نتایج مطلب ها برای عبارت :

هروقت که بودی

- میدونی کی آمادگی ساختن آینده ات رو داری؟
+ از کجا بدونم؟ لابد هروقت ماهی رو از آب بگیری تازه است. از همین الان؟!
- نههه لحظه ای که با گذشته ات احساس رفاقت کنی و محکم بغلش کنی. مهم نیست اگه پر از اشتباه بودي مهم نیست اگه سردرگم بودي مهم نیست هر چی بودي به خدا مهم نیست چون گذشته در گذشته. با گذشته ات رفیق باش و با ساختن آینده رفیق های بهتری برای خودت دست و پا کن 
دانلود اهنگ تتلو هر وقت نبودي من فقط زدم غر همراه با متن کیفیت خوب جدیدترین آهنگ به نام هر وقت که بودي هر وقت که بودي همه چی قشنگ شد انقده . هر وقت نبودي من فقط زدم غر هر کجا زدم تو خاکی زدی یه تلنگر
دانلود آهنگ » هروقت که بودي | Amir Tataloo Harvaght Ke Boodi دانلود آهنگ . قشنگ شد انقده تو خوبی میره بالا توقع هر وقت نبودي من فقط زدم غر هر کجا زدم تو .
دانلود اهنگ هر وقت که بودي از با لینک مستقیم و پخش آنلاین از رادیو جوان . هر وقت
یکی از عادتای بدی که داریم اینه که تا پامون میرسه به دسشویی عمومی شروع میکنیم تق تق در دسشویی رو زدن،اخه نامسلمون از بوی دسشویی که خوشمون نمیاد که الکی بشینیم هروقت کارمون تموم شد میایم بیرون البته ترک عادت موجب مرض است،اگه تق تق نکنیم مرض میوفته به جونمون میمیریم.
از نظر من، کتاب فقط باید خونده شه. مهم نیست از کتابخونه گرفته باشیش یا خودت بخریش یا یادگاری اِکست باشه (:
کتاب در هر حالت نیازمند خونده شدن و درک شدنه. همین. 
من کتاب میخونم. همیشه. اما کتاب های زیادی ندارم. نه اینکه دلم نخواد کتابخونه م رو هی بزرگتر کنم، نه! سعیمو میکنم بزرگش کنم اما پولش رو ندارم. هروقت پولی دستم برسه بهش اضافه میکنم اما این ب معنی نیست هروقت پول نداشته باشم کتاب هم نخونم. 
قرض میگیرم. در ازاش کتاب هایی ک دارم رو ب بقیه میدم. 
د
ی حس بدی دارم
هروقت مامانم اینا خونمون هستن علی یکم سرد برخورد میکنه
ساکته و توخودشه
من از این رفتارش بدم میاد
قبلا اینجوری نبود
گرم بود میجوشید و می گفت و میخندید
ازوقتی من حالم بد شده و از اومدن مامانش دلم شاد نمیشه
اونم بدخلقی میکنه
چیزی که عوض داره گله نداره
سلام به همه عزیزان امیدوارم روزتون به خیر و پر ازشادی باشه

من هروقت با خدا درددل می کنم قرآن رو میذارم کنارم و آخر حرفام قرآن رو باز می کنم و حرف خدا رو می خونم؛ حرف هایی که کاملا مربوطه به حال و هوای من در اون لحظه. و در پایان وقتی قرآن رو میبندم اون رو روی قلبم میذارم و کلی انرژی می گیرم.
ادامه مطلب
نمیدونم چرا هروقت به یکی میگم یه شعر بخون تو %۹۰ اوقات میگه:
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین هوا میره.
شاید به خاطر اینه که همه حفظن اینو
خیلی کم پیش میاد یه شعری از سهراب سپهری،سعدی،حافظی،چیزی بخونن
واقعا به شاعر این ترانه دلنشین و محبوب که تاحالا نفهمیدم کی بوده تبریک میگم
هروقت خواستی پارچه‌ای» بخری؛ 
آنرا در دست مچاله کن» و بعد رهایش کن،
اگر چروک» برنداشت، جنس خوبی» دارد. 
آدم‌ها، نیز همینطورند
آدم‌هایی که بر اثر فشارها 
و مشکلات، اخلاق، و رفتارشان
عوض می‌شود، 
و چروک» برمیدارند.!
اینها جنس خوبی ندارند، 
و برای رفاقت، معاشرت، مشارکت، ازدواج و اعطای مسئولیت به ایشان،
به هیچوجه گزینهٔ مناسبی» نخواهند بود.
 مراقب انتخاب آدم های اطرافمان باشیم. هر کسی لیاقت هر چیزی را ندارد!
میخوام حرف بزنم،راجب آدمایی که اومدن تو زندگیم،بعضیاشون موندن،بعضیاشون رفتن،بعضیاشون با دروغ منو شکستن،به هرحال.حالا میخوام حرف بزنم
میخوام بگم که چقدر از تعداد آدمایی که برام مهم بودم کاسته شده،آدمی که عاشقش بودم و اولین عشق واقعی زندگیمو باهاش تجربه کردم،و حالا اثری ازش تو زندگیم نیست.شاید حتی خودم خواستم که نباشه.اینجوری بهتره،انتظار آدما رو پیر میکنه.میخوام بگم یاد گرفتم دیگه بهش فکر نکنم.یاد گرفتم هروقت لازم باشه فراموش کنم
انصافا این پنیک من برای ابراز احساسات و اعلام وجود بی خود ترین ویژگیمه.
بعدش عصبانی بودنم
ی جایی از چهرازی میگه من ی مرد عصبانیم اما اهمیتش دیگه ب چپمم نیست. هروقت اون رو میشنوم میگم من ی زن عصبانیم اما .
تنگ کردن برای انجام کارایی ک داری از سخت ترین اعمال در سامرتایم هست. ملت هلو سامر میکنن من باید ترجمه هامو برسونم و ب فکر پروژه و فلان باشم. 
- هروقت منتظر شروع نماز جماعت هستم جای نگاه کردن این ور و اون ور، 70 تا استغفرالله. اگه تو سجده بگم که خیلی خوبه.
- نگاه حرام یعنی تو خیابون یا تو اتوبوس که هستی اصلا به بیرون یا حداقل پیاده رو ها نگاه نکن که ناخودآگاه چشمت به اون خانومای بی حجاب نیفته. یاعلی محمد.
 - مسخره کردن یعنی همین حرفای الکی که به رفیقات میزنی. نباید بزنی.
ان شاءا. رعایت کنم
به نام الله
احساس میکنم هیچ تلاشی برای تغییر نوع حرف زدنش نکرده و با هر باراینطور حرف زدن و ناراحت شدنم باز براش تجربه نشده.عجیبه
مرغ درست کردم عجب مرغی خیلی دوست داشت از حجم خوردن مرغ ها و اشتیاقش به غذا مشخص بود
بعد میگه ازین به بعد حرف وقت مرغ درست کردی اینجوری درست کن
آخه عزیز من نمیشه اینطوری بگی که برام انگیزه بشه بگی عزیزم عجب مرغ خوشمزه ای نزدیک بود انگشتامم بخورم
اونوقت من هروقت بخوام درست کنم کلی تلاش میکنم و با شوق و ذوق غذا درست م
اینجا که اسم نوشتم، منو استخدام می کنن. می دونی چرا؟ چون چیزای ریز ریز هرچی از خدا بخوام بهم می ده. یه بار از ذهنم رد شد دویست تومن اکستنشن مژه و سه هفته بعد دوباره ترمیم؟ فقط در شرایطی می تونم برم که حقوق ثابت داشته باشم. یه غمی از دلم رد شد که با این رشته دانشگاهیم کجا منو می گیرن.اونموقع که ناراحت بودم، خیلی ناامید بودم.ولی فرم که پر کردم، یادِ حسرتم افتادم.این غمه هروقت از دلم رد می شه، کارم درست می شه. حالا ببینید.
از همه چیت میزنی، از همه اصولت میگذری خودتو تا حد اون میاری پایین بعد بهت میگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم میکنه و بهت نمیرسم پس میرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بین حال بدش اینه که براش با همه فرق داری بعد میاد مستقیم بهت میگه بعد از اینهمه سال شدی یکی مثل بقیه! همه دلخوشیتو میگیره اون کور سوی امیدتو نابود میکنه و همه چی اوار میشه رو سرت.میره تنهات میذاره و هروقت دلش تنگ میشه میاد پیام میده صدات میکنه و ناله
من هروقت میخوام برم بیرون در خونه مونو قفل میکنم
همسری: در رو چرا قفل میکنی؟
من : من همیشه درو قفل میکنم!
همسری: عزت ممکنه ناراحت بشه ها!!!
من: وا ناراحت چرا؟
همسری:آخه اون درخونه شو قفل نمیکنه تو هم نکن
من: خواهشا از این حرفا مد نکن!ناراحت میشه  بهش برمیخوره!!! شاید اون دلش بخواد وسایلشو دو دستی تقدیم بکنه به من چه!من نمیتونم قفل نکنم،شاید اونام بخوان برن بیرون من که نمیتونم به هوای اونا درخونمو قفل نکنم بگم اونا حواسشون هست
همسری: .
من: :دی
وا
یه جمله جادویی وجود داره
هروقت از دست کسی ناراحتم که دیگه چرا به یادم نیست با خودم میگم من به دنیا نیامدم که فکر و ذکرم این باشه خودمو به یاد دوستانم بندازم به دنیا اومدم که به همه کمک کنم عشق بورزم و محبت کنم
وقتی ناراحت میشم که چرا کسی از من قدردانی نمیکنه میگم به دنیا اومدم که عشق بورزم و کمک کنم به همه حتی اگر قدردانی درکار نباشه
وقتی کسی دلم را میشکنه با خودم میگم به دنیا اومدم دل همه رو ترمیم کنم نه اینکه منتظر عشق باشم
با این جمله واقعا آ
.
یه بار یه اتفاقی برام افتاد که با سکوت کردنم فقط حس خیانت به خودم داشتم.اونروز هرچقدر خواستم حرف بزنم همه حرفام تبدیل شد به سکوت و سکوت و سکوت.انگار کلمه ها مثل بغض تو گلوم بودن ولی كلمه ای پیدا نمیشد.از اون روز هروقت به اون ماجرا فکر میکنم حس بدی بهم دست میده.امروز یه اتفاقی افتاد.ناراحتیم بروز دادم برعکس همیشه که ناراحتیمو تو دلم دفن میکردم و به خاطرش عذاب میکشیدم.باهم قهر کردیم ولی به خاطر برخوردم اصلا ناراحت نیستم.باید متوجه شه که
امین! از اون روزی که با همون لحن سرد و خشک همیشگیت پیام دادی که داری میری سربازی و تا وقتی که برگردی نمیخوای کسی رو ببینی یا با کسی حرف بزنی یه سوال مثل یک جیرجیرک تنها وسط شب،  آرامش ذهنم رو به هم زده و هر کاری میکنم نمیتونم خفه اش کنم و هروقت میرم تا بگیرمش این یه جیرجیرک میشه هزارتا و خودم رو و محصور بین هزار تا علامت سوال پیدا میکنم.
اون جیرجیرک لعنتی مدام این سوال رو تکرار میکنه:  تا چه اندازه میشه به آدما بخاطر گذشته و رنج های ناخواسته شون
بعدازسپری شدن عمروتلف کردن انرژی برای کودکان ازدیارایران یک تندیس طلایی داشت.اواین تندیس راخیلی دوست داشت چون یکی ازدوستان اوفائزه کوچولوبرایش ازشهرلندن تهیه کرده بود.
هرروزدرگیرسلفی گرفتن بود.ننه نرگس زیادی که داشت بخاطریک تندیس طلایی مداوم برای فائزه کوچولوتصاویرجالب ازخودونویره خودمیگذاشت.
نویره اوازفائزه کوچولومتنفربودچون فائزه کوچولوباعث شده بودنویره ننه نرگس حس کمبودمحبت پیداکند.
نویره ننه نرگس تاآنجاکه میتوانست برای
حامدهرجاخواستگاری میرفت دختر خانواده دلش میخواست با خودش توله سگ خود راهم بیاورد.مادرش هروقت ازمحل دورمیشدتف برزمین میانداخت میگفت دختر که به هر دانشگاهی رفت بعدش توله سگ پرورمیشه.
تااینکه حامدمجبورشددورازدواج راباافرادی که توله سگ دارند خط قرمزبکشد.به مرور زمان سن اوبالامیرفت و متوجه میشدگهگداری  وقتی پیرمیشودنیازبه فرزندداردکه عصای دستش باشد. گرنباشدبایدباتوله سگ زندگی کند.
خانه اودردهات نیازبه سگ نگهبان داشت.هرباریک سگ میخریدآن
تو رفتی رد پایت در دلم ماندشكوه خنده هایت در دلم مانددلم را با سحر خوش كرده بودمغروب ماجرایت در دلم ماندشریك درد هایم بودي اماغم بی انتهایت در دلم ماندهزارویك شبم چون باد بگذشتطنین غصه هایت در دلم ماندعلا رغم سكوت ساده منسفر كردی صدایت در دلم ماندوحالا مثل یك رویای برفیتو رفتی رد پایت در دلم ماند
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودي، تو بودي تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودي وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودي که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودي و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
هروقت یک سال از ازدواج دونفر با همدیگه میگذشت مامانم میگفت خدارو شکر زندگیشون رو قلتک افتاده. یعنی بنظر مامانم و خیلی آدمای دیگه، آدما یک سال اول زندگی مشترکشون رو طبیعیه که با تنش سپری کنن و اگر بتونن اون مرحله رو پشت سر بذارن به یه ثبات نسبی میرسن و احتمال تغییر یا جهش ناگهانی در یکی از طرفین خیلی کمتر میشه. از این تغییرا که یهو یکیشون میگه احساس میکنم دیگه دوستت ندارم یا بدتر از اون، اینکه میگن من خیلی دوستت دارما ولی نمیتونم تحملت کنم و ک
وقتی یک کتابی که کلی گشتی و نبود رو پیدا میکنی :)))))

و وقتی این شاهکار چهار  جلدی رو میگیری :)))))

جیغغغ امروز دقیقا ۴۲۰ هزار تومان پول کتاب دادم :)))))
این دو ناناز و چندی دیگر :)))
اصلا امروز خیلی روز خوبی بود :)))
کلاس طراحیمو رفتم خیلی خوب بود امروز :))))
بعدم چندی لباس خونگی و کفش و کیف گرفتم :))))
یعنی قصد من فقط کتاب بود که مامانم گفت از دست این لباسات خسته شدیم
گفتم من از بازار و خرید بدم میاد ؟؟؟ 
مگه اینکه به قصد خرید کتاب باشه لباس و اینا به عنوان اش
بسهپاک شو
توروخدا پاک شو
نمیخام هروقت اسمتو میشنوم قلبم بایسته.
نمیخام حالم بد شه.
نمیخام بشینم گریه کنم تا ساعت ها.
نمیخام صدای جیغ ممتد بشنوم تو سرم.
نمیخام نمیخام نمیخام
پاک شو از تو ذهنم.
پاک شو از خاطراتم.
پاک شو از همه زندگیم.
نمیخام مجبور شم هی خودمو دیسترکت کنم وقتی چیزی ازت میشنوم.
نمیخام انقد اذیت شم.
نمیخام. نمیخام. نمیخام.
پاک شو.
لطفن.
پاک شو.
هم حس خوبی دارم هم حس بد. هم خوشحالم هم نیستم. خوشحالم چون شاغل شدم هدف دارم برای تایمم و خب این سرآغاز خیلی چیزاست برای.
ناراحتم چون بخور و بخواب تموم شده. دوست دارم هروقت دلم میخواد برم مسافرت بدون دغدغه. بدون مرخصی. مخصوصا تو پاییز و زمستون که همه جا خلوته و جون میده برای مسافرت.
تو تابستون هم ساعت کاریم از ۸:۳۰-۹ شروع میشه تا ۱ ظهر.
بابام میگن باید قرارداد کاری بنویسی ولی من مخالفم چون تا همین الانشم چند تا سمت دادن به منی که هنوز مدرک لیسانس
بایداون توباشه.این حرف استیو دررابطه باچاه جادوگرفائزه بود.جادوگرفائزه دختری ازنسل جادوگران عهدعتیق بودکه درعصرپادشاهی اسکندرمقدونی به چاهی عمیق انداخته شده بود.بعدازگذرزمان از چاه هروقت آبی برداشته میشدونوشیده میشدافراددچارحسی همچون علاقه به کشتن نوزادانسان پیدامینمودند.
چماق خوردن این افرادباعث میشدنسیمی همچون بادصبابه زندگی افرادسرازیرگردد.امااین افرادتازمانی که چاه وجودداشت نابودنمیشدند.
سیلویانگاه به ته چاه انداخت جزسیاه
آدمیزاد باید در طول زندگی‌اش تا می‌تواند تجربه کند. آدم نباید به خودش گل بزند، بلکه باید بگذارد دیگران به او گل بزنند. این کار باعث افزایش عزت نفس می‌شود. من اگر مثل خیلی دخترهای دیگر از همان دوران راهنمایی دوستی با پسرها را تجربه کرده بودم، امروز زندگی‌ام طور دیگری می‌بود. اگر از همان سن پایین یاد می‌گرفتم که آدم‌ها چگونه دروغ می‌گویند و یاد می‌گرفتم که دروغگوها و ریاکاران چه شکلی هستند، آن وقت در 27 سالگی طور دیگری به آدم‌ها اعتماد می
بسم الله الرحمن الرحیم 
یه بنده خدا می گفت من یه اسپیکر و ضبط کوچولو دارم فلش خوان است نسبتا خوب کار میکنه این بیچاره هروقت باطری اش خالی و تمام میشه جیغ میکشه ❗❗
حال و روز بعضی از ما مالباخته ها هم همینه❗
در ارتباط با مردم باطری انسان کم کم خالی میشه بخصوص آنهائی که اهل خدا و دیانت و عبادت نباشند.
سرمایه عمر و نماز و عبادتها رو دادیم و دیگر هم کاسبی نکردیم دیگه نماز شب نخوندیم تا باطری پر بشه بعد دائم داریم از کیسه می خوریم
باطری وجودمان دار
یه شب سرد زمستون وقتی که فکر میکردم همه چی بینمون تموم شده این اهنگو پلی کردمو سرمو تکیه دادم به شیشه اتوبوس، شاید باورت نشه ولی کل شش ساعت راهو گوشش دادم. اگه من بتونم بگذرم از این شب تاریک، فردا صبح میام به دیدن تو. فکر میکردم اون شب تاریک هیچوقت تمومی نداره و هیچوقت دیگه نمیبینمت. همه چی خاکستری. ولی بعد از یه هفته نتونستی طاقت بیاری. تو میای از دور. رفتیم همو دیدیم خندیدیم یادمون رفت چی شده بود یادم رفت چی شده بود. این بهترین لحظه رو
میبینی از تو یادم رفت بنویسم؟ میبینی یادم رفت بنویسم كه چقدر كیف كردم از حرف هاُ رفتارهایِ دفعه یِ اخریِ خودم؟ راستش انقدر از اون روز از خودم راضی شدم كه دیه هیچوخت دلم نمیخواد ازش حرفی بزنم من اون روز ضربه یِ نهاییُ زدم تو اوج خداحافظی كردم نذاشتم یك كلمه حرف بزنه همه حرف هایی كه تو تمامِ این مدت رو دلم سنگینی كرده بودُ بهش زدم یك كلمه اضافه تر حرف نزدم یك كلمه كمتر حرف نزدم به ناحق حرف نزدم گذشتشُ اوردم جلویِ چشمشُ گفتم ببین این تو بودي پس ا
اینروزا بیش از هروقت دیگه ای تنهام.
غم غربت یه طرف،خراب شدن گوشی و نیاز شدید من بهش یه طرف،امتحان بافت انگلیسی،انگلِ نمیدونم فازش چیه یه طرف،تنهایی ب معنای واقعی کلمه و ترس از ادامه داشتنش و کلی چیز دیگه در کلی طرف دیگه.
ملت فک میکنن من چقد با این و اون آشنام.
خب که چی؟
وقتی هیچکس نباشه بتونی باهاش تو خیابون راه بری و هرچی ته دلته و داره لهت میکنه رو بگی،چه فایده؟
اینهمه آدمی که نه سودی دارن نه زیانی.
واقعا بچه های اهواز و کلا جنوب قابل مقایسه
شرمنده
هروقت وقت کردین واسه من زنده که ایشالا تا فرداشب بره اون دنیا فاتحه ای قرائت بفرمایید
اخه آدم خونه فک و فامیلای باباش باشه فرداشب بعد به تگ تکشون بگه چه غلطی کرده؟
من از استرس سکته کنم گناهام بخشوده میشه؟
ببینید من مردم شما بدونید وصیت نامم تو ی قسمت خالی اندازه یه کشو قسمت اون ور تختم ک سمت دیواره ، چندتا شمع سوخته و اینام هست ک قرار بود حاجت بگیرم برم امسال رو سفره خودم شمع بزارم.
وای اگه بشه چی میشه؟!
به این فکر میکنم قراره آیندم و ت
ای ز روی تو روی حق پیداآفتاب قدیمی دنیاای که دریاست پیش تو قطرهای نمی از کرامتت دریاای مسلمان چشم تو آدمشده روی تو قبله ی حوّاای به طفلی فقیه هر مرجعای امام تمام عالم هابه گمانم که حضرت موسینامتان را نوشته روی عصایا که اصلاً مسیح وقت شفامی برد یا جواد نام تو رااین همه جود و فضل و احسان راارث بردی ز مادرت زهرابا گدایی تو بزرگ شدیمیا علی اکبر امامِ رضاروز اول که یادمان کردندریزه خوار جوادمان کردندجود و بخشش برای تو هیچ استکلّ عالم ورای تو هیچ
سلام شاید باور نکنی اما خیلی خیلی خسته شدم .خسته که میگم منظور م خستگی جسمی نیست واقعا از لحاظ روحی خسته شدم دلم یه تغییر میخواد یادم میاد یه بزرگی گفته بود هروقت چیزی خواستیداز امام زمان بخواید منم الان با این خستگی درد دل میکنم من خیلی وقته فقط نفس میکشم علائم حیاتی خوبه مثل ساعت کار میکنه.من راه علاج میخوام من خسته میشم وقتی میبینم چطور به من وزندگیم لطمه زدن والان راحت دارن زندگی میکنن و به رخ من میکشن .من چیکار کنم با این درد بزرگ به خدا
 یه نکته ی زیبا در وصیت نامه اش میگه:
من به رفقام گفتم هروقت دلتون گرفت یا دوست داشتید دور همی داشته باشید بیاید سز مزار من پیش من
نیاز نیست حتما قران بخونید
بیاید با من حرف بزنید من صداتون رو میشنوم
شب شهادت امیر المومنین ع مهدی یاغی لحظه ی افطار قبل از روزه ش رو باز کنه شربت شهادت را نوشید و به دیدار خدا رفت. 
شهید مهدی یاغی
شهید مدافع حرم 
سالروزآسمانےشدن (شمسی)
@ahmadmashlab1995
"بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند"؛آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن #خوبم. وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدیوقتی میبینن یه #گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپرهاگه یخ ام بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشونادم هایی که با صد تا #غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن!همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند؛مثل آن راننده تاکسی که حتی اگردر ماشینش رامحکم ببندی بل
قرار بود هروقت پولامون به حد نصاب خودش رسید دوربین 700D مونو برداریم و بزنیم به کوه و جنگل و دریا و .! تو عاشق عکاسی، من عاشق ژست گرفتن روبروی لنزی که تو اونطرفشی! تو عاشق موهایی که باد بهشون موج میده، من عاشق صدای شاتر دوربینی که تو دستای تو باشه! تو عاشق شکارِ لبخندای من بعد از هربار ابراز علاقه کردنت، من عاشق شنیدن تُن صدات! بهت بگم وقتی حواسم نیست بگیر، بهم بگی من اگه ندونم تو چی میخوای که به درد لای جرز دیوار بودن میخورم!! دوربین که دست من میو
پر پرواز که گشتیتو که پروانه نبوديتو که در جهان عاشققدمی نگذاشته بوديتو که از عاشقان گریزانپی عمر رفته بوديتو که نامه ها نخواندهغزل نهان نخواندیتو به آسمان کجاییبه زمین ریشه کردیتو که با حدیث مردمهمه زندگی بکردیبرو ای غزل سرایمغزلی دگر بخوان توکه برای ما در عالمبود آسمان دیگر. 
یادتان هست؟ یکی از بازی های بچگی ما همین بازی از سر نو غزل خانوم بود. الآن که غرق در عوالم مدرنیته و تکنولوژی و عصر جدید شده ایم یادم نیست روال کار دقیقا چگونه بود و مراحل بازی چطور انجام می شدند. ولی یادم هست که هر بازی ما قواعد و اصول خودش را داشت. آخ! عاشق بازی خر-پلیس بودم! بعضی وقتها چنین با غیظ روی هم می پریدیم که آخر شب که به خانه برمیگشتیم و از توی کوچه ها جمع می شدیم کت و کول برامان نمی ماند، ولی مثل کسانی که دنیا را فتح کرده اند خوشحال بود
لپ‌تاپ مامان را قرض گرفتم و نشستم روی تخت. بالشت را در حالتی قرار دادم که بتوانم به آن تکیه بدهم. 
سعی کردم فکر نکنم و هر چیزی که به ذهنم می‌آید را مکتوب کنم. 
انگشتانم با سرعت زیادی روی کیبورد می‌رقصیدند.
فکر نمی‌کردم  و فقط می‌خواستم از سرم باز کنم. تمام شود و ذهنم درگیرش نباشد.
تند تند نوشتم از اینکه اتصال فلان با بهمان نتیجه نمی‌دهد و کف هیدروژن پراکسید معیار خوبی برای قطع و‌ وصل نیست و هزارتا حرف دیگر که مطمئن بودم فاقد ارزشند اما این
سلام سلام وصدسلام امام رضای مهربون


سلام سلام وصدسلام امام رضای مهربون
مولای خوب وباصفا،فدات بشم آی آقا جون
ای امام رئوف ما،مهمون نوازو باصفا
قربون صحن وحرمت،آقای ما،امام رضا
بازم میخوام بیام مشهد،زیارت وپابوس تون
بیام ودردامو بگم،حاجت بگیرم ازتون
بیام زیارت وشما،دست بکشی روی سرم
والا دلم سبک میشه،هروقت که من میام حرم
اون لحظه های باصفا توی حرم کنارتون
انگار که تو بهشتم و مهمون بارگاهتون
لحظه های شیرینیه توی حرم پیش شما
فدا
میخواستم برم کپه مو بذارم
از ساعت یه ربع به شیش زنگ زدن که داریم میایم خونه تون
فاصله خونه ها مونم نهایت ده دقیقه س
بعد هنوز نیومدن
بنا به سابقه درخشانشون احتمالا تا 8 هم نمیان
شیطونه میگه بگیرم بخوابم عن شن بلکه دست از این عن بازیاشون بردارن بی شعورا
یه خرده فهم و شعورم ندارن
مورد بوده یه جا واسه ناهار دعوت شون کردن
انقدر دیر رفتن شام رسیدن :/
خدایا صبر جزیل عنایت بفرما من از دست این عجوج وجوج های دور و برم سکته نکنم
یکی دو تا هم که نیستن
همه ما
مسئله ورزش از همان کودکی در احمد شکل گرفت‌ من هم به فوتبال ، دو  و شنا  علاقه داشتم. از همان کودکی هروقت میخواستم با دوستان فوتبال بروم احمد را هم می بردم.
از همان جا عشق  فوتبال در احمد شکل گرفت‌ آرام آرام فوتبالش خوب شد تا جایی که برای تیم منتخب استان قم دعوت شد. 
آمد پیش من و گفت: بابا چه کار کنم؟
گفتن: تصمیم با خودته. اگه خواستی برو فوتبال، اگرم خواستی برو موسسه برای حفظ قرآن.
چون مسئله حفظ قرآن پیش آمد فوتبال را تعطیل کرد.
راوی: پدر
شهید مدا
بیا ببین ای برادرم خواهرت آمدزیارت ِ این تن ِ جدا از سرت آمدچهل منزل به دنبال سرت بودمپناه گریه های دخترت بودم (۲)من. به زبان ذکر یاعلی، امااو. فقط هرشب: کجایی ای بابا؟ (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::برایت از شام غم فراوان سخن دارمهزار سوغات از این سفر بر بدن دارمدر این ره ماه شبهای حرم بوديولی چون سایبان، روی سرم بودي (۲)تو. به لبت آیه های قرآن بودمن. به دلم داغ چوب و دندان بود (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::میان این خاک پربلا، ناله ها کردمکه هم عب
داشتم از فرط بیکاری پستای وب قبلم میخوندم و خیلی خوب بود :) مخصوصا کامنت ها! بتونم کم کم اینجا انتقالشون میدم چون مطمینم روزایی که برگررم بخونمشون حالم خوب میشه و دلم میخواد نگهشون دارم :) 
دارم به کار فکر میکنم ینی میدونین چطوریه؟ من به عنوان حسابدار بخوام مشعول بشم با توجه به شرکت و محصولاتی که ارایه میدن باید سفته یا چک صمانت بدم از ۳۰ میلیون شروع میشه البته اگه شرکتها کوچک باشند ۱۰ میلیون و واقعا من یکم میترسم سفته ینی هروقت اراده کرد پولش
بازدید امروز 96چرا؟؟!
 
 نمی دونم والا.تو رو به امام حسین زنگ نزن .من نمی دونم چرا می خوای اذیت شم.بخدا دیگه نمیکشم.تحملم تموم شده با هر بار زنگ زدنت یه هفته ارامشم از بین میره.الانم که عزاداریم اعصاب همه خورده.از عزا در نیومده افتادیم توو عزا.نمیدونم میدونی یا نه ولی پدربزرگ پدریم فوت کرده دو هفته دیگه هم کنکور دارم یه ذره هم آرامش نمونده برام حداقل انتظارم از تو اینه ملاحظه حالم و بکنی لطفا.می دونم دلتنگی می دونم بخدا منم دلتنگم ولی با
( رفیق بی کَلک )
مادرِ من  مادرِ من
ای همه یِ باورِ من
یادم میاد اون قدیما
زمستونا ، تابستونا
وقتی شب از راه میرسید
تاریکی از پنجره ها
سَر میکشید به خونه ها
بغض تو گلوم پیله میکرد
غم تو دلم گولّه میشد
اونوقت تو بودي از پسِ
غصه ها در میومدی
زمستونایِ سرد سرد
پشت در خونه یِ گرم
برف تو کوچه قُلّه میشد
آتشِ غصه هایِ من 
خاموش میشد با خنده هات
گرمی و آرامشِ آن
اطاقِ سردم تو بودي
شادابی و سرخیِ این
چهره یِ زردم تو بودي
رو راست بگم مادرِ من
دوایِ دردم تو
دونالدترامپ ذهن بسته ای داشت هروقت میشنیدداعش راکه باراک اوباماوهیلاری کلینتون تشکیل داده انددارداقداماتی همچون ربودن دختران آمریکایی به عراق انجام میدهندوآنجاهم دختران سفیدپوست آمریکایی کنیزمیشوندناراحت میشدومیگفت همه منتظرمنجی دنیاهستندومن منجی دنیامیشوم.
دنیای دونالدتک بعدی بوداوفکرمیکردن فقط به وطن خودومردان وطن خودبهامیدهنددرحالیکه ن به پول اهمیت بیشتری میدادندوبرایش حاضربه رقصیدن و شدن بودند.
واقعادونالداگر
از کاروبار و حال‌وهوام با ن حرف می‌زدم. گفت شرکت داره برای پروژۀ جدیدش نیرو می‌گیره‌ها. تو که با ب مشکلی نداشتی. تازه اگه بری باهنر که خیلی خوب می‌شه. اصلاً می‌تونی سه روز تو هفته بری. فقط برای اینکه از خونه بیرون بزنی و حالِت عوض بشه. قراردادهای اون‌جا رو که می‌بینی چطوره، تا هروقت خواستی بمون.
این حرف‌ها برای قبل از اون تست نمونه‌خوانیه. دروغ چرا، به حرف‌هاش جدی فکر کردم. راست می‌گفت، خونه موندن تنبلم می‌کنه. تو این مدت دو تا سفارش خوب
دانلود آهنگ نگفته بودي چشات سگ داره هرزس میره دنبال همه
 
نگفته بودي چشات سگ داره هرزس میره دنبال همه
نگفته بودي رفیق نیمه راهی عشقم واست کمه
نمیدونستم دوریت منو انقد آزرده میکنه
نگفته بودي عشقت منو انقدر پیرم میکنه
نباید دل دل میکردم باید زودتر میرفتم
چرا بچگی کردم باید زودتر میرفتم
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
از آدم‌ها بت نسازید، این خیانت است هم به خودتان ، هم به خودشان !
خدایى می‌شوند که خدایى کردن هم نمی‌دانند ، و شما در آخر می‌شوید سر تا پا کافر به خداى خودساخته .!
فردریش نیچه
چقدر تو این مدت تو دلم باهاتون حرف زدم، حتی یه شبایی خواب بیان رو میدیدم. راستش بعد یه مدت روزانه نویسی مغزم عادت کرده بود به دقت کردن به اتفاقات و تصور چطور نوشتنش برای پست گذاری. اون لحظه هایی که یهویی با خودم می گفتم جون میده واسه نوشتن و.
امروز تولد پسر برادرمه، یه
کاش میموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی میموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود میموندی کاش حالا که اروم با پاهای کوچولوت لگت میزدی میموندی کاش حالا که شده بودي همه ی دنیای مامان بابات میموندی کاش بودي چشمای مامان وبابات که فکر میکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده میدیدی کاش میموندی ولباس چین چین صورتیدا میپوشیدی ودلشونا میبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل میکردی. بمیرم که امشب اخرین شب سه نفر بودنتونه بمیرم که امشب باهم نشس
صبح خواب می دیدم بیمارستانیم و شما باید دوباره عمل کنی. مثل همان روزها شاد و سرحال بودي. با هم می خندیدیم. زن دایی خواست که ازمان عکس بگیرد. بغلم کردی و سرمان را به هم چسباندیم و باز خندیدیم بیدار که شدم هنوز شیرینی همان یک لحظه را با خودم داشتم. تمام روز چشم هایم پر از آب شد و خالی شد و دوباره. 
مثلا وقتی وسط کلاس قرآن، قرآن شما را برداشته بودم و خطت را روی آن دیدم که مثل همیشه حاشیه نویسی کرده بودي یادت می آید؟ می گفتی این کتاب برای خواندن و ی
دیشب خواب بدی دیدم. خواب دیدم تو غریبه بودي. با هم آشنا شدیم و تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم ولی کم کم تو عوض شدی. دیگه چهره‌ی اون آدم شبیه تو نبود ولی من هنوز فکر میکردم اون تویی. به اسم تو صداش می‌کردم و بهش عشق می ورزیدم. تو خواب دیدم که معتاد به کوکائین بود و من اینو میدونستم و با این وجود باهاش ازدواج کردم. تو مراسم عروسیمون هم یه لاین زده بود. بابام ازش بدش میومد. من عاشقش بودم ولی. یک هفته از ازدواجمون گذشت و شروع کرد به کتک زدن من. ترسیده بودم و
ایمان نامی رو داشتیم کارشناسی که همیشه بود. عذر میخوام به خاطر این صراحت بیان ولی هروقت میخوام ایمان رو توصیف کنم نمیتونم به عنوان اولین و مهمترین ویژگی بارزش این رو عنوان نکنم. این بشر همیشه رها و عریان تردد میکرد و ما هم روزی هزار بار  سجده شکر به جا میاوریدیم که اون یه قلم پوشش رو رعایت میکرد و مارو بیشتر از این عذاب نمیداد . پسر عجیبی بود. یه جور کولی خوابگاهی بود. خودش یه اتاق دونفره داشت ولی نمیدونم چرا همش اتاق ما پلاس بود و وقتی خیلی
عیب گیری فیلم Alien قسمت اولبعضی فیلم‌ها‌‌ در جریان بازبینی‌های مجدد عیار واقعی‌شان را افشا می‌نمایند . مهارت و جزییاتی که خرج تولید لحظه لحظه‌ و تکه تکه‌ی دنیایشان شده‌است طوری در فریم‌های فیلم مخفی شده‌اند که میتوانید تاثیرش را شم نمایید , البته نمی‌توانید به راحتی آنها‌را ملاحظه کنید . در سود صرفا با باز نگری مجدد و مجدد است که کم‌کم می توانید به بالاتر از تراز ظاهری فیلم صعود نمایید و با دنیای دیگری در پشت آن روبه‌رو گردید . غالبا
+ من اصول شخصی زیادی دارم.
که هروقت حوصله‌ام سر برود حاضرم تک‌تکشان را زیر پا بگذارم.
_____________________
+ آدما وقتی حوصلشون سر میره فک میکنن دل تنگ شدن
_____________________
+ من واقعا به داشتنه دوست و رفیق نیاز ندارم
این حس فقط یه توهم در اثرِ شدتِ بیکاری بود
رفیق اینجوریه که وقتی نداریش حس میکنه باید باشه
اما وقتی هست روزی صد بار آرزو میکنم
که بره خلاص شم از شرّش
_____________________
+ دارم یه مجموعه مقاله کوتاه مینویسم از تجربه هام:
    _ راهکار های خلاصی از حسِ کاذب ت
خواب بد دیدم
میان تعقیب و گریز و فرار از ادم قاتل و نجات خانواده ام خصوصا مامانم ک میفته و پاش در میره و فداکاری من ک ببریدش تا من مشغولش کنم این قاتل روانی .
از خواب میپرم
میرم نزدیکش اروم دم گوشش میگم خواب بد دیدم.
هیچ عکس العملی نداره فکر میکنم خوابه یهو ت میخوره میفهمم بیداره
میگم تو بیداری و هیچکاری نکردی و خودتو بخاب زدی
روشو میکنه بهم میخنده
عصبانی میشم
دستشو میاره بغلم کنه
دور میشم
میگه خب ببخشید نشد خابالو بودم
تکرار میکنم : تو شن
نمیدونم چرا این شعر به دلم نشست یهویی . وقتی خوندمش به خودم لرزیدم ازون حسهایی که در 90% مواقع زندگیم نداشتم و باهاش جنگیدم . اما خب آدمیم و بس . آدمهایی هستیم که خودمون رو نشناختیم و مثل چاههای نفت آمریکا در دلمون رو بستیم در اکثر مواقع . این حس اتفاقا ربطی به فرزانگی و دانستگی و آگاهی و این چرندیات روشن فکرانه هم نداره . یه حس ساده ، بی تکلف و خالص که میتونه در همه ما از زمان تولد تا زمان مرگ اتفاق بیافته . به هر حال حس خوبیه ولی در مقابل آدمهایی ک
 تو زندگی هروقت یه جایی گند می زدم ، هر‌وقت مسیر رو اشتباه می رفتم با خودم می گفتم این آخرین باره. همین یه بار بخیر بگذره قول میدم دیگه نزنم جاده خاکی. وقتی بخیر می‌گذشت و خیالم راحت می شد دوباره و دوباره و دوباره قولم رو فراموش می‌کردم. می زدم جاده خاکی . انقدر که به جاده خاکی عادت کردم.همیشه یه جمله از مادربزرگم تو گوشم بود که می گفت پشیمون که بشی، خدا می بخشه» هنوز وقت پشیمون شدنم نبود. چون من هنوز از اشتباهاتم لذت می بردم. یه جا به خودم
دستت را روی جلد همه شان کشیدی . این ها سوگولی هایت بودند . سهراب ، کتاب های مهدی و فاطمه ، سقوط ، سیزیف ، بیگانه ی عزیزت . روی این یکی مکث کردی ، آنقدر که یادت رفت بروی سراغ صدسال تنهایی . تو مگر چه بودي ؟ چیزی جز آمیزش بی رحمانه ی کلمات ؟ شاید حاصل صفحه ای به صفحه ای دیگر و یا جیغ های مقدمه در شبی تاریک و گریه های پیچیده در اتاق و کودکی که سهراب به آغوش کشیده بود
تو واژه ی ادراک » بودي در شعرهای سهراب ، تو ؛ آقای مورسو ، تکرار آئورلیانوها و ی
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
دوباره صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت
دوباره خواب مرا می‌برد که تا برسم
به روز صورتی‌ات ـ رنگ مهربان‌شدنت ـ
چه روزی آه چه روزی! که هر نسیم وزید
گلی سپرد به من پیش رنگ پیرهنت
چه روزی آه چه روزی! که هر پرنده رسید
نکی به پنجره زد پیشباز درزدنت
تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو
شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت
درخت شکل تو بود و تو مثل آینه‌اش
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
و از بهشت‌ترین شاخه روی گونه‌ی چپ
شکوفه‌ای زده بودي به
از فکر کردن به اینکه چه چیزهایی اسپویله و چه چیزهایی نیست خسته شدم. بنابراین خودتون هروقت که احساسِ اسپویل شدنِ هری‌پاتر بهتون دست داد صحنه رو ترک کنید :) گرچه خودم فکر نمی‌کنم چیزِ اسپویل‌آمیزی گفته باشم؛ چون درباره‎ی یه ماجرای فرعی از داستان صحبت کردم.
دالِ عزیز
این پست رو انحصارا برای تو می‌نویسم. می‌تونستم این‌ها رو توی یه پیام خصوصی بهت بگم؛ اما نمی‌خواستم که حرف‌هام با ترحم و دلسوزی‌های دوستانه» اشتباه گرفته بشه. بنابراین فکر
همه ی حروف را درست نوشتم 
نقطه ها ، دندانه ها را 
اشتباهم کجا بود ؟ 
کجا بودي ، کجایی ؟ 
در کدام نقطه ی تاریکخانه پنهانی 
که هیچ خطی و صدایی 
هیچ نقشی از تو زنده نیست ؟
ببین تا کجا زشت بودي 
ناامن بودي 
همه ی پروانه ها در خواب تو مردند
پرستوها از سرمای آغوشت 
یخ شدند سپید شدند
من در دام تو افتادم و تو 
در دام هستی 
پر و بال شاهین بختت را تو سوزاندی ، 
مشق های زندگی را .
تو ! 
تو بی سایه !
تو سرگردان آسمان بی ستاره 
از حال و احوالم بپرسی باید بگم خوبم، دیگه نگران کاروبار نیستم، نگران آینده نیستم، نگران هیچ‌چی نیستم جز دو تا چیز؛ عزیزهایی که ازشون دورم و زندگی‌ای که حساب‌کتابش مونده. 
البته الان یه سری از حساب‌کتاب‌ها انجام شده، کاروبار این طرف هم جور شده، چیه؟ نکنه فکر کردی اگه کسی بمیره دیگه کاروبار نداره؟ 
خب راستش دلتنگی هم دارم، دلخوری هم دارم. غیر از همون روز خاکسپاری دیگه کسی نیومد بالاسر قبرم؛ فکر کنم به‌خاطر اینه که وقتی زنده بودم همیشه از
به این نتیجه رسیدم که روزایی که ورزش ندارم واقعا یک چیم میشه. یک افسرده ی تمام معنا. هرچند به این استراحت یک روزه شدیدا نیاز داشتم این سه روز گذشته اینقدر پدرمون رو در اورد که پاهام دیگه نای راه رفتن عادی رو هم نداشتند واقعا خوب شد کلاس نی.
کل زندگیم شده ورزش کل زندگیم شده باشگاه. وقتایی که از باشگاه برمیگردم به جای خسته انرژی دارم برعکسش قبلش خسته و خواب آلودم. اینقدری کل دنیام شده ورزش که با خودم میگم چرا نرفتم تربیت بدنی؟! اصن چرا هنر انتخاب
وقتی از خودت فاصله می گیری، نه یک سانت و نه یک متر و یک کیلومتر، که سال ها، سال های نوری، درست لحظه ای که باور می کنی این موجود عجیب و غریب "تو" هستی، معجزه ای می رسد که ناگهان به یادت می آورد که بودي، چه بودي، و چه می خواستی باشی
وقتی باور کرده بودي تنها نیستی، باور کرده بودي باید تلاش کرد و تنها نماند، غرق در دنیای دیگران شد، فرصتی برای "تو" بودن نداری، زمان کم است، درست در همان لحظه، خاطرات ورق می خورند، برمی گردند به چند سال قبل، و تو می شوی هم
داستان برای من از جایی شروع شد که روز جمعه همسرم (آووکادویی که شما می‌شناسید!) رو دعوت کردم که بیاد خونمون تا با هم عصرونه بخوریم. اون روز فقط خواهرم خونه بود و تمام فکر و حواس هر دوی ما به آماده کردن یه کیک خوشمزه بود. همسرم روی مبل نشته بود و حرف نمیزد. وقتی کیک آماده شد و داشتم میز رو میچیدم، تمام نگاهش به من بود. یه نگاه عجیبی که لبخند توش نبود. جوری نگاهم می‌کرد که خواهرم هم متوجه شد که عادی نیست. بعد از عصرونه و حدود ساعت 6 بود که با هم رفتیم
سال 86 که وارد دانشگاه شدم، یه همکلاسی داشتیم که دوران دبیرستانشو مدرسه شبانه روزی درس خونده بود. خونه‌شون توی محله‌های متوسط به پایین شهر بود و ازدواج کرده بود. یه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانیک بود. از همون روز اول یه جوری سر کلاسا درخشید که هممون فهمیدیم حال گیر کلاسمون اونه.
یه روز از طرف دانشگاه رفتیم اردو* ، پسرشو همراهش آورده بود و برای اولین بار یکی منو خاله صدا زد! (من خاله نمیشم چون! گرچه تا الان شیش بار خاله شدم سر دوستام!!) بچه
1. 
یه دختر تین ایجر امریکایی تو اینستاگرام بود از مدل میکاپ هایی که میکرد خوشم میومد یه مدت کوتاهی فالوش کرده بودم خیلی mess بود پدرش معلوم نبود کجاست، مامانش هم نمیخواستش، و پیش مادر بزرگش زندگی میکرد، ماریجوانا میکشید و شاید چیزهای دیگه که نمیدونم من اسمشونو. یه روز لایو گذاشته بود و میگفت مادربزرگم هم از خونه بیرونم کرده و الان هوم لِس ام و در ماشین می زی ام، و همزمان هم داشت ماریجوانا میکشید، براش کامنت گذاشتم واقعا بیوتیفولی تو، با
بی تو تنهایی من مثل بهشت است بهشتبا تو این معرکه ی عشق چه زشت چه زشتتو پری چهره ولی دیو صفت بودي وایچه کسی با قلمش عقد مرا با تو نوشتبشکند آن قلمی که به تو پیوندم زدو چه بد کرد کسی که گل جان تو سرشتبه پرستاری من آمده بودي اماخانه ی قبر مرا ساخته ای خشت به خشتبذر نفرت که میان دل من میکاریمطمئنا نشود غیر علف چیزی کشتبه خدا مثل بهشت است جهنم بی توبی تو دنیای من از جنس بهشت است بهشت
بم میگفتی شِکرم. آخه من هر چی عکس می‌فرستادی میگفتم این خیلی نمکه. نه اون یکی نمک‌تره. این شد که تو شدی نمک و من شدم شکر. خواستم بمونی پیشم ولی کسی نگفت حلیم رو با جفتش نمیخورن. تو اون نمک بودي که پاشیدن کف دست و سه بار دور سر چرخوندن پرت کردن پشت سر. قربانی خرافات
به خیال آمده بودي که تو را وصف کنم دوشم از بار غمت خست و قلم در شوک رفت حال یک کشتی بشکسته ز طوفان بلاست آنچه از گریه سر کاغذ دل نازک رفت من که با خلق و سوا از همه عالم هستم از نوازده رود سازی اگر نا کک رفت شوق دیدار چه کم رنگ کند فاصله را خبر مرگ پسر چون که به مادر رک رفت #الهام_ملک_محمدی
دیروز نتونستم بنویسم، نه اینکه وقت نداشته باشم یا لب تاپم خراب باشه نه ، چون حال نداشتم
 
خیلی ها نوشتن را سخت میدانند خیلی ها هم میگویند هروقت میخواهند آرام بشوند شروع به نوشتن میکنند در هر صورت من جز هیچ یک از این دو گروه نیستم. من سبک و راحت مینویسم هرچی بر ذهنم می آید ولی اگر حالمم خوب نباشه نمینوسم چون ذهن آرام حرف های بهتری برای گفتن دارد.
 
خیلی از آدم های پولدار یا به قول خودمان موفق اصلا دست به قلم نمیشوند، انها منشی و کارکنان زیادی دا
کار این کد چیه ؟
نوشته شده به زبان پایتون +batch
این کد پوشه یا فایل های شما رو رمز گذاری میکنه و هروقت که خواستید میتونید پوشه خودتون رو باز کنید .
شاید شما اطلاعاتی دارید که نمیخواهید کسی ان ها را ببیند
آموزش استفاده :
هنگامی که فایل رو باز کنید از شما پرسیده میشه که چکاری میخواهید انجام دهید .
با وارد کردن شماره از 1 تا 4
شماره ها :
1.ساخت پوشه رمز دار جدید
2.رمز دار کردن فایل موجود در کامپیوتر
3.باز کردن وبلاگ توسعه دهنده (این وبلاگ)
4.خروج
توضیح بخش
زهرا جان سلام
هنوز چهلمت نشده بود که با عمو صحبت می کردم. عمو می گفت:
" حول و حوش 4 صبح دمدمای اذان صبح بود که خواب می دیدم در یک خانه بزرگ هستم. دور تا دور خانه زنها نشسته بودند و یک خانم با چادر و پوشش تمام سفید چهار زانو نشسته بود. من هم دم در ایستاده بودم. زهرا روی پای آن خانم نشسته بود و پشتش را به سینه او تکیه داده بود. با دستم به زهرا اشاره می کردم که بیاید پیشم ولی زهرا با تکان دادن سرش به من می گفت : نه نمیام."
نمی دانم چه حکمتی است در همه این  و
 
کتاب ها »
یک ماه خون گرفته 7
»
نوحه حضرت عباس علیه السلام (2)
الله اکبر شـد جدا دسـت علمدارم          تنهاترین یارم
ماه بنی‌هاشم چراغ چشم خونبارم         تنهاترین یارم
 
ای دست بی‌دست حسین در بین دشمن‌ها
بـودی تـمام لشکـر مـن بــا تــن تنـهـــا
خون دل و اشک غمـت شـد وقـف دامن‌ها
بـی‌تو چگونـه یــا اخــا رو در حــــرم آرم
                                                     تنهاترین یارم
 
نقش زمیـن مُقطـع الاعضا شدی عباس
با زخم تن در موج خون زیبا ش
تست چهارصفحه‌ای رو برای بار سوم مرور می‌کنید و بعدش برگه‌ها رو همون‌طور که تحویل گرفته بوديد، مرتب می‌کنید طوری که برگۀ اطلاعات شخصی‌تون روی باقی برگه‌ها قرار بگیره. بلند می‌شید و وسایل‌تون رو جمع‌وجور می‌کنید و تست نمونه‌خوانی‌تون رو به خانم ص ـ که احتمالاٌ سرویراستار این نشر بزرگ و پرآوازه هستش ـ تحویل می‌دید. بهش توضیح می‌دید که چون خیلی نمونه‌خوانی کار نکردید ممکنه چندجایی از دست‌تون در رفته باشه و ویرایش صوری هم انجام دا
حسام حسین‌زاده
وارد یکی از کلاس‌های ششم شدم و مثل همیشه، بدون مقدمه، شروع کردم به پخش‌کردن برگه‌های ارزیابی هفتۀ پیش و سطح هرکس را روی برگه نوشته بودم. هرچند هیچوقت اصراری نداشتم و ندارم که همۀ دانش‌آموزان نمرات یکدیگر را بدانند اما همیشه سعی می‌کنم جلوی میل فزایندۀ دانش‌آموزان به پنهان‌کردن عملکردشان مقاومت کنم و به آنان بفهمانم که باید تبعات رفتارشان را بپذیرند، چه تبعات خوبی باشد و چه تبعاتی بد. بر همین اساس، همیشه خیلی عادی برگه
با هم نشسته بوديم روی یک بلندی ، پشت یک پارک پَرت ، یادم نیست آن خواننده ی اجنبی دقیقا چه میگفت ، اما ریتم غم آلود حرف هایش آنقدر فضا را رنج آور کرده بود که دو نخ باقی مانده را در آوردم و پاکت خالی را انداختم توی پلاستیکی که بینمان بود . نگاه مظلومی به تو انداختم ، تو هم مثل همیشه بی توجه و در سکوت یک نخ را از دستم بیرون کشیدی و برای بار نمیدانم چندم تکرار کردی که پنج نخ از تو بیشتر کشیده ام و زهرمارم بشود اگر همین امشب بدهی ام را ندهم
هنوز روشن نک
آن پاییز که تمام زندگی ام رفت زیر آب، نمیدانم کجا بودي. من هی خیره میشدم به زرد و نارنجی برگهایی که مقاومتشان در  برابر باد کم بود. بادی که هم قوی بود و هم زوزه کش ولی نه آنقدر که یاد تو را هم بکند و ببرد.
باد که شکست خورد، گذاشتم باران هم زور خودش را بزند.
هروقت یک رئیس جمهوردرایران بودجه افرادخاص رازیادمیکردوموجب تشویش دراذهان عمومی میشدازنظراستانداردهای حقوق بشری محکوم به مرگ بودوملت کشوریک رئیس جمهورکه به اوافرادرای داده بودنداقدام به تظاهرات سراسری میکرد.ماننداین بودکه به جای ساخت بیمارستان ومسکن مداوم ورزشگاه فوتبال بسازندومداوم حقوق نجومی دربخش فوتبال خرج شود.
عده زیادی ازخانواده هادستشان درجیب رئیس قبیله یابزرگ خانواده یاسرپرست خانواربودوازاوسهم میخواستندسهمی که اگرنبودو
پدربزرگ بودي. رفتی. آرام و نجیب و باعزت. همان‌طوری که همیشه دوست داشتی. خداحافظی‌ات را همان روز اول فروردین کردی که وصیت‌نامه را درآورده بودي برای اصلاح. می‌رفتم و می‌آمدم و مشغولت می‌کردم که دست از نوشتنش بکشی. برایت یک لیوان شیر گرم آوردم؛ ولی حتا متوجه حضورم نشدی. چهره‌ات آشفته بود. بعد از خواندن وصیت‌نامه، چرایی آشفتگی‌ات را فهمیدم. روز آخر گفتی:رقیق‌القلب شدم» آن‌قدری که قلبت نا نداشت بتپد؛ و یک‌هو، دم ظهر یکشنبه ایستاد.
شب اول
کار این کد چیه ؟
این کد پوشه یا فایل های شما رو رمز گذاری میکنه و هروقت که خواستید میتونید پوشه خودتون رو باز کنید .
شاید شما اطلاعاتی دارید که نمیخواهید کسی ان ها را ببیند
آموزش استفاده :
هنگامی که فایل رو باز کنید از شما پرسیده میشه که چکاری میخواهید انجام دهید .
با وارد کردن شماره از 1 تا 4
شماره ها :
1.ساخت پوشه رمز دار جدید
2.رمز دار کردن فایل موجود در کامپیوتر
3.باز کردن وبلاگ توسعه دهنده (این وبلاگ)
4.خروج
توضیح بخش شماره 1:
شما با وارد کردن شمار
یادت هست؟
شبی گفته بودي
که هیچ وقت نرو
که وقت میروی دلتنگ میشوم
همان موفع عهد کردم که اینجا پاک نخواهد شد
که مرگ من است روزی که اینجا ستاره اش برای همیشه خاموش شود
اما
تو رفتی
حالا چه کنم؟
عهد من پابرجاست
اما
رطب خورده منع رطب خوردن خطاست.
به نام او.
پیر است اما مرد است دیگر، نگاهم که می‌کند یک ذوق کودکانه‌ای درون چشمانش بالا و پایین می‌جهد. طُّ نیستی که بخوانی، طُّ اگر اینجا یا آنجا بودي داد و قال راه می‌انداختی که پیرمرد بیجا کرده نگاهت می‌کند.
من اما مثل پیرمرد عکسط را می‌بوسم. طّ که نیستی رگ غیرتت قل قل بزند!
کاش تو بودي،
تا من،
با همان کلماتی که هر دم، با تو جان می گرفت،
هر شب برایت می نوشتم.
تا تمام نگاره ها،
همچون من، شیدایت شوند!
کاش بودي و در انجمادِ سخت این روزهای سرد،
با دمای خورشیدِ آسمان
گرم می شد، دفترِ سپیدِ گفته های من!
می نوشتم از عشقت،
از بودنت ،
و از ناگفته های روزگارِ با تو بودنم!
.
اما،
حالا که نیستی،
حرفی نمانده،
جز رنج هایی استوار و زخم هایی ماندگار.
کاش بودي.این را هر ساعت،اگر که از گره های فکری ام رها شوم توی دلم میگویم.
مثلا اینجا بودي و میبردم نشانت میدادم که کمربندی جدید شهر را طوری ساخته اند که وقتی ماشین از سرپایینیِ میان کوه ها به طرف شهر حرکت میکند،دیگر نمی توانم جلوه‌ی روشن شهر را ببینم و غرق رویا شوم.قبلا دیدن چراغ های همیشه روشن شهرم یکی از معدود کارهای دوست داشتنی زندگی ام بود؛شاید اصلا به همین خاطر بود که نمیتوانستم خودم را از جغرافیای اینجا رها کنم.هر کجا که می رفتم آخرش با
نه هنوز نپذیرفتم، که آدم‌ها تنهان. تو هم انقدر واقع‌بین نباش. گاهی ذهنت رو از این اسارت در بیار. گاهی خاطره‌ها رو مرور کن. گاهی خیال کن. گاهی رویا بباف.گاهی شب‌ها وقتی خیلی روبه‌راه نیستی مغزت رو آزاد کن. گاهی تصور کن. روزهای گذشته رو. تصور کن حرفی که هیچ وقت نتونستی بگی رو گفتی. کاری که هیچ وقت نتونستی بکنی رو کردی. جایی که هیچ وقت نتونستی بری رو رفتی. با کسی که هیچ وقت نتونستی باشی بودي و همه چیز اونجوری بوده که تو می‌خواستی.همیشه سخت‌گیر و
و ناگاه دل تنگ خودت میشوی.
دلتنگ همانی که زمانی خودت بودي ولی حالا.
دل تنگ، دلی تنگ میشوی!
احساسی که بعد از لمس باران در بچگی هایت داشتی
احساس بوییدن گل شب بویی سرخ!.
احساس نوازش گربه ای سفید.
و ناگاه دل تنگ احساسی پیر در نهایت جوانی میشوی!
که از هر چه هست خسته است
دل تنگ سفری کوتاه ولی طولانی، تنهایی، فقط خودت و همان دلِ تنگی که حالا نداری
احساس جاده ای طولانی که به لمس دستان دوستی قدیمی ختم میشود.
دل تنگ احساس صادقانه و بچه گانه میش
دو جلسه‌ است که گل‌پسر کلاس نرفته.
خواستم بهش فشار نیارم و نبردمش اما ناراحتیم رو بروز دادم.
همیشه یک خوراکی برای کلاسشون میذاشتم و تو این دو جلسه برای پسرک گذاشتم و به گل‌پسر ندادم. گفتم این خوراکی برای کلاسه. اگه میری سرِ کلاس میتونی خوراکی ببری.
خب از این بابت باعث شد دو سه بار تو کلِ این دو روز بگه میخوام برم کلاس. ولی خب نمیشد ببرمش. پنج دقیقه مونده به انتهای کلاس یا در نقاط دور از اونجا اینو میگفت.
امروز هم کلاس نرفت و منم نذاشتم خوراکی
از یک سنی به بعد متوجه میشی چقدر عیب داشتی و تا به الان دوتا چشم مبارک رو روی همه قضایا بسته بودي و به همین راحتی خیلی سال پیش، صورت مسئله رو پاک کردی. دوتا عیب بزرگ رو دیروز وقتی داشتم بحث میکردم متوجه شدم. امیدوارم بتونم اصلاحش کنم. فرصت کمه اما هیچوقت دیر نیست.
می تونم تو یه لحظه تمامت رو بالا بیارم. می تونم تو چند ثانیه باز عاشقت بشم. تو روی یه خطی که می تونم فوتت کنم این ور خط یا اون ور خط. یه طرف اوج ددگی و یه طرف ماورای دل تنگی .تو همونی بودي که می گفتی می تونی با یه دکمه احساساتت رو خاموش کنی . حالا می گی همش توی ذهنتم؟! مگه من دکمه نداشتم؟! پس چرا دکمه لعنتیم برات خراب شد؟!آفتابگردون زرد من. من؛ یه آدم عوضیم. انگار که گشتام رو توت زدم؛ شاید همه کوچه هات رو ندیدم اما بناهای معروفت رو دیدم. دیگه نمی خوا
دیر اومدی و داری
زود از بغلم می ری
تو عاشق من بودي؟ 
یا عاشق تغییری؟
آرامش من اون شب
وقتی که تو رفتی مُرد
تو رفتی و رویامو
طوفان تو با خود بُرد
بخت بد یعنی تو که قرار نداشتی
اختیاری واسه ی فرار نداشتی
حالا حال تو و حال من خرابِ
بی تو و با تو واسم دنیا سرابِ
باز اومدی اما نه
من در تو گرفتارم
با این که بدی بازم
من در پی اصرارم
دیر اومدی و داری
زود از بغلم می ری
تو عاشق من بودي؟
یا عاشق تغییری؟
محمد رحیمی
نوشته هامو پاک کردم، میدونین چرا؟ چون نمیتونم مثل قبل بنویسم، اصلا حس و حال نوشتنم مثل قبل نیست. یه جوری همه بلاگرایی که دوسشون داشتم دونه دونه آهنگ خداحافظی خوندن حس می کنم اینجا سوت و کور شده و هیچ خبری نیست.
شباهنگ مرسی که زیر قبّه به یاد ما بودي. نمیدونی تو چه لحظه و تو چه حالی پستت رو خوندم. واقعا ممنون
متن آهنگ بزار برو
تو خوب بودي هیچ شکی نیست میخوای بری خب حرفی نیست دیگه بهونه نیار بروخاطرات زود از بین میرن حرفاتم که بی تاثیرن پس معطل چی ایحالم از وقتی‌ رفتی‌ مثل آسمون گرفته داغونه داغونههوا هم که با ما قهره انگار پره باد و تگرگ و بارونه بارونهدل من هواتو کرده میون این همه ویرونی ویرونیتوی این شهر شلوغو تاریک مثل من دیگه داغون نیستتو خوب بودي هیچ شکی نیست میخوای بری خب حرفی نیستدیگه بهونه نیار بذار خوب تموم شه زودتر بذار بروخاطرات زود
مکتوب رو تموم کردم.
مجموعه ای از تجربه های پائولو بود و کلی ازش لذت بردم!
نوشته های کوتاه اما پر مفهوم.
نمیتونم چیز خاصی بگم ازش چون همه چیز به سلیقه و سبکی که علاقه داریم برمیگرده اما میتونم بگم،پائولو واقعا جذابه.
اگر نوشته های پائولو رو دوست ندارید بهم دلیلش رو بگید.
قسمت هایی که ازشون لذت بردم؛
《اگر هنوز زنده ای،به خاطر آن است که هنوز به آنجا که باید باشی،نرسیده ای.》ص۱۲
《اعمال خدا،به سانِ پژواک کردار ماست.》ص۱۷
《جایی که قدرت تنها نابودي
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
کاش رابطه ها
یه آپشنی داشتن
که هروقت دارن به تــه خط میرسن
یه پیام هشدار بیاد که"رابطه بسیار ضعیف است،لطفا
با یک "بوسه"
یک "دوستت دارم"
یک "فقط تورو میخوام"
شارژش کنیــد."
کاش.
پیامک صوتی
 
 
 
******
گاهی یک مرد
بهانه دلخوشی یک زن میشود و
یک زن بانی خوشبختی یک مرد.
زندگے کوتاه است کاش بهانه و بانی باشیم.
تبلیغات صوتی
 
******
تا زنده ای
در برابر کسی که
به خودت علاقه مند کردی
مسئولی!
مسئولی در برابر غم هایش
در برابر اشکهایش
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
کاش رابطه ها
یه آپشنی داشتن
که هروقت دارن به تــه خط میرسن
یه پیام هشدار بیاد که"رابطه بسیار ضعیف است،لطفا
با یک "بوسه"
یک "دوستت دارم"
یک "فقط تورو میخوام"
شارژش کنیــد."
کاش.
پیامک صوتی
 
 
 
******
گاهی یک مرد
بهانه دلخوشی یک زن میشود و
یک زن بانی خوشبختی یک مرد.
زندگے کوتاه است کاش بهانه و بانی باشیم.
تبلیغات صوتی
 
******
تا زنده ای
در برابر کسی که
به خودت علاقه مند کردی
مسئولی!
مسئولی در برابر غم هایش
در برابر اشکهایش
همیشه فکر میکردم جواب مثبت دادن به پیشنهاد ازدواج کسی کار سختیه ولی حالا فهمیدم جواب منفی دادن هم همونقدر سخت میتونه باشه.برای فردا با جناب خواستگار قرار گذاشتم که خیلی ملایم بگم ما خیلی فرق داریماخرشم تیر خلاصو بزنم و از طلاق خواهرم بگم و شرط حق طلاقو براش بذارم و اینکه من حتما میخوام از شهر غریب برم.امیدوارم دیگه خودم خیلی شاد و خوشحال به من جواب منفی بده.انقدر استرس دارم که از وقتی که زنگ زد دارم عق میزنم.اصلا درکش نمیکنم که داره ذوق
جزئیات مهم هستند
نمیدانم تا الان تجربه نوازندگی را داشتید یا نه؟ یا اگر داشتید استادتان چقدر به شما نکات مهم و اساسی را یادآوری کرده است ولی در هر صورت نوازندگی برای من فقط صرف یک تفریح یا یک مهارت برای پز دادن جلوی جمع نبود. 
هرچند استاد من از نظر رفتاری خشک بود و من نمیتوانستم خیلی مواقع باهاش ارتباط برقرار کنم ولی روی یک موضوع خاص خیلی تاکید داشت و آن هم جزئیات نوازندگی بود 
زمانی که به من گفت فرق یک نوازنده خوب با یک نوازنده متوسط در رعای
 
 
 
امام حسن (ع) تجلی مهر و کرامت
سید حبیب حبیب پور

کد خبر: ۸۰۳۷۸۳

تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۸:۳۳ 30 May 2018

اول )ای اولین غنچه شکفته در دامان کوثر! ای مجتبی!میلادت میلاد خوبی هاست که تو حسن بودي و اسوه ی احسان.در ماه خدا آمدی که تجلی زیبایی او بودي. در ماه مهمانی حق متولد شدی تا میزبان همه ی دل های شکسته باشی . دل هایی که پیوند می خورند به تنهایی تو. در ماه آمرزش آمدی تا از دشمنانی که دشنامت دادند درگذری. در ماه عفو آمدی تا دوستان نادان را عفو
( بوی پدر )
پدرم
شبا دیر میومد
همه در خواب بوديم
جز مادر
صبحِ که بیدار میشدم 
تـویِ اون هوای سرد
رفته بودش پدرم
 رخـتِ خـوابِش خالیَ بود
میخـَزیـدَم آروم
سـوی رخـتِ خـوابِ گرم بابا
اون مُتـکا و پَتـو 
بوی بابارو میداد
کاش بودي بابا
حبیب رضائی رازلیقی
تقدیم به تمام پدران که هستند و پدرانی
که آسمانی شدند
روز پدر مبارک
الان 2 روزه که بازی کامپیوتریم به دلایل نامعلومی خراب شده و بالا نمیاد و منم هرچی بازی رو پاک و نصب میکنم فایده نداره. حوصله هم ندارم ویندوز عوض کنم.
و در آخرین حرکت نمی‌دونم کی و چه موقع دستم به چه دکمه‌ای خورده ولی یه دفعه دیدم rosseta stone بعد از چند ماه اجرا شده. قشنگ لپ‌تاپم داره در نقش motivator عمل می‌کنه.
دوست عزیز چندین و چند ساله‌ام. می‌دونم نگرانی، خودم هم نگرانم دیگر اطرافیانم هم نگرانند :)) به هر حال قدردانی می‎کنم و تشکر می‌کنم بابت تما
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب