نتایج مطلب ها برای عبارت :

يعني هنوز عاشقمي يا عوض شدي ميخوام بپرسم نميچرخه زبون

در این بخش از سایت جونا دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون برای دریافت و شنیدن انلاین قرار داده می شود
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون (زیبا رحیمی) با کیفیت عالی و لینک مستقیم
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
 
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
 
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
 
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
 
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون
اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایرارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایرزندگی با عشایر و‌گفتگو با اسما دختر خوش زبون و‌با استعداد. زندگی با عشایر و‌گفتگو با اسما دختر خوش زبون و‌با استعداد . اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایر . . اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایرزندگی با عشایر و گفتگو با اسما دختر خوش زبون و با استعداد اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایر. . گوشه به گوشه - host14.aparat.comاسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشا
قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایرارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایرقسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایر . قسمت دوم گفتگو بااسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایر از کانال گوشه به گوشه . . قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایرتوضیحات قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایر. توضیحات قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایر. . قسمت دوم گفتگو بااسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عش
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون 
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرور
Download New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghoror

متن آهنگ غرور زیبا رحیمی
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمو
نتایج امسال هم اومد.یکی از فامیلمون یه دختر داره که امسال سال دوم کنکورش بود.این سال کنکور من هنوز ده دقیقه از اعلام نتایج نگذشته بود که زنگ زد به مامانم رتبمو بپرسهحالا الان مامانم گیر داده که باید براش زنگ بزنم رتبه دخترشو بپرسم.کلی براش حرف زدم که الان اون مامانش بی فرهنگ بوده دخترش چه گناهی داره و اگه خوب شده بود تا الان خبر میداد خودش.حالا جالب اینه که امسال به خاطر امکانات بیشتر!اومدن شهر ما و کلاسی که شخم نزده باشه نبود.خوبه اقلا بفهمن
بعضا دلم میخواد ذهنمو از سرم بکشم بیرون و باهاش یه گفت و گوی مسالمت آمیز داشته باشمبپرسمکه چرا این قدر درهمو برهمهچرا اینقدر چیزای ریزو بی محتوارو تو خودش جا میده و درگیرشون میشهبپرسمحتی دعوا کنمشبگم که خستم از دستتاز این درگیری های بی وقت و بی مناسبتتولی آیا واقعا مشکلم اونه؟!نه.مشکلم خودمممنی که این روزا به شدت درگیر کردم خودمومن که به طرز عجیبی تلاش میکنم از تنهایی فاصله بگیرم اما،هرچی بیشتر دستو پا میزنم،بیشتر خودمو تنها حس می
حسد. تهمت. تهمت!
حسد. زخم زبون. زخم زبون!
حسد. حق رو ناحق کردن. حق رو ناحق کردن!
حسد. حق الناس. حق الناس!
حسد.
فخرفروشی!!
حسد. و . چیزهایی است که از کلاس درس اخلاق یاد گرفته بود.
حالا هم حتما" آنجا کلاس های درس شهادت است! هه. نشستم نگاه میکنم جنگی رو که میدونم برنده اش کیه نگاه میکنم و منتظرم منتظر حق ناحق شده مان منتظر کوتاه شدن دستتون از سرنوشت ما
منتظر خدا♡

 
دیدید میگن فحش هرچی رکیک تر دوستی صمیمی تر؟ من این مدلی نیستم اصلا! یعنی وقتهایی ک قرار باشه حرف بد بزنم خودم بیشتر از همه اذیت میشم و واقعا حالم بد میشه!!!مثلا با شقایق ک دیگه میگیم ما هیــــــــــــــچ رودروایسی ای با هم نداریم اصلا تو زبونم نمیچرخه حتی از کلمات کنایه ای استفاده کنم!!!مثلا با زهرا نهایتا تو اوج خنده و اینا بیشور تهشِ!!! مثلا پارسال ک گ**ه نخور 2 بار یهو بش گفتم بعدش واقعا ی جوری شده بودم:/ بیشتر از 2-3 بار پشت سر هم بهش بگم شفته !مع
دوباره حرارتو بردم بالا رو ۲۰۰ و تایمر رو روی ۱۵ ست کردمدر میارم ده دقیقه یه بار برشون میگردونم بعد میبینم یه ورشون سیاهشده که این نشون میده آلبالو ها حداقل به یه ورشون هس:)خودمم نشستم تخمه میخورم و اینستا گردی میکنمانگار نه انگار که دو روز دیگه کنکور دارم حتی به اندازه البالوهای زبون بسته هم به یه ورم نی:)ولی اشتباه من تو این پروسه این بود که البالوهای خیلی درشت روانتخاب کردم اگه ریز بودن مثل همون قبلیه تا الان خشک شده بودنساعت اول تا چند دق
از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوزپیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دورمی پذیری دست های بینوایم را هنوز ؟ بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ هامردم اما نیست پایان ، ماجرایم را هنوز چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن؟آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز؟ در زمین جایی ندارم آرزویم مردن استآسمان نشنیده می گیرد دعایم راهنور 
1-Aquaman فیلم فوق العاده جذابیه.اگه ندیدینش.:)
2-The Wandering Earthفیلم قشنگیه.درمورد اینه که خورشید داره نابود میشه.انسانها هم برای جلوگیری از نابودی خودشون قصد دارن کره زمین رو به یه منظومه دیگه ببرن(اگه زبون چینی کلافتون میکنهنبینینانقدر{گ.ژ}تلفظ میکنندلت میخواد کلتو بکوبی تو مانیتور)
3-Train to Busanیه فیلم زامبی طور فوق العاده! کره ایهاین بهتر از زبون چینیه!:)
4-wonder یه فیلم احساسی.داستان پسر بچه ای به نام اگوست پالمن که مبتلا به بیماری سندروم تری
چند روزه میخوام بیام و از "Colloid" بگم.یادم میاد کم سن و سال تر که بودم زنگ شیمی دبیر برای اولین بار کلمه" suspension"به زبون آورد!یه کلمه که هیچ وقت تا به اون روز نشنیده بودمش،دوستش داشتم و فکر میکردم اونطور که باید نمیتونن درست تلفظش کنن!حس خوب من از اون زمان تا به الان هنوز نسبت به این کلمه باقی مونده.سوسپانسیون!این کلمه اولین و اخرین کلمه ای که دوست داشتم نبود و نیست.
بعد خوندن اجباریِ شیمی با کلوئید آشنا شدم،پلیمر هم کلمه جالبیه!
از این رو دوست دا
یه روزایی بود
که ساعتها به دیوار روبروم خیره میشدم و متوجه گذر زمان نمیشدم به خودم میومدم میدیدم چند ساعت گذشته و آدمی که روبروم نشسته بود نیست و من اصلا متوجه نشدم  یه چیزایی حس میکردم ولی نمیفهمیدم اون حسه چیه؟ میرفتم بیرون برمیگشتم میدیدم اع؟ صبح شده؟ کی؟ همین الان ظهر بود میدیدم بقیه کنار سفره هستن میگفتن بیا صبونه بخور مینشستم سعی میکردم عادی جلوه کنم که بقیه ناراحت نشن بعد مثلا مامان میگفت دیشب خیلی صدات کردم بیای شام ولی نیومدی میفه
نمیخوام واضح توضیح بدم یا حداقلش اینه ک الان نمیخوام واضح توضیح بدم
فقط یه سوال میخوام بپرسم لطفا بهم کامل جواب بدید
اگر بالای این صفحه(همین صفحه،همین وبلاگ) یه بنر یا یه لگو ببینید ک روش نوشته شده باشه ؛
"مرگ بر آمریکا"
میخوام اولین چیزی که توی ذهن تون میاد رو بگید
مربوط به هرچیزی باشه فرقی نداره حتی اگه افکار تون تند هم باشه هیچ مشکلی نیست،بهم بگید
در پله ی اول چیزی ک در همون لحظه به ذهن تون خطور میکنه و در پله ی های بعدی چیزهایی ک راجب نویسند
سلام.

مجموعه آنی شرلی خییییلیییی عالیههههه:))))
هرکی نخونه کل عمرش برفناست.:/

تاحالا تو وبم خیلی کتاب معرفی کردم ولی هیچ کدومشون بهتر از آنه نیستن.(نه اینکه بد باشنااا.آنه بهتره.)

این مجموعه 8 جلده که 7 جلد اول از زبون خود آنه و جلد آخر از زبون دختر آخری آنه ست^.^
+توی جلد آخر نه بلایی سر آنه میاد نه هیچی.فقط نویسنده خواسته تغییری بده که از زبون دخترش نوشته.
درضمن موقع خوندن خودم 2 سال وقفه افتاد بین خوندن این مجموعه،و جلد آخرش رو نخونده بو
مثل نیلوفر اسیر خواب مردابم هنوز
یا که آن مرداب پیری در تب خوابم هنوز
شاید آوای شباهنگی میان جنگلم
یا شبیه آسمان در دست مهتابم هنوز
یا که شاید تکه ابری سرد و بارانی شدم
یا که در دریای چشمی مثل گردابم هنوز
ماهی ام ، فکر فرار از تنگ های شیشه ای
در تمنای خیال رود پر آبم هنوز
رودم اما، یک مسافر، میروم تا مرز عشق
مثل نیزاری ولی در فکر تالابم هنوز
موجهای خسته ی دریا کنار ساحلم
بی قرار خواهش دریای بیتابم هنوز
هر کسی باشم و یا در هر کجای این جهان
من به د
استادی داشتم 
که دیگر رغبت نوشتن نداشت ولی دوست داشت مباحثت کند. 
شاگردان سوال می کردند و جواب نمی داد یا دعوای آن داشت که این سوالات ساده چیست؟ مطلبی بگو و سوالی! 
آرام آرام ، دیگر کسی از او نپرسید و همه‌ی سوال کنندگان به طرفی دیگر می رفتند. و هیچکس از استاد سوالی نمی پرسید.
استاد را تنها دیدم ، گفت : بپرس. 
گفتم : هنوز به مطلب جدیدی نرسیدم تا بپرسم
گفت : بگو ، گفتم : والا ؟ چیزی ندارم. هم اکنون چیزی ندارم. 
گفت : اشکان فهمیدم! 
و از فردا قدر سوال
زانوهام سست شد. نشستم روی زمین و با چشمای گریون گفتم می‌شه حرف بزنی؟ می‌شه فقط شنونده نباشی؟ من نیاز دارم بدونم که الان باید چیکار کنم! نیاز دارم بدونم چی درسته.» و خب طبیعی بود که بازم من باشم و در و دیوار خونه و یه سکوت گُنده. اشکام رو پاک کردم و خرده های دلم رو از زمین جمع کردم و گذاشتمشون همون جای مخفیِ همیشگی. همون جایی که قفلش رو فقط پیش اون باز می‌کنم.فرداش روز عجیبی بود. رفته بودم از مربی سوال بپرسم که کدوم تمرین ها باعث می‌شه فکر آدم ا
راستش من هنوز از آن آدمها نشده‌ام که از تنهایی و خلوتشان لذت ببرند و استفاده‌ای مفید کنند. من هنوز برای رابطه‌ای دست و پا میزنم، هنوز دلم را به مخاطب‌های واهی توییتر و اینستا خوش کرده‌ام، هنوز از خودم فرار می‌کنم. اما من این آدم نخواهم ماند. من تغییر می‌کنم و یک روز واقعا تنهایی‌ام را بغل می‌کنم و با یک خروار کتاب و سوال و ایده خلوت می‌کنم.
متن آهنگ بابک مافی به عشق تو
میخوام که فکر کنم الان تو فکرمی میخوام که فکر کنم دلتنگی یه کمیمیخوام که فکر کنم دلگیر شدی ازم ولی دلت میخواد که برگردی بازمهنوز با عکس تو سرگرم سرگرمم رفتی نفهمیدم انگار هنوز گرمموقتی تو زندگیم انقدر اثر داری چه فکری میکنی که تنهام میذاریای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونم.ای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونممعروفم من به تنهایی معروفی تو به زیباییت معروفم من که دلتنگم نیستی ولی اینجاییصدات کردم نمیشنیدی نگا
بارونی بود
فاصله مون تا ماشین زیاد نبود اما تا حدی داشتیم خیس میشدیم
یه پیرزن از پشت سر یه چتر آورد بالای سرمون و یه چیزی به زبون خودشون گفت متوجه نشدیم
تشکر کردیم
باز گفت
باز تشکر کردیم
محکم زد تو بازوی او چتر و گذاشت بینمون و رفت
چه مهربون
نگرانش بودم.خودش خیس نشه
یکی از غول های تخصص که درواقع غول آخره، کیس بورد هست، یعنی یک بیمار باید پیدا کنیم که چهار قسمت فکش جراحی بخواد . تا اینجاش که به سختی پیدا میشه . قسمت دردناکش اینه باید از مرحله به مرحله ی جراحی عکس بگیریم . و واقعا حس بدی از این کار دارم . اینکه مدام باید لب و گونه و زبون مریض رو کنار بزنم و اونم کلی اذیت بشه که یک عکس خوب ازش دربیارم . اصلا نه خوشایند مریض نه من . ولی مجبوریم نمیدونم چرا تو سیستم آموزشی به این قسمت حقوق بیمارا توجه نمیشه .
سلام دوستان وقت تون بخیر
من میخوام یه فروشگاه بزرگ محصولات چوبی بزنم، (مبل،میز و صندلی،میز تلویزیون و .)، بیشتر مبل، چون چند تا از اقوام دورمون مبل سازی دارن، البته چون زیاد باهاشون در ارتباط نیستیم نمیتونم سوالاتم رو از اون ها بپرسم، هدف من اینه که این نمایشگاه مبل رو تو یه منطقه ای بزنم که بیشتر روستاست یعنی خارج از شهر، چون خودم قبلا تو روستا زندگی میکردیم.
البته الان از حالت روستا خارج شدن یعنی شلوغ تر شده و تعداد روستاها هم تو این منطق
اگرچه دل به کسی داد،جان ماست هنوز           به جان او که دلم بر سرِ وفاست هنوز
ندانم از پی چندین جفا که با من کرد                  نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟
به راز گفتم با دل،ز خاطرش بگذار                            جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد                به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز
عداوت از طرف آن شکسته پیمانست                  وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
بتا تو روی ز من برمتاب و دستم گیر             
آدم ها کنار تو قیمتی میشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط میرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
سلام
سوالی که میخوام بپرسم شاید یه کم مسخره به نظر بیاد، اما فکرم رو خیلی مشغول کرده، من همه رو با جزئیات میگم چون به نظرم کوچیکترین حرکات ما در طرف مقابل اثر میذاره، میخوام بدونم اشتباهم کجا بوده تا برام درس عبرت بشه. کسانی که تجربه ی این چنینی یا چت کردن تو فضای مجازی رو داشتن یا اطلاعاتی دارن که میتونه به من کمک بکنه ممنون میشم جواب بدن .
حدود یک هفته ی پیش یک آقایی در اینستاگرام به من پیام داد و یه کم احوال پرسی کرد و چند تا سوال درباره ی این
سوالی که برای خودم خیلی بدیهی بود اما برای همه عجیب وا مگه میشه؟ عروسی مثلا جدا از مسئله با کلاسی یا بی کلاسی، جدا از مسئله غرب زدگی و تعاریف اشتباه از زیبایی من فکر میکنم مهم ترین دلیلم اینه، موی رنگ شده سنو بالا میبره و تو ذهن من کسی که موهاش رنگ شده دیگه بزرگ شده و زن خونه اس من نمیخوام زن خونه باشم، من میخوام همون دختر بچه ای باشم که کتونی میپو‌شه، میدونی چرا چون نمیخوام مرگ ارزو هامو باور کنم چون میخوام فکر کنم هنوز وقت دارم واسه تلا
مغازه رو تازه عوض کرده داداش .پیج مغازه حضرت برادر دست منه . یعنی کلا پیج رو من زدم . عکس گرفتن از جنسای مغازه هم کار منه و ادیت و پست کردنش . تا فروش اینترنتی .یجوری سرم رو گرم کرده ولی همچنان فاطمه حوصلش سر میره [گریه]هر شب یک ساعت بحث میکنیم ک مشتریایی ک از طریق پیج آشنا شدن کیان :) با من حساب کنه . ولی همچنان به من هیچی نمیده . با اینکه امشب اعتراف کرد نصف مشتریایی ک داره از پیجن این ته ته ( زبون خویش را گاز گرفته ) . فدا سرش . اینقدر همی
بنده دوستی دارم که قبل  ازدواجش افسردگی خیلیییی شدیدی داشت بنا به دلایل کاملا منطقی!این دستمون ازدواج کرده بود و دیگه من ازش خبر نداشتم تا اینکه یک روز تو خیابون مامانم رو دیده بود و شمارشو داده بود و گفته بود خاله تو رو خدا به نگین بگی بهم زنگ بزنه شب یلدا بود که بهش زنگ زدم و باهاش حرف زدم و متوجه شدم بارداره رابطمون ادامه دار شد و من بین حرف زدن ها متوجه میشدم که هنوز افسردگیش ادامه داره خوب بود اما کاملا خوب نشده بود هر از گاهی باهام درد و د
از گذر ایام راصی هستین؟
بذارین بهتر بپرسم
از آنچه تا امروز زیسته اید راضی هستید؟
خوب زندگی کردین؟
چه شادی ها چه غم ها چه ابتلائات چه . در مجموع برآیند بردار عمرتون راضی تون میکنه؟
ا ز ایده آل تون چقدر فاصله دارین؟
برنامه ای برای رسیدن بهش دارین؟ به همون خود و زیستن ایده آل تون
1. زبون مرورگرم روسی شده! سرچ کردم و هر چی هم لازم بود برا درست کردنش انجام دادم. اما نشد! :(
2. به نظرم نتیجه اون دو ماه فشارو داریم الان میبینیم. هر از گاهی یاد دوره میوفتیم، یه دو کلمه درموردش حرف میزنیم و باز میریم دنبال کارمون! :)))
3. ما تا حالا فک میکردیم خودمون دو تا تو کارگاهیم فقط. نگو یه همکارم داریم!!! در واقع یه همکار ترسناک. یه همکار کوچولوی ترسناک! :/
خودشو ندیدیم هنوز. ولی آثارش رو میتونید ببینید:


اینم به عنوان اولین ضرر مالی شغلمو
از واقعیت جلو تر رفته، تو را پیش تر داشته ام برای
سالها، و قرن ها حتا در رویاهایم. در کنارت زیر سقف ها و آسمان سپری کرده
ام شب ها را و روز ها گذراندیم. پیر شدیم، چهره ـمان فرق کرد. این سئوال را
کنار گذاشته بوده ام برای آن موقع ک بپرسم ازت، چهره ی جوانی ـم را هنوز یادت
هست؟ شانزده سالگی ـمان و خجالت کشیدن هامان را یادت هست؟ یادت هست خیال
پردازی می کردیم آینده را، توی تخت هامان ساعت ها بعد از نیمه شب، آن وقت
هایی ک خوابمان نمی برد از رویا پردازی
بهش قول داده بودم که تنهاش نذارم. پای قولمم هستم و خواهم بود. هر چقدرم بگه دیگه اون آدم سابق نیست و داره سعی می‌کنه منو از زندگیش حذف کنه و برام آرزوی موفقیت تو آینده‌ای بدون خودش رو بکنه. می‌دونم یه مرگش هست. همهٔ این حرفایی که می‌زنه اداس. سه هفته‌س کمتر از انگشتای دست باهام حرف زده. می‌گه دوستی ما حداکثر یه ساله. کسی که قرار بود باهم پول جمع کنیم از این جهنم فرار کنیم واسم آرزوی موفقیت می‌کنه. کسی که کیک تولد شونزده سالگیمو خرید. همونی که
ساعت نزدیک هفته غروبه ولی انگار تازه سر ظهره. جمعه هم که هست مثل این که خاک مرده ریختن تو کوچه خیابون.حالا هی هر سال گرمتر میشه هیچکسم ککش نمیگزه که خودمون داریم این بلا رو سر زمین بدبخت بی زبون میاریم.حالا یه فلش بک بزنید به دوران بچگی. من که یادمه دقیقا سر ظهر همش تو کوچه بودم و بازی میکردم ولی اصلا اونوقتا گرم نبود. الان که شب هم باد گرم میزنه تو صورت ادم. 
سلام دوستان 
امروز در مورد پروبیوتیک میخوام صحبت کنیم.
پروبیوتیک چیه اصلا؟
به زبون ساده باکتری های مفید دستگاه گوارش رو پروبیوتیک میگن.
حالا تعریف سازمان دارو و غذای جهانی از پروبیوتیک:
پروبیوتیک هامیکروارگانیسم های زنده ای هستن که مصرف سروش افلاطون کافی آنها سبب نمایان شدن اثرات سلامت بخش در بدن میزبان میشود.
دوستان داخل دستگاه گوارش بخصوص روده هم باکتری های مفید یعنی پروبیوتیک ها وجود دارن هم باکتری های مضر هم باکتری های خنثی.قناری سال
این دل خیلی حرف داره. ولی حرفای رو مخش که الان نمیزاره بخوابم ایناست، دیروز بهش قول دادم فردا مینویسم ببار الان بخوابم الان کچلم کرده:)
دایی اش اورد. خیلی سرد بود. حق داشت ناراحت باشه. هنوزم حق داره. ولی تقصیر من چیه؟ من فقط کاری که بزرگ ترا رومیگم انجام میدم. یک بار حرف تورو انجام دادم نتیجشم دیدم. میدونم اکثر دلخوریش هم همین بزرگتراس این از اخرین گفتگومون میشه فهمید. ولی  سرد بودنش اذیتم کرد. کاش دوباره گرم نمیشدیم. چیشد اصن؟ دوباره من بات حر
" میم " یه چهل خطی برام کامنت نوشتهنصف کامنتشم بلاگفا خوردهو من با کامنتش اشکم در اومد قشنگ :))میم عزیزمخیلی ممنونم ازت ولی بدون من انقدر قدرتشو نداشتم که همون اول بگم " خدایاشکرت "فقط پرسیدم خدایا چرا.من خیلی زندگی و تلاش کردن رو دوس داشتماما الان فقط یه چیزی دوس دارم که فکر میکنم خودت بدونیو لازم نباشه دوباره به زبون بیارمش.من ضعیف شدممن امروز ته کشیدمتموم شدم!نمیدونم دوباره کی خوب میشم.هیچی نمیدونم.
 باید که ره بپویمو هنوز نمی دانمنام رمز شب را.باید که عشق بورزمو هنوز نمی دانممعمای بوسه هایت را.باید که زندگی کنمو هنوز نمی دانمآیا خطر کردنچون و چرایی بی پایان داردیا یک گُل پَرپَر است.بی شک باید که بمیرمو هنوز نمی دانمآیا آن شعله پرانبه خواب رفته و برای ابدبه خاموشی گراییدهیا راهی دیگرو رویای نوری دیگردست ما را گرفتهبه پیش می بردپیشبه فراسوی این باد تهی.
از وقتی رفتم سر کار فهمیدم از پیگیری مسائل مالی متنفرم. از این که بخوام برم بپرسم چرا حقوق فلانی از من بیش‌تره با این که شرایطمون یکیه یا چرا حقوقم دیر واریز شده یا کارانه و اضافه کار چی‌ان و چه طوری واریز می‌شن و.
اصلا نمی‌تونم مرز بین یه شهروند غیرمسئول بودن در مورد پیگیری حق و حقوقم رو با موجود پولکی‌ای که مدام در حال حساب و کتاب چندرغازیه که می‌گیره، پیدا کنم.
اک بنداک بند یعنی چه؟ همه فک میکنند اک بند یعنی کالایی کا مستقیما از شرکت سازنده امده و هنوز باز نشده. در واقع اینطور نیست!در زمان حکومت شاه ایران از انگلستان خیلی کالا دریافت میکرد و همه در بندر ابادان تخلیه میشد.در ان زمان کالاهایی که از کشور انگلستان به ایران وارد میشد یک برچسب روی هر جهبه میزدن که رو اون برچسب به انگلیسی نوشته شده UK BAND که UK به معنای مخفف UNITED KINGDOM که یعنی پادشاهی متحد.کارگران تخلیه در بندر این نوشته را اک بند میخواندند و فک
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
خیلی ناناحنم و هی میخوام به روی خودم نیارم و بگم بابا چیزی نشده که،باطری تلفنم رو به اتمام اما باید یه چیزایی رو بنویسیم اول صبح،دانشگاه فنی حرفه ایه شهرم درحال ساخته و خوب به نظر میاد،نمیفهمم چرا باید اینقدر بدشانس باشم که رشته ای که میخوام رو نداره،تبدیل شدم به یه ادم پیگیر کَنه کلاسای ccna رو مرکز استان توی دانشگاه رایگان برگزار میکنن اما پیش زمینه ش  + network دیگه خودتون تا تهش رو برید که تو مغزم چی میگذره و چی میخوام.بابِ لعنتیه لعنتی مدام ی
دکتر حمید که از دوران رزیدنتی شون خواننده ی وبلاگشون هستم و الان فلوشیپ جراحی هستن به مناسبت تولد وبلاگشون پستی گذاشتن و خواستن خواننده های قدیمی ابراز وجود کنن.نوشتم از علوم پایه میخونمتون و چندماه آینده امتحان دستیاری دارم و علاقه ام ارتوپدیه.جواب دادن رشته ی سختی رو انتخاب کردی!!
یعنی میخوام بگم طرف خودش رشته ی کمر شکن جراحی عمومی رو گذرونده که سختی رزیدنتیش معروفه بعد از سختی ارتوپدی حرف میزنه.یعنی میخوام بگم که عشق آسان
در حالی ک من اینجا نشستم و دارم این کلمات رو می نویسم، تنها یک چیز هست ک گوشه ذهنم وول می خوره و حواسم رو پرت می کنه، اعصابم رو خورد می کنه و وادارم می کنه ک بیام اینجا بشینم و این جملات رو تایپ کنم. "زندگیِ من هیچ داستانی نداره." حرکات من هیچ هدفی نداره، تمام وقت و انرژی و زمانی ک من صرف می کنم، بی اهمیته. فاقد مقصد، هدف یا هیچ انگیزه ای ـه. من در لحظه تصمیم می گیرم، در لحظه وقت می گذرونم و نهایت دور اندیشی من تماما مختص گذشته ـست، بی هیچ گوشه نگاهی
بعد اینهمه سال هنوز وقتی اسمش میاد گوشام تیز میشه قلبم میریزه پایین اشک توو چشام جمع میشه که چند ساله گم شده و هنوز نتونستن پیداش کنن و هیچکس نمیدونه کجاس زنده س مرده س خودش رفته یا بلایی سرش آوردن
هنوز ته قلبم و ذهنم منتظرشم حتی اگه مال من نباشه
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
هیچ وقت اصراری بر دعاهام نبود که حتما بشه که اگر نشه پس چی میخواد بشه!؟
و سعی و تلاش رو اعتماد به خدایی بود که فکر همه جاش رو کرده!
ولی راستش نمیدونم چه طور میشه دلم میگه:" شاید همه ی راه هایی که رفتم تا اینجا اشتباه بوده با وجود تمام دعاهایی که کردم!"
و عقلم میگه:" عیبی نداره! هر جایی که متوجه شدم اشتباهه برمیگردم و از نو شروع می کنم!"
که ناگهان زبون میگه:" اصلا چرا همه ی راهها رو اشتباه رفتم؟!"
و میبینم که هر 3 تا حق دارن و اینجوری میشه که در حالتی از
اینم وصف حالم از زبون حضرت حافظ :
گلبنِ عشق میدمد ، ساقی !  گلعذار  کو؟                 بادِ  بهار  میوزد ،   باده  ی   خوشگوار   کو؟
هر گلِ نو  ز گلرخی یاد  همی دهد   ولی                   گوشِ سخن  شنو  کجا  دیده ی اعتبار  کو؟
مجلسِ بزمِ عشق را غالیه ی مراد نیست                ای دمِ صبحِ خوش نفس،نافه ی زلف یار کو؟
حُسن فروشیِ گلم نیست تحمل،ای صبا!               دست  زدم  به  خونِ  دل ، بهرِ خدا نگار کو؟ 
شمعِ  سحرگهی  اگر  لاف ز  عارضِ تو زد         
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اینکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته باید یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اینکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی این که سوالایی که از کسی میپرسیدی و حرفایی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها برای من یا بقیه اتفاق افتا
سلاام قرار هست با پسر 28 ساله ای که شنیدم آسم داره ازدواج کنم . نمیدونم شدت آسم در چه حد است . نمیتونم ازش بپرسم نوع اسپری که استفاده میکنه چیه و یا اینکه شدت بیماری در چه حد هست . یعنی خجالت میکشم و حس میکنم ناراحت میشه.فقط گفت آسم داره و اسپری استفاده میکنه. نمیدونم این بیماری چطوریه؟
به غیر از این مورد پسر خوبیه و مشکلی نداره . به خاطر همین اگر شدت بیماری زیاد باشه ونمیدونم چطوری بهش بگم نه .میترسم دلش بشکنه
در ضمن توی حرفایی که میزدیم این مسئله
سلاام قرار هست با پسر 28 ساله ای که شنیدم آسم داره ازدواج کنم . نمیدونم شدت آسم در چه حد است . نمیتونم ازش بپرسم نوع اسپری که استفاده میکنه چیه و یا اینکه شدت بیماری در چه حد هست . یعنی خجالت میکشم و حس میکنم ناراحت میشه.فقط گفت آسم داره و اسپری استفاده میکنه. نمیدونم این بیماری چطوریه؟
به غیر از این مورد پسر خوبیه و مشکلی نداره . به خاطر همین اگر شدت بیماری زیاد باشه ونمیدونم چطوری بهش بگم نه .میترسم دلش بشکنه
در ضمن توی حرفایی که میزدیم این مسئله
از لحظه ای که خبرداده اند پسرک از دوچرخه پرت شده پایین تا امروز چند روز میگذرد ؟ پسرک هنوز روی تخت بیمارستان است و من هنوز احساس میکنم در یکی از سریال های آبکی صدا و سیما گیرافتادم  و اینقدر سناریو اش آبکی ست که دکتر ها مثل همه ی دکتر های سینمایی میگویند فقط معجزه 
میشود برای پسرکمان دعا کنید؟ خواهش میکنم :( 
+میترسم خیلی زیاد سین اگه چیزی برای داداشش اتفاق بی افته دووم نمیاره
×هر کسی تو زندگیش یه جوری به چالش کشیده میشه، انسان اومده تا با رنج رشد کنه، نه اینکه الان بخوام شکایت کنم ها نه، نمیخوام بگم بابا خداجان گیر آوردی منو هی دم به دقیقه یه چیزی میذاری تو کاسه ام؟ نه اینم نمی خوام بگم، من میخوام اینو بگم فقط: خداجان لطفا بینش، درک و شعورش رو هم بذار تو کاسه! مبهم نوشتم؟ نمیدونم شاید، ولی حال باز کردن مطلب رو ندارم!
 
××اسباب کشی انجام شد ولی هنوز من له لهم، هنوز نتونستم یه دل سیر بعدش استراحت کنم که بخواد این خستگی
پیرمردی ته همدم پیر
 
ناله سر دوره شنی بیه میشکا
ته سرپیش بیبو تلای ونگه وا
ته دست بزوئه پینه پیر مردی
ته سرنوشت همینه پیرمردی
با هیچکس ناینی کینه پیرمردی
 
استغفار و صلوات ورد زبون
 
علی و ممد و حسن وچه نوم
شمه اعتقاد دور پیر مردی
ناشتنی سواد دور پیرمردی
ته وون غریب جا پیرمردی
پسر زن ورنه سوا پیرمردی
ته رفق پیر پیرمردی
 
بخاری ره تش هاکن با لله وا
مهمون کلسی تا صواش گوگزا
نهار نفت کاکه نیم دونه پلا
پیر ادم نوونه سرد پیرمردی
وچه تا بووش
سلاام قرار هست با پسر 28 ساله ای که شنیدم آسم داره ازدواج کنم . نمیدونم شدت آسم در چه حد است . نمیتونم ازش بپرسم نوع اسپری که استفاده میکنه چیه و یا اینکه شدت بیماری در چه حد هست . یعنی خجالت میکشم و حس میکنم ناراحت میشه.فقط گفت آسم داره و اسپری استفاده میکنه. نمیدونم این بیماری چطوریه؟
به غیر از این مورد پسر خوبیه و مشکلی نداره . به خاطر همین اگر شدت بیماری زیاد باشه ونمیدونم چطوری بهش بگم نه .میترسم دلش بشکنه
در ضمن توی حرفایی که میزدیم این مسئل
من فکر می‌کنم وقتی به چهل و پنج سالگی برسم باید عقل کل باشم.
زیاد پیش میاد که از خودم بپرسم اگه یه آدم چهل و پنج ساله نتونه درست تصمیم بگیره و نتونه جامع‌نگر باشه و معمولا پنج جانب از شش جانب یه کار از دستش در بره و نگه‌ش جز پیش پا را دید نتواند، پس چه فرقی با من داره و من چرا باید به اونجا برسم؟ :|
گوشی های هوشمند بلک بری یک نام تجاری مشهور است که در حال حاضر کاهش یافته است
مسلما بعد از امدن و طوفان های اندروید کم رنگ تر شده است
بله در سال های قبل شرکت بلک بری درخواست های زیادی داشت و جز بهترین گوشی های سال بود ولی با امدن اندروید کم رنگ تر شده است
وفاداران زیادی هنوز هم به شاه توت یا بلک بری هنوز هم وابسته اند 
یکی از چیز هاییی که هنوز هم شاه توت توانسته پابرپا باشد پشتیبانی عالی برنامه های بلک بری است.
تا حدود زیادی کمک می وند تا در بازار
کلا نمیتونم بگم که سال خوبی بود یا نه همه چی داشت 
از یه نظر یه جورایی خیلی رفتم جلو  ولی از یه نظر تو یه مورد دیگه هنوز موفق نشدم به این شکل!! 
جلوتر های زیادی مونده 
آدم تا زندست اصلا نمیتونه امیدوار نباشه 
خلاصه مثل همه و مثل همه ی سال های قبل و سال هایی که خواهند آمد زندگی پر از اتفاقات ریز و درشت است  که جاشون فقط تو ذهنه نه تو پست و کاغذ و قلم اصلا گفتنش یعنی چی! 
:) مگه نه؟ 
اما سال جدید اگر خدا فرصت و اجازه ش رو بده با قدرت پیش به جلو خواهیم
دختره هرروز داره یه آرزوش و زنده به گور میکنه، هرروز خوشیا مثل ماهی از زیر دستش سر میخورن و غما جا رو براش پر میکنن و هرروز با بعد جدیدی از غصه آشنا میشه ولی هنوز به مضخرف ترین شکل ممکن امیدواره و نمیخواد شرایط و بپذیره. یکی نیست بهش بگه لعنتی هنوز چن روز ازش نگذشته که به وضوح تهش و دیدی و گفتی اگه این جهنم نست پس چیه.
دختره خله.
این همه راه جلوی پاش بود و با انتخابا و تصمیمیای غلط گند زذ به همشون.
این همه خوشی داشت و کاسهی صبرش بد جایی لبریز شد
یکی بهم میگه شرمنده ام یا شرمندم کردی دستم نمیره براش بنویسم یا بگم دشمنت شرمنده. فکر می کنم تو این تعارف ایرونی، یه دشمن خواهی ناخواسته مستتره! اصن چرا تو دشمن داشته باشی که بخواد جای تو شرمنده باشه؟اصن زین پس هی و هی نگیم شرمنده ام. زبون مادریمون خیلی بزرگتر از اونه که نشه برای این منظور جملهء جایگزین قشنگ تری پیدا کرد. مثلا بابت بدقولی توضیح بدیم و بگیم متاسفم، از لطف زیاد کسی خوشحال شیم و بگیم چقدر این خوشحالی عمیق و به یاد موندنیه و شایست
من نمی دونم چرا این شکم برای افراد انقدر مهمه ، توی انبار افراد مختلفی آشپزی می کنن که یکیش هم خود من هستم ! بارها شده که غذا یکم شور بوده ، بی نمک بوده ، چرب بوده یا هر چیز دیگه ای بعضی از بچه ها دیگه آبروداری نمی کنن ! با صدای بلند می گه وای چرا غذا اینجوری شده خدا نکنه که یه مو توی غذا پیدا بشه اونوقت دیگه دست از غذا می کشن و چیزی هم نمی خورن .
اصلا جدای از این که شکم ، ارزش این رو نداره که انقدر بخاطرش حرص و جوش بخوریم ، یه جورایی زحمات آشپز هم ن
سلام، میدونید سلام یکی از کلمات مورد علاقه منه.
یه مدته دارم سعی میکنم پوست بندازم این پوست انداختن یک سال اندی طول کشیده و هنوز ادامه داره، کم کم شناختم از خودم کامل میشه، اینکه میدونم من ادم کمال طلب کنترل گرایی هستم، که اگر اختیاراتم کم بشه حالم بد میشه، دارم مدتی سعی میکنم از کنترل دنیا دست بکشم، از اینکه توی باند دوستام باشم که سیاه و سفیدن خودمو بیرون کشیدم، دارم سعی میکنم از کنترل کردن خودم دست بردارم، برای اینکه بهتر بدونم چی دوست دا
بله اینم از امشبمون:-)
با مامانم اینا دعوام شد سر اردو ی هسل خب من معرفی کردم این گروهو ب فاطمه حالا انصافه اون بره من نرم؟؟؟ ایشالا ک سفرش ب خوبیو خوشی با دل خوش بره و برگرده ولی این رسمش نی
چرا من نمیرم؟چون من یه مامان بابای نگران دارم ک امنیتو برام فقط تو خونه میبینن :-|   و در امتداد این تفکر زندگی منو گوه برمیداره دلتون نخاد 
آآآآآههههههه فاطمه ای ک بدن این پستو میبینی امیدوارم یه روزی شاهد این پست باشی ک داره از جزایر قناری یا ته تهش دگ پار
 
در این ویدیو میخوام دونگاره های ( دایگرف Digraph ) حرف h رو خدمت تون آموزش بدم . همونطور که خدمت تون عرض کردم زبان انگلیسی 26 تا حرف الفبا داره اما علاوه بر این 26 حرف ، چند دونگاره هم وجود دارن . مهم ترین دونگاره ها در زبان انگلیسی از ترکیب حرف h با حروف دیگه ساخته میشن که در این ویدیو میخوام این چند مورد رو خدمت تون عرض کنم . بعدا دونگاره ها و سه نگاره های دیگه رو هم خدمت تون توضیح میدم . حتما ویدیو رو ببینید و حتما این متن رو هم بخونید چون چنتا نک
سلام.
شما
هم با پدر و مادرتون دعوا می کنید؟ اگر می کنید بدونید تنها نیستید. چون
خیلی ها این کارو می کنند. گر تو این متن احساس کردید دارم از این کار
حمایت می کنم، باید بگم : لطفا جلوی فوران احساساتتون رو بگیرید.
به
عنوان یک روانشناس (البته توی پرانتز من تازه میخوام بشم (دخترا فکر بد
نکنن) و هنوز در راستای بهبود وضعیت خویش قدم بر می دارم) عرض کنم که والا
من هم گاهی دعوا که نه ولی بحثم می شه و چیز عجیبی نیست اکثرا بحثشون
میشه لپ کلام اینه که نکنی
هنوز فکر میکنی برایم مهم نیستی؟ كه به تو فکر نمیکنم؟!از بویِ لباسهایم می فهمند که عطر تو را میزنماز عطر تنم می فهمند که در خاطره هایم قدم می زنیاز محو نگاهم به ماه می فهمند كه دلتنگ توامدیگر نمی توانم پنهانت كنماز نوشته هایم می فهمند هنوز از تو می نویسم .
مهدی کوچولو تیزهوشان قبول شده و من جون میدم برای دیدن خوشحالیش. دیروز داشته والیبال بازی میکرده که میخوره به میله (!) بینیش و زیر چشش جمعا هفتا بخیه میخوره و من دل دل میزنم برای دیدنش. برای دیدنشون و تسکین دادن نگرانیشون. همه عکس ها و آزمایش هارو از همونجا برام میفرستن. سه بار بالا آورده و سی تی گرفتن و شکر خدا هیچی نبوده. میگم خون سردیتونو حفظ کنین و دنبال جراح زیبایی باشین برای بخیه زدن. با تک تکشون حرف میزنم و تهش بهم میگن خدارو شکر دکتری! میگ
در مدرسه، به بچه هامون
هنوز زندگی کردن را یاد نداده
هنوز عادی ترین مفاهیمی مثل اهمیت دادن به دیگران را یاد نداده
.
دنیایی از اطلاعات را به سمت او سرازیر می کنیم
 
و نهایتا موجودی خودخواه و بی اخلاق را پرت می کنیم تو دانشگاه یا جامعه
پست تیارا رو خوندم
یاد نوه خاله های خودم افتادم
سه تا نوه پسری داره با یدونه دختری
بچه دختر خاله م که ساکته
اما امان از دوتا بچه اولی های پسر خاله م
چند روز پیشا اومده بودن خونه مون
وحشیه وحشیه
با چشم غره بهشون نگاه می کردم
مامانشون انگار نه انگار
عاقا ما بچه کوچیک خونه مون نداریم خب وسایل دکوری زیاد تو خونه س
سعی هم میکنیم خوب نگه داری کنیم
اونوقت این وحشیا به هیچی رحم نمی کردن
من اگه سه تا کره خر زبون نفهم مثل اینا داشته باشم واقعا سعی میکنم ت
خواب دیشبم انقدر عجیب بود که ترجیح میدم بنویسمش.
حسابدار یه فست فود بزرگ شده بودم،ماهی سه میلیون حقوق میگرفتم، داشتم از همسرم جدا می شدم(دلیلش رو واقعا نمیدونم ولی همه ی فامیل و خانوادم با کارم موافق بودن!!!!) یه نفر اومد خواستگاریم،۸میلیون حقوق می گرفت(من نمیدونم حقوقشو چرا انقد دقیق یادمه)
اول راضی نبودم،بعد از چند جلسه باهاش آشنا شدم و ازش خوشم اومد، خیلی شوخ طبع بود و هم شهری و هم زبون بودیم.
یه خواهر داشت،باباشم خیلی شوخ بود،مامانشم از ا
داشتم وب فاطمه رو می خوندم؛ پستش راجع به کم رویی و اینا بود. بعد یاد یه خاطره ای افتادم. من علاوه بر کم رویی یه مشکل دیگه هم دارم؛ نمی دونم می شه اسمش رو گذاشت مشکل یا نه ولی عموما کم برام سوال پیش میاد و  تو دوران دانشگاه اگر هم پیش میومد، بیشتر سعی می کردم خودم برم دنبالش و دیگه اگه خیلی برام مهم می شد مجبور می شدم که از اساتید بپرسم :/ یه بار برای اینکه به خودم  ثابت کنم نه اینجوریام نیست که دلیل نپرسیدن سوالام (البته اگه سوالی موجود می شد :دی) ف
شما برو به شکل تصادفی یکی از مناظره‌های پرگار بی‌بی‌سی رو نگاه کن
به احتمال بالای 70 درصد حداقل یکی از طرفین به شدت زبون نفهمه و بدون توجه به حرفای رد و بدل شده، مصره که خودش داره درست میگه
حس میکنم این همونیه که ازش به غرور اهل علم یاد کردن. آدما که فک میکنن چیزی بارشونه دیگه تو خودشون نمیگنجن! ممکنه به نظر بیاد که عالم واقعی متواضعه و بیشتر که یاد میگیره میفهمه کمتر بلده، اما واقعیت اینه که حتی با وجود اینکه میدونن کمتر بلدن هم اصرار دارن به
وسط طوفان افکارم به این نتیجه رسیدم از بس همیشه تو سایه ایستادم و جسارت حرف زدن و دیده شدن نداشتم، هیچ‌وقت و هیچ‌جا آدم مهمی نخواهم‌شد و این حقیقت تلخ چند ساعتی دنیای من رو به تاریکی فرو برد. باید چراغی روشن کنم، باید محکم‌تر بایستم، باید صدام رو به گوش دیگران برسونم قبل از اینکه دیر بشه. جرات این رو دارم که بگم من تو یه زمینه حرفی برای زدن دارم؟ هنوز نه، هنوز نه.
+سلام. 
اگر مشکلات بندگان خدا اومد پیش شما پسش نزنید!  استقبال کنید ازش. تحویلش بگیرید. براش وقت بذارید. این گرفتاری هایی که خدا ارجاع میده به ما، همش نعمته. گره گشایی هنره. دلسوزی شرافته. غصه خوردن برا درد مردم نشان آدمیته. ربطی به پول داشتن و نداشتن نداره. گیرم که تو بضاعت نداری، خب زبون که داری، اعتبار و آبرو که داری. برا خودت نه اما برا دیگران که میتونی گدایی کنی. 
آه 
برای یکی دو تا گرفتار و زمین خورده ی شریف و باآبرو  تو این روزا شاید به 50
 چند روزی بیشتر نمانده ست تا اتمام بیست و دو سالگی ام. من اما هنوز هم که هنوز است گیج و گنگ و مبهوت نشسته ام به تماشای دنیا. امروز داشتم فکر میکردم این که آرام نیستم یعنی باید از نو شروع کنم. از نو درباره ی انسان فکر کنم. درباره ی انسانیت. خدا را  از نو بجویم. حق را. باطل را. درست را. غلط را. دین را. کفر را. ممات را. حیات را. حرام را. حلال را. راه را. بی راه را. دنیا را. آخرت را. نور را. ظلمت را. خودم را. دیگران را. همه چیز را. همه چیز را از نو بخوانم. همه چیز ر
بسم الله

صدای
پاهایش را می‌شنوم. خودم را جمع می‌کنم. من از صدای پا می‌ترسم. من از ترسیدن از
صدای پا می‌ترسم. من از همه‌‌ی پاهای روی زمین، می‌ترسم. دوست دارم آدم‌ها با دست‌هایشان
راه بروند. صدای پاهایش نزدیک‌تر می‌شود. من می‌میرم. می‌دانم. می‌دانم. آخ» آنقدر
صدایش نزدیک بود که فکر کردم خودم آخی گفتم. سرم را چند سانتی جلو بردم. پایش روی
تکه شیشه‌ای رفته بود. شیشه‌های پنجره‌ی اتاق من بود. هنوز به یاد دارم. روزهایی که
برنامه‌ی هفتگی درس
چرا روی داشته هام تمرکز نکنم؟چرا به این فکر نکنم که اوضاع خوبه؟ اونقدر ها هم بد نیست؟ اوکی فشار هست سختی هست. اما من الان دارم زبون دوم رو یاد میگیرم دارم کار مفیدی تو دانشگاه میکنم و دارم برای ی کشور دیگه اقدام میکنم. اینا همیشه آرزوهای من بودن. پس چرا خوشحال نیستم؟ شاید چون ی به قول المانیا خوک درونی دارم که دوس دارم مدام سرزنشم کنه و نداشته هام رو ببینه. مدام وایستاده اون بالا و به اشتباهام نگاه کنه. ی روش خوبی تو کتاب سیلی واقعیت بود که میگف
برخی از دوستان پیشنهاد داده بودند که فاصله پست گذاشتن ها بیشتر از یک روز باشد تا دوستان بهتر بتوانند در بحث شرکت کنند و بحث به سرانجامی برسد. خب تجربه پست قبلی نشان داد که بیش از نود درصد کامنت ها در روز اول انتشار مطرح می شود و ما کمتر عادت داریم اگر چیزی درباره مطلب و بحث های قدیمی به ذهنمان رسید برویم در ادامه همان مطلب مطرح کنیم.

یه سوال هم بپرسم: اگر شما در جامعه ای زندگی میکردید که هر کس باید خودش شغل خودش را انتخاب می کرد شما چه کاره می شد
زندگی پدر بنده به سه دوره قبل از ازدواج، دوره تلفیقی بعد ازدواج و قبل از بازنشستگی، و دوره پسا بازنشستگی تقسیم شده.
دوره ای که ما الان درونش قرار داریم متاسفانه دوره سوم زندگی باباست، که عمیقا مشکلات تازه ای رو برای خونواده به بار آورده!
البته میتونم درک کنم که چقد واسه بابا سخته، بعد ۳۰سال هرروز دیدن ۲۰۰،۳۰۰تا دانش آموز و
بعدش اومدن به خونه و سروکله زدن با دوتا بچه زبون نفهم، خونه موندن و
سروکله زدن با یدونه بچه زبون نفهم کارِ به جد خسته کن
بدون هیچ نظم و ترتیب خاصی روبه‌روم نشسته بودن. زنده‌هاشون با پای خودشون اومده بودن، مرده‌هاشون رو هم من از قبر کشیده بودم بیرون. دیگه توان خوندن یه خط از نوشته‌هاشون رو نداشتم. جگر زلیخا چیه؟ تاروپود لاجونی که اسمش دل بود، از قلم این‌ها به این روز افتاده بود. اون وقت بعضی‌هاشون مبهوت داشتن اطراف رو نگاه می‌کردن، بعضی‌ها داشتن با هم پچ‌پچ می‌کردن و قشنگ معلوم بود من اصلاً جایی توی حرف‌شون ندارم، بعضی‌هاشون هم داشتن چرت می‌زدن. فکرش ر
یک بار گفت مخالفم با حضور ن در ورزشگاه وهنوز هم کنایه های وطنی و غیر وطنی به سمتش روانه میشه.میخوام بگم،با قدرت بگم سحرخانوم هنوز انقدر زن هستی که منقلب بشی و این حس رو بفهمی،اما زنهایی هستند که انقدر زیاد منقلب شدن که دیگه یادشون رفته این منقلب شدن چه حسیِ و به تمسخر میگیرن.میگن مرد اگر تحریک نشه مرد نیست،شنیدین؟زن اگر منقلب نشه زن نیست.
نشسته‌اند هزاران کتاب در قفسهزبون و ساکت و پر اضطراب در قفسهیکی بزرگ‌تر از دیگران؛ قدیمی‌ترملقب‌اند به عالیجناب در قفسهمراقبش دو سه گردن کلفت دور و برشکه تا تکان نخورد آب از آب در قفسهخزانه‌دار عددهای دولتش شده‌اندکتاب‌های درشت حساب در قفسهکتاب‌های مقدس، کتاب‌های ملولخزیده‌اند به کنج ثواب در قفسهکتاب‌های اصول و فروع بیدارینشسته‌اند همه گیج و خواب در قفسهنشسته‌اند دو زانو کتاب‌های دعاهزار وعده‌ی نامستجاب در قفسه کتاب فلسفه ب
واقعاً وبلاگ‌نویسی رو یه بازی وبلاگی می‌دونید یا این دومینوی پایین کشیدن کرکرۀ وبلاگ‌هاتون با صفحۀ سفید نیم‌خطی ـ البته درصورتی که ما رو لایق بدونید ـ یه بازی وبلاگی جدیده؟
حقیقتاً باعث می‌شه آدم به مهاجرت فکر کنه. آدم رو از دوستی‌های دیجیتال دل‌زده نکنید سر جدتون.
 
سلام
تقریبا از یه ماه و نیم پیش که درگیر بیمارستان و کارهای حسین آقا بودیم و صابخونه زنگ زد که باید خونه رو خالی کنین سر موعد قرارداد و میخوام خودم بیام بشینم، تا همین امروز تقریبا هر روز رفتم دنبال خونه! از همه بدتر هم تو ماه رمضون و زبون روزه بود.
چند تا نکته جالب داشت این دنبال خونه گشتن های بی نتیجه من امسال :)
خب من شهرهای مختلفی تو کشور زندگی کردم و با سیستم هاشون و فرهنگشون و نوع نگرششون آشنا شدم.
بروجن ویژگی های خاص خودش رو داشت
اول اینه
یکی از دوستان قدیمم وضع زندگی خوبی نداره دقیقا هم توی کوچه ماست خونشون چند سال پیش کتابای کنکورم رو برد سال بعدش بهش پیام دادم حالش رو بپرسم خیلی بد جواب داد توی خیابونم ما رو می دید اصلا توجهی نمیکرد جوری شد که من فکر کردم اینطوری راحت تره تا اینکه امسال مامانم رفته خونشون گفته به زهرا بگو بیاد پیشم بیاد خونمون من از صبح تا شب تنهام تا اینکه و کلی از مشکلاتش برای مادرم گفته مادرم هم سریع به من انتقال داد داشتم فکر میکردم باید برم خونشون یانه
آدم عاشق تر از عاشق
درست نمیدانم ولى میگویند :
حوا بود که سیب را تعارف کرد
و چرا آدم خورد ؟؟
ساده نبود ، عاشق بود 
نمیدانم اما حوا برایش با ارزش بود
با ارزش تر از بهشتى که ﻣﻮﻨﺪ :
مفت از دست داد
سیب هنوز شیرین است
هنوز هم ادم بهشت را
به لبخند حوا میفروشد
فقط اگر
حوایش ، هوایش را داشته باشد .
این غزل در تاریخ 31/4/1377 و در زمان دانشجویی آقای حسن سعیدی خادم خالدی ، در گوهر دشت کرج سروده شده  و در رومه ی رایزن جوان کرج منتشر شده است .
چشمم نشسته در خون ای ماهرو کجایی صیدی اسیر بندم ، به دیدنم نیایی ؟ 
از خون شراب سازم گر عزم مِی نمایی جانم فدات سازم در خانه ام گر آیی
چشمم به در سیه شد ، شاید ز در درآیی حالی ز ما بپرسی ، مهری به ما نمایی 
عمری در انتظارت ، سر کرده ام که شاید با تو به سر نمایم ، ایام بینوایی 
خوار و زبون ز عشقت ، گردیده ام
مذهبی، اسلامگرا، انقلابی و میهن‌دوست قطعاً هستم؛
سنّتی، پان‌اسلامیست، محافظه‌کار و ناسیونالیست قطعاً نیستم؛
حزب‌اللهی، اصولگرا، اصلاح‌طلب و روشنفکر هم نمی‌دانم هستم یا نیستم؛ شاید باشم، شاید نه. چرا که متأسّفانه هنوز که هنوز است، تعاریف روشنی ازشان ارائه نشده است که مورد قبول همۀ موافقان و مخالفانش باشد.
سلام!!!!!!
آن یو سا !!!!(کره ای)!!!:)))))
یه چند وقتیه دارم روی یه سری تغییرات درونیه خودم کار میکنم!!!
مثلا کلاس نقاشی میرم.راستش واقعا دوسش دارم.تو دوران مدرسه اینجور کلاسا تو خونه ی ما غدقن بود!!
در واقع تو خونه ی ما درس مهم ترین فاکتور زندگی محسوب میشه و از نون شب واجب تره!!!متاسفانه یا خوشبختانه؟؟؟
به نظر من متاسفانه!
آخه بابا چقد درس؟یه خورده هم زندگی کنی جای دوری نمیره
یا مثلا نجوم و ستاره شناسی که بهش علاقه دارمخانواده مخالفت میکنن که بچ
درست بعد از گذشت 6 ماه نه تنها یادم نرفته، سیر از دیدار نیستم، برای مسافرت های دیگری برنامه ریزی نکرده ام، بلکه همه اش با خودم دو دو تا چهار تا می کنم ببینم می شود بزودی باز هم عازم کربلا شوم!؟
فکر می کنم کم گذاشته ام،
شاید هم دلتنگی را بهانه کرده ام،
اصلا شاید دردی دارم که درمانم تویی امام حسین جانم!
بین تمام خبرهای شبکه ی خبر، هنوز واژه ی عتبات دانشگاهیان را خوب می بینم و خبرش را می خوانم و دلم می لرزد و وسوسه می شوم و یک آن، ترس تمام وجودم را می
این روز ها، مثل شیشه ای شکسته ام و دلم هزارن قطعه .
دیر زمانی ست در اوج به سکوت نشسته ام، بی آنکه شوقی برای لب گشودن در من موج زند.
چهره ام را با نقاب لبخندهای مصنوعی پوشانده ام تا از قاب رُخم، کسی درون خسته ی مرا نخواند.
 و هنوز که هنوز است؛ چشمان خسته ام در عمق دلتنگی ها، غرق در بی خوابی است.
و این سحرها که در میان انبوه خاکسترِ خاطرات تلخ نشسته ام،
و در میان بغض ها. گاه و بی گاه، دلم می شکند،
به یاد می آورم که بی تو،
سال های سال است، من در دری
چه عجیب درخاطرم میمانی، اگرچه جا نمیشوی و میدانم که میدانی عذرم موجه است در این تنگی.چه عجیب مطلوبی مینمایی که راهِ دور شدنم از تو برایم زود بن بست میشود اما راه نزدیک شدنم دراز و بی منتهاست.وای بر من!یعنی چقدر دور شده ام که صدایم هنوز به تو نرسیده از دیشب!دیشب زیر اشکهایم دراز کشیده بودم و خسته از بیداری، که پرسیدم آیا دیگری هم خدایی چون تو خوب دارد؟میدانم که شنیدی و تقصیر از دوری من است که هنوز پژواکی نگرفته ام.چه غم دارد اینکه حتی میفهمم می
بالاخره کنکور رو دادم و تموم شد!فارغ از اینکه خیلی ناراحت بودم که بیشتر نخوندم که لااقل خیالم آسوده باشه که جایی که می‌خوام قبول شم، از اینکه تا آخر تابستون پرونده‌اش بسته شده بسی خوشحالم!
هنوز اون جور که باید استراحت نکردم، بعد کنکور که خیلی خسته بودم و همش افتاده بودم، روز جمعه به نظافت خونه! گذشت، و از شنبه هم اومدم سرکار! ضمن این‌که به دوستم قول دادم تا دوشنبه تمرینش رو براش انجام بدم! و همچنان پرونده پروژه کارشناسیم و اون یه درسی که می
بسم الله مهربون :)
 
1. یه نوع قرص میخورم، دونه ای 35 هزارتومن. دوازهم هرماه که میشه ( چون خوردن قرص رو از دوازدهم شروع کردم) شرمنده ی خونوادم میشم. البته ایرانیش هم هست که ده تاش میشه پنج هزارتومن! ولی دکتر برای من خارجیش رو نوشته، دوازدهم که میشه 30 تا میخرم دونه ای 35 تومن! چقدر هم به بدختی پیدا میشه. 
 
2. به خاک و خون کشیده شدم تا یه مانتویی پیدا کنم که دکمه داشته باشه، بلند باشه، آزاد باشه، جینگول پینگول نباشه و برای دانشگاه مناسب باشه! یعنی هر مغ
شک ،عامل حرکت است و چون به حرکت منجر نشود باعث توقف و ناکارامدی.شک ،یعنی ما هنوز هیج موضعی نداریم نه در انکاریم نه در اثبات و فقط و فقط در حال جستجو هستیم برای یافتن پاسخ.شک ،یعنی ما از هر گونه پیش داوری خالی شده و در تلاش فهم و رسیدن به پاسخ هستیم.بدون شک ،هر پذیرشی تنها تکرار و تقلید است که فاقد هر ریشه ای و است و ناماندگار.شک کنیم اما در شک نمانیمرضا5/14
#filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;}


تحقیق درباره بازاریابی و فروش

↓↓   لینک   دانلود   و   خرید   پایین   توضیحات   ↓↓ فرمت   فایل :  word    ( قابل   ویرایش   و   آماده   پرینت ) تعداد   صفحات :13     قسمتی   از   متن   فایل   دانلودی : مقدمه: تولید فعالی
روستا بودیم.با همسر و داداش رفتیم کوه باد خیییلی شدید بود چند بار نزدیک بود بیفتم.
 باد بدتر شد منم فقط چشمامو بستم و وایسادم حس کردم باد تموم شد ولی صداشو هنوز میشنیدم
چشامو بازکردم و دیدم داداشم روبروم وایساده
اینم از فوائد داداش 100 کیلویی :)
+ امشب هم از ساعت 8شب تا 1 شیفتم دیر رسیدم و با نیم ساعت تاخیر لاگین کردم ولی ساعت کاری خوبیه معلومه مردم هنوز از سیزده بدر برنگشتن یا خستن و زود خوابیدن :)
. زیاد میخوابم بد میخوام اعصابم خورده! خوشم نمیاد اینجوری باشم اصلا. اه
 دارم
کتاب خودت باش دختر رو میخوندم. هنوز پنج فصلشو خوندم و احساس میکنم ک
خیلی روم تاثیر گذاشته.حس بهتری دارم نسبت ب خودم و اعتماد بنفسم بالاتر
رفته. انگار خودمو بیشتر دوس دارم.برای خودم احترام بیشتری قائلم. هرچند با
اون مورد خواب م مشکل دارم اون قضیه ش جداس
وقتی بچه بودم شوهر خاله ام که بهش می گیم دایی برای من و خواهرم دوتا عروسک کادو گرفته بود؛عروسک من بزرگ بود با موهای طلایی و لباس توری صورتی.حتی با عروسکهای الان مقایسه اش می کنم هم واقعا چیز تکی بود.یادمه همه بچه ها عاشقش بودند و کلی اصرار می کردند تا باهاش بازی کنند.گم شد یا شاید یدنش.هنوز که هنوز مثل یه چیز تموم نشده توی ذهنم هست.
امروز یکی از بچه ها یه عروسک با خودش آورده بود که یه لباس توری کرم رنگ تنش بود اون که دیدم یاد عروسک خودم افتادم
امروز تصمیم گرفتم ازت دور شوم
از دورترین فاصله ها به چشمانی که نمیبینم. به دستانی که لمس نمیکنم. زل میزنم.
ازت دور می شوم تا به خودت نزدیک شوی
نزدیک نمی شوم که آزرده خاطر نشوی 
که فلبم تیکه تیکه نشود از زخم زبون زدنات
یه روز هایی از زندگی باید از هم فاصله بگیریم تا به درد هم زخم بیشتر نزنیم
نزدیک هم که باشیم درد بیشتر می شود و دور باشیم یه درد دیگر.
ازت دور می ایستم و درگیر نگاهی می شوم که ازم دریغ کردی
درگیر حرف هایی می شوم که ازم گرفتی
قشنگی فا
تنها به دنبال توام؛ در انتهاهای ناکجا. کاج، فریاد ساکت زمین، آسمان را نشانه گرفته؛ آسمان بیدادگر را. و مدتهاست که دیگر دلبستهٔ آبی آسمان نیست. آب هنوز ساکت است اما باد هیاهویی بی سر و ته به‌پا کرده است: هیاهویی به رنگِ بی‌رنگیِ خود. اینجا ناکجاست و آب هنوز آبی است. اینجا سپیداری احساس سستی می‌کند. و شقایقی را آشنایم که در هر غروب، زیر باریکه‌های گرم شفق، همواره داغ خود را می‌فراموشد و تا فلقِ فردا- چه‌قدر بچگانه - خود را می‌فریبد.
ای نشان د
خداحافظی کردیم خداحافظیمون از این خداحافظی های با دعوا بحث و جدل نبود خیانتی هم تو کارنبود یه قدم اون یه قدم من برداشتیم همینطور هی دورتر و دورتر شدیم تاجایی که دست ت دادن خداحافظیمون هم ندیدیم فقط قدم هامون رو شمردیم تا رسیدیم تهش وقت اضافه ای هم تو کارنبود خودمون سوت پایان رو زدیم من میگم مساوی شدیم آخه اگه بگم اون باخت خود خواهیه ولی یکی از اون بیرون نگاه میکرد جریان رو میگفت آره اون باخت چون معلوم بود چقدر من بیشتر دوسش دارم حتی بگه چ
اینجا همان زمین است و رسم آدم ها، هنوز هم فراموشی.اما زمان ِ دلـــــــِ من به وقت دلتنگی؛همیشه . صبح، عصر، شب. دوباره بامداد و صبح و.شامگاهِ دلتنگی .گویی همه ی هستیِ مرا، در انجمادی چون قندیل بسته اند، و به سقف آسمانِ غم ها آویخته اند!گلو بغض آلود و چشم هایم تَر،اما، هنوز تو در خاطری.بهانه ی من، دوباره بهار می رسد از راه، بگو چگونه زیستن آغاز کنم بی تو!؟وقتی هرگز، در توانِ من، رسم، فراموشی نیست.راستی شاید؛من آدم نیستم. وقتی فراموش نمی
1.دختر کم حوصله:
تو اینستاگرام باهاش پیجش اشنا شدم،دختر با نمک و کول و همسن و سالم بود.تحصیل کرده و اجتماعی.اتفاقا جواب سوالی که اونروزا تو ذهنم میچرخید از تو یه پستش معلوم بود که دستشه!(تو ذهنشه).معلم بود سوای در مورد معلمی و روش کار و اینچیزا پرسیدم (تو کامنتا)فراتر از حد انتظارم با حوصله و قشنگ و کامل جوابمو داد.خوشحال شدم و تشکر کردم.فالوش کردم و لایک و این حرفا.
دو سه هفته بعد یسری سوال دیگه هم در ارتباط با اون موضوع قبلی پیش اومد و پرسیدم و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب