نتایج مطلب ها برای عبارت :

من سوار بادم میبینم از این بالا یه عالم ادم

ابن سیرین گوید:اگر بیند که عالم یا فقيه شد و بیننده جاهل بود دلیل است بر زبان مردم افتد به بدی و اگر عالم بود علم او زیاده گردد.کرمانی گوید:اگر بیند که مردم را علم می گفت و بیننده عالم نبود به حیله مردم آن دیار را مسخره خود گرداند و اگر بیند بیننده عالم بود جاه و بزرگی یابد.اگر بیننده به واسطه علم از مردم عطا بستد دلیل است از مردم رشوه ستاند.حضرت امام صادق(ع)می فرماید:اگر بیننده اين خوابها عالم بود بر چهار وجه بود،اول بزرگی دوم عز سوم قبول مردم چ
میگفت که: يه بنده خدایی هرچی تو خونه اش دعا میکردن مستجاب نمیشده اومده به يه عالم گفته چرا اينطوريه!
عالم گفته:تو خونه تون يه بی نماز هست
بنده خدا گفته: همه نماز میخونن 
عالم فرستادن چند نفر تو خونه شون دیدن بله همه نماز میخونن
عالم اومده تحقیق دیدن که روی درخت توی باغچه لونه ی کلاغ عهِ کلاغِ رفته استخون اورده گذاشته تو لونه
اون استخون برداشتن بعد دعاشون مستجاب شده
بعد عالم که خیلی پیشرفته بوده اون موقع تحقیق کردن روی اون استخونه فهمیدن اون ا
دلم با احمد(ص)  و  آل پیمبر (ص)
سلام من به آنان  هم  به حیدر(ع)
په باقـــــــــر (ع) آیت  و علم خداوند
به اهل عالم و آنان که رهــــــــــبر
به معصــــــــــومان عالم بس تحیت
عــــــــــــــــــــــزیز آدم و در نزد داور
مکن ما را جـــــــــــــــــــدا از آلِ الله
به جان فاطمه(س) ، آیات کــــــــوثر
سالروز شهادت  امام باقر عليه السلام بر مسلیمن عالم تسلیت باد-اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
 
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد آن که روزگاری پناه و یاورم شد با کیفیت عالی دانلود اهنگ رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام آهنگ بسیار زیبای رفته با صدای خانم الهه
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد 
ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
اينچنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم من
هیچی نمیدونم.
توی يه قطارم
از پنجره بیرونو نگاه میکنم
هوا تاریکه
همه چیز مدام عوض میشه
نمیدونم چیکار باید کرد.
هر از چند گاهی يه حرفی ، يه نوشته ای يه جایی ميبينم، یادم میفته که سوار قطارم اصلا.
کس دیگه ای راه میبرتش.
ریل يه ور دیگه میره.
کاش میفهمیدیم خدا چقدر دوسمون داره :)
حالا من را، می‌خواستم برای اين عددهای رند 40 و 30 و 20 و حتی 33 و 22 و 11 و اينها یک جشن مختصری هم بگیرم. به هر حال تا وقتی زنده‌ایم مجبوریم ساعت‌های عمرمان را بگذرانیم سوار بر شتر یا سوار بر مرسدس بنز، با جشن و پایکوبی یا با غم و اندوه و پیش رو داشتن 200 هزار خوان دیگر از زندگی. گله‌ای هست یا نیست یا هست و نیست. من امروز به یک نکته‌ای هم پی بردم که خودم زندگی خودم را خیلی سخت‌تر می‌کنم، اولین نفر باید خودم را از میان بردارم و سوار شترش کنم برود به آنج
تو حضرت جـوادی (ع)، از بهترین نژادی
از نور عصمت تو ، آنچه به ما تو دادی
تو حجت خدایی ، هم تو جوان و ماهی
آقا نظر نما تا ، جان ها به سوی رادی
ای بهترین خلایق ، در نزد حضرت حق
بنما دعا بـــــــرای ، عالم ، به کل وادی
دستی به آسمان کن ، مهدی(عج) عیان به عالم
حاجــــــــــت روا جمیعا ، از معنوی و مادی
شهادت جوان ترین امام همام ، حضرت امام جواد عليه السلام بر مسلمین و شعیان عالم تسیلت باد- اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
چرخ و فلک قدیمیِ از کار افتاده، همیشه بالایِ تپۀ نزدیک آبشار بود. قرار هم نبود که جایی برود. آثار زنگ زدگی رویش، مثلِ مویی سپید، نشان از عمر و تجربه‌اش بود. بالا و پایین رفتنش برایِ همیشه متوقف شده بود و در نقطۀ‌ای ما بین بالا و پایین ثابت شده بود. شب و روزش فرقی نداشت وقتی ثابت و بی حرکت، خیره به گذر زمان بود. تنهایِ تنها شده بود. نه صدای خندۀ دختر بچه‌ای را با بالا بردنش می‌شنید و نه صدای همهمه‌ی آدم بزرگ‌ها را. دلش برای بچه‌هایی که سوار بر
اغراق نیست اگرگویم که من بیمارمو صدایم مشکیست 
و سرم سرد و یخ است
سال ها است تنم پر دود است
سرب می بارد روی گونه ام
در خیالم جریان دارد س
سکوتم فریاد ، فریاد من سکوت
سال ها است سرما مغز مرا تازه نگه داشته است
تا بفرساید قلب ، بتازد آهن در رگ من
شیشه با باد ، آب با ماه ، چشم باز کنند 
جاده با پرتوی سر صبحگاه از خواب بر می خیزید
و چنان غرقم من در اين خواب
که مهم نیست چرا یاد تو کم کم در زمان دفن شود
یا چرا وزن خیالت کم کم ، کم می شود
یا چرا اين قلم ا
سلام در اين مطلب همراه باشید با عکس نوشته زیبا با نام قدسی که معنی آن (تلفظ: qodsi) (عربی ـ فارسی) (منسوب به قدس )، مربوط به عالم بالا، مربوط به عالم مجردات، ملکوتی، (در قدیم) (به مجاز) فرشته - قدس (عربی + ی (فارسی) منسوب به قدس، ملکوتی می باشد جملات تصویری و متن دار زیبا و جدید اسم قدسی مناسب برای پروفایل و یا لوگو در تلگرام، انواع مختلف مدل ها و طرح های قشنگ مناسب برای پروفایل و یا لوگو در تلگرام را میتوانید با کیفیت عالی و بالا دانلود نمایید.
ادامه
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ میزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو اين دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن میخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه می ترسید پیاده بشید، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه میخواید دور بعد سوار بشید.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمی ترسم و میش
_خاااااانوووم!+بعلهههههه؟
_نمیترسی تنهاااااییی سوار شددددییییی؟
+دیگه کاااارم از تررررس گذشته!
.
اين مکالمه دیشب من با دو تا خانوم بود سوار تله سیژ.چالی دره مشهد!
حالا اين که تله سیژ واقعا ترسناک بود یا نه .محل بحثه اما.يه چیز به وضوح مشخصه .اون اينکه وقتی زن داداشت زل میزنه تو چشمت که دفعه بعد که خواستیم بیایم مشهد سعی کن شوهر کرده باشی که بابا رو از مامان جدا نکنی .!و عددمون فرد نباشه .و تو علت فردی اعضای خونواده نباشی .!صدای شکستن دلت
یکدیگر را قضاوت نکنیم زیرا اگاهی انسانها متفاوت است پس عالم هر فردی ،منحصر بفرد و خاص اوست . نمیتوان جای فرد دیگری خود را قرار داد و عالم او را درک نمود.چه بسا اگر ما با ان آگاهی و توانایی بودیم از او بدتر عمل میکردیم اگر جه متاسفانه بد و خوب از نطر ما چیزی شده است که منفعتی به ما برساند یا نرساندیکدیگر را قضاوت نکنیم زیرا با اين کار ،شناخت و آگاهی خود را مطاق و کامل فرض کرده و دیگران را بر اساس همین اگاهی و شناخت داوری کرده و حکم میرانیم

ادا
سلام
به شخصه به روز دختر هیچگونه اعتقادی ندارم، محدودیت، ممنوعیت، اينکارو بکن، اونکار رو نکن، موتور سوار نشو، دوچرخه سوار نشو، حق استادیوم رفتن نداری، حق بدون اجازه ازدواج کردن نداری، حق انتخاب پوشش نداری و تازه  اينا برای جامعه است، جامعه ای که پسری رو تربیت میکنه تا به دخترش به خواهرش بگه حق نداری از خونه بری بیرون، حق نداری با دوستات رفت و آمد داشته باشی، حق نداری دیر بیای خونه . واقعا روز اين دختر مبارکه؟ البته که روز دختر برای اونایی
در راه برگشت از بهشت زهرا به همراه مادر؛ مادر گفت که بجای برگشتن با مترو که دوباره باید سوار ماشین هم شد، از همین جا سوار ماشین بشیم، صبر کردیم تا یک مردی بلاخره نگه داشت و مقصد رو گفتیم و شروع کرد به حرکت. داشتیم به مقصد می‌رسیدیم که هی راننده خیلی با احترام می‌گفت هرجا شما بگین من نگه میدارم! و بلاخره ما گفتیم و ایشون نگه داشت.موقع حساب کردن کرايه ماشین یکدفعه گفت:+ کرايه نمی گیرم!- نمی‌گیرید!!؟+نه مسافر کش نیستم همینجوری سوار کردم!-آخه نمیشه
اتوبوس می‌رفت پایین و آدم‌ها، مغازه‌ها، هیاهوها، رنگ‌ها، نورها می‌رفتند بالا. تاریکی آمد و جای همه را گرفت. احساس کردم سوار سفینه‌ای شده‌ام با کف بلورین که هنگام بالا رفتن، کوچک شدن و گم شدن زمین و زمان را به خوبی نمایش می‌دهد. همه چیز رنگ می‌بازد، دور می‌شود و در میان تاریکی گم می‌شود. وقتی همه جا تاریک شد، بر خلاف انتظارت می‌بینی که می‌بینی. یعنی تازه داری می‌بینی. تازه داشتم می‌دیدم انگار. یک سبکی خیلی راحتی سراغم آمد، بعد از میلی
کتاب تو را خدا آفریده: بچه ها را با شگفتی های آفرینش آشنا کنیم.
 
کتاب تو را خدا آفریده : مهرانه جندقی شاهی، نشر زائر
معرفی:
تا حالا شده باد و آب و خاک و آتش و خورشید حرف بزنن و صداشونو بشنویم؟کتاب تو را خدا آفرید که بر اساس آیات قرآن کریم نوشته شده به توضیح و تشریح عوامل هستی و نقش و جایگاه آن ها در خلقت می پردازد آن هم از زبان خودشان، و در آخر هر موجود به اينکه آفریده شده توسط خداوند مهربان است اشاره دارد و در آخر آيه قرآنی در رابطه با آن مخلوق آو
دانلود آهنگ فوق العاده زیبای  اشک  ازاحمد محمدزاده
متن آهنگ:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
اين دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه اين دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط يه ویرونه
ای دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شبای بیقراری
چرا تنهام میذاری چرا تنهام میذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
اشک روی صو
نمیدونم دعای خیر کی بود که اتفاقی نیوفتاد .
هیچ وقت سوار ماشین شخصی ، آژانس  نشدم ،،، البته خیلی ها بهم گفتن آرام سوار ماشین شخصی نشیاا !
دیرم بود و مجبور شدم سوار ماشین آژانس بشم
از لحظه که من سوار شدم راننده آهنگ گذاشت ،، با خودم گفتم همه اهنگ میذارن عیبی نداره ، يه کمی گذشت  دوبار صدای آهنگ بلند کرد ،،با خودم گفتم ایرادی نداره حتما اين آهنگ رو دوست داره
منم همین جوری بیرون داشتم نگاه میکردم به ماشیناو پیاده رو و آدم ها
نکته :دقت کردین
دنیا می توانست همین قدر غم انگیز باشد. من برای خریدن کیک تولد مامان به شیرینی فروشی بروم و بعد اعلاميه ی ترحیم او را ببینم. آن هم اعلاميه ی سالگردش را، باورت می شود؟راننده ی سرویس مدرسه ام فوت کرده بود، یکسال می شد. راننده ای که هشت سال با مینی بوس سبز و سفیدس رأس ساعت دنبالم می آمد با زبانی که لکنت داشت سلام می کرد، نه به من که به همه ی دخترهای قد و نیم قدی که سوار مینی بوسش می شدند. بعدتر که دیگر مدرسه نمی رفتم، گاهی که می دیدم بوق می زد و با دست
کتاب پرواز تا بی نهایت
 
وقتی سریال شهید بابایی رو دیدم فکر می کردم حسابی شهید بابایی رو می شناسم اما وقتی کتابش رو خوندم اونم با اين قصه های کوتاه و کوچولو، تازه فهمیدم نمی شناسمش.شهید بابایی همون شهیدی است که حضرت آقا می فرمايند:  من به حال او غبطه می خورم.”شهید بابایی انقدر بزرگ بود که تو سریالش هم جاش نشد!!!
 
بریده ای از کتاب:یک ماشین بیوک و یک ماشین پیکان در فرماندهی وجود داشت اما شهید بابایی همیشه پیکان را ترجیح می دادند . در یکی از سفره
دانلود اهنگ ای وای دارم چی ميبينم دوتا چشه رنگی ميبينم
دانلود آهنگ ای وای دارم چی ميبينم از شادمهر

دانلوداهنگ ای وای دارم چی ميبينم دوتا چشم رنگی ميبينم
ای وای دارم چی ميبينم دوتا چش رنگی ميبينم صورت قشنگی ميبينم

دانلود آهنگ ای وای دارم چی ميبينم از شادمهر عقیلی
آهنگ ای وای دارم چی ميبينم دوتا چش رنگی ميبينم
اهنگ وای دارم چی ميبينم صورت قشنگی ميبينم
متن اهنگ پیشش نمیشینم
در چهارمین قسمت از برنامه راه شیری
به یکی از قدیمی‌ترین و تکراری‌ترین سوالات بشر می‌پردازیم. منشا عالم
کجاست؟ اين سوال چند جواب دارد اما قوی‌ترین نظريه علمی ما را به حدود ۱۴
میلیارد سال قبل می‌برد. جایی که مفهوم مکان و زمان با بزرگ آغاز
می‌شود؛ بیگ بنگ
نظريه بیگ بنگ»، مهبانگ یا بزرگ یک مدل کيهان‌شناسی است که به
توضیح آغاز عالم می‌پردازد. بر اساس اين نظريه زمانی تمام ماده و انرژی
عالم در یک نقطه متمرکز بوده است و با انف
بسم الله الرحمن الرحیم
دین زنده می ماند هماره از خون سیدالشهدا
تا بیاید صاحب امان منتقم خون سیدالشهدا
خون می بارد بر عالم به عشق ذره ای از ثارلله
عالم همه معنا گرفته از سجود وجودت یا ثارلله
آیا شود که بفهمیم مهلت تمام گشت و عمری تباه
بلکه کشاند به معنای فهم بی نصیبان را ثارلله.
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد  هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد 
 خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم  که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد 
 خدا کند که اماما دلم برای تو باشد  کسی دراو ننشیند همیشه جای تو باشد 
 خداکند که نفروشم دِگر به غیر تو جان را  که جان و هر چه که دارم همه فدای تو باشد 
 منم مریض و توهستی طبیب درد درونم  عنایتی که شفایم فقط شفای تو باشد 
 فدای خاک ره تو وجود عالم و آدم  وجود عالم امکان به اِتکای تو باشد 
 خدا کند که بدانم
 در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در اين عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد اين ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردی عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردی عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردی عاقبتیک سرم اين سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردی عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
باسمه تعالی
چهل حدیث
شفاعت
غزل۵
شفاعت می کند احمد در اين دنیای فانی
دهد امید بر خاطی که بر گردد زمانی
شفاعت می شود مقدور با اذن الهی
اجابت می کند یزدان شفاعت در جوانی
شفاعت منحصر باشد به خالق در دو عالم
شفیع بی خدا نهی است و او دارد زیانی
شفاعت گر شود همراه توبه مستجاب است
برای دفع شر باشد شفاعت هر زمانی
شفاعت می شود بر کار خیر و امر لازم
پیمبر شافع ما می شود در هر مکانی

شفاعت را پذیرند مردمان اهل سنت
اگر چه فرقه هایی خبط کردند در معانی

شفاعت د
تو را خانه ای هست: داستان زندگی شیخ بهایی عالم بزرگ تشیع
تو را خانه ای هست : کامران پارسی نژاد
بریده کتاب(۱):
از کلبه خارج شد. شمس الدین محمد مانده بود به دنبال همسرش خارج شود یا عبدالصمد را آرام کند. او را در آغوش گرفت. مادر بازگشت. ظرف را روی زمین گذاشت. بچه ها به داخل ظرف سرک کشیدند. پدر متحیر و آرام خود را به ظرف رساند. سه گلوله برفی درآن بود._فرزندانم،اين آرد است. پخت آن خیلی طول می کشد. تا من برایتان نان بپزم، شما بخوابید. من بیدارتان میکنم…
 
ا
ای ز روی تو روی حق پیداآفتاب قدیمی دنیاای که دریاست پیش تو قطرهای نمی از کرامتت دریاای مسلمان چشم تو آدمشده روی تو قبله ی حوّاای به طفلی فقيه هر مرجعای امام تمام عالم هابه گمانم که حضرت موسینامتان را نوشته روی عصایا که اصلاً مسیح وقت شفامی برد یا جواد نام تو رااين همه جود و فضل و احسان راارث بردی ز مادرت زهرابا گدایی تو بزرگ شدیمیا علی اکبر امامِ رضاروز اول که یادمان کردندریزه خوار جوادمان کردندجود و بخشش برای تو هیچ استکلّ عالم ورای تو هیچ
ویدیوهای تولد 4 سال پیشم رو دیروز نگاه کردم چهره ام يه عالم عوض شده,پیرتر شدم
مامان میگفت نه پیرتر نشدی خوشگلتر شدی اما چیزی که حس میشه همونه! بزرگتر شدن،آگاه تر شدن،پیرتر شدن
الان که ویدیوهای جدیدم رو ميبينم میفهمم که سرخوشی و بی مبالاتی قبل رو ندارم
دریغ از يه ذره صبوری
و حالا نمونه ی کامل ایوب فقط با اين باگ که ایوبش بیشتر حرص میخوره و زن و بچه نداره و مونثِ
Your browser does not support the audio element.
باورم نمیشه کتاب انقدر گرون شده باشه. من و بره‌ی ناقلا رفته بودیم جمعه‌بازار کتاب. با دیدن قیمت‌ها خیلی شوکه و ناراحت شدم. می‌خواستم آخر سالی کلی کتاب بخرم، ولی نشد. یعنی دلم نمی‌اومد مثلا ۱۴۵ تومن برای برادران کارامازوف بدم، یا شصت و پنج تومن برای یک عاشقانه‌ی آرام :( چهار اثر، جزء از کل، انسان در جستجوی معنا، ساربان سرگردان و.
عوضش چند تا کتاب کودک خریدم. یکیشو دادم بره‌ی ناقلا، یکیشم به انضمام لباس می‌برم تولد جوجه، شیش تای دیگه‌شم م
سالگرد ازدواج دو نور عالم رخداد عظیمی است که به تعبیر امام خمینی (ره) اشاعه نور اين خانواده عالم را روشن کرده است.


آخرین ماه از یک سال قمری با بهترین روز خلقت و پیوندی آسمانی آغاز می
شود، یکم ذی الحجه یادآور روزی در تاریخ اسلام است که بانوی دو عالم در سن 9
سالگی ولایت علی ابن ابیطالب را بر خود قبول کرده است. سالگرد ازدواج اين
دو نور عالم رخداد عظیمی است که به تعبیر امام خمینی (ره) اشاعه نور اين
خانواده عالم را روشن کرده است. از اين روی
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی يه فایل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هایی که هرگز نمیرسن. کجای اين قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهی از اين منی که غرق شدم توی سرسرای اين دنیای بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اينقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده ميبينم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شاید اشتب
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی يه فایل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هایی که هرگز نمیرسن. کجای اين قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهی از اين منی که غرق شدم توی سرسرای اين دنیای بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اينقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده ميبينم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شاید اشتب
ای دل خسته گرت عقده عالم به گلوست

داستان تو وغم صحبت سنگ است و سبوست

آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست

اين حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

اين چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست


 

دل هرکس که حسینی است زخود بی خبر است

کشته عشق حسین از همه ده تر است

بس که آن نور جمالش همه جا در نظر است

هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست

اين حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

اين چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست


 

ه
به خیال آمده بودی که تو را وصف کنم دوشم از بار غمت خست و قلم در شوک رفت حال یک کشتی بشکسته ز طوفان بلاست آنچه از گريه سر کاغذ دل نازک رفت من که با خلق و سوا از همه عالم هستم از نوازده رود سازی اگر نا کک رفت شوق دیدار چه کم رنگ کند فاصله را خبر مرگ پسر چون که به مادر رک رفت #الهام_ملک_محمدی
چشمای خسته و سردرد و يه عالم سیستم به هم ریخته که باید اصلاح بشن
ژینو برای بار اخر فامیلم رو صدا زد و من برای بار اخر دستم رو به نشانه"جانم،صبر کن الان میام"بالا آوردم.
پریسا طراح لباسه وارد سایت شد و هی چشماشو درشت میکرد،کنار صندلیم متوقف شد؛
يه تیکه از مغزم منتظر بود سوالی از طرف اون پرسیده بشه و جواب محاسبه کنه و بگه 
و تیکه ی دیگه ای مشغول ترسیم نقشه ساختمان بغلی بود
پریسا دقیقا طبق محاسبه ژینو 2/5 ساعت اونجا ایستاده بود و خیره خیره به کشیدن
آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که يه کاغذی_ که میخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی میره اين جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم میشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت يه نسخه شناس که دنبال علائمی برای تایید نظریش میگرده نگاه میکنه ، اول زیر لب چیزی میگه که ا
بعضی موقعا واقعا سیر میشم.از اطرافم.از آدمای اطرافم.
بعضی موقعا دلم میخواد چمدونمو بگیرم دستمو.
دستشو بکشم بالا و آروم آروم
توی سالن انتظار فرودگاه بکشونم.
بعدش پروازم اعلام شه و من سوار هواپیمام
بشميه جای جدید.يه حس جدیدشایدم با يه آدم جدید
از بچگی عاشق پرواز بودمولی خب در حد آرزو موند.
کسی چ میدونهشایدم عملی شه

اين جمله رو چقد دوس دارم!!!اصلا انگار میخواد از درون بیدارت کنه!!!
بر سر خود بزنید که چرا پرواز نمیکنید.
       
کلاه دوچرخه سوار کشکول اوست. آن هنگام که دوچرخه را همچون اسبی به گردن درختی سرسبز یا لوله ای تنها می بندد، کلاه از سر برمی دارد و آن را همچون کشکول به دست می گیرد. کشکول درویش حاوی تمام ادوات لازم برای زندگی او بود. کشکولی کوچک که نمادی بود از بی نیازی درویش. و کلاه دوچرخه سوار هم کاملا شبيه کشکول درویش است. دوچرخه سوار آن را به دست می گیرد. کیف کمری و کاور و ادوات لازم برای یک روز پرسه در شهر را در آن قرار می دهد و بعد می نشیند در کلاس درس یا پشت م
خیلی وقت است که دلم میگیرد در اين کوچه های خاک گرفته و باریک دنیا.اين
دنیایی که هر روزش سخت می گذرد بر آدم های ساده
ای که می خواهند خودشان
باشند.

آدم هایی که برای تزئین و فریب دیگران، جلد مهربانی نشده اند! و خالص و
ناب مهر می ورزند .
آدم های بی ریایی که برای بیشتر به دست آوردنِ دنیا،
حاضر نیستند کمتر چشم بگشايند به دیدن اطرافشان.
همه را دوست دارند از نور
و روشنی نمی گریزند و غرق در تاریکی خویش نیستند.
با مهر و ماه و آب و
گیاه و پرندگان م
 
انتظار نوشت:
حکایت من و تو حکایت عجیبیست
حکایت شوریدگى ،بیقرارى ، انتظار و آشوب دیدنت و ندیدنت؛ بى آنکه حتى یک بار دیده باشمت.
غُصِه عالم در دلم تلنبار میشود؛ باز هم چشمانى به راه مانده،خواب میرود در امتداد شب 
و فردا دوباره غم نبودنت و بى تابى دلم که روز به روز بیشتر میشود
.
درد عالم در من فریاد میکشد وقتى باید کنارم باشى و هم هستى و هم نیستـــــى
.
نگذار به نبودنت عادت کنم، من با تو اين آشوب را دوست دارم، من با تو اين طوفان را دوست دارم
به نام توکه دلم تنگ شده برای تواز همان روز که گفتی پیاده شوهمان دم در زمین خوردم و خاکی شدم!ابن_سینا میداند چه دردیست درد خاک!سرد سرد، خشک خشکمثل خواب مثل مرگ .مزاجم سوداوی شده بی تو!خسته و بی روح! دلم فقط خواب میخواهد، خوابی که آغوشش اگر میشدی تا خود صور طول میکشیداصلا نه! بعید است تو آغوشم باشی و فریاد اسرافیل حریف شکافتن رویایم شود!فکرش را بکن. تو بارانی ترین رویای پروانه های خوابم خواهی شد!چقدر خوب میشود دوباره!خاک. باران. رطوبت به
زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد نکن تا نکنی بنیادم
 
 
  متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصيه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">
مادر

سلام ؛ سلام میدهم برای سلامتی ات ، برای پایدار بودنت برای استوار بودنت
سلام عزیزتر از جانم ،
ملکه ی ، قلب تپنده ام ،
خوب میدانم ، که میدانی ، دوست داشتنم ، عشقم ، در هیچ کلمه ای گنجانده نمیشود ،
پس حرفی نمیزنم ،
فقط میخواهم بدانی که اين روز ، روز شادی من است 
اخر میدانی؟ قلب من به قلب تو متصل است ، لبخند که میزنی ، قلبت که شاد میشود ، در قلب من هم همهمه ای از شوق برپامیشود
بر قلبم همیشه فرمانروایی کن، که فرمانروایی، بهتر از تو ، هیچ
پارسال بعد از امتحان ارتقا رفتیم شهربازی، خیلی وقت بود نرفته بودم و سوار یک وسیله شدم که اسمشو نمی دونم چی بود ولی وقتی رفتیم اون بالا یادم اومد من ترس از ارتفاع دارم داشتم سکته می کردم و چشمامو بسته بودم و فقط به زهرا می گفتم کی تموم میشه انقدر اومد و رفت تا تموم شد. سال دو رزیدنتی عین همون وسیله بود روزا میومد و می رفت و من کرخت از يه عالمه کار و درس فقط امروز رو انتظار می کشیدم . هفته هایی که بیش از دوتا سمینار داشتیم، اضافه شدن استرس و هی
همان گونه که انسان برای ورود به عالم دنیا احتیاج به تولدی
دارد تا از رحم تاریک مادر خارج و پا به عالم دنیا بگذارد ،
برای ورود در عالم ملکوت هم احتیاج به تولدی دارد تا از
رحم تاریک دنیا خارج و قدم به ارض ملکوت بگذارد
و تا اين تولد ثانيه اتفاق نیفتد ورود به عالم ملکوت اتفاق
نخواهد افتاد
 
و لذا حضرت
عیسی عليه السلام فرمود:
لَنْ‏ یَلِجَ‏
مَلَکُوتَ‏ السَّمَاواتِ مَنْ لَمْ یُولَدْ مَرَّتَیْن‏
در ملکوت
آسمان‏ها نمى ‏تواند داخل شود کسى که دو ب
اين که اين روزها دست به قلم نمی‌برم (نمی‌تونم ببرم) در هیچ جا، واقعا یکی از نعمات خفيه‌ی الهيه.
جهانم رو باران رحمت الهی داره با خودش می‌بره و من نشستم ببینم کجا فرود میایم بالاخره.
*دعای حضرت نوح عليه السلام، در هنگام سوار شدن بر کشتی و یاداور بسیار نزدیک روزی که ما در سیل تصمیم به گردش در شهر گرفتیم.
چند روز پیش سر کلاس استادی بودم يه تکه شعر از مجتبی کاشانی خواند خیلی زیبا بود 
خواستم بنویسم شما هم بخونید و استفاده ببرید :
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
گر نکاری، گلِ من
علف هرز در آن می روید
زحمتِ کاشتنِ یک گل سرخ
کمتر از زحمتِ برداشتنِ هرزگیِ آن علف است.

پ.ن ~ متن کامل شعر به نام ذهن ما :
ذهن ما زندان است،
ما در آن زندانی.
قفل آن را بشکن،
در آن را بگشای
و برون آی از اين دخمه ظلمانی.
نگشایی گل من، خویش را حبس در آن خواهی کرد.
همدم جهل در آن
سلام 
اولین شعر در خارج از فضای عاشقانه رو نوشتم شاید زندگی دوباره رو شروع کردم شاید دوست تنهایی هامو پیدا کردم دوستی که بهترازهزاران آدم زمینيه نمیدونم چه جوری شروع شد و چه جوری تموم میشه بزارید ازشعرم بگم با تمام علاقه ی که به شعر دارم در يه روز گرم تابستون برا رونمایی کتاب استاد عزیزم رفتم نگارستان تو راه برگشتن تنها تراز همیشه بود زمان تنهایی من کلمات تو سرم میچند اما کنار هم نمیتونم رو کاغذ بنویسم توسرم شعر میشن اما رو کاغذ نمیان سوار
چرا باید همه با هم تنها باشیم چرا تنها های عالم هم دیگه رو از تنهایی در نمیارن
يه چیزی بگم فقط خدا نیست که تنهاست ما ادمام تنهاییم و اين تنهایی هم لازمه ما آدما يه عده تنهاییم که يه زندگی جمعی ساختیم و اين طبیعيه . آدما با هم متفاوتن پس نباید توقع داشته باشیم که ما رو بفهمن .اگه بیشتر هم رو تحمل میکردیم انقدر تنها نبودیم .اگه خودمون رو با همه داشته و نداشته هامون دوست داشتیم همه چی حتی تنهایی مون برامون ارزشمند بود .
قبلش که پیام های پست " چرا هی
در پست قبلی گفتیم که خدا در نگاه اهل ایمان دو جنبه شناختی دارد:
شناخت ذاتشناخت صفات
ذات چیست؟ذات یکی از اصطلاحات علم منطق هست و به معنای حقیقت یک چیز(شیء) یا ماهیت.
ذات خدا چیست؟یعنی حقیقتِ خدا که به آن کُنه یا غیب الغیوب نیز می گویند.چرا؟چون قابل درک نیست.یعنی ذات خدا قابل شناخت نیست.انسان نمی تواند ذات و حقیقت خدا را بشناسد چون در دسترس او نیست.یکی از راههای شناخت اينست که انسان به موضوعِ شناخت احاطه نظری(علمی) و عملی داشته باشد که اصطلاحاً م
نمی دانم درون من کجای اين عالم خاکی است که همیشه جایگاه توست . دوستت دارم هر چند که دوری هر چند که خاطرم آزرده است و خیالم راحت نیست که تو در خیال راحت جای نمی گیری آشفته می کنی مرا , از خویش می کنی مرا . #الهام_ملک_محمدی
یکی از اولین غزل هایم : کسی یادت افتاد و بر باد رفت جهان برده از یاد و از یاد رفت ز عالم که بیچاره بیگانه بود چون از چشم یک دوست افتاد رفت جفا کرد و کار از تحمل گذشت چو از من به قدری که فریاد رفت به ره توشه اش برده با خود خیال غریبی که با قلب ناشاد رفت سکوتت مرا کشت , حرفی نماند چه گویم به ما از تو بیداد رفت تو خوش می خرامی نداری خبر ز صیدی که در دام و صیاد رفت . #الهام_ملک_محمدی
سوار آسانسور شدم، تنها بودم، دو طبقه رفتم بالا، ایستاد، صدای باز شدن در اومد ولی در باز نشد، هرچی صبر کردم باز نشد، دکمه‌ی باز شدنو زدم، زدم، زدم، باز نشد، سعی کردم با دست بازش کنم!، نشد، مامان پایین منتظرم بودن، گفتم بهشون زنگ بزنم، یادم اومد گوشی مامان تو کیف منه، فکر کردم که بیشتر از چند ساعت که اينجا گیر نخواهم کرد، بالاخره درو باز می‌کنن دیگه، استرس هم نداشتم، شاید حتی يه شادی بچگانه هم از اين اتفاق داشتم، داشتم در می‌زدم که ناگهان یک
چون نیست زِ هرچه هست جُز باده به دست ،
چون هست زِ هرچه هست نقصان و شکست
 انگار که هست ، هر چه در عالَم نیست
پندار که نیست ، هرچه در عالم هست
پ.ن : رباعیات بسیار زیبای حکیم عمر خیام يه جوری فاز میدن که دلم میخواد بجای "فال حافظ" ، "فال خیام" بگیرم =q
شب که دست رحمتش را بر سر جنگل می‌کشید، همه‌ی عالم که می‌خوابید، او تازه بیدار می‌شد. تمام عمرش تنها بود. همدمی نداشت. بیدار که می‌شد، می‌رفت سر چشمه و با تصویرش در آب حرف می‌زد، چرا که تنها تصویرش او را می‌فهمید. یا لااقل چون چیزی نمی‌گفت، احساس می‌کرد می‌فهمد.
او فقط می‌توانست سر تکان دهد و حرف‌ها را تایید کند. شاید اگر او هم حرف می‌زد، متوجه می‌شد که او هم چیزی نمی‌فهمد.
شب که آغاز می‌شد، همه‌ی عالم که می‌خوابید، او تازه می‌فهمید
یک روز بهاری
عصر بارونی
چایی دست استاد
صحبت هایی که تو رو از اين دنیا میبره به عالم عشق و مستی و راستی
بعضی لحظه ها جزو عمر آدم حساب نمیشه بنظرم اينا لحظه هایی هستن که با تمام وجود کاری رو انجام میدید هرچقدر هم کوچیک و با قلبتون.
باسمه تعالىقرآن کریم مىفرماید:عسى أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکمچه بسا از چیزى خوشتان نمىآید ولى خیرتان در همان است.اگر از سختيها خوشتان نمىآید نگران نباشیدشاید خیرى عظیم در آن استاثر قطره هاى آب بر سنگ سخت، سکاکى را عالم ساخت
سوار تاکسی بودم 
من در عقب ماشین ومسافری جلو نشسته بود .
در مسیر راه راننده برای یک خانم وآقا که بچه ای حدودا چهار ساله داشتن ایستاد ،
آقا وخانم بلند گفتند :آقا ما سه نفریم.:)

پ ن: اين یعنی رشد اعتماد به نفس در کودک ،برای کودکان ارزش قائل بشید.
به نام خالق عالم، به حق حضرت سرمد
بیا که سینه ی ما پُر شد از مصیبت بی حد
اگرچه قسمت اين دل، همیشه بوده جدایی
زبان به شکوه ندارم، هر آنچه یار بخواهد
رسیده ام به ته خط، ولی برای رضایت
نشد دلم به خلاصیِ از گناه، مقید
همیشه نامه ام آزرد قلب فاطمی ات را
ولی دوباره نکردی مرا ز خانه ی خود، رد
نشسته ام به دو چشم پُر آب تا که بمیرم
به پای روضه ی جانسوز جعفر بن محمد
رئیسِ مکتب حق باشی و غریب؟! بمیرم
نه زائری، نه رواقی، نه گنبدی و نه مرقد
خیال کن سرِ پیری میا
 حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهای آشناییباز لحظه‌های غم‌انگیز جداییباز لحظه‌های ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالمتا منو ببخشی آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
دونالدبعدازخوردن یک ورق کالباس روبه جان بولتون کردوگفت:جانی جون ازمن یادمیگرفتی یخچالت راپرازکالاهای اساسی میکردی اين ورق کالباس کجای معده رامیگیره.
جان بولتون کلمه جانی رامترادف باقاتل زنجیره ای میدانست.جان بولتون گفت قبله عالم درایالات متحده ودنیاشماهستیدتاشماهستیدیخچال راچراپرکنم شماهمواره روزی رسان عالم هستید.اين چاپلوسی ازایی ابدی داشت همان حقوق نجومی پشت پرده ازاينجادرکاخ سفیدرقمش مشخص میشد.
دونالدگفت:حساب های بانکیت راشار
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                            به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
 
صایب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                    به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
 
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
                    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
 
 
شهریار:
 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                          به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می ب
مردی که به دنبال بلیط قطارش بود تا آن را از چنگال باد در آورد محکم به دختر جوان خورد و گلدان شیشه ای که هديه مادربزرگ تازه فوت شده اش بود از دستش افتاد روی زمین و هزار تکه شد. دختر جوان که بر اثر برخورد تعادلش را از دست داده بود و نقش زمین شده بود به تکه های گلدان نگاه کرد و بی توجه به افرادی که دور و برش بودند مثل بچه ها شروع کرد به زار زدن.
مرد جوان شرمنده و ناراحت از بی توجهی اش کنار وی نشست و بلیطش که حالا باد آن را روی ریل ها گذاشته بود را فرامو
. همچنین روح اين ۱۴ نفر همان شعاع نوری است که یک سرش در عالم طبیعت و سر دیگرش در ذات خداست . حال اگر کسی خواست به خدا برسد باید وارد شعاع و ّت و نورانیّت اين ها شود تا جانش روشن و نورانی و گرم شود و در نتیجه صعود بکند و بالا برود و بدون ورود به نورانیّت و ّت اين انسانها محال است که کسی به خدا برسد . آن گاه اين ورود به درون ّت ۱۴ معصوم را ، ولایت میگویند . بنابراين ولایت عبارت است از اتّحاد شخص سالک با روح یکی از اين اولیاء
بسم الله الرحمن الرحیم./
 
سری اول که تو شهربازی کاستر سوار شده بودم ترسیده بودم خیلی جیغ زدم. اونقد که وقتی تموم شد با اينکه ترس و لذتش قاطی بود و خیلی کیف داشت ، گلوم و سرم درد گرفته بود از صدای جیغام ! سری دوم خیلی بیخیال سوارش شدم ، نفهمیدم کی تموم شد همه ی لحظه هایی رو که دفعه ی قبل جیغ کشیده بودم داشتم میخندیدم و کیف میکردم و خنکای هوا و رهایی رو حس میکردم ، دریغ از يه جیغ کوتاه . اينو نوشتم که دو تا نکته رو بگم : تو زندگی همه چیز به انتخ
 امروز سمانه وسط کوچه يه سنگ دید. خیلی سنگ بزرگی بود. ممکن بود به کسی صدمه بزنه. پای کسی بهش بخوره یا دوچرخه سوار یا موتور سوار از روش رد بشن و زمین بخورن. سمانه يه کار خوب کرد. سنگ رو برداشت و يه گوشه انداخت.
بچه ها، پدرها و مادرها، خدا از اين کار سمانه خیلی خوشش اومد. برای همین براش خیلی ثواب نوشت. می دونید چقدر ؟ ثواب خوندن 400 ايه قران.
در همین رابطه پیامبر(ص) فرنودند: هر کس از سر راه مسلمانان چیزی را که به ان ها ازار می رساند دور کند، خدا پاداش
به همکارم میگویم:
آثار افسردگی رو بعد از اين ایامی که خلوتم را از من گرفته در خودم احساس میکنم.
خودم رو میشناسم. یکی دو روز خلوت میخوام. به دور از همه.
گفت: میخوای خونه فامیلمون رو توی جاسب برات رزرو کنم بری اونجا؟.
گفتم: دلم میخواد چادر مسافرتی رو بردارم برم توی ارتفاعات جاسب. و شب رو توی اون ارتفاعات بیتوته کنم
و چند ساعت توی تاریکی شب فقط صفحه محدّب نگاه من باشه و صفحه مقعر آسمان با تمام ستارگانش.
و او چه میدانست من از اتحاد آینه محدب
ای آنکه بی تو با همه عالم غریبه‌امبا تو چه آشنایم و با غم غریبه‌امبی‌پرده دوست دارمت ای گل! ولی چه سود؟من با زبان روشن شبنم غریبه‌امدردت به جان عاشقم افتاده پس چرادر لحظه‌ی شنیدن آن هم غریبه‌ام؟!هم دارمت به ثانيه‌ای هم ندارمتعمری اگرچه با تو ندارم.؛ غریبه‌امدر من بمان و آینه را روسپید کنای با من ِ همیشه مجسم! غریبه‌ام!
بدو ، بپر ، مشعل خاموش نشه !
داستان دهقان فداکار را یادتان هست ؟!
بازی "بدو دهقان بدو" در سبک رانر است و شما در نقش ریز علی ، سوار بر الاغش ، باید در طول مسیر بدوید ، از برخورد با موانع اجتناب کنید و شعله های موجود در مسیر را جمع کنید تا مشعل دست ریزعلی خاموش نشده و قطار با سنگ ها برخورد نکند .
اپک مینی
+ لعنتی. آدما رنگین.کاش آدما عدد بودن!-  ولی اعداد خشن ان، زمختن و حوصله آدمو سرمیبرن.هیچکی آدمای عددی رو دوست نداره.+اما اونا دروغ نمیگن.درسته که عبوس و خشمگین میشینن جلوت ولی تو میتونی تا ابد بهشون اعتماد کنی.تا ابد میتونی به اون پنج زشت کچلی که ابروهاش تو هم گره خورده و دست به سینه جلوت نشسته و چپ چپ نگاهت میکنه اعتماد کنی که پنج میمونه! زبونشون رو که بفهمی میتونی راحت باهاشون کنار بیای. اما امان از رنگ ها.همین آبی دشمن! يه روز برمیدا
دعای مرکب
 
دعای حفظ از بلا در سوار شدن بر مرکب(خودرو)برای اينکه از بلا ها و تصادفات در زمان رانندگی محفوظ بمانید دو دعا از بزرگان روایت شده است.البته اين دعاها برای حفظ از بلا در زمان استفاده از مرکب میباشد که در عصر حاضرمنظور خودرو را شامل میشود.روش انجام دعاها:اين دعاها شامل دو روش میباشد که هر دو باید با هم استفاده گردد. یکی نوشتن در زمان سعد به اذن استاد و قرار دادن در داخل خودرو تا شخص یا اشخاص و خودرو از هر گونه بلایی محفوظ گردند  دیگری
امروز کلا با بیرون رفتن قهر کردم. کارم شده خوندن برای امتحان. تو استراحت یک چایی برای خودم میریزم با دو تا بیسکوییت رنگارنگ نوش جان میکنم در حالی که محمد نوری جان داره از بلندگوی گوشی میخونه :
آااه حریر مهتاااب
مستی شباااان
 ميبينم در نگااااهت.
اين قسمتشو خیلی دوست دارم میگه:
ای عطر پریده ، بوی تو را من در جان نهفته دارم
در عالم خیال ، امیدی محال ،بيهوده خفته دارم
در آخر :
وای دریغ و افسووس
که عشق جاودان 
تا ابد نمی ماند
نمیدونم چرا ، چرا يهو دلم از عالم و ادم گرفت گرمم شد قلبم تند تند زد ! 
چه اشتباهی کردم من ! ولی اشتباه نکردم يه نوع اعتماد بنفسه بذار بدونه منم دارم تلاش میکنم منم میخوام اونی بشم ک میخوام .
نمیدونم چرا اينجوری شدم يهو *_*
خیلی بده از ی سری ادما بدت بیاد خیلییییی خیلییی بده ! کاش اصلا اينجور نشه واقعا ! ولی عجیب از ی سریا بدم امد چراشو خودمم نمیدونم 
نمیدونم چرا دلم نمیخواد دیگه پر مفهوم بنویسمش!
همسری جلوی میوه فروشی محبوبش پارک کرده واسه خرید میوه محبوبش. به پسرا ماه کامل رو نشون میدم که عجیب به زمین نزدیکه و پشت ساختموناست. همسری رو ميبينم که هنوز داره میوه انتخاب میکنه. ماه رو نگاه میکنم کلا اومده بالا و چه هایلایت سرعت گذر زمان رو به رخم میکشه
هر لحظه در حال دویدنم و انگار رسیدم به یک سوم آخر پیست دو میدانی ولی با يه حس خوب و پر انرژی
به تازگی در یک پروژه‌ٔ نقاشی دیواری دیگر مشغول به کار شدم. صبح‌ها از محل زندگی‌ام، جنوب شهر، به سمت محل پروژه‌ راه می‌افتم؛ جایی در شمال شهر، شاید هم بشود گفت شمالی‌ترین جای شهر؛ زعفرانيه. خط قرمز رنگ مترو را سوار بر قطار از آن‌ پایین‌ها طی می‌کنم و همین‌طور ایستگاه‌ها را بالا می‌روم تا آخرش، بعد، باز هم از کوه‌هایی که آن‌ها را شبيه به خیابان کرده‌اند، بالا می‌روم تا به ایستگاه تاکسی‌ برسم. اصولاً آدم تاکسی سواری نیستم. از فضای باز
رفتنت زیباستگرچه دلتنگی به سر داردمن برای شادیت اماتمام درد ها را نوش می دانمفکر پروازت به سوی خانه عشق رامن به فال نیک میگیرممن ترا در قله لبخند می بینمان لبان سرخ و  گلگونتدم به دم گل میدهد مارامن تمام  لاله های سرخ عالم راپای لبخند تو می زارمتا ابد از بهر شادیتسجده بر درگاه می زارمشاد باشی از ته دل نازنین منشادیت راز و نیازمن
موی سپید را فلکم رایگان نداد
اين رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام 
       
                         رهی معیری
ساعت ۹ شب بود. ۱۱-۱۲نفر توی صف ایستاده و منتظر ون آخر بودیم. پیرمرد آرام خط هر شب ون آخر می‌شد. همو که برای رسیدن هیچ‌وقت عجله نداشت و برای خالی کردن عقده‌ها به پدال گاز الکی فشار نمی‌آورد.
ون پر شد. ۲_۳نفر ماندند. جا نشدند. یکی‌شان خانم بود. توی صف ایستادند. ون که می‌رفت سریع یک سواری شخصی سروکله‌اش پیدا می‌شد. تا ۱۲ شب سر خط سواری‌های شخصی به جای تاکسی‌ها انجام‌وظیفه می‌کردند. داشتیم حرکت می‌کردیم که یک دختر از پیاده‌رو در آمد و به شیشه
چشامو ميبينم قیافه ممدرضا شایع رو ميبينم :|
آخه چرا اينقد بچه و عمویيه؟ :|
اين بود کسی که میگف بدهکارتم دنیا اگه مردی بیا بگیر؟
چی باعث شده بود با اين سن اين کارا رو اجرا کنه؟ :|
ولی واقعا توقع داشتم يه چهره پخته ای باشه
حداقل صورتش يه زخم پشت ریش میشاش داشته باشه نه اينکه اصلا ریش نداشته باشه :|
ای کاش همیشه پیشم میموندیای کاش هیچوقت نمی رفتی.
هر دو اينو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمی دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی می  دونی ای کاش میشد از آقای دکتر تشکر کنم که خودشو برای بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ايندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمی ک
يه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. يهو يه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه. غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار يه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم … پوووف! منشی ناپدید می شه…


ادامه مطلب
۱- استاد به رفیقم گفت چرا کنفرانستو اماده نکردی !!!گفت استاد ما سیل زده ایم گفت کو شاهدت !؟ من پاشدم گفتم استاد راست میگه تو يه شاخه گیر کرده بود ما خودمون نجاتش دادیم
 ۲- تا حالا همزمان با چند نفر چت کردین !!!؟؟ من با ۴یا ۵ نفر +۲تا گروه همزمان چت کردم !!! یعنی همه هم دست به تایپشون قوی ! گروه هام فوق فعال !!!جوابم نمیدادی هم ناراحت میشدن یعنی رسما دهنم اسفالت شد
 ۳-تو واحد با آ داشتم میرفتم ، از قبلش ما بزن بزن داشتیم ، نشست صندلی کناریم ، اول با تهدی
گناهت هیچ  هست وگناه من فراوان است به جرم غفلت من, توشدی درگیر اين دنیاتمام جرم عالم رابه جانم نوش میباشداگر دنیا رها سازددلت را از گناه منفدای چشم مست توفدای قلب پر صبرتکه گشته مبتلای غمز جرم و انتخاب مندلم میگیرد از دنیادلم از دست دل، خون استدلم بیتاب، بی تابی قلب مهربان توستپر از مهر و صفایی توعزیز جان جانی تو دعا کردم که تاجان هست نبینی هیچ دردی تو نشی هرگز تو در بنديهمه دردت بجان منهمه شادی برای تو همه شور و نشاط زندگی باشدنصیب قلب پا
مهربانم 
عالم از توست
غریبانه چرا می گردی
پ.ن:
مدتيه وقتی با کسی موقع حرف زدن راحتم ازش می پرسم اگه الان ندایی آمد الا یا اهل العالم انا المهدی
خودتو چطور مکه می رسونی
با اين فرض که رفتن به اونجا مثل سوريه باشه
سخت سخت سخت
همه یا منتظر بلیط هواپیما بودن یا خبری از گشوده شدن راه طی الارض»
البته برخی هم تصمیم داشتن کوچه رو آذین ببندن و خوشحال باشن که بالاخره آن وعده حق فرا رسید
احساس می کنم دیگه بلد نیستم منطقی فکر کنم.
يه جای سرسبز.خیلی سرسبز. 
پر از درخت. درخت سیب و آلبالو.
 يه حوض. يه حوض با فواره. 
که ده یازده تا ماهی قزل آلای درشت داره.
يه صندلی کنارش. لم دادی روی اين صندلی. پاهاتو گذاشتی لب حوض. سرت بالاست. به حرکت سايه ی آب حوض روی برگای درخت بالا سرت نگا میکنی. هی نگا میکنی.
بلند میشی يه لیوان برمیداری برای خودت آلبالو میچینی. آلبالو با شاخه و برگ. میندازی توی لیوانت. وقتی لیوانت پر شد میری اب یخخخخخ میریزی توی لیوانت.خوب میشوری آلبالو ها رو. ولی دلت نم
دم‌دمای غروب بود، الیگودرز بودم و برای انجام يه پروژه‌ای باید می‌رفتم يه منطقه‌ای خارج از شهر. راننده توضیح داد که جاده‌ای که قراره ازش عبور کنیم، يه جاده خاکی و بدمسیره؛ فکر کردم با اين حرفا حتمن می‌خواد نرخ کرايه رو ببره بالا؛ آدم سرحالی بود و يه پیکان درب‌وداغون داشت؛ گفت سه ساعت طول می‌کشه که برسیم. سر يه مبلغی توافق کردیم، مشخصات ماشین و راننده رو برای چند نفر پیامک کردم و راه افتادیم.
دوربین و لپتاپ رو گذاشته بودم صندلی عقب و خود
دانلود آهنگ جدید مرتضی پاشایی همسفر
Download New Music Morteza Pashaei Hamsafar
آهنگ جدید مرتضی پاشایی بنام همسفر
من همسفر زوزه ی تنهایی بادم که دل به دل بی خبر از عشق تو دادم دل به تو دادم آواره ی دنیای پر از ترس چشاتم
کی غیر تو میتونه بشه راه نجاتم دل به تو دادم تو که يه قطره بارونی خوب منو نمیدونی کنار من نمیمونی
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ همسفر
 
آهنگ های مرتضی پاشایی
فرزند ایشان نقل می کنند:
شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودک در خارج از شهر مشهد ساکن بودیم.

پدرم فرمودند: تا به بالای بام بروم و استهلال کنم. چون ابر، دامن افق مغرب
را پوشانده بود، چیزی ندیدم و فرود آمدم و گفتم: رؤیت هلال با اين ابرها هرگز
ممکن نیست.
با عتاب فرمودند:
بی عرضه چرا فرمان ندادی که ابرها کنار روند؟ »
گفتم: پدرجان من کی ام که به ابر دستور دهم؟
فرمودند:
بازگرد و با انگشت سبابه اشاره کن که ابر
نمی توانستم کتاب را رها کنم. برایم فوق العاده جذاب بود. خود ایده به حد کافی جذاب بود و اگر کتاب فقط رویابافی در مورد خود ایده بود باز هم میخکوبش می شدم. ولی کتاب فقط رویابافی نبود. اجرای ایده هم بود. اين که سوار دوچرخه شوی و از شمالی ترین نقطه ی اروپا (نوردکاپ در نروژ) رکاب بزنی و همین طور کشور به کشور بروی تا برسی به جنوبی ترین نقطه ی قاره ی آفریقا (کیپ تاون در آفریقای جنوبی). فقط رفتن نباشد. بحث رکورد هم باشد. اين که اين مسیر 17000کیلومتری را طی فقط 1
تا حدی دشوار می‌نماید در مورد نویسنده‌ای که من‌او»یش مرا به رمان‌خوانی ترغیب کرد، و سیاهٔ صدتایی‌ رمان فارسی‌اش مرا به جهان کلاسیک رمان غربی آشنا کرد، و نشت‌نشا» و سرلوحه‌ها»یش مرا علاقه‌مند به مقالات فارسی کرد، تند و تیز نوشت. اگر بخواهم در مورد ر ه ش» صادقانه و خلاصه بگویم همین کافی است که تمام غلط‌های سادهٔ داستان‌نویسی را به سادگی می‌شود در اين رمان پیدا کرد. مثلاً چه؟ زنی که شبيه مردها حرف می‌زند (احتمالاً موی فرفری دارد،
پر پرواز که گشتیتو که پروانه نبودیتو که در جهان عاشققدمی نگذاشته بودیتو که از عاشقان گریزانپی عمر رفته بودیتو که نامه ها نخواندهغزل نهان نخواندیتو به آسمان کجاییبه زمین ریشه کردیتو که با حدیث مردمهمه زندگی بکردیبرو ای غزل سرایمغزلی دگر بخوان توکه برای ما در عالمبود آسمان دیگر. 
سوار قطار.
در حال ترک شهری قدیمی و عجییییببببب در ایتالیا به سمت روم.
نمیتونم وصف کنم که چه حسی داشت اولین بار دیدن اين شهر که دور تا دورش دیوار داره و اطرافش شهر جدیدو ساختن.
دقیقا همون میدون کارتون بچه های آلپ و هایدی.
حس میکردم تو دل تاریخ رها شدم و میترسیدم حتی.
مردم خوشحالاال.
حتی مردهای متلک گو.
سیاه پوستهای مهاجر.
گداهای سیاه پوست.
بی خانه های خوشگل و بلوند.
کارگرهای بور و زیبا و خوش تیپ.
دلم خیلی تنگه.
برای امنی و آرومی اتاقم
تلقین یک باوربرافرادی که ختنه شده هستندآسان هست اين باورملک سلمان بوداودرکل خانه کعبه وصاحب آن که خداوندمقتدروداناوجهان آفرین بودراقبول نداشت.
خمیرمايه اودرراه شهوت پرستی ساییده شده بود.عدالت خداهم برای اوثمره ای نداشت.هرچه رزقش میشدانفاق نمیکردوبه عالم غیب ایمان نداشت ونمازهم نمیخواندودراصل یک گرگ بودکه بربنای مجسمه آزادی ایالات متحده سجده میکردوانسان قربانی مینمود.مداوم هم سلاح کشتارجمعی میخریدومیساخت.
دعای مرکب 
دعای حفظ از بلا در سوار شدن بر مرکب(خودرو)برای اينکه از بلا ها و تصادفات در زمان رانندگی محفوظ بمانید دو دعا از بزرگان روایت شده است.البته اين دعاها برای حفظ از بلا در زمان استفاده از مرکب میباشد که در عصر حاضرمنظور خودرو را شامل میشود.روش انجام دعاها:اين دعاها شامل دو روش میباشد که هر دو باید با هم استفاده گردد. یکی نوشتن در زمان سعد به اذن استاد و قرار دادن در داخل خودرو تا شخص یا اشخاص و خودرو از هر گونه بلایی محفوظ گردند  
تو کوچه داشتم با دوستانم فوتبال بازی می کردم که بعد تموم شدن بازی برگشتم خونه دیدم تلویزیون روشنه و آقای داره صحبت میکنه ، رفتم آب بردارم که همزمان به حرفای آقای هم گوش میدادم.
اونجا بود که فکر کردم ما دو تا ایران داریم یکی در عالم واقعیت و یکی در ذهن پرورش یافته آقای .
اولی: پر از مشکلات ، گرانی و . . .
دومی: پر از شادی ، دنیای بدون نقص و . . .
والاااااااااااااااااا
تصمیم گرفتم بیوگرافیمو بنویسم،البته خلاصه و بیشتر حالات روحیمو بگم:)
اين قسمت خاطرات قبل از دبستان:
با اينکه دختر بودم اما بیشترِدوستام پسر بودن و بازی های پسرونه رو به خاله بازی و عروسکام ترجیح میدادم، رییس محله بودم و همه ی پسرای محله چند بار ازم کتک خورده بودن و حسابی ازم حرف شنوی داشتن.
با پسرای محل،مسابقه میذاشتیم که کی میتونه مسافت بیشتری رو با دوچرخه تک چرخ بره و من همیشه برنده بودم،اين وسط خیلی میفتادم ولی انقد مغرور بودم که بلند می
اونور آبیا میگن هر آدمی يه  the one دارهیکی که مثل يه نبات میفته تو چای زندگی آدم و بیشتر از هرکسی زندگی رو شیرین میکنه.همونی که بهترین قطعه پازله برای کامل کردن  آدم.همونی که گمه.همونی که همیشه نیست.همونی که همه عالم و آدم دنبالشن و چپ و راست واسش شعر سرودن و داستان گفتن و فیلم ساختن و ساختن و سرودن و . در وضعیتی هستم که اگه اين عزیز گمگشته از در اتاقم بیاد تو و بگه " های هانی! من اومدم! "  اونوقت پامیشم زانومو میارم بالا و همینجوری لی لی میرم
1.
باور نمیکردم حقوق 1 میلیون و 200 ای هم هنوز وجود داشته باشه تا اينکه اين پست رو خوندم.
نمیدونم بگم مردم بی انصاف شدن و به هم رحم نمیکنن؟؟ یا بگم اون کارفرمایی که حقوق 1و200 ای میده هم حق داره؟؟
اگه مورد اول باشه که واقعا باید به همچین کارفرماهایی گفت از حیوون پست تری، کدوم انسانی میتونه با حقوق 1200 زندگی کنه؟ اونم تهران!
اگه مورد دوم باشه که بازم باید گفت خاک تو اين اوضاع، که انقد بدبخت شدیم 

2. 
اعصابم خورده. الان يه پیک اومده بود، يه مرد با موه
بیا بیا قرش بده هانی
مث اينکه امشبم واس ما نی
برو اونور تر خو جا نی!
واسه دوس نداشتنت راه نی.
بایسشو ببین جون بابا
اومدم دنبالت حالا
همه میگن هانی پاشو سوار پراید شو حالا
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
PT. 1‏

هانی هانی. جون بله روبات؟!
بیا بریم شام بخوریم الان جیسوگ میاد
شام چيه شام چيه
يه غذای نونيه یکم ماست و شیره واسه من و اونيه
PT. 2‏

کککک خودش گفت بزار هاااااا من قصدی ندا
کارنوتورس، که از روی یک اسکلت خوب نگهداری شده شناسایی شده است، یکی از شناخته‌ شده‌ترین خزنده‌پایان است. اين جانور یک درنده‌ی بزرگ دوپا با طولی حدود ۹ متر و وزنی حداقل به اندازه‌ی یک تن بوده است. ویژگی مختصه‌ی اين جانور شاخ کلفتی بالای چشم‌هایش بوده و یک جمجمه‌ی بسیار عمیق که روی یک گردن ستبر سوار شده بود. آناتومی کارنوتروس بسیار مناسب دویدن شکل گرفته بود و احتمالا یکی از سریع‌ترین خزنده‌پایان بزرگ بوده است.
سر کلاس دوست نداشتنی فیزیک ۲ با استاد سخت گیرمون بودیم که وسط مبحثای پیچیده برگشت گفت کیا اين فیزیک رو دوس دارن؟ پنج نمره میدم به کسایی که بگن دوس دارن. بار اول یک نفر دستش رو برد بالا و استاد گفت ۵ نمره بهت میدم. بار دوم گفت يه فرصت دیگه میدم هرکی بگه دوست داره ۵ نمره میگیره. اينبار نصف کلاس دستاشون بالا بود. بار سوم پرسید و تعداد بیشتری به دروغ دستشون رو بالا برده بودن تا نمره بگیرن و بغل دستیم در حالی که دستش رو بالا گرفته بود توی گوشم زمزمه م
درمان فشار خون بالا
به طور کلی داشتن رژیم غذایی متعادل و کم نمک، دوری کردن از استرس و داشتن فعالیت بدنی و ورزش مناسب به کنترل فشارخون کمک می‌کند.
 در بین مواد غذایی کاهنده فشارخون بالا می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ادامه مطلب
دیشب يه طوری حالم بد بود که فک میکردم هرگز خوب نمیشم. يه سیاهی بزرگی قلبم رو فرا گرفته بود. به هر چیزی فکر میکردم حس بدی داشت. حتی چیزها و آدم هایی که دوست دارم‌. يه کینه ای که روی هم انباشته شده در طی سال ها دوباره زبونه می کشید. از خودم بدم میومد. کِی تبدیل شده بودم به اين هیولایی که هستم؟ با اين قلب سیاه؟ اين هیولایی که دوستاش رو از دست داده و همچنان میده. اين هیولایی که از خوشحال بودن کسایی که دوست داره خوشحال نمیشه. اين هیولایی که بی اعتمادی د
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب