیدم و رنگش ميکردم. واقعا بهم خوش میگذشت. بعدشم کلی ازش عکس میگرفتم و خوشحال بودم. 
+ حالا همون آدمم با این تفاوت که شاید بیشتر از 200 تا مداد رنگی و چندین و چند مدل مختلف ابزار نقاشی دارم، اما حتا هر شب مداد معمولیمم دستم نمیگیرم که چند تا خط ساده بکشم که برای بهتر شدن تلاش کنم. 
+ این وسط نمیدونم چه
سلام
من همیشه نسبت به قوی تر کردن شخصیتم تعلل ميکردم ولی بالاخره یکم ازین ویدئو های به قولی انگیزشی که ماه ها بود یوتیوب بهم پیشنهاد میداد رو دیدم. ویدئویی از آقای Jordan Perterson بود. انقدر خوب صحبت میکنه این شخص که شاید 10 تا ویدئو نیم ساعته ازش رو تو همین چند روز دیده باشم. 
آدم مغرور همینه دیگه. فکر میکنه خودش بیشتر از بقیه میدونه و نمیتونه بپذیره که یه فیلدی هست که هر روز باهاش درگیره ولی نسبت به درست کردنش اقدام نمیکنه. 
ممکنه بعضی عقایدش یکم را
خدایا خودت میدونی چی میخوام.
نمیام هِی الکی همشو برات بازنویسی کنم.بیکار هم نیستم.خودت میدونی این روزها چقدر گرفتارم.حتی یه مدته فرصت نکردم به آرزوهام فکر کنم.
آرزوهام تغییری نکرده ، همون قبلیان.همونا که هیچ وقت نشد.همونا که داره از یادم میره.
خدایا ، بعضی وقتا حس می کنم میتونی ولی کاری نمی کنی.ببخش رُک حرف میزنم.من اصولا آدم رُکی نیستم.اما امشب فرق میکنه.امشب شب آرزوهاست ، پس لطفا لَج نکن باهام.انصاف نیست.
سال ۹۸ نزدیکه.همون دم تحویل
دارم با تنهایی بدی دست و پنجه نرم میکنم ولی به خودم قول دادم زیر قولم نزنم. 
تا قبل از اینکه تکلیفم با خودم و زندگیم و آیندم مشخص نشه، وارد هیچ نوع رابطه ای نميشم
تازه داشتم یه وبلاگی رو میخوندم دختر انگار من بود ولی چند ورژن بالاتر. من تازه اولاشم ولی اون خیلی وقته این نوع نگرش ها رو داشت. 
میدونی یه نفر به دختر گفته بود : دخترای مثل تو رو دیدم، یجور خاصن ولی عاقبت همشون تنهایی و تنهایی و تنهاییه :(
مهم نیس. 
مهم اینه که بتونم خودمو کنترل کنم و
امروز بهترم . مشکل خوابم تا حدودی حل شده . کتاب کوری رو شروع کردم جالبه . در حال حاضر دارم درباره git  یه سری تحقیقاتی انجام میدم . مثل همیشه با قدرت میرم جلو . دارم دوباره خودمو پیدا میکنم . شاید بیشتر اون حالات ناشی از خستگی بود که کاملا رفع شده . راستی دیروز رفتم دکتر و اونجور که حدس میزدم چشام ضعیف شده بود با شماره 0.5 خلاصه دیگه عینکی شدم . ولی خب خوبه دیگه حداقل حین کار مشکلی ندارم و اذیت نميشم :) 
احتمال زیاد 20 شهریور هم برم دانشگاه . دل
مدتی پیش جملاتی دیدم از امام موسی صدر که به شدت ذهنم رو درگیر کرده ، نوشته بود:《دین درست را باید از میوه‌اش شناخت، نه از استدلال‌های کلامی(اعتقادی). وقتی که دین میوه‌ای داد، مثلا انسان‌های بی‌سواد با سواد شدند ، افراد بی‌نظم با نظم شدند؛ فقر کم شد، بی‌اخلاقی کم شد، آن وقت می‌گوییم دین این جامعه درست است.》این در حالیه که تو آموزه‌های دینی یاد گرفتیم که مبنای شناخت افراد و حق و باطل دینه، نه برعکس! یعنی دین باید ملاک سنجش افراد باشه(‌مضم
پست یه خانم وبلاگ نویس رو امروز صبح دیدم و یاد این افکارم افتادم ؛
من دوست دارم اگر کتاب نوشتم توی اسمش یا حالا اگه شده مقدمه اش حرفی از پرتقال بزنم 
بوی پرتقال 
بوی بِه
بوی توت فرنگی
جلدش رو هم عطری ميکردم صفحاتش هم همین طور شبیه این خوش بو کننده های عطری هوا که توی ماشین میذاریم
بعد کتاب رو توی بسته های مخصوص باید نگه داری میکردن تا عطرش نپره و موقع خوندن قشنگ حس منتقل شه به خواننده
یا اینکه کتابی مینوشتم بعد روش یه سری بٌرد و آی سی نصب میکرد
سلام سلام صد تا سلام خوبین خوشین عزیزان ؟ منو عشقامم خدا رو شکر خوبیم جاتون خالی سفر رامسر بهمون خوش گذشت درسته یه کم بی حال بودم ولی در کل مسافرت خوبی بود امروزم وقت دکتر دارم تصمیم گرفتم دکتر علی امیری رو انتخاب کنم دکتر خوب و شوخیه امیدوارم که عمل خوبی باهاش داشته باشم فسقل مامان هم که قربونش برم خوبه هر روز صبا باهاش حرف میزنم کنجد مامان؟ میدونی من تو رو خیلی زود حس کردم ؟ مثلا وقتی هنوز نمیدونستیم شما به زندگیمون تشریف آوردین زیر
بسم الله الرحمن الرحیم./
 
سری اول که تو شهربازی کاستر سوار شده بودم ترسیده بودم خیلی جیغ زدم. اونقد که وقتی تموم شد با اینکه ترس و لذتش قاطی بود و خیلی کیف داشت ، گلوم و سرم درد گرفته بود از صدای جیغام ! سری دوم خیلی بیخیال سوارش شدم ، نفهمیدم کی تموم شد همه ی لحظه هایی رو که دفعه ی قبل جیغ کشیده بودم داشتم میخندیدم و کیف ميکردم و خنکای هوا و رهایی رو حس ميکردم ، دریغ از یه جیغ کوتاه . اینو نوشتم که دو تا نکته رو بگم : تو زندگی همه چیز به انتخ
تا حالا چندین بار وبلاگ زدم و بعد از چند وقت حذف کردم.
ولی این‌بار بلاگ جان اومدم که پیشت بمونم. اتفاقات خوب و بد زنگیم رو باهات در میون بزارم.
رسما تولد درخت جوان رو به همگی و خودم تبریک میگم.(الکی مثلا من خیلی طرفدار دارم).
به هرحال امیدوارم که اینجا کنار هم خوش بگذرونیم.
.
.
راستی دوست دارم از این به بعد در حد خودم به هم نوع های خودم کمک کنم. چطوری؟
خب من در حوزه رشته علوم انسانی، که رشته تخصصی خودم هست خیلی مطالعه کردم(البته هیچ وقت در حد یک مشا
از نظر من، کتاب فقط باید خونده شه. مهم نیست از کتابخونه گرفته باشیش یا خودت بخریش یا یادگاری اِکست باشه (:
کتاب در هر حالت نیازمند خونده شدن و درک شدنه. همین. 
من کتاب میخونم. همیشه. اما کتاب های زیادی ندارم. نه اینکه دلم نخواد کتابخونه م رو هی بزرگتر کنم، نه! سعیمو میکنم بزرگش کنم اما پولش رو ندارم. هروقت پولی دستم برسه بهش اضافه میکنم اما این ب معنی نیست هروقت پول نداشته باشم کتاب هم نخونم. 
قرض میگیرم. در ازاش کتاب هایی ک دارم رو ب بقیه میدم. 
د
دلم نمیخواد تا فردا بخوابم .که اگه بخوابم دلم میخواد حالا حالاها بیدار نشم .هر لحظه حس ميکردم دمای بدنم بیشتر میره بالا و بیشتر به اون تب عصبی مسخره نزدیک میشم . مدت هاست که سعی میکنم کنار بیام باهاش اما نمیشه . ینی وقتی فهمیدم که که به محض مشغول شدن ذهنم و گره خوردن افکارم . دچار تب شدم و بعد که پاشدم برم پذیرایی در مقابله با مامان یکم تند حرف زدم . البته نه کلمه ی بدی . لحنم کلافه و شاکی و بی اعصاب و حوصله بود . یه لیوان برداشتم و یه ویت
اینقدر مواظب بودم که گرمازده نشم ، دچار سرماخوردگی شدم :///در اوج گرما آدم سرما بخوره خیلی حرفهههه .
دیروز فکر کنم در اون 4 ساعتی که داشتیم فوتسال بازی ميکردم در حد 5 دقیقه ( هر 45 دقیقه) میرفتیم آب سرد میخوردیم ، اونجا هم آب نبود متاسفانه . همش آب سرد کن داشت که .
یکی از کارهایی که این روزها دوست ندارم، تنها شدن با افکارمه. یادمه قبل تر ها، آرزو داشتم موقع خواب فرا برسه یا مثلاً وقتی توی سفر مینشستم پشت ماشین کنار پنجره، هندزفری رو بذارم تو گوشم و توی رویا غرق بشم. رویای آینده ای قشنگ. جایی که در درجه ی اول در درون خودم به آرامش رسیدم و قوی شدم و با پرتوهای وجودم اطرافیانم رو دلگرم میکنم. جایی که زیبا بودم، عشق در زندگیم جاری بود، برای اهداف خوبی می جنگیدم. مثلاً کمک ميکردم برای کودکان کار مدارس شبانه ر
هر روز که میگذره، تاریکی این فکر که بخش زیبای زندگی من تموم شده بیشتر قلبم رو فرا میگیره. بزرگترین خوشی من در زندگی محاصره شدن توسط افرادی که دوست داشتم بود. وقتیکه مهاجرت کردم هم من در زندگی اون ها کمرنگ میشدم و هم اونها در زندگی من. و همگی ما با زندگی به اصلاح جدید خودمون کنار میومدیم و جلو می رفتیم اما همیشه احساس میکردیم یک چیزی سر جاش نیست و هر از گاهی زیر پامون خالی میشد. علاوه بر این فاصله که خودش به تنهایی خود بار دوری رو به دوش میکشه،
خیلی وقت بودازدیدارهای فیزیکی پرهیزميکردم.حوصله فیس وافاده های جنس مونث رانداشتم.اصلاباجنس مونث نیازعاطفی من حل نمیشدبلکه بیشترمشکل معده پیداميکردم.گاهی وقت هاجنس مونث اونقدرروی معده من اثرمنفی میگذاشت که دلم میخواست تاابدالدهرقرص خواب بخورم ومعتادبه خواب بشوم.
اینکه معتادبه خواب بودم دلیل های بیشتری داشت دارایی گنجینه لغات من درحدیک بچه کلاس اولی بود.اگربه من میگفتندجاه طلب نمیفهمیدم یعنی چه یااگربجای کلمه سلمانی ازکلمه آرایشگاه
 
من آدم ساده ایی هستم.
اصلا بزار ببینم به شما بگن 5 تا از نقصها و اخلاقای بدتون رو بنویسید میتونید بنویسید؟
اگه نتونستین پس خودتون رو نشناختین!اما من فهمیدم خیلی ساده ام.نمیگم مهربونم اما هر کاری تونستم کردم بدون منت و چشم داشت.
برای این میگم ساده ام چون براحتی حرفای ادما رو باور میکنم.متوجه منظور واقعی نميشم اینو نفهمیدم هر کی دنبال یه چیزی هست از گفتگو.
چیزایی دیدم که دیدم رو به همه بد کرده لااقلش گاردم رو کاملا میبندم و دیگه به هیچ کس اجا
خیلی وقته انگاری نبودم اینجا، حتی یکم نگران بودم نشه برش گردوند.
توی توییتر بود. واقعیتش برام خیلی جالب بود. چون میشد هوایی زد. چیزهای بامزه نوشت. چیزهای بامزه خوند. دوست پیدا کرد. دوست واقعی که بری خونش و بیاد خونت. واسه دوستت زید جور کنی اونجا. اشنا شی. دعوا کنن پس تو هم بلاک انبلاک کنی. وقتی زید جدید زدی بیای اعلام کنی.  
ولی.
از یه جایی دیگه ناراحت و مضطرب بودم. اشنا زیاد شد. برای بعضی از توییتام بازخواست میشدم. خودسانسوری شروع شد. ولع دیده شدن
یه خانومی دو سه سال پیش اومد شرکت ما برای کار. ظاهرش خیلی متفاوت بود.جوری که همه ازش فاصله میگرفتن.همون روزا یه روز من جواب یه آزمایشیم رو از اینترنت گرفتم و یهو شوکه شدم.زنگ زدم که به همسرم بگم زار زار گریه ميکردم.بعد از تلفنم اون خانوم با یه لیوان آب اومد تو اتاقم و در اتاقمو بست.بهم گفت هیچ چیزی تو قانون خدا بی حکمت نیست، بیا این آبو بخور، چندتا نفس عمیق بکش.تو این فاصله با تلفنش تماسی گرفت و گوشیو داد به من.وصل شده بود به حرم رضوی.گوش
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب