نتایج مطلب ها برای عبارت :

مثلا تو قبول کردی

فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای مثلابعدش احساس می کنی انگار، سخت #دلتنگ و خسته ای مثلادر همان لحظه ای که این احساس مثل یک #ابر بی دلیل آنجاست. .شده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکسته ای مثلا ؟ که دلی را شکسته ای و سپس #ابرهای ملامت آمده اند.پلک خود را هم از پشیمانی روی هم سخت بسته ای مثلامثلاهای مثل این، هر شب، دلخوشی های کوچکم شده اند. در تمام ردیف های جهان ، تو کنارم نشسته ای مثلا. . .و دلی را که این همه #تنهاست ، ژاپنی ها قشن
نتایج کنکور به زودی اعلام میشه و کارنامه اعمال منتشر می کنند!
اگر رشته مورد علاقتون قبول شدین که ناز شصتتون!
اگر نه سخت نگیرید و اوقات تلخی نکنید.
 
اینایی که پول و شهرت و قدرت دارن هیچکدوم کنکور قبول نشدن!
اصلا چون قبول نشدن به این چیزها رسیدن!
 
در عوض این روزها و سن ها زمان مستقل شدن و آزادی بیشتر گرفتنه از کانون خانواده!
عاقبت خوب واسه اونیه که بره دنبال علاقه اش.
 
قبل اینکه از شرکت چار بزنم بیرون برنامه نویس آقای شین به برنامه نویس آقای محتبی ف گفت جام بده صاف جلوی کولر هستم گفت اشکالی نداره جاتو با آقای رضا ف عوض کن !!! بعد برگشت سمت من گفت آقای رضا ف جاتو فردا با برنامه نویس آقای شین عوض کن گفتم جامو خیلی دوست دارم !!! قشنگ هر کی میرسه بهم یه چیزی بهم میگه و روی اعصابم راه میره !!!! بعدش برنامه نویس آقای احسان ه بهم گفت چرا قبول کردي ؟ گفتم قبول نکرده ام !!! خب فردا اعصاب خوردی دارم !!! یعنی از الان اعصابم خورد
مهربونی اصلا به این معنی نیست که آدمهمیشه خودشو با خواسته های بقیه هماهنگ کنه و اصلا وجود خودشو یادش بره و این مشکل خیلیا هست که میگن هرکاری میکنم نمیتونم بگم: نه همیشه کسی هست که از مشاورها بپرسدکه مثلا اگه من تقاضای دوستم یا جاری و و یا. رد کنم طرف دلخور میشه اما اگه قبول کنم خیلی برای خودم سخت میشه مگی بدروسینِ روانشناس در جواب میگویدکاظم سعیدزاده
همسرم قبول نمیکنه خانواده من بهتر هستند
خانم بنده همواره اصرار دارد تا در زمان خرید هدایا برای خانواده‌های مان کاملا یکسان و برابر برخورد کنیم، حال آن‌که خانواده این جانب همواره به نسبت خانواده همسرم لطف بیشتری به ما دارند، چه از لحاظ تعداد و دفعات هدیه دادن و چه از لحاظ ارزش مالی. خانمم قبول نمی‌کند که خانواده من از خانواده او در این زمینه بهترند. با این‌که این موضوع را بارها برایش توضیح داده‌ام اما با توجیهاتی همچون تفاوت سطح مالی دو خ
می‌گفت: 
پدرم خدا بیامرز نظامی بود، از اون آدم‌‌های مهربونِ کم حرف ولی جدی که کمتر کسی لبخند یا حتی اخمش رو دیده بود.
اون موقع‌ها ،حدود‌های سال تولد خودت یا حتی قبل‌تر، دانشگاه قبول شدن مثل الان نبود، کمتر کسی دانشگاه‌ قبول می‌شد تازه اونم سراسری!
خواهرم که قبول شد رفتیم پیش بابا و گفتیم "بابا زینب دانشگاه قبول شده"‌، یه نگاه به خواهرم کرد و گفت "چی قبول شدی بابا؟" زینب سرش پایین بود، انگاری خجالت می‌کشید به بابا نگاه کنه ، آروم گفت "پزشک
مهربونی اصلا به این معنی نیست که آدمهمیشه خودشو با خواسته های بقیه هماهنگ کنه و اصلا وجود خودشو یادش بره و این مشکل خیلیا هست که میگن هرکاری میکنم نمیتونم بگم: نه همیشه کسی هست که از مشاورها بپرسدکه مثلا اگه من تقاضای دوستم یا جاری و و یا. رد کنم طرف دلخور میشه اما اگه قبول کنم خیلی برای خودم سخت میشه مگی بدروسینِ روانشناس در جواب میگوید


ادامه مطلب
سلام 
اقا این عمم و بچه هاش دارن میان(استان فارس زندگی نمیکنن)
بعد من دیشب خونه مامان بزرگ موندم.صبح ساعت پنج اومده مامان بزرگم زنگ زده بهشون کجایید.اومده داد و بیداد که بلند بشید ساعت شش اونا اباده هستن یک ساعت دیگه میرسن کار داریم:/من و س جان اول صبحی موی کنان و روی ن داریم میگیم والا به لا از اباده تا مرودشت که خونه مامان بزرگه سه ساعت راهه:/
مگه قبول میکرد
حالا نیم ساعت پیش زنگ زدیم گفت تاززززززه رسیدیم اباده:/
از ساعت پنج که زنگ زده خد
آمریکاییها نتوانستند مقاصدشان را از راه فشارها به دست بیاورند. میگویند بیایید با ما مذاکره کنید تا پیشرفت کنید. بله! ما پیشرفت میکنیم اما بدون شما/ مذاکره یک فریب است بر سر آنچه که او میخواهد. اسلحه دست شماست و او جرئت نمیکند جلو بیاید؛ میگوید اسلحه را بینداز تا من بتوانم هر بلایی خواستم سرت بیاورم. مذاکره این است. اگر حرف او را قبول کنی پدرت درآمده اگر هم قبول نکنی باز همین سروصداها و دعواهای حقوق بشر خواهد بود.
سلام
قدیما دوربین یه منزلت بیشتری داشت نسبت به الان. فکر کنید مثلا پدر بزرگامون موقعی که عکس میگرفتن، اون عکس واقعا تنها چیزی بود که ازون دوران جا میموند. میشد یه آلبوم که هر صفحش یکسال با قبلیش عکساش فاصله زمانی داشتن. و اگه نمیگرفتن اون عکس رو اون سال ها آز تاریخ به طور خیلی جدی حذف شیفت دیلیت میشد. چه اون ستاپی که توش عکس میگرفتن اهمیتی داشته که مثلا از 2 سال پیش تا یه سال بعد تنها اسنپ شات خانواده آقای فلانیه مثلا.
و آلبوما هم توی عکس به عکسش
دیروز خانمی زنگ زد دفتر و گفت با رییس کار داره ، رییس مثل همیشه نبود 
بهش گفتم ایشون تشریف ندارن و خانمه گفت بهشون بگین کریمی زنگ زد و گفت با این شرایط من نمی تونم کار کنم براتون 
گفتم برا چه کاری صحبت کرده بودید؟ 
شغل من !!
خیلی ناراحتم، به پولش احتیاج داشتم و دارم .کاش من یه سال دیگه هم اینجا کار کنم 
کارش خوبه، ساعت کاریش خوبه، جاش خوبه، حقوقش خوبه . چرا آخه؟!!!!!!!!!!!!
بیشتر کار کنم؟ یه کم کندم این رو قبول دارم ولی این که بره پی نیروی جدید رو قبو
داشتیم با مامان و بابا تو سر و کله هم میزدیم که کی بره واسه شام برنج درست کنه
مامان به بابا می گفت بابا هم به من
هیشکی هم زیر بار نمی رفت
گفتم بیاین تک بیاریم هرکی تک افتاد اون بره
قبول کردن
به بابا شک کردم گفتم ببین تقلب نمی کنی ها
هرکی تقلب کنه خودش باید بره درست کنه
گفت قبول
تک آوردیم
مامانم خواسته بود تقلب کنه یهو دستش بین پشت و رو تو هوا موند :/
آخرم نشست زمین گفت امکان نداره من برم
بابا رو فرستاد :/
 در دل و جان خانه کردي عاقبتهر دو را دیوانه کردي عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردي عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردي عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردي عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردي عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردي عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردي عاقبتیک سرم این سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردي عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
بسم الله النور

عازم شهر عشقم عازم سفری به مشهدالرضا به بهانه ی ازدواج دانشجویی
الحمدلله کما هو اهله
حدود دو هفته پیش ثبت نام کردم در سایت ازدواج دانشجویی
اطلاعیه شو تو بُرد دانشگاه دیدم وقتی ثبت نام کردم مدارکو بردم دفتر نهاد مقام معظم رهبری
وقتی دیدم نوشته به پنج کاروان اول برنامه های ویژه ای تعلق میگیره از جمله فیش غذای حضرت خیلی خوشحال شدم
این اولین سفر ما به مشهد بعد از عقده ان شاءالله خداوند قبول کند
دوستان و خواهران بزرگوارم میشه ب
بابام رفته یه پسری رو برای من خواستگاری کرده
جمله بالا رو باور کنید.بابام و دوستش وقتی هردو بهم درمورد این پسره که پزشکم هست حرف زدن گفتم چرا پسر بیچاره رو میخواین بذارید توی معذوریت و هرچی سعی کردن به من بقبولونن که واقعا خونواده پسر خواستگاری کردن نمیتونم قبول کنم.پسره همسن من و پسر همکلاسی دبیرستان بابامه.توی ازمون دستیاری امسال رشته وشهری که میخواسته نیورده و حالا میخواد درس بخونه دوباره و یه جای سبک کار کنه.بابام و واسطه این وسط م
من یک دختر بیست و چهار ساله ام .دختری که وقتی در مدرسه ی ابتدایی بود درس خواند تا مدرسه ی نمونه ی راهنمایی قبول شود دختری که وقتی راهنمایی مدرسه ی نمونه قبول شد درس خواند تا دبیرستان هم نمونه باشد وقتی دبیرستان نمونه بود درس خواند تا کنکور دانشگاه علوم پزشکی قبول شود وسرانجام روزی دانشگاه علوم پزشکی قبول شد .اکنون چه؟
اکنون دختری بیست و چهار ساله و بیکار هستم .اری میگویند وضعیت بازار کار به هم ریخته است و کسانی که  زودتر از تو فارغ التحصیل
امروز با این که پست جدید نداشتم چقدر بازدید وبم زیاد شده!!فک کنم همه منتظر اعلام نتایج کنکور بودن.
من انتخاب رشته نکردم ولی خیلی منتظر اعلام نتایج بودم.
به همه ی کسایی که قبول شدن خصوصا تیارای عزیزم و شاتوت جان تبریک میگم*___*
کسایی هم که قبول نشدن،غصه نداره که.امسال با هم می خونیم و سال دیگه ما هم جشن می گیریم;-) 
*این امکان جدید بیان که می تونیم پاسخ کامنتمون رو بگیریم هم خوبه هم ترسناکه فک نمی کردم انقدر کامنت نوشته باشم، چقدر من پرحرفم تو ب
همکار محترمی تصمیم گرفته در اعتراض به اتفاق دیروز و اخراج شدن یکی از پرسنل به علت صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه ، آتش به اختیار عمل کنه و دست به اقدامات اعتراضی بزنه 
میگم مثلا چیکار قراره کنی که نشونه اعتراض باشه ؟
میگه مثلا همیشه بین ساعت هشت تا ده صبح یک لیوان چایی میخوردم ، امروز سه تا لیوان خوردم !!!! :| :|
چند وقت پیش خواهرم یه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبی :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبی )
بعد از چند دقیقه یه آقای با چمدون اومد داخل سالن .یه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه این چمدون اینجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
چند وقت پیش خواهرم یه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبی :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبی )
بعد از چند دقیقه یه آقای با چمدون اومد داخل سالن .یه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه این چمدون اینجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
یه سری آدمها،
پیر درون دارن.
یعنی از یه سنی به بعد، احتمالا از مثلا 20 سالگی به بعد، یهو پیر میشن، و پیر میمونن.
بالغ ترن، آینده نگرترن، سنگینن. معمولا باوقارتر به نظر میرسن.
جدی تر میشن.
این ادمها مغرورتر میشن، یه دنده تر، گاهی خودخواه تر، عصبی تر.
در اصل چیزایی که میگن خیلی وقتا درسته.
ولی لحنشون بده و بقیه ازشون فراری میشن.
چون فکر میکنن کارشون درسته و باتجربه ن، پس باید هم مثل ادمای باتجربه و پیر و فرتوت کم حرف باشن هم اینکه خب اتومانیک بقیه ا
دیدید وقتی برای ابرو برداشتن میرید پیش شهین خانوم اولین جمله ای که میگه اینه: وای ابروهاتو دفعه قبل کی برداشته؟! خیلی خرابشون کرده!!!
فکر کنم دندونپزشکا هم بین خودشون همچین چیزی دارن، یعنی هیچ کدوم کار اون یکی رو قبول ندارن
مثلا دندون پیشت رو نشون میدی تا معاینه کنه، یهو میگه: عه دندون آسیات رو کی پر کرده؟ خیلی بده بیا خودم برات از اول پرش کنم:/
مورد داشتیم همراه مریض رو خوابوند رو یونیت تا معاینه اش کنه، توجیهشم این بود که تا اینجا اومدی حیفه
بسم رب الشهدا
.
#قسمت_هشتاد_و_چهارم
.
رفتم خونه برگه ی محضر رو گذاشتم روی میز 
شب برگه رو بردم و جلوی بابا مامان گذاشتم
- این تکلیف مثلا ثروت من هیچی اش رو نمی خوام
فکر کنم این طوری خیالتون راحت بشه که محمد دنبال ثروت من نیست
من به هیچی اش نیاز ندارم
اگه قبول کنید قول می دم دیگه اذیتتون نکنم
بدون اینکه منتظر حرفای اونا باشم رفتم تو اتاق 
ادامه مطلب
همین حالا که پیاده کردن وویسای پاتولوژی بالاخره تموم شدن و دارم از پنجره ی کتابخونه ی خوابگاه به شاخه های تازه جوونه زده ی درختا و آسمون ابری نگاه می کنم، احساس می کنم خوشبختی خیلی دور نیست.دخترا دارن تو حیاط زیر نم نم بارون چرخ می زنن و بلند با اِبی می خونن.این روزای اوج، این روزای پر از حس.کاش تموم نشه هیچ وقت این روزا، کاش حسامون نمیرن هرگز. که بارون و درخت و جوونه و ترانه غریبه و بی معنی نشن یروز.من این آخریا که حالم خوب نبود، از تاریکیا نو
زندگی سخت بود؛ سخت‌تر شد. رنگش طوسی بود؛ نوک‌مدادی شد. اما آدم باید میان مرداب هم برای خودش نیلوفر پیدا کند. مثلا یکی از نیلوفرهای زندگی من این است که آدم‌ها را در ذهنم با جملاتی از قبیل فلانی که در ریاضی نفهم است» و او که قشنگ می‌خندد» و فلانی که صدایش خوب است» به یاد نمی‌آورم. به‌جایش با خودم می‌گویم استعدادش در ریاضی یواش است»، خنده‌هایش بوی سیب گلاب می‌دهد» و در گلویش انگار سهره نشسته». این‌جور نگاه کردن به آدم‌ها قشنگ‌تر نی
باید برم دوره‌ کمک‌های اولیه، پایتون بخونم، شیمی عمومی بخونم تا از شیمی‌فیزیک ترم بعد جون سالم به در ببرم، شیمی تجزیه بخونم چون با وجود نمره‌ ۱۴ و شگفتی از این که واقعا محاسبات ارقام معنی‌دار چگونه صورت می‌گیرند، بعد از دوازده سال تحصیل در مدرسه و دو ترم از دانشگاه، از نظرم و از نظر بقیه احتمالا، زیاد قابل قبول نیست. ریاضی بخونم، چون به نظر می‌رسه دانشگاه تهران به طور کلی با مفهوم استاد ریاضی با زبان قابل فهم و کلاس قابل تحمل آشنا نیست‌
سه شب است که نمی‌توانم درست و حسابی بخوابم. خوانده بودم که وقتی خوابت نمی‌برد، در خواب کس دیگری بیداری. یعنی رفته‌ای در خواب یک بنده‌خدایی.کابوس یا رویایش شده‌ای. 
سه شب است که کابوس یا رویای کسی شده‌ام. 
دلم می‌خواهد که این سه شب در خواب تو بیدار بوده‌ باشم. 
دقیق‌تر بگویم دلم می‌خواهد این سه شب را رویای تو بوده باشم. 
مثلا با یک لبخند در خوابت بر بالینت بیدار بوده‌ام و تو را نوازش می‌کرده‌ام. 
یا مثلا کنارت بیدار نشسته بوده‌ام و یک ق
دانلود کتاب جدید نازک دوزی نه درجه ۲
 
لینک دانلود :
 
https://hdaneshjoo.ir/thin-embroidered-2/
 
 
 
http://salamatan.samenblog.com/
 
 
نازکدوزی چیست شامل مهارت هایی باشد؟ الگو خیاطی تیر اساس دوره های خیاطی دوره نازک دوزی باشد نازکدوزی واقع فرد مبتدی چگونگی استفاده ابزار کار لوازم الگو سازی خیاطی آشنا وارد نشده قبولنازک دوزی نه آموزشگاه خیاطی هنر مادرنازکدوزینهنازک دوزی نه پایه اساس بیشتر دوره های خیاطی باشد واقع فرد .
 
ابزار وسائل خیاطی نحوه بکار گیری آشن
اطرافم خالیه خیلی خالی،امشب شنیدم یکی از نزدیکان تخصص رادیولوژی قبول شده،دانشگاهی که من دوست دارم اگه بشه عمومی رو اون‌جا بخونم.
خدایا صدای این بنده کوچولوت رو می‌شنوی؟اون‌جا هم نشد نشد!نهایتا دوره‌ی بعدش رو اون‌جا قبول می‌شم ولی لطفا  رشته‌ی مورد علاقه‌م بشه.دیگه نمی‌خوام بشینم فکر بد کنم!اصلا چرا نباید بشه؟!خیلی خب لورا تا این‌جارو درس خوندی بقیه‌ش رو کم نیار.دقیقا همین چند روز مهمه کم‌ نیار و به کم قانع نشو.
یکم دیگه مونده :) به ا
تو این وبلاگ میخواهم از برنامه‌هام برای قبولی p.hd بگم.
هدف اول امسالم قبولی در ph.d است. با رتبه 91 در یکی از از رشته های علوم انسانی که اولویت کارشناسیم بود، برای مرحله مصاحبه قبول شدم.
امسال فقط مصاحبه یکی از دانشگاههای تهران رفتم. گروه سختگیری دارد. از گروهشون خوشم آمد. آزمون کتبی را خیلی بد دادم. آزمون شفاهی خیلی خوب بود. تو رزومه‌ام هم فقط یک کتاب و یک مقاله تخصصی دارم. حالا اگر قبول شوم  واقعا معجزه است.
تز پیشنهادی دکتری خواسته بودند. تقریب
 
تا بهار نارنج نیومده :دی و به سوالم خرده نگرفته بیاین بگین :)))
اگر حرفی از حق براتون پیش بیاد طرف حق رو میگیرین یا طرف خانواده تون ؟!
مثلا یکی از اعضای خانواده تون ،  عزیزترین شخص بهتون حق رو نگه
 ولی حق رو کسی دیگه ای بگه طرف حق رو میگیرین ؟!
یا اون شخصی که بهتون خیلی نزدیکه (عزیزتونه ، همسرتونه ، داداشتونه ،
 خواهرتونه ، برادرتونه ، هر کسی که بهتون به نسبت اون شخص به شما نزدیکتره) 
 و نمیخواد قبول کنه حرف حق رو !!؟
  
 
 
+
ب ن :
حتی اگر حق به ضرر
پدیده "شاغلین فقیر" بحران امروز کشور
سلامبله،اگر تلاش شود که در بازار ظابطه حکمفرما باشد و نه رابطه و فضا رقابتی شود بخش بسیار بزرگی از مشکل خود به خود حل خواهد شد.یعنی مثلا یک کارگاه یا شرکت نتواند صرفا از طریق مثلا داشتن رابطه های خاص یا نبود استانداردهای سفت و سخت و یا ناآگاهی مردم کار بگیرد و مثلا یک کولر آبی را با همان فن آوری 60 سال پیش تولید کند و مهم ترین شیوه ی دستیابی به کار بیشتر، کیفیت بهتر باشد آن گاه شاهد رشد افراد خلاق و جذب هر چه
+ یکی از فامیلامون خیلی تو درس باهام کل کل داره،یه سال ازم کوچیک تره.وقتی رتبش اومد به همه گفت ۸۰۰ شده،من چون میشناختمش گفتم این اگه واقعا۸۰۰شده بود الان منو نابود کرده بود،اما چون خودش بهم پیام نداده یعنی کلکی در کاره.
خلاصه مامانش هر جا منو میدید میگفت امسال هرچی شد برو،بخاطر پزشکی نمون.همه که نباید پزشک بشن،البته دخترم امسال خیلی سختی کشید تا این رتبه رو به درست آورد.
حالا صداش دراومده که خانوم،مامایی استان خودمون قبول شده
سوال اینه آیا
دیدید میگن فحش هرچی رکیک تر دوستی صمیمی تر؟ من این مدلی نیستم اصلا! یعنی وقتهایی ک قرار باشه حرف بد بزنم خودم بیشتر از همه اذیت میشم و واقعا حالم بد میشه!!!مثلا با شقایق ک دیگه میگیم ما هیــــــــــــــچ رودروایسی ای با هم نداریم اصلا تو زبونم نمیچرخه حتی از کلمات کنایه ای استفاده کنم!!!مثلا با زهرا نهایتا تو اوج خنده و اینا بیشور تهشِ!!! مثلا پارسال ک گ**ه نخور 2 بار یهو بش گفتم بعدش واقعا ی جوری شده بودم:/ بیشتر از 2-3 بار پشت سر هم بهش بگم شفته !مع
وقتی به بلاگ بیان امدم تازه رتبه های کنکورسراسری امده بود و من درگیرمشاوره رفتن وانتخاب رشته بودم،4سال پیش یعنی 5مرداد94اومدم واینجا وبلاگ زدم،محدثه ی ان سالهابامحدثه ی الان خیلی فرق دارد،من بزرگترشدم ورنگ ارزوهاورویاهاوحتی طعم نوشته هام هم تغییرکردن،دراین4سال اتفاقات بسیاری افتاد،مثلا داداشم دانشگاه قبول شد یافوت ناگهانی پدربزرگ ومادربزرگم،اومدن بچه دوم عمه وازدواج وطلاق دخترعمو وخیلی اتفاقات دیگرحقیقتاخیلی ادمهابه زندگیمون اضاف
گذر زمان واقعا میتونه تغییرات اساسی ایجاد کنه.
مثلا منی که از چند نوع غذا به شدت بدم میومد الان دیگه برام تفاوتی ندارن یا مثلا جاهایی که هیچ علاقه ای بهشون نداشتم رو الان با علاقه میرم و حتی هم صحبتی با خیلی ها رو که روزهایی شده بود عادت هر روزه م رو دیگه تمایلی بهش ندارم.
زمان و روزهای زندگیمون یکی یکی داره سپری میشه و من این روزها به شدت گذر اون رو در زندگیم حس میکنم.
همه ش حس میکنم زمانِ یکسری چیزها داره میگذره و دارم از زندگی عقب میافتام در ح
راستش میدونی نشنوه 
ولی دیگه لذتی نداره نشنوه ولی میخوام بدجوری بزنمش زمین 
این حرکت رو هنوز کلمه ای که بتون حس غریب و عظیمش رو برسونه نساختن تنها کلمه ای که به ذهنم میره هم ردیف اون اغوا هست 
حرف هایی هست که با ما دفن خواهند شد :) 
چون به هر کی بگی به نظرم صد در صد قاطی میکنه چون نمیتونه کاری از دستش بیاد 
بذار تبصره ش رو هم بگم چرا داره یک راه داره که با ما دفن نشه 
و اون ایجاد شرایط و فهم و درک عمیقی هست که بشری که خطا کرده نمیتونه مهیا کنه 
بشر
یادش بخیر ززمانی که رشته امار قبول شدم از رشتم متنفربودم دوست داشتم مهندس ای تی قبول بشم
بار دیگر کنکور دادم مهندسی ای تی قبول شدم خیلی خوشحال بودم
اما وقتی چند ترم گذشت فهمیدم اول باید افکار ساخته بشه تا بتونی بسازی 
وتا خودت نسازی نمی تونی چیزی را تغییر ویا بقول ما مهندسای ای تی مدیریت استراتژیک داشته باشی 
برای همین تصمیم گرفتم ارشدمو روان شناسی بدون در نظر گرفتن بازار شغلیش بخونم
یه مهندس واقعی مهندسی که خودشو بسازه وهمیشه درونش ساخته
 یَا رادَّ مَا قَد فات
داره راه میره و با خودش زمزمه می کنه که " تو برگزیده نبودی.قبول کن که نبودی.قبول کن که رسولی بدون معجزه هستی" .
ازش می پرسم 
به نظرت چرا تو پیامبر نشدی؟
می ایسته.
توی آینه به خودش نگاه می کنه و 
میگه: 
اووومممم.شاید چون روی صورتم چند تا جوش دارم!
از نگاهم می فهمه که این بار نمی تونه از زیر بار جواب در بره.
بعد از یه نگاه دقیق تر و سکوت عمیق تر.می گه: چون به فَهْمَ م عمل نکردم.پیامبرا به فهم شون عمل می کردن.همین!
سکوت می
میگم جدا از این تراس پر از گل سرخم ، باید یه فکری هم به حال باغ زردآلوم بکنم.باغ زردآلو کجاس؟ باغ زردآلو قراره یه گوشه دنجی از این جهان باشه ، که من بتونم زیر سایه سار درختاش ، میون عطر زردآلوهای رسیده اش ، برای خودم کنجی بسازم و شب تا صبح خلوت کنم با خودم و زمین و زمان . و شاید این باغ زردآلو ، همون حیاط آغشته به رفاقتی باشه که می خوام در هر نیمه شب ، اونجا آروم بگیرم؟
اون امتحان سختی رو که ازش می ترسیدم (و بخاطر قبول شدن در اون نذر کرده بودم) قبو
خب میخوام در مورد خستگی بنویسم.به نظرم خستگی اصلا دلیلی برای وجود نداره. مثلا ما میگیم حتی مگس یا فلان میکروارگانیسم هم یه علت وجودی داره و هرچند ما متوجه نقشش در هستی نشویم، ولی بالاخره تاثیر داره تو نظام جهان.
ولی من میگم خستگی اصلا چیزی نیست که وجود داشته باشه!
میدونید چرا؟ نشستم فکر کردم که علت های خستگی چی هست، مثلا وقتی حس میکنم خسته ام، دیگه نمیتونم ادامه بدم، وای مردم، دلیل این حسم چیه؟
یا از درون خودمه
یا از محیط
یعنی یا خودم بیماری ر
تلگرام، اینستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ایده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی های امروزی یا همون گوشی های هوشمند، در این زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اینترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
در مدت زمانی کوتاه چند نفر از نزدیکان مادرم، از جمله بچه‌ی برادرش، بچه‌ی خواهرش و بچه‌ی عمویش به شهادت رسیدند. هم‌زمان من و برادرم مدام می رفتیم جبهه و می‌آمدیم و خال هم بهمان نمی‌افتاد. چندوقتی متوجه شدم مادرم یک جوری به ما نگاه می‌کند! تا این که یک روز ما کنار و گفت: ننه! شما کجای جبهه هستین که طوری‌تون نمیشه؟ نکنه شما جبهه نمی رین. نکنه میرین یک جای دیگه، بعد برمی‌گردین می گین ما جبهه بودیم؟ اگه این‌طوریه حداقل به من بگید» دیدم خیلی د
وقتی مجبوری به خاطر رفقا بیای سینما، فیلم مثلا کمدی ایرونی ببینی :|
نگذاشتن این هفته برم شهرمون، اهل فیلم درست و درمون هم که نیستن!
دارم فکر می کنم منم از فردا بشینم فیلمنامه بنویسم، انصافا میتونم یه چیز مثل فیلمنامه فیلم آینه بغل بنویسم.
+ گوگل میگه برای ولنتاین برنامه داره، به گوگل اسیستنت بگید مثلا Hey ogle, I'm single سرگرمتون میکنه، حالا الان تو سینما نمیشه، ولی اومدم بیرون حتما امتحانش میکنم!
یکی مثلِ؟
گاهی این مثلِ فلانی گفتن ها کار را مشخص تر می کند.
مثلا وقتی می گویی یک زن می خواهم مثل فلانی، یک تصویر واضح و کلی درباره ی معیارهایت داده ای.
یا در انتخاب یک خانه، می گویی یک خانه شبیه فلان خانه می خواهم، کلیات مد نظرت را گفته ای، شبیه سازی ها، کمک می کند که هدف آخر را نمونه در جلوی چشمت ببینی و‌چون می دانی شبیهی داشته، امید به دست آوردنش را هم داری.
اما این مثال ها وما کار را راحت تر نمی کنند، مثلا شاید پیدا کردن چیزی شبیه همان مثال
بسم الله
همان‌طور که خیلی دل‌چسب است وقتی از سفر کربلا برمی‌گردی، بعد از اولین نمازی که در ایران - مثلا در مرز شلمچه - می‌خوانی، سر به سجده بگذاری و از دل بگویی اللهم ارزقنی زیارة الحسین فی الدنیا و شفاعته فی الآخرة»، خیلی دل‌چسب است که اگر توفیق یافتی و در ماه رمضان قرآن را ختم کردي، شب یا روز عید فطر، دعای آغاز تلاوت قرآن را بخوانی و شروع کنی: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین.
پ.ن. گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند/ نگاه دار سرر
بسم الله
یکی از مشکلاتی که دارم اینه که همسرم اهل تفریح و روابط با انسانها نیست
توی این مدت که ازدواج کرديم بیرون رفتن هامون به قصد تفریح به اندازه ای هست که با انگشت های دست قابل شمارشه.
برعکس من به شدت اهل تفریحم و بیرون رفتن و .
اما بعد از زیر یک سقف اومدن اکثر اوقاتم رو تو خونه بودم
گاهی کار هنری کردم که خورد تو ذوقم و ول کردم
چند وقت پیش با کلی التماس و خواهش گفتم نگاه چقدر هوا خوبه
خونمون نزدیک چندین باغ هست حیف نیست تو خونه بشینیم بیا هم
دستت را روی جلد همه شان کشیدی . این ها سوگولی هایت بودند . سهراب ، کتاب های مهدی و فاطمه ، سقوط ، سیزیف ، بیگانه ی عزیزت . روی این یکی مکث کردي ، آنقدر که یادت رفت بروی سراغ صدسال تنهایی . تو مگر چه بودی ؟ چیزی جز آمیزش بی رحمانه ی کلمات ؟ شاید حاصل صفحه ای به صفحه ای دیگر و یا جیغ های مقدمه در شبی تاریک و گریه های پیچیده در اتاق و کودکی که سهراب به آغوش کشیده بود
تو واژه ی ادراک » بودی در شعرهای سهراب ، تو ؛ آقای مورسو ، تکرار آئورلیانوها و ی
سلام به همه
پسری 18 ساله هستم، امسال کنکور تجربی دادم اما نتیجه خوب نبود، من علاقه خاصی به رشته تجربی نداشتم، هر چند که توش ضعیف نبودم بلکه خوبم بودم و صرفا بخاطر رشته پزشکی و کسب درآمد و موقعیتش واردش شدم.
اما علاقه من بیشتر به رشته ریاضی هست. خانواده خیلی موافق نیستن به رشته ریاضی برم چون میگن کار نیست و فلان و .، خلاصه اینکه من وسط درس خوندن برای رشته تجربی هی علاقه م به تجربی کم و زیاد میشد و همین باعث میشد درست نرم جلو.
خانواده و فامیل ما ا
که مثلا وقتی که خورشید همچنان زیر باد پنکه، خوابیده،
بعد از یک دیده بوسیِ شتابناک با خدا، همراه مامان و عمه مسیر گورستان، در پیش گیری.
یک ملس حالتی وجودت را بگیرد، هر قدم، سوزنی باشد و نگاهت را به دل آسمان تکه دوزی
کند و امان از لبخندهایی که نمیشود جمعشان کرد . تو در یک بغل‎سکوت، پشت آن‌ها
راه بروی و آسمانی و لبخندی که هر لحظه بیشتر ریشه می‌دهد.

که مثلا به مادربزرگت سلام بدهی و سنگش را با آب
خنک بشویی و به وزوزهای بی‌ربطی که همیشه مانع انجا
گروه های تلگرام زیادی در تلگرام ساخته شده اند. و هر کدوم دنبال کار و فرآیند خاصی هستند.
مثلا یک گروه مخصوص چت هست.
 یک گروه مخصوص گپ است.
یک گروه تلگرام مخصوص کار است و یا
برای پیوستن به گروه های تلگرام باید لینک گروه های تلگرامی رو داشته باشید.
گروه چت تلگرام در مورد چت هست.
و می توان داخل آن چت کرد. و هر گروه تلگرام قوانین خودش رو داره.
مثلا یک گروه تلگرام زیر 25 سال ممنوع هست.
یک گروه تلگرام مخصوص تهرانی هاست و
گروه و قوانین زیادی وجود دار
سلام
من نمیفهمم مشکل کار کجاست واقعا؟، ببینید دوستان اصلا بحث دوستی و آشنایی و ازدواج و دوست اجتماعی و این حرف ها توی سوالم مطرح نیست. بحث کاری و اجتماعیه.
هر وقت با پسری مراوده طولانی مدت دارم (منظورم مراودات شخصی و دوستی اجتماعی و مسائل اینجوری نیست. توی خط بالا هم گفتم خدمت تون)، مثلا توی دانشگاه یا مثلا توی محیط کار یا مثلا وقتی با یه آقایی مشترکا و اجبارا مقاله دو نفری بهمون میده، استاد توی یه همچین شرایطی همه اون آقایون معمولا از اول کار
از آدم دودوزه و دروغ گو و موذی انقدررر بدم میااااد -___- یه دوستی دارم از دبیرستان باهم بودیم بعد اونسال که کنکور دادیم من رفتم دانشگاه اون موند پشت کنکور گفت من میخوام پزشکی قبول شم هی همینجور موند پشت کنکور  هی بهش میگفتم مهی بیا بریم بیرون یه هوایی به مخت بخوره میگفت مامانم نمیزاره :/ مامانم میگفت از دانشگاه زیاد براش نگو حسودی میکنه حسرت میکشه خدایی هم سال اول دوم مامانش نمیزاشت بیاد با ما بیرون بعد یه مدت گفت مامانم گوشیمو گرفت گفتم عجب آ
صبح خواب می دیدم بیمارستانیم و شما باید دوباره عمل کنی. مثل همان روزها شاد و سرحال بودی. با هم می خندیدیم. زن دایی خواست که ازمان عکس بگیرد. بغلم کردي و سرمان را به هم چسباندیم و باز خندیدیم بیدار که شدم هنوز شیرینی همان یک لحظه را با خودم داشتم. تمام روز چشم هایم پر از آب شد و خالی شد و دوباره. 
مثلا وقتی وسط کلاس قرآن، قرآن شما را برداشته بودم و خطت را روی آن دیدم که مثل همیشه حاشیه نویسی کرده بودی یادت می آید؟ می گفتی این کتاب برای خواندن و ی
یکی بهم میگه شرمنده ام یا شرمندم کردي دستم نمیره براش بنویسم یا بگم دشمنت شرمنده. فکر می کنم تو این تعارف ایرونی، یه دشمن خواهی ناخواسته مستتره! اصن چرا تو دشمن داشته باشی که بخواد جای تو شرمنده باشه؟اصن زین پس هی و هی نگیم شرمنده ام. زبون مادریمون خیلی بزرگتر از اونه که نشه برای این منظور جملهء جایگزین قشنگ تری پیدا کرد. مثلا بابت بدقولی توضیح بدیم و بگیم متاسفم، از لطف زیاد کسی خوشحال شیم و بگیم چقدر این خوشحالی عمیق و به یاد موندنیه و شایست
دارم دنبال یه موسسه خوب میگردم. و همچنین یه مشاور خوب کم کم دارم از اینجا میرم. باید باهمه خداحافظی کنم.یکم چیزامو جمع و جور کنم واقعا شروع میکنم به درس خوندن.بی نهایت خوشحالم که قراره با شقایق توی یه موسسه درس بخونیم. و بی نهایت خوشحالتر که شک ندارم توی یه دانشگاه هم میخوایم بریم. حتی اگه جای دیگه هم قبول بشیم، انتقالی میگیریم و تهش ور دل همدیگه ایم.دیشب اینقدر اشک ریخته بودم که از سردرد داشتم میمردم ولی خوابم نمیبرد. صبح فکرکنم سا
هو
خیلی ازت دور موندم، خیلی زیاد. اونقدر که اصلن هیچوقت فکرشو نمیکردم؟ نکنه باز با من قهری؟ نکنه یه حال گیری اساسی تو راهه؟ نکنه چی؟ من که نمیفهمم این همه دوری رو. نمیفهمم بخدا. خستم. خیلی خسته. خسته ی روحی. فکری. جسمی. حال و حوصله ی هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. دنبال یه راه حلم. یه گشایش. یه نیم نگاه. تو که مارو تحویل نمیگیری. قبول اصلن. از همین راه دور بهت میگم. خودت همه چیز رو درست کن. خودت راه رو نشونم بده. خودت چراغ بده دستم. این چه وضعیه آخه؟این
جدیدا آدمهای زیادی هستن که به نوعی تمایل دارن منو بشناسنیا باهام حرف بزنن.و من به هر نحوی سعی میکنم مکالمه رو قطع کنم و اونهارو از خودمدور کنم.ولی بعد از اینکه به نوعی ازم دلخور میشن و دور میشن منم دلخور میشم:/الان مثلا ناراحتم سه تا پسرو از خودم به فیلسوفانه ترین شکل ممکندور کردم و حسی که دارم الان خیلی دردناکه.اصلا حس جدایی از معشوقی رو دارم که مدتها اذیتم میکردهگونه ای از رهایی و تنهایی دردناککه مثلا خدایا چرااا منننن :(من خیلی ادمهارو به
افعال گذرا و ناگذر در زبان ترکی استانبولی
فعل گذرا فعلی است که علاوه بر فاعل به مفعول نیاز داشته باشد، مثلا
خوردن؛ فعل ناگذر فعلی است که تنها به فاعل نیاز دارد، مانند آمدن. در زبان
ترکی می‌توان با اضافه کردن میانوند t به افعال ناگذر آنها را تبدیل به
افعال گذرا کنیم، به مثال‌ها توجه کنید:

Anlamak (فهمیدن)
Anlatmak (فهماندن)
başlamak (شروع شدن)
Başlatmak (شروع کردن)

بعضی از افعال هم با اضافه شدن یکی از پسوندهای
dir/-dır/-dur/-dür/-tir/-tır/-tur/-tür به بن فعل از ناگذر به گذ
جوان و انتخاب بزرگ : مروری کنیم هدفمان از زندگانی را…
 
جوان وانتخاب بزرگ : اصغرطاهرزاده، گروه فرهنگی المیزان
معرفی:
اگر جوانی قبول شدن در کنکور را انتخاب بزرگ خود بداند، یعنی هدف اصلی بشود دانشگاه، بعد چی؟ بعد فارغ التحصیل شود بعد شغل و ازدواج و بچه دار شدن، بعد چی؟ بچه هایش بزرگ شوند و آنها را به مدرسه و دانشگاه بفرستد و شغلی برایشان پیدا کند، بعد زن بدهد یا به خانه شوهر بفرستد، بعد چی؟ بعد هم بمیرد…حال آیا این واقعا یک انتخاب بزرگ برای زن
 نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 3گام، برخلاف سایر نرم افزارها حتی کد رشته محلهای پیام نور، غیر انتفاعی، پردیس خودگردان، مجازی، نیمه حضوری و هر گونه انتخابی را برای شما احتمال سنجی می کند.نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 98پنج سال پیش، 3گام برای انتخاب رشته کنکور سراسری 98 یک نرم افزار آنلاین و مجازی بسیار پیشرفته را معرفی نمود. برای انتخاب رشته کنکور سراسری 98 براساس دفترچه سنجش، امسال این سیستم منحصر بفرد و با ویژگیهای بسیار بیشتر ا
درسته که زبانم خوب نیست، درسته که درس غیردوست‌داشتنی دبیرستان و دانشگاهم بوده، درسته که برای اولین و آخرین بار، دو سال پیش، نصف یک ترم رفتم کلاس زبان، درسته که تو این دو سال بجز فکر کردن به کلاس زبان، هیچ کار دیگه‌ای در این مورد نکردم، درسته که همین الان یهویی قرار شد تعیین سطح بدم، اما واقعا انقدم پرت نیستم دیگه. بهم میگه با زبان آشنایی، ولی خب نمی‌تونی از he و she و اینا استفاده کنی :||| :/// :\\\ :|||
خب من سعی کردم جوابا رو خلاصه کنم. پرسید اسم براد
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِ ابْنِ اَبی طالِب وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعصُومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
سالروز اتمام نعمت، عید کمال دین و ولایت امیرالمومنین (ع) بر شما مبارک باد.
 بیایید عید غدیر را مثل عاشورا شلوغش کنیم که تا گفتیم ما شیعه هستیم بگن آها! اینا همونایی هستند که امیرالمونین (ع) را به عنوان جانشین پیامبر (ع) قبول دارند. انقدر برای اع
اول اومدم بنویسم این روزا داره به سخت ترین شکلش می گذره بعد دیدم الان باز خدا می شنوه یه مرضی دردی دعوایی از گنجینه های غیبش به این شرایط اضافه می کنه که بگه ها بیا دیدی از این سخت ترم هست؟ 
همسر سر کار مدرسه ای نمیره و یه کار آزادطور رو تو خونه دنبال می کنه.
فشار مالی بعضی وقتا دیگه شورش رو دراورده بود ولی خوبیش این بود که من سعی کردم غذاهای جدید با هر چی تو خونه موجود داشتیم درست کنم. مثلا خمیر درست کردن و انواع و اقسام غذاها که هم برا جلو مهمون
همانطور که همیشه گفته بودم و نوشته بودم، خیلی دوست دارم کوچولو بمانم :)
در همین سن ها، نوجوانی ها و آزادی ها :) آژانس که سوار می شوم خوشم می آید که طرف بهم بگوید کجا میری عمو؟ چیزی که بچگی آزارمان میداد و مسخره اش می کرديم :)
دستم به نوشتن نمی رفت. کمی خشکی قلم گرفته بودم. داستان و پست وبلاگ هم که نمی نوشتم هیچ، حتی خاطره هم نمی نوشتم.
هرچند که روزهای خیلی خوبی بود. پر از هدف. پر از انگیزه. پر از فعالیت. پر از کتاب. بدون آنکه مثل سال های قبل برنامه های
 محسن جان ! دیروز که نمی دانم حوالیِ چه ساعتی بود آمدی کنارم.آمدی کنارم و من که مدت ها بود فقط شنونده ی خوبی شده بودم حرف می زدم و تو گوش می کردي.دیروز که بغض تا پشت پلکم آمده بود تو آمدی کنارم و آرام گفتی با من حرف بزن.نه که دور و برم پر باشد از آدم های بی معرفت که گوشی برای شنیدنِ حرف هایم نداشتند نه!خیلی وقت ها سراپا گوش بودند که من حرفی بزنم، خیلی وقت ها با بی تابی هایم بی تاب تر شده بودند تو که خوب می شناسی عزیزانِ مرا، ما جانمان برای هم می ر
چندروزی بود که داشت یکنواخت میرفت جلو. به دور از هیچگونه خبر جدید. دوروز هرچی انتظار کشیدم که زنگ بزنه، نزد. دیروز بعدازظهر زنگ زدم به گوشی خاله که با خالم حرف بزنم. یهو محمد جواب داد. قلبم هری ریخت پایین. گفتم سلام خوبی؟ گفت گوشی الان خاله جونت میاد. گفتم یه لحظه صبرکن خب، بذار باهات حرف بزنم، گفت ببخشید من کار دارم، باید برم. قلبم به درد اومد. اونقدر بغضم گرفته بود که نتونستم بیش از یک دقیقه حرف بزنم. از این طرز برخورد کردن
ما که مدرسه میرفتیم برخی از همکلاسی هامون هر مطلبی که احتیاج داشتن میرفتن کافی نت نزدیک مدرسه یه آقایی بود بهش میگفتن مثلا 200 تومن تحقیق میخام! البته این کارشون نه اون موقع برام قابل هضم بود نه الان؛ با خودم میگفتم آدم خودش جستجو کنه تو سایتا نه اینکه کس دیگه براش جستجو کنه. هرچند که معلما کلا مخالف اینترنت بودن نمیدونم چرا!!! مثلا یه بچه دبستانی از کجا میدونه که ارتفاع دماوند تو کدوم کتاب نوشته شده؛ خب معلومه که اینترنت خیلی راحت تر و بهتر ب
از ۱۸ سالگی که رد می‌شی، دیگه می‌افتی تو سرازیری. انگار نه انگار که تا دیروز دبیرستانی بودی. انگار نه انگار که نیاز داشتی یکی مراقبت باشه. بعد یهو چشم باز می‌کنی می‌بینی نه تنها ۲۰ رو هم رد کردي، بلکه ۲۱ سالگیت هم تموم شده و وارد ۲۲ شدی. لحظه‌ی بدیه وقتی به این فکر می‌کنی که دیگه کم‌کم باید مسئولیت زندگیت رو قبول کنی و رو پای خودت بایستی، چون با هر دین و ملیتی حساب کنی دیگه بزرگسال به حساب میای!
اینا دیگه کلیشه شده از بس که گفتم. از بس گفتم ک
دانلود اهنگ محسن لرستانی خیانت کردي ابروم بردی
محسن لرستانی خیانت کردي آبروم بردی
اهنگ کردي خیانت کردي ابروم بردی
اهنگ کرمانشاهی خیانت کردي ابروم بردی

اهنگ خیانت کردي ابروم بردی فرشاد ازادی
دانلود اهنگ سوزیا از غلامیاری
خیانت کردي ابروم بردی مسعود جلیلیان
دانلود آهنگ محسن لرستانی ظالم
زندگی یعنی جنگیدن؛ دقیقا به همین اندازه بی‌رحم و خشن و به همین اندازه سخت و غیرقابل پیش‌بینی.معمولا وقتی در شرایط سختی قرار می‌گیریم، البته نه به صورت لحظه‌ای بلکه در مقطع و مدت زمانی قابل ملاحظه مثلا خدمت سربازی یا دوران تحصیل یا خوابگاه، مشکلات مالی و بیماری و. این حرف که اگر این هم تمام می‌شد راحت می‌شدیم» زیاد شنیده می‌شود؛ اما غافلیم که راحت شدنی در کار نیست، تنها شاید وقتی راحت شویم که بمیریم، به غیر از مردن راحت شدن دیگری در ای
هستم ولی خستم:)
عجیب دلم نوشتن میخواد و عجیب تر دستم به نوشتن نمیره!
فصل دوست داشتنی ام سر رسیده و من همچنان گنگم!
توی عصرای دل انگیز زمستونی دفترم رو باز میکنم و با یک لیوان چای هل دار و خودکارای دوست داشتنیم میشینم سر نوشتن ولی دریغ از یک کلمه!
میدونی حتی رو کتابام هم نمیتونم تمرکز کنم و این برای عشق کتابی مثل من یعنی فاجعه!یعنی یه چیز بی سابقه!میدونی اگه الیور تویست نصفه بمونه یعنی چی؟!
دلم این روزا بیشتر سکوت میخواد.مثل خود خود زمستون.دلم
 
، ۱۷:۳۳ ۰ نظر۰
۱


 
بسم الله الرحمن الرحیم
از خدا میخواهم همچنان به ما توفیق دهد که باز هم پست بزارم و اینکه با آن کسی را گمراه نکنم.
نماز و روزه هاتون هم قبول درگاه حق باشه.
ممکنه این شبهه برای عده ای پیش آمده آیا توسل شرک نیست؟ خدا تو قرآن فرموده اند:
اِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیَّاکَ نَسْتَعِیۡنُ1
ان شاء الله بزودی این شبهه برای آن ها برطرف خواهد شد.
پیشنهاد میکنم برای پاسخ به این شبهه به این لینک مراجعه کنید که به صورت کامل شرح داده شده.
بنده ه
سلام رفیق جان!❤️
چطوری؟
رو به راهی؟ رو به رشدی؟
میگما.
تاحالا دقت کردي به بچه ها؟
مثلا.
وقتی بچه رو باباش میندازه بالا.
میخنده و شاده!
ولی اگه یه غریبه بچه رو بغل کنه
حتی گریه میکنه (چون واسش غریبه اس و میترسه ازش)
ادامه مطلب
میخواستم گواهینامه بگیرم .میگفتن اگه بیسواد خودتو ثبت نام کنی خیلی راحت تر قبول میشی!رفتم آموزشگاه به مسئول ثبت نام گفتم بیسوادمیکم چپ چپ نگام کرد و گفت شوخی میکنین دیگه؟گفتم نه اصلا چطور مگه ؟گفت آخه با گواهی اشتغال به تحصیل اومدین برا ثبت نام :)))))
این روز‌ها مدام به تعریف خوب بودن فکر می‌کنم. همین که آدمی صاف و خیّر باشد آیا کافی‌ست؟ همین که متواضع باشد، تکبر نورزد آیا کافی‌ست؟ به پارامترهای جدیدی رسیده‌ام که فکر می‌کنم اولویت با داشتن این خصوصیت‌هاست. مثلا جسارت». مثلا معرفت». جسارت و شجاعتی که خارج از محدوده عقل نباشد. فکر کردم که یک آدم جسور حتی در کارها و حرف‌های ساده‌ی روزمره، چقدر می‌تواند جذاب و خوب باشد. از احتیاط زیاد حس ناامنی می‌گیرم. معرفت اما خودش تعریف دارد. این
روی صندلی‌ میز ناهارخوری نشسته بود. یک قلم  روان و یک کاغذ خط‌دار. چقدر دلش می‌خواست که روبرویش یک پنجره‌ی رو به منظره‌ای زیبا و سرسبز و پرگل باشد. اگر باران هم می‌بارید که واویلا! اما من، به عنوان نویسنده، این اجازه را به او ندادم. او داشت برای یکی از دوستانش نامه می‌‌نوشت.
دوست قدیمی من! فکر می‌کردم تو به حرف‌های من گوش می‌دهی. می‌خواستم برای تو از احساساتم بگویم. از خاطراتم. از تصمیم‌هایی که پیش رو دارم. از آن‌چه که در متن‌های وبلاگ
❓آیا این درسته که میگن همسر هر کسی از قبل براش تعیین شده و ما توی این زمینه حق انتخاب نداریم؟
پاسخ 
➕ نه تنها در موردِ همسرگزینی، که در موردِ هر کاری حتی مثلا زیارت، این سوال مطرحه که آیا "قسمت" است یا "همت"؟!! مثلا در موردِ زیارت، همیشه بحث سرِ اینه که رفتن به زیارت، همتِ خودمه یا قسمتی است که از جانب خدا و اهلبیت نصیبِ من شده؟ 
تعبیر من اینه که تا "همتِ خودِ من" نباشه هیییچ قسمتی رقم نخواهد خورد. من بشینم توی خونه م و نرم ویزا و پاسپورت بگیرم و
چند روز پیش وبلاگ رو باز کردم ، و عنوان پست قبلی رو ، که "شُکر" بود ، به اشتباه "شِکَر" خوندم.و این اشتباه چقدر به کامم شیرین اومد.
آخه همون امتحانی که ازش می ترسیدم و نسبت بهش نا امید بودم رو خوشبختانه با موفقیت پشت سر گذاشتم و مرحله ی اولش رو قبول شدم.
کشتی انگلستان، ( Stena Impero) که توسط سپاه پاسداران توقیف شد، در مدت کمی تبدیل شد به مرکز و محوریت بیشتر مباحث و اخبار و رسانه ها. در حالی که همه به گونه ای تحلیل می کردند، جالب است رومه Independent انگلستان گفته که انگلیس در این مورد بسیار نگران است، درحالی که رسانه های فارس زبان غربی، و بی بی سی، توضیحی از ماجرا می دهند که حتی خود رسانه های آمریکایی آن هارا قبول ندارند!
اما با فرستادن میانجی توسط انگلیس به ایران، این مسئله را نشان می دهد که دولت انگ
راهنمای انتخاب رشته صحیح کنکور
 
برای اولویت بندی بهتر سعی کنید با توجه به رتبه خود بدین ترتیب عمل کنید. ابتدا رویایی ترین و بهترین انتخابهای خود را در فرم انتخاب رشته سنجش مخصوص گروه تجربی وارد کنید. می توان گفت که بهتر است از 150 انتخاب، حداقل 30 انتخاب، انتخابهای رویایی باشد که شما حتی شانس قبولی و شانس قبولی شما در آنها کم احتمال است و شامل رشته هایی با کیفیت و در دانشگاههایی خوب می باشند. سعی کنید 50 انتخاب بعدی خود را انتخابهای خوشبی
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی این!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی میخوام چرا اینطوری ام میخواین بگم مثلا توی یه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید یه غذایی هم درست کنم این روزا به علت کاروبارای هنرس
سلام!!!!!!
آن یو سا !!!!(کره ای)!!!:)))))
یه چند وقتیه دارم روی یه سری تغییرات درونیه خودم کار میکنم!!!
مثلا کلاس نقاشی میرم.راستش واقعا دوسش دارم.تو دوران مدرسه اینجور کلاسا تو خونه ی ما غدقن بود!!
در واقع تو خونه ی ما درس مهم ترین فاکتور زندگی محسوب میشه و از نون شب واجب تره!!!متاسفانه یا خوشبختانه؟؟؟
به نظر من متاسفانه!
آخه بابا چقد درس؟یه خورده هم زندگی کنی جای دوری نمیره
یا مثلا نجوم و ستاره شناسی که بهش علاقه دارمخانواده مخالفت میکنن که بچ
بر خلاف همیشه، وقتی مادرم یک بار صدام کرد از جام بلند شدم.
خوشحال بودم و همچنان هم هستم.
دیشب هم خسته بودم و هم از فکر کردن به این که باید ساعت 3،4 صبح بیدار شم، ناخودآگاه چشم هام بسته شد.
و بالاخره ماه برکت.
ان شاءالله خدا، سفره ها دل و خونتون رو پر و پربرکت کنه.
نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
تو شونزده سالگی برای اولین بار تصمیم گرفتم که به صورت جدی به یه مسئله از یه زاویه ی متفاوت با چیزی که همیشه بهمون گفته شده نگاه کنم ، اون مسئله هم گروهک منافقین یا مجاهدین خلق بود و طریقه ی جذب اعضا به گروه و.این کار باعث شد هر وقت چیزی شنیدم دیگه راحت قبول نکنم و سعی کنم از زاویه مقابل هم به مسئله نگاه کنم حتی در مقابله با افراد هم گاهی سعی می کنم خودم و رفتارهام را از نگاه اون ها ببینم. این کار باعث میشه گاهی به عکس العمل اون ها در مقابل رفتا
سلام
سوالی که میخوام بپرسم شاید یه کم مسخره به نظر بیاد، اما فکرم رو خیلی مشغول کرده، من همه رو با جزئیات میگم چون به نظرم کوچیکترین حرکات ما در طرف مقابل اثر میذاره، میخوام بدونم اشتباهم کجا بوده تا برام درس عبرت بشه. کسانی که تجربه ی این چنینی یا چت کردن تو فضای مجازی رو داشتن یا اطلاعاتی دارن که میتونه به من کمک بکنه ممنون میشم جواب بدن .
حدود یک هفته ی پیش یک آقایی در اینستاگرام به من پیام داد و یه کم احوال پرسی کرد و چند تا سوال درباره ی این
نگاه مکعبی یا شش جهتی یک اصطلاحه؛ یعنی آدم هر عملی رو میخواد انجام بده، از چند جهت بهش نگاه کنه.
ما آدما معمولا از همون یک جهتی که اول به ذهنمون میاد کاری رو انجام میدیم یا نمیدیم، ولی در نگاه مکعبی سعی میکنیم از چند زاویه ی دیگه هم به قضیه نگاه کنیم.
مثلا دوست دارم فلان چیز رو به دوستم بگم،
نگاه مکعبی میگه:
اثراتش رو هم بررسی کن، اگه بگی، اثراتش و عواقبشش چیه؟ 
شاد میکنه یا ناراحت؟ 
یا مثلا رفتار یکی ناراحتم میکنه‌، تو ذهنم اول میگم: 
قطع راب
الان فقد تنها ارزویی ک دارم اینه ک بمیرم خداااایا کاش معجزه ای رخ بده کاااش اصلا باورم نمیشه الان حس میکنم ک دارم خفه میشم نمیتونم نفس بکشم حتی فکر کردن بهش داره نفسمو بند میاره من چ جوری قبول کنم چ جوری اخه خداایااا کاش همه ی اینا خواب بود کاش 
طرف داره یه چی می گه که تو هم اصلا حرفش رو قبول نداری ، ولی بعد از این که حرفاش رو می زنه با یه صدای خنده انگار تو رو مجبور می کنه به خندیدن و تایید کردن اون !
اغلب اوقات هم شکست خوردم و حتی شده خنده تلخی کردم
اما چه کنم که گهگاهی احساس می کنم دارم گناه می کنم ! با این وجود که دست خودم هم نیست
طرف داره یه چی می گه که تو هم اصلا حرفش رو قبول نداری ، ولی بعد از این که حرفاش رو می زنه با یه صدای خنده انگار تو رو مجبور می کنه به خندیدن و تایید کردن اون !
اغلب اوقات هم شکست خوردم و حتی شده خنده تلخی کردم
اما چه کنم که گهگاهی احساس می کنم دارم گناه می کنم ! با این وجود که دست خودم هم نیست
مسئولیت پذیری یکی از ویژگی های مهم هر فرد محسوب میشه و معمولا انسان هایی که مسئولیت زندگی خودشون رو قبول نمی کنند زندگی خوبی ندارند و همیشه مسائل زندگیشون رو به گردن دیگران میندازن. 
احتمالا با یه جستجوی ساده در اینترنت در رابطه با مسئولیت پذیری میتونید تعریف های متعدد و زیادی رو پیدا کنید و بخونید با این حال من از محمد رضا شعبانعلی یه تعریف خیلی قشنگ یاد گرفتم که خیلی بهم کمک کرد. 
دوست دارم این تعریف یا به عبارتی تقسیم بندی رو اینجا بیان ک
سلام
- چرا وقتی که ما یک وسیله ی آهنی میخریم مثلا ماشین، باید حتما خون یه موجود زنده رو بخاطرش بگیریم؟ که چی؟ مثلا داریم خون میریزیم که ماشین و یا هر چیز دیگه ای بیمه بشه؟ صدقه ست؟ واقعا فکر میکنید که با ریختن خون یک موجود بی گناه و بی پناه دیگه اتفاقی برای اون وسیله نمیوفته؟ واقعا این کار خیلی بی رحمانه و احمقانه ست، خیلی راههای بهتری برای صدقه دادن وجود داره، این همه خانواده هستن که اگه شما بجای پول خرید و کشتن اون حیوون بی چاره اون پول رو بد
امروز بعد از مدت‌ها با خودم خلوت کردم
زیاد تنهام، اما اینکه خلوت کنم کم پیش میاد.
اینکه در لپ‌تاپ رو ببندم، گوشی رو کنار بذارم و برام مهم نباشه که کی چی ممکنه بگه و چه‌کارم می‌تونه داشته باشه.
پیشنهاد می‌کنم حتما انجامش بدید.
اینکه گوشیتون رو خاموش کنید و روی زمین دراز بکشید. به راحت‌ترین شکل ممکن.
نیازی نیست به چیزی فکر نکنید. اما به ذهنتون هدف ندید. به مشکلاتتون فکر نکنید و بذارید ذهنتون خودش پیش بره. بره دنبال اینکه مثلا درختا چه موجودت
 مسائل آرام آرام و نرمک نرمک وارد اتاقت می‌شوند و می‌شنینند کنارت. آن‌ها را که می‌شود حل کرد که حل می‌کنی. حالا چه سخت و چه آسان و شاید با کمی تاخیر. بعضی‌شان را نمی‌توانم حل کنم. همین‌طور مدت‌ها بهشان زل می‌زنم و ناراحت می‌شوم. گاهی می‌گذارم مثلا روی تخت،‌ یا پشت شیشه‌ی رو به حیاط یا توی کمد. اما همین‌طور چشم در چشم باقی می‌مانند. کار چندانی هم نمی‌شود کرد. یا حداقل من بلد نیستم. می‌گذارمشان یک گوشه. شاید نهایت هنرم این باشد که تمرکز
کشتن شوالیه دلیر» اثر هاروکی موراکامی.
یک نقاش پرتره، بعد از اینکه همسرش اونو ترک میکنه، در یه خونه‌ی کوهستانی که قبلا متعلق به نقاش معروفی به نام توموهیکو آمادا بوده، ساکن میشه. بعد از اینکه خیلی اتفاقی تابلوی کشتن شوالیه دلیر» رو در اتاق زیر شیروانی خونه پیدا میکنه، اتفاقات عجیب و متفاوتی واسش رقم میخوره. با افراد جدید و عجیبی آشنا میشه و درگیر ماجراهای پیچیده‌ای میشه.
جلد اول کتاب به شدت جذاب بود. همون لحن و فضاسازی خاص موراکامی و پیچ
بسم رب القلم
این متن مربوط به این پست عزیز دل هست.
پست
.
+من که چیزی نمیفهم !
برا خودت
-نامرد!
+وا! ، منکه مردونه اعتراف کردن :/
-راست میگی :)
+خوب؟
-آها
راستش، نمیدونم قصد و غرضی بود یا نه!
اما سوالش چه قشنگ بود بسی.
اما عزیز دل برادر این سوال رو بدون جواب نمیپرسن!
 راستی چی پرسید؟
+ سوال: دین من  میگه من اجازه ندارم این کار رو انجام بدم!
-جواب: خوب اشکالی نداره، عقاید هرکس برای خودش مهم و قابل احترامه!
+فقط خودش؟
-خودش و هرکس که هم عقیدشه!
+کسی که هم عقی
در میان مردم، باورهای مختلفی درباره چیزهای مختلف وجود دارد که بهداشت دهان و دندان هم از این قاعده مستثنا نیست. مثلا بعضی‌ها تصور می‌کنند هر دندانی که بیفتد، یک دندان جدید به جای آن در می‌آید و یا شیرینی خوردن باعث می‌شود که دندان کِرم بگذارد و از این جور حرف‌ها. به نظر شما این باورها مبنای علمی‌ دارند؟
مثلا بعضی‌ها تصور می‌کنند شیرینی خوردن باعث می‌شود که دندان کِرم بگذارد و از این جور حرف‌ها. به نظر شما این باورها مبن
افعال در زبان ترکی استانبولی دارای مشخصه های متفاوتی نسبت به فارسی هستند. در این درس با ساختار افعال در این زبان آشنا می شویم.
مصدر
در زبان فارسی با اضافه کردن –َن به ریشه فعل مصدر ساخته می‌شود، مثلا
خوردن، نوشتن. شکل مصدری افعال در زبان ترکی با پسوند –mek/-mak ساخته
می‌شوند. در فرهنگ لغت، افعال به صورت مصدری خود آمده اند، مثلا:
Uyumak = uyu + mak (خوابیدن)
Bilmek = bil + mek (دانستن)
نکته
حالت مصدری فعل بدون پسوند، حالت امری فعل نیز هست. اگر از مصدر فعل
–mek و
پسر به دختر گفت: متن زیبایی است، تا من بروم آبی به صورتم بزنم تو آن را بخوان. 
در آن متن نوشته شده بود: خانم زرنگ! از این به بعد با هیچ پسری دوست نشو، اگر هم شدی، پیشنهاد رفتن به رستوران را قبول نکن! 
حالا این دفعه پول ناهار را حساب کن تا دفعه دیگر هوس دوستی با پسران و غذای مجانی نکنی! با این حال غذای خوشمزه ای بود. مرسی!
متن آهنگ امین حبیبی بنام تو دنیامو عوض کردي
من اینجوری نبودم تو منو دیوونه کردي تو بودی که منو مست شبو پیمونه کردي
من اینجوری نبودم تو شدی بلای جونم تو باعث شدی من عاشق بشم از عشق بخونم
تو دنیامو عوض کردي من اهل عشق نبودم بخاطر تو و چشماته که انقدر حسودم
حسادت میکنم حتی به عطر رو لباست دلم میخواد فقط یک عمر به من باشه حواست
هر بار که میبینم تو رو قلبم تند تر میزنه این دل برای دیدنت هر روز پر پر میزنه
هربار که میبینم تو رو انگار تو رویا گم شدم از
دو نفر بیان تو اتاقتون کردي حرف بزنن، فکر کنن نمی‌فهمی. نگاه‌های سرخوشانه‌ی تو رو هم به شِر شیت* بودن تعبیر کنن.
بعد وسط حرفشون نظر بدی:
منظورش از دالاهو همون کِرِنده که یه آبشار خوشگل وسطشه. چجور کردي هستی تو؟
* یعنی: گیج، خل.
درجه‌ی زشت بودنش ولی دیگه نمی‌دونم چقدره |:
ملت ایران رو خیلی پر اعتماد به نفس یافته م.
دختره
از ایران
با یه لیسانس دانشگاه علمی کاربردی میخواد بیاد
گفت دانشگاه مقصدم فقط مک گیل و یو بی سی و تورنتو است!
به دانشگاه من هم گفت دانشگاه خز!
:|
الان دیگه برای من عادی شده.
ولی من با وجود داشتن تحصیلات عالیه و مقاله و. اعتماد به نفس نداشتم بیام همین تامسون ریورز اینجا که توی یه شهر درب و داغونه درس بخونم.
دختره حتی یه دونه ریسرچ نداره. یه مقاله نداره.
شایدم قبول شن. 
چه میدونم.
یاد گرفتم کلا نظر جها
یه مکالمه توی کتاب درسی بچه های کلاسم بود که مثلا چندتا بچه رفته بودن با هم ماهیگیری و یه دونه از این خوره های کتاب ( که از قضا عینک هم داشت ) باهاشون بود. همه ماهی می گرفتن و اون یه دونه خودش رو لوس کرده بود، یه کتاب دستش گرفته بود و میگفت من ماهی گیری دوست ندارم و در آخر دوست هاش مجبورش میکنن که ماهی بگیره.
به بچه ها گفتم اینو به صورت نمایش اجرا کنن.
وقتی نوبت گروه آریانا و کسری شد، کسری دوید رفت از یکی از بچه ها عینک گرفت که مثلا خیلی خوب توی نقش
یه دستگاه انگشت زدن واسه حضور و غیاب هست تو کل بیمارستانهر روز صبح که کارمندا میرن جلوش یه حادثه منا رخ میده :)بعد تو اون وضعیت دیروز انگشت منو قبول نمیکرد!کل کارمندا پشتم وایساده بودن میگفتن عینکتو درآر نمیشناستت. نمیدونم شوخی میکردن یا میخاستن اسکولم کنن. ولی منم نامردی نکردم عینکمو دراوردم لامصب شناخت :)
همیشه سعی کن توی هر شرایطی از زندگیت ، خدا رو بخاطر داشته هات شکر کنی قطعا یک سری چیزها داخل زندگیت هست که آرزوی خیلی از آدماست .
تنها هر وقت که احساس نیاز کردي ، خدا و اهل بیت رو نبین بلکه در هر شرایطی اون ها رو ببین بخصوص لحظاتی که شاد و سرگرم هستی !
به خدای خودت ثابت کن که آدم با جنبه ای هستی ، کسی نیستی که اگه یه سری امکانات دستت بیفته همه چیز رو از یاد می بری
دیدی وقتی با کسی دوست هستی چطور ارتباطتون رو بررسی می کنی ؟
مثلا فکر کن یه دوست دار
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب