نتایج مطلب ها برای عبارت :

چینکه گندین تمنا شاد ابیین

با مداد رنگی هایم آمدنت را نقاشی و جاده ی رفتنت را خط خطی کرده امگذر عمر با کسی تعارف ندارد.دیدی آنچه نمی خواستی بگذرد،گذشت.اما ببین قلب بهانه گیرم چگونه لجوجانه پای بر زمین می کوبدو هر روز تو را از من می خواهد و بادکنک بغضم را می ترکاندو به هر بهانه باران تمنا را روی صورتم می ریزد
این مردم چیزی نیست که در یکدیگر نبینند و خرابش نکنند؛ سلامتی، خوش‌نامی، دوستی، آسایش! و دلیل عمدهٔ آن‌هم بلاهت است و کج‌فهمی و تنگ‌نظری. چون که وقتی پای حرفشان می‌نشینی، به‌راستی هیچ منظور بدی نداشته‌اند. گاهی‌وقت‌ها دلم می‌خواهد به پایشان بیفتم و تمنا کنم این‌قدر دیوانه‌وار توی دل و رودهٔ هم نکاوند.
هر چه خواندم نامه هایت را نیفتاد اتفاق می روم تا هیزمی دیگر بریزم در اجاق بی سبب دست تمنا تا درختان می بری سیب ها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگی است مثل جای خالی ساعت به دیوار اتاقاز دورویی تلخ تر در کام اهل عشق نیست تادلت بامن دو رنگی کرد شیرین شد فراق کافرم در دیده ی زاهد،ولی در دین عشق آفرین بر کفر باید گفت و نفرین برنفاق .
حرفهــــا دارم اما … بزنم یا نزنم؟با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟همه ی حرف دلم با تو همین است که دوستچــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنمزیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اماکو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:دست بر میــــوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟به گناهی که تماشای گل روی تو بودخار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟
امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنم جشنی به استقبال ِتو درکوچه برپا میکنم درب ِدلم را بعدتو بر روی ِهرکس بسته ام ماندم به دیدار ِتو و امروز و فردا میکنم
گردو غبار رفتنت خوابیده روی شیشه ها روی غبار ِ شیشه ها از شوق تو ها میکنم
قلبم درون سینه ام بی تاب ِدیدارت شده چندان فشارم میدهداین پا و آن پا میکنم چندین زمستان میشود دلتنگِ دیدارِ توام پیشم بمانی جان به تو،جانانه اهدامیکنم
ششدانگ ِقلبم رافقط بهرِتو پنهان کرده ام اکنون که برگشتی سَنَد
اهنگ مریم چرا با ناز متن کیفیت بالا 320 و لینک مستقیم : مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی امشب چه با ناله غم از هر دیده می بارد دلم در سینه می نالد مرا دیوانه کردی مرا دیوانه .
اهنگ مریم چرا با ناز متن کیفیت بالا 320 و لینک مستقیم 
مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر دیده می بارد
دلم در سینه می نالد
مرا دیوانه کردی مرا دیوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم
 
می‌کند قرن ها طلوع اینجا
آفتاب از زمین نه از بالا
حضرتِ رحم ، ضامن آهو
شده خوبی اسیر تو آقا
همه ی مهر عالمی در دل
سینه ی شیعیان و مهر شما
هر زمانی که ذکر مشهد شد
گشته در سینه از طپش غوغا
از خدا انتخاب شد ایران
که شود خاک پای زائرها
دلربائی شروع شود از صبح
رقص زیبائی از کبوترها
جذبه ی نامتان کند تسخیر
از خراسان تمام دل‌ها را
غربت از عطرتان وطن آسا
چتر امنیّت شما بالا
یا امام رضا عزیز همه
بپذیرید این تمنّا را .
#احمد_یزدانی 
#انجمن_ادبی_کوتوال #ا
سلام.سلام بر تو که بی نهایتی. یکتایی و مهربان. تو که بقول مولانا  خود دعا و استجابتی"  هم ز اول تو دهی میل دعا  /   تو دهی آخر دعاها را جزا  " می نویسم  ، از هرآنچه که پیش می آید ، میدانم میدانی  آرزوهای آدمی تمامی ندارند اما گاه هیچ آرزوی در میان نیست ، صرفا نوشتن است که آرامم میکند، بی هیچ خواهش و تمنا و آرزویی ، صرفا میخواهم برایت بنویسم میدانم ، نگفته و ننوشته میدانی ،  این نوشتن  بخاطر فراموشکاری خودم هست و لاغیر مینویسم فراموش نکنم
شاید با دیدن تیتر و تصویر این پست در وهله اول تعجب کنید و اصلا بگید یعنی چی! اما تمنا میکنم تا آخرش بخونید
بدونید جای تعجبی نیست!حدود چند هفته پیش در حال چک کردن نظرات شما دوستان عزیزم در وبم بودم که یک نظر خیلی توجه منو جلب کرد که برای شهریور گذشته بود که توسط یک وبلاگنویس بزرگ (خانوم حوا.) ثبت شده بود هرچند خود پدیده از بین رفته بود اما ایده های جذابی و جالبی رو در پی داشت.و این ایده بزرگ که من خیلی دربارش فکر کردم بلاگرام (https://t.me/officialweblogram) بو
دیده را با دیدن روی تو دریا می کنم
گُم شدم اما تو را یک روز پیدا می کنم
تو سراپا نازی و من هم سراپایم نیاز
عاقبت من هم خودم را در دلت جا می کنم
حرف ناگفته زیاد است و کسی غمخوار نیست
سفره دل را فقط پیش شما وا می کنم
مسجد و میخانه دیگر جای این بیچاره نیست
من همین کنج دل خود با تو نجوا می کنم
قصه شمع و گل و پروانه را با من مگو
من در این وادی خودم را زود رسوا می کنم
لاف عشق تو زدن کار من بی مایه نیست
من خودم هم با خودم هر روز دعوا می کنم
عاشقی با شاید و اما
بوق بوق، بوووق بوق "سلام، در رابطه با آگهی‌تون تماس گرفتم"
"سلام، فلان فلان فلان فلان، فلان فلان بیسار فلان"
"فلان فلان بیسار فلان، بیسار بیسار فلان فلان"
"بسیار خوب، فردا برای مصاحبه‌ی حضوری تشریف بیارید"
شب که شد زنگ زد گفت فردا زودتر با سرویس خودمون بیا که دارو می‌خوایم بچینیم، می‌خوام باشی و ببینی. صبح آخرین روز کاری سال نود و هفت، نیم ساعت زیر بارون ایستادم منتظر سرویس. یک ساعت بعد کامل صدام گرفته بود و درنمیومد. من نفر اول بودم تو سرویس
متن تبریک عید غدیر خممتن تبریک عید غدیر خمدر این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های تبریک عید غدیر خم را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه اس ام اس ، در ادامه با مجله پارسی سرا همراه باشید.متن تبریک عید غدیر خمعمریست به عشق تو اسیریم علیمست از خم باده غدیریم علیداریم تمنا ز خداوند علیبا حب ولای تو بمیریم علیعیدالله الاکبر، عید غدیر خم مبارک بادگوئیا وحی رسیده نَبیَ الله ، بگوهمه را جمع کن و در وسط راه بگوبرو بر منبر و با
هرچند که در فصل بهاریم کماکان
در باغچه یک غنچه نداریم کماکان
هرچند از آن حادثه عمریست گذشت است 
درمخمصهی عشق دچاریم کماکان 
باریدن ما جز ضررسیل ندارد 
ابریم و امید است نباریم کماکان 
هم در طلبِ ساحل و هم شوقْ به دریا
ما بر‌ سر امواج سواریم کماکان
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است»
ما حاجتِ غیر از تو نداریم کماکان
سجاد نوبختی

****
ما از تو به غیر از تو‌ نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است
سعدی
بسم الله 
دیوانه ای پا از آب گذشت. 
داستان مجید قربانخانی بیش از آنکه برای لوطی ها و داش مشتی ها و حال خراب ها، نوید نجات و باب رهایی و امیدعاقبت بخیری داشته باشد، برای کاردرست ها و مدعیان و میدان دارها و همه چیز بلدها، تلنگر و درس دارد! 
این جوان شر و شور و بانمک و با جنم و لات و سر به هوا و دردسرساز و بی قید، مرا یاد آن بیان عجیب مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی می اندازد که: روز عاشورا این بامرام ها و داش مشتی ها بودند که بلند شدند به هواداری
متن صبح بخیر
متن صبح بخیر
در این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های جدید و ناب با موضوع صبح بخیر گفتن را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.
متن صبح بخیر
متن صبح بخیر
خورشید من
درون دو پلک قشنگ توست
روزم به نور چشم تو
آغاز می شود . . .
صبح بخیر خودمونی
هر طلوعی تولدی دوباره است
و هر تولدی شروعی دوباره!
صبحتون بخیر
لبتون خندون
دلتون بی غم
زندگیتون پر از عشق و امید
شعر صبح بخیر
صبح آمده
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
 
باده از جام تجلی صفاتم دادند
 
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
 
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
 
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
 
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
 
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
 
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
 
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
 
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم
دلم برای مادربزرگم می‌سوزد. بیش‌تر از سوختن، گاهی حتی می‌ترکَد. هیچ‌وقت خیلی دوستش نداشتم و این خودش شدت احساساتم را بیش‌تر می‌کند. توی خانه‌شان، بدون پدربزرگم، صراحتاً باید رید.شبیه بیماری می‌ماند که پرستار و یا شاید نگه‌بانِ شبانه‌روزیِ 40 سالش مُرده. حالا خیلی تنها شده و بیماری‌هاش به طریقه‌های عجیبی بارز می‌شوند. رفتارهای وسواس‌گونه و کنترل‎گرانه‌اش جلوه‌های خنده‌داری گرفته‌اند. کسی نمی‌تواند تحملش کند. گمانم من توی این
لاکِ خود هم دیگر حدی دارد، نمی‌خواهی از این لاک خودساخته به بیرون تشریف‌فرما شوی و دست برداری؟
از چه دست برارم؟
از این سکوت، از این خفقانی که خود را در آن حبس کرده‌ای؟
تا حالا مفهوم خلسه، بی‌صدایی یا قفل شدن ذهن و دهان را لمس کرده‌ای؟
 بله. تا دلت بخواهد!
خب در این مواقع چه می‌کنی؟
دست به کار شده و قفل را باز می‌کنم.
 اگر کلید را هم گم کرده باشی چه؟
می‌گردم دنبالش تا پیدایش کنم. تو دنبال بهانه می‌گردی که همچنان به این سکوتت ادامه دهی. بحث
خودرو، چهار چرخِ سواری دارد و انسان احساسات را، باشد که آلیاژهای صنعتی را با قیمت مناسب انجماد شود. به دفعات باد وزیده می‌آید که خودمان را در جای دیگری گذاشته‌ایم تا وضعیت آن دیگری را درک بفشاریم. گاهی برای م، گاهی برای انتقاد، گاهی برای هم‌دردی، گاهی برای فهم مطلب و. امّا حکم عقل است که امکان وقوع کمالِ درکِ میان‌شخصی، نزدیک به صفر با ممیز است.
زمانی‌که خودمان را به جای یک کودک آفریقایی متصور می‌شویم یا یک زندانیِ بی‌گناه در اسارت
حضرت موسی ع خطاب به خداوند در کوه طور:
اَرَنی
(خود را به من نشان بده)
 
خداوند:
لن ترانی
(هرگز مرا نخواهی دید)
 
که جناب سعدی در این مورد زیبا
سروده اند:
 
چو رسی به
طور سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب لن
ترانی
 
و زیبا تر در جواب جناب سعدی دیگر
شاعرها سروده اند :
 
پاسخ بسیار زیبای اول:
چو رسی به
طور سینا ارنی بگو و مگذر
تو صدای دوست بشنو نه جواب لن
ترانی
 
پاسخ بسیار زیبای دوم:
"ارنی" کسی بگوید که تو را
ندیده باشد
تو که با منی همیشه چه تر
پرسش : چرا باید هر چیزی که از خدا می‌خواهیم، همراه با اشک و ناراحتی و غصه باشه؟ چرا بیشتر در روضه‌ها از مردم خواسته میشه که حاجات خودشون رو در نظر بگیرند؟ آیا خدا بنده‌ی خودشو در حال گریه کردن بیشتر دوست داره؟

پاسخ :  در این رابطه یک حقایقی وجود دارد و یک شائبه‌ها و حتی خرافه‌هایی که به هزاران دلیل، آنها شایع‌تر از آن حقایق امر می‌باشند. چرا که نوع انسان سطحی‌نگر و عجول است، لذا گویندگان نیز بیشتر از ظاهر کار گفته‌اند و پایان کار. همین ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب