نتایج مطلب ها برای عبارت :

يه شات ديگ حواست باشه نريزي روم

مسخره است دنیای بی نور.
مسخره است دنیای بی صدا.
مسخره است دنیای بی حرکت.
.
بیخود به خودت امید نده.حواست هست؟! فرهاد ؟! 
فردا دیره . 
شاید خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو کنی بمیری. 
بجنب پسر.بجنب.
.
هان؟! .آهان! . آره!آره! .میدونم.باشه!باشه!فهمیدم.چشم.
اونی که دارن حقشو ناحق میکنن
دوماه داره میدوئه باز اونا قویترن 
دیشب تا صب نخوابیده و از بی انصافی آدما شوکه اس و باورش نمیشه ذات آدم میتونه انقدر بد باشه
کیه؟؟کیه؟؟
مَنَم مَنَم مَن مَن
خلاصه که با ذکر خدایا جز تو کسی و ندارم حواست باشه یکمم سمت منو نگاه کن کفه ترازوی اینور سبکه سپردیمش دست خودش
دعا کنید برای عدم وجود اعتماد بنفس در وجود این جانب که بره بالا بلکه یه ذره کم بشه نا امیدیمون
خوبی موتورسواری برای خانما اینه که پارک دوبل ندارهبدیش اینه که به جاش تک چرخ داره، همزمان هم باید چرخ جلو رو بالا نگه داری هم حواست به سرعتت باشه هم به آینه نگاه کنی ماشین عقبی نزنه بهت هم مواظب باشی نری تو ماشین جلویی  :)))))) 
سلام
علیرضا دوست داداشم پیشنهاد شراکت توی کار داده و فردا روز اوله و الهی به امید تو
امروز با محمدرضا دوستم رفتیم پارک 
یکم حرف زدیم و بعد رفتیم نمازخونه و نماز خوندیم
توی نمازخونه کلی عکس از شهدا بود 
شهید میرافضلی؛شهید امینی؛شهید عباس زاده و
یادش بخیر راهیان نور
خدایا حواست بهم باشه من یاغی نیستم من بندتم
الان احمدوند گوش میدمبدجوری دلم گرفته
ولی هیچکس نمیدونه
چه حال بدیه اینکه توی جمع باشی و اما توی خودت
چه حال خوبیه که خدا نگات کنه
سلامسرکار بدلیل حقوق کم دیگه نمیرم
کارم شده پخش یه سری لواشک و آلوچه
وضع مالی عجیب دغدغه ام شده و نمیدونم چیکارکنم
بین دوراهی مهاجرت به تهران و یا ماندن در رفسنجان مانده ام
کاش توی زمین و زندگیمون گاهی یه کلیدهایی داشتیم که میتونستیم با فشار دادنشون از گزینه کمک استفاده کنیم و راه درست و غلط رو تشخیص بدیم
امروز نمیدونم چرا حال غریبی داشتم
بااینکه کنار خانوادم بودم و امروز حتی محمدرضا دوستمم دیدم باز حالم یه جوری بود
انگار کنارشونم ولی دل ت
سال هاست می نویسم
همیشه دستگاه های تایپ قدیمی را دوست داشتم
یک بار از نزدیک دیدمش و علاقمندتر شدم
الان دیگه با سیستمم رفیقم و سال های متمادی است که با این می نویسم
دلم برای دفترهایم که بسیار در آن ها نوشته ام تنگ شده
و البته وقتی که به مرگ فکر میکنم به این فکر میکنم که چیا نوشتم؟ و کاش محو بشه از صفحه کاغذها و کسی نتونه بخونه
نوشتن حال ادم خوب میکنه حالا هر مدلش
انگار یه سری جمله و واژه است که باید برون ریزیش کنی بدون اینکه مخاطبی داشته
عادت کردم الکی محبت کنم. چون یه کاسب دیدم فکر می کرده جنساش خوب نیست، عادت کردم هر فروشگاهی می رم، چیز قشنگی داشته باشن، کلی ذوق می کنم.حالا باید عادتمو بذارم کنار چون موجب رنجش دوستام شده. بهم می گن دیوونه. چون موجب ضرر مالیشون می شم.چقدر سخته. وارد فروشگاه شی همش حواست به حرف زدنت و مدل نگاه کردنت باشه.که چی؟ که دوستت ده تومن بیشتر پول نده.من آدمِ پولداری نیستم ولی همیشه پول برام هیچ بوده. همیشه راحت خرج کردم. همیـــشه.
توی اون عکس، توی ساحل خیلی خوشگل شدی. نمی دونم چطور اینکارو می کنی، این یه جور استعداده؟ اصلا حواست هست؟ انگار، یه هاله از خودت ساطع می کنی و همه محیط رو در بر می گیره. منظورم یه تجسم فیزیکی نیست، مثل یه احساس؟ انگار ک تحت تاثیر مواد باشم. مثل این میمونه ک تمام صحنه جوری تزئین شده باشه ک تو به چشم بیای، و وسط این کادر تو وایسادی، با یه حالت بی تفاوتی کامل نسبت به دنیای دورت توی جای دیه ای سیر می کنی و اصلا منوجه نیستی ک دنیا داره به تاثیر از تو ا
کد دعوت کوییزشو:
javadth
javadth2
ساعت برگذاری : فعلا 22.30 هر شب
کوییزشو یک مسابقه زنده اطلاعات عمومیه که شرکت تو اون کاملا رایگانه. فقط کافیه که سر ساعت مشخص وارد اپلیکیشن بشی و با جواب‌دادن به ‍‍۱۲ سوال مسابقه، بدون قرعه‌کشی جز برندگان جایزه نقدی هر مسابقه باشی.
سر ساعت بیا و مسابقه بده‫هر روز سر یه ساعت مشخصی بهت خبر میدیم که خودتو به مسابقه برسونی، فقط حواست باشه دیر نکنی‬سرعت عملت مهمهبرای جواب دادن به هر سوال فقط ۱۲ ثانیه وقت دارییک اشتباه
امروز که مامان رو بغل نکردم. با دوستهام سرد بودم و با دو نفر بحثم شد. امروز که دو بار بشقاب از دستم لیز خورد و هر بار فقط خیره شدم به تیکه هاش. مامان گفت اگه پیدا کنه کسی که من رو به این روز انداخته بیچاره اش میکنه.من که نمیذارم نازک تر از گل بهت بگه ولی تو هم حواست رو جمع کن مامان از تووی چشمهای من پیدات نکنه.
آقا دیروز دومین جلسه ای بود که یوگا رفتم.هر چقدر از احساس لذت و آرامش و خوشی دیروز بگم کم گفتم.یعنی حتی در تصوراتم هم نمیگنجید انقدر از یوگا لذت ببرم و کیف کنم.الان لحظه شماری میکنم برای فردا که بازم کلاس دارم.یعنی تو اون یک ساعت و نیم که حرکات یوگا رو انجام میدیم انقدر باید حواست به درست انجام دادنشون و تنفست باشه که اصلا به چیز دیگه ای فکر نمیکنی.نتیجه این میشه که وقتی میای بیرون تا آخر شب یه لبخندی رو لباته و فکرت آرومه و دیگه برات مهم نیست ک
یه دوست لازم دارم. دختر باشه. بیست و شیش هفت ساله. ترجیحا پولدار باشه، نبود هم نبود حالا. مجرد باشه و تنها زندگی کنه، یا فوقش ش مثلا. دختر باخدا و پاکی هم باشه
آهان، مشکلی هم نداشته باشه که من این سه سال باقی‌مونده رو برم پیشش زندگی کنم. 
قدیمیا یه چیزی حالی‌شون بوده که گفتن دوری و دوستی. 
بعضی‌ چیزها از دور قشنگه!
اینقدر خواستنی که همه هوش و حواست رو میبره؛
اما وقتی‌ نزدیکش میشی میبینی نه!. 
اونقدرها هم که به نظر میرسید برات جذابیتی نداره.
گاهی عشق هم همینطوره!
از دور یه رویای شیرینه؛خواستنی و ملموس.
دلت میخواد برات اتفاق بیفته؛
که اگه بیفته .اگه لمسش کنی.اگه بلد باشی مثل نسیمی خنک رو تنِ داغِ آشفتگی هات میشینه و همه وجودت رو جونی دوباره میبخشه.
اما اگه اتفاق بیفته و بلد نباشیش،جای اینکه به دِلِت” بیفته،از سَرِت" میفت
حواست هست؟

من در این بحر
عمیق مدتیست دست از شنا کشیده ام

نه که دستم به
شنا نمیرود، نه!

زخم قلاب جا
باز کرده و من هراسان از رهایی شده ام…

تو حواست
نیست! من شکارت شده ام!

تو حواست نیست
ولی کل کامم را زخم اگر چاک دهد، من نه آنم که دهان باز کنم

من به قلاب تو
محتاجترم تا خود آب! بکشم در قایق

شاعری میگوید
که ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد، در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد”…

شعرم آمد
آخر… شیر اگر توبه کند آهو هراسان میشود، رقص نازک پای آهو در
راه را روشن و واضح ساختی و جانشینانی اختیار کردی و نگهبانی پس از نگهبان و از زمانی تا زمانی دیگر و برای برپا داشتن دینت و حجتی بر بندگانت برای اینکه حق از جایگاهش برداشته نشود و باطل بر اهل حق پیروز نگردد.(فرازی از دعای ندبه)حواست هست و خیالم راحت است.حواست هست و من بدون نگرانی کتاب می خوانم و داستان می نویسم و با دوستانم می خندم.به گلدان ها اب می دهم و شب قبل از امدن پدر به خانه برای خستگی هایش چای دم می کنم.
وقتی حواست هست ته دلم ارام است.همه چی
راستی تهمت زدن ب دیگران ، کار درستی نیست راستی دورویی در حق دیگران ، کار درستی نیست راستی بی آبرو کردن دیگران ، کار درستی نیست راستی برملا کردن راز دیگران ، کار درستی نیست 
 
حواست  باشه  نآبرادر !
 
حواسش هست اون بالایی.
 
برق چشمای انتظارت عشق
اون نفَس های بیقرارت عشق
تو که عمری به پای من موندی
آخرِ عشقِ موندگارت عشق
عشق وقتی تورو تماشا کرد
خود زنی کرد و عشقو حاشا کرد
باورش شد سرش کُلا  رفته
باز، عشقو دوباره انشا  کرد
منو تو اولِ یه آغازیم
روی خطِّ نجات پروازیم
تو حواست به هر دومون باشه
تو بگو همدلیم و همرازیم
برق چشمای انتظارت عشق
اون نفس های بیقرارت عشق
محمد رحیمی 
 یا تفکر به تفکر یا حس به حس
خلاصه نبرد در واقع تقابل دو نفر با هم یا دو تفکر متضاد هست که میتونه
نشات گرفته از یک اتفاق کوچیک باشه یا حسی ناخوشایند ولی باید به قلب نبرد
رفت وحس کرد که واقعا اون دو متضاد قلبا قادر به نبرد هستند یا در ظاهر
کودکانه به خاطر غرور کاذب اینکار رو میکنن وچه شیرین هستند متفکرانی که به
واقعیت ان پی برده و واقف شوند عشقی عمیق وجود داره که میشه با کمی درایت
جمع کرد ودوباره ساخت که چه زیباست ساختنی که دوباره باشه ومیتون
چشامو میبینم قیافه ممدرضا شایع رو میبینم :|
آخه چرا اینقد بچه و عموییه؟ :|
این بود کسی که میگف بدهکارتم دنیا اگه مردی بیا بگیر؟
چی باعث شده بود با این سن این کارا رو اجرا کنه؟ :|
ولی واقعا توقع داشتم یه چهره پخته ای باشه
حداقل صورتش یه زخم پشت ریش میشاش داشته باشه نه اینکه اصلا ریش نداشته باشه :|
متن آهنگ امین حبیبی بنام تو دنیامو عوض کردی
من اینجوری نبودم تو منو دیوونه کردی تو بودی که منو مست شبو پیمونه کردی
من اینجوری نبودم تو شدی بلای جونم تو باعث شدی من عاشق بشم از عشق بخونم
تو دنیامو عوض کردی من اهل عشق نبودم بخاطر تو و چشماته که انقدر حسودم
حسادت میکنم حتی به عطر رو لباست دلم میخواد فقط یک عمر به من باشه حواست
هر بار که میبینم تو رو قلبم تند تر میزنه این دل برای دیدنت هر روز پر پر میزنه
هربار که میبینم تو رو انگار تو رویا گم شدم از
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود.+ حضرت حافظنینا، شاگرد سخت کوش و دوست داشتنی من، دختر خندان و مهربان.مگر می شود نباشی؟ مگر می شود دیگر رنگ روی صفحه نریزی و اثری از تو نباشد؟مرگ چیست؟ مرگ چیست؟ مرگ چیست؟ که انقدر دور اما نزدیک است. 
آه از چرنوبیل، آخ از چرنوبیل، وای از چرنوبیل.توی سه روز گذشته، (دو تا دو قسمت و یه روز هم قسمت آخر) سریال چرنوبیل رو دیدیم. سریالی که به غایت نفس‌گیر و تلخ و آزاردهنده بود؛ و به شدت با روح و روانِ من بازی کرد.از نگاه فنی و سینمایی، به نظرم سریال اونقدر که مورد توجه قرار گرفت، لایق نبود. دو قسمت اول به شدت خوب و دو قسمت دوم به شدت ضعیف بودند. قسمت پایانی هم صرفاً بستری بود برای تحقیرِ شوروی و شیوه حکومتداریِ روسی. نمیشه منکر شبیه‌سازی فوق‌العاد
داشتم شربت پرتقال میخوردم.شربتو غلیظ ریخته بودمهی آب بستم بهش که شیرینیش کم بشههی آب بستم هی آب بستم.به جایی رسید که دلم درد گرفت و این یعنی که دیگه بسّهبا خودم فکر کردم که رابطه هم همینطوره.اولش غلیظ و در شور شروعش میکنی، همه چیز رنگیه همه چیز قشنگهبعد یواش یواش اشتباها و اختلافا نمودار میشنهی آب میبندی به رابطه که از حجمش کم نشهاما شیرینیش کم میشه .و الخ تا جایی که میگی دیگه بسسسه».رابطه صحیح؟همونقدر که به آبِ شربت توجه میشه، ش
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم به این خوشی های چندروزه دلخوش نیست .
وقتی که این دنیا نه خوشیش موندگاره و نه غمش .نه لبخندش میمونه نه اشکش
مبادا این چند روزه راحتی دوباره ضعیفم کنه 
مبادا عادت کنم
 راه سخت تری پیش رو داریم 
کاش غافل نشم.
درهمه لحظات به خودم تلنگر میزنم که یوقت دلخوش نشیا حواست باشه اماده شو اماده شو برای روزهای سخت تر.
خدایا کمکم کن 
خدایا توی سختی ها راحت میشه بهت رسید اما توی راحتی ها خیلی سخت میشه همه چیزو کنارگذاشت و
سلام
امروز ب صورت اتفاقی در مغازه یکی از قاریان ممتاز شهر یکی از بهترین وعاظ و اساتید شهر و بهترین دوستم رو دیدم.آقا سیدعلی حسینی
از گذشته پرسیدمشاورم بود
براش توضیح دادم
گفت بعد از حل مشکل یه شیرینی به مذاق آدم می چشانن که اون سختی فراموش میشه
من چیزی نگفتم 
فقط فکر کردم به حرفش
من خودم ساختم یا خودم خراب کردم؟
نمیدونم چرا ولی با دیدن سید کلی فکر و سوال توی ذهنم شکل گرفت
چرا؟چرا؟؟
نزدیک صبحه.بعد از روزی سنگین و خسته کننده باز خواب ندارم
ا
دوستان ازین تفکرا نداشته باشین که وای چه خوب.
نخیر.
بهترین شریک زندگی، شریک زندگی ای هست که یه آدم بالغ باشه.
نه خیلی پیر درون داشته باشه، نه خیلی کودک درونش فعال باشه. یه balance از هر دو رو داشته باشه.
به شخصه، با یه شریک زندگی بالغ راحت تر زندگی و تا میکنم تا کسی که عین پیرمردا میشینه همه رو امر و نهی میکنه و به این و اون میپره و هی گیر میده خودتو درست کن و اصلاح شو و.
آدم بالغ هست، که زندگی باهاش لذت بخشه. نه کسی که ریسک های کودکانه و گاهی حتی احمق
میخوام از نویسندگی خداحافظی کنم.یا وبلاگ میفروشم.یا حذفش میکنم.یا میزارم خاک بخوره.شاید به امکان ده درصد بعد کنکور برگردم.اگه بفروشم و حذف کنم که با وبلاگ جدید برمیگردم و همتون پیدا میکنم.اگر هم بزارم خاک بخوره.جایی نرید شما که باز این جمع فوق العاده ای که دوسال حدودا پیدا کردم از دست ندم.بعد دوسالگی وبلاگ تصمیم میگیرم که چیکار کنم.تا اینجا باشم سمت درس و کنکور نمیرم.اگر کسی کاری داشته باشه باهام که مهم باشه جیمیل و ایدی اینستا رو میزارم.نمی
بابا امروز یه کلیپ برام فرستاده بود از گناه حرف زدن با نامحرم .غیر مستقیم داره بهم میگه حواسم خیلی به خودم باشه ، اینکه دورم ازش شاید نگرانش کرده باشه ، پدره دیگه ، خواستم بگم کسی با ما هم کلام نمیشه ، کلا نیروی دافعه ی ما قویه ، جای نگرانی نیست نازنین پدر .خخخخ ، البته شایدم بدون منظور فرستاده باشه چون تا الان که ماه دختری بودم برای پدر خخخخقربون اون دل نگرانت بشم مهربان پدرم .
استاد دانشگاهم می‌گفت: 
در حال رانندگی بودم و حواسم پرت بود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت: هی الاغ حواست کجاست؟! 
همانطور با سرعت رفت و پشت چراغ قرمز ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه‌های هر دوتامون پائین بود. یواشکی از کنار چشمش به من نگاه می‌کرد. منم مستقیم بهش نگاه می‌کردم. 
ادامه مطلب
+عراقی ها را میبینی؟
اینقدر خدمت می‌کنند به زوار؟
_خب
+فکر میکنی دلیلش چیست؟
_شما بفرمایید استاد
+عذاب وجدان برادر! عذاب وجدان! حجت خدا را اجداد همین ها شهید کردند! باید هم الان اینطور گریه کنند و پذیرایی کنند! البته از مهمان نوازیشان چشم نمی پوشم ها!
_بعد ما چی؟
+ما چی چی؟
_ما آن وقت نقشمان در عاشورا چه بود؟ اجدادمان، خودمان بچه هایمان
+شکر خدا کوفی نیستیم برادر، اهل شیعه پرور ایرانیم
_اهالی کوفه و شام و مدینه هم اهل شهرهای مسلمان پرور بودند برا
این شاید اولین سفر زیارتی بدون خانواده و دوستان بوده باشد. 
چه لذتی بالاتر از درخواست کردن از خاندان کرم وجود دارد؟؟؟
خاندانی که نیامده، درخواست را می شنوند حتی اگر به زبان نیاوری. 
شاید این سفر، یه سفر تذکر بوده باشدکه حواسمان بهت هست حواست به خودت باشد. شاید. 
السلام علیک یاحضرت معصومه (س) 
چرا روی داشته هام تمرکز نکنم؟چرا به این فکر نکنم که اوضاع خوبه؟ اونقدر ها هم بد نیست؟ اوکی فشار هست سختی هست. اما من الان دارم زبون دوم رو یاد میگیرم دارم کار مفیدی تو دانشگاه میکنم و دارم برای ی کشور دیگه اقدام میکنم. اینا همیشه آرزوهای من بودن. پس چرا خوشحال نیستم؟ شاید چون ی به قول المانیا خوک درونی دارم که دوس دارم مدام سرزنشم کنه و نداشته هام رو ببینه. مدام وایستاده اون بالا و به اشتباهام نگاه کنه. ی روش خوبی تو کتاب سیلی واقعیت بود که میگف
حال خوب یعنی .
دوست و رفیق شفیق دبیرستانت که پیش دانشگاهی ازدواج کرد .
همین الان بهت پیام داده باشه و گفته باشه؛
"خاله شدنت مبارک عشقم "

و من به هواااااا پرواز میکنم واسه نی نی کوچولوت .خواهر خوشگلم .مامان کوچولوی جذاااااااب .
اگه این سوال رو ازم بپرسید میگم بستگی داره.
یه روزهایی که میری تو پیله ی تنهاییت و نمیخوای کسی کنارت باشه، غربت خوبه. روزهایی که با شهر و فرهنگش آشنا میشی خیلی خوبه، مثل یه دنیای جدیده که هی کشفش می کنی و تموم نمیشه.
اما نگم از بقیه ی روزها
روزهایی که مریض میشی و همسرت هم سرکاره و کسی نیست برات سوپ داغ بیاره و ازت پرستاری کنه روزهایی که دلت خونه ی بابا رو میخواد و نمیتونی بری، فقط زل میزنی به تقویم و روزهای ندیدنشون رو میشماری. روزهایی
این روز‌ها مدام به تعریف خوب بودن فکر می‌کنم. همین که آدمی صاف و خیّر باشد آیا کافی‌ست؟ همین که متواضع باشد، تکبر نورزد آیا کافی‌ست؟ به پارامترهای جدیدی رسیده‌ام که فکر می‌کنم اولویت با داشتن این خصوصیت‌هاست. مثلا جسارت». مثلا معرفت». جسارت و شجاعتی که خارج از محدوده عقل نباشد. فکر کردم که یک آدم جسور حتی در کارها و حرف‌های ساده‌ی روزمره، چقدر می‌تواند جذاب و خوب باشد. از احتیاط زیاد حس ناامنی می‌گیرم. معرفت اما خودش تعریف دارد. این
۵ عامل میتونه داشته باشهفیوز f۲۵فیوزهای جعبه تقسیم کالسکه ای اگر دارای یونیت فن باشد یونیت فن یا asuرله aسنسور تحریک فناگر فنها دور ارام کار کنند اما دور  تند هیچ کدام کار نکند بس نتیجه میگیریم هردو موتور فن سالم استسه عامل میتونه در این امر دخالت داشته باشه که فنها در دور تند کار نکنندفیوزf۵اگر دارای یونیت باشه یونیت یاasuرله بیاگر فنها در درجات غیر استاندارد نوسان داشته باشند میتونه اگر دارای یونیت باشه درجه اول از یونیت یا  دارایasu  باشد د
هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی.
خدایا به هر که و به هر چه دل بستم، تو دلم را شکستی.
عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی.
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر
آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را بر هم زدی و در
طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر
امیدی نداشته باشم و هیچ وقت آرامشی و امنیتی در دل خود احساس نکنم .
تو ا
یک جمله می نویسم
بدون هیچ توضیحی
واقعا می فهمم، جهاد المرأة حسن التعبل.
خوب شوهرداری کردن، جهاد زن هست.
جهاد
یعنی سختی کشیدن
یعنی تلاش کردن
یعنی مبارز بودن
یعنی بلند همت بودن
یک مجاهد
باید مخلص باشه
باید سخت کوش باشه
باید منظم باشه
باید زیرک باشه
باید
یک جهاد شیرین
که در تمامی ابعاد زندگی وجود داره.
این حقیقت زندگی و حقیقت ازدواجه
و من این نگاه رو
که همسر رو فرع رابطه با خدا می‌کنه
خیلی دوست دارم.
من تازه دارم فهم می‌کنم اونی که همه ی هستی
نه دلم میخواست اینجا بسته بشه و نه می تونستم که اینجا رو تو همین سکوت رها کنم واسه همین به آدرس جدید میرم تا راحت تر باشم :)
هر دوستی که بخواد آدرس جدید داشته باشه خوشحالم میشم که کامنت بذاره چون واقعا نمیخوام با دنبال کردن و تک به تک آدرس جدید دادناطرافیان رو معذب کنم شاید کسی نخواد که آدرس داشته باشه یا دنبال کنه فقط همین :)
هر دوستی که بخواد مهمون وبلاگم باشه رو دنبال میکنم پس بهتره لیست دنبال کننده هاتون سر بزنید :)
دلم میخاد بدونم چی تو دنیات میگذره نهنگ 52 هرتزی من
تو اونقدر غرق سروصدای ذهن خودتی ک نمیفهمی ممکنه کسی هم پی کشف دنیای تو باشه
و شاید منم یه نهنگ 52 هرتزی ام. شاید هممون یه عالمه نهنگ تنهاییم ک نمیفهمیم کسی هست ک پی کشف ما باشه
عمیقا باور دارم آدمی که دائم در حال دروغ گفتنه، بعد از مدتی این دروغ‌ها تو شخصیتش نفوذ می‌کنه و اون رو تبدیل به یه آدم متناقض مریض می‌کنه. جوری که اصلا دیگه نمی‌تونه راست بگه. نمی‌تونه مسئولیت حرفی که زده رو قبول کنه. و این خیلی درد بزرگیه. دردی که شاید رو خود اون آدم تاثیری نداشته باشه، اما رو اطرافیانش چرا. حتی اطرافیان سابق.
+ یه آدم چقدر می‌تونه مریض باشه که بعد از دو سال باز هم دست از تهدید و تهمت برنداره؟
+ کاش می‌تونستم به بابام هم بگم
دارم ب این فکر میکنم ک برگشتن از مسیری ک یه عمر رفتی، چقدر میتونه شخت و ترسناک باشه؟!
چقدر سخت؟ چقدر ترسناک؟!
ترسو کنار بزنی سختیش قابل تحمل تر از سختیِ زندگی کردن توو شرایطیه ک دوس نداری باشه!!
اگ بری ب سمت چیزی ک دوسش داری، حتی اگ بهش نرسی بازم قشنگ تر از موندن بین آرزوهای بقیه‌س!!
-نگران آینده‌تم یاسمن!
+مطمئن باش موفق میشم! چون همون کاری رو انجام دادم که بهش باور دارم!(چی باعث شده فکر کنی باورامون یکیه؟)
-ولی من چشمم آب نمیخوره چیزی ک میگی درس
آقا خابم نمیبره
اگ گند بزنم چی؟
اگ هیچی یادم نیاد چی؟
اگ سخ باشه چی؟!
اگ همش ا اونجاهایی باشه ک من حذفش کردم برا خودم چی؟!!
خدایا پشمام
منو به حال خودم رها نکن!جونه من غلط کردم هر چی گناه کردم غیبت کردم به مامان بابام دروغ گفدم منو عفو کن دهنم صاف نشه پن شمبه خدایاااااا
گاهی چنان از تو نا امیدم که مدام حضورت را انکار می کنم، اما گاهی چنان شگفت زده ام می  کنی که سرم را بالا  میگرم و بی درنگ  رو به آسمان لبخندی سراسر عشق می زنم ، می دانم که گاهی چه اندازه از من و کار هایم ناامید  ،خسته و دلتنگ می  شوی .
این من هستم که همیشه تنهاپناهگاه زندگی ام تو هستی ، گاهی از خودم می پرسم من چ کار میکنم چه کار میتوانم انجام بدهم ؟ برای او که آن بالا است و عاشق من است و هر کاری انجام می دهد تا من لبخند بزنم خودش گفته آن هم نه یک بار
نمیخوام واضح توضیح بدم یا حداقلش اینه ک الان نمیخوام واضح توضیح بدم
فقط یه سوال میخوام بپرسم لطفا بهم کامل جواب بدید
اگر بالای این صفحه(همین صفحه،همین وبلاگ) یه بنر یا یه لگو ببینید ک روش نوشته شده باشه ؛
"مرگ بر آمریکا"
میخوام اولین چیزی که توی ذهن تون میاد رو بگید
مربوط به هرچیزی باشه فرقی نداره حتی اگه افکار تون تند هم باشه هیچ مشکلی نیست،بهم بگید
در پله ی اول چیزی ک در همون لحظه به ذهن تون خطور میکنه و در پله ی های بعدی چیزهایی ک راجب نویسند
بعد یک سال و اندی از تغییر موضع م از شعار "مرگ بر خوشی کاذب" به "خوشی باشه، کوفت باشه" ، حالا مدتیه که یه چیزی توی رگهام جریان پیدا کرده. هرچند برای خیلی ها این "یه چیزی" ، صرفا معادل حالات معمولی یه انسان معمولی تره.  ولی اجازه بدید من اسمشو بذارم شور زندگی!
یه جایی خوندم نوشته بود:
‏نتیجه کنکور هر چی شد غصه نخورین‏دانشگاه تاپ باشه که میتونی پز سطح علمیشو بدی‏دانشگاه سطح پایین باشه میتونی از کیفیت دختر / پسرش لذت ببری‏پیام نور باشه میتونی کنارش کار کنی‏هیچ جا هم قبول نشی میری دنبال زندگی واقعی و زودتر به پول میرسی.
حالا من که خودم چند سال پیش کنکور دادم و رتبه ام هم در حدی هست که بتونم پشتیبان قلم چی‌ بشم :)))
ولی در کل هر چی شد غصه نخورید،بیاید پیش خودم بگید ببینم چه کردید که با همفکری هم یه خاک
نقل قول از وبلاگ http://thisismybluelife.blogfa.com/:تد موزبی رو درک می‌کردم که هردفعه که رابطش رو با کسی بهم میزد از خودش و از همه می‌پرسید:  "اگه اون د وان بوده باشه چی؟"اگه اون د وان بوده باشه چی ؟ یا اون دیالوگ بهرام رادان تو پل چوبی. باید ده پونزده سال بگذره تا بفهمی فقط همون یه بار بوده.
بسم الله
نتیجه بحث تدبر
از کجا بفهمیم داریم اعلام برائت از ذات فرد رو میکنیم یا فعل اون رو ؟؟؟؟
*باید دید  نگاه ما به اون فرد چطور هست اینکه میخوایم این عیب در شخص از بین بره یا نه ؟ اینکه ازش متنفر میشیم یا نه . انبیاء به هیچ وجه از کسی متنفر نمیشدند .
تفاوت همز و لمز با امر به معروف و نهی از منکر
در عیب جویی و همز و لمز ما خود شخصیت فرد رو مورد نقد قرار میدیم ولی در امر به معروف اون عمل هست که نقد میشه .
هر جا ایرادی رو از طرف گرفتی که باورت این بود
رفتین خارجکوچه کثیفه چند درصدمون جارو برمیداریم و جارو میزنیمکشور خودمون باشه چنددرصدشهر خودمون باشه چیکوچه خودموندر نهایت خونه خودمون اگه باشه؟!مسلما هرجا احساس مسئولیت بیشتری وجود داشته باشه حرکت بیشتری هم وجود دارهمینالی از تنبلی و بی عاری جوونت؟!ناراحتی از خونه نشستن و ولگردیش؟غصه علافی جوونای مملکتو میخوری؟دوست داری به خودشون حرکتی بدن و زندگیشونو سامان ببخشن، باید حس مسئولیت پذیری رو در وجودشون زنده کنیو《ازدواج》این کاره است.
تا حالا به لیست شماره های توی گوشیت نگاه کردی؟؟؟؟هر کدوم چیو یادت میارن؟؟؟تا حالا پرسیدی چرا شماره این باید توی گوشی باشه؟؟؟فکر میکنم گاهی وقتا ما دوستامون رو موضوع بندی میکنیم.اگر نگاه اقتصادی داشته باشیم، میگیم فلان دوست موقع بی پولی میتونه قرض بده.اگه نگاه هنری داشته باشیم، میگیم فلان دوست در این زمینه میتونه کمک کنه.اگه . اگه . اگه .همش خوبه، نمیگم بد.ولی کاش لا به لای اون همه شماره، حداقل باشه شماره ای که مواقع دلتنگی و دلگیری ا
پر از خشمم. دلم یه زندگی عادی میخواد. نه این که یه روز صد باشم یه روز صفر. یه نفر باشه دلتنگم بشه و سراغمو بگیره. از همه مهم‌تر بغلم کنه.خب اگه اینجوری باشه چرا عصبانی و ناراحت باشم اصلا؟ولی مثل این که ما به بار به خدا گفتیم شادمانم کن و اندوه مکرر برسان جدی گرفته.بگم غلط کردم؟
۱) سارا داشت تو حیاط گریه می‌کرد که چرا باباش با دوستاش رفته چادر و اونو با خودش نبرده، هر چی توضیح دادم که نمی‌شد تو باهاش بری قانع نشد، خواستم حواسش رو پرت کنم گفتم "میخوای بیای موهای منو اتو کنی؟" (لعنت به زبونی که بی‌موقع بچرخه)، قبول کرد و بالاخره اومد توی اتاق؛ شاید باورتون نشه ولی اتو و موهای نازنینم رو دادم دستش و گفتم "مراقب باشیا!" مثل همیشه گفت:《نگران نباش،نگران نباش》! ؛ بین‌ خودمون باشه ولی چند دقیقه بعد وقتی پشت گردن و گوش و بازو
شب باشه از سر بیکاری بری ایمیلتو باز کنی!در کمال ناباوری یه ایمیل ک قبل تر ها ب دانشگاه همراه رزومه فرستاده بودی جواب داده شده باشه!!!بفهمی ک شهریور میری! اون وقته ک نمیدونی گریه کنی یا بخندی! نمیدونی چه عکس العملی داشته باشی گریه های فاطمه و مامان و خودم و تو فکر رفتن بابا خدایاا دعاهای شب قدرم چه زود برآورده شد خدایاا ممنوننتم
راهکار , ترسیم نقشه راه , چشم انداز ,هم خودش میاد وقتی مقاومت باشه صبر باشه
ابهامات با رجوع به محقق شده های قبلی
با ایمان به مسیری که اومدیم
اینده رو میشه با امید
رفت وقتی که فقط
به نشانه ها
توجه کنیم
خودش راه رو رسم میکنه

من میدونم باید چیکار کنم تمام ریز مسیر رو
اما باید زمان اقدام و تاییدش رسیده باشه ماه فرصت ماه اقتدار انسان هم رفت تا سال دیگه .
پ .ن :چه کسی میداند اینها را برای چه کسی و چه چیز مینویسم

متنی که شبیه نکته های کار تشکیلاتی و
آدم باید چقدر قوی باشه که جا نزنه ؟ اینو از خودم پرسیدم وقتی تو راه برگشت به خونه بودم. آدم باید چقدر قوی باشه و چقدر کلمه داشته باشه که برای خودش از امید بگه ؟ بگه که زندگی سیاه نیست درحالی که وسط تاریکی وایستاده! یجوریم که انگار رو لبه‌ی دره موندم و ت که بخورم مقصدم مرگه . ولی نمیتونم از کنار پرتگاه بیام کنار. اونجا موندم و به خودم میگم که زندگی سیاه نیست ، آدما سیاه نیستن، قلبت سیاه نیست . بعد میخوام که این حرف‌ها رو باور کنم . باورم میکنم .
به نام او.
عشق یه مسأله‌ی لازم برای تمام مراحل زندگی انسان هستش، فکر میکنم که برای عبادت کردن و رسیدن به رشد و تعالی آدم باید عاشق کسی باشه و بی اندازه کسی رو دوست داشته باشه تا بتونه خدا رو درک کنه و سر فرود بیاره در برابر این منشأ عظیم عشق.
ینی به نظرم اگر کسی بی حد و حصر عاشق نباشه نمی‌تونه به وسعت نگاه خدا نسبت به انسان و مخلوقات دیگه اش برسه، هر چند اگر انسان عاشق هم باشه باز نمی‌تونه تمام و کمال خدا رو درک کنه اما بازم به نظرم لازمه.
ین
روز اولی که سر کلاس دیدمش، شبیه یک زن ساده با اعتماد بنفس خیلی پایین بود،
ازون محدود آدم ها که وقتی میشناسیشون پیشت بزرگ تر میشن
سوادش اول دبیرستان بود، تو جوونی طلاق گرفته بود و یه فرزند دختر و یک پسر داشت، که واضح بود خیلی آزارش میده، اهل مشروب و خلاف و بعدن هم کاشف به عمل اومد که پنهونی ازدواج کرده و زنش حامله اس :/
طبقه ی بالای خونه ی برادرش زندگی میکرد و میگفت رفتار مناسبی باهاش ندارن
توی این خانواده همه تحقیرش میکردن، حتی نمیذاشتن روزه ب
هر کسی میتونه جمله های خوب و ماندگار بگه که اون جمله منحصر به خودش باشه.  اما این حرفا فقط از زبان کسی تاثیر گذار خواهد بود که خودش بهش عمل کرده باشه. شخص باید بزرگ باشه تا بتونه بزرگی رو یاد بده. 
من یه دفترچه داشتم که اسمشو گذاشته بودم دفترچه موفقیت و توش مثل سخنان بزرگان ولی از خودم می نوشتم. یعنی جملات متعلق به خودم بود. یه جورایی تجربه ها و کشف های خودم بود. اما متأسفانه خیلی از این حرفای خردمندانه رو فقط نوشته بودم هرگز عمل نکرده بودم. ولی
مگه میشه کتابی با عنوان روزی که برف سرخ ببارد کنار دستت باشه وتو بی توجه فقط درستا بخونی!!! حالا میخادفقط 20روز به کنکور مونده باشه :)وقتی برای اولین بار بازش کردم  با این ابیات مواجه شدم
به هیچ حیله در آغوش در نمی آئی 
مگر تو را ز نسیم بهار ساخته اند

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق 
یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است 
صائب تبریزی 
بهش گفتم یه روزی اگه تصمیم گرفتم از یه جا بیام بیرون هی اصرار نکن به موندنم، چون خودم اذیت میشم و قدرت خیال مانع خِردم میشه. ‌گفت پس یادم باشه وزیر شدم نماینده‌ات نکنم! گفتم نه حالا تو منو بذار نماینده، هر وقت خواستم نباشم با استعفام موافقت کن! گفت کار مملکته‌ها! خاله بازی نیست هر وقت خواستی بری!.
از شوخی گذشته حالم رفتن بود یعنی تصمیم قاطعی که گرفته بودیم یا اون» یا ما» بود ولی انگاری دوگانه اون و ما نباید وجود داشته باشه، اون هست ما هم با
استاد ما می‌گفت من حتی وقتی یک مگس روی دستم می‌نشیند، از خودم می‌پرسم علتش چیست و این مگس برای چه کاری آمده؟
و من اضافه می‌کنم خدا بسیار مربی خوبی ست. همه‌ی حرف‌ها را مستقیم نمی‌گوید. گاهی آدم‌ها و حادثه‌ها را می‌کند آینه‌ای که خودت را تویش ببینی.
گاهی حرف را خودش می‌زند و یا تبدیلش می‌کنم به یک سوال و می‌گذاردش در دهان دیگران.
گاهی پیش می‌آید که می‌بینی قشنگ برای روزت سناریو چیده! از آدمی که توی کتابخانه در گوش بغل دستی‌اش پچ پچ می‌
از آدمای دورم خسته شدم، و ازشون حالم بهم میخوره! جمله تکراریه؟ به درک. وقتی ده سال دیگه برگشتم اینارو بخونم عمقشو میفهمم (:
امروز با یکی که فکر میکردم ازم بدش میاد بیرون بودیم، و بعد که میخواستیم جدا شیم نمیدونستیم بریم کافه یا نه (باورم نمیشه! حاضر بود باهام بره کافه! کن یو بیلیو ایت؟) ولی خب اینقدر کارا کرده که باعث شه منم چندان باهاش اوکی نباشم! بعد که خواستیم جدا شیم گفت خوش گذشت! من تو شوک بودم و فقط بهش چشمک زدم. کل مسیری که تنها بودمو داشتم
چیزی كه آدم رو پیر میكنه، گذر زمان نیست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بریزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچینه و شهر و كوچه‌هاش رو بالا پایین كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، یه جایی بالاخره كم میاره. یه جایی میبینی خسته‌ای از این خودت و خودت بودن، از این بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی كه فقط پیداش كنی. در حد دو كلمه! در حد یه سلام و خداحافظی ساده، در حد اینكه فقط به خودت قوت قلب بدی كه آروم باش، یكی هست.
انتخاب های لحظه به لحظه ی آدم جهت خوشبختی یا عدم خوشبختی ش رو نشونه می گیره. اگر انسان عاقل باشه، چرخه ی انتخاب و عملش یه چرخه ی درست و بالا برنده میشه و اگر چرخه معیوب باشه، دست و پا می زنه و واپس رانده میشه با تقلاهاش در چرخه ی معیوبش.
دانلود اهنگ اگه دلت بخواد بری نمیزارم اصلا عشقم
دانلود کامل اهنگ جدید و عاشقانه مهراد جم به نام اگه دلت بخواد بری نمیزارم اصلا عشقم با فرمت mp3 با لینک مستقیم
 
- مهراد جم غمت نباشه دانلود آهنگ جدید مهراد جم غمت نباشه من عاشقتم حواست به . که عشق میون ما رو اگه دلت بخواد بری نمیذارم اصلا عشقم زوریه نمیشه که از .متن آهنگ غمت نباشه مهراد جم. دلم میخواد با تو یه جای دورو که نباشه هیشکی خودت میدونی که الهی کور بشه نبینه اونی که عشق میون ما رو اگه دلت
پادذره یه اصلاح نجومه. اطراف سیاهچاله دائم ذرات و پاد ذره ها تولید می شن و به نوعی با هم جفت می شن. هر ذره با یه پادذره اون قدر به هم ضربه می زنن تا  جفتشون از بین برن . اما گاهی این ذرات کشیده می شن و توی سیاهچاله غرق می شن ؛ اون وقت پادذره تنها می مونه و ذره ای نیست که بهش ضربه بزنه تا از بین بره ؛ از بین رفتن رسالت اونه و رسالتش رو از دست داده.سطل زندگیه. زندگیی که کثافت محضه. آشغال های توی سطل می تونه گندایی باشه که پیشینیانمون به ارث گذاشتند. می
تا حالا احساس وسیله بودن کردی؟منمشدم یه وسیله برای برآورده شدن خواسته های دیگراناحساس یه جعبه ابزار رو دارماحساسات من اصلا اهمیت ندارهبه موقع بخورن،همه چیز نظم داشته باشه،بچه باید اونی باشه که باید،خواسته هاش برآورده،مگه دیگه چیزی میمونه؟مگه خواستن یا نخواستن من مهمه؟توی تمامی مواردکی بشه بهم بگه:تاریخ مصرفت تموم شده
انقدر بدون تو روزگار رو گذروندم که میترسم از یه مدت به بعد، بود و نبودت فرقی نداشته باشه. جای خالی کنارم رو "نبودنت" پر کنه یا "هیچی"، دیگه برام اهمیت نداشته باشه. تووی جمع "نگاهم نمیکنه" با "نیست که نگاهم نکنه" فرق نکنه. یکم اهمیت بده. لااقل به نبودنت.
خیلی جدی شروع کردیم به صحبت.منم رک حرفامو میزدم،یهو گفت:تو که قصد ازدواج نداری، ولی من بخوام دختری رو به داداشم پیشنهاد بدم،آرزومِ تو باشی.دختر باید بلد باشه حرف بزنه قدرت بیان داشته باشه، یه جاهایی مخالفت کنه، یه جاهایی اعتراض کنه و به جاش عاشقی و وفاداری هم بلد باشه.مونده بودم چی بگم!خب فامیلیم و من اصلا تصور نمی کردم آرزوش باشم!:)))کم کم دارن رو میکنن شیطونا!ولی خب من همچنان قصد ازدواج ندارم:|خو قصدو چه جوری باید پیدا کرد!!!!:(((((پ.ن: فکر نمی‌
من متاسفم که باید بگم اون چیزایی که فکر می‌کنید تو آینده وجود دارن، وجود ندارن. حالا اینو خودم دقیقا محاسبه و نتیجه‌گیری نکردم، از همینایی که مثلا رفتن به آینده شنیدم. ضربه‌های بدی خوردن اغلب. بالاخره آدم خیال‌پردازی که یهو چشم باز کنه، به‌جای بوستان بهشت خیالی، ترک‌های بیابون رو ببینه، مالیخولیا نگیره خیلیه. این آدم یه عمر با رویای باغ و بوستان سر کرده، دیگه نمی‌تونه ببینه که بیابون هم یه ایستمه که می‌تونه حتی مهیج‌تر از باغ ارم ب
+دیشب حرم حضرت معصومه(س)بودم،کنار ضریح تک تکتون رو یاد کردم.
+الان رسیدم خونه.خسته،له،داغوووووون.
+مسابقه گویندگیامروز شروع شد،خوشحال میشم با رای هاتون،مسابقه رو جذاب تر کنید.
+ #کلیشه_برعکس چقدر حرکت خوبیه،کاش تاثیر هم داشته باشه.
_چه معنی ای داره وقتی یه زن تو ماشینه،مرد رانندگی کنه؟
_فلانی دنبال یه شوهر کارمند میگرده،حالا درسته مرد وظیفش خونه داریه ولی خب کارمند باشه بهتره،کمک خرج زنش میشه.
_پسرجان باید قبل۹خونه باشی،خواهرت دختره اشکال
احساس خشم زیادی نسبت به یه نفر دارم، چند دور ماجرا رو با خودم دوره کردم، همچنان نمی‌دونم کی مقصره؟ اصلا شاید مقصری وجود نداشته باشه واقعاهمش می‌خوام دنبال مقصر نباشم
ولی وقتی عواقب کارش احساس و زندگی ام رو تحت تاثیر قرار داده ، هر چند کم!! عصبانی می‌شم
دوست دارم نسبت به قضیه بی تفاوت باشم تا اینقدر در عذاب نباشم دوست دارم خودم رو جای طرف بذارم و بهش حق! بدم
یه مدت دعا می‌کردم که آروم شم ، بعد یه مدت خشمم غلبه کرد و پر شدم از نفرت
می‌خوام ب
بچه که بودم حسرت یه برادر بزرگتر رو داشتم. به نظرم یه برادر برای اینکه حامی باشه، باید بچه ی اول باشه یا حداقل چند سالی بزرگتر.
اما کم کم بهم ثابت شد برادر برای حامی بودن، نیازی به بچه ی اول یا بزرگتر بودن نداره . برادر تو هر سنی و هر شرایطی، میتونه یه حامی و دوست خوب باشه.
نمیدونم کی این موضوع رو فهمیدمشاید وقتی تو اولین اردوی دانش آموزیش برام کتاب خرید یا شایدم روزی که گوشواره های گل رو خرید یا روزی که باهم گل گفتیم و گل شنفتیم
عید ام
مشکلات مردها، به چیزهایی مثل نژاد، پول و شغل برمیگرده؛ اما مشکل اصلی زن ها
فقط حول یه موضوع می گرده:
                         آن ها (زن) به دنیا آمده اند.
                                                         اوریانا فالاچی
_____________________________________________
حالِ این روزهام؟ بد، بدون هیچ دلخوشی.
چرا باید دختر به دنیا بیام؟ چرا تو این کشور؟ چرا تو این زمان؟
تو این کشور یه دختر، یه زن  هر چقدر هم مستقل باشه و تلاش کنه بازم جزو املاک شخصی مردها حساب میشه.
تا وقتی بچ
دیشب حدود ساعت۴ونیم، زله ی ۳/۳ریشتری اومده و من و همسرم نفهمیدیم:/
همه میگن خیلی وحشتناک بود،از خواب بیدار شدن و فرار کردن:/
مگه میشه خوابمون انقدر سنگین باشه؟؟؟!!!!
خدایا،لطفا اگه قرار شد بازم زمین بلرزه،وقتی باشه که بیدار باشم تا فرار کنم.
من خیلی از زیر آوار موندن می ترسم،کم کم داره به فوبیا تبدیل میشه.
خداجون من جوونم هنوز،اون قضایا مونده هنوز:)
باشه آقا باشه
گفته بودی هرکاری بگی باید بگیم چشم. ولی دیگه بیل بزنیم و سیمان تو کیسه کنیم؟
حاجی انصافا عنوان استخدامی ما این نیستا
حالا ما که بیلم زدیم و تو کیسه پر هم کردیم. ولی فقط چون بار اوله و نمیخوام بار اول نه بیارم که بگی نق نقو ام. ولی آخرین بارمه حالا از من گفتن. میدونی که میتونم ی جوری نه بیارم که تو شرمنده بشی خیر سرم روانشناسم.
همون خیر سرم!
زشته که آدم 29 سالش شده باشه و دفعه اولش باشه که میره شمال؟؟اینجا جاده چالوس، سیاه بیشه! الان از فرط مه غلیظ صبحگاهی، چشم چشمو نمیبینه! شماها چطوری زندگی میکنید اینجا؟
نصفه شب مارو از جاده چالوس آوردن، از کل لذت زیباییهای این جاده فقط تهوع پیچ در پیچش نصیب ما شد! مخصوصا که پشت سریمون هی میگه تو رو خدا! چرا اینجوری میره؟؟ و شوهرش مدام تذکر میده که راننده جوری نمیره! جاده این‌جوریه!
چرا به میم بسنده نمی‌کنم؟ چرا می‌خوام دوسم داشته باشه و عاشق و شیفته و دلباخته‌ام باشه؟ جز اینه که کمبود دارم! زورم به اینه که به من می‌گه همش هورمونه و به خودش می‌رسه و اون دختره عشقی وجود داره. چه عشقی چه کشکی؟ آخه ح مهربونه و من مهربونیش رو دوست دارم و اون چیزیه که می‌خوام، مگه میم مهربون نیست؟ مگه دوست نداره؟ چرا ازش دور میشی؟  ح هم حق داره وقتی می‌بینه تو کسی رو داری که می‌بوستت چه انتظاری داری آخه؟ باید رها شی رها کن تا رها شی، یاد بگ
این روزها که باید آشوب باشم آرامم به بودنت 
آرامم به وعده هاى خدا
آرامم به اینکه او همه چیز است و دیگران هیچ 
آرامم که فقط محتاج اویم و از غیر بى نیاز 
این روزها دلم گرم است به سلام هاى صبحت و شب بخیر هاى شبانه ات 
این روزها سر خوشم از اینکه سراغم را راس ساعت هاى جفت مى گیرى 
این روزها حالم معمولى است دلم روشن است و چشمانم امیدوار به روزنه اى که از 
دور دست ها سو سو مى زند
این روزها مى گذرد اما .
چیزى که باقى مى ماند مهربانى توست به مهربانویت 
چی
-
میگه بهم اعتماد کن. وقتی حضوری می بینمش یا تلفنی میحرفیم یه حس دیگه و بهتری دارم احساس می کنم آدم درستیه و قابل اعتماد. ولی وقتی توی چت هستیم نه. نمیتونم حسش رو درک کنم. نمیتونم باور کنم که حرف هایی که میزنه راسته. نمیدونم اینکه از اول گفت قصدش ازدواجه راسته یا فقط خواسته منو راضی کنه. میگم نمیدونم از نظر تو حد یه رابطه آشنایی چقدره میگه حدی که طرفین راضی باشن. 
اصولی نگاه کنیم همه مشاورا و کتابا و غیره میگن نباید تو این مرحله پای احساس و روابط ن
شاید الان بهترین وقت باشه با خودم یک کم خلوت کنم.
اولین چیزی که میاد تو ذهنم اینه که یه چن وقتیه که با کارام بعضی توفیق ها رو از خودم گرفتم. توفیق خدمت، توفیق عبادت خداوند به نحو شایسته، توفیق نماز شب، توفیق تلاش و کوشش . .
دلم نمی خواد همینجور بمونم.
باید کاری کنم.
دارد عمرم می گذرد.
از همه بیشتر حسرت نماز شب رو می خورم.
ای کاش همیشه توفیق می شد که بخونم.
دلم گرفته . .
 
داره شروع میشه، یه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که میخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقیانوس. اقیانوس قشنگه، آبیه، زلاله، اما بلندی وهم داره. باید درست بپره، باید شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع میشه و من کم کم باید پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا یاد میگیرم، دارم اقیانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرمیکنم کجای اقیانوس میشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه باید بهترین بخ
شما به عنوان نگهدارنده ی یک طوطی، وظیفه بررسی سلامتی این پرنده رو به   عهده دارید. پس لازمه بتونید مشخصات یک طوطی سالم و یک طوطی بیمار رو ابتدا  از  هم  تشخیص بدین. گاهی این تشخیص به سختی ممکنه و باید شما اطلاعات لازم رو   داشته باشید تا از پسش بر بیاین. این جا بطور خلاصه مشخصات یک طوطی سالم  رو  بیان می کنم تا از حداقل نشانه ها اگاهی داشته باشید :
قبل از هر چیز در نظر داشته باشید ۹۰ درصد بیماری های طوطی سانان یک شبه نیست بلکه علل آن به هفته ها و
واقعیت اینه که نوشته شدن این پست خودش جواب مثبتیه به سوالی که توی تیتر اومده.
یک ساعته که صفحه ارسال مطلب جدید بازه و هیچی ننوشتم. سوال بالا یکم ابهام داره، هر روز چه چیزی بنویسی؟ جنس نوشته ها چطور باشه؟ آیا نوشته ها کلماتی باشه که بعد از زدن دکمه انتشار، بلافاصله، حتی خودت علاقه به خوندش نداری و حتی بعد از چند سال که چشمت به اون میوفته مضخرف بودنش یادت میاد؟ نمونش میتونه خسته کننده ترین صورت گزارش رویداد های روزانه باشه یا چسناله هایی که با
یه غمی هست که حسادت نیست، غبطه نیست، حسرت، نه کاملا، نه، نیست؛ غمه. و بی نهایت سنگینه. چگاله و تا بیاد حل شه، ساعت ها و بلکه روزها رفته. غمِ دیدن یه زندگی استیبل، امن، آروم، پایدار، عاشقانه، منطقی، میوه دار، ریشه دار. که اگه یه آدم معمولی باشی و عاشق نباشی این غم میشه حسادت. اگه عاشقیت تلخ و پوچ باشه این غم میشه غبطه و حسرت. اما تو عاشقی، و این غمه که داره وجودتو میخوره، و هر آن بهت یادآور میشه که معشوق نیست، زندگی ای که می تونست در جریان باشه، عا
شاید برای شما این سوال پیش آمده باشه که برای نو کردن دیوار اتاقها رنگ روغن بهتره یا کاغذ دیواری؟
از حیث هزینه میشه با هزینه کمتری نسبت به رنگ تنوع بیشتری به رنگ و لعاب دیوارهای خونه داد. 
از حیث زمان هم کاغذ دیواری مناسب تر از رنگه چرا که بدون بو و بهم ریزی زیاد حداکثر ظرف دو روز میشه دیوارهای منزل رو نو نوار کرد، فقط یادتون باشه که:
اولا کاغذ دیواری قابل شست و شو بگیرید که قیمت هر رول اون کمتر از صد هزار تومن نیست. 
ثانیا زیرسازی دیوارها رو بذا
خدای من تو چقدر بزرگی در وصفت چه بگویم؟ خدایا شکرت این روزها ب من یادآوری می کنی زندگی جریان داره خدایا شکرت که بهم یادآوری می کنی که حواست هست خدایااا تو چقدر بزرگی ک از ماده ی ج و چندش آور قدرتمند ترین موجوداتت رو خلق می کنیمن چقدر خوشحالم برای بارداری فاطمه وبلاگ چقدر خوشحالم برای دندانپزشک کوچک و بی صبرانه منتظرم صدای قلب نی نیش رو بشنویم چقدر خوشحالم برای مامان شدن مهرنوش من دارم اشک می ریزم یاد دعای سی و هفتم نهج البلاغه میفتم که مضم
نه اونقدر خوبم که آدما شیفته ام باشن، نه اونقدر بد که ازم متنفر باشن. نه اونقدر محبوب که همیشه دورم شلوغ باشه، نه خیلی منفور که همیشه تنهاترین باشم. نه زیاد بدشانس، گرچه شاید بودم همیشه، اما هنوز خیلی امیدوار. نه اونقدرها هم عالی تو قشنگی، تو کار، تو هنر، تو خانواده و ثروت، و نه خیلی فقیر تو تمام اینا. آدمی به این متوسطی فقط به یه تعداد آدم باکیفیت احتیاج داره برای خودش، که خیالش راحت باشه زندگیش پوچ نیست. به اونقدری ثروت احتیاج داره که در ازا
سلام به خانواده برتری ها
امیدوارم هر کجا که هستید سلامت و موفق باشید، من یک سوال ازتون داشتم، می خواستم بدونم آیا میشه بدون در نظر گرفتن خانواده ازدواج کرد؟، اگه یک نفر خانواده نداشته باشه مثلا پدر و مادرش فوت کرده باشن یا خانواده خوبی نداشته باشه(بماند) و فامیل خوبی نداشته، چطوری باید خواستگاری کنه؟
مراسم ها رو برگزار و ازدواج کنه؟ دختر خانم های امروزی تا چه اندازه با این قضیه کنار میان و آیا خانواده طرف مقابل براشون مهمه؟، تا چه اندازه مه
امشب که تقریبا دو هفته مونده به عروسی، وسط بل بشوی خونه ای که باید مرتب شه لباسی که باید آماده شه و هزار تا هماهنگی که باید انجام شه و همش تمام و کمال به گردن منه، دلم واسه خودم تنگ شده، واسه کتاب خوندن و خیال کردن، واسه پیاده روی و موزیک گوش کردن، واسه درس خوندن و آرزو کردن دلم واسه یه روز بی دغدغه تنگ شده، روزی که نه حسرت دیروزو داشته باشی نه دلهره فردا، نه برای شروع دیر باشه نه واسه بیخیال شدن زود 
حس میکنم دیگه چیزی نمیتونه منو بشکنه، یه د
تست چهارصفحه‌ای رو برای بار سوم مرور می‌کنید و بعدش برگه‌ها رو همون‌طور که تحویل گرفته بودید، مرتب می‌کنید طوری که برگۀ اطلاعات شخصی‌تون روی باقی برگه‌ها قرار بگیره. بلند می‌شید و وسایل‌تون رو جمع‌وجور می‌کنید و تست نمونه‌خوانی‌تون رو به خانم ص ـ که احتمالاٌ سرویراستار این نشر بزرگ و پرآوازه هستش ـ تحویل می‌دید. بهش توضیح می‌دید که چون خیلی نمونه‌خوانی کار نکردید ممکنه چندجایی از دست‌تون در رفته باشه و ویرایش صوری هم انجام دا
همیشه برای مسافرت اگر همه وسایل رفاهی دردسترس باشند بیشتر خوش میگذره.گاز مسافرتی که هم جمع و جور باشه ، هم بشه راحت تمیزش کرد و جای مشخصی داشته باشه یعنی کیف داشته باشه یکی از ابزاریه که میتونه باعث بشه غذای سالمی را از خونه ببریم و تو راه گرم کنیم یا اصلا وقتی حال داشتیم خودمون تو مسافرت غذا بپزیم.وجود یه گاز مسافرتی با ایمنی بالا را در مسافرت به شما همراهان خوبم پیشنهاد میکنم.گاز مسافرتی PR در همه مسافرتها امتحان خودش پس داده است .در سه رنگ ق
دست بردار . . .
نمی دونی واسه زخمای کهنه 
یه وقتایی چه قدر سرپوش خوبه
× چرا آدم وقتی توی حماقتشه نمی فهمه چه قدر احمقه ؟
× نتیجه چی هستیم؟ باز خوبه که آدمیزاد موجود عجیبیه. شاید شبیه یه سوسک سرسخت که به این راحتیا نمی میره!
البته شایدم شبیه زنبور یا یه لیسه ! یا هر جونور دیگه ای که سخت می میره با اینکه بهش نمیاد
× فقط خودم می تونه زخمامو التیام ببخشه. اینکه همه زندگی من حماقت هام نبوده .! 
× جالب تریش می دونید کجاست؟ اینکه ما اینقدر میخوایم خارجی و
روزی در نماز جماعت موبایل یک نفر زنگ خورد
زنگ موبایل آن مرد ترانه ای بود
بعد نماز همه او را سرزنش کردند 
و او دیگر آنجا به نماز نرفت.
همان مرد به کافه ای رفت و ناگهان قلیان از دستش افتاد و شکست
مردکافه چی باخوش رویی گفت اشکال نداره،فدای سرت
او از آن روز مشتری دائمی آن کافه شد 
حکایت ماست:
جای خدا مجازات می کنیم 
جای خدا می بخشیم 
جای خدا. 
اون خدایی که من می شناسم
اگه بندش اشتباهی بکنه، اینجوری باهاش برخورد نمیکنه
شما جای خدا نیستی اینو هیچوق
نمیدونم به این حالتایی که من قبل از ی دارم  همون سندروم پیش از قاعدگی میگن یا نه ؟
مثلا اینجوری که اگه زمان شدنم 14/15 ماه  باشه من از 3 الی 4 روز قبلش دردای خفیف بدی دارم و احساس گرم شدن بدنمو دارم که انگار شدم  پس همش باید چک کنم ببینم شدم یا نه ! یعنی باید هی هر 3/4 ساعت یکبار چک کنم و درداش هم اذیت کنندس :(
واقعا اذیت میشم از این موضوع .
یچیز دیگه موضوع نوار بهداشتی که من اذیت میشم چون همش استرس اینو دارم که لباسم کثیف بشه یا ت
بابای محمدرضا بعضی موقع ها این شعر رو میخونه
 
صبحدم رفتم به اطراف چمنبلبلی با جفت خود گفت این سخن ما ز سرمای زمستان رسته ایم دل به امید گلستان بسته ایم هر دو بودند گرم اندر این سخن باشه ای آمد ربودش بر دهن در دهان باشه با سوز و گداز عمر کوته بین و امید دراز
 
https://www.cloob.com/u/jjonne/44223190
تا به حال شده آب کتری نیم‌گرم باشه، بعد بذارین جوش بیاد، بعد چایی بریزین واسه خودتون، بعد حوصله‌ی صبر کردن نداشته باشین، بعد لیوان چای رو بذارین تو یخچال که از داغی بیفته، بعد یادتون بره، بعد که یادتون بیاد چایی سرد شده باشه، بعد دوباره روش آب‌جوش بریزین تا نیم‌گرم بشه، بعد بخورین؟
_ راه رفتن روی شن های ساحل با پای _ یه بستنی خیلی شکلاتی
_ یه پیراهن بلند سفید با طرح های ریز رنگی ( که خیاطش باور داشته باشه ممکنه زن ایرانی بلندتر از ۱۵۰ سانتیمتر باشه و تا روی قوزک پا رو بپوشونه)
_ گرفتن جواب مثبت از یکی از سه تا جایی که ازشون تقاضا ی کار کردم
_ خریدتراپی
_ یه تغییر ظاهری، احتمالا فریم عینک
_ کم شدن فاصله ی خونه تا پژوهشگاه از ۸۰ کیلومتر به ۸ کیلومتر
_ سوپ جو مامان‌پز برای شام!
_ تموم شدن ماجراهای این دو روز خونه بدون کلمه ای ح
از بی‌نام و نشون بودنِ این‌جا خوشم می‌آد؛ از این‌که بی هیچ قرار و قولی دلم می‌خواد این چند روز هی بنویسم. می‌دونی، بعضی وقت‌ها واقعا می‌ترسم که از پس زندگی برنیام. شاید خیلی ساده‌ست، نمی‌دونم؛ اما این‌که هم‌زمان باید حواسم به هــزارتا مسئله باشه و بتونم تعادل بین اون‌ها رو هم حفظ کنم، من رو می‌ترسونه که نکنه نتونم. می‌خوام واسم مهم باشه که چی گوش می‌دم، با کی صحبت می‌کنم، چه فیلمی می‌بینم، کجا می‌رم، چی می‌پوشم. می‌خوام همه‌شون
چقدر دلم واسه یه سری روزا تنگ شده. نه بخاطر اینکه حالم خوب نیست، نه. حالم خیلی هم خوبه فقط یه خاطراتی توی گذشته هممون هست که شاید معمولی باشه اما بااینحال برامون خاص‌ه. خیلی هم زیاد. و با گذشت چندین سال هم که برگردی و سراغشون بری فقط باعث لبخندت میشه. اونم نه به این خاطر که خیلی دوره خوبی داشتی اون زمان، نه. فقط یه سری آدما بودن، یه سری اولین‌ها و دوستی‌ها و حال و هوایی بود که تکرار نمیشن چون اون آدما دیگه توی زندگیت نیستن.غم‌انگیزه ولی گاهی
بسم الله مهربون :)
 
1. یه نوع قرص میخورم، دونه ای 35 هزارتومن. دوازهم هرماه که میشه ( چون خوردن قرص رو از دوازدهم شروع کردم) شرمنده ی خونوادم میشم. البته ایرانیش هم هست که ده تاش میشه پنج هزارتومن! ولی دکتر برای من خارجیش رو نوشته، دوازدهم که میشه 30 تا میخرم دونه ای 35 تومن! چقدر هم به بدختی پیدا میشه. 
 
2. به خاک و خون کشیده شدم تا یه مانتویی پیدا کنم که دکمه داشته باشه، بلند باشه، آزاد باشه، جینگول پینگول نباشه و برای دانشگاه مناسب باشه! یعنی هر مغ
نمیخواستم دست بدم. چون نمیخواستم این آخرین دست دادن باشه. چون میترسیدم. چون میخواستم مثل همیشه پیاده شم‌.
نشستم روی تخت. همون تختی که قلمرو پادشاهی من بود. اما حالا شبیه هیچی نیست جز یه تیکه آهن وسط بیابون. همون قدر بی معنی. بی‌حس نشستم روش. نه در واقع نمیتونم بشینم. دراز کشیدم و زل زدم به دیوار. فکر ها هجوم میارن به سمتم. تنم می‌لرزه. سرم منفجر میشه. دارم به نامه‌ی بعدی فکر میکنم. نمیتونه نامه ای وجود نداشته باشه.
پا میشم وضو میگیرم. حافظ
یا اصلا میدونین چیه من میخوام درس بخونم کار کنم حتی اگه شده به سختی روز و ب شه برسونم ولی راضی باشم از جایی که هستم کاری ک میکنم و اونی که کنارمه همراهم باشه عین من باشه مثل من فکر کنه ولی نمی دونم وتقعا نیما اینطوریه؟آخه از کجا و چطوری میشه فهمید.  
امشب یکم دلم گرفت از  رنج نبودنش نمیدونم ته زندگی من چیه . حس میکنم عمرم رفته رفته داره کوتاه تر میشه. نمیدونم چرا حتی وقتایی هم که حواسم نیست ولی یهو بهم میشینه ک عمرم خیلی قراره کوتاه باشه.خیلی غمگینم. بدترین حالت ی آدم غمگین بروز ندادنشه. اینروزا اگر کسی بامن دورادور درارتباط باشه شاید خیلی از نظرش فرق کرده باشم. شاید بگوبخند تر شده باشم شاید میزان چرت و پرت گوییم زیادترشده باشه. توی خونه شاید اون بزله گوئه هنوز خودمم.اما یه گودی عمیقی زیر
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب