نتایج مطلب ها برای عبارت :

پروفایل برف کوهستان گرما داشت خون ما در رگ هامان می جوشید زندگی معنا داشت

بزرگِ خاندان، همانی که پای چپش را پانزده سال پیش تصادف ناکار کرد، همانی که ت داشت، ابهت داشت، تدبیر داشت و کلی ترسناک بود، همانی که بودنش با نبودنش فرق داشت، همانی که دلیل دور هم جمع شدن‌مان بود در اولین روز از سال جدید تنهایمان گذاشت و رفت. دلم با رفتنش رفت.
اینقدر مواظب بودم که گرمازده نشم ، دچار سرماخوردگی شدم :///در اوج گرما آدم سرما بخوره خیلی حرفهههه .
دیروز فکر کنم در اون 4 ساعتی که داشتیم فوتسال بازی ميکردم در حد 5 دقیقه ( هر 45 دقیقه) ميرفتیم آب سرد ميخوردیم ، اونجا هم آب نبود متاسفانه . همش آب سرد کن داشت که .
از واقعیت جلو تر رفته، تو را پیش تر داشته ام برای
سالها، و قرن ها حتا در رویاهایم. در کنارت زیر سقف ها و آسمان سپری کرده
ام شب ها را و روز ها گذراندیم. پیر شدیم، چهره ـمان فرق کرد. این سئوال را
کنار گذاشته بوده ام برای آن موقع ک بپرسم ازت، چهره ی جوانی ـم را هنوز یادت
هست؟ شانزده سالگی ـمان و خجالت کشیدن هامان را یادت هست؟ یادت هست خیال
پردازی مي کردیم آینده را، توی تخت هامان ساعت ها بعد از نیمه شب، آن وقت
هایی ک خوابمان نمي برد از رویا پردازی
بهار یکی از فصل های پرطرفدار بین ما آدم هاست. کسی به او بد و بیراه نمي گوید و همه او را سفت و محکم بغل مي گیرند. بهار ساده نیست اصلا، پر زرق و برق است. انواع گل ها، انواع آب و هواها، انواع ات را در خود جای داده است.
امسال هم یک بهار دیگر به بهارهای عمرمان اضافه شد. اینکه چه درس هایی از بهار گرفتیم بماند برای خودمان. اما باید از خودمان بپرسیم، بهارهای بعدی را اگر دیدیم همينطور برخورد خواهیم کرد؟ بعضی هامان همينطور دمغ و سرد به او سلام خواهیم کرد
دونالدهمواره عادت داشت مهمانان ی خودرامعطل کندبازی گلف بیش ازحدبرایش اهميت داشت.هنگام بازی گلف باجان بولتون حتی اگرفدریکاموگرینی.آنگلامرکل.نتانیاهو.ولادیميرپوتین.ملکه انگلیس ووزیرکشورهای استعمارگرمعروف برایش تبریک عیدهم ميفرستادندبعدازبازی گلف وبیلیاردپاسخ ميداد.
البته بعدازچندماه اعمال به تعرفه بازی ومالیات بازی مينمودهمه چیزبرایش شوخی بودحتی جان انسان هاهم شوخی بود.زمانی که ملانیابارداربودبیشتردوست داشت درهنگام زایمان
طلبه جوان گاهی کوچه را پاتوق نمازگزاران کوچک مي‌ کند و نماز جماعت با حضور مادران و کودکان شان تماشایی مي‌ شود. بعد از نماز جماعت، ميهمانی رنگ و بوی دیگری مي‌ گیرد. مسلم با صبر و طمأنینه هم بازی پنجاه شصت بچه قد و نیم قد مي‌ شود، به کوچک ‌ترها کولی مي‌ دهد با بزرگ ‌ترها هفت سنگ بازی مي‌ کند، بعد از ساعت بازی نوبت قصه خوانی است. صدای گرم و صميمي ‌اش در کوچه پس کوچه ‌های محله مي ‌پیچد و گاهی رهگذر پیر و جوان محله ‌های اطراف ميخ کوب این بزم خیا
اگر خوب دقت کنید، مي‌بینید که زنده بودن و زندگي کردن یک موهبت شگفت‌انگیز است. اما اگر بیشتر دقت کنید، مي‌بینید که این جمله تناقض دارد. من از ابتدا با زنده بودنم معنا شده‌ام، و در نتیجه نمي‌توان زندگي کردن را چیزی جز اجبار دانست. بهره بردن از یک موهبت در جایی معنا مي‌دهد که خلاف آن هم ممکن باشد، حال آنکه من نمي‌توانم منی را تصور کنم که زندگي نکند و بیاندیشم که در آن‌صورت آیا موهبتی نصیبم شده است یا خیر؟ به‌گمانم این موضوع برای دچار اشتباه
برای روزنبرگ‌ها
 
خبر کوتاه بود:
- اعدام‌شان کردند.»
خروشِ دخترک برخاست
لبش لرزید
دو چشمِ خسته‌اش از اشک پُر شد،
گریه را سر داد.
و من با کوششی پُردرد اشکم را نهان کردم.
 
- چرا اعدامشان کردند؟
مي‌پرسد ز من با چشمِ اشک‌آلود
چرا اعدام‌شان کردند؟
 
- عزیزم دخترم!
آنجا، شگفت‌انگیز دنیایی‌ست:
دروغ و دشمنی فرمانروایی مي‌کند آنجا
طلا، این کیميای خونِ انسان‌ها
خدایی مي‌کند آنجا
شگفت‌انگیز دنیایی که همچون قرن‌های دور
هنوز از ننگِ آزارِ سیاه
شیطان مداوم در گوش کبری پچ پچ مينموداوعلاقه خاصی به شاهزاده وهابی سعودی داشتميرالمومنین منزل اوميبایست فردی پشکل مغزميبودتابراحتی وبسادگی خرشودوهرکاری برایش انجام دهد.
شاهزاده سعودی علاقه وافری به حتک حرمت هرچیزی داشت این شاهزاده ازروی کینه و عداوت تصميم مي گرفت درکل دوست داشت هنگام عصبانیت سرهای زیادی راببردهرفردی که برعلیه اوانتقادمينمودبدنش تکه تکه ميگردید.
شیطان درخانه کبری قصد داشت تخم فتنه رابوجودآورداوميدانست نسل کبری وشا
برای چه باید مي گریستم؟
برای از دست دادن یک زندگي که هرگز نداشتم؟
برای ترک مردی که نه دوستم داشت نه دوست داشتن مرا مي فهميد؟
یا برای آرزو هایی که مدت ها قبل به عشق رسیدن به او زیرپا گذاشته بودم،بی آنکه به عشقی رسیده باشم؟
درحقیقت باید مي خندیدم.
بایداز اعماق قلبم خوشحالم مي بودم و شادی مي کردم.
ولی زخم های مکرر آنچنان مرا دچار بی وزنی کرده بود که مانند گمشده ای در بیابانی مه گرفته،بی اختیار،به خیال سرد مرگ چنگ مي زدم ودر سوگ خود مي گریستم.
مي گ
همونطور که توی پینوشت پست قبلی اشاره کرده بودم، سعی کردم "درباره ی من" بنویسم. اما "درباره ی من"ام نیومد!! چه کار سختیه! باز بلاگفا یه فرم پیش فرض برای پروفايل داشت! اینجوری هر کاری کردم نتونستم چیزی بنویسم! نميدونم چرا! من انشام بد نیست:) ولی انگار اینکه چه چیزایی رو مينویسی و چه چیزایی رو نمينویسی یکم ضایع است! حالا اگر فرم پیش فرض یا سوال داشت به چیزی! هوم؟ نميدونم شایدم من بیخودی حساسیت نشون دادم.
خلاصه گذاشتم همون اولین جمله ای که اونجا نوشت
بیمار مي شویم، دوا لطف مي کنند
دلمرده مي شویم، دعا لطف مي کنند
هر قدر هم که پشت، بر این خاندان کنیم
بر ما هميشه آل عبا لطف مي کنند
ما غافلیم و زود فراموش مي کنیم
این قوم، بی صدا به گدا لطف مي کنند
آن قدر با وقار و بزرگند، وقت جود.
از پشت درب و زیر عبا لطف مي کنند
هرجا حسین گفته شود صحن کربلاست
هرجا که هست کرب و بلا لطف مي کنند
با این همه گناه شدم زائر حسین
خیلی به من امام رضا لطف مي کنند
برگ برات خویش گرفتم به روی دست
امضای شاه طوس روی برگه ی من است
هوای گرم لعنتی 
دلم ميخواد گریه کنم و این بغض رو خالی کنم اما مي ترسم 
از هوای گرم و حال بد بعدش مي ترسم 


اونی که خدا ولش کرد دیگه کل دنیا هم به دردش نميخوره 
"آن که خدا را نداشت چه را داشت و آنکه خدا را داشت چه را نداشت!"
پست سوم امروز 
اونقدر خسته بودم هرچی ميخوندم توی مغزم نميرفتبا ح تصميم گرفتیم بریم سینما یکم استراحت کنیم بعد چند هفته امتحانو فشارای امتحانی که رومون بود
با اینکه فردا امتحانم داشتیم ولی رفتیم:))
با اینکه تقریبا اکثر بازیگرای خوب رو دور هم جمع کرده بودن توی این فیلم ولی اصلا اونجور که انتظار داشتم نبود بلکه خیلی بد بود سرو ته که نداشت محتوایی هم نداشت قسمتای طنزش خیلی کم بود طوریکه یکبار نشد کل جمع حاضر تو سینما بزنن زیر خنده
خلاصه که فقط خستگیمون در شد م
زندگي تمدنهای مختلف بشربیشترین وابستگی رابه کربن داشت.کربن ميزان تشکیل دهنده بیشترموادخوراکی و.رادربرميگرفت.اینکه عده ای درگذشته اطلاعات را روی کاغذ مينوشتندوجهت جلوگیری از پخش اطلاعات کاغذراماچاله ميکردندوميخوردندهم واقعیت داشت.حالاایالات متحده به تمدن بشری که همه چیزخواربودميخواست نحوه صحیح زندگي رابیاموزدچیزی که به نفعش بود.فرض کنیدملتی گوشت حلال فقط بخورندوملتی گوشت حرام بخورندوملتی هم هردورابخورند.حالا کدام ملت بیشتر خورد
کنارِ من باشحتی اگر بهار نیایدحتی اگر پرنده‌ای نخواندحتی اگر زمستان طولانیاگر سرما نفس گیرحتی اگر روزگارمان پر از شبپر از تاریکی‌باز یکی‌ با نفس هایشعشق را صدا مي‌‌زنددنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ منبیا بودن را اراده کنیمبیا از سرِ انگشتانِ این احساس آویزان شویملبریز و مستتاب بخوریمدنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ منبیا شگفتی دوست داشتن رابه سینه هامان بسپاریمبیا ساده باشیمساده باشیم و عاشق
معادن طلای ایران موجب خلق نقدینگی فراوانی ميشدند.این به معنی یک ضامن برای یک ملت بود.
افرادکمي دنبال پول حاصل ازمعدن طلانبودند.بیشترازطلای ذخیره دردل کوهستان پرازطلابرای کاخ سفیدنشینان این اهميت داشت که روس هاسمت ذخیره کردن طلای موجوددرکشورهمسایه خودنروند.
گویی طلادرخاورميانه هم حکم قاتلی راداشت که درزیرخروارهاخاک خوابیده.داعش هم متصل به درآمدتصاحب وی بودکه ایالات متحده درانتهامقصداین درآمدنامشروع بود.
همه فکرمينمودندکه سوئیس م
بعدازسپری شدن عمروتلف کردن انرژی برای کودکان ازدیارایران یک تندیس طلایی داشت.اواین تندیس راخیلی دوست داشت چون یکی ازدوستان اوفائزه کوچولوبرایش ازشهرلندن تهیه کرده بود.
هرروزدرگیرسلفی گرفتن بود.ننه نرگس زیادی که داشت بخاطریک تندیس طلایی مداوم برای فائزه کوچولوتصاویرجالب ازخودونویره خودميگذاشت.
نویره اوازفائزه کوچولومتنفربودچون فائزه کوچولوباعث شده بودنویره ننه نرگس حس کمبودمحبت پیداکند.
نویره ننه نرگس تاآنجاکه ميتوانست برای
اگر بیمار سی اف وزن نگیرد سه علت مهم دارد اول عفونتهای ریوی را باید مد نظر داشت دوم ميزان کرون مصرفی بررسی شود که کم نباشد. و سوم بررسی رژیم غذایی. و نوع ان است بنابراین انجام کشت خلط و مشاوره با متخصص گوارش و متخصص تغذیه حاذق در این مورد بسیار کمک کننده است ِنکته بسیار مهم این است که بیمارانی ریه خوبی خواهند داشت که وزن مناسب داشته باشند بنا براین باید حداکثر تلاش را داشت تا وزن این بیماران وسط نمودار رشد برسد.
نميدونم تا حالا با کلمه ای یا جمله ای، شنیدن حرفی یا دیدن صحنه ای بهتون تلنگر وارد شده یا نه!؟ من خودم با همه ی این ها تلنگر خوردم. ولی جمله ای که توی زندگي کاری من بیشترین تاثیر رو  داشت یک جمله از وبلاگ دوست خوبم اقای شاهین کلانتری بود که ميگفت:
"قلم، از ماهی لیز تر است! دست نجنبانی سر ميخورد توی گرداب روزمرگی"
چقدر راست ميگفت. چقدر این جمله پر معنا بود. من گاهی اوقات حتی اگه یک روز بخاطر مشغله های زندگيم دست به نوشتن نميبردم. روز بعد تن به اهمال
مرشد و پیری که چشمان کم سویی داشت روزی از یکی از مریدانش، خواست که از طرف او به معشوقش نامه ای بنویسد ،مرید هر چه که استاد در وصف معشوق گفت را نوشت، فردا بازهم از او خواست همين کار را انجام دهد، اما نامه عاشقانه تر از روز قبل بود ، این کار روزها پشت سر هم تکرار شد.آنچه مرید را به تعجب وا مي داشت آن بود که استاد نامه ها را در گوشه ای نگاه مي داشت و آنها را به معشوقش ارسال نمي کرد، اما  روزی رسید که استاد دیگر از شاگردش نخواست تا برایش نامه بنویسد،
خب ام وی جدید گات سون هم دقیقا یک ساعت پیش پخش شد و توی این یک ساعت ۳۷۹۴۵۶ عدد بازدید داشت.و همين طور در حال افزایشه.
این ام وی طرح کلی برای موزیک ویدیو نداشت و بیشتر پشت صحنه مثل نقاشی بودآهنگ هم جالب بود و ریتم نسبتا آرومي داشت.
به کلی من دوستش داشتم و واقعا زیبا بود.
اميدوارم شما هم خوشتون بیاد.
فردا هم لینکش رو با همين پست ميزارم.
استاد معظم حضرت حجت الاسلام و المسلمين
حاج شیخ جعفر ناصری دام ظلّه :
این مطلب مسلم است که اگر یاد امام زمان علیه السلام یک بار از ذهن انسان عبور کرد ، اینطور نیست که نابود شود ؛ 
بلکه در ذهن مي ماند و در عالم معنا وجود و برکات خاص خود را دارد .
اگر مؤمن ، خواهان اثر کامل و مطلوب است ، باید از این یادها و توجهات به آن حضرت ، به آسانی عبور نکند ؛ بلکه آن را پیگیری کند و استمرار بخشد ، تا آنکه عشق و یاد حقیقی ، آرام آرام به دلش نفوذ کند و پس از آن بروز
اگر در دل کسی جایی نداری، فرش زیر پایش هم نباش.جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد،نبودنت را انتخاب کن. اینگونه به بودنت احترام گذاشتی.                                                                                   محبوب همه باش، معشوق یکی!مهرت را به همه هدیه کن، عشقت را به یکی. با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن شاید آنکه رفته باز گردد و آنکه آمده برود، آنقدر محکم و مقتدر باش که با این محبت ها و بی مهری ها زمين گیر نشوی. لازم است گاهی د
با سلام
دوستان در این مطلب سعی دارم به ریشه های روانی در برداشت مون از دین بپردازم .خیلی وقت ها افراد مذهبی و غیر مذهبی با یکدیگر بحث مي کنند ولی در آخر به هیچ نتیجه ای نمي رسند چون از ویژگی های روانی یکدیگر که جهان بینی افراد به پدیده دین رو مي سازه تصوری ندارند. 
اما دین پدیده ایست که تعاریف بی شماری داره، اما تعریفی که اکثر ما نسبت بهش اشتراک داریم بحث معنویت یا تعبیر بهتر، عاملی در معنا دادن به زندگي ما انسان هاست .اما چگونگی این معنا بخشی ت
درباره بر طرف کردن عقد وکالت باید بیان داشت، همانطور که موکل با اذن خود شخصی را مامور انجام کاری از جانب خود مي نماید، لذا بنا بر صلاحدید خود خواهد توانست هر زمان شخص وکیل را از سمت خود عزل نماید؛ مگر آنکه این حق را در وکالت اعطایی از خود سلب کرده باشد. از آن طرف همين حق و اختیار برای وکیل نیز وجود خواهد داشت تا هر زمان که بخواهد از سمت خود استعفا دهد؛ مگر آنکه چنین حقی برای وی وجود نداشته باشد.از همين روی باید بیان داشت که علاوه بر این موارد، و
هیچی» یعنی همه‌چیز». روزی که برسی به هیچی یعنی رسیدی به همه‌چیز. آن وقت است که مي‌توانی همه‌ی آن نیروهای به سایه رفته‌ی درونت را بشناسی و به کار بگیری. مي‌توانی حتی خودت اتفاق جالب خودت باشی. خلاقیّت» همان‌جا شکل مي‌گیرد. همه‌ی این‌ها مثل پازل از قبل در آدم تعبیه شده‌است که به آن نقطه برسیم. به قول علی‌اکبر بقایی نیاز ماست که نیاز ماست. نداشتن داریم و قدرش را نداریم».
امروز داشتم دفتر شعر "در بندر آبی چشمانت" از #نزار_قبانی رو مي خوندم که به این شعر برخوردم:
گناه من، بزرگ‌ترین گناه من،
ای شاهزاده دریا چشم من
دوست داشتن تو بود،
آن‌گونه که کودکان دوست دارند.
(بزرگ‌ترین عاشقان کودکانند)
+کاش یکی بود کودکانه دوستمون ميداشت، بی هیچ کلکی، بی‌هیچ دلیلی، از ته قلب و صادقانه دوستمون ميداشت
شهر بندر ترکمن در  زمان رضا شاه تعسیس شد در اولین تعسیس شهر بندر ترکمن بزرگ ترین ایستگاه قطارو داشت رضا شاه اسمه این شهر رو بندر شاه گذاشت یعنی شهر که رضا شاه خیلی دوست داشت و همه امکانان را به این شهر اورد برای اطلاعات بیشتر منتظر بمانید .بندر ترکمن
ای عزیز، روزها بر من گذشته اند و اکنون، ۲۶ سال ِ تمام، از تو عمر گرفته ام. با فهمي پخته تر از قبل، با سری بدون کلاه و با احترام بیشتری به جهان آفرینش، وارد ۲۷ سالگی مي شوم. با تمام وجود تورا شاکرم. قدر مي شناسم این نعمت های نقد ِ این دنیاییت را، پدر و مادر را، خانواده ی جدیدم را. اگر یک چیز فهميده باشم - و بیش تر از پیش فهميده باشم - در لطیف و عزیز بودن خانواده است. یک مجموعه ی گرم صميمي ِ امن، محبت به تمام معنا. دوستشان مي دارم و تک تکشان که مي خندن
هو الرئوف الرحیم
رفتیم.
رسیدیم خدمت آقا. به همره مامان اینها و ریحانه که کمکی تو ماشین ما نشست.
گرما بیداد مي کرد. رضوان روز اول تو اون گرما تو تب م سوخت. بچم خیلی مریض بود. ولی فسقلک خانم و آروم کنار ریحانه مي نشست و بازی مي کرد و شیر مي خورد و مي خوابید.
روز اول سه ماهگیش راه افتادیم. 
تا رسیدیم مشهد تصادف کردیم. اعصاب رضا برای دو روز تامين شد. و گرفتار بابت کارهای بیمه و . که حالا که اومده تهران پشیمونه. که کاش تهران دنبالش کرده بودم.
بزرگترین
نگرانی من در واپسین سال‌های دهۀ سوم زندگي‌ام، پیشرفت علم و تکنولوژی‌ست! درست
است که این همه اختراع و برنامه‌نویسی و اکتشاف و صنعت و چه و چه، جهان به‌روز و
تر و تازه‌ای را به ما ارزانی داشته که در آن رنگ دیگری به فعالیت‌ها و مهارت‌ها و
ذوق‌هایمان بزنیم و توانایی‌هامان را پرورش و توسعه دهیم، اما آیا به راستی این جهان
عظیم و نامحدود، تا کِی پذیرای حضور ماست؟
به پدر
و مادرهایتان نگاه کنید! به وقت‌هایی که به سوال کوچک یا ساده‌ای د
هنر مفهومي» دستاوردی از
آوانگاردگرایی در هنر مدرن است. در جریان گرایشات مدرنیسم، اکثر نقاشان مدرنیسم در
زمينه مجسمه سازی، ماتریال شناسی، گرافیک و حتی انیميشن و سینما تجربه هایی کسب
کردند و در نهایت آثاری مفهومي را ارائه دادند که تاثیرات مشترکی از تمام شاخه های
هنری داشت.اگرچه آغازگران این گرایش را به هنرمندان آمریکایی انگلیسی همچون جوزف
کاسوت، لارنس وینر، استنلی براون و. مربوط مي دانند ولی باید گفت که هر اثر هنری
باید دارای مفهوم باشد.
مطمئنا فرداها ای کاش هایی فکرم را پر کنند که دیروزها اگر بودندفرداها دغدغه هایی خواهم داشت که دیروزها فقط برنامه بودندفردا من خودم را دوست خواهم داشت!خود آینده ام را!درحالیکه نفرت تنها واژه ایست که از خود گذشته به یاد دارم.دیدی متفاوت خواهم داشت مانند سهراب سوار بر قایق که آینده ام را با آن بسازم.اینده ای پر از هیجان. پراز عشق.پر از بودن.و آینده ای پر از اميد.اینده ای که حتما مي اید و آینده ای که هست!
فردا ها کمين کرده اند. فرداها منت
دیشب مهمان بودیم 
یک زن خوب دارد پسرعموی شوهرم .یک زن تمام عیار
یک مشعله خوب هم یکی از حضار مهمانی داشت یک مشعله تمام عیار. و آن این که دختران و پسران را برای ازدواج به هم معرفی مي کرد
زن خوب مهمانی در حینی که مشعله خوب مهمان داشت غلغل مي زد و برای پسری از اقوام دست به کار شده بودند انواع دخترها را از توی گوشی با مشخصات و تیپ و ترتیب و قیافه برانداز مي کردند حرگت شیرینی کرد:
رو به همسرش گفت: عزیز تو دختری چیزی نمي خوای!
نه که دخترهای لیست زیاد بو
هیچ وقت عاشق تابستان نبوده‌ام، نه تنها عاشق که هیچ‌گاه دوست‌دارش هم نبوده‌ام، تابستان برای من یعنی ظهرهای گرم و سوزان مرداد و شهریور، عصرهای حبس شده در خانه از ترس شرجی نفس‌گیر، سیلی‌های بی‌رحمانه‌ی تَش‌باد بر گونه‌های سرخ تیر، خلوت زود هنگام رخنه کرده‌‌ی اوایل ظهر در دل شهر، تنهایی هراس انگیز و تشنگی عابر خسته در کوچه‌ پس‌کوچه‌های سوزان، فریاد‌های گم‌شده در صدای کولر، شرشر عرق کارگر خسته‌ی نشسته در سایه‌ و هجوم وحشیانه‌ی با
نئوبه همه چیزپایان داده بوددنیاتبدیل به بهشت شده بودزایان هم ازگزنددنیای ماشین هادرامان مانده بود.نئوبعدازمرگ خودراهیچگاه پیشبینی نمينمود.نئوازنظرافرادی که درزایان زندگي مينمودندقهرمان ومنجی عالم بشریت بودهمچون ذوالقرنین وسلیمان پیامبروهمچون حضرت عیسی نفس مسیحایی داشتماوقتی اودنیارابدست پسرش باراک سپرده ودارفانی راوداع نموددیگرمعادلات دنیایMATRIXبه باراک گره خورده بود.معادلات همه مبنای واقعی داشتند.مالیات.پرداخت قبوض.کالاهای ا
اگر چه سبزیجات منبعی عالی برای ویتامين‌ها و مواد معدنی ضروری هستند و رژیم غذایی سرشار از این خوردنی‌ها، مزایای بسیاری برای سلامتی دارد اما باید توجه داشت که مصرف زیاد سبزیجات به شیوه اشتباه خاصیتی برای بدن ندارد.
 
به گزارش ایسنا، نحوه نگهداری و پخت سبزیجات نیز ارزش غذایی آن‌ها را تعیین مي‌کند. برای حفظ همه ترکیبات مغذی باید راه درست پخت و پز مواد غذایی را دنبال کنید. از مدت زمان پخت و پز گرفته تا روش خرد کردن سبزیجات،‌ همگی د
شنبه صبح ها به گمانم از تعیین کننده ترین لحظه های هفته هستند. یک نوع ملال ِ بیدار شدن داری، یک نوع "آیا کاری که مي کنم ارزشش را دارد" ِ خاص، یک آن انگیزه ها و بی انگیزگی ها برای اغاز هفته جلوی چشمت مي آیند. این لحظه ها به تو نشان مي دهند چقدر از پیشه ای که در پیش گرفته ای رضایتمندی. مثلا دلت مي خواهد زار زار گریه کنی که مي خواهی باز بروی دانشگاه و درب زنگ زده ی ازمایشگاه را باز کنی و داده های به درد نخور ثبت کنی، یا هیجان انجام یک کار مفید داری. من ک
یکی از اساتیدمون تو دو تا دانشگاه درس ميداد،یه شرکت داشت که باید اداره اش ميکرد،دانشجوی دکتری بود،متاهل بود و یه بچه کوچیک داشت و بچه داری هم ميکرد و به گفته خودش همسرش هم دانشجو بوده و این یعنی برای کارهاش خیلی نميتونسته از همسرش کمک بگیره
واقعا برام سواله چه جوری این همه کار رو انجام ميده؟
وقت از کجا مياورد؟
#خاطرات_شهدا 
ای که بر تربت من مي‌گذری، روضه بخوان
یک دوست دیگری هم داشت که به واسطه شهید خلیلی با او آشنا شده بود. همين بنده خدا تعریف مي‌کرد: با شهید دهقان اميری در گار شهدا بهشت زهرا(س) قرار داشتیم وقتی رسید، حدود دو ساعت سر مزار رسول حرف زدیم.
بعد سر خاک بقیه شهدا رفتیم و هر شهیدی را که مي‌شناخت سر خاکش مي‌ایستاد و حدود یک ربع راجع به شهید صحبت مي‌کرد، جوری حرف مي‌زد و خاطره تعریف مي‌کرد که انگار سال ها با آن شهید رفیق بوده است.
گرمای ط
خروجی حال حاضر مدلهای بلند مدت برای بارش پاییز 1398 در غرب ایران نشان مي دهد که مقدار بارشها در نیمه اول آن کمتر از سال گذشته خواهد بود و پاییز به نسبت کم بارشی نسبت به سال گذشته خواهیم داشت.
البته به علت فاصله زمانی زیاد تا شروع پاییز ، صحت این پیش بینی ها بیشتر از 60 درصد نیست و پیش بینی های  بعدی که در  اواخر تابستان و اوایل پاییز  صدور مي شوند،  اهميت بیشتری خواهند داشت.



تاریخ ارسال مطلب : 11 مرداد 1398
خروجی حال حاضر مدلهای بلند مدت برای بارش پاییز 1398 در غرب ایران نشان مي دهد که مقدار بارشها در نیمه اول آن کمتر از سال گذشته خواهد بود و پاییز به نسبت کم بارشی نسبت به سال گذشته خواهیم داشت.
البته به علت فاصله زمانی زیاد تا شروع پاییز ، صحت این پیش بینی ها بیشتر از 60 درصد نیست و پیش بینی های  بعدی که در  اواخر تابستان و اوایل پاییز  صدور مي شوند،  اهميت بیشتری خواهند داشت.



تاریخ ارسال مطلب : 11 مرداد 1398
دونالدترامپ دوست داشت هميشه بین خودودیگران فرق قائل شود.گویی ژن اسکندرمقدونی را داشتميشه و همه جاميگفت مهاجرین همه چیزراميخورندآنهاشهروندان درجه یک ایالات متحده نیستندوعامل پخش بیماری واعتیادهستند.
انسانهایی هستند که آب گندیده را بدون جوشاندن و ویروس زدایی مي‌نوشند.
این اتفاقات دلایل مختلفی داشت وقتی هزینه بهداشت افراد پشت دیوارمرزی تامين نميشدافرادبرای نجات جان خودازطریق نردبان ازدیوارردميشدندوبیماری گسترش پیدامينمود.
این افر
اصلا شرایط طوریه که نميتونم بیان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاسای هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید باید وقتی من ميرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بیاد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف ميزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من ميميرم‌.
دلم ميخواد با
از گرمای هوا فراری،نشسته بودیم طبقه‌ی پایین خونه‌ی خاله و داشتیم هندوانه مي‌زدیم بر بدن که موبایل بابا زنگ خورد.
از حرفای بابا و آدرس دادنش معلوم بود که قراره چند نفری به جمع‌مون اضافه بشن. اما نکته‌ اینجا بود که بابا داشت فارسی صحبت مي‌کرد و این نشون مي‌داد که مهمون‌ها از اقوام نیستن.
بابا که تا ميدون اصلی شهر آدرس داده بود، تلفن رو قطع کرد و گفت آقای الف. بود.(۹۰ درصد افرادی که من مي‌شناسم فاميل‌شون با الف شروع ميشه :دی) بعد هم بلند شد ک
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                            به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
 
صایب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                    به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
 
هر آنکس چیز مي بخشد ز مال خویش مي بخشد
                    نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را
 
 
شهریار:
 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                          به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز مي ب
در ابتدای امر بگم اگر مي خواهیم فیلم را دانلود کنید روی لینک دانلود فیلم شاه کش کلیک نمایید 
نقد و بررسی فیلم دیدنی شاه کش:
از نظر من این فیلم حداقل استاندارهای سینمایی را داشت و مهناز افشار ستاره ی سینما خوب توانست در این فیلم خود را نشان دهد.
از نقطه نظر یک سینماگر ارائه ی فیلمهای اینچنینی از این جهت که فضای متفاوتی را معرفی مي کنند حائز اهمت بسیاری است.
کولاک و مه شدید و تصویر برداری در این فضا ما را با برخی چیزهای دیگر پیوند مي دهد.
فیلم سی
داشت فیلم مي دید. پسره زل زده بود به دختره. دختره دید انگار یکی داره نگاهش ميکنه. سرش رو آورد بالا. دلش ریخت فکر کنم. دو ساعت و نیم بعدش ازش پرسیدم "چی شد؟ پسره نگاهش رو ید؟"گفت "نه. نگاهش کرد همچنان."نتونستم لبخند نزنم. از پنج موردی که تووی فیلم ها پیدا کردم، تووی سه تاشون پسره نگاهش رو کج نکرد یه طرف دیگه. و اینکه واقعا دوست داشت دختره رو هربار.یادته؟ اون روز. سرمو گرفتم بالا. دلم ریخت. مچت رو گرفتم. ولی تو عین خیالت نبود. نگاهت رو نگرفتی ازم. به
+تبلت رو جا گذاشتم تهران. اگه مي‌دونستم قراره ایییین همه بمونیم خب برمي‌گشتم مياوردمش!
+دارم از بی‌حوصلگی مي. مي. رم.!
مين که گوشی رو برمي‌دارم داد و بیداد راه مي‌ندازن. خب شما بفرمایید من الان دقیقا چه غلطی بکنم؟
+کارلا هم که رفته زنجان، نیست بریم ببینیمش دلمون وا شه!
مين و مهدی دارن مي‌رن مشهد. و هی از خودم مي‌پرسم که ارزششو داشت که به جای اقیانوس آرام رفتی نمایشگاه؟ و هی به خودم جواب مي‌دم که آره، داشت!
+این قدر بی‌حال و بی‌حوصله‌م، ا
محسن مشکلات خانوادگی فراوانی داشت مداوم دربیمارستان ميخوابیدومستقیم به داروهای اعتیادآوروصل ميشد.وقتی کسی به اوسرنميزدپروانه تنهافردی بود که سمتش ميرفت.پروانه فردی دارای نفوذمالی بوداین نفوذمالی رابواسطه رمان های محسن دربازارزیرزمينی رمان بدست آورده بود برای محسن مهم این بود که به فردی تکیه کند که اگربگویدنروآن فردنرودوپروانه این خصوصیت را داشت ازهرلحاظ پروانه و محسن به یکدیگرتاابدالدهرميآمدندچون هردوزیرقسم و سوگندی که یادکرده ب
هم ثروتمند بود و هم جایگاه اجتماعی ویژه ای داشت خواستگارهای زیادی هم داشت یکی از یکی ثرتمندتر.  سران قبائل و طوایف یکی یکی مي آمدند و دست از پا دراز تر برميگشتند. و چه هزینه ها و عمرهایی که هدر دادند در راه به دست آوردن او. 
اما او جوانی را انتخاب کرد که هیچ کس انتظارش را نداشت
حضرت خدیجه هرچند ثرتمند و دارای جایگاه اجتماعی خاصی بود اما معیارهایش مادی نبودند و بالاخره محرم حریم نبوت شد و به همسری رسول خدا (ص) در آمد. 
کاش مغز آدم ها یه هارد اکسترنال بود و سیمِ کابل داشت. مي تونستیم هر وقت بخوایم از نقطه ی اتصالش به سرمون جدا کنیم و بذاریم روی طاقچه و ساعتی رو بدون فکر و خیال و دغدغه سر کنیم.آخ که حتی تصورشم قشنگه!
اما متاسفانه اینترناله و پر از cashهای اضافی که جای آرامشو تنگ کردن. هی ارور ميده و ما هم کاری از دستمون برنمياد. حافظه کامپیوترو پاک کنی قابل ریکاوریه، دیگه چه برسه به مغز. خلاصه که بنظرم این یه باگه و باید به خدا بگم تو نسخه بعدی مغزو یجوری بسازه که
واقعا نميدونم چرا دست و دلم به نوشتن دیگه نمياد
با اینکه خیلی اتفاق ها افتاده و من دو جا مشغول به کار شدم ولی تا ميام اینجا چیزی بنویسم مغزم خالی ميشه
من به عنوان مشاور روانشناس تو مرکز اختراعی مشغول به کار شدم
با بچه های کنکوری در ارتباطم.
امروز یه دختره اومده بود پیشم حقیقتا دختر کوشا و زرنگی بود. تو هر فیلدی که وارد ميشد جایزه مياورد فقط یه مشکل داشت بابایی داشت که از پیشرفت های جامعه به دور بود پدرش به شدت خودخواه و لجبازافسردگی د
در این وبلاگ سعی مي شود که تا حد امکان تمامي محتواهای آموزشی معتبر نظیر گوگل را برای شما عزیزان ترجمه کنیم.
یقینا در این راه کاستی هایی نیز خواهیم داشت که نظرات خردمندانه شما این نقص ها را به ما گوشزد مي کند و ما نیز آن ها را به دیده جان مي نهیم و سعی در رفع این نقوص خواهیم داشت.
فائزه هميشه درکیف خودچندلباس زاپاس داشت چون جهت کسب درآمددرکاباره حاجیه کبری نیازبه داشتن چندلباس درکیف دوشی خودداشت.شغل اوتن فروشی بودوهمچنین رقص درعروسی های مختلف اوازاین شیوه جهت کسب روزی استفاده مينمود.
هميشه طرق مختلفی جهت کسب روزق وجودداشت این سخن پدرجانبازش بودامااوميگفت درایران به خانم هابشکل کالانگاه ميشوددرثانی بانک هاموسسات هم بیشترازخانم هاجهت جذب مشتری استفاده ميکنندبرای یک ماه حتی بابت پاسخگویی تلفنی ازخانم هااستفاد
+به وقت یکشنبه حوالی ساعت هشت و نیم صبح
به نظرم باید سمتی خوابید ،  که صبح نور خورشید بزنه تو چشممون  بیدارمون کنه، چیه این آلارم گوشیا یا زنگِ کرکننده‌ی کوک ساعتا.
وقتی جایی بخوابی که صبح نور خورشید  حکم آلارم گوشی پیدا کنه ،  نور خورشید از لا به لای پرده خودشُ برسونه به صورتمون و با حس گرما بخش و انرژی خاصی بیدارمون کنه ، باید  به اندازه‌ سهم خودمون  از اون نور ، به دیگران و زندگيشون ببخشیم، شاید اگه مي‌دونستیم بخشش معنوی چقدر تأثیر گذار
چند وقت پیش کتاب مرگ ایوان ایلیچ» را خواندم. یک نکته مسخره درمورد خوانش این کتاب از سوی من این بود که پیش از خواندنش، آن را به دو نفر هدیه داده بودم! یک‌جورهایی عجیب یا احمقانه است که کتاب نخوانده را هدیه بدهید، ولی خب کارم از روی حماقت نبود؛ درمورد کتاب مطالبی خوانده بودم. و حالا که خود کتاب را خواندم، از کارم پشیمان نیستم.
این کتاب از مرگ ایوان ایلیچ، شخصیت اصلی کتاب تولستوی، آغاز مي‌شود و با مرگ او به پایان مي‌رسد. اما این روند مرگ به مرگ
.
برای همه مون اتفاق اوفتاده که قلبمون شکسته به خاطر حرف یا رفتار ِ یک آدم دیگر .یا حتی در یه روز و یه لحظه از آدمایِ مختلف .حسِ تلخ بعد از این تجربه باعث شده یه وقتایی بگیم دیگر به ادما اعتماد نمي کنم و یا دیگر با هیچکی گرم و صميمي نميشم یا اینکه دیگر از خودم و دلنگرانی هام و دغدغه هام به کسی نمي گم چون درک نشدیم و یا حتی مسخرمون کردن به خاطرِ اون دغدغه .
شاید بعضی هامونم مدتی دور شده باشیم از ادما ولی اکثرمون بازم بر ميگردیم .بازم اعتماد ميکنیم .ب
نشسته بود و داشت تند تند حرف مي زد. همش از فکرای گنده ش مي گفت و از ایده های به نظر من مقلدانه اش. من نمي دونم کی قراره ما -آدما- دست از تقلید برداریم؟‌ کی قراره به این توجه کنیم که خودمون کی هستیم؟ واقعا چی مي خوایم؟ چرا سعی داریم خودمون رو گنده نشون بدیم؟ گنده نبودن که ایرادی نداره. خلوت بودن هیچ مشکلی نداره. ومي نداره هميشه دورمون شلوغ باشه. این کلیشه ست که باید موفق بشیم.طرف تو صفحه ش راه به راه داره از اصول موفقیت مي ذاره. از برنامه ریزی و ش
بیخیال هوا چرا یه دفعه اینهمه سرد شد؟؟؟ پریروز از خواب که بیدار شدم یه لحظه وحشت برم داشت که نکنه یک مهرهست و من بی خبرم؟ در این حدچه اموجی زشتی:|
 
 
بگذریم ازین سرما. چند روز پیش تو خیابون صحنه ای دیدم، اندکی زیاد ناراحتم کرد. واقعه ی مورد نظر مربوط به پیرمردی بود که لیف ميفروخت. یه خانمي اومدو قیمت لیفارو پرسید،دونه ای پنج تومن بود. خانم دوتومن گذاشت کف دست پیرمرد که یه لیفو گرفته بود سمتش و گفت اینو بگیر نمي خوام:| 
راستش خیلی ناراحت شدم. مگه
چند هفته ی پیش بود که یکی از دوستان یک شعر قشنگ برام خوند بهش گفتم این شعر مال کی بوده؟
طوری برگشت که انگار جفت کلیه هاش رو طلب کردم 
گفت این تیتراژ "سریال وفا" بود نگو که ندیدی
منم که خیلی اهل سریال دیدن نیستم گفتم نه والا ندیدم
گفت سریال خیلی خوبی بود
بگذریم
این هفته بود که تقریبا در 3 روز 11 قسمت سریال رو دیدم
سریال قشنگی بود البته نقد های بزرگی هم بهش بود ولی برای من که یه خورده "لبنان زدگی!" حاد دارم و یه خورده هم تم عاشقانه، در کل خوب بود؛راض
مامان فائزه فرزنددلبندخودراکول کردوباخودبه نزدیکترین بیمارستان برددرراه چندین بارنورابه کماميرفت وبرميگشت چون مامان فائزه کمک های آموزشی اولیه دررابطه بامبتلایان صرع رانميدانست وبه نحوه صحیح مشکل خودرابرطرف نکرده بود.
وقتی واردبیمارستان قائم شده بودکه پنجاه دقیقه ازآخرین تشنج نوراميگذشت.
حامددرخانه داشت سیگارمرغوب داخلی ميکشیددرعین حال داشت بازی های آنلاین اینترنتی راانجام ميداددرعین حال دربخش گفتگوی بین بازیکنان قرارملاقات با
امروز همه ی اتاقم را ریختم بیرون . همه ی وسیله ها . در به جا مانده های وسایل کودکی و نوجوانی ام ، ساعتی را دیدم ، از همان ها که مربی های جامعة القرآنمان وقتی هفت یا هشت ساله بودم،هميشه ميپوشیدند، تمام مشکی با بندی پلاستیکی و قابی کوچک که گاهی هم شبرنگ بود.و من ازشان متنفر بودم ,تا قبل از آنکه کامک هم یکی از آنها دستش کند . او هميشه روحیه ی مذهبی داشت. دوست داشت شبیه آدمهای مذهبی هم لباس بپوشد. کلاس سوم یا چهارم دبستان بودیم.او دختری لاغر با موهای ب
مهاجران زیادی وارد خاک ایالات متحده آمریکا ميشدند.این اتفاق به معنی هزینه بیشتر برای خوراک و پوشاک و تمامي نیازهای اصلی و حتی فرعی کاخ سفید بود.دونالددرحال فکرکردن به این بود که چگونه اقتصادایالات متحده که برپایه مافیای اسلحه وموادمخدروکشتاروبدهکارکردن کشورهاتوسط تحریم و جنگ ميچرخیدرااداره نظام مندولجستیک کند.اوبه این فکرميکردکه از بدن مهاجران جهت جابجایی کالاهای مختلف استفاده کند.تجارت بعد های مختلفی داشت که براساس نیازبوجودميامد.
- خب دیگه چه خبرا چطوری؟ کجاها رفتی؟
+ هیچی دیگه شما چه خبر؟ یه کمم شما بگید؟ به کاکتوسام سر ميزنید؟ خشک نشدن که؟
- نه حواسم هست حالشون خوبه. راستی داشت یادم مي رفت فردا دارم ميام، ساعت ۴صبح بلیط دارم.
+بابا؟!!! :/
- بله؟
+ راستی داشت یادتون ميرفت؟! یعنی چی؟ شوخی مي کنید ؟
- چیو‌شوخی مي کنم ؟:)
+یعنی واقعا بلیط گرفتید؟ واسه اینجا؟
- آره، پس واسه کجا ؟
+ بعد داشت یادتون ميرفت بگید؟‌ 
- اصطلاحه دیگه، یادم که نمي رفت گفتم دیگه بهت
+راستشو بگید بابا کی گرف
در بخش ایستگاه معدن ،شما راننده ی اتوبوس پر از مسافر کارکنان معدن هستید و باید با مهارت خود ،از رو پل لغزنده که هر ان امکان دارد سقوط کنید ،رد بشوید و امتیاز دریافت کنید.
مکان این مرحله در کوهستان و قسمت معدن سنگ مي باشد و باید سنگ معدن را به ایستگاه برسانید و
با خودرو های ایرانی از روی موانع و مکان های شبیه سازی شده حرکت کنید وامتیاز کسب کنید،و به گاراژ بعدی بدلکاری بروید.
اپک مينی
بازدهی بهتر رادیاتور پره ای
رادیاتورها باید در خانه شما تميز باشند تا بتوانید بیشتر از آنها استفاده کنید، از آنجایی که گرما از طریق آب یا بخار در یک رادیاتور به خارج منتقل مي شود، انتقال گرما بدون هیچ مانعی امکان پذیر است، هرگونه گرد و غبار یا رسوبات که بر روی پره های رادیاتور جمع مي شود، به عنوان یک عایق کار مي کند و مانع انتقال گرما از داخل رادیاتور به هوا مي شود.
به سادگی رادیاتورهای خود را به صورت هفتگی تميز کنید تا رادیاتورهای پره ای را
سخت نگیریم. با خودمان و دیگران دوست و رفیق باشیم و بدانیم تفاوت‌ها ارزشمند هستند». زیباییِ دنیا به تفاوت‌هاست.
یکی قدبلند و یکی کوتاه، یکی چاق و یکی لاغر، یکی سبزه و یکی سفید. این تفاوت‌هاست که زیبایی ایجاد مي‌کند. اگر تاریکی نباشد، روشنایی معنا پیدا نمي‌کند. اگر زرد نباشد قرمز معنا پیدا نمي‌کند. نخواهیم که همه مثل هم بشویم.
نخواهیم همه از یک راه برویم یا مثلِ هم بپوشیم یا مثل هم بخوریم یا مثل هم فکر کنیم.
خلق تفاوتها حکمتی دارد
تفاوت‌ها
جرأت ميخواد ؛ باید جربزه داشته باشی باید مرد باشی که تو گرما و سرما بهترین سالهای عمرت رو جای حروم کردن پای این دختر اون دختر ؛ قمار بازی تو قهوه خونه و غیره ؛ بزاری پای کار کردن و پسر بودن و طلاق بدی و مرد باشی ؛ همسر آینده ام کسی خواهد بود ان شاءالله که بفهمه درک کنه یه جوون قید چه چیزایی رو زده تا الان که بشه مرد زندگي یک زن !
مردی مسن با پیراهن سفید و ریش‌های زده شده و موهایی که اکثراً سفید بودند، کنارم نشست. رومه‌ای را در دست چپش که انگشتر عقیقی هم داشت گرفته بود. تلفنش زنگ خورد و با معذرت خواهی از من گوشی را جواب داد! نفهميدم که معذرت خواهی‌اش برایِ چی بود چون ما وسط هیچ بحثی نبودیم. و حتی یه کلمه‌هم باهم حرف نزده بودیم! با این حال گفتم: خواهش مي‌کنم. کسی که پشت تلفن بود داشت یک ریز حرف مي‌زد. اینو از سکوت‌هایِ طولانیِ این ور خط فهميدم. مرد مسن داشت توضیح مي
به مناسبت سال‌مرگ محمود درویش (2008-1941)
عبده وازن: وقتی در رام‌الله هستی، آیا احساس مي‌کنی واقعا در وطنت، فلسطین، هستی؟ وطنت به قطعه زمينی در درونت، شعرت و حافظه‌ات تبدیل شده است؟
محمود درویش: احساس و زبانم بسیار شرمنده است. خیلی احساس در ـ وطن ـ بودن نمي‌کنم. احساس مي‌کنم در زندان بزرگی هستم که در سرزمين و وطنم ساخته شده است و، گویی، از تبعیدگاهم رهایی نیافته‌ام. آن‌کس که در تبعیدگاه، وطن را به‌همراه داشت، اکنون تبعیدگاه را در وطن با خو
رائحه : ملایم و تلخنوع ادکلن : ادو پرفیومحجم : 100ميل
این برند در ابتدا به صورت تخصصی تنها در زمينه مد و فشن فعالیت داشت اما به مرور زمان دامنه فعالیت های خود را گسترده تر کرد و به تولیدات عطر و ادکلن نیز رسید .ایو سن لورن در دهه های 1970و 1960 یکی از نام آشناترین برندهای لباس در دنیای مد بود .این برند تا کنون تعداد 180 عطر و ادکلن را طراحی و تولید کرده است که تعداد زیادی از آنها به عنوان نوستالژی باقی مانده و تولید آنها ادامه نداشت .این برند در سال 1964 او
هرگاه زله کشوری رانابودمينمودوباخاک یکسان ميکردماننداین بود که کل اقتصادوت آن کشور وابسته به خارج شود.ازداروگرفته تا بهداشت توالتهای یک کشورزله زده نیازبه پول و هزینه داشت.
پول نقش کلیدی دراقتصادداشت.نحس ترین نقطه پس ازکشورژاپن گویی سرپل ذهاب در ایران بود.کشوری که باتحریم وتهدیددونالدترامپ.گردوغباروزله متعدد پس لرزه های آن مواجه بود.برخی ميگفتنددارندموشک آزمایش ميکنندوسلاح دفاعی بدلیل تحریم آزمایش ميکنند.هرچه بودقطعاهیچ
چیزی که در ادبیات کلاسیک، به خصوص در ادبیات کلاسیک روسیه، به خصوص در قصه های داستایوفسکی دوست دارم نوشتن از مواجهه انسان با اجتماع است. حتی اندیشه و فلسفه ای که در قصه وجود دارد اکثرا از اجتماع بر مي آید. قصه ها آگاهی مي دهند و تحلیل مي کنند و اگر حرف از معنویتی باشد، به شکل فرم/محتوا در نمي آید تا به خورد مخاطب برود. کلمات در خدمت هیچ چیز به جز آگاهی و تحلیل و هرچه بهتر انتقال دادن آن ها نیستند.
این روز ها از خودم ميپرسم، من در مواجهه با چه چیز م
نگو نميخاهمت ، بی تو زندگي معنا ندارد به من زنگ نزنبه دیدنم بیااین تلفن لعنتی دست اغوش نداردرفتی. رفت از دلم اميد حسرتت. مرا به رسوایی کشیدخسته ام. مثل سرباز برگشته از جنگکه ببیند شهرش نیست.مثل پرواز بعد از شلیک توفنگکه ببیند دگر بالش نیست. بعد هشت سال انتظارکه ببیند یارش نیست.  
چرا گذراندن یک دوره سئو همراه گواهی نامه ضروری است؟
یک دوره سئو ، معمولا کلاس هایی هستند که در آن به شما جنبه های مختلف
چگونگی انجام سئو را آموزش مي دهند و پس از اتمام آن یک گواهینامه معتبر
ارائه مي شود. در زمينه آموزش سئو برخی از دوره های مانند دوره های تخصصی
سئو Off-Page است.  دوره های تخصصی دیگر سئوی On-Page است که در این دوره
ها به شما نحوه ی سئو کردن کلمات کلیدی آموزش داده خواهد شد.
پس از گذراندن دوره های سئو، شما توانایی بهبود رتبه بندی سایت خو
دیوید: سی و نه سال داشت و در اداره‌ی بورس کار مي‌کرد. او در کارش موفق بود ولی در دام یکی از تله‌های زندگي (محروميت هیجانی) دست و پا مي‌زد.
دیوید با تنهایی دست و پنجه نرم مي‌کرد. او دچار احساس خلأ و معناباختگی شده بود. احساس مي کرد که در چاه عميقی گرفتار شده است و سخت بی‌قرار است تا زنی بتواند زندگي پوچ او را معنا بخشد و غنی سازد. هر چند دیوید نمي‌دانست که این آرزو، محال است و تنهایی، سرنوشت و تقدیر اوست.
دیوید در دوران کودکی‌اش ن
دوست داشتن فرزند بیش از همسر چه عواقبی دارد؟ پس از به دنیا آمدن فرزندان بسیاری از مادران با این سؤال مواجه مي‌شوند که آیا دوست داشتن زیاد فرزندشان مي‌تواند خطری برای زندگي مشترکشان باشد؟  و اینکه اصلاً چرا نباید فرزندان را بیشتر از همسر دوست داشت؟ متخصصان در جواب این سؤال دلایل بسیاری را مطرح مي‌کنند که مهم‌ترین آن اهميت حفظ روابط عاطفی پدر و مادر و تأثیر آن بر بچه‌هاست. در  این مقاله این موضوع را بررسی کرده‌ایم؛ اما ا
فیل هم که باشی
خستگی چشمانت را نه خرطومت ميپوشاند و نه گوشهایت.
حالا به هیبتت هم نمي آید، خب نیاید!
وقتی اخبار شبانگاهی اعلام ميکند کوهی خسته از دلتنگی، شبی با پای خود به روستای چوپانی رفت که چندروزیست نیامده  تا لالایی فلوت برای قیلوله کوهستان بخواند، من چه چیز را پنهان کنم؟
حالا بگذریم که نام این حجم دلتنگی را رانش زمين گذاشته اند تا عشق همچنان فرهادی بماند و تنها کام خسروها شیرین شود.
من.ساده 20 بهمن 92
دانلود
پاورپوینت خلاصه کتاب اندیشه اسلاميدر قالب ppt و در 210 اسلاید، قابل
ویرایش، شامل بخش یکم: وحی و پیامبری، تعریف و ضرورت نبوت، الف) معنا و
مفهوم پیامبر، ب) معنا و مفهوم وحی، معنای لغوی وحی، 2- ب) وحی در قرآن،
تعریف وحی
 
 
استادی داشتم 
که دیگر رغبت نوشتن نداشت ولی دوست داشت مباحثت کند. 
شاگردان سوال مي کردند و جواب نمي داد یا دعوای آن داشت که این سوالات ساده چیست؟ مطلبی بگو و سوالی! 
آرام آرام ، دیگر کسی از او نپرسید و همه‌ی سوال کنندگان به طرفی دیگر مي رفتند. و هیچکس از استاد سوالی نمي پرسید.
استاد را تنها دیدم ، گفت : بپرس. 
گفتم : هنوز به مطلب جدیدی نرسیدم تا بپرسم. 
گفت : بگو ، گفتم : والا ؟ چیزی ندارم. هم اکنون چیزی ندارم. 
گفت : اشکان فهميدم! 
و از فردا قدر سوال
ولادیميرپوتین درصددبودریشه مفاسداقتصادی راخشک کندازاین جهت ميخواست افرادبراساس کدملی وشناسه خودنزدبانک هااعتبارسنجی شده وکمک هزینه معیشتی بگیرند.کارهای بزرگی درذهن داشت.اوقصدداشت تمام بانک های روسیه رادرقالب یک کیف پول الکترونیک بین المللی ادغام کندوازهمه مهمترمعتقدبودفرایندکیف پول الکترونیک موجب کاهش هزینه های مالی وکاهش ترافیک وبهترشدن فرایندهای پرداختنی افرادميگردد.ازهمه مهمتربحران بانک های روسیه راتعدیل مينمود.بحران پردا
مخاطبای گوشیمو که ميگردم،دلم ميگیره.
یعنی چی که عکس تکی شوهرت رو ميذاری پروفايلت؟ یا پروفايلتو پر ميکنی از طرح های گرافیکی اسم شوهرت!!
یه گروه عضوم که همه ی اعضاش خانومن، حالا وقتی پیام مياد چی مينویسه؟
امير مي پرسه: عزیزای دل، چیکار کنم ته دیگم خوب بشه؟
علی ميگه: بیا پی وی بهت یاد بدم:/
یا مثلا اصغر(مرد تنها) عکس لباس شبش رو ميذاره، ميگه فروشیه، بخدا فقط یه بار پوشیدم:/
من نميگم همه باید عکس خودشون رو بذارن،نه.منم هميشه عکس خودم رو پروفايلم نی
ذره ای در نزد خورشید درخشان تو ایمتشنه ای در حسرت یک جرعه باران تو ایمسالها نان خورده ایم از سفره ی اولاد توروزی ما مي رسد چون بر سر خوان تو ایمگوشه ای از صحن آیینه و یا صحن عتیقهرکجا هستیم گویی کنج ایوان تو ایمزائران دختر تو زائران فاطمه اندتا ابد ممنون این لطف دو چندان تو ایمما غذای خانه هامان هم غذای حضرتی ستدرميان خانه هم در اصل مهمان تو ایمبی گمان ایل و تبارت عزت این کشور انددر حقیقت اهل جمهوری ایران تو ایمبچه های تو در ایران پادشاهی ميک
روم»
در ابتدای قرن بیست ميلادی بر باقیمانده روم جنگهایی صورت داده شد تا دیگر روم اسلامي » نباشد. دو جنگ ویرانگری که عثمانی یا همان ترکان و به تعبیر صحیح روم » در گرداب آن افتاد؛ همان دو جنگ بین‌الملل بود. روم در جنگ بین‌الملل اول رسما حضور داشت ولی در انتهای جنگ دوم بین‌الملل صدمات فراوانی خورد. روم دیگر آن روم نبود ، سالها در جنگهای عقیدتی _مذهبی _ دینی بسر برده بود و از این لحاظ ید طولایی داشت ولی فرسایش امری حتمي ست. 
روم دیگر ، آن رومي
مدیریت پروژه ساختمانی مهمترین بخش اجرای یک پروژه است که از ابتدای برنامه ریزی و ارائه طرح های اولیه آغاز مي‌شود و تا پایان تحویل ساختمان به مشتری ادامه خواهد داشت. زمانی مي توانیم بگوییم یک مدیریت ایده آل و ارزشمند برای انجام پروژه های ساختمانی ارائه شده است که تمام زیر شاخه ها، جوانب، چالش ها، نقاط ضعف و قوت را به دقت تحت پوشش قرار دهد. برنامه های ارائه شده در مدیریت پروژه ساختمانی برای ساختمان سازی، پروژه های عمرانی و طراحی معابر شهری و
اینم از این دیشب کم کم داشت خوابم ميبرد که با صدای جر و بحث و بشکن بشکن همسایه خواب از سرم پرید(خدا لعنتتون کنه) شب کلا سه ساعت خوابیدم. بر خلاف کابوس هام خیلی زود رسیدیم،حوزه خوب بود و خداروشکر که تو راهرو نیوفتاده بودم. با دو تا از بچه های گزینه دو و همچنین با دوتا از همکلاسی های خودم تو یه کلاس بودم. اما کنکورم! هنوز هیچ حسی نسبت بهش ندارم نه ميتونم بگم خوب بود و نه ميتونم بگم بد.باید منتظر نتیجه موند.
سر جلسه کیک و ساندیس هم ندادن که ما یه عم
مارلاگریه کنان ازساختمان کابالابیرون زدانگارجگرش آتش گرفته بود.قلبش تندتندميزدهیچ فردی نبودکه حس تنهایی اوودرداورابفهمد.
برنده اصلی دنیایMatrixازنگاه باراک خالق بودکه همواره بودوعدم خالق به معنی نبودهمه چیزبود.
خالق موجودیت کلی داشت بسیاربزرگ دراندازه جهان هستی وبه حدی داناکه کهکشان های متعددراآفریده بود.بزرگی خالق معنی خوبی برای مارلانداشت.اینکه هميشه تحت نظرباشدوتمام جزئیات راخالق بداندقبل ازاینکه اوبداندمفهوم بدی داشت.گویی طوفا
Alireza Fateh
Ye Shab Bishtar Bemon (Ft Cy)
#AlirezaFateh
بعد من که اون بوس که اروم رفتی سمت فرودگاه
بغضم قورت دادم که نگیره دلش تو راه
دستام یخ ميزد بی اون چشام خط بی جون
ميخواستم بهش بگم بمون چاره ایی نبود
ميگفتی دیوونمي ميگفتم عاشقم شو
مگفتی عشق چیه بمون  دارم باور عشقو
ولی وقتی داشت ميرفت خودم ميدیدم اشکاشو پاک ميکرد
ولی وقتی داشت ميرفت دلش نميذاشت بره هی برميگشت
بسم الله الرحمن الرحیم
سعی کردم بپذیرم همه چیز رو و خوشبختی رو بسازم
همه چیز داشت خوب پیش ميرفت حالم عالی بود
اما انگار امتحان ها تمومي نداره و حس خوشبختی دوامي نداره.
اشکالی نداره این دنیا پایان داره ولی زندگي انسان نه
ميدونین ترسم از اینه که به خاطر این نیتی ها زندگي ابدیم تحت الشعاع قرار بگیره
+ازاینکه قصه های سرگذشت رو کامل نکردم عذر ميخوام اصلا مرور خاطرات برام جذاب نیست
حقیقت این است که دیگر دلش را ندارم اینجا بنویسم.
من حرف های نگفتنی ام را مياوردم اینجا. غصه های توی دلم را. بغض های توی گلویم را. شادی های یواشکی ام را. نوشتن توی وبلاگ و خواندن کامنت هایش برای من، حکم برگشتن از سفر، ریختن یک لیوان چای دبش در یک ماگ سفید که تویش فیروزه ای باشد، ولو شدن روی کاناپه، دراوردنِ جوراب ها، خاراندنِ جای کش هایشان، دراز کردنِ پاها و سردادنِ یک آخیشِ بلندِ حسابی را داشت. به من توی زندگي خوش نميگذرد، خودتان احتمالا فهميده
دو سال پیش بدون خداحافظی تنهاشون گذاشتم و رفتم پی درس و زندگيم که  مهمترین هدف زندگيم بود و هست .
بعد دوسال برگشتم و مهدیه ازم خواست بالا سرشون باشم به عنوان مربی و کوچر تیم
هزینه ی سنگینی بابت این دو روز براشون کردم مخصوصا زمانی که باید به صد نفر جواب پس بدم
شهر من ميزبان مسابقات آسیایی سبکی بود که بودن تیم های رنگارنگ تاجیکستان ، پاکستان و عمان و الی غیره با لباس های خوشگلشون حال و هوای خاصی به مسابقات داده بود و کاش از رژه ی تیم ها فی
چشمهایت را فروبند.
زیرا که در دیار رویا.
در این دیار شگفتی ها.
ساعت ها کوتاهند.
برای خودش سفری بود.مرد راه مي خواست،وقتی به ميانه اش مي رسیدی،دلت مي خواست هر چه زودتر تمامش کنی،یا فرار یا .فرو رفتم به قعر ظلمات, افکارم هم مثل خودش تیره و تار شد.از هر چه که بگذریم به رنجش مي ارزید،درس هایی داشت،زندگي بود ، نه زندگي مثل یک قهرمان  یا یک ضد قهرمان،زندگي یک آدم عادی بود مثل همه. از مرگ مي ترسید،دلش نمي خواست سرش با یک خمپاره یا یک توپ جنگی از ت
مریض های بعد از ظهر کنار اینکه معمولا بد حال تر و پیچیده ترن یه چیزای باحالی مثل داستان های زندگي جذاب هم بیشتر دارن
چند روز پیش ه بعد از ظهر مطب بودم ۴ تا بارداری ناخواسته داشتم.اولی دختر ۲۱ ساله که مشکوک به بارداری بود و با پدر شوهرش اومده بود چون عقد بود ميترسید که ازمایش بده
دومي خانمي بود ۳۷ ساله با دختر ۱۶ ماهه که جواب ازمایش مثبت اومد.هم خوشحال شد هم شوکه
سومي خانمي بود که شوهرش اصرار ميکرد که نه حامله نیستی و زنه ميگفت شاید باشم و خیل
سیستم کارکرد ارسال و دریافت امواج الکترومغناطیسی.

دارای ال سی دی دیجیتال و دید در شب.

حالت «اسکن» جستجوی طلا و نقره.

دارای 2 آنتن جستجوگر برنجی با روکش طلا (افقی و عمودی).

حالت جستجو و نقطه یابی دقیق.

شعاع عملکرد 150 متر و عمق 8 متر واقعی.

شارژ 5 ساعت مداوم.

توانایی کار در باد و شرایط ناهموار کوهستان.

دفترچه آموزش فارسی و انگلیسی.

2 سال گارانتی  و 3 سال خدمات پشتیبانی

فیاب اورجینال09362131009
تعبیر روانشناختی و تفسیر و معنی واقعی ۲۱۰ خوابی که همه ما تا به حال دیده ایم:
این نوشتار مقاله کاملی است درباره تعبیر خواب و رویاهایی که ممکن است بیشتر ما در طول زندگي مان تجربه کرده باشیم. خواب و رویا مجموعه‌ای از تصاویر است که ظاهرا ضد و نقیض و بی‌معنی هستند، اما در واقعیت ناشی از عناصر روانشناختی هستند و معانی روشنی در بر دارند. با بازده همراه باشید تا تعبیر خواب و تفسیر و معنی واقعی ۲۱۰ خواب که همه ما تا به حال دیده ایم را بدانید.کارل یونگ
افسانه های زیبا و کهن که تقریبا همه آن را شنیده اند، داستان آدم و حواست. این یکی از داستان های مورد علاقه ی من است زیرا به شکلی نمادین چیزی را توصیف مي کند که من سعی مي کنم آن را در قالب واژه ها توضیح دهم. داستان آدم و حوا براساس واقعیت محض پایه گذاری شده است، که البته من در بچگی آن را درک نميکردم. این یکی از بزرگترین آموزش ها تا به امروز است که به اعتقاد من کمتر کسی مفهوم ان را درک کرده است. اکنون این داستان را از نگاهی دیگر برایتان تعریف مي کنم،
سیستم کارکرد ارسال و دریافت امواج الکترومغناطیسی.

دارای ال سی دی دیجیتال و دید در شب.

حالت «اسکن» جستجوی طلا و نقره.

دارای 2 آنتن جستجوگر برنجی با روکش طلا (افقی و عمودی).

حالت جستجو و نقطه یابی دقیق.

شعاع عملکرد 150 متر و عمق 8 متر واقعی.

شارژ 5 ساعت مداوم.

توانایی کار در باد و شرایط ناهموار کوهستان.

دفترچه آموزش فارسی و انگلیسی.

2 سال گارانتی  و 3 سال خدمات پشتیبانی

خرید و فروش فیاب 09362131009
اشعار سهراب سپهری
اشعار سهراب سپهری
در این مطلب مجموعه ای برگزیده از اشعار زیبای شاعر بزرگ ایرانی سهراب سپهری را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه این شعرهای کوتاه و بسیار زیبا در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.
اشعار سهراب سپهری
شعر کوتاه سهراب سپهری
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان
خواهد بود
عاشقانه سهراب سپهری
بهترین چیز
رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است
اشعار زیبای سهراب
نیست رنگی که بگوید با م
عکس پروفايل ميلاد امام رضا علیه السلام و دانلود با لینک مستقیم عکس های حرم مطهر امام هشتم امام رضا (ع)
زیبا ترین و قشنگ ترین عکس نوشت های حرم امام رضا و عکس پروفايل ميلاد امام رضا علیه السلام با کیفیت های عالی و خوب
دانلود جدید ترین و قشنگ ترین عکس های کبوتر های حرم امام رضا (ع) و دانلود عکس پروفايل ميلاد امام رضا علیه السلام
عکس پروفايل ميلاد امام رضا علیه السلام با کیفیت های عالب و خوب و دانلود رایگان عکس نوشته های ولادت امام رضا
بهترین و جذا
رفاه مطلق !

شناخت ماهیت دنیا و زندگي به انسان کمک خواهد نمود نگاه
واقعی تری نسبت به زندگي داشته  و انتظارات
خود را بهتر با شرایط پیش آمده تطبیق داده و سازگاری بیشتری با سختی های زندگي
برقرار نماییم ، اولین نکته آن است که بدانیم در این دنیا ، رفاه مطلق امکان پذیر
نمي باشد و تاکنون چنین رفاهی برای هیچ انسانی در دنیا اتفاق نیفتاده است .
حتی اگر ثروتمند ترین یا قدرتمندترین انسان ها را در گذشته
و حال در نظر بگیریم ، گرچه ممکن است از یک نظر همه ی امک
دوره کارشناسی یه استاد داشتیم کلاً هر کی ميرفت اتاقش ميگفت چی ميخوری قهوه . چای و. همه چیز داشت. ميگفت هر چی ميخواید بردارید. تعارف نداشت . یه شکلاتای سوئیسی هم داشت خواهر زادش براش ميفرستاد شکلات تلخ98% .ميخوردی دپینگ ميکردی انگار . انقدر هشیاریت برميگشت!!. خالص خالص بود :)))
الانم یه استاد داریم ميری اتاقش؛ خودشون هر چی دارند تو کشو و روی ميز تناول ميکنند دریغ از یه تعارف :)))
خیلی خوبیه :)) البته دروغ نباشه رفت یه پارچ آب آورد گفت خواستی بخور
 یه روز یه پارچه ی گل
گلیِ ظریف و نخی از توی چمدان شگفت انگیز سبزمون درآورد و گفت: مي خوام
برات یه پیرهن تو خونگی بدوزم.
دوخت. وقتی تموم شد گفت: بذارش کنار برا وقتی حامله شدی.
از همون روز تا امروز کنار بود. امروز پوشیدمش.
از اون موقع برای حاملگیم ذوق داشت.
امروز پوشیدمش بی اینکه جنینی در درونم باشه. 
و شاید هرگز نباشه.
 
 
چقدر دلتنگتم. چقدر بغض دارم.
دلتنگ تو مامان قشنگم. دلتنگ دخترکی که هرگز نخواهم داشت.
مهرماه هشتادوهشت وارد دانشگاه تهران شدم تا علوم ی بخوانم، در ی ترین زمان ممکن و در ی ترین دانشگاه کشور و شاید» ی ترین رشته!
محیط دانشگاه به شکل عجیبی ملتهب بود. دوقطبی ی بین دانشجویان و اساتید و جروبحث ها و دعواهای لاینقطع آن روزها که بعضا به کتک کاری هم مي کشید، برکات بسیاری داشت. هرچند آسیبهایی هم داشت برای امثال من که در اوج خامي جوانی وارد این نزاعات شده بودند.
از دل گفتگوهای داغ و بزن بزن های گروهی و گلوپاره کردن ها
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب