نتایج مطلب ها برای عبارت :

هرکسه من یاراولدوم دونده منه خاراولدو

اصولا هر کسی که وارد ماراتن کنکور میشه دوست داره یک دونده ی خوب باشه و از همه جلو بزنه و زود تر به خط پایان برسه اما این خوبه یا بد؟
تند خوانی مثل هر مهارت دیگه ای که انسان کسب میکنه اکتسابیه و چیزی نیست که از اول همه بتونن به درستی انجامش بدن پس اگه بخوایم از اول ادای تند خوان ها رو در بیاریم ممکنه ضرر کنیم و چیزی از درس متوجه نشیم
چند تا نکته بهتون میگم تا با رعایتش بتونین سرعتتون رو توی خوندن افزایش بدید
۱- خط بردن و خط کشی زیر جملات کاریه که
"پزشکان گفتند من دیگر هیچ وقت نمی توانم راه بروم، مادرم گفت می توانم.من حرف مادرم را پذیرفتم."


در خانواده ای بسیار فقیر در حوالی شهر تنسی به دنیا آمد. بیستمین فرزند یک خانواده ای 22 فرزنده که به علت تولد زود رس بسیار ضعیف بود. نمی شد به زنده ماندنش مطمئن بود. وقتی چهار سال داشت، همزمان به ذات الریه و تب سرخ مبتلا شد و ترکیب این دو بیماری در نهایت پای چپ او را فلج کرد. او مجبور بود برای راه رفتن از وسیله ای فی  استفاده کند .
البته سعادت داشتن ماد
حس میکنم زمان داره ازم انتقام میگیره. میدونه میخوام چه کارایی انجام بدم و نمیذاره. میخواد خسته م کنه. زود میگذره. منو تنهاتر میکنه و کاری میکنه من بی عرضه به نظر بیام. روزا از پی هم میگذرن بدون اینکه کاری انجام داده باشم. و بسیار خسته ام. دارم میدوام. با همه ی توان. اما این مسیر ته نداره. یه مسیر دایره ایه واسه تماشا کردن دیگرون. حتی دور هامم کسی نمیشمره و شمارش معی در کار نیست که امید داشته باشم تموم شه. قرار نیست به جایی برسم، ولی وظیفه مه که
ترس از باز کردن پنجر‌ه، فراری از نور و سایه‌ای که خستگی ناپذیر می‌جنگد. راستی! کِی از پا می افتی؟ شاعرک غربی می‌گوید نمی‌بینی؟ نمی‌شنوی؟ به این زودی مُردی؟ کجای کاری؟ با نور چه مشکلی داری؟ با نور چه مشکلی داری؟ با نور چه مشکلی داری؟ اکو اکو اکو. | ملتهب و پریشان، ساختمانی که در آتش می‌سوزد و آنرا بیم فرو ریختن است، ازنفس‌افتاده، دونده‌ای که روی ریل زمان هشت روز است به عقب می‌دود و هر چه بیشتر می‌دود کمتر می‌رسد، بی‌تاب، آخرین برگ ن
بیشتر از هر چیزی از وضعیت معلق متنفرم.وقتی هدف نباشد،تمام کنش ها بیهوده هدر می رود.حالا تو برو کلنگ به دست بگیر و زمین بکن.وقتی ندانی به دنبال آب هستی یا نفت،یکباره می بینی که تمام مدت قبر خودت را کنده بودی.این چند مدت مدام سرگردان بودم.مثل دونده ای که تیر زده اند تو زانوش.از یک طرف تمام علاقه و زندگی  اش دویدن است و از طرف دیگر باید حداقل برای مدتی این کار را متوقف کند و به چیز دیگری بپردازد.
امسال یکی از مهم ترین کارهای زندگی ام را باید انجام د
از آبان 96 هی این کتاب رو میگیرم به دست که بخونم و نمیشد.تلاش اول
تلاش دوم،تلاش اولم خیلی خنده داره!با توجه به اینکه "نامه به فرزندی که هرگز زاده نشد"زودتر از"از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم"تموم شد.
بعد از ویس گوش خراشم (تلاش سوم) موراکامی اینگار که بگه:برو بمیر یعنی با این صدات.
رفتم و مُردم و کتاب رو بستم تا اینکه دیروز بازم از صفحه های 30 و خورده ای به بعد استارت زدم!
دیروز به طرز دیوانه واری تا 100 خوندم و شاید 120 خاطرم نیست!
و صبحه نزدیک به ظهر
 تکلیف نوشتن با داستان نوشتن بسیار فرق دارد. یک نویسنده می نویسد، مهارت های زبانی و نوشتاری هم اگر به سطح خوبی برسد توقع یک نویسنده ی خوب چیز عجیبی نیست. اما داستان یا شعر یا مراحل بعدی نوشتن را چطور باید طی کرد؟
 می شود مقداری خوب نوشت و نویسنده شد. مثلا مقاله نوشت یا جُستار یا یادداشت. حتا می شود با همین شیوه کتاب هم نوشت. چون کتاب یک معیار کمی دارد و یک معیار کیفی. فعلا معیار کیفی را می گذارم کنار و می روم سراغ معیار کمّی. اگر معیار کمّی مثلا ب
زنـو (زنـون)
 
زنون الیایى به نفع استاد خود شبهاتى را ذکر کرد که به آنها شبهات چهارگانه یا شبهات ششگانه زنون مى گویند و به پارادوکسهاى زنون معروف است
پارادوکسهاى زنون
شبهه اوّل آشیل و سنگ پشت
آشیل یا آخیل یا آخیلوس، تیزپاترین دونده یونان قدیم بوده است که هنوز هم در ادبیات غرب، ضرب المثل انسان تیزتک است و سنگ پشت، سمبل و نمونه یک انسان کند پا است. استدلال زنون در واقع، یک قضیه شرطیه متصله ومیه است: اگر حرکت امکان داشت مى بایست اگر در مسابقه،
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب