نتایج مطلب ها برای عبارت :

مگر باد خزان بر تو اثر کرد

عزیزِ پاییزی من!‌ شبیه اولین اطلسی پیش‌مرگ پاییز دوستت دارم و چون درختی و سر خم کرده پیشِ پای خزان با تکه‌های تنم به استقبال لبخند بهاری‌ات می‌آیم!
عزیزِ پاییزی من! قول بده، قول بده در روزهای زرد پاییز مثل سیبِ کال روی شاخه همیشه سبز بمانی‌ و لبخند سرخت را در فصل سرد و خزان‌زده زیر برگ‌های افتاده‌ی نارنج جا نگذاری.
عزیزِ پاییزی من، بهار بمان! 
در فصل خرمالوهای رسیده و برگ‌های ترسیده به تپش‌های قلبت بسپار بهار را از یاد نبرند . سبز
دلتنگم. دلتنگم و شاید این اقتضای زمان است. او نیست، و کتابش در دستم است. هیچ نسیمی نمی‌بینم. اتاق گرفته است. رایحهٔ غمی اتاق را گرفته است. کاغذ، سفید، اما قلم یار نیست. آخر اشک، مرکّب نمی‌شود. بوی نم می‌آید. پرده را کنار می‌زنم، پاییز پشت پنجره پیداست: وزشی زرد. آیا پنجره را بگشایم؟ پنجره را بگشایم تا- همانگونه که استحقاقش را دارم-  بوی پاییز بگیرم؟
هرگز نمی‌ترسم. برگریزان من، پیش از درخت‌ها آغازیده. مدت‌هاست نیمه عریانم. هیچگاه بهار را به خ
داستان قسمت آخر سریال فضیلت خانم
سریال فضیلت خانم و دخترانش fazilet Hanim ve Kizlari یکی از سریال های پربیننده 2017 کشور ترکیه و استار تی وی است که داستانی درام و عاشقانه دارد.
فضیلت خانم زنی میانسال است که دو دختر به نام خزان و اجه می باشد که هر کدام از این دخترها در زندگی خود دچار فراز و نشیب زیادی می شوند و فضیلت قصد دارد که اوضاع را بهبود بخشد. دختران او پس از اتفاقاتی سر از منزل اگه من ها در می آورند. عشق اجه و یاسین هم در اواسط سریال به بن بست می خورد و ا
آمد دوباره ، زودتر از موعد خودش
فکری به غیر کُشتن من ، نیست در سرش
برگشته باز چنگ زند در گلوی تاک
تا خون بریزد از رگِ بی رنگ پیکرش
با یک سپاه مجهز به قصد کُشت
برگشته است تا بزند زخم آخرش .
باران و باد ، ورق هایی از چنار
یک کوچه باغ و خاطره های شناورش
من ، تو ، تویی که همان جا شکستی ام
تو ، من ، منی که بغض گلوگیر حنجرش .
حالا دوباره قافیه ها تنگ مثلِ دل
مردی ، خزان ، زده به تمامی باورش
مردی که نیم خودش را جوان که بود .
حالا خزان زرد آمده تا نیم دیگرش
از فروردین که خیری ندیدیم
نه آن که رفته بود برگشت 
نه آن که بود وفا کرد 
بهار بود جانم ولی رنگ خزان داشت.
حالا اردیبهشت آمده.
کاش حداقل اردیبهشت کمی منصف باشد 
سفر کرده‌ای را باز گرداند 
عاشقی را به معشوق برساند 
مرگ نباشد، تولد باشد 
از فروردین که گذشتیم 
کاش اردیبهشت 
اردیبعشق شود.!
مقدمه ی وصیت نامه ای که چندسال پیش نوشتم:زندگی قافیه باران استگاه با یک گل سرخگاه با برگ سیاهبیت آخر می شودزندگی باغچه امید استگاه با آه خزانگاه با تابش توفصل آخر می شودزندگی شب های مهتابی استگاه با رویای توگاه با تعبیر ماهشب آخر می شودزندگی درگیر عشق استزندگی درگیر رویاستتا بدانی و بخوانیزندگی یک رویاستزندگی صاعقه حادثه استگاه با باران عشقگاه با کویر دندگی سر می رسد.
سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز. دلم می لرزد.بعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می.از صدای نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز. دلم می لرزدپاییز نزدیکه.خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاییز؛که به حق پادش
به نام خدای جهان مبین                                                                          خداوند خورشید و ماه نگین 
خدای غنی و خدای علیم 
                          خدای کریم و شفیع  مبین 
به نام خدای خزان و زمین 
                          که دارنده مور جان  قرین 
خدای حمید و خدای مجید 
                           که ملک  زمین سما و امین 
خداوند احسان و فرزانگی 
                           ز جود کرم فخر مجد برین 
خدای رحیم و خدای عظیم 
                           خدای متین و
بسم الله
عرض تسلیت بمناسبت شهادت دردانه علی بن موسی الرضا حضرت باب المراد امام جواد علیه السلام .  الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ. (بحار‌الانوار، ج۷۵، ص۳۵۸)فرمود: مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسى که او را نصیحت نماید.
پ.ن :صلی الله علیک یا جواد الائمه 
رسم قبیله است که
بهار دارد تمام می شود. ماه این روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش می دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج می برم. کاش می توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن می گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح می کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از این بهار یاد می کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهایت پروانه داشت، بابونه هایش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
در اوج گرمای تابستان،حرف عشق تو که به میان می آیدباز هم بوی تلخِ پاییزی دیگر، از انتهای شهریور،می پیچد در کوچه باغ خاموش دل من.و در آغاز مهرِ نامهربانِ خزان های بی تویی؛صبح به صبح سلام می دهم به آفتابی کهفروغ چهره ی دل آرای تو را،در شعاع های بی جانش نمی گستراند.و انتهای هر شبتسلیم تاریکی محض می شوم، تا سحری دیگر.و باز هم فلق می رسد، و من همچنان حیران و سرگردان،نشسته ام، به تماشای عبور ثانیه هاو دریغ که، بی تو چنان آرام میگذرد روزگارم که گو
بیداد رفت لاله بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را


هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را


جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
باران به دامن است هوای گرفته را


وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را


برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به دیده گهرهای سفته را


ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را


گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته
هر غروب که بی تو میگذرد، گویی در باد به انتظارت ایستاده ام.
وقتی عطر تو؛
می پیچد در خزانی برگریز.
من، از این روزگاری که، تُهی از توست،
دوباره دلتنگ می شوم.
اما هرگز باد، انتظارِ تو  را؛ از یادم نخواهد برد.
گاهی می اندیشم، لازم نیست حرفهایم را طولانی و بلند بنویسم تا تو بخوانی.
سکوت و چند کلمه، کافیست برای دلتنگی.
دوباره غروب.
دوباره خزان و باد .
دوباره انتظار و یاد تو.
چقدر از روزگار بی تو بودن، بنویسم و نباشی؟.
یک کتاب بلند کافیست؟
یا
در سرزمین سیاه من 
کودکان به خزان نشسته اند
زردند و 
زنده ! 
گرسنه و بی کس 
مخفی از چشم دنیا 
آرزو می بافند 
خواب می بینند 
کاش دیوارها 
رو به طلوع نگاهت پنجره می شد 
کاش دنیا زیر و رو می شد 
کودک بی پناه
در هجوم تیر و ترکش و دود
موج و دریا 
فقر و گدایی 
گل فروشی و اسپند 
اجاره ی چارراه و بردگی
از عقرب دنیا نمی ترسید 
از فریاد نمی ترسید
نمی ترسید و 
پس مانده ی امید را به زور 
زیر باران می بلعید 
که آفتاب بیاید، نیامد.
که سبزه قبا شود دشت خیال، نشد.
که شکوفه کند درخت رویا، نشد.
که گل کند بوته‌ی آرزو، نشد.
که بهار بماند، آن هم نشد.
آفتاب که نیامد هیچ، گویا میشد در دل بهار پاییز شد، خشک شد، برگریزان شد، ولی حتی نفهمید.
انقدر بهار باشی که از پاییز درونت بی‌خبر باشی! این بدیع‌ترین اکتشاف من از من، زیباترین اکتشاف تاریخ بشریت هم که نباشد، اسمش را همین میگذارم چون تاریخِ بشریتِ من چیزی جز همین وجودِ شه‌ی شگفتی‌آفرینم نبوده و نیست.
پای
 
شبیه درد رفتی و شدی در استخوان پنهان نمی یابم تو را ای در جهان مانند جان پنهان    فرشته مست دنبال صدایش راه می افتد کسی که میبرد نام تو را زیر زبان پنهان    رمان آفرینش با علی جذاب شد اما تو قدرت در تمام جمله های داستان پنهان    زمان جاهلیت هیچ فکرش را نمیکردند کمال مردها باشد میان دختران پنهان    در اطراف رسول الله آگاهانه میدیدی چه شیطانی است پشت چهره های مهربان پنهان    همه دیدند حق تنهاست ، پهلوی تو زد فریاد صدایش ماند اما در سکوتی بی
ماه بانوی عزیزم
چقدر ما دو تا انحصار طلب بودیم مگر می شود تمامیت یک شخص را متعلق به خود دانست؟
ما دو نفر تمامیت خواه بودیم بدون کمترین گذشت و ایثار
با وجودیکه شیی نبودیم که کسی بخواهد تملکمان کند ما تنها به دنبال تملک همدیگر بودیم و این خاصیت عشق است
ما با تمام وجود عاشق هم بودیم با تمام جان همدیگر را می خواستیم باید ابرها را می شکستیم و با هم به آسمانها می رفتیم.
اصلاً زمین جای مناسبی برای عشق نیست خالق زیبائیها وقتی من و تو را می آف
 
زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمه سرایی فرا رسیده است
و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم و صورت زیبای تو را ببینم
زیرا اکنون دیگر زمستان به پایان رسیده است
 
***
 
تو را دوست می‌دارم
تو رابه جای همه نی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته‌ام دوست می‌دارمبرای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرمبرای خاطر برفی که آب می شود،
صبح داشتم میرفتم کارآموزی ن ، تو راه آگهی فوت یکی از مریض های آنکولوژی رو دیدم .
اسفند ! آقایی که شاکی بود از اینکه تو اورژانس با اسم اسپند ادمیت شده بود ! با تشخیص
کنسر پانکراس بستری شده بود ولی حال عمومیش از بقیه مریضهامون بهتر بود ، خودش از تخت
پایین میامد و قدم میزد ، تو حیاط راه میرفت ، کاملا توانایی مراقبت از خودش رو داشت و نیاز به
سونداژ و لوله بینی_معده ای نداشت ، شاکی بود از دل درد و اینکه نمیتونه خوب و مثل قبل غذا بخوره
 
ی روز میخوا
از انتهای خیابان‌های پاییز زده تا ابتدای کوچه‌های بهاری تو را می‌خوانم ، در برکه‌ی نقاشی روی دیوار ، کنار ماهی گلی‌های سرخ نشسته در حوض تو را می‌بینم که آرام در آرامشِ حوض آب را نوارش می‌کنی!
تو از نسل کدام فصلی ، زاده‌ی کدام ماهی ، اهل کدام سرزمینی که شوق پرواز را در قلب کوچک پرستو‌ها و امید رویش را به جان برگ‌های خزان زده می‌بری؟ 
تو از کجا آمده‌ای که عطر سیب و گل‌های بهارنارنج می‌دهی؟
پاییز رسیده، کجایی؟ 
عصرهای سرد عاشقانه سلام م
شهیدِ دفاع مقدس

شهیدِ مدافع حرم

 

"شهید محمد
رضا محمودی"

"شهید علی
الهادی حسین" 




کلام حق

و تمام نشدنی

شهید سید مرتضی آوینی :

.

روح حسینی

که به اعتقاد ما

مقصد دلالت های فطری

روح در انسان است

در پیکر فرزندان امّت
اسلام بیدار شده

و می رود تا بنیان
کفر و استکبار را براندازد

.

این بیداری بی شک عکس
العمل

مظالم و جنایاتی است
که به دست

عمّال صهیونیسم بر
مسلمانان لبنان

اعمال گشته است

.

همانطور که سید حسن
نصرالله

یکی از رهبران مقاومت
اسلامی
ای عاشقان ای عاشقان، پیمانه را گم کرده‌ام زان می که در پیمانه‌ها، اندر نگنجد خورده‌ام مستم ز خمر من لدن، رو محتسب را غمز کن مر محتسب را و تو را، هم چاشنی آورده‌ام ای پادشاه صادقان، چون من منافق دیده‌ای با زندگانت زنده‌ام، با مردگانت مرده‌ام با دلبران و گلرخان، چون گلبنان بشکفته‌ام با منکران دِی صفت، همچون خزان افسرده‌ام ای نان طلب در من نگر، والله که مستم بی‌خبر من گرد خنبی گشته‌ام، من شیره‌ای افشرده‌ام مستم ولی از روی او، غرقم و
 طعمِ باران می دهد اشعارِ حافظ هر زمان
مرده را جان می دهد اشعارِ حافظ هر زمان
شبنمِ شعرِ تَرَش، عطرِ گلِ نیلوفراست
رَوح و ریحان می دهد اشعارِ حافظ هر زمان
مِهر وماه و مشتری سرخوش بُوَد با شعرِاو
تابِ کیوان می دهد اشعارِ حافظ هر زمان
میگسارانِ درش کمتر خماری می کشند
باده پنهان می دهد اشعارحافظ هر زمان
ساغرِصهبا گر از خُمخانه اش خواهی بیا
باده پیمان می دهد اشعار حاففظ هر زمان
همچو باغی بی خزان آثارِ او دارد ثمر
گُل فراوان می دهد
طبق آخرین آمار از وضعیت طلاق و ازدواج در کشور، امسال ۳۲۴ هزار و ۷۱۳ نفر ازدواج کرده و ۸۴ هزار و ۱۶ نفر طلاق گرفته اند.
به گفته ابوترابی سخنگوی سازمان ثبت احوال، هر دو فصل یک بار آمار ازدواج و طلاق استخراج می‌شود و به همین دلیل آخرین آمار مربوط به نیمه اول سال بوده و سه ماهه اخیر جمع آوری نشده است.
به گفته مسئولان، تعداد ازدواج‌های ثبت شده در کشور در سال ۹۶ نزدیک به ۶۰۹ هزار مورد و حدود هشت درصد کمتر از سال ۹۵ بوده است.
این در حالی است که کمتر ا
متن تبریک تولدمتن تبریک تولددر این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های ادبی و رسمی با موضوع تبریک تولد برای عزیزان را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.متن تبریک تولدتبریک تولد زیبامیلاد تو شیرین ترین بهانه ایستکه می توان با آن به رنج های زندگی هم دل بستو در میان این روزهای شتاب زده عاشقانه تر زیست.میلادتو معراج دستهای من استوقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویمپیامک عاشقانه تولدآرزو می
دل را  به کدامین دریا باید زد تا هیچ موجی دیگر به ساحل بازش نگرداند؟

محمد شیرین زاده
-----------------------------

تاریک ترین جای جهان عمق چشم های زنی ست که غرورش شکسته باشد.

فرشید فرهادی

-----------------------------

به من
بگو وقتی کسی
را دوست داریم چرا
"غم" مهربان
تر می شود و
"تنهایی" از  فرسنگ ها دورتر ما را بو
می کشد.؟


حمید جدیدی

-----------------------------
ما گناه
را نمیبینیم مگر آنکه
زنی مرتکب آن شود!
غاده السمان-----------------------------
نهال:
خوشحالی ؟     حامد:
واسه چی ؟   نهال:
ا
توضیحات

دوستای عزیزم سلام
اگه شما هم جزء اون دسته از دواطلبایی هستین که سر جلسات امتحان استرس میگیرن و الانم تو فکر استرس کنکورن، خوندن این مطلب رو از دست ندین…
ما امروز قراره چند تا راهکار ساده رو بیان کنیم که میتونه در کاهش استرس بسیار موثر باشه.
پس تا آخر این مطلب با عینکی همراه باشین.
اول از همه بگم اگه میبینی برگ ریزونه، یعنی خزان داره همه جا اتفاق میوفته، نه فقط برای تو
کنکورم همینه، یه امتحانه که فقط مختص تو نیست. جلسه ای که تو د
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب