نتایج مطلب ها برای عبارت :

مهرزاد نوازنده وای دیوانه دنیای دیوانه mp3

آمدم برایت عاشقانه بنویسم
اما
بغضم گرفت
نه اینکه این روزها بغض نداشته ام اصلا نه
این روزها پر بغض می گذرد اما
خودت می دانی که چه می گویم ؟
از همان بغض هایی که یکهو می آید
دلت را خالی می کند
و آدم احساس می کند چقدر تنهاست
آمدم برایت بنویسم نشسته ام به راهت
دیدم می دانی
آمدم بنویسم دلتنگِ بودنم
دیدم می دانی
آمدم بنویسم
بیا ! شمعدانی ها دارند بی جان می شوند
دیدم کار از کار گذشته است
بی رحمی نکن بیش از این
صبر هم حدی دارد
داری می خندی لابد به این
هر کسی عاشق نشد ديوانه نبست !!!
هر که ديوانه نشد پروانه نیست .♥
در پی عشق تو دل ديوانه شد .
شمع گشتی و دلم پروانه شد♡
از لهیب عشق تو افروختم♥
عشق را به سادگی نفروختم.
ناگهان .
           ناگهان .
ناگهان در بی کسی ها گم شدم .
رفتی . رفتی و افسانه ی مردم شدم♥
♥♥♥
تاکی چشم انتظاری ؟؟؟
تاکی ؟؟؟
بس که چشم را به راهت دوختم  سوختم.
اصلا تا  به کی دیدار چشمت در خیال ؟
زندگی با آرزوهای محال♡ 
اما حیف زندگی را باختم 
زندگی را به هیچ باختم.
# اکرم  رشنو
یک نفر دارد امید اینکه درمانش کنینوشدارویی دهی، یک بوسه مهمانش کنیهر چه بوده بین ما و مو و دست و نقطه چینبهتر است از چشم و گوش خلق پنهانش کنیکودتای مخملی یعنی تو در یک کوچه ایشال برداری و موها را نمایانش کنیاین همه اعجاز داری وقت آن است ای عزیزاین لب آتش پرستم را مسلمانش کنیدست تو زنجیر و من ديوانه ی دیوانگیدر بغل ديوانه را باید گروگانش کنی
یک وقت هایی با تو حرف می زنم توی اتاقم توی پارک توی خیابان اما نمی دانم چرا وقتی با تو حرف می زنم مردم طوری که انگار ديوانه دیده اند به من نگاه می کنند . آی مردم : کسی که با خودش حرف می زند ديوانه نیست او کسی را همراهش دارد که با چشم دیده نمی شود . #الهام_ملک_محمدی
اهنگ مریم چرا با ناز متن کیفیت بالا 320 و لینک مستقیم : مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی به جانم شعله افکندی مرا ديوانه کردی امشب چه با ناله غم از هر دیده می بارد دلم در سینه می نالد مرا ديوانه کردی مرا ديوانه .
اهنگ مریم چرا با ناز متن کیفیت بالا 320 و لینک مستقیم 
مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا ديوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر دیده می بارد
دلم در سینه می نالد
مرا ديوانه کردی مرا ديوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم
دانلود آهنگ روبروم نشستی تو دورهمی من رو زمین نیستم باز مهرزاد امیرخانی
 
روبروم نشستی تو دورهمی من رو زمین نیستم باز
گیج میره سرم تو هم دور و ورم میچرخی با کلی ناز
میزنه رو صورتت نور چراغ تو تراس
مطمئنم کنی که با منی پشتم به عشقت قرصه
دیوونم میکنی تو یه چشم به هم زدن بازم یک دو سه
واسه عاشقتر شدن رنگ چشات واسم بسه
عاشقتم میدونی آخه انرژی منی
عاشقتم خوشگل لامصب دوست داشتنی
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
 متن آهنگ هوروش باند تو مرا ديوانه کردی
رفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا ديوانه کردیکاشکی نداشتم تورو از اولشم نبودی تو کاشکی که پیدات نمیشد بد دلمو شدی تو نموندی تورفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا ديوانه کردیماهی برکه برقص کام دنیام شده تلخ بیخیال هرچی غصه اس دل به دریا بون همه خاطره رو میبرم غرق کنم به چه درد میخوره دریا با کی خلوت کنم.کاشکی نداشتم تورو از اولشم ن
این می‌تواند شروع هذیان های ذهن یک ديوانه باشد.یا شاید پایان دربه در گشتن ها برای یک صفحه‌ی سفید که گنجایش لااقل کمی از حرف هایش را داشته باشد.
به هر حال آغاز باشد یا پایان وصلش کرده‌ام به تو.مثل همیشه‌ی خودم که مدام میدوم سمت تو.حالا تو هم مثل همیشه‌ی خودت باش، انگار نه انگار.
اینجا تازه شروع شب است.شروع حرف های ناتمام.
-نیمه‌ی‌پنهان‌ماه
-فقط‌به‌سفارش‌"تو‌"می‌نویسم
متن آهنگ سالار عقیلی بنام نگار
دوستش میدارم و دردم نمیداند نگار
مبتلایش کن به دردم
ای طبیبا بی شمار
هرچه کردم مهربانی
بی وفایی کرد مرا
او نمیداند چه آورد
بر سرم ديوانه وار
او نمیداند چه آورد
بر سرم ديوانه وار
طاقتم تاب است و گشتم
بی تحمل این زمان
با شکیب و بی صبور
از درد دوری های یار
بیم رسوايی نمانده
آبرویم رفت و رفت
تا شدم انگشت نمای کوی و برزن
ای نگارا عشق من را
از نگاهم بر بخوان
ای طبیبا کو دواي درد
بی درمانِ یار
گر بماند یک نفس از عمر باقی
م
یک روز که به یک ديوانه رسیده بودم به او گفتم :
ما (من و تو)یک شباهت داریم و یک تفاوت !!!
ديوانه دهنش رو طوری باز گذاشته بود که انگار با گلویش حرفهای مرا می شنوید.
گفتم:اینکه هر دوی ما رنج می بریم این شباهت بین ماست و اینکه من خودم با اراده خودم رنج رو انتخاب کردم ولی تو انتخاب شدی و سهمی در انتخاب نداشتی و گناهی نداری این تفاوت ماست .
ديوانه گفت :بگذار چیزی را به تو بگویم .گفتم :می شنوم .گفت :بهتر است که بفهمی !!
و بلافاصله گفت :اینهایی که تو گفتی تفاوت
یکی از پدیده های عجیب غریب امروز سریال ریک و مورتیه. سریالی که تو اپیزود های ۲۰ دقیقه ایش یک ساعت و نیم محتوا داره و ديوانه وار ترین ایده ها رو دور هم جمع می کنه و به شما نشون میده و بعد از دیدن همه قسمتایی که اومده مختون سوت میکشه اگر بگم گوینده ریک و مورتی یک آدمه. جاستین رویلند و این آدم تو واقعیت هم کم کسری از دیوانگی توی سریال نداره.
در حالی یکی از تفریحات این روزهام شده ولگردی توی یوتیوب، به این ویدیو رسیدم. ویدیوی که جز سریال نیست ولی صدا گ
1) به نسبت دیگر سازها ، دارای حجم صوتی کم ، ولی در عین حال لطیف ، نافذ ، ظریف و دلنشین است.
2) بین سازهای مضرابی در موسیقی ردیف ، تنها سازی است که مضراب مجزا نداشته و با ناخن سبابه نواخته می شود. در نتیجه احساس مخصوصی به نوازنده دست داده و صمیمیت بیشتری بین او و سازش بر قرار می شود.
3) کوچکی جثه ، وزن کم و بغل گرفتن ساز هنگام نواختن ، در برقراری ارتباط معنوی بین ساز و نوازنده بسیار موثر است .
4) کمی حجم صوت این ساز عاملی شده تا کمتر چهره ی عمومی پیدا کن
دانلود آهنگ عاشقان کی خانه دارند دل مگر ديوانه ای mp3 با لینک مستقیم همراه با متن موزیک زیبای عاشقان کی خانه دارند دل مگر ديوانه ای
دانلود آهنگ عاشقان کی خانه دارند دل مگر ديوانه ای
شب به کوی عشقم و روز هم به هر ویرانه ای
دل همی گوید بیا باهم بسازیم خانه ای
عاشقان کی خانه دارن
عاشقان کی خانه دارن
دل مگر ديوانه ای
وقتی با خیال تو
تک و تنها میشینم
به تو که فکر میکنم رنگ عشق و میبینم
به تو که فکر میکنم رنگ عشق و میبینم
به تو که فکر میکنم
لحظه ه
متن آهنگ پرواز همای به نام ديوانه چو ديوانه ببیند
Text Music Parvaz Homay Called Divane Cho Divane Bebinad
✿●✿ديوانه چو ديوانه ببیند . خوشش آید .✿●✿✿●✿ای مدعیانی که به دنبال خدائید✿●✿✿●✿ای مدعیانی که به دنبال خدائید✿●✿✿●✿معشوقه همین جاست ، کجائید ، کجائید✿●✿
به لینک زیر مراجعه نمایید :
 
متن آهنگ ديوانه چو ديوانه ببیند خوشش آید همای
matnetaraneh.rozblog.com
یک عصر پاییزی بود جایی اواسط آبان ماه، عطر کیک اسفنجی (که تمام شکر توی کابینت و مصرف کرده بود و آنچنان دل خوشی ازش نداشتم) ترکیب شده با مربای آلبالو که با گذر زمان کمتر میشد، فضای خانه رو پر کرده بود. ساعت ها بود در حالی که روی کاناپه سبز رنگی که همان روزها موقع تغییر دکوراسیون گفته بودم : یه کاناپه شبیه اونی که توی فیلم "اینجا بدون من" بود، باشه اما سبز لجنی. گفته بودی: اما سبز لجنی. و جا خوش کرد بین پذیرایی دلبرانه‌ی خانه‌ی دنجی که حالا دیگر خا
در دیده اشک و بر لبم لبخند بوده.
چون در کنار جام زهرم قند بوده.
زندانی عشق تو بوده جسم و جانم.
ديوانه با ديوانه ای همبند بوده.
بی تو تمام ماه های سالم ای عشق.
اسفند یا اسفند یا اسفند بوده.
جسمم اگرچه آب شد چون #برف اسفند.
روحم ولی محکم تر از الوند بوده.
سوزانده ام در پیشواز مقدم تو.
در شهر هر چه عنبر و اسپند بوده.
اینروزها نای تپیدن هم ندارد.
قلبی که بی اندازه قدرتمند بوده.
حالم شبیه حال یک بیمار قلبی ست.
که سالها در حسرت پیوند بو
مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی سیاه ‌پوست در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!گارسون پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند غذای رایگان داد، جز آن زن سیاه پوست.زن به جای آن که مکدر شود و چین بر جبین آشکار نماید، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرده با لبخندی گفت، تشک
اثرات ویرانگر غضب و پیامد های آن
1. قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که خشم و غضب دشمن آدمی است و به هنگام هیجان غضب، عقل به کلی از کار می افتد، و انسان ديوانه وار حرکاتی را انجام می دهد که نه تنها مایه تعجب همه اطرافیانش می گردد، بلکه خود او نیز بعد از فرو نشستن آتش غضب، از کارهایی که در آن حال انجام داده است در تعجب و وحشت فرو می رود، در آن حال گاهی ديوانه وار به هر کس حتی نزدیکترین دوستان خود حمله می کند، دست او تا مرفق در خون بی گناهان ف
بادام به عنوان تغذیه پرنده شما بسیار مفید میتونه باشه. با توجه به این که از هر 100 تا بادام شیرین، یه دونه هم میتونه تلخ باشه، که شدیدا سمی هست برای پرنده (ترکیبات سیانیدی) یا کلا بادام ندید، یا دونه دونه اش رو نصف کنید و نصفش رو خودتون بخورید و نصف رو به پرنده بدید، تا مطمئن بشید تلخ نیست.

من تو یک سال اخیر دو تا پرنده دیده ام که با بادام تلخ به سرعت از بین رفته اند.

✅نقل قول از محمد مهرزاد 

#بادام
#تغذیه
#خشکبار
#نکات_تخصصی

@yakarimkhorasan
من هیچ وقت ديوانه نبودم
عاقلانه و منطقی رفتار می کردم و گاهی خودخواه و مغرور بودم
و گاهی وقار و متانتم دوستانم رو خسته می کرد
من هیس شنیدم و ساکت شدم.
من آتنها ها دیدم و ترسیدم. 
عاشقانه های شاملو به آیدا رو خوندم و باور نکردم
 قضاوت شدم و ديوانه نشدم.
و ترسیدم
من از ترس آدم ها ترسیدم
از اعتمادی که ندارم ترسیدم.
من امروز از خودم میترسم.
به من بگویید از فردای روزی که من شبیه شما ها شدم
بگویید تا دنيايتان را بشناسم
بگویید تا بگویم
بگویم از دنيايم
بهش قول داده بودم که تنهاش نذارم. پای قولمم هستم و خواهم بود. هر چقدرم بگه دیگه اون آدم سابق نیست و داره سعی می‌کنه منو از زندگیش حذف کنه و برام آرزوی موفقیت تو آینده‌ای بدون خودش رو بکنه. می‌دونم یه مرگش هست. همهٔ این حرفایی که می‌زنه اداس. سه هفته‌س کمتر از انگشتای دست باهام حرف زده. می‌گه دوستی ما حداکثر یه ساله. کسی که قرار بود باهم پول جمع کنیم از این جهنم فرار کنیم واسم آرزوی موفقیت می‌کنه. کسی که کیک تولد شونزده سالگیمو خرید. همونی که
مرا محکم در آغوش بگیر .
این روزها بیش از هر وقت دیگر احساس شکستن دارم.

راه علاج ندارد.
دلی که بدجور هوايت ديوانه اش کرده .
جز زنجیر بازوهات .

تو دور و من دور تر ‌.
و هر دو خسته از روزگار .
کاش .‌‌
کاش .
صبحم با تو بخیر میشد !
.
دلم تنگ است .
 
شاید براری شما هم این سوال پیش آمده باشد که ویژگیهای گیتار فلامنکو و کلاسیک چیست؟ با ما در ادامه همراه باشید تا هر کدام را به صورت مختصر برایتان توضیح دهیم. اگر یک نوازنده مبتدی باشید در نگاه اول نمیتوانید تفاوت این گیتارهای را در صدا تشخیص بدهید، هرچند که فلامنکو مقداری در ظاهر با ساز کلاسیک تفاوت دارد. بدنه ی گیتار فلامنکو قوس و تاب بیشتری داشته و گیتار کلاسیک بیشتر شبیه آتیک به نظر میرسد. با این حال شاید بجز مقداری تفاوت در ظاهر، نتوان
همیشه یک نفرپشتِ شلوغی های خیالت هستکه مدام دوستت داردکه مدام دلتنگِ توستو تومدام بی ‌خبری    ديوانه‌امیا شاید هم عاشقکه از فاصله‌‌ها رنج می‌برمزخم می‌خورم.اما باز هم در انتظارِ تو نشسته‌ام !تو در تشویشِ انتظارهای منچقدر زیبا شده‌ای .!
در حال گردگیری عکس‌های قدیمی هستم و به این فکر می‌کنم که اگر در 16 سالگی صاحب صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی بودم قطعا دیگران را با فیگورها و ديوانه بازی‌هایم تحت تاثیر قرار می‌دادم! و البته غصه‌ی موهای پرپشتی را می‌خورم که این روزها حسابی می‌ریزند.
بازی Mad Riders یا سواران ديوانه نسخه فارسی از
سری بازی های شرکت Ubisoft میباشد . بازی مسابقه ای بسیار هیجان انگیزی که
با استفاده از موتورهای چهار چرخ به مسابقه میپردازید و در حین آن
میتوانید برای جذابیت بیشتر بازی از حرکات نمایشی نیز استفاده کنید. ۴۵
مسیر مختلف و مکان های گوناگون برای شما وجود دارد که میتوانید آنها را
انتخاب کرده و به مسابقه بپردازید و با افزایش سرعت و مهارت راه را برای
مراحل بعدی خود بازی کنید.
دانلود بازی سواران ديوانه دوبل
راحت بخواب ای شهر ! آن ديوانه مُرده‌ست در پیله‌ی ابریشمش پروانه مُرده‌ست در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مُرده‌ست یک عمر زیر پا لگد کردند او را اکنون که می‌گیرند روی شانه، مُرده‌ست گنجشکها ! از شانه‌هایم برنخیزید روزی درختی زیر این ویرانه مُرده‌ست دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش آن شمع را خاموش کن! پروانه مُرده‌ست.
شاعر: فاضل نظری
بغض نوشت:
شعر های فاضل نظری بی نظیر هستند
انار بود، انار سرخِ خندان، کسی نمی‌دانست درونش چه خبرهاست، پر از دانه های کوچک و سفید و صورتیِ ترش یا دانه های درشتِ قرمزِ شیرین؟
پوسته اش که شکاف برداشت دیدمش، پوسته اش به این زودی ها شکاف بر نمی‌داشت و من از معدود آدم هایی بودم که می‌توانستم از کنار آن شکاف دانه های دلش را ببینم، هنوز هم نمی‌دانم خودش می‌خواست مرا تا پایِ آن شکاف بکشد یا خودم پیدایش کردم. 
رو کردم و آسمان و گفتم خدایا بسپاریدش به من! گفتند نمی‌توانی. گفتم بسپارید. گفتند
این مردم چیزی نیست که در یکدیگر نبینند و خرابش نکنند؛ سلامتی، خوش‌نامی، دوستی، آسایش! و دلیل عمدهٔ آن‌هم بلاهت است و کج‌فهمی و تنگ‌نظری. چون که وقتی پای حرفشان می‌نشینی، به‌راستی هیچ منظور بدی نداشته‌اند. گاهی‌وقت‌ها دلم می‌خواهد به پایشان بیفتم و تمنا کنم این‌قدر ديوانه‌وار توی دل و رودهٔ هم نکاوند.
-مولتی ویتامین کلی. برای رفع کمبود ویتامینی و یا درمان های حمایتی. دارای ویتامین ب کمپلکس
پادوان مولتی ویتامینیکو
نکتون اس
تابرنیل توتال
ورسلاگا اپتی برید
ورسلاگا امنی ویت
پادوان ویتا ویگور

-برای نطفه سازی و جفت گیری و تخم گذاشتن
نکتون ای
تابرنیل آد۳ ای
سیس هاکیمول
ورسلاگا کانتو ویت
ورسلاگا فرتی ویت
پادوان ویتا ای

-برای رفع مشکلات مواد معدنی و فات کمیاب
نکتون ام اس آ
پادوان مولتی سالی
-برای دوران پرریزی
نکتون بیوتین (بیو)
تابرنیل مودا
ور
خب از اونجایی که شروع کردم فاصله گرفتن از دنياي مجازی و این حرفا اینجا بیشتر حرفم میاد!
یا شایدم نمیدونم بدجور یاد قدیم الایام افتادم!
من از اون دسته ادمام که تصمیماشونو مینویسن!
که تایم تیبل میچینن واسه درست کردن روزاشونو و اینا.
امروز حس کردم برای اینکه به تصمیمام متعهد بم باید تصمیم هامو بنویسم!یه جایی که یه عده دیگه هم شاهدش باشن!باحال میشه نه؟!
اینجوری از رو کم نیاوردن هم که شده تلاش میکنی تا انجامشون بدی!
خب و حالا بریم سراغ کارایی که د
بی تو ای دوست در این کوی دویدن تا کی؟         خون دل خوردن و واپس نگردیدن تا کی   به گلوی نی هجر تو دمیدن تا کی؟                    نازنین طعنه ی اغیار شنیدن تا کی؟    توچه دانی که من بی تو چه سان می گذرد        گویی از کالبدم قوت جان می گذرد   رفتی و با دگران باده ی رندانه زدی                     جام ها بی خبر از عاشق ديوانه زدی   هیچ دانستی از آن می که به پیمانه زدی            آتش شمع ،  تو در خرمن پروانه زدی   با تو الحق سخنی بیش نمی باید
نمیدانم چطور اینکار را میکنید. چطور احساستان را می شناسید؟ چطور می فهمید چه کاری درست است و چه کاری نه؟ چطور بزرگ شده اید؟ چرا من نمی شوم؟
من همیشه ادم ديوانه ای بودم. البته اول ادم نبودم، بعد از ادم شدنم هم ديوانه بودم. همیشه عجیب به دنبال عشق بودم. دلم فقط یک عشق میخواست. حاضر بودم هستم. همه کار کنم که یک عشق داشته باشم که مال خودم باشد و مال خودش باشم. فقط همین. اما همیشه شکست میخوردم.
فکر میکردم عشقم را پیدا کرده ام. یک سالی می گذرد. بعد از تم
اسفند که عاشق شویسال را با بوسه تحویل می کنیحتی اگر سال #نو،نیمه #شب از راه برسدشاید تلفنت#عاشقانه تر از همیشه زنگ بزندکسی با یک سلامقبل از سپیدهء سال بعدديوانه ات کنداسفند که #عاشق شویتمام دروغ ها را باور می کنیو دلت غنج می زند.می دانم که در روزهای #آخر سالدسته کلیدت را گم می کنیگوشی ات را جا می گذاریو احساس می کنی که کسیبا لحن عاشقانه منصدایت می زند.تو عاشقم بودیدر اسفند ی که هرگزاز تقویمت پاک نمی شود
ای دل خسته گرت عقده عالم به گلوست

داستان تو وغم صحبت سنگ است و سبوست

آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست

این حسین کیست که عالم همه ديوانه اوست

این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست


 

دل هرکس که حسینی است زخود بی خبر است

کشته عشق حسین از همه ده تر است

بس که آن نور جمالش همه جا در نظر است

هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست

این حسین کیست که عالم همه ديوانه اوست

این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست


 

ه
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیستمست ومخمور وخراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار وپود گرچه آب رفته باز آید به رودماهی بیچاره اما مرده بود  
فیلم سوفی و ديوانه رو دیدم و به این فکر کردم که آدم ها حق دارن از آخرین ها خبر داشته باشن. حق دارن که حداقل بتونن به چشمای کسی که خبر دارن قراره هیچ وقت نبیننش برای آخرین بار نگاه کنن یا حتی بغلش کنن.
یادمه یه نفر بهم گفته بود بازیگر خوبیم. خیلی خوب بلدم وانمود کنم آدما واسم مهم نیستن.بدم اومده بود از حرفش ولی راستش من بازیگر خوبیم. 
یه بازیگر که نقش اصلیش از الان شروع میشه.
 آغاز وانمود کردن.
+ ابتدای رقص با آهنگ های غمگین بود. باید روی ریتم حر
دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای امین رستمی بنام یار نبودی پخش آنلاین
Download New Music Amin Rostami – Yar Naboodi
ملودی : امین رستمی , ترانه سرا : امین رستمی , مهرزاد امیرخانی تنظیم کننده : بهزاد عبدالهی , میکس و مسترینگ : آرش پاکزاد
۩۞۩ نارسیس سرزمین دانلود ۩۞۩
بسم الله


Goodfellas
1990

همه مقصریم.
رفقای خوب، روايتِ جنبه‌هایی از زندگیِ رفقایِ خوبی بود که همیشه هم دوست نداشتند خوب باشند. بیشترین مساله‌ای که در این فیلم و فیلم من را زجر داده، بازیِ به شدت طبیعی و آزاردهنده‌ی Joseph pesci بود. این بشر من را ديوانه کرد. به حدی خوب از پسِ نقش برآمده بود و به حدی عالی روی اعصابم می‌دوید که در جایی از فیلم دلم می‌خواست فریاد می‌زدم اسکورسیزی جلوی دهان این ديوانه را بگیر.
اسکورسیزی در اینکه حرفش را در حلقت فر
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبودراستی تو این همه ديوانه می‌خواهی چه کار؟مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببینشرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌گریه ک
امروز و در این یک ساعت گذشته لجباز ترین حالت ممکن خودم تو بیست و چهار سال گذشته بودم .چی ؟ بیست و چهار سالمه؟ نه بیست و چهار سالم نیس ولی همینجوری گفتم شما قسمت اول جمله رو بگیر:)))تا حالا اینقد لجبازی نکرده بودم. واقعا هم حس بیرون رفتن جان رو نداشتم بلاخره پس از مقاومت های بسیار و التماس ها ، موفق شدم بمونم خونه ديوانه شدیم اینجا. 
پی چیزی
می‌گردم، پی گمشده‌ای شاید. یا خود»ی تباه شده در شباهت روزها. خود»ی که با او
به خلوتی بی‌مثال می‌نشستم و چای می‌نوشیدیم و شعر می‌خواندیم. خود»ی رها از
تعلقات و شلوغی‌ها؛ خود»ی کتاب‌خوان و صاحب‌ذوق. خود»ی نوازنده و آوازخوان.
اما نمی‌بینمش.

خوب می‌دانم
که تسلیم مرگ نشده؛ صدای نفس‌هایش را می‌شنوم، شمرده‌شمرده با خس‌خسی بی‌حوصله و
دهانی باز. نیمه‌جان و سر بر زانوی فراموشی سپرده. پنداری نوازشی می‌خواهد، یا
نغمه‌ای شیری
استاد قائدی یک پستی گذاشته بود با عنوان "شهروند عاقل". دلم گرفته بود. زیر نوشته اش در بخش نظرات نوشتم: "بعضی وقتها دلم میخواهد عاقل نباشم. نه شهروند عاقل، نه همسر عاقل، نه مادر عاقل. نه فرزند عاقل و نه هیچ چیز عاقل دیگری. دلم می خواهد بی خیالِ همه ی مسئولیتهایم بروم ديوانه وار دیوانگی کنم". 
پاسخم داده است: این خودش عین عقل است .
یک شت واقعیدر جریان اون عذرخواهی بودید؟طرف ازدواج کرده بعد پیام منم دیده همسرش. زنگ زده میگه با همسر من چیکار داشتی؟ میگم فقط میخواستم عذرخواهی کنم کاری نداشتم متن پیامم کاملا واضحه، اگرم بابت این پیام بینتون مشکلی پیش اومده عذرخواهی میکنمديوانه عین سگ پرید بهم، منم قطع کردم. خیلی کم مشکل داشتم بیا اینم اضافه شدعین سگ دارم میلرزما
جزئیات مهم هستند
نمیدانم تا الان تجربه نوازندگی را داشتید یا نه؟ یا اگر داشتید استادتان چقدر به شما نکات مهم و اساسی را یادآوری کرده است ولی در هر صورت نوازندگی برای من فقط صرف یک تفریح یا یک مهارت برای پز دادن جلوی جمع نبود. 
هرچند استاد من از نظر رفتاری خشک بود و من نمیتوانستم خیلی مواقع باهاش ارتباط برقرار کنم ولی روی یک موضوع خاص خیلی تاکید داشت و آن هم جزئیات نوازندگی بود 
زمانی که به من گفت فرق یک نوازنده خوب با یک نوازنده متوسط در رعای
متن آهنگ ای واي بر ما از حامد نیک پی تقدیم به شما عزیزان .زلف آشفته ات ، گشته آرام ِجاندل که رفت از بَرم ، تو کنارم بمانعقل راهی‌ نبرد ، مست و ديوانه شدعاشقی کن چُنان ، همچو افسانه شواي واي واي بر ما ، عشق داد بر بادهستیِ ما راای واي واي بر ما ، عشق داد بر بادهستیِ ما راواي اگر لحظه‌ ای ، بی‌ غمت بگذردآه عشقت ببین ، تا کجا میبَردیک نگَه کردی ، و بی‌ دل و جان شدمتا بسازی مرا ، سخت ویران شدمزلف آشفته‌ ات ، گشته آرامِ جاندل که رفت از بَرم ، تو کنار
شنیده ها حاکی از اونه که همه فک میکنن من از مرز ازدواج گذشتم و در واقع خیلی وقته که رد کردم.دلم به حال خودم میسوزه از اینکه اینجا تو چنبن فرهنگی بزرگ شدم .آخه ببخشید ها قرار نیست هر .از اون ور اومد باهاش وصلت کرد که.به جهنم که هم خونه داره هم ماشین هم شغل پر درامد !!!ديوانه شدم از دست این زندگی. دم خدا گرم که تنهایی رو برا خودش پسندید.اقا ایهاالمردم!! منو به حال خودم بزاریدشما ول کنید من زندگی میکنم .یه خورده به کار خودتون رسیدگی کنید به خدا اون دن
بگذارید این مقاله را با یک داستان کوتاه شروع کنیم:
یک زن کشاورز در پایان یک روز کاری سنگین، جلوی خانواده اش
بجای ناهار تلی از کاه گذاشت ؛ و وقتی آنها با عصبانیت ازش پرسیدند که آیا
ديوانه شده است، او پاسخ داد:(چرا؟،از کجا باید بدانم که به من توجه دارید؟
بیست سال برای شما پخت و پز کرده ام و در تمام این مدت از شما کلمه ای
نشنیدم که بتواند به من بفهماند که شما کاه نمیخورید؟!).
ادامه.
باید رها سازم دلم ، از چنگِ قلّاب .
خندید بر من ماهیِ جان داده بر آب
گفتم به چه می خندی ای دلمرده ماهی
تا که دهانم را گشودم ، ریخت خوناب
چشمم به جز خون هیچ چیزی را نمی دید
ناگاه حس کردم که افتادم به گرداب
هی دست و پا می زد دلم بیهوده ، انگار
افتاده توی باتلاقِ کنجِ مرداب
چشمم دوباره خورد بر آن ماهی و گفت :
تسلیم شو ،که رد شد، از روی سرت آب
قلّاب عشق است این ، نداری راه چاره
راه فراری نیست غیر از مرگِ بی تاب
گفتم چه می گویی ، دل صیّاد نرم است
خود می د
خیلی وقت بود که راحت می‌خوابیدم. و به قول ملت خواب نمی‌دیدم. چندین سال(البته درستش اینه که خواب‌هام رو یادم نمیموند)
اما ده روزه که شب‌هام ديوانه کننده شدن.
اول اینکه خوابم نمی‌بره. هر شب دست کم دو سه ساعت توی رخت خواب تقلا می‌کنم.
بعدشم که خوابم می‌بره تا همون ساعت شیش و هفت، دو سه بار خواب می‌بینم و از خواب می‌پرم. یعنی هر ساعت تقریبا یک‌بار، ساعتی یک خواب، خواب‌های لعنتی مزخرف :|
اوضاعیه خلاصه
روزی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم واسه سال های آینده ی وبم کلی برنامه ریختم و ذوق کردم اما حالا این وبلاگ عمرش به پایان رسیده و باید برم.
هیچوقت فکر نمیکردم نلیِ من سنش به دو سالگی هم نرسه.
دوست داشتم تو پست آخرم تمام حرف های نگفته رو بنویسم تا وبم فیلتر شه و پایان
اما دلم نیومد.
شاید روزهای بعد یا سال های بعد بازم یه بلاگر بشم اما کجا و کِی؟! حقیقتانمیدونم.
کار های زیادی هست که باید یاد بگیرم، کتاب های زیادی هست که باید بخونم، به خودم مدیونم بای
دلم می‌خواهد برایت بمیرم.برای این حجم از عشقی که بین تو و پرودگارت موج می‌زده است.برای  قشنگی هایت که آدم را ديوانه می‌کند.
برای تو که از مدل‌ت خوشم می‌آید.برای این که در عین حالی که در آمریکا، مهد افکار سکولاریست بوده‌ای، خدای دلت را هیج وقت گم نکرده‌ای.
برای این که چمران بودن‌ت را فراموش کردی  .و خودت را بابای همه ی بچه های جبل عامل کرده ای.
این هواي گرفته و داغان ، عجیب یکی مثل تو را کم دارد.
به بهانه ی سالگر شهادت‌ش.
#شمران_دلم
دانلود رایگان آهنگ جدید و بسیار زیبای امین رستمی به نام دلتنگتم
ترانه: مهرزاد امیرخانی / ملودی: امین رستمی / تنظیم: Momorizza
گیتار: مجتبی تقی پور / میکس و مسترینگ: کوشان حداد
 
دانلود موزیک با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال در ادامه ی مطلب …
دوستی ها | دانلود فیلم،سریال،انیمیشن با لینک مستقیم
درد حجران دلم میکشد و زنده نگه میدارد
خدا مرده تنی را ز مرده دلی به میدارد
حضرت عشق بگفتا گر ديوانه شوی
تورا از همه عالم نگه میدارد
صد حیف اگر قلب مرا مرده فکندند ولی
عاشقان را به ابد زنده نگه میدارد
ای عشق بسوزان که نیرزد دیگر
او دم بی عشق را گنه میدارد
ظلام،گر همه عمر بماند بی عشق
میخانه عشق را خانه نگه میدارد
کتاب سبز » داستان تور موسیقی آهنگساز و نوازنده چیره دست سیاه پوست، دان شیرلی در شهرهای مختلف ایالات متحده در دهه 60 میلادی می باشد. شیرلی در موسیقی سبک " جاز " به عنوان یک پدیده غیرمعمول شناخته می شد. او فردی بود که اصولی ترین قواعد نواختن موسیقی جاز و در واقع استاندارد نوازندگی آن را تغییر می داد و آن را به سبک و سیاق خود اجرا می کرد. شیرلی در عین حال که به موسیقی تسلط داشت، استعداد عجیبی در یادگیری نیز داشت بطوریکه می توانست به 8 زبان زنده دنی
من عاشق نگاه غریبانه ی تو ام
من میهمان هر شب و هم خانه ی تو ام
یک شب بیا و در شب تارم قدم بزن
من که اسیر دام تو و دانه ی تو ام
جام شراب با لب تو مست میشود
یک جرعه از شراره ی پیمانه ی تو ام
من بی تو مثل جام تهی از شرابم و
بی خود که نیست عاشق و ديوانه ی تو ام
باغی پر از طراوت گلهای لاله ای
من در هواي باغ تو پروانه ی تو ام
نیلوفرانه در دل من پیچ میخوری
مردابم و برای تو کاشانه ی تو ام
در آسمان چشم تو ابری نمیشوم
من کوله بار عشقم و بر شانه ی تو ام
وقتی که باد ز
."به یاد می آورم زمانی را که برایت ارزشمند بودم،نه اشتباه میکنم!مگر اصلا روزی برایت ارزش داشته ام؟به خاطر دارم لحظاتی که مرا میخواستی،نه اشتباه میکنم!مگر اصلا لحظه ای خواهان من بوده ای؟در خاطرات عاشقانه ای که باهم داشته ایم میپویم،نه اشتباه میکنم!مگر خاطره ی عاشقانه ای باهم داشته ایم؟".
از ربکا میپرسم و میخواهم برایم بگوید دلیل این وصف های اشتباه چیست،ربکا لبخند میزند و آرام میگوید چه قدر بی رحمانه.
+چه قدر بی رحمانه؟همین؟ديوانه شدن آن ه
بسم الله الرحمن الرحیم 
امتحان راه خطرناک 
یه بنده خدایی می گفت:
آدم هم سواحل آنتالیا بره هم کربلا و مکه مدینه
می گفت آدم هر دوتا را ببیند درستش را انتخاب کند
این حرف نسبت به انتخابی بودن راه درست درسته
البته اگر خطری متوجه انسان نشه
اگه در همون لحظه خوشگذرانی در سواحل آنتالیا عذاب به سراغ تون نیاد خوبه
ولی یه سئوال دارم
اگر کسی خودش رو تو باتلاق بیاندازد بعد بگه برم امتحان کنم ببینم خوبه یا بد تا بعد انتخاب کنم شما به عقلش نمی خندی نمیگی
از اول هفته است که خودم دانشگاه را تعطیل کردم. هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده است. یک روز صبح تا ظهر را برای از بچه های پیش دبستانی که در حال بازی کردن بودند فیلم برداری کردم. این شغل من نیست، من بیشتر شبیه یه بازیکن ذخیره هستم که در مواقع لازم تعویض می شود و به میدان میرود. تجربه منحصر به فردی بود، این که یکدفعه میان چندین نفر که اکثر آن ها جنس مخالف اند، قرار بگیری و هیچ کدام از  انها را نمیشناسی و باید حداقل ارتباطی با آن ها برقرار کنی.
از اونجای که م
شباهت من به آدمی که همیشه از دست برخی رفتارها و اخلاقش فراری بودم مرا ديوانه می‌کند. هر چه زمان رو به جلو می‌رود و بزرگ‌تر می‌شوم بیشتر شباهت‌های من به او برایم ملموس می‌شود. گویی که او آینده‌ی من است. و این مسئله مرا سخت در آغوش غمی شدید و خشم و ناامیدی می‌کشاند و تحملش برایم طاقت‌فرسا می‌شود. می‌ترسم، از این حجم شباهت من به او شدیداً می‌ترسم. من هم می‌توانم گاه دقیقاً مشابه او برخی رفتارهایم همینقدر تحمل‌ناپذیر و منزجرکننده و استرس
 
بیوگرافی محسن ابراهیم زاده و ازدواج + عکس های محسن ابراهیم زاده
 
امروز بیوگرافی محسن ابراهیم زاده ستاره نو ظهور دنياي موسیقی را مرور می‌کنیم. وی چندی اسـت کـه خصوصا در شبکه اجتماعی اینستاگرام ترند شده و ویدیوهای اجرای زنده او توسط تمام فن پیج ها منتشر می شود، گفته می شود کـه او می‌تواند یک جای گزین خوب برای زنده یاد مرتضی پاشایی باشد اما این فرضیه ها فقط در حد حدس و گمان اسـت. در ادامه بیشتر با محسن ابراهیم زاده آشنا میشویم.
0
حرف زیاد است اما حرف زدنم نمیآید. به این حالت میگویند یبوست فکری. یبوست اگر درمان نشود میشود بواسیر، زشتی بیرون میزند. بواسیر درمان نشود میشود شقاق و سرطان و مرگ. اما طب اسلامی برای همهی بیماری ها درمان دارد. برای یبوست سنا. سنای مکی و گل محمدی ـ صلوات نداشت؟ ـ برای یبوست جسمی است این ها. یبوست فکری که دارم چه داری طبیب! سنای مکی و گل محمدی. نفهمیدم. این ها چیست که میگویم اصلا. چرا دارم چیزی میگویم اصلا. پاک ديوانه شدهام. بس. مرگ بر آمریکا. شک کن. ه
CLP645 نتیجه ی دانش و تخصص یاماها در 125 سال تولید پیانوی آتیک است. پیانو یاماها سری CLP با استفاده از تکنولوژی هایی برای دستیابی به شباهت بی اندازه به پیانوهای گراند، تجربه ای بی نظیر برای نوازندگانی در تمامی سطوح رقم زده اند. صدا و لمس درست مشابه پیانوی آتیک است، به طوری که تغییر پیانوی دیجیتال به آتیک برای نوازنده مشکلی ایجاد نخواهد کرد.
یاماها در ساخت این پیانو دیجیتال از چوب طبیعی استفاده کرده است و با بلندگو‌های استریو تقویت شده و
گیک ( Geek)  اصطلاحی هست که برای متخصص یا علاقه‌مند رایانه بکار می رود . کلمه گیک ( geek ) در گذشته نوعی توهین محسوب می‌شد و به معنی ديوانه یا احمق بود،اما به مرور زمان و بعد از انقلاب دیجیتال، تغییر معنا داد .
گیک‌ها کارها را انجام می‌دهند چون از آن‌ها لذت می‌برند؛ یا در آن‌ها مجالی برای ارزیابی قابلیت‌هایشان می‌بینند. مشوق اولیه آنان پول یا شهرت نیست. گیک‌ها معمولاً تمرکز بر موضوعی را مهم‌تر از نیاز به پذیرش اجتماعی می‌بینند. به همین دلیل،
شهر سوال ـ غنا یعنى ترجیع صدا به نحوى که مناسب با مجالس لهو باشد که از
گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است. ولى موسیقى، نواختن آلات آن
است که اگر به نحو معمول در مجالس لهو و گناه باشد، هم بر نوازنده و هم بر
شنونده حرام است. و اگر به آن نحو نباشد، فى‌نفسه جایز است و اشکال ندارد.بخش سایر مسائل شهر سوال بر بال اندیشه ها
ادامه مطلب
ديوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش!
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش!
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش!
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد!  
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش!
پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنّت
منّت نکش از غیر و پر و بال خودت باش!
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش!
منی که توو کل زندگیم
فقط خوردم و شستم
یه شب خواستم و توانستم
یه کیک خوب بپزم
سریع با جنون لذت زنگ زدم
تا یار دعوت کنم
خواستم پز بدم که بلدم
خواستم تا بگم دوست دارم
اما فراموش کردم
شمع تولد بخرم
مثل ديوانه ها ترسیدم
و روی کیک سیگار کاشتم
  
وقت آن شد که به زنجیر تو ديوانه شویم بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم سخن راستْ تو از مردم ديوانه شنو تا نمیریم مپندار که مردانه شویم در سر زلف سعادت که شکن در شکن است واجب آید که نگون‌تر ز سر شانه شویم بال و پر باز گشاییم به بستان چو درخت گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم گر چه سنگیم پی مهر تو چون مو
کاش بودی.این را هر ساعت،اگر که از گره های فکری ام رها شوم توی دلم میگویم.
مثلا اینجا بودی و میبردم نشانت میدادم که کمربندی جدید شهر را طوری ساخته اند که وقتی ماشین از سرپایینیِ میان کوه ها به طرف شهر حرکت میکند،دیگر نمی توانم جلوه‌ی روشن شهر را ببینم و غرق رویا شوم.قبلا دیدن چراغ های همیشه روشن شهرم یکی از معدود کارهای دوست داشتنی زندگی ام بود؛شاید اصلا به همین خاطر بود که نمیتوانستم خودم را از جغرافیای اینجا رها کنم.هر کجا که می رفتم آخرش با
امروز روزم قشنگ بودبه قشنگی وقتی که به ایده‌ی تو ديوانه‌وار میخواستم پاهایم را در شن‌های کویر و خنکیِ آب‌های دریا فرو ببرم.به قشنگی وقتی که دل بستم به لقبِ شبدر سبزِ چهاربرگِ سحرآمیزی‌ که تو به من تحفه کردی.به قشنگی وقتی که کوفته‌های خاصِ دست پختِ دلپذیرت را زیر زبانم فراموش‌نشدنی دیدم.و به قشنگی وقتی که تو را دیدم.جیغ بزنم تا احساساتم دنیا را فرا بگیرید؟!من با دیدنِ تو،با خودم و‌ دنیا رفیق‌تر شدم و حالا چیزِ ارزشمندی برای محافظتی
 در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را ديوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردی عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردی عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردی عاقبتیک سرم این سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردی عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
بگذار مردم بگویند کفر می گوید.
گفتم مردم ؟ اصلا من را چه به مردم!
من را همان خدا که چشمانِ تو را آفرید تا من ديوانه ات شوم کافیست ! همه چیز زیرِ سرِ همین خداست
که تو را بی هیچ دلیلی آنقــــدر برایِ دلِ من عزیز کرده که حتی به وقتِ دلگیری دلتنگت باشم.
همین خدایی که می داند تو گذرت هم به این حوالی نمی خورد؛ اما باز کلمات را مجبور به نوشتن برای تو می کند.
من ؛
جای تمام کسانی که کنارت هستند.
جای تمام کسانی که تو را می بینند.
جای تمام کسانی که در قابِ
♦ دروغ از دیدگاه بهلول :
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ،*فیلسوف است*
کسی که راست و دروغ برای او یکی است، *چاپلوس است*
کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید، *دلال است*
کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد، *گدا است*
کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد، *قاضی است*
کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد، *وکیل است*
کسی که جز راست چیزی نمی گوید، *بچه است*
کسی که به خودش هم دروغ می گوید، *متکبر است*
کسی که دروغ خودش را باور می کند، *
مردم شهر به گوشید .؟
امشب همه ی میکده را سیر بنوشید .
با مردم این کوچه و آن کوچه بجوشید .

ديوانه و عاقل همگی جامه بپوشید .
در شادی این کودک و آن پیر زمینگیر و فلان بسته به زنجیر و زن و مرد بکوشید .
امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت .
نخور جان برادر به خدا حسرت دیروز عذاب است . مردم شهر به هوشید .؟
هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست .
روی دیوار دل خود بنویسید خ
بزن بارانزمین لب تشنه تر از این نخواهد شدهواي خانه ات مه دارد و سرد است،بیا هم خانه ما شوبزن باران،زمین تب کرده از احوال آدمها هراسان استنشان ده روی سردت را،بیا طوفان و دریا شو
گلوی آسمان بغض است و دردش را نمیدانمسرازیر از نگاهش شو، زمین غم را خریدار استهزاران عاشق بیچاره دارد میگدازاند،برای عاقبتهاشان غمی ديوانه میخواهدسریع و بیخبر لبریز شو،فرصت ندهما همه از چترهامان دیگر گریزانیمبزن با منطق رگبار صحراییبزن باران.
نمیدانی چه دلها با
من از خودم هم بریده ام.

نوشتن تنها راهی بود که میتوانست آرامم کندزمانی که دل تنگی هایم زیاد میشدزمانی که گلویم از بغض های گاه و  بی گاه پر میشد، از بغض های شبانه تا بغض های وسط خند هایماما الآن به این نتیجه رسیده ام که باید همه حرفایم را قورت بدهم و نباید بنویسم مگر اینکه خواستنی در کار باشد.از خودم ديوانه ای ساخته ام که باید بنویسد و بنویسد وزمان آن رسیده که دیوانگی ام را در خود نگه دارم.خدا به دلم صبر بدهداز تمام لحظه های با
منتشر شد:


تشریح
(۵۸ غزل اجتماعی و اعتراض)
مریم جعفری آذرمانی
 پاییز ۱۳۹۷
انتشارات فصل پنجم
تلفن: ۶۶۹۰۹۸۴۷
نشانی فروشگاه: 
روبروی دانشگاه تهران. پاساژ فروزنده. طبقه منفی یک پلاک ۲۱۲ کتابسرای فصل پنجم
یک شعر از این کتاب:
سربازهای مرده، جوانند همچنان
جان‌های بی‌گناه، روانند همچنان
عقلم به هیچ معجزه‌ای قد نمی‌دهد
ديوانه‌ها رییسِ جهانند همچنان
هر دختری به شیوه‌ای آخر عروس شد
پس مادران چرا نگرانند همچنان؟
زن‌ها دو پای له شده در ازدحام را
ب
⁉️چقد طول میکشه گیتار یاد بگیرم⁉️ 
▪️ به جرات می‌توان گفت بسیاری از هنرآموزان مبتدی ابتدا این سوال ذهنشان را فرا می‌گیرد که پس از چند جلسه نوازنده می‌شوم؟ پاسخ دقیقی به اینگونه از سوالات نمی‌توان داد چرا که اولاً موسیقی علمی بی‌پایان است دوماٌ اراده و پشتکار هر یک از ما متفاوت است، خیلی از ما بارها در تبلیغات مختلف این جملات را مشاهده کرده‌ایم "یادگیری گیتار در کمتر از ۸ جلسه" و یا "یادگیری گیتار در کمتر از ۱ ماه" که ای
اجازه میدهی آرزویت کنم؟
من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم. بگذار دلخوشِ رویاهایم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره ديوانه شده"
من کاری با این حرف ها ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهایت را شانه کنم دکمه های پیراهنت را ببندم دستم را روی صورتت بکشم واي دستم را رویِ صورتت بکشم. یعنی تا این حد اجازه دارم در رویاهایم نزدیکت شوم؟ 
من اصلا از تو توقعِ محبت هم ندارم میدانی دوست داشتنِ تو نیازِ من است مثلِ نیازِ ماهی به آب من بدون دوست دا
مسخره است دنياي بی نور.
مسخره است دنياي بی صدا.
مسخره است دنياي بی حرکت.
.
بیخود به خودت امید نده.حواست هست؟! فرهاد ؟! 
فردا دیره . 
شاید خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو کنی بمیری. 
بجنب پسر.بجنب.
.
هان؟! .آهان! . آره!آره! .میدونم.باشه!باشه!فهمیدم.چشم.
 حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهای آشناییباز لحظه‌های غم‌انگیز جداییباز لحظه‌های ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپای دنياي تو موندم مثل عاشقای عالمتا منو ببخشی آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
گاهی ازت سئوالی می پرسن که چندین ساله خودت هم براش جوابی نداری وقتی امروز ازم پرسیدن بدنم شروع کرد به لرزیدن این چرا توی ذهنم تکرار شد این چرا چرای چهار سال از زندگیمه خیلی تلاش کردم جوابش رو پیدا کنم ولی انگار جوابی نیست.
هاجر همسر حضرت ابراهیم بود به هر آبی که میرسید میفهمید سرابه زندگی من دقیقا همین شده از دویدن برای رسیدن به این آب دست برنداشتم ولی تصمیم گرفتم کنار این دویدن پیشرفت کنم زندگی کنم و گاهی به خاطر نرسیدن خسته شوم چندین شبه پش
جزیره که هستیم ( خدمت الافی اجباری سربازی رو میگم) روزایی که به هر دلیل بچه ها افتاب سوخته میشن از الوئه ورا هایی که جلوی سنگر کاشتیم استفاده می کنند برای از بین بردن سوختگی افتاب و نرم کردن پوست صورتشون.
الان که در مورد الوئه ورا جست و جویی کردم، دیدم که دنياي زیبایی و زیبا بودن چه غوغایی میکنه. من بیشتر تو دنياي اندیشه ها سیر و سفر کردم و کشف دنياي زیبایی و مسافران و مخاطبان این دنیا برام خیلی جالب و جذاب بود، خیــــــــــــــــــــــــــــ
چهارسال دانشگاه و توی خوابگاه زندگی کردن بزرگترین درس های زنرگیم رو بهم داد من میتونم از صفر صفر شروع کنم میتونم روی پاهای خودم بایستم وقتی هیچ کس کنارم نبود و با تمام وجود تلاش کردم اشتباه نکنم برای رهایی از تنهایی هرکاری نکنم والان ثمره ان روزهایم سکوت صبری است که امشب به ان رسیدم او نمی دانم وقتی کنارم می ایستد وضو گرفته و نگاهم میکند و طعنه نداسته هایم را می زند هیچ حسی در من به وجود نمی اورد به جز حس پست بودنش وقتی میگویم نمازت دیر شد می
دانلود آهنگ جدید محمد نورافکن فرصت
دانلود آهنگ محمد نورافکن به نام فرصت کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده فرصت با صدای محمد نورافکن از جوان ریمیکس
ترانه و ملودی : محمد حسین آقایی
Download New Music Mohammad Nourafkan – Forsat
 
خواننده سبک پاپ، محمد نورافکن موزیک جدید خود را منتشر کرد.
جدیدترین موزیک این خواننده جوان، فرصت نام دارد.
این موزیک در تاریخ ۱۴ مرداد منتشر شد.
ترانه و ملودی این اثر از محمد حسین آقا
به تماشای آسمان می‌ایستم، به حرکت ابرها در روشنی آفتاب، به چشمک ستارگان در تاریکی شب. همه دنیا را به آغوش چشم‌هایم می‌کشم اما هیچ که هیچ. فکرهایم به پرواز در می‌آیند، پاهایم به حرکت می‌افتند.
فایده‌ی چرخیدن و چرخاندن را که می‌داند؟ فایده رقصیدن و رقصاندن را که می‌فهمد؟ آیا کسی می‌اندیشد که چه می‌گذرد؟ و یا از آن می‌اندیشد؟ یا به ساز نوازنده در اوج سرمستی سماوی می‌رقصد؟
فریاد فکرهایم پرده‌ آسمان را می‌درد، پرده حقیقت را اما نه. طنین
بسم الله 
ديوانه ای پا از آب گذشت. 
داستان مجید قربانخانی بیش از آنکه برای لوطی ها و داش مشتی ها و حال خراب ها، نوید نجات و باب رهایی و امیدعاقبت بخیری داشته باشد، برای کاردرست ها و مدعیان و میدان دارها و همه چیز بلدها، تلنگر و درس دارد! 
این جوان شر و شور و بانمک و با جنم و لات و سر به هوا و دردسرساز و بی قید، مرا یاد آن بیان عجیب مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی می اندازد که: روز عاشورا این بامرام ها و داش مشتی ها بودند که بلند شدند به هواداری
آزادی های افسار گسیخته و لجام کشیده اخلاقی حاکی از این نکته اصلی است که در نگاه مردم ما دنياي غرب به چشم عبرتهاست. در دنياي غرب به ویژه آمریکا تمام آزادی های فردی موجود برای رفاه و تفریح یک انسان را با تمام امکانات کسب لذت های جسمی و جنسی فراهم نموده است لکن هنجار های اخلاقی بسیاری را لگدمال کرده است. انسان دنياي غرب در آسایش جسمی است اما تشویش در آرامش روحی، تضاد و پارادوکس فوق العاده زیادی بوجود آورده است.این راه بی راه را نباید به جامعه ایر
تاریخ امروز چقدر جالبه97/7/7 :))منو یاد 88/8/8 میندازه، درسته اونقدر رند نیست ولی تاریخ خوشگلیه :)
صبح اول هفته ام با اتفاقای خوشگل و خبرای خوب شروع شد.
وقتی بعد از چند ماه کتاب شیمی رو باز کردم با این جمله روبرو شدم:
                                            "ديوانه ها و قهرمان ها از چیزی نمی ترسند، شما از کدومین؟"
من از کدومم؟ بهش فکر میکنم.شاید دیوونگی هم بد نباشه، نه؟
+ من از همون آدمام که تو کتابام واسه خودم کامنت می نویسم یا نامه ای به آیندم :)
++تیتر ه
دوستان عزیز اگر نوازنده سه تار هستید ، حتما براتون پیش اومده که سازتون گز» بزنه . شاید بپرسید گز چیه؟ یه صدای اضافی هست که وقتی مضراب میزنید یا انگشت گذاری میکنید این صدا میاد واذیتتون میکنه . و اختلالاتی رو در نواختنتون ایجاد میکنه . من بهتون میگم علتش چیه . شما باید چهار جای سازتون رو بررسی کنید . اول» شیطانک . ببینید سیمها دقیقا داخل دندانه های روی شیطانک قرار دارند یا نه .
دوم» پرده ها . گاهی پیش میاد بعضی پرده ها براثر، انگشت گذاری زیاد
بچه بودم. شاید حدود 11 سالم بود. هر روز تابستونا برنامه این بود سر ساعت 5 همه بچه های محل تو کوچه همو ببینیم. هواي رشت به شکل وحشتناکی شرجیه و آدم کافیه یه جا وايسته تا بدون هیچ حرکتی شر شر عرق بریزه. یادمه تو اون اوج هواي گرم فوتبال بازی می کردیم. به قدری حال میداد و لذت بخش بود که حتی نمیتونید تصورش رو کنید.
هرکی مارو میدید میگفت این ديوانه ها دیگه کین تو این ساعت دارن دنبال یه توپ پلاستیکی میدوند. هیچ کس مارو درک نمیکرد. بازی ما تا پاسی از شب ادام
شلاق (Whiplash) فیلمی آمریکایی در ژانر درام محصول سال ۲۰۱۴ است. دیمین شزل این فیلم را بر پایه تجربیاتش در باند دبیرستان پرینستون نوشته و کارگردانی کرده است. مای تلر در نقش دانش‌آموزی بازی می‌کند که نوازندهٔ درام است و سعی دارد تا استاد خودش، ترنس فلچر با بازی جی. کی. سیمونز را تحت تأثیر قرار دهد. پل رایزر و ملیسا بنویست از دیگر بازیگران این فیلم هستند.
این فیلم در جشنواره فیلم ساندنس ۲۰۱۴ اکران شد و از همان ابتدا مورد توجه مردم و منتقدین قرار گ
رزا ، سازش را روی لب های  کوچک نرمش بودند گذاشت . 
آهنگ "وطن
زیبا" را زد . همه
به باران خیره شده و آهنگ زیبای ساز دهنی گوش می کردند . 
وقتی تمام شد و رزا چشم
های سیاهش را باز کرد ، دید همه به او خیره شدند ، همه او را تشویق کردند .

بعد خانم جولیا در را باز کرد و گفت : "رزا و
سوزان ، بیایند بیرون ."

هر دو
به اتاق خانم جولیا رفتند .

دیدند زن و مردی 
با لباس هایی زیبا جلوی آنها نشسته اند . خانم با زبان اشاره به آنها گفت :

"من خانم آنا ، مادرتان و این هم توماس پ
 مدیریت این مجموعه خود دانش آموخته ی موسیقی (کارشناس ارشد آهنگسازی) و مدرس دانشگاه می باشد، رزومه جناب آقای مصطفی :

کارشناس نوازندگی ساز ایرانی از دانشگاه هنر تهران، کارشناس ارشد آهنگسازی ازدانشگاه هنر تهران
مدیر گروه و مدرس دانشگاه "فرهنگ و هنر" استان البرز
مدیر گروه و عضو شورای تخصصی واحد 11 موسیقی استان تهران
مدرس دانشگاه های واحد 11 ، واحد 46 و  هنرستان پسران  
مدیر و موسس آکادمی موسیقی سرنا در کرج
مدرس موسیقی فیلم و آهنگسازی تعدادی
او معتقد است که در هزاره فعلی آگاهی بیشتر از جهان پیرامون مساوی است با فشار عصبی بیشتر. هر چقدر از وقایع و رخدادهای بیشتری باخبر می‌شود افسردگیش عمیق‌تر و امیدها و آرزوهایش بی‌رنگ و لعاب‌تر می‌شود. هرچه اسناد و حقایق منتشرنشده تازه‌تری افشا می‌شود از قضاوت‌ها و تصورات پیشینش سرافکنده‌تر است و در کج‌فهمی و زودباوری خود را مستعدتر می‌یابد. هرچه در مطالعات موردی جلوتر می‌رود از بلاهت برداشت‌های پیشینش وحشت‌زده‌تر می‌شود. هر چه به ف
پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. 
آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید پرسش را درست حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».
پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند.
دکتر لگز به صندلی اش تکیه می دهد، دست هایش را روی پاهایش قفل می کند  و سکوت من را با سکوتش پاسخ می دهد. پدر و مادر آن طرف در، منتظر می ماندند و ما هر هفته در سکوت کامل، روبروی هم می نشستیم. 
این باعث شد به موسیقی دانی که آرون یک بار برایم تعریف کرده بود فکر کنم؛ کسی که یک قطعه ی موسیقی بدون نُت نوشته بود. وقتی قطعه اجرا می شود، یک موسیقی دان به صحنه می آید، پیانو را باز می کند، زمان را تنظیم می کند و چیزی نمی نوازد. آرون گفت اولین باری که قطعه اجرا ش
یه ارکستری هست ؛ توی همین شهر نکبت خودمون تهران. کم پیش میاد فراخوان بزنه تا نوازنده جدید بپذیره. اما فراخوان زده. 15 شهریور ماه برای ساز های زهی هست. باید زنگ بزنم وقت بگیرم تا 2 الی 4 دقیقه اون جا ویولن بگیرم دستم ؛ بزارم رو شونم و طوری آرشه بکشم و انگشت گذاری کنم که نشون بدم من می تونم عضوی از ارکستر باشم. اما آیا واقعا می تونم؟!از اون طرف المپیاد هم هست ؛ هر روز صبح از 8 صبح تا 8 شب. از مهر شروع می شه. حداقل خوبه به خاطر المپیاد دیگه مدرسه نمی رم ؛ ه
نیکلای گوگول را بیشتر با عنوان نویسنده کتاب یادداشت های یک ديوانه می شناسند اما داستان جالب دیگری دارد به نام دماغ. خواندن این کتاب را به همه آدم های دنیا مخصوصا کسانی که می خواهند دماغ خود را به دست تیغ جراح بدهند توصیه می کنم چرا که شاید به کل نظرشان درباره ارزش و جود دماغ و دست نزدن به آن عوض شود. فضای رمان دقیقا روسیه زمان نیکلای است و تنها قسمت نا واقعی ماجرا یک دماغ است. دماغی که از لای نون و بی هیچ دلیل مشخصی بیرون می آید و داستان خود را ش
سلام شاید باور نکنی اما خیلی خیلی خسته شدم .خسته که میگم منظور م خستگی جسمی نیست واقعا از لحاظ روحی خسته شدم دلم یه تغییر میخواد یادم میاد یه بزرگی گفته بود هروقت چیزی خواستیداز امام زمان بخوايد منم الان با این خستگی درد دل میکنم من خیلی وقته فقط نفس میکشم علائم حیاتی خوبه مثل ساعت کار میکنه.من راه علاج میخوام من خسته میشم وقتی میبینم چطور به من وزندگیم لطمه زدن والان راحت دارن زندگی میکنن و به رخ من میکشن .من چیکار کنم با این درد بزرگ به خدا
نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماه
که ز دیدار تو ديوانه ترم تا از ماه
من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه؟!
به تمنای تو دریا شده ام! گر چه یکی است
سهم یک کاسه ی آب و دل دریا از ماه
گفتم این غم به خداوند بگویم، دیدم
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه
صحبتی نیست! اگر هم گِله ای هست از اوست
می توانیم برنجیم مگر ما از ماه!
.
#فاضل_نظری - گریه های امپراتور
دلم برای خودم تنگ شدهبرای همان روز هایی که خودم را هرچند اندک دوست داشتمورویاهایم را باور داشتمو آنقدر در آن ها غرق میشدمکه ساعت ها در طاقچه ی اتاق مشترک کودکی مانبه کوچه ای خاکی خیره بودم و زمان عجیب از کنلر گوشم میکذشت و من حتی لحژه ای متوجه ش نبودم  .  .زیبا بودان لحظه ها کوچه ی خاکی در نظرمکوچه ای پر از بوته های گل سرخ کاغذی حیاطمان بود.بگذریمسالها گذشت و جلوی آن پنجره را یخچال سبز کوچک ارجی گرفت .آن روز هابه اتاق کنار در تمام شیشه ی حال
خودش خوب می‌داند که این کلیشه چه قدر خواستنی و
شکرنبات است. از برای خاطر این، او هم مشتاق است راجع به همین کلیشه بنویسد و می‌نویسد،
بدون ترس از خوانده نشدن و اه و پیف کردن آدم‌ها، به پست‌ش.

هرکسی، بسته به نوع توانایی‌هایی که در زندگی به
دلیل عشق یا هر چه، کسب کرده، چیزکی بسازد، سفالگر، کوزه‌ای، نویسنده، قصه‌ای،
نقاش، پرتره‌ای، کارگردان، فیلمی، نوازنده، قطعه‌ای، نجار، میز و صندلی‌ی و هرآنچه
که از این طرق، خلق میشود، از آنجا که در یک نم
من تمام زندگی ام با مار درگیر بوده ام. همیشه رویای مار را دیده ام. از بچگی. و فکر میکنم این رویا بین آدمها (کم و زیاد) عمومیت دارد. همیشه خواب میدیدم که مثلا خانه و رختخواب پر از مار شده. من میترسم. هر جایی می روم که مارها نباشند اما آنها همه جا هستند. دیشب اما برای اولین بار خواب دیدم که شوخی شوخی سر یک مار را کندم و کشتمش. نمی توانم بگویم مار چیست. فروید می گوید مار سمبول غرایز جنسی است چون دقیقا شکل آلت تناسلی است. (برای همین مار حوا را فریب می دهد
شاید برای خیلی ها 
رویاهای ما
خنده دار باشد.
اما همین که بافکرش هم عشق می کنم
برایم کافی ست
همین که به یقین برسم" الاعمالُ بالنیّات"
خودش یک دنیا رسیدنه
مثل همان که; سالهادرخیالِ خود
باکوله باری از عشق
پیاده عازمت می شدم
و آخر هم شدم!!!!.
وحالا دوباره همان خیالات با
بارهای دوچندان به سرم می زند.
چقدر سنگین تر قدم برمی دارم این بار
چقدر سخت تر و شیرین تر است سفرِعشق!!!!.
نمی دانم به یادِ محمدابراهیم
یا حتی همان حبیب که بارها برایت جان داد
اما
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب