نتایج مطلب ها برای عبارت :

همه کاراش رو مخ همه رفتاراش چرت اون فقط میخواد معروف شه که سایت بت بزنه

از جمله مکان های معروف طرشت مسجد امام حسن عسگری که به مسجد پایین معروف است و مسجد معروف به مسجد بالا وحسینه طرشت که هم تاریخی و هم معروف است و هر ساله روز های شهادت به خاطر وقف بودن ان غدا می دهد که و فسنجان ان بسیار معروف است همه ساله عاشورا تاسوعا صف های طولانی تشکیل          می شود و بقعه شیخ طرشتی از قبرستان این محله می باشد 
یه توصیه هم بکنم به جوونایی که تازه وارد رابطه شدن. اونم اینه که هنر گوش دادن رو یاد بگیرین. از حرف زدن خیلی مهم‌تره و البته یادگرفتنش هم سخت‌تر. خیلی وقتا طرف مقابل میاد حرف بزنه که خالی بشه نه حرف بزنه که بعدش موعظه بشنوه :)) دکتر عمو سولا واقعی مهمه ها
الان واقعا حس s رو درک میکنم. واقعا درک میکنم. ولی هنوز ازش متنفرم به خاطر کاری که بام کرد. هیچ دلیلی نمیتونه قانع کننده باشه کاری که بام کرد رو.
یکی رو میخام سفره ی مغزمو براش باز کنم و برنامه ریزی کنم نمیخاد کاری کنه فقط گوش کنه باشه و یک انگیزه بشه که برنامه ریزی کنم بعد یک ماه تمام از صبح تا شب بیاد دنبالم بزنه پس کلم:/ بزنه پس کلم بگه پاشو بیدار شو برو بیرون. بزنه پس کلم نرو تو تلگرام بشین کار کن بزنه پس کلم و. 
ابجیم فقط دیروز اومد دعوا کرد چر
بعضی وقتا دلت ميخواد با یکی بری بیرون
بعضی وقتا دلت ميخواد خودت باشی و خودش
بعضی وقتا دلت ميخواد سرتو بزاری روی شونش
بعضی وقتا دلت ميخواد اینقدر ببوسیش که خسته بشی
بعضی وقتا.
همش توی کلمه " کاش " خلاصه میشه 
و به قول معروف
کاش رو کاشتن ولی سبز نشد
 ، اونقدر بد که من دو سال تلاش کردم
تا با دعا و قانون جذب و کائنات و اینجور چیزا بتونم ببخشمش و فراموشش کنم 
، بلاخره بدیشو فراموش کردم ، آروم شدم . خودشم فراموش کرده بودم
کلی هم تلاش کرد منو از چشم عزیز دل بندازه . یه ضربه ی بزرگ هم به زندگی و روح و روان من وارد کرد.
چند
روز پیش اون خانمی که بهم بدی بزرگی کرده بود توی بازار دیدم ، بیتفاوت
بهش داشتم رد میشدم که اومد سمتم و در حالیکه صورتش پر از اخم و تنفر بود ،
یه لحظه حس کردم ميخواد بهم تنه بز
هنوز بعد یک سالی که از کارآموزیم میگذره ایمیل‌های ثبت خرید سايت دمو برام میاد. نه دسترسی دارم به پنل‌ش و نه دلم ميخواد با پشتیبانی‌شون تماسی داشته باشم. حالا درسته شرکت اشتباهی کرده منقضی نکرده سايت رو، سوال من ابنجاست چرا بازدیدکننده‌ها یه سايت معروف با دامنه‌ی معروفش رو از یه سايت دمو با دامنه‌ی معلوم‌الحالش رو تشخیص نمیدن؟ اصلا به همین خاطره دلم راضی نمیشه پیام بدم به پشتیبانی‌.
همیشه خسته ام،خسته.ورزش هم كه تعطیل و بدنم كرخت هست و چند تا مریضی پشت هم امونم رو بریده.خستگی نمیذاره خیلی با نفسم بازی كنم.بازی ميخواد،ازم ميخواد كتاب چشم قلمبه ای ها رو براش بخونم.بدو بدو كنم اونم خیلی.اما من تا یه حدی میتونم و میكشم و بعدش میبرم.جوونی كجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟41 سالم شده.ای بابامن برم جمع كنم برم طالقان یه ذره بخوابم.
.
یه بار یه اتفاقی برام افتاد که با سکوت کردنم فقط حس خیانت به خودم داشتم.اونروز هرچقدر خواستم حرف بزنم همه حرفام تبدیل شد به سکوت و سکوت و سکوت.انگار کلمه ها مثل بغض تو گلوم بودن ولی كلمه ای پیدا نمیشد.از اون روز هروقت به اون ماجرا فکر میکنم حس بدی بهم دست میده.امروز یه اتفاقی افتاد.ناراحتیم بروز دادم برعکس همیشه که ناراحتیمو تو دلم دفن میکردم و به خاطرش عذاب میکشیدم.باهم قهر کردیم ولی به خاطر برخوردم اصلا ناراحت نیستم.باید متوجه شه که
چه اسم خوبی برای توصیف امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده "واجب فراموش شده" چطور میتونیم چیزی که مثل نماز واجبه انجام ندیم و بذاریم فراموش بشه. من فکر میکنم الان به جایی رسیدیم اول باید امر به امر به معروف کنیم! چون خودش هم واجبیه که انجامش نمیدیم و فرقی با بی نماز نداریم.
گاهی برام سوال میشه که امر به معروف چرا واجب شد؟ و چرا انقدر انجامش سخت شد؟ 
فرق جامعه اسلامی با جامعه غیر اسلامی فقط تو همین واجبه. خیلی برای من جالبه که همه مون تو مراسم ام
خیلی عجیبه که اون همه حس خوب  از بین رفته باشه:)  اینو امشب متوجه شدم.:)نمیدونم اون لحظه به چی فکر میکرد ولی من به متن بالا فکر میکردم.:)+عجیب دلم یه ادم واقعی ميخواد كه ساعتها بشینه كنارم و باهاش حرف بزنم فقط.دیگه اینجا نوشتن حالم خوب نمیكنه.نمیدونم چرا.دلم یه ادم واقعی ميخواد.میام اینجا كلی تایپ میكنم یه بار میخونمش پشیمون میشم و همه رو حذف میكنم.دیگه اون حس خوب ندارم بهش.حس میکنم پر از حرفم.مثل وقتاییم كه بغض میكنم ولی گریه نه.تك تك
کنایه رضا رفیع به اسم فرزند کانادایی مجری معروفارسال شده از سايت دیدچه نتایجی از دیگر سايت ها:کنایه رضا رفیع به اسم فرزند کانادایی مجری معروف - فیدیاکنایه رضا رفیع به اسم فرزند کانادایی مجری معروف 08:34 نقص قانون و جولان دو تابعیتی ها در کشور . کنایه رضا رفیع به اسم فرزند کانادایی مجری معروفکنایه رضا رفیع به اسم فرزند کانادایی مجری معروف 12,925 کلاکت 10.9 هزاردنبال‌ کننده . کنایه رضا رفیع به اسم فرزند کانادایی مجری معروفکنایه رضا رفیع به رامبد ج
یه حالتی ام انگار روحم گرسنه ست و اصلا هم سیر نمیشه
چیکار باید بکنم؟
ميخواد از همه چی یه گاز بزنه مثل تیری که منتظره از کمان رها بشه شده
منتها من میترسم زه کمانو رها کنم
نمیدونم بذارم به کدوم هدف بخوره؟ اینم خسته ست اصا صدای جیر جیر کمانو میشنوم دیگه کشش نداره میترسم بشکنه
کز کردم یه گوشه از دست این همه تردید
میفهمین چی میگم؟
کسی میتونه پیشنهاد مثبتی در این راستا بده دوستان؟
دوست داشتم الان تو خونه می بودم و در حالی که سعی داشتم زینب رو سرگرم کنم یا بخوابونم، مشغول تمیز کردن ایوونا می شدم و تو دلم حرص می خوردم از اینکه چرا امیرحسین امروزم رفته سر کار و کی بریم خرید عید و اینا.
اما اینجا نشستم و دارم فکر می کنم اون سوزنی که می خواد آب نخاع بچمو بکشه چقدر دردش میاره و کی ایت ساعت ملاقات لعنتی تموم میشه که بعدش کاراش انجام شه و ببینن این چه کوفتیه. 
و آینده ای که هیچ نظری درباره ش ندارم و هیچ کسم هیچ توضیح دیگه ای بهم
با سلام!
دوستان یکی با پست های که میذارم مخالفه ، یعنی میاد به جای اینکه بزنه موافقم ( همون فلش رو به بالا ) میزنه مخالفم ( همون فلش رو به پایین ) خب! شاید از یکی از پست هام خوشش نیاد ، بقیه پست هام چی . . . ؟؟؟ نمیدونم دشمنی داره ، یا ميخواد اذیت کنه !!!
خب! یه حرفم با خودش دارم که داداش اگه پست هام عیب و ایراد داره ، بیا بگو اصلاحش کنم. چرا کی مخالف رو میزنی و در میری؟
اگه من حرفی زدم که ناراحت شدی ، بگو معذرت خواهی کنم.
یا نور
با معیار های ذهنی من، این کارم صحیح نیست
میدونم
و باز حرصم میگیره از کاراش

یه حسِ [ یکباره چرا قطع نظر میکنی از ما ] توام با [با ما به از این باش که .]  که البته کوقت و زهر
نیستی کلا، که حالا به باشی، یا سیب و گلابی

سفر هستم 
به همین خاطر نمیتونم منظم به وب هاتون سر بزنم یا کامنت بذارم;)
دوستش دارم 
و دارم تمرینهام رو انجام میدم 
کم کم 
کم کم 
تابستون نمیرم 
گرمه 
اگه بشه میخوام کلاس نقاشیمو کنسل کنم 
اصلا انگیزه ندارم 
حالمم که اون شب بد شد که هیچی دیگه 
فقط روم نمیشه بهشون زنگ بزنم بگم پولمو بدید :| 
میخوام به داداشم بگم زنگ بزنه :/ 
باز میگم زشت نیست آخه؟ خودم یه زن خرس گنده باز داداشم زنگ بزنه :/ 
هزینه اون دو جلسه رو بردارن 
دارم آهنگهای دشتی رو میزنم 
غمگین و زیبا
غمگین ها 
یعنی اگه دل آدم غصه داشته باشه اشکتو درمیاره 
مث
سلام :))
1. آقا من بی اعصابم؟ چرا همه بهم میگن اعصاب نداری؟ :| بابا دلیل خاصی نداره :| مدلم اینطوری شده :|
2. آزمون جامعو حماسه آفریدم :)) برا اولین بار تو زندگیم منفی زدم :)) تو لیست همه درسای اختصاصی احتمالا اخرین نفرم :)
3. جفت کلیه هام خرجِ کتاب تستا شده :| 
4. ترم اخر زبانه. خوشحالم چون واقعا رو مخ ترینه و واقعا بی فایده شده برام. بعد کنکور باید برم Fce بخونم تازه :|
5. حساب روزا از دستم رفته. 
6. چند کیلومتر (:|) با صندل پیاده راه رفتم. پشت پام رو استخوان پام
توصیف روایات از کارکردها و ضرورت های امر به معروف و نهی
از منکر، به واقع انسان را در سر جای خود میخ کوب می کند و انسان را متعجبانه به
فکر فرو می برد که آیا ارزشی والاتر و بالاتر از این در دین وجود دارد؟ کسی که امر
به معروف و نهی از منکر می کند، جاشین خدا و پیامبر او در روی زمین است. تمام
کارهای نیک از جمله جهاد در مقابل امر به معروف و نهی از منکر، همچون آب دهان در
برابر دریای پهناور معرفی شده است. از رسول خدا روایت شده است که کسانی هستند که
نه پیام
ملت بی‌سواد، زاده نمی‌شود، ساخته می‌شود! بی‌سوادی یعنی؛ شبکه محبوب اجتماعی را که باز می‌کنی؛ تمام صفحات، پر باشد از روزمرگی آدم معروف‌ها و مسخره بازی معروف نماها. نه از مطالب آموزشی خبری باشد، نه از چهار کلام حرف حساب

ادامه مطلب
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گریه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گریه میکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، دیگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، دیگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی دیگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
بعضی روزا ادم نمی دونه چشه.شایدم میدونه
دلش ميخواد درباره اش با یکی حرف بزنه.
اما نمی دونه با کی.
اگه هم یکی پیدا شه ادم نمیدونه از کجا شروع کنه
اون وقته که ترجیح میدی سکوت کنی
در حالی که تو فکرت شلوغه.پر از حرفه.
و چه سخت می گذره این روزای پر از سکوووت.
ملت بی‌سواد، زاده نمی‌شود، ساخته می‌شود! بی‌سوادی یعنی؛ شبکه محبوب اجتماعی را که باز می‌کنی؛ تمام صفحات، پر باشد از روزمرگی آدم معروف‌ها و مسخره بازی معروف نماها. نه از مطالب آموزشی خبری باشد، نه از چهار کلام حرف حسابکاظم سعیدزاده
جوابم برای نتایجی که دیشب به دستم رسید اینه :خوب بود ولی عالی نبود اولش عصبی شدم
عصبی بخاطر اینکه شاید نتونم بالینی کودک بخونم بعدش ناراحت شدم
واقعیت اینه بالینی مطمئنم روزانه یا نوبت دوم  قبول میشم
ولی بالینی کودک مرا آرزوست ،البته شاید خدا بزنه پس کله ی یکی از دوستان بجای بهشتی  بزنه تبریز، حالا میگین چرا خودم نمیرم تبریز؟باید بگم که پدر عزیز بنده بجز تهران جای دیگه نمیزاره برم یا تهران یا آزاد همین جا.بخدا من به پردیس خود
چرا معروف شدن در گوگل مهم است؟

هرکسی می‌خواهد در جهان مشهور باشد و همه از معروف بودن خوششان می‌آید. در حال حاضر، اینترنت به‌سرعت در حال رشد است. چگونه در گوگل معروف شویم؟ اگر شما هم می‌خواهید در اینترنت باشید و به‌محض اینکه اسم شما را گوگل جستجو کردند نمایش داده شود تا پایان این مقاله با ما همراه باشید. محبوب شدن و نفر اول در گوگل شدن کار ساده‌ای نیست و باید کارهای زیادی انجام دهید تا به این مهم دست‌ یابید.
نکته: این مطلب ارتباطی با مطلب م
بذار تویِ این درد غرق بشی. بذار این درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وایسا و ببین چجوری داره نابودت می‌کنه. که تا کِی می‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی می‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جایی بلاخره خسته می‌شه و از رینگ خارج می‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمی و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو می‌گیریم و بلند می‌شیم. بلند می‌شیم و می‌خندیم به همه
سلامدوسه روز امتحانی پستای وبم سکرت شدن. فقط یه عده خاص خوندن. تا حدودی خوب بود. ولی میخواستم مثلا حرف نخورم، که هزاربرابرش بدتر خوردم.ولی من دیگه برام مهم نیست هرچیم که بگن. من ادمای واقعی زندگیم خیلی راحت بهم حمله میکنن و هرچی که دلشون ميخواد بهم میگن، اینا که ادمای مجازین دیگه. برام اهمیتی نداره. بذار هرجوری دلشون ميخواد حرف بزنن. دلی که شکسته، دیگه شکسته. براش چه فرقی میکنه کی چی بگه. از فرداهم پستارو آزاد میکنم. هرکی مشکل دا
چهارشنبه ای که گذشت،به همراه خانواده بازار زنجان بودیم.چند دقیقه ای به خاطر کار بانکی پدرم، تو پیاده رو منتظر بودیم که یک مرتبه یه خانم پیر زنبیل به دست، با چادر گل دار اومد سمت عمه ام. بی مقدمه برگشت گفت: دنده هام شکسته.» عمه هم بهش گفت: خب برو دکتر.» و اون پیرزن غمگین جواب داد: دکتر برم ميخواد چی بگه؟ می خواد بگه برو عکس بگیر دیگه.» و بعد هم راهشو گرفت و رفت.
خیلی دلم گرفت.خیلی. میدونم ترکی حرف زدن بلد نبودم و سنی هم نداشتم که بخوام با ا
داشتم یه فیلم از دوران دفاع مقدس میدیدم،.
سید جواد هاشمی یه نقش داشت به اسم اسماعیل
توی سکانس های آخر حاجی که جهانبخش سلطانی بود میخواست یه هلیکوپتر عراقی رو بزنه که دست و پاش تیر میخوره.
اونوقت اسماعیل می ایسته پشت حاجی که نخوره زمین و بتونه با یه دست هلیکوپتر رو بزنه
وقتی حاجی شروع به تیراندازی می‌کنه ،هلیکوپتر هم شلیک می‌کنه وسط آب.
بعد از تیراندازی حاجی ،هلیکوپتر تعادلش رو از دست میده و یکم جلوتر منفجر میشه.
و اسماعیل و حاجی لبخن
سلام
یکی از همخونه ای هام میخواست بره پیش یکی از دوستاش تو خونه اون زندگی کنه ولی چون قراردادش تا آپریل سال بعد بود، باید به یکی اجاره میداد. وقتی برگشتم از ایران، دیدم یه آقای 40 ساله کچل با تاپ و شلوارک مشکی، کلا یه وضع ترسناکی اون اتاق رو اجاره کرده. در گام اول میخواستم همخونه ای رو خفه کنم چون انتظار داشتم به دانشجو اجاره بده. ولی خب کم کم دیدم آدم خوبیه. 
داستان این رو بخوام بگم، با دوست دخترش(29ساله) تو شهر Quebec که نمیدونم، فکر کنم 6 ساعت با ای
نت جئو کیدز : بچه ها در برابر پلاستیک - قسمت 1ارسال شده از سايت دیدچه نتایجی از دیگر سايت ها:نت جئو کیدز : بچه ها در برابر پلاستیک - قسمت 1 - فیدیانت جئو کیدز : بچه ها در برابر پلاستیک - قسمت 1. سلام بچه ها :) شما راجع به آسیب هایی که پلاستیک میتونه به محیط زیستمون بزنه چیزی میدونین ؟ بیاین با هم یاد بگیریم / پخش اختصاصی از آپارات / insta : vafa.bagheri . . نت جئو کیدز : بچه ها در برابر پلاستیک - قسمت 1نت جئو کیدز : بچه ها در برابر پلاستیک - قسمت 1 836 وفا باقری 1.2 هزارد
امروز فهمیدم پولی که قراره برای کارم بگیرم خیلی کمتر از اون چیزیه که انتظارش رو داشتم . خیلی زیاد نبود اما چون اصلا انتظارش رو نداشتم ، بد جوری خورد تو برجکم . رو حال و هوام و نمازم تاثیر گذاشت اصلا :( داشتم با خودم فکر می کردم با مرگ می خوام چیکار کنم که قراره همین طور غیر منتظره تمام دنیا رو ازم بگیرن .
+ برام خیلی مهمه که پسرم بهم به عنوان یک تکیه گاه نگاه کنه . این که کنارم احساس امنیت کنه . این که وقتی دستش رو میگیرم انگار که دیگه هیچ چیز نمی تو
مهمونی دعوت بودیم و در محفل گرم خانواده همسر، گرمِ صحبت.
صحبت از کربلا شد، خواهر شوهرم گفت انقد من اربعین دلم ميخواد، ولی همسرم میگه اربعین جای خانم ها نیست.
(چقدر من از این جمله حرصم می‌گیره. ولی خویشتن داری کردم اونجا) 
شروع کردم نگرانی هاش رو یکی یکی رد کردن، از تجربه هام گفتم، از فضا گفتم از وظیفه گفتم از ارجح بودن حضورمون نسبت به زیارت و
تهش هم گفتم که تردید نکنه و حتما با همسرش حرف بزنه که ان شاالله روزیش بشه امسال.
بنده خدا دو هفته هم ن
 
۱.من مسعله اینکه ی جای درست و حسابی برای آرشیو کردن اهنگ هام داشته باشم خعلی وقته ک ذهن منو ب خودش مشغول کرده! حالا ک تقریبا دیگ سیستم خودمو دارم دلم ميخواد ی کانال بزنم و اونجا آرشیو شون کنم. شاید چهارتا آدم دیگ هم خوششون اومد و از طرف دیگ خیلی دلم ميخواد اکانت اسپاتیفای بخرم. یعنی خعععلللیییااااا! ولی خب خودم باید پولشو بدم و در اون حد الان پول ندارم. یس. ای نور هو مانی:/
۲. با پونه داره کارمون دوباره راه میفته امیدوارم نتیجه ها ک اومد بچه دا
اینقده از پستای اخیرم زدم که نمیدونم ایا میشه جبرانشون کرد یا نه از قرارام و حرفام با ا.م و اتفاقایی که افتاده و بیدار شدن از خواب غفلت،از ف.ح خیلی دلخورم خیلی خیلی خیلی،وقتی به کاراش فکر کردم غمم گرفت دلم شکست،من اشتباه های زیادی توی انتخاب دوست کردم.یه چندتا کتاب خریدم بعدا براتون میگم.
نمیخوام بگم چیشده و چرا دارم این حرفارو میزنم،دیدین امسال هم نتونستم برم نمایشگاه کتاب تهران؟،دنبال کارم،نمیخوام بشینم تو خونه و الکی الکی وقتم تلف شه،ف
یه دوشنبه ی گرم تابستونی که امروز باشه ناامید از اینستاگرام و فیس بوک و توئیتر، بلاگ دات آی آر شد تجربه ی جدیدی از تلاش برای تحقق یکی از دغدغه هام. "به اشتراک گذاشتن افکار"
جمله ای در کتاب وقتی نیچه گریست هست که میگه:" ذهنم آبستن افکاریه و اون بچه ميخواد متولد بشه" (نقل قول با دخل و تصرف)
هنوز قالب مشخصی توی ذهنم ندارم و فعلا هر مطلبی که در ذهنم دست و پا بزنه برای متولد شدن مینویسم.
"بسم الله الرحمن الرحیم"
In a hot summer monday, today, disappointed from Instagram, facebook and t
اون عجیبه ، حرفاش باهم تناقض داره ، سه چهار بار بیشتر ندیدمش و روهم رفته یک هفته س که می‌شناسمش فکر میکنم تظاهر می‌کنه به خجالتی بودن ، بهش گفتم من کمی خجالتیَ م بخاطر همین بیرون نمیام اصرار کرد که بریم بیرون و قسم خورد که منم خجالتی هستم ( آخه قسم خوردن نداره دیگه ) اسمِش مَهدیه ََ س ، دختری که تو کلاس عکاسی باهاش دوست شدم تازگیا عجیبه بشدت . ازش بخاطر رفتاراش ترسیدم و سعی کردم خودم رو عقب بکشم . راحت تو چشمام زل میزنم و دروغ میگه میخندم و و
اون عجیبه ، حرفاش باهم تناقض داره ، سه چهار بار بیشتر ندیدمش و روهم رفته یک هفته س که می‌شناسمش فکر میکنم تظاهر می‌کنه به خجالتی بودن ، بهش گفتم من کمی خجالتیَ م بخاطر همین بیرون نمیام اصرار کرد که بریم بیرون و قسم خورد که منم خجالتی هستم ( آخه قسم خوردن نداره دیگه ) اسمِش مَهدیه ََ س ، دختری که تو کلاس عکاسی باهاش دوست شدم تازگیا عجیبه بشدت . ازش بخاطر رفتاراش ترسیدم و سعی کردم خودم رو عقب بکشم . راحت تو چشمام زل میزنم و دروغ میگه میخندم و و
داره شروع میشه، یه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که ميخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقیانوس. اقیانوس قشنگه، آبیه، زلاله، اما بلندی وهم داره. باید درست بپره، باید شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع میشه و من کم کم باید پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا یاد میگیرم، دارم اقیانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرمیکنم کجای اقیانوس میشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه باید بهترین بخ
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی که زندگیشو و گذاشت و رفت 
خیال کردم دوستم نداشت
بعضیا گفتن نکنه  نخواستت که اول زندگی انقدر راحت ازت برید
راستش توی علاقش شک کردم .
به خودم گفتم نکنه واقعا !!!!!!.
اما برام قابل قبول نبود
هیچ کس نمیدونست که همون اول بامن شرط کرد که مانعش نشم.
باتمام  این بی قراری ها با همه شک و شبهه ها میگم فدای سر امام حسین علیه السلام فدای سر حضرت زینب سلام الله.
امین به هرچی ميخواد میرسه
هرحرفی بزنه یروز بهش میرسه .
طرشت
طَرَشت از محلات قدیمی تهران واقع در شمال شرقی میدان آزادی بوده که از روستاهای قدیمی تهران به شمار می‌آید که بعضاً قدمت آن را تا زمان سلجوقیان دانسته‌اند.
از محلات جدید که در محدوده طرشت ساخته شده، می‌توان به محله‌های تهران ویلا، دریان نو، آریاشهر، شهرآرا، شهرک شهید فکوری اشاره کرد. از تکایای معروف این محله، تکیه طرشت است که موقوفات بسیاری دارد. طرشت دارای دو مسجد به نام‌های حضرت علی اصغر و امام حسن عسگری می‌باشد.
همچنین، به دلیل مج
اینایی که با موبایل بهشون زنگ می زنی و یهو قطع می شه وسطش، بعد دوباره زنگ می زنی می بینی اشغاله، می فهمی اونداره تو رو می گیره، بعد یه کم صبر می کنی اون زنگ بزنه هیچ خبری نمی شه، می فهمی اون زنگ زده دیده اشغاله فهمیده تو داری زنگ می زنی، صبر کرده تو زنگ بزنی
ادامه مطلب
محله نارمک در شهر تهران واقع شده است . این منطقه به صد میدان معروف است . میدان نبوت که در این منطقه در گذشته به هفت حوض معروف بوده ، به عنوان یک میدان اصلی و تجاری در این منطقه به حساب می آید .
این منطقه از محله های قدیمی شهر تهران است که در قدیم به آن ده نارمک می گفتند .
شرکت حمل بار ایرانکس فعالیت خود را در این منطقه آغاز نموده است و آماده خدمت رسانی به هموطنان عزیز در این منطقه می باشد .
این شرکت به افرادی که در جستجوی یک ماشین مناسب برای حمل و جا
تا یه ذره سر کلاس وقت پیدا میکنم برای استراحت ذهنم پرواز میکنه میره اون دور دورا نمیفهمم چی میشه که یهو میفهمم تایم استراحت تموم شده!در این حد حواس پرت =)
یه صداهای عجیب غریبی منو بیخیال همه چی کردن،وقتی دراز میکشم اینگار از کف پاهام کم کم بی حس میشه و رفته رفته خوابم میبره متوجه نمیشم تا کجای بدنم این کرخی پیش میره اما واقعا معرکه س!شاید به خاطر ایمی پرامین باشه نمیدونم.
خیلی کار دارما خیلی ولی هیچکار نمیکنم!!!قبلا اگر 50 درصد کارارو انجام میدا
امروز خونه‌ام و تنها. میم یه دوره آموزشی رفته و من که فکر می‌کردم امروز می‌تونم با ح بتشم الان تنهام. خیلی خوش نمی‌گذره اما بد هم نمی‌گذره.
چرا اینا رو می‌نویسم؟ برای اینکه بگم جدایی از ح به هیچ جام نیست. واقعا هم که نیست اون یه سرگرمی بود فقط.اما از اون روزی می‌ترسم که عشقش بزنه بالا و ذهن من رو هم مبتلا کنه. همیشه همین‌جا گیر می‌کنم باید ذکری چیزی دست و پا کنم
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم ميخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم ميخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
همکار محترمی تصمیم گرفته در اعتراض به اتفاق دیروز و اخراج شدن یکی از پرسنل به علت صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه ، آتش به اختیار عمل کنه و دست به اقدامات اعتراضی بزنه 
میگم مثلا چیکار قراره کنی که نشونه اعتراض باشه ؟
میگه مثلا همیشه بین ساعت هشت تا ده صبح یک لیوان چایی میخوردم ، امروز سه تا لیوان خوردم !!!! :| :|
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.این یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و این حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمایش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
سمند نقره‌ای رنگ با سرعت زیاد از کنار آینه‌ی بغل عبور می‌کند._آخ آخ ببین عین گلوله میره !
_ ماشین شوتیه؛ این به هر کس بزنه کسی زنده ازش در نمیاد.
صدای آرامش از صندلی پشتی بلند می‌شود، هندزفری را از گوشش بیرون می‌کشد و می‌گوید : "از کجا فهمیدین ماشین شوتیه؟"
_مشخصه دیگه، پشتش رو ببین، پشت ماشین رو میارن بالاتر که وقتی بار میزنن و سنگین میشه خیلی نیاد پایین، ببین الان بار نداره پشت ماشین بالاست!
_ میگم! مگه امام جمعه نگفت اگه با سرعت مجاز برن پلی
نام مانهوا : Mr Luژانر: #عاشقانه ، #کمدیوضعیت: #در_حال_انتشارخلاصه: دختری که مجبوره بخاطر ورشکست نشدن شرکت پدرش خودش رو جای برادر دوقلوی گمدش جا بزنه و سعی کنه با رئیس یکی از بزرگترین شرکت ها رابطه دوستی برقرار کنه.

ادامه مطلب
وقتی یه ماشین مدل بالا از پشت میاد می‌چسبونه به ماشینم،
تمام وجودم بهم میگه پاتو یهو بذار رو ترمز که بزنه بهت!
وقتی خدا تومن پیاده شد و خسارت منو خودش رو داد و قیمت ماشینش نصف شد، میفهمه که باید فاصله طولی رو رعایت کنه!!

+قول میدم تمام تلاشم رو بکنم که هیچوقت این کار رو نکنم!
در سفر ادواردو به مشهد یکی از همراهانش او را به یک شهربازی که به تازگی در مشهد ساخته شده بود می‌برد. ادواردو برای او تعریف می‌کند که در ایتالیا یک شهری بود که معروف بود به یک مرکز مذهبی در ایتالیا و همه آن شهر را به آن مرکزیت مذهبی‌اش می‌شناختند. اما کسانی که با دین و دین‌داری مخالف بودند می‌خواستند این شهرت مذهبی را از آن شهر بگیرند تا دیگر به آن مرکزیت مذهبی‌اش معروف نباشد. آن‌ها چون نمی‌توانستند آن مرکز مذهبی را از بین ببرند تصمیم گرف
در کشوری که انسان نه تنها ارزش نداره که برای حفظ سلامت و جونش تلاش بشه، که حتی سالم یا بیمار، احترام هم نداره، آرزو و دعام اینه که یا به گنج بزرگی برسیم و پول از چشم و دماغمون بزنه بیرون، یا اولین بیماریمون سخت ترین و آخرینش باشه و هیچوقت جون دوستی و ترس از مرگ مارو مجبور نکنه خفتِ زیردست دکتر و پرستار و پرسنل بیمارستان های دولتی ایران بودنو تحمل کنیم.
راستش من باور نمیکنم کسی که امروز حواسش هست نوبت رو توی صف رعایت کنه، جنس قدیمی رو با قیمت جدید نفروشه، به موقع بره سرکار و به موقع بزنه بیرون، از بند پ استفاده نکنه و . فردا صبح از خواب بیدار بشه و تصمیم بگیره خدا تومن اختلاس کنه.
نمیگم هرکسی که تخم مرغ میه وما کارش به شتر ی میرسه. ولی اینم باور نمیکنم که کسی که شتر میه یه روزی به تخم مرغ های کسی دست نبرده باشه.
- شده تا حالا با کسی برخورد کنین که به دلتون بشینه؟
+ آره ولی به دلشون ننشستم.
- یعنی چی؟
+یعنی قبلن یه نفر به دلشون نشسته بود.
- آدم نمی‌دونه با شما چه جوری حرف بزنه!
+چرا؟ من که حرف عجیب غریبی نزدم. گاهی آدم دلش می‌خواد با یه نفر دو کلمه حرف بزنه
- خب؟
+اونوقت اگه اون نخواد دو کلمه حرف اینو بشنوه چی میشه؟
- خب میره سراغ یه نفر دیگه!
+ اگه نشد؟
- اونقد می‌گرده تا پیدا کنه.
+راه‌های دیگه‌م هست.
- مثلن؟
+مثلن از خودش می‌پرسه من چرا باید یه نفرو احتیاج دا
و بالاخره به خواستگار محترم گفتم نه.درحالی که خونواده خیلی اصرار داشتن که هنوز خیلی زوده و خودش میگفت که باید فرصت بدیم به خودمون و برخلاف من اون خیلی به این رابطه امیدواره .ولی لنگه بابام بود و من نمیخواستم که زندگیمو با یکی مث بابام ادامه ادامه بدم
یه مرد سالار کامل.یه شه کامل که فکر میکرد حتی شخصی ترین کاراش وقتی قراره تو خونه انجام بشه فقط یه زن باید انجام بده و من دلم نميخواد بقیه عمرم فکر کنم کلفت کسی هستم(هرچند کلفت بودن یکی از شغ
هستم ولی خستم:)
عجیب دلم نوشتن ميخواد و عجیب تر دستم به نوشتن نمیره!
فصل دوست داشتنی ام سر رسیده و من همچنان گنگم!
توی عصرای دل انگیز زمستونی دفترم رو باز میکنم و با یک لیوان چای هل دار و خودکارای دوست داشتنیم میشینم سر نوشتن ولی دریغ از یک کلمه!
میدونی حتی رو کتابام هم نمیتونم تمرکز کنم و این برای عشق کتابی مثل من یعنی فاجعه!یعنی یه چیز بی سابقه!میدونی اگه الیور تویست نصفه بمونه یعنی چی؟!
دلم این روزا بیشتر سکوت ميخواد.مثل خود خود زمستون.دلم
خانواده سلام
امروز تصمیم گرفتم تا بعد از مدتها دوباره دست به کیبورد بشم و یک مطلب رو بنویسم که همیشه فکرم رو به خودش مشغول کرده و همین باعث شده که در زندگی شخصی بر مبانی این دغدغه تصمیماتی بگیرم که آینده من رو رقم بزنه.
انتخاب "دوست"
ادامه مطلب
امروز مجموعه سايت هایی را معرفی می کنم که شما می توانید با کار در آنها درآمد خوبی کسب کنید. این مجموعه سايت ها معروف به Free Faucet هستند. این مجموعه در حال حاضر از 4 سايت تشکیل شده است و هر سايت ارز دیجیتال مخصوص به خود را دارد. اتریوم، لایت کوین، داگ کوین و بیت کوین کش ارزهای دیجیتالی هستند که توسط این 4 سايت پرداخت می شود. شما می توانید هر ساعت یکبار یا 60 دقیقه یکبار در این سايت بر روی Roll کلیک کنید و بر اساس جدول امتیازات، ارز دیجیتال دریافت کنید. هم
۱
نور آفتاب اصلاً درون این مغازه‌ی کوچک رخنه نکرده بود. تنها پنجره‌ی مغازه، سمت چپِ درِ ورودی، با کاغذ و مقوا پوشیده شده و یک لوح اعلان هم روی دستگیره‌ی در آویزان بود.
نور لامپ‌های مهتابیِ سقف روی پیرزنی افتاده بود که داشت به سمت بچه‌ای می‌رفت که در کالسکه‌ای خاکستری بود.
آه! داره می‌خنده.»
مغازه‌دار، زن جوان‌تری که کنار پنجره رو به صندوق نشسته بود و حساب‌هایش را بررسی می‌کرد، بااعتراض گفت پسر من می‌خنده؟ نخیر خانم، فقط داره شکلک د
به شددددت عصبانیم. کارد بزنید خونم درنمیاد.
یه بنده خدایی رو بهم معرفی کردن .مادره پسره سه روزه شمازمو گرفته و هر روز داره پروفایل تلگراممو چک میکنه تا عکسامو ببینه بعد اگه پسندید زنگ بزنه .انگار رفته تو دیوار داره توی آگهی های قاشق و چنگال و کمد دست دوم میگرده .عکسای پروفایلمو برداشته بودم اما دوباره گذاشتم. فقط منتظرم نه بیاره تا بری نم به سر تا پاش.آدم های بی تربیت بی فرهنگ حرفشم اینه که پسرم خیلی حساسه معلوم نیس چه ریگی به کفش شازده اشه
در سفر ادواردو به مشهد یکی از همراهانش او را به یک شهربازی که به تازگی در مشهد ساخته شده بود می‌برد. ادواردو برای او تعریف می‌کند که در ایتالیا یک شهری بود که معروف بود به یک مرکز مذهبی در ایتالیا و همه آن شهر را به آن مرکزیت مذهبی‌اش می‌شناختند. اما کسانی که با دین و دین‌داری مخالف بودند می‌خواستند این شهرت مذهبی را از آن شهر بگیرند تا دیگر به آن مرکزیت مذهبی‌اش معروف نباشد. آن‌ها چون نمی‌توانستند آن مرکز مذهبی را از بین ببرند تصمیم گر
یکی از مسائلی که اگه بهش توجه نشه ممکنه صدمات جبران نا پذیری و اساسی
به هنرجو و استعداد های فرد بزنه آموزشگاه موسیقی ضعیف است.بار ها شده که
افزاد کلاس موسیقی حضوری و آموزشگاه موسیقی لاکچری رفتن ولی تنها چیزی که
نسیبشون شده هزینه های بالا و اساتیدی بوده که بهشون به چشم کیف پول نگاه
میکردن.یه معیاری برای ارزیابی رستوران ها هست که میکه رستورانی که هزینه ی
اجارش کمتره غذای بهتری داره.البته این درباره همه حالت ها صدق نمیکنه ولی
. .یه آموزشگاه
+ این همه شهر ایران رو رفتم. تو چند تاشون زندگی کردم. تو نصفشون فامیل دارم. من گشتم، پیدا نکردم. شما هم نگردید، جایی مثل داش علی تو هیچ کجای ایران پیدا نمی‌شه. می‌دونم اسمش داداش علیه، اما من از بچگی گفتم داش علی و الان دیگه عوض نمی‌شه. اونایی که نمی‌دونن، یه بستنی‌فروشیه.
+ دیشب بعد از چهار سال دوباره تو اتاق خودم خوابیدم. ولی دیگه حس اتاق من رو نداشت، چون به جای فرشم و تختم و لباسام و استیکرام، وسایل دایی‌اینا توش بودن. هیچ حسی توم برنینگیخت
نمیدونم چرا از ته دلم میخوام این دختر و تا جایی که میتونم حمایت کنم.
برای کم شدن حساسیت های من و کوه بودن واقعی لازمه که تو این برهه از امتحانات حواسم هم به خودم و در عین حال به لیلا باشه ، می خوام احساس کنه که من پشتش ایستادم و میتونم ادامه بدم و اینجوری هم حال اون و هم حال خودم و بهتر کنم
سخت گیریایه خیلی کمتری از لحاظ بعد اجتماعی باید تو جریان باشه و بیشتر به بعد فردیت بپردازه و موفقیت های اساسی تو این زمینه بپردازه هر روز هر روز باید حواسم به
طی این 1-2 روز یه پسری اومد و به من پیشنهاد داد که صرفا دوست معمولی باشیم
هه انگار من بچم . گفتم نه آقا جان این دوست های معمولی آخرش میشه همون رابطه و وابستگی و چه و چه .
از اون اصرار و از من انکار که نخیر 
خلاصه که یک کلام گفتم نهههههه
از خودم راضیم خیلی راضیم که گفتم نه چون دیگه حالیمه که اینجور رابطه ها همش کشک و آخرش اشک و آه و گریه و زاری پس چه بهتر که همین اولش بگم نه و از غصه خوردن های احتمالی خودمو نجات بدم :)
میدونید پسرا چه موجوداتی اند ؟ موج
در میان ۱۷ هزار جزیره‌ی اندونزی، جاهای دیدنی بالی، از دیدنی‌ترین‌ها هستند. بالی شاید معروف‌ترین و اصلی‌ترین مکان در بهشت استوایی باشد. باید گفت که به غیر از جاهایی که شاید در اثر تبلیغات زیاد، دیگر جذابیت و خاص بودن خود را از دست داده‌است، جاهای دیدنی زیادی هم هستند که هنوز هم بکر هستند. بالی به جزیره‌ی خدایان معروف است. در هر گوشه و کنارش معابدی متاثر از آیین هندو پیدا خواهید کرد، و شاید هر روز بتوانید یکی از جاهای دیدنی بال
تصاویر مدلینگ المیرا عبدی دختر اکبر عبدی،دختر کمدین معروف ایرانی به کار مدلینگ رو اورد . به گزاش چفچفک المیرا عبدی دختر اکبر عبدی بازیگر مشهور کشورمان مدل آرایشی شده است .عکس های جدیدی از المیرا عبدی دختر 32 ساله اکبر عبدی منتشر شده است
المیرا عبدی دختر اکبر عبدی بازیگر کشورمان می باشد.وی 32 سال سن داشته و چند تجربه بازی در فیلم های مختلف را نیز داشته است.
در ادامه عکس های جدید المیرا اکبری را مشاهده می کنید.

چهره المیرا عبدی به عنوان مدل آرای
آقای گرجی پور بعد از خوردن ناهار تشکر بسیار
گرمی از همسرش کردوبه اتاقش رفت برای رسیدگی به کاراش برعکس دردونه اصلا لب به
غذاش نزده بود

میترسید مادرش از پودرا به خوردش بده وقتی شادی
خانم متوجه شد بشقاب رو جلو دردونه برداشت وچندتا قاشق ازاون خورد وگفت خیالت راحت
بخور من

چیزی نریختم دردونه که خیالش راحت شد سمت مادرش
رفت وگونه هاشو بوسید وبعد تند تند شروع به خوردن کرد مثل قحطی زده ها .

شادی خانم چشم غره ای بهش رفت و گفت وا دختر از
قحطی اومدی؟

هن
به نام او.
بعضی وقتا دلم به حال خودم خیلی می‌سوزه.
وقتایی که به عکس صفحه گوشیم نگاه می‌کنم و خودمو میبینم که چه آروم و بی صدا لبخند زدم، انگار که هیچ دردی ندارم.
اگه کسی پیدا بشه و توی چهره ام دقیق خیره بشه غم چشمامو میبینه،اما طبق معمول من کسی رو ندارم که به غم های توی چشمام زل بزنه و بگه آروم باش من کنارتم.
اینکه همه‌ی آدما در واقعیت موجودات تنهایی هستن برام اثبات شده اما من همیشه دنبال این بودم که عکس این موضوع رو برای خودم ثابت کنم که هی
چند روز پیش اتفاقاتی افتاد که منو کلی ریخت بهم
درواقع شدیدا با حقیقت هایی رو به رو شدم
چیزایی که هی ادم ميخواد بهش فکر نکنه و خودشو بزنه به اون راه، ولی اون مثل چی هی خودشو میندازه وسط و ابراز وجود میکنه که هی فلانی!خودتو گول نزن
من هستم 
خوبم هستم:)
الان که مینویسمش بنظرم چیز مهمی نیست اصلا 
واسه غر زدن گله کردن چیزایی وجود داره خب؟
ولی خب اکثرمون وجه مثبت زندگیمون بیشتر وجه دوست نداشتنیشه!!
مگه نیس؟
بیاین بشماریمشون دوست داشتنی های زندگیو 
شب دیر رسیدیم خونه و بی توجه به آلارم گوشی صبح گرفتم خوابیدم. فسقل رو بهونه کردم که شب دیر خوابیده و الان نمی تونه بیدار شه. تو این حال خوشم واسه بیشتر خوابیدن آقا شازده اومد بالای سرم که صبحه و پاشو بریم مهد. یک ور وجودم خواست غر بزنه که اه آسایش نداری از دست این بچه ها و اون طرف وجودم گفت هزاران هزار بار این اتفاق برای تو افتاده مثلا پارسال فلان روز و اصلن جزییات اون روز یادت نیست که چقدر خسته بودی و چقدر دلت میخواست بخوابی و وقتی نخوابیدی چه ح
داشتیم از دردسرهایی که وبلاگ نویسی برامون ایجاد کرده بود کامنت میذاشتیم براش، انتظار داشتم بیاد مثل همه بگه آقا چیکار داری کی چی میگه، تو وبلاگتو بنویس، اونقد بنویس تا چشش درآد، اما خیلی راحت گفت توصیه میکنم کلا ننویسی! حتی تاکید کرد به این قضیه فک کنم. فک کردم دیدم خیلی هم حرف بدی نیست! اینکه من چیکار کردم و چیکار میخوام بکنم مگه برا کسی مهمه؟! یه جورایی اینکار شبیه همون استوری گذاشتن های اینستا میمونه!
اصلا دنیای وبلاگ یه جورایی مثل همون
طبق اطلاعات (درست یا غلط) من، توی کشور کره تمام اداره ها و فروشگاه ها و حتی مغازه های کوچیک خیلی خیلی مشتری محور (مشتری مدار؟ مشتری دوست؟! اصطلاحش چی میشه؟!) هستن، یعنی اگه خطایی از یه ارباب رجوع سر بزنه و این وسط یه سیلی هم بزنه تو گوش کارمنده، اون کارمند بدبخت باید عذرخواهی کنه! شاید این ت اونا بخاطر اینه که میدونن درآمدی که دارن از صدقه سری مشتری هاس، ولی خب این نکته رو در نظر نگرفتن که اگه کارمندی اونجا نباشه کی ميخواد به مشتری خدمات بده
دانلود بازی Grand Theft Auto San Andreas برای ps2بازی ماشین ی بزرگ – سن آندریاس یا معروف به جی تی ای 5 نیاز به معرفی ندارد، یک بازی اکشن و ماجراجویی از سری بازی های مشهور GTA در قالب جهان باز است که در این پست از وب سايت نسخه مخصوص پلی استیشن 2 با فرمت iso برای شما قرار داده شده است و شما میتوانید با نرم افزار های شبیه ساز ps2 این بازی رو داخل کامپیوتر خود اجرا و بازی کردهمشخصات:نام: Grand Theft Auto – San Andreasسال: 2004سیستم: کنسول پلی‌ استیشن 2پسوند فایل بازی و فایل دانلو
دلم رابطه جنسی ميخواد!
میدونم زشته این حرفا رو زدن، ولی خب وبلاگمه و دوست دارم توش بنویسم.
واقعااااااااااااااااااا دلم رابطه جنسی ميخواد و تمام بدنم و فکرم و همه چیم بهش معطوفه و به شدت درد دارم.
متاسفانه هرگز خودیی نکردم و یه بارم در جوانی خواستم انجام بدم و دیدم اصلا خوشم نیومد و به روحیاتم نمیخوره.
جدا دلم رابطه جنسی ميخواد.
بابا ماشینش رو فروخته .همون که عید کم مونده بود آتیشمون بزنه اگه من بودم عید میفروختمش.
حالا هر کی چپ میره راست میاد میگه بهار ماشین بخر.
من ماشین نمیخرم اصلا دوست ندارم ماشین بخرم از اون طرف اگر ماشین بخرم میشه یه چیزی تو مایه های بی آرتی و اتوبوس هر کی بگه ماشین بده باید بدم بره و اگر هم ندم میشم آدم بده .چرا باید پولی رو که ریال ریال جمع کردم و بدم یه جا چیزی رو بخرم که هیچ وقت رویای داشتنش رو نداشتم؟ دیگه دارن میرن روی اعصابم
 بدون دست گرفتن به چیزی این کار رو
از هفته پیش شروع کرده و هر روز به تعدا قدم هاش اضافه میشه ولی خب دوباره
یک سرماخوردگی مسخره افتاده به جونش . 
از یک دونه پله که خونه عموش
هست به سرعت بالا میره و به زحمت پایین میاد امشب اینقدر بالا و پایین رفت
و در برگشت خورد زمین تا کمی مهارت بدست آورد .تازگیها منتطره که
دستت رو بهش بدی تا خیییییلی محکم گاز بگیره وقتی دید نمی تونه محکم دستمو
گاز بزنه شروع کرد لبه میز رو گاز گرفتن . الان هم دماغشو می خارونه و
دلت ميخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج میکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . یه جورایی برای خودت پرونده سازی میکنی چون .
چون دلت ميخواد اینجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال میزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت ميخواد ببینی و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با این تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
میبینی از تو یادم رفت بنویسم؟ میبینی یادم رفت بنویسم كه چقدر كیف كردم از حرف هاُ رفتارهایِ دفعه یِ اخریِ خودم؟ راستش انقدر از اون روز از خودم راضی شدم كه دیه هیچوخت دلم نميخواد ازش حرفی بزنم من اون روز ضربه یِ نهاییُ زدم تو اوج خداحافظی كردم نذاشتم یك كلمه حرف بزنه همه حرف هایی كه تو تمامِ این مدت رو دلم سنگینی كرده بودُ بهش زدم یك كلمه اضافه تر حرف نزدم یك كلمه كمتر حرف نزدم به ناحق حرف نزدم گذشتشُ اوردم جلویِ چشمشُ گفتم ببین این تو بودی پس ا
به کسی بیشتر از دو بار زنگ نزنو به پیام دادن ادامه ندهکجایی؟نگرانت شدم!یه بار فرستادی کافیه.با هیچ کس بیشتر از یه بار زمانی که آنلاینه چت نکن.اگه می خواست باهات حرف بزنه سرگرمه یکی دیگه نمیشد.دنبال اونایی که بدون مقدمه یهویی رفتن نرو!اگه میخواستنت پیشت میموندن.به کسی اسرار نکن که به صحبت کردن با تو ادامه بده چون اگه می خواست خودش باهات صحبت میکرد!به کسی که فروختت هیچ وقت فرصت برگشت ندهتو بازیچه دست هیچ کس نیستی!با کسی که بهت بدی کرد به خا
دیروز و امروز کلی خرید کردم. فرداحدود ساعت 18 مشهد رو ترک می کنم دلم در تنهایی پوسید فکر کنم مثل قبل ها دیگه طاقت تنهابودن رو ندارم. همیشه گفتم وقتی مرد از بیرون میاد خونه باید چراغ خونش روشن باشه دو تا چشم منتظرش باشن با کسی که انتظارشو اومدنشو کشیده چشم به چشم بشه. خوبیِ خونه یا چهار دیواری و یه سقف به همیناست اگه اینا رو نداشته باشه هیچی نداره مثل قبرستون.
ساعت 22 گذشته هر روز صبح و بعد از ظهر پیاده میرفتم حرم اما امرز بعد از ظهر کارهایی داشتم
بعد مدت‌ها یه مهمونی رفتم که واقعا بهم خوش گذشت. از اون مهم‌تر احساس کردم چقدر رفتارم راحت‌تر و واقعی‌تر شده.
قبلنا توی جمع نمی‌تونستم خودم باشم و طبیعی رفتار کنم. احساس می‌کردم تکه‌ای از روحم بالاسرم وایساده و رفتارمو کنترل می‌کنه و بهم می‌گه چیکار بکن یا نکن. ولی حالا تمام روحم یگانه شده و با خودش به صلح رسیده.
معمولا نمی تونستم با کسی ارتباط بگیرم و فقط به حرفای دیگران گوش می‌کردم. برای همین یکی از فانتزیام این بود که یکی باهام حرف بز
متن جایگزین یا Alternative Text كه به عناوین “Alt attribute”، “Alt text” و یا “تگ (آلت) Alt” نیز معروف می باشد ، بیانگر توضیح كوتاهی از عنوان یك تصویر در یك صفحه وب می باشد.یكی از نكات در بهینه سازی تصاویر سايتتان ، استفاده از ویژگی (آلت) Alt است.تگ (آلت) Alt و تگ عنوان در تقویت جایگاه مطالب در نتایج موتورهای جستجو و بهبود دسترسی كاربران اینترنتی بر روی وب‌ سايت شما تاثیر گذار هستند.در تصاویر به كار رفته در وب‌ سايت شما ، تگ (آلت) Alt بیانگر موضوعی ا
من هروقت میخوام برم بیرون در خونه مونو قفل میکنم
همسری: در رو چرا قفل میکنی؟
من : من همیشه درو قفل میکنم!
همسری: عزت ممکنه ناراحت بشه ها!!!
من: وا ناراحت چرا؟
همسری:آخه اون درخونه شو قفل نمیکنه تو هم نکن
من: خواهشا از این حرفا مد نکن!ناراحت میشه  بهش برمیخوره!!! شاید اون دلش بخواد وسایلشو دو دستی تقدیم بکنه به من چه!من نمیتونم قفل نکنم،شاید اونام بخوان برن بیرون من که نمیتونم به هوای اونا درخونمو قفل نکنم بگم اونا حواسشون هست
همسری: .
من: :دی
وا
سايت های زیادی هستند که برای بازی سازان بسیار کاربردی هستند. برای مثال سايت هایی که اسپرایت های رایگان تولید می کنند و یا سايت هایی که می توانید بازی خود را در آن آپلود کنید.
توجه: تون باید روشن باشه.
یکی از پر کاربرد ترین سايت ها برای پیدا کردن اسپرایت های رایگان سايت گیم آرت تودی (Game Art 2D) هست:
https://www.gameart2d.com/

در این سايت تعداد زیادی اسپرایت، تایل و . رایگان جود دارد که شما به راحتی و با یک کلیک می توانید آن را دانلود کنید.
البته تعدادی
اون دختر ندید بدید که هیچی(البته خیلی هم بی تجربه بود)،
اون سلیطه هم؛
ولی ااون خانوم جاافتاده داشت حرف میزد. وسط حرفاش کلی از استقلال و حق انتخاب ن میگفت. به شدت دوستش داشتم، نه به خاطر این حرفاش؛ به خاطر تمام حرف ها و رفتاراش. بعد آخرش گفت که مرد وظیفه داره خرج زن رو بده. من گفتم نه وظیفه نداره، اگر زن دنبال به دست آوردن استقلال خودشه و ميخواد کار کنه، زن باید خرج خودش رو بده و مرد هم خرج خودش یجور شراکتی. گفت ببین، منطقی میگی، ولی یه چیزای
بسم الله
نتیجه بحث تدبر
از کجا بفهمیم داریم اعلام برائت از ذات فرد رو میکنیم یا فعل اون رو ؟؟؟؟
*باید دید  نگاه ما به اون فرد چطور هست اینکه میخوایم این عیب در شخص از بین بره یا نه ؟ اینکه ازش متنفر میشیم یا نه . انبیاء به هیچ وجه از کسی متنفر نمیشدند .
تفاوت همز و لمز با امر به معروف و نهی از منکر
در عیب جویی و همز و لمز ما خود شخصیت فرد رو مورد نقد قرار میدیم ولی در امر به معروف اون عمل هست که نقد میشه .
هر جا ایرادی رو از طرف گرفتی که باورت این بود
داشتم یه مقاله ای از سايت ترجمان میخوندم، راجع به بحران پوچی زندگی در میان سالی صحبت کرده بود، زیرشم کلی ملت کامنت گذاشته بودن که آره وابسته به تجربه های فرد ، این اتفاق بالاخره تو یه سنی از میان سالی برای همه رخ میده و اینا.
حالا از اینکه انقدر فراگیره بگذریم، تو 21 سالگی توش افتادن، به سان افتادن ته دره رو چه بکنم.
این افسردگی نیست روان پزشک بهم معرفی نکنید لعنتیا! 
کتاب: سلوک عاشورایی-دفتر دوم: امر به معروف و نهی از منکر
مولف: آیت الله مجتبی تهرانی
نشر: مصابیح المهدی
نکات:
امام حسین ع  برای نفی حکومت حرکت کرد - این حرکت برای آیندگان درس دارد که ناحق را نپذیرید و محکوم کنید و اگر نهایتا فشار زیاد شد (به هر حالت زیر بار ظلم نروید) ترک مکان فیزیکی داشته باشید(ولو به چند قدم، با چند منزل یا متر یا چندین شهر یا هجرت به کشور دیگر)
دو نوع تولد داریم که یکی ولادت هست و دیگری ولادت شخصیتی که سرآغاز  شروع حرکت بندگی در
داشتم از فرط بیکاری پستای وب قبلم میخوندم و خیلی خوب بود :) مخصوصا کامنت ها! بتونم کم کم اینجا انتقالشون میدم چون مطمینم روزایی که برگررم بخونمشون حالم خوب میشه و دلم ميخواد نگهشون دارم :) 
دارم به کار فکر میکنم ینی میدونین چطوریه؟ من به عنوان حسابدار بخوام مشعول بشم با توجه به شرکت و محصولاتی که ارایه میدن باید سفته یا چک صمانت بدم از ۳۰ میلیون شروع میشه البته اگه شرکتها کوچک باشند ۱۰ میلیون و واقعا من یکم میترسم سفته ینی هروقت اراده کرد پولش
تو نگاه اول شاید فکر کنین میله ها سقوط کردن رو ماشین، ولى در اصل قرار بوده بار بزنه
#نه_به_وانت
بخاطر خرج هزینه وانت، هزینه سنگین به خودتون تحمیل نکنین 
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
خواص و مضرات ترب سیاه
ترب سیاه یک گیاه مفید برای سلامتی می باشد که بومی کشورهای آسیا و اروپایی است ، ترب اسپانیایی بسیار معروف می باشد. دلیل اینکه به این گیاه ترب سیاه می گویند آن است که رنگ آن سیاه یا بنفش مایل به سیاه است. گوشت این گیاه سفید رنگ است.
در این مطلب مجموعه ای از مهم ترین خواص و مضرات ترب سیاه را به صورت خلاصه جمع آوری کرده ایم ، برای شناخت بیشتر خواص ترب سیاه و عوارض مصرف آن در ادامه با سايت پارسی سرا در دسته بندی خواص مواد غذایی ه
با گذست زمان روز به روز داره گوگل ترنسلیت قوی تر و قوی تر میشه. از سال 2016 گوگل ترنسلیت از الگوریتم جدیدتری برای ترجمه استفاده میکنه که گویا  دقیقتر از الگوریتم قبلی هست اما متاسفانه این الگوریتم جدید برای زبان فارسی هنوز فعال نیست!!!
من الآن فکر می کنم یه راه برای ترجمه از فارسی به انگلیسی اینه که بدیم گوگل ترنسلیت ترجمه کنه و بعد ترجمه گوگل رو خودمون با اطلاعات زبانیمون اصلاح کنیم. البته این برای اصطلاحات و ضرب المثل ها خوب جواب نمیده، مثلا
 سلام به هرکی حرفام رو خوند:) یک کوچولو دیر امدم .
یسری ادما هستن واقعا نیاز به روان درمانگر دارن روان کاوه یا هرچیز دیگه ای که هست آخه چرا تا کی میخوان این اخلاقاشونو تو خودشون نگه دارن .
دلم میخواست حرفام رو بزنم باهاشون خیلیییی محترمانه و مودبانه ولی متاسفانه وقتی حرفای من با اون همه ارزشی که داره یکی ک شعورشم پایینه بیاد سرت بخاطرش داد بزنه قطعا ک نتیجه خوبی نمیده و ارزشی نداره خودمو خراب کنم .
سختی کشیدن در گرو موفقیت می ارزه تو بدترین
هر روز
حتما چیزی هست !
یه جور احساس متعهد بودن
خدا میداند و ما نمیدانیم
 

از معدود خواننده هایی هست که سبک ش رو کمی تغییر داد ولی کیفیت کاراش افت نکرد
دنبال میکنم کاراشو از اون اولاش که وقتی نو نهال بودم :)
تا امروز/ چند تا کار خوب اخه
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلی
قسمت پنجم-جلد اول

پامو ول کرد بلند شدم جلو در یه صندلی چرمی بود، روش لم دادم و به گرگ
نگاه کردم واقعا عجیب بود، عجیبتر اینکه منو نخورد و با من به مهربانی
برخورد کرد،

به صورتش نگاه کردم. بهش زل زده بودم و تمام جزئیاتشو بخاطر میسپردم ،
سرشو ت داد و گفت :چته؟ دوست ندارم کسی بهم زل بزنه . ازش پرسیدم :تو
جای زخمامو ترمیم دادی ؟ گفت :آره زخمات خیلی جدی بودند ، و احتمال مرگت
زیاد بود .
ادامه.
تو کلاس رانندگی مون ۹۰ درصد بچه کنکوری هایی بودن که از سر جلسه کنکور یه سره رفتن آموزشگاه برای اخذ گواهی نامه!
 یه دوقلوی آقا هم داشتیم. یکیشون جلسات اخر با یکی از دخترهای کلاسمون شماره رد و بدل کردن و دوست شدن :))
و خب من هنوز برام سواله وقتی ردیف خانوم ها و آقایون جداست، اینا کی وقت کردن از هم خوششون بیاد؟ شاید آقاهه پشت سرش چشم داشته؟بعد این دختره از کجا فهمیده این قل رو ترجیح میده با اون قُل؟ نکنه اشتباهی شماره اون یکی رو گرفته باشه؟ نکنه او
کسرا بور و هیکلی بود، لباسایی می‌پوشید که به نظرم عجیب‌وغریب بودن (بیشتر از همه حالم از این به هم می‌خورد که بدون جوراب کفش می‌پوشید) و چند تا بیت‌کوین داشت که بنا به ادعای خودش، عقل خودش رسیده بود بخره؛ بعد که بیت‌کوین گرون شد، آبش کرد و دلار و یورو خرید؛ هنوزم بین بچه‌محلا تنها کسی که می‌شناسیم که توی زندگیش از دسته‌چک استفاده کرده باشه کسراس.
پدر پیری داشت اما مادرش نسبتا کم‌سن‌وسال بود. یه سالی یادمه بابا مامان کسرا به مناسبت تولدش
اگر فقط یک دلیل محکم برای استفاده کردن و رفتن به اینستاگرام وجود داشته باشه ؛ به خاطر این پیجه :) انگار که خدا داره با یه واسطه ای میگه بیا بغلم ، بیا میخواهم اینار "من" باهات حرف بزنم و چه چیزی بهتر از اینکه خدا باهات حرف بزنه؟ اگر تونستین به این پیچ یه سری بزنید ، حالتون خوب میشه .مخصوصا تو ، بنفشه جان : )
https://www.instagram.com/bijan_overheard/
خواص و مضرات ترب سیاه
ترب سیاه یک گیاه مفید برای سلامتی می باشد که بومی کشورهای آسیا و اروپایی است ، ترب اسپانیایی بسیار معروف می باشد. دلیل اینکه به این گیاه ترب سیاه می گویند آن است که رنگ آن سیاه یا بنفش مایل به سیاه است. گوشت این گیاه سفید رنگ است.
در این مطلب مجموعه ای از مهم ترین خواص و مضرات ترب سیاه را به صورت خلاصه جمع آوری کرده ایم ، برای شناخت بیشتر خواص ترب سیاه و عوارض مصرف آن در ادامه با سايت پارسی سرا در دسته بندی خواص مواد غذایی هم
پارسال در فاصله دو ماه هر دوشون رو از دست دادم . یکیشون عید نوروز و یکیشون عید فطر . پدرِ مادرم که جانِ ما نوه ها بود و با رفتنش غم بزرگی رو برامون گذاشت . بعد از یکسال و پنج ماه ، خوابش رو دیدم  همزمان با اذان صبح . همین که خواست باهام حرف بزنه . مامان بیدارم کرد برای نماز صبح با گریه از خواب بیدار شدم . هنوزم که مینویسم اشکم روان است دلم برایش تنگ است . کاش بود ولی نیست .پست پایین که نوشتم . پارسال دو شب قبل از فوتش ، هممون خونه موسی
⛔Spoiler Alert⛔
البته خدا اجرشون بده واسه این که فصل ۳ فقط ۸ قسمت بود. ولی هرجور فکر می‌کنم، منطقی نیست که حتی یه‌نفر از اون برادران روسی کمونیست ُ نتونن بگیرن؛ این که با لباسای ارتش سرخ از دل آمریکا زدن بیرون بماند، این که هاپر ُ با خودشون بردن یه‌چیز دیگه‌ست.
نگین که فکر می‌کنین هاپر به رحمت خدا رفته!
حالا با بودن هاپز توی شوروی شاید کنار بیام [با اغماض] ولی در مورد اون دموگرگن عمراً کوتاه بیام. و اگه یه نفر از دست‌کاری ژنتیکی و فولان حرف بزنه،
مامان‌بزرگم مرد. من نمی‌دونم چطور باید خودم رو خالی کنم. غمگینم. قلبم تندتند می‌زنه. بهت‌زده‌م. منتظرم صبح بشه که بریم بهشت زهرا همه گریه کنن؛ من هم شاید بتونم. نمی‌دونم باید با چشمام چی‌کار کنم. چون -صدالبته- نمی‌تونم گریه کنم.
ولی بیشتر از همه‌ی اینا دلم می‌خواد با یکی حرف بزنم. نمی‌دونم می‌خوام چی بگم. دلم می‌خواد یکی باهام حرف بزنه من سکوت کنم.
بابابزرگم که مرد، باید توی پزشکی قانونی می‌موند تا چندتا آزمایش روش بشه. نمی‌تونستیم هم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب