نتایج مطلب ها برای عبارت :

عناوین\-رومه\-های\-امروز\-سه\-شنبه\-اول\-مه

قیمت دلار و یورو امروز چند است؟ | سه‌شنبه ۹۸/۰۵/۱۵


کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
امروز شنبه است. ساعت شیش صبح هم هست. هوا بدجوری خوب است. بذار توصیفش کنم.
توده ابری سیاه بالایِ سرم هست و صدای گنجشک‌ها به گوش می‌رسد. البته موسی‌‌کو‌تقی (یاکریم) هم رویِ سیم‌هایِ برق نشسته بود و همان آواز معروفش را سر می‌داد. نم‌نم‌ی باران بر رویِ موزائیک‌هایِ حیاط می‌نشیند. سرم را تا آنجا که امکان دارد رو به آسمان بلند می‌کنم. دهانم ناخودآگاه باز می‌شود.
عجب صبحِ شنبه‌ای شده است. خورشید با نورِ نچندان محکمِ طلائی رنگش، یادآور تلاش در
چک‌ های تضمینی پشت‌ نویسی شده از امروز بی‌اعتبارندطبق مصوبه شورای پول و اعتبار، از صبح امروز (شنبه ۱۷ فروردین)، تمامی چک‌های تضمینی پشت نویسی شده از درجه اعتبار ساقط است؛ اما ظهرنویسی چک‌ های بانکی همچنان معتبر است.نودیجه آنلاین
نایب ایاره دوستان بودم.( خدا قبول کنه )
ساعت 6 از خونه حرکت کردیم 10 رو به رو ایوان طلا امام رضا بودیم. تولد خواهرشون بود. هر صحنی یه برنامه داشت . یه جا گل میدادن یه جا پرچم میدادن. هر زائریم که بعد از بازرسی وارد حرم میشد بهش نبات میدادند!
دلم میخواد یه روز خودم تنهایی برم حرم و نگران این نباشم که الان کسی منو درحال اشک ریختن میبینه .اونوقت یک دل سیر گریه کنم.
قول میدم از فردا روی پروژم کار کنم. البته شاید هم تا لِنگ ظهر بخوابم چون دیشب نخوابید
دو سه روز مونده به امتحان و بخاطر تست زدن یکی از مسرا میرن خونه مامانم که خونه خلوت باشه وقتی هر دو با همند صدای بازیشون بلنده و نمیشه تمرکز کرد. امروز فسقلی جانم داوطلب شد بره مامانم خونه برادرم مهمون بودن و فسقلی هم خوش خوشانش شد و رفت اونجا. دوبار بهش زنگ زدم حرف زدم و الان که نه شب هست واقعا دیگه دلتنگیم اذیت میکنه انقدر دلتنگشم که ابدا نمیتونم تمرکز کنم. زنگ زدم که بچموو بیارین با دایی جونش رفته ددر. شازده هم بدتر از من هی میگه نمیخوام تنها
امروز تا ظهر خدمت آقا امام رضا(ع) بودم بعد نماز خداحافظی کردم الآن دارم وسائلمو جمع می کنم البته هنوز ناهار نوش جونم نکردم ان شاءالله حدود یه ساعت دیگه در و پیکر رو قفل و بست می کنم  و یا علی مدد.
اگه جویای حال خوش گذشتن و بد گذشتن بنده هستید باید طول و عرض و پهنا کنم اییییی بدک نبود.ولی توصیه می کنم تنها سفر نکنید که خوشِ خوشِ خوش نمیگذره!
میدونین بدبختی بعضی از ما مثل همین خود من اینه که همه رو داریم اما کسی رو نداریم که بخوایم حرف دلمونو بهش بزنیم. یکی که باهاش راحت باشیم . همین الان داشتم تموم مخاطبای اینستا و تلگرامو نگاه میکردم . با خیلیا دوست دارم سر صحبت رو باز کنم و بشینم باهاشون صحبت کنم اما اون منِ ناراحت میاد میگه سر و سنگین باش . حتی یادمه با مدیر تبلیغات نشر _نمیگم کجا_ سر صبحبت رو باز کردم اما انگار علاقه ای به صحبتام نداشت . بر عکس فکر میکردم یک شخصیت سنگ صبوری داشته
میخوام این کتاب تقریبا ۵۰۰ صفحه ای رو بخونمفعلا براش.امروز که ۲۲ امه شنبه اس،۱۴ روز بعد میشه.امممم۵ ام مرداد فک کنم؟!تا ۵ام مرداد وقت دارم که تمومش کنموقتی تموم شد سعی میکنم ازش بنویسماینجاهم اعلام کردم که نصفه و نیمه مثل بقبه رهاش نکنم و به یه جاییبرسونمش
خب، به نام خدا.
امروز اومدم سرکار.
و ان شالله شنبه به طور رسمی اولین روز کاریم حساب میشه.
اگرچه همه چی برام تقریبا مبهم گونه ست و هنوز توی شوک هستم.
مسئله سربازی به لطف خدا تموم شد.
مسئله کار هم حل شد.
دیگه کم کم با توکل و لطف خدا باید بگردیم دنبال نیمه گم شده.
 
خدایا مرسی.
خب از شنبه شروع میکنیم :)
شنبه صبح رفته بودیم مدرسه برای صحبت و اینجور چیزا که دیگه قضیه رو تموم کنیم و قرار شد از اواخر سهریور همکاری رو با کادر مشاوره امسالمون شروع کنیم 
برگشتنی با معلم هندسه یازدهممون رو در رو شدیم و با اونم حرف زدیم بعد قرار شد جزوه هاشو حدودا با هفت سوم قیمت بیرون بزنیم 
یکشنبه صبح پاشدم شروع کنم جزوه زدن کارت گرافیک کامپیوترم سوخت 
کلی سر اون پیاده شدم و این حرفا :/
دو شنبه رفتیم مدرسه خودمون برای بازپس گرفتن تخته های مک
از یه هفته قبل همراه یکی از رفقای دیگه اومدیم کرمانشاه.
تو دانشگاه صنعتی اینجا ، 6واحد درس برداشتیم که ان شاءا. بتونیم 8ترمه دانشگاه رو تموم کنیم!
تا2شهریور اینجام.
فقط شنبه یکشنبه دانشگاه میریم. سه شنبه هم تا ظهر. یعنی اکثر وقتم خالیه.
خیلی کارها تو ذهنم هست.
بهرتین فرصته این یه ماه.
البته اراده میخواد. اراده. توکل . . ان شاءا. خدا کمک کنه.
تو پست های بعدی می نویسم . .
دیشب همین موقع ها بود که "غرور و تعصب"رو شروع کردم،اطلاعات زیادی راجب این کتاب نداشتم و ندارم این مدت خیلی همه چی بهم ریخته تر از قبل شده به شکلی که وقت نکردم بیام بنویسم که کتاب رو خوندم و تموم شد،ولی حس میکنم خیلی از حجم کتاب کم کرده بودن!توی مهمونی خوندمش کتاب ملایمی بود.کتاب خوندن توی اون فضای مزخرف بهترین کار بود.وقتی رسیدم خونه اونقدر خسته بودم که فقط خوابیدم،امروز عصر هم با م.ش رفتیم بیرون قبلش هم به سر قرارم با همون دوستش رفتم و واقعا
گزارش روزانه تالار و پیش بینی بازار یک شنبه
موج‌های متناوب بورسی در معاملات امروز با رشد شاخص کل ادامه یافت. دماسنج اصلی سهام که روز گذشته با فشار عرضه در سهام بنگاه‌های بزرگ عقب‌نشینی کرده بود، امروز جبران مافات کرد و به یک‌قدمی مرز 250 هزار واحد بازگشت.
کانال تلگرامی سیگنال های بورس تهران tsetmc3@ بورس تهران
تا شنبه نمیام .
باز گریه کردم ،،، نمی دونم یه ذره حالم گرفته بود خانمه برگشت بهم گفت چرا اینقدر دپرسی چی شده ؟ 
تا این جمله رو گفت ذهنم رفت سمت  همون نرسیدنِ ،،،، واقعا چرا نشد چرا خرابش کردم ، چرا زحمات چندین سالم نتیجه نداد چرا خراب شد :((
غذا  زهر شد برام نفهمیدم چی خوردم !
دست چپ ام درد گرفته که میدونم عصبی هست و وقتی ناراحت میشم درد میگیره:(
#جالبه خلقت خدا تا گریه میکنم چشمانم و صورتم قرمز میشه ،،، به این دید نگا ه میکنم که دوست نداری هیچ وقت
توصیف سامانه های بارشی مورد انتظار :-1رشد ابر های همرفتی ورگبار رعد وبرق شدید ووزش باد شدید مؤقتی در ساعات بعد از ظهر زمان شروع: بعد از ظهر پنج شنبه مؤرخ،98/5/3 بعد از ظهر شنبه مؤرخ98/5/5 نورع مخاطره:رگبار رعد وبرق شدید وناگهانی منطقه ی اثر:جنوب سیستان و بلوچستان جنوب شرق فارس جنوب کرمان وبرخی مناطق هرمزگان زمان پایان: اوأخر همان روز اثر مخاطره :وقوع صاعقه وبرق گرفتگی، سیلاب ناگهانی در مسیلها ورود خانه ها
توصیه: هم وطنان عزیز از تردد وتوقف در کنار
متقاضیان تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی که در سال ۹۸ که در آزمون این مقطع که توسط سازمان سنجش آموزش کشور برگزار شده شرکت نموده اند، می توانند از امروز چهارشنبه ۲۶ تیرماه تاساعت ۲۴ روز شنبه ۵ مرداد ماه با مراجعه به سامانه www.azmoon.org نسبت به انتخاب رشته اقدام نمایند
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی من احتمالا در اتاقِ کار کوچکم، در کلبه‌ای زمستانی وسطِ آنگلبرگ، روی صندلی راحتی‌ام لم‌ داده‌ام، به تو فکر می‌کنم و برای صدمین بار "آیدای بی‌شاملو"یم را می‌خوانم و با تک‌تکِ جملاتش جنبش زندگی را در شریان‌هایم احساس می‌کنم!
راستی امروز چند شنبه است؟ ما حالا در کدام ورق تاریخ ایستاده‌ایم؟ چند تار موی سیاهِ یادگار روزهای جوانی بر سرمان باقی مانده؟ چند زمستان از نوشتن این نامه سپری شده ت
گزارش روزانه تالار و پیش بینی بازار شنبه
موج‌های متناوب بورسی در معاملات امروز با رشد شاخص کل ادامه یافت. دماسنج اصلی سهام که روز گذشته با فشار عرضه در سهام بنگاه‌های بزرگ عقب‌نشینی کرده بود، امروز جبران مافات کرد و به یک‌قدمی مرز 250 هزار واحد بازگشت. ضعف بازارهای رقیب، جذابیت نسبی سهام و در عین حال، ریسک ناشی از نحوه عملکرد فصلی شرکت‌های بورسی که قرار است انتشار آنها در هفته آینده تقویت، همچنان قیمت‌ها را تحت تاثیر خود دارد.
هفته‌ی به شدت خسته کننده‌ای بود
دخترخالم عمل کرده بود، شنبه اومدم عیادتش بعد از دانشگاه
یکشنبه صبح دوباره برگشتم دانشگاه ار اونجا، بعد رفتم خوابگاه شب خوابگاه بودم
دوشنبه صبح زود رفتم باز خونه‌شون ؛ چون میخواست بره دکتر کسی نبود همراهش
سه شنبه صبح رفتم دانشگاه، با دوستم قرار گذاشته بودیم اومده بود تهران، دو ساعتی تو انقلاب دور زدیم بعد دیگه من برگشتم خوابگاه، باز عصرش همون دوستم اومد خوابگاه که شب پیشم بمونه
چارشنبه صبح رفتم دانشگاه، ب
 حتی یک صفحه هم نخوانده ام. سه شنبه امتحان دارم و این روزها کارم این بوده که کتاب جبرخطی را می آورده ام کارگاه و می خوانده ام. بجز دیروز و امروز. دیروز جمعه بود. صبحش داربست بستیم، ظهرش خوابیدم و شبش قسمت چهارم چرنوبیل دیدم.امروز ولی بی حوصله ام. بی انگیزه ام. آنقدر که به بشیر هم که آمده بود داخل کمی زیر کولر خنک بشود هم گفتم که چقدر این چند روز بی حوصله ام. دیشب به عرفان گفتم که احساس می کنم دچار فرسایش شده ام، احساس فرسودگی می کنم. به هر حال مدتی
شنبه اولین سالگرد پدربزرگمه،امروز مراسم سالگرد هست و امشب برای شام مهمون دعوت کردن.
من از صبح با فامیلام درگیرم که چرا برای سالگرد مشکی پوشیدن،آخر سر هم قرار شد اون ها کار خودشون رو بکنن و من هم کار خودم رو.
عصری تو حسینیه همه مشکی پوشیده بودن و من با مانتو و شال سبز داشتم ازشون پذیرایی میکردم،الانم مهمونا که دارن میان اکثرشون به جز بچه ها مشکی پوشیدن، من تو اتاق نشستم و به این فکر میکنم که سارافن سبز و سفیدم رو بپوشم یا تونیک  نارنجی و کرمم ر
امروز یكشنبه 12 خرداد 98 است و در استانه تعطیلی 14و15 خرداد و تعطیلی عید فطر 98 و یعنی باقی هفته تعطیله.قرقی پیدا شد.سه شنبه بردنش و شنبه بعدش پیداش كردن توو كن سولقون.بدون باطری و وسایل داشبورد.باطری خردیدیم عوارض شهرداری رو دادیم خلافی ها رو دادیم و پول جرثقیل تا پاركینگ سرستاری كنار بازار گل و ماشین رو گرفتیم،حدود 1.6 میلیونتومان خرجمون شد.10 روز بعدش جمعه صبح هم شیشه 206 رو شكوندن .كلافه بودیم و رفتیم واسه شیشه طرشت و قفل كاپوت.بعدش رفتیم
امروز بعد تصادف تمام چیز‌هایی که تو این مدت تلاش کردم یادم بره باز یادم اومد، من بعد تصادف تمام صحنه های تصادف اومد جلو چشمام تمام صدا ها، صدای شکستن شیشه، صدای له شدن ماشین، روزهایی که بیمارستان بودم همشون یادم اومد
وقتی افسر رفت و نشستم تو ماشین برای چند لحظه همه چیزو فراموش کردم هیچ چیز یادم نمیومد خیلی حال بدی بود خیلی شرایط روحی ترسناکی داشتم، قبل این که برسم خونه اینقد صدای له شدن ماشین و شیشه و تصادف تو سرم پیچید که بالا اوردم
پنج شنب
شنبه ها : پادکست های تاریخ شفاهی ایران + culips podcast 
یکشنبه ها: پادکست های چنل بی + culips podcast
دوشنبه ها: پادکست های بی پلاس + culips podcast
سه شنبه ها: تد تاک + culips podcast
چهارشنبه ها و پنج شنبه ها : باقی پادکست چنل هایی که سابسکرایب کردم تو گوگل پادکست رو دل بخواهی گوش بدم + کیولیپس پادکست
•من جزو کسایی بودم که اصلا با کتاب های صوتی یا هرچیزی که تصویری یا قابل لمس نباشه میونه خوبی نداشتم مثل پادکست ( پادکست یه فایل صوتی هست که طولانی تر از موزیکه و معمولا از ۲
این برای دومین بار در یک ماه اخیر است که منتظر می‌مانم. جواب اولی را دو هفته پیش گرفتم. نه بود. با ده روز این دست و آن دست کردن گفتندش. مادرش زنگ زد و گفت علی‌رغم میل خودش و پدرش به این وصلت خودشان به هیچ وجه مایل به ازدواج نیستند. با اینکه این یکی بلکل جنس متفاوتی دارد- کاری است- فرض کرده‌ام جواب این هم نه. آقای افرازی زنگ زده بود و شرایط شرکت را گفته بود و می‌خواست ببیند می‌توانم باهاشان کار کنم. پرسیدم کارهای من را دیده؟ برایشان فرستاده بودم.
توصیف سامانه ی بارشی مورد انتظار: رشد ابرهای همرفتی ورگبار رعد وبرق ووزش باد شدید مؤقتی در ساعات بعد از ظهر و أوایل شب زمان شروع:بعد از ظهر شنبه 98/5/5 نوع مخاطره رگبار رعد وبرق شدید وزش باد شدید منطقه اثر:نیمه ی جنوبی سیستان وبلوچستان شرق،وجنوب شرق فارس غرب استان کرمان وشمال شرق هرمزگان. زمان پایان:تا اواخر وقت امروز اثر مخاطره:وقوع صاعقه وبرق گرفتگی،سیلاب ناگهان در مسیلها ورود خانه های فصلی،ایجاد خسارت بر اثر باد شدید.www.Meteorolog/Iran.com
لغو کلیه امتحانات در روزهای شنبه ۴ و چهارشنبه ۸خردادماه ۹۸ در مدارس گلستان به گزارش خبرگزاری نودیجه آنلاین ؛ اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش استان گلستان اعلام کرده است که بر اساس ماده صد آیین نامه اجرایی که پیش از این به مدارس ارسال شده است ، یادآور می گردد که #برگزاری_امتحانات در روز های نوزدهم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان مجاز نمی باشد. لذا مجدد تاکید می گردد هیچ امتحانی در روزهای شنبه و چهارشنبه ۴ و ۸ خردادماه برگزار ن
در مشهد مقدس تنهای تنهام.کم مونده بود بگم به یک هم اتاقی نیازمندیم!
امروز به نظرم حال دستم کمی تا قسمتی بهتر بود،خواهر چقدر می ارزه؟خیلیییییییییی
نمی دونم چندبار زنگ زده برم دکتر برم آزمایش بدم .
مواظب باشم نمیرم مراقب باشم بی خبر خاکم نکنن!
رفتم آزمایشگاه سروش  که به قولی بهترین آزمایشگاه مشهده.
نماز ظهر و عصر رو تو خونه خوندم ولی مغرب و عشا رو در صحن هدایت به جماعت تکبیر زدم.
دیروز رفتم حرم و کتابخونه حضرت ولی امروز فرصت و قسمت نشد.
روز پر پی
دلم میخواست پسر بودم الان میرفتم بیرون یکم دعوا میکردم داد میزدم سیگار میکشیدم چهارتارو میزدم کتک میخوردم یکم ازراین فشاری که الان رومه کم میشد.
ولی حالا دختر شدم نه تنها نمیتونم هیچ حرفی بزنم بلکه ساکت باید بشینم و با ملایمت کارایی که چپ و راست بهم میگن با مهربونی انجام بدم چون اگه یکم تن صدام بالا ببرم یا لحن جدی حرفی بزنم چون نمیدونن چمه بازخواست و مجازات میشم.
دختر بودن سخته لااقل برای من عصبانیتم با ریختن طرفها تو طرف شویی خالی کنم یا ب
چند روز قبل که فلان جا کاری داشته‌ام و همان‌طور که قدم می‌زدم باری به سرم افتاد که یک باکس آب معدنی تگری فراهم کنم! فراهم کردم و آن را با خود خِر کش کردم و هرکس که دیدم دارد از گرما مایع وجودش را با تعرق بیرون می‌ریزد را، یک آب معدنی هدیه دادم. واکنش ها قشنگ بودند، انگار که درست به موقع و سر بزنگاه به دادشان رسیده باشم و خوشبختانه روی لب همه‌شان لبخند نشست. خودم از این کارم خوشم آمد و امروز هم در همان راستا خیلی رندوم طور فلان خیابان را شیری
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فایل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هایی که هرگز نمیرسن. کجای این قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهی از این منی که غرق شدم توی سرسرای این دنیای بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اینقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شاید اشتب
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فایل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هایی که هرگز نمیرسن. کجای این قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهی از این منی که غرق شدم توی سرسرای این دنیای بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اینقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شاید اشتب
● امروز آزمایش خون داشتم و طبق معمول رگ دستم رو پیدا نمیکردن :| ● فردا تا ظهر کلاس دارم و بعد از ظهر هم مصاحبه دارم که بابتش نگرانم.نمیدونم قراره چی بشه و ایده ای هم راجع به سوالهاشون و سختیش ندارم
اما خب خوشبین باشیم! تا اخر شب وقت دارم بخونم یه چیزایی
● پنجشنبه قراره با دوستهای دوران دبیرستانم بریم سمت یه آبشار فوق العاده زیبا . میخوام خواهرم رو با خودم ببرم اما یکم نگرانم که مسئولیتشو قبول میکنم
چون هم جایی که میریم از خونه دوره ، هم انقدر
شب که رسیدم خونه بعد از تقریبا ۸ کیلومتر راه رفتن  این قصه هرروزه اما امشب خیلی خسته شدم وقتی رسیدم شاید چون از شب قبلش چیزی نخورده بودم   ای خدا وقتی لوکاس هست چه خوبه چه قدر حس سبکی دارم . انقدر دوست دارم سبک باشم همیشه مثل پرنده. فقط مشکل اینه که من چیزی به جون ندارم و کلا بی انرژی می شم هیچی نخورم اما من عاشق اینم روزههای ۳ روزه بگیرم  و۳ روز هیچی نخورم. فقط آب .ببینم  ایا می شه از الان که هست شب ۵ شنبه شروع کنم و یه شنبه روزه م رو ب
به نام خدای انسانها وقتی داشتم به صدای زیبای منوچهر نوذری گوش میکردم که در چهره جک لمون نقش بسته بود تنها یک جمله برای همیشه توجهم را به خود جلب کرد و در ذهنم ماندگار شد "میچ !!! .میچ!!!. زندگی یعنی ارتباط بین انسانها هااا!"  .این یک جمله از فیلم سه شنبه ها با موری بود که با اقتباس از رمانی به همین نام ساخته شده بود.زمان زیادی به این جمله فکر کردم ،با این جمله خندیدم و با این جمله گریه کردم .به راستی خلاصه ای از تمام زندگی بود .هر چه عمیق تر اندیشید
مجید بنی فاطمه عزاداری شهادت امام جواد علیه السلام پنج شنبه 10 مرداد ماه 98
اعلام برنامه
سخنرانی:
حجت الاسلام و المسلمین سید عباس مطلق
مرثیه خوانی:
حاج سید مجید بنی فاطمهحاج ابوالفضل بختیاری
زمان:پنج شنبه ۱۰ مرداد ماه ۱۳۹۸ از نماز مغرب و عشا
مکان :اشرفی اصفهانی- باغ فیض- خیابان ۲۲ بهمنمجتمع فرهنگی مذهبی ریحانه الحسینمجنون یار
دوره های آموزشی ویزه مدیران مدارس و پذیرفته شدگان آزمون مدیریت شهرستان سمیرم از روز شنبه به مدت 8 روز در دبیرستان نیرومند آغاز گردیده استبا توجه با جایگاه و اهمیت  راهبردی آموزش و توسعه شایستگی های شغلی مدیران مدارس در ارتقا کارایی آموزش و پرورش و در اجرای دستورالعمل راهبری مدرسه محوری  دوره های آموزشی حضوری مدیران مدارس شهرستان سمیرم  از روز شنبه آغاز  و به مدت 8 روز ادامه خواهد داشت.
 
 
دوشنبه هجده تیر:
گفته بودم من و خواهرام هفته ای یه بار یا دو هفته یه بار دور هم جمع میشیم؟ مثلا از عصر یه روز تا عصر فرداش؟؟
امروز هم همینجوری بود.از عصر دیروز پیش هم بودیم.مهمون آبجی صاحبخونه.تا عصر امروز.نشسته بودیم دور هم که دختر خواهرم بخاطر یه وسیله ایش که کوروش برداشته بود با پا زد تو کمرش. 
کلا یه چند وقتیه پرخاشگر شده.رفتارش غیر دوستانه شده.خصوصا از وقتی توله سگ خریده چند بار پیش اومده من خیلی نرم درمورد رفتارش با کوروش و گیر دادنای بی
دیروز و امروز کلی خرید کردم. فرداحدود ساعت 18 مشهد رو ترک می کنم دلم در تنهایی پوسید فکر کنم مثل قبل ها دیگه طاقت تنهابودن رو ندارم. همیشه گفتم وقتی مرد از بیرون میاد خونه باید چراغ خونش روشن باشه دو تا چشم منتظرش باشن با کسی که انتظارشو اومدنشو کشیده چشم به چشم بشه. خوبیِ خونه یا چهار دیواری و یه سقف به همیناست اگه اینا رو نداشته باشه هیچی نداره مثل قبرستون.
ساعت 22 گذشته هر روز صبح و بعد از ظهر پیاده میرفتم حرم اما امرز بعد از ظهر کارهایی داشتم
بالاخره امتحانای ترم چهارمم از یازدهمه تموم شده بالاخره یه تابستون دیگه اومد و این تابستونم اول آخر تکرار ناپذیر میشه برا خودش با همه ی خوبی ها و بدیاش از بیستم دوره ی خودکاویم شروع میشه و سرم یکم گرم میشه طبق معمول از بیکاری خسته شدم و اطرافیانم متعجب مامان امروز میگف دختر تو کلا یه هفته تایم استراحت داری ولی همونم نمیتونی تحمل کنی راس میگه روز مرگی اذیتم میکنه اونم نه یکم خیلی خیلی زیاد دلم تنوع میخواد دلم تجربه های جدید میخواد و چال
دانلود قسمت هفدهم عصر جدید | قسمت 17 عصر جدید شنبه 10 فروردین 98 دانلود برنامه عصر جدید قسمت ۱۵ پانزدهم دانلود برنامه عصر جدید قسمت ۱۵ پانزدهم با کیفیت عالی
دانلود قسمت هفدهم عصر جدید
دانلود برنامه عصر جدید
تهیه کننده و مجری: احسان علیخانی
ژانر: سرگرمی،مسابقه استعدادیابی
سال تولید: ۱۳۹۷
تاریخ انتشار: زمستان ۱۳۹۷
تعداد قسمت ها: ۵۲ قسمت
مدت زمان هر قسمت: ۷۰ دقیقه
ادامه مطلب
خب اول مراجعه کنید به خط اول پست "2_3"
خوندیدش؟!
خب؟واقعا الان چی بگم موقع شروع؟!
بلاخره کمر همت بستم و امروز رفتم و فتوشاپ ثبت نام کردم،فعلا واسه روزای یکشنبه و سه شنبه طرفای عصر
به احتمال زیاد ساعتش رو عوض کنم چون صبح های چهارشنبه کلاس دارم نمیتونم رسیدگی کنم به همه شون
واسه یه مرور کردن فکر میکنم کافی باشه
اونقدررر راه رفتم و دویدم که به بدترین شکل ممکن خسته ام
توی راه که میومدم سمت خونه داشتم به این فکر میکردم که چه قدر بده کسی تو خونه منتظرت
مسجد جمیرا دبی خوش عکس ترین و پرعکس ترین مسجد شهر , و فقط جایی است که بازدیدکنندگان غیر مسلمان نیز میتوانند درون این مسجد هم تور گردشی تور دبی داشته باشند . تورهای گردشی بوسیله موسسه روضه خوان محمد برای فهم مطالب فرهنگی تهیه می‌شوند . تمام آنچه که شما می بایست در تور دبی انجام دهید , ساعت ۹ : ۴۵ دقیقه ی روز شنبه تا پنج‌شنبه به مسجد آورده می شود . برهه زمانی این تور گردشی حدودا دو ساعت بوده و شما می‌توانید از باطن مسجد عکس بگیرید .

ادامه مطلب
ساعت 13:05 "آیین دوست یابی"رو تموم کردم.نمیدونم چرا حال خوبی ندارم خیلی عصبی و سرخورده م نیاز به آرامش و سکوت دارم،بی دلیل عصبی نیستم اما دلایلم خیلی چنگی به دل نمیزنه،از حرفای اعضای خانواده و سر و صداهاشون تهوع گرفتم دلم نمیخواد صداشونو بشنوم،فشار بدی رومه و نمیدونم باید چیکار کنم.اولین باره که از نوشتن حالم بهم میخوره از خودم و نوشتن و از وبلاگ.
برشی از کتاب :
فراموش نکنید که کسی ممکن است کاملا در اشتباه باشد اما خودش نداند.او را محکوم نکنید.ه
شنبه صبح ها به گمانم از تعیین کننده ترین لحظه های هفته هستند. یک نوع ملال ِ بیدار شدن داری، یک نوع "آیا کاری که می کنم ارزشش را دارد" ِ خاص، یک آن انگیزه ها و بی انگیزگی ها برای اغاز هفته جلوی چشمت می آیند. این لحظه ها به تو نشان می دهند چقدر از پیشه ای که در پیش گرفته ای رضایتمندی. مثلا دلت می خواهد زار زار گریه کنی که می خواهی باز بروی دانشگاه و درب زنگ زده ی ازمایشگاه را باز کنی و داده های به درد نخور ثبت کنی، یا هیجان انجام یک کار مفید داری. من ک
جمعه:
از چهارشنبه شب کوه بودیم تا امشب.تازه برگشتیم.
من پاکم.سیگار نکشیدم. به طبیعت نگاه کردم،به طبیعت گوش دادم و دلم رو کمی آروم کردم. پیاده روی های خوب رفتم،ام ارتباط برقرار کردم،بازی های هیجانی کردیم،آخرم رفتم تو یه جنگل پرت و تا جون و حنجره داشتم،فریاد زدم و قلبمو از یه عالمه خشم که توش بود سبک کردم
شبا تو بالکن خوابیدیم و درحالیکه نسیم اونقدری خنک بود که پوستم سرد میشد،چشم به ستاره ها دوختم یه عالمه ستاره بالا سرم که هر کدو
اولین پستی که دارم میزارم .
 
الان تنها احساساتم مربوط به نتایج کنکوره که قراره  چهار شنبه اعلام شه
ولی من مطمنم که سه شنبه میاد
من واقعا میترسم ! اگه خراب باشه که احتمالش کم هم نیست یه سال دیگه باید ریاضی حل کنم !! باورم نمیشه . خدا اخه مگه من چه گناهی کردم ؟؟؟؟
دیگه واقعا الان امیدم تویی  ! نجاتم بده
 
.
پارسال جوابا ساعت نزدیک 12 شب اومد، من خودم نمیدونستم و دوستم زنگ زد ک اومده برو ببین، بعد ب فاصله 5 دقیقه ک من تازه فهمیدم خاله ام زنگ زده ب مامانم ک سارا چیکار کردو دیگه از فرداش هم زنگ و اس ام اس همه شروع شد و کلی سوال و جوابامسال تعداد نفراتی ک منتظرن جواب های من بیاد بسیار بیشتر از پارساله!!! و راستشو بخواید نگران این نیستم ک خیلی صریح بهشون بگم: به تو چه! ک خب قطعا نمیگم ، اما ترجیحا نمیذارم تماسی برقرار بشه ک کسی چیزی بپرسه!اینستا ک ندارم کل
کلاس زیست ترم  1 پسران استاد طغیانی از روز دوشنبه 1398/05/21  به دو روز زودتر یعنی شنبه 98/05/19  انتقال یافت .محل کلاس دفتر مرکز المپیاد است  . ساعت برگزاری 8 تا 11:15    
و کلاس زیست ترم  5پسران استاد طغیانی از روز دوشنبه 1398/05/21  به دو روز زودتر یعنی شنبه 98/05/19  انتقال یافت .محل کلاس دفتر مرکز المپیاد است  . ساعت برگزاری 14:45 تا 11:30   مرکز المپیاد شهر
به گزارش مردم جنوب: جلسه کمیته ورزش یادواره شهدا ورزشکار شهرستان دشتستان در روز سه شنبه ٢٥ تیر ماه به میزبانی اداره ورزش وجوانان با حضور جناب اقای کمارج ریاست اداره ، کوهکن  مدیر اداره فرهنگی ورزشی شهرداری برازجان ، خانم حسینی معاون کمیسیون فرهنگی شورا و مسئول بسیج ورزشکاران اقای فروغی  برگزار شد.

ادامه مطلب
اول بگم جاتون خالی هم اکنون(7:30 دقیقه) داره بارون میاد ولی شدت بارش دیشب رو نداره. خدارو شکر دیشب با وجود سر و صدای بارندگی خواب آرامی داشتم.دیروز عصر دوبار روی همرفته 2 ساعت پیاده روی کردم در بازگشت که داستانش مفصله برای درست کردن رب 15 کیلو  گوجه فرنگی خریدم .به خونه که رسیدم با همون لباس یکراست رفتم حموم خودم و لباس هامو شستم سرحال نشستیم و گفتیم تا آرام آرام برادر مرگ یا همون جناب خواب از راه رسید بهش خوش آمد گفتیم مثل همه ی جونورا لالاگاه یا
یکشنبه.نوزده خرداد:
کلافه ام.
توی پاسپورتم ،صورتِ لاتینِ نام خانوادگیم رو دو حرف اشتباه نوشتن و من دیر فهمیدم.
حالا که اولا اشتباه از اونها بوده باز میخوان پول صدور پاسپورت ازم بگیرن دوما اجازه ی همسرمو میخوان. وای یعنی کارد بهم بخوره خونم از این برده داری که علیه ست درنمیاد.
از دیروز اومدم انزلی.خونه ی خواهرم.هم برای افتادن دنبال کارای پاسپورت،هم میخواستم برم رشت وسایل قنادی بخرم چه وسایل خریدنی شد. یک و صد پولشون شد،دیگه کفگیرم به ک
یا ملک الحق المبین
دورانی است این روزها
هرکس به خود است فرمان امروز
جایی نتوان برد شکایت این روزها
چون هست شاکی محکوم امروز
وقت است دریابی خود را این روزها
شاید پاک شود دفتر امروز
کشتی شکسته است مرزدار
باکی نیست پیکار این روزها
شاید نشستن در کشتی
عشقی است در غرق دریا امروز
باشد ما را تندبادی غفلت ساز
آگاهی نیست پرده دار امروز
فردا نقد نسیه کردن است
پیش خور شدن درویزه است امروز
راهی است تنها باید رفت
کشتی نیست دریا باید شد امروز
 
شاید امروز یه روز خیلی عادی باشه برای همه. شاید حتی تاریخ امروز رو یا اینکه چندشنبه هست رو یادتون رفته باشه. اما برای من امروز خیلی قشنگه! چون کسی تو این تاریخ به دنیا اومده که ندیده دوستش دارم و هرچقدر دنبال دلیل برای حالم بگردم پیدا نمی شه یا از بس زیاده یا اصلا وجود نداره.
همه ما تو زندگی کسایی رو داریم که بخاطر خوبی واقعیشون ازشون متشکریم. تولدت مبارکا دوستم.
گردآوری متولد : با آرمان تجربه کردنسمبل : بزشعار : من به کار میگیرمستاره حاکم : ساترن (زحل)عنصر وجود : خاکشخصیت : کاردینالف وجود : سربسنگ خوش یمن : عقیق رنگارنگرنگ محبوب : سیاه ، قهوه ایعدد خوش یمن : ۸گل محبوب : ماگنولیروز مبارک : شنبه
گردآوری متولد : با آرمان کسب اطلاعاتسمبل : اسب با سیمای انسانشعار : من میبینمستاره حاکم : ژوپیتر (مشتری)عنصر وجود : آتششخصیت : راویف وجود : قلعسنگ خوش یمن : فیروزهرنگ محبوب : ارغوانیعدد خوش یمن : ۳گل محبوب : میخکروز مبارک : پنج شنبه
با سلام و ادب و احترام
امروز شنبه 12 مرداد است.
هفته ای که گذشت را در این مطلب خواهم نوشت.
ظهر جمعه هفته گذشته (چهارم) بابا و ریحانه و زهرا از یزد برگشتند و الهه خانم و خواهرشان همانجا ماندند.
ظهر همه خانه ما بودند. عصر جمعه برای سرکشی از خونه ای که می سازیم به همراه خانم و بچه ها رفتیم تا هم دیوارها را آب بدهیم و هم صبحانه فرای کارگران را تهیه نماییم و شب خانه کمیل ماندیم.
روز شنبه کمیل خونه بابا بود. شب نیز ما رفتیم و ماندیم و بعد شام رفتیم امامزاد
سلام پس از گزمترین سلام ها سعادت و سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواستارم اگر جویای حال و احوال هوای شمال باشید این یکی دو روزه خوب است و خدمت شما سلام می رساند.خورشید خانوم مثل نو عروسان خجالتی در پس ابرها پنهان شده و از شدت تابشش کاسته است(یاد نامه های قدیم افتادم)دیشب خواب خوبی نداشتم شما که غریبه نیستی سیر خواب نشدم .ساعت 5 بامداد همون یه ذره علاقه به خواب رو  هم قیچی کردم تا دوگانه رو تقدیم یگانه بی همتا کنم ولی ساعت 10 دوباره میل خواب آ
شنبه عصر با مامان رفتیم خرید،کلییی راه رفتیم و خسته شدیم علاوه اینکه فهمیدم مامان خیلی هم دلش پیر نیست،برام کتاب خرید برای خودشم خرید،پیشنهاد کرد میخوام مثنوی معنوی رو برام بخره؟[ازماهیانه م کم کنه]،رد کردم.کلاسم یکشنبه تشکیل نشد،دوشنبه هم به خیر گذشت و امروز هم کلاس تشکیل نشد.
یکم بد عادت شدم.
"ناطور دشت"و"عطیه برتر"و"غرور و تعصب" کتابایی بودن که مامان برام گرفت‌.
جمعه عصر چند صفحه از "آیین دوست یابی"رو خوندم،یادتون هست اخرین باری که دست گر
سلام :) 
من خوبم تشکر حال شما خوبه ؟
خواهش میکنم ما دیگه عادت کردیم صداتون کنیم بعد صد سال دیگه ی صدایی بشنویم :| 
زندگی من هم پر شده از اتفاقات دردناک و تلخ و خدارا شاکرم ک تا الان زنده موندم :/ 
بنده پنج شنبه بیکارم 
قبل شب 
 
مدتی بود که احساس میکردم مثل قبل نیست. خیلی خوب کار نمیکرد، میدونستم یه چیزیشه ولی هی خودمو به اون راه میزدم، نه من به روی خودم میآوردم نه اون، ولی میدونستم یه چیزیشه.
یخچالمونو میگم!
 مریض احوالیشو میشد از شیرهای ترشیده، میوه های کپک زده و نون سنگکای بیات شده توی فریزر فهمید، تا اینکه پنجشنبه دل رو زدیم به دریا و دکتر آوردیم بالا سرش.
دکتر گفت این از تو برفک داره، باید تا شنبه صبر کنید که برفکاش آب بشه. حضرت آقا گفت ما تا یه ساعت دیگه برفکا
دعا کنید برام ! 
یکی نیست بگه نونت نبود ، آبت نبود ، فشرده کردن برنامه هات چی بود :))) 
شنبه امتحان نسخه نویسی دارم ، حالا این وسط روتین های اینترنی ک شامل و راند و کشیک میشه هم هست .
۲۴ ام امتحان صلاحیت بالینی دارم ! باز این وسط هاش کشیک ها و راندها ! بعد تنها هم هستم ! همه ی دوستهام از شرکت تو امتحان دارن انصراف میدن و من همچنان پررو پررو میخوام امتحان بدم :)) 
باز عین آهو رفتم از استاد راهنمام وقت گرفتم ک نمونه هامم جمع کنم تو این مدت:))) 
فردا دوستم
معشوق پاییزی من، سلام!
احتمالا هنگامی که این نامه به دستت می‌رسد اولین سئوالی که می‌پرسی "این دو هفته کجا بودی؟" خواهد بود! پس بگذار در همین ابتدا برایت از ماجرای صبح سه‌شنبه بگویم.
صبح سه‌شنبه در حالی که گرد و خاک نشسته بر قاب عکس‌ها و گلدان‌های کلبه‌ را می‌گرفتم دستم به گلدان سفالی یادگاری‌ات خورد، همان گلدان میخکی که در ۱۳ ژانویه هدیه داده بودی؛ قبل از انجام هر عکس‌العملی گلدان روی زمین افتاد و شکست، واقعه‌ی تلخی بود، احساس کردم نی
بسم الله 3 بهمن 1357 (سه شنبه) :  شورای سلطنت که برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشکیل شده بود منحل گردید.  4 بهمن 1357 (چهارشنبه) :  برای جلوگیری از حضور امام خمینی در بین مردم ایران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.  5 بهمن 1357 (پنج شنبه) :  دولت بختیار 3 روز فرودگاههای کشور را بست.  7 بهمن 1357 (شنبه) :  ـ‌ تحصن ون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد. ـ راه‌پیمایی میلیونی مردم در تهران به مناسبت 28 صفر برگزار گردید.  9 به
خدمت دانشجویان محترم مؤسسه آموزش عالی فردوس

ضمن خداقوت به زحمات یک ترم کلیه شما دانشجویان عزیز در مطالعه و تحقیق دانشگاهی، اسامی دانشجویانی که نمره نهایی آنها در دروس ترم 961 بین 17 تا 20 بوده است را به شرح زیر اعلام داشته و از خداوند یکتا آرزوی موفقیت های بعدی را برای ایشان خواهانم.

هنر و تمدن اسلامی (ایران) روز پنج شنبه ساعت 14-12 تعداد دانشجو (29):

نسرین ارجمند (17) نگار الماسی (20) عالیه دوستعلی زاده (17) الهه رنجبر (18.25) هانیه علیزاده (20) زهرا کاسب (20)
چند روزه کلی مشغول دیدن سریالای پیشتازان فضای جدیدم!!
خیلی جذابه!!خیلی!!

کلیییییی امتحان ریخته رو سرم!!شنبه امتحان دیفرانسیل دارم!!
سه شنبه امتحان فیزیک دارم!!چهارشنبه هم فیزیولوژی
 میپرسه!!!

بچه های اتاق دیگ هر وقت یه رخداد نجومی و هر چیزی
 که کلا به آسمان مربوطه میبینن زود میان به من میگن بیا
 از این چیزا که دوست داری ببین!!
دیشب داشتم پیاز خورد میکردم تو آشپزخونه یهویی یکی
 از بچه ها اومد 
گفت بدووو بدووو ببین این چیه؟؟؟!!!
من گفتم یه سوسکی چ
کتاب سه شنبه‌ ها با موری ازجمله آثار ادبیات غیرداستانی است که میچ آلبوم، نویسنده‌ی آمریکایی آن را به رشته‌ی تحریر درآورده است. میچ آلبوم در این کتاب خاطرات خود با استادش موری شوارتز را در خلال سال‌های تحصیل و پس از آن و زمانی که استاد به بیماری لاعلاج دچار می‌شود بازگو می‌کند. اگر می‌خواهید درباره‌ی یکی از کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۰ در فهرست نیویورک تایمز بیشتر بدانید پس با ادامه‌ی مقاله همراه شوید.
به ادامه مطلب بروید
هیچ آدم عاقلی رو دیدی که تو این هوای گرم پیاده روی کنه؟این روزا گرما به زمین می کوبه و من بر جاده.هر روز حد اقل 6 تا 8 کیلومتر راه میرم امروز ساعت 19:30 دقیقه رفتم بیرون بخشی از راه رو در تاریکی قدم زدم.وقتی به خونه رسیدم یه دستم شیر محلی بود که مستقیم از پستون گاو خریدم!به خونه که رسیدم سر و کله ی نازنینیم خیس عرق بود وسایلو که گذاشتم بی درنگ رفتم حموم، خودمو و همه ی لباسامو شستم جای شما خالی عجب کیفی داد.بر عکس همه ی آدم و عالم که میگن زمستون خوبه م
کاش میشد امروز مشهد بودم
نفس که میکشم الان حس نفوذ هوای صبحایی دارم که از ایستگاه راه آهن به سمت حرمت تو ریه هام پخش میشد
اونجا وارد خیابان امام رضا میشم و تمام مسیر چشم میدوزم به حرمت
انقدر هم هولم که از ذوق دوسه باره بهت سلام میکنم و دوباره و دوباره
امروز رو اگر میشد مشهد بود،
لباس تیره میپوشیدمو
باز تنهایی میومدم حرمت
از باب الجوادت میومدم
سلام میکردم همونجا مینشستم
یه گوشه کنار یکی از ستون های باب الجوادت
بهت تسلیت میگفتم
باهات
صبحِ بی تو، رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی ‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد 
بی ‌تو می‌گویند: تعطیل است کارِ عشق بازی 
عشق، اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد 
جُغد، بر ویرانه می‌خواند به انکارِ تو اما 
خاک این ویرانه‌ها، بویی از آن ویرانه دارد 
خواستم از رنجشِ دوری بگویم، یادم آمد 
عشق با آزار، خویشاوندی دیرینه دارد 
رویِ آنم نیست تا در آرزو، دستی برآرم 
ای خوش آن دستی که رنگِ آبرو از پینه دارد 
در هوای عشقِ تو پر می زند با بی قراری 
آن کب
امروز کنکور کارشناسی ارشد بود !
از مهرماه سال پیش نخوندم تا همین امروز .
راستش را بخواهی از مهر ۹۳ نخواندم تا به امروز
میترسم از نرسیدن به نتیجه دلخواه
میترسم
من آدم تنبلی هستم ، تنبل و نامید ، تنبل و بی هدف
از سال ۸۵ مسیرم را گم کرده ام ، خیلی ها را مقصر میدانم از جمله خودم را
توان ایستادن ندارم
ضعیف شده ام ، نمیدانم 
نمیدانم های زیاد شده است به قدر ندانستن هایم
ایده آل هایم رنگ باخته اند
ازدواج کرده ام امازیستنم  همچون مجردهاست.
خسته ام
خسته
 دیدار رفت تیم‌های
فوتبال کاشیما آنتلرز ژاپن و پرسپولیس در فینال لیگ قهرمانان آسیا امروز
(شنبه) از ۹:۳۰ به وقت تهران (ساعت ۱۵ به وقت محلی) در ورزشگاه کاشیما ساکر
شهر ایباراکی برگزار شد که در نهایت پرسپولیس با نتیجه 2 بر صفر در این
دیدار شکست خورد

ترکیب کاشیما آنتلرز: کوون
سونتائه، شوجی گن، لئو سیلوا، دوی شوما، یوما سوزوکی، شوتو یاماموتو،
سرجینیو، کنتو میسائو، نیشی دیاگو، هیروکی آبه و جونگ سئونگ هیون.

ترکیب پرسپولیس: علیرضا بیرا
از خانه با خودم دو تا شیرینی ناپلئونی آورده ام سر کار . یک دانه اش را الان خوردم یک دانه ی دیگرش را هم فکر کنم باید همین الان بخورم . اولی را چون گرسنه بودم خوردم و دومی را باید بخورم که نبینمش تا هی گلویم شور نشود و چشمم خیس ،آخر به عادت همه ی یک شنبه های اخیر که به نیت هانیه خوراکی و غذا می آوردم باز هم سهمیه اش را آورده ام با آن که یادم بود دوباره محل خدمتش را عوض کرده اند و امروز دیگر نمی آید و رفته به کتابخانه ای آن سر شهر نزدیکی های حرم ، با ماش
امروز دیر شروع شد بر عکس همیشه هرچند صبح از ساعت هفت هی بیدار میشدم دوباره خوابم میبرد. هیچ کنترلی نداشتم روش. هنوزم شروع نکردم دستم نمیرفت بهش تازه میخوام کتابمو دست بگیرم رسیدم به هگل و مارکس. 
یه خورده از خودم نا امیدم. خیلی هم نا امیدم :( به قول فروغ من به نومیدی خود معتادم :( به خاطر زبانه. نه خود زبان. به خاطر گوشم و بودن سر کلاس. کی میفهمه من چی میگم و چقدر عذاب میکشم. اما اینجوری نمیمونم. نمیخوام که بمونم. شاید روزی برسه کامل از دستش بدم ا
امروز صبح تصمیم گرفتم نخوابم و ساعت هفت و نیم برم لاگ بوکمو تحویل منشی بخش قلب بدم و بعدش بیام خونه و بگیرم یک دل سیر بخوابم.کلاس رادیو هم ساعت ۱۰ داشتم که اون رو هم نمیرم چون عموما تا به الان ندیدم حضورغیابی در کار باشه. ناهار هم که رزرو نکردم پس ههمه چی طبق روال بود تا اینکه سر صبحی منشی گروه قلب رو دیدم گفت نصف بیشترتون افتادین.منم دهنم باز موند تا اومدم خونه. اما نگفت من افتادم یا نه.همینجور با بدجنسی یک استرسی بهم داد و رفت . یک غیبت هم جلسه
فکر کنم این نقل قول از بیهقی هست که میگه: " من هر موقع روز شنبه برای کار به دیوان میرفتم، نقصانی در کارم حس میکردم، دلیلش هم تعطیلی روز جمعه بود"
حالا من هم چند هفته ای بود به دلایلی کار رو تعطیل کرده بودم, حالا که میخوام دوباره کارها رو شروع کنم، مثل بیهقی شدم و خیلی دست و دلم به کار نمیره.
تغذیه هفتگی دوره پرریزی عروس هلندی
شنبه:
صبح:تخم مرغ
سه درب بطری عرق کاسنی در صد سی سی اب
ظهر:میوه
عصر:تخمه
یکشنبه:
صبح:جوانه گندم،جو،ماش،عدس
ظهر:سبزیجات
عصر:مخلوط دونها
دوشنبه:
صبح:سیب زمینی کبابی و تخم خرفه.
مولتی و کلسیم
ظهر:بروکلی و فلفل دلمه و کدو سبز
عصر:تخمه
سه شنبه:
صبح:جوانه گندم جو ماش عدس
ظهر:بلال
عصر:سویا به همراه پسته یا گردو یا بادام درختی
چهارشنبه:
صبح:تخم مرغ +پودر پروبیوتیک  و سه درب بطری عرق کاسنی در صد سی سی اب
ظهر:تخمه
عصر:سبز
راستش خیلی دوست ندارم شخصی بنویسم؛ اما دیدم اگه بخوام همینطور پیش برم اصلا نمی‌نویسم. این شد که گفتم حداقل با اتفاقای سادۀ روزمره اینجا رو به‌روز کنم.
حرف‌های روزمره: شنبه رفتم پیش استاد ش و کل ناامیدیم رو توی یه سؤال نشون دادم؛ صادقانه بگم زود وا دادم. از نیمۀ بهمن توی مؤسسه مشغول کار شدم و تقریبا تمام این مدت اوضاع سفارش‌ها همین‌طور بود. بدیش اینجاست که فرداش (یعنی دیروز) ظهر یه کار خوب بهمون دادن، شب که اومدم خونه یکی از مشتری‌ها که عید
سلام :) 
امروز پسر ۶ ماهه شد 
برای واکسن دوماهگی و چهار ماهگی بخاطر استرس و بی تجربگی خانواده ام اومدن پیشم، اما ایندفعه با همسر رفتیم و کسی پیشمون نیست 
بمیرم برا بچم که وقتی واکسن میزنه اینقدر مظلوم میشه :( 
امروز همه‌ی وقتم به مراقبت از پسر گذشت 
البته وقتی میخوابید میرفتم سراغ کارام
از بی خوابی دارم میمیرم :( 
امشبم احتمالا بی خوابی بکشم .
مادر بودن همینه :) 
.
امروز برای اولین بار به پسر غذا دادم 
براش فرنی درست کردم ^_^ 
امروز شروع شده و من همه فکرای مزخرفو انداختم دور تا بتونم روز خوبیو شروع کنم یه روز پرکار و شلوغ رو. خودمو میخوام غرق کنم تو کتاب تو زبان تو عکس تو خیلی چیزای دیگه. الان دارم هگل رو میخونم چقدر به نظرم خفن اومد. دلم نمیخواد کتابو تموم کنم اما اینجوری که برنامه ریزی کردم بشینم پاش زود تموم میشه :( بعدش نمیدونم چه کتابی بخونم اگه بتونم پول بگیرم یه کتاب جدید بخرم واسه خوندن از منابع ام. زمان خیلی کم مونده چشم بهم زدن شد وسط مردادو چله ی تابستون. پا
مقصر تو نیستی ؛ مقصر اون نیست. مقصر هورمون است که فکر نمی کنم پذیرای تقصیری باشد . فکر می کنم نیاز دارم زودتر شنبه برسه. فکر می کنم باید یکم از تو ؛ از این حال و هوای مضظرب دور بشم. دوست داشتن تو مثل خیال می مونه. من با تو توی خیالم. گاهی وقتا ؛ واقعیت می کشتم بیرون.از فاصله ای که بینمونه به دار کشیده می شم. تو خیالی ؛ خوابی .به قول نیما : تو کیستی ای فسانه؟! 
مداد رنگی های هفته: کودکانمان را با آقای مهربانی آشناتر کنیم.
بریده کتاب:
روزهای پنج شنبه من زرد است، درست مثل گل های نرگسی که توی باغچه حیاط مادرجان است.همیشه روز پنج شنبه که می شود، من و مامان و بابا می رویم خانه ی مادرجان. من خانه ی مادرجان را خیلی دوست دارم، چون آنجا می توانم هرچقدر دوست دارم بازی کنم و بدوم. همیشه وقتی گل های نرگس باغچه ی مادرجان را می بینم، یاد امام زمان علیه السلام و مادر مهربانشان می افتم.مادرجان می گوید: ((اسم مادر امام
این روزها حالی دارم که نمی دانم به مناسبت افزایش سن است و گذر عمر یا معلمی کردن و کسب تجربه.چقدر نیاموخته دارم و چقدر بیهوده و کم عمق است آنچه که خیال میکردم آموخته ام و در دست دارم.کاش آن زمان که خام بودم و بی تجربه و به دنبال بطالت و لذت، میفهمیدم و میدانستم آنچه امروز میدانم و میفهمم را.آن زمان دلسوز خودم نبودم و امروز هم.آن زمان سر به هوا بودم و امروز هم.درس زندگی باید آموخت. درسی برای تمام عمر و تمام ابعاد زندگی، که غیر ازین بی حاصلی و بی خبر
امشب ددلاین آخرین پروژه‌ی این ترمه و فردا قراره برم دانشگاه که استاد منو ذبح کنه به دلیل غیبت طولانی و بی‌خبرم. البته که استاد خیلی مهربون‌تر از این حرفاس، ولی خودم نسبت به این که این چند روز نرفتم دانشگاه اصلا حس خوبی ندارم.
پروژه‌هه این جوریه که تقریبا ۶ سری داده به ما دادن(مربوط به تمرین‌های طی ترم) بعد الان گفتن برای یکی از داده‌ها یه مدل مناسب پیشنهاد بدید و استدلال کنید چرا مناسبه و نتیجه رو هم تحلیل کنید و با تمرینی که قبلا انجام دا
تغذیه در دوره جوجه داری عروس هلندی
شنبه:
صبح:تخم مرغ  مولتی و کلسیم
ظهر:تخمه
عصر:میوه
یکشنبه:
صبح:تخم مرغ،تخم خرفه
ظهر:سبزیجات
عصر:مخلوط دونها
دوشنبه:
صبح:تخم مرغ  عرق کاسنی سه درب بطری در صد سی سی اب
ظهر:جوانه گندم جو ماش عدس
عصر:بروکلی فلفل دلمه کدو سبز
 
سه شنبه:
صبح:تخم مرغ ،تخم خرفه
ظهر:تخمه 
عصر:سویا به همراه پسته یا گردو یا بادام درختی
چهارشنبه:
صبح:تخم مرغ+پودر پروبیوتیک قطره مینرال
ظهر:جوانه گندم جو ماش عدس
عصر:سبزیجات
پنجشنبه:
صبح:،تخ
امروز که مامان رو بغل نکردم. با دوستهام سرد بودم و با دو نفر بحثم شد. امروز که دو بار بشقاب از دستم لیز خورد و هر بار فقط خیره شدم به تیکه هاش. مامان گفت اگه پیدا کنه کسی که من رو به این روز انداخته بیچاره اش میکنه.من که نمیذارم نازک تر از گل بهت بگه ولی تو هم حواست رو جمع کن مامان از تووی چشمهای من پیدات نکنه.
یه حس بدی داشتم امروزاین مردم یه جورین انگار با کادر بیمارستان پدرکشتگی دارنانگار مثلا ما دشمنشونیم. این همه مایه میذارم به شخمشونم نیست باز داد میزنن سر آدم امروز سر یه اشتباه کوچیک من تو دادن اعداد یه شیر تو شیری شددقیقا وقتی شلوغ شده بودامیدوارم اشتباهاتم یکی دو روز دیگه سروکله شون پیدا نشهحس بدی دارم. خدا کنه تکرار نشه
دیروز یکی از دوستام فوت شد 
سالم سالم بود مثل من قرار بود شنبه براش فیزیک توضیح بدم
تصادف کرده
یکی بهش زده در رفته 
حس بدی دارم 
همش اشکا میخواد بیاد پایین
اگه من بمیرم اینقدر غریبانس 
میشه اگه یه جوری فهمیدید من مردم ناراحت نشید 
میشه فقط بگید دختر خوبی بود
کدومشون از من ناراحتید؟؟
حتی. یه ذره؟؟
بهم بگید؟؟
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی این!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی میخوام چرا اینطوری ام میخواین بگم مثلا توی یه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید یه غذایی هم درست کنم این روزا به علت کاروبارای هنرس
سیسزده و سیزده دقیقه 
باید برم  
ایستگاه اول 
صفر بیست و یک 
قلمم تاریخ و رقم زد بگو بازی کن از اول بدون ترسی نداره واسه بازیکن بدن درد 
من هستم تو بهترین و بد ترین روزای بد سرد ترین روزای سخت تو چاه نفت ایرن تو خز ترین رومه زرد بهترین بودم برای کم ترین پولای سبز 
تو راه قلب یه نابغم اما یه ناخدام که پشت قایقم 
مهره ثابتم قفل تابشم متضادتم الده کار من مم ومتقابل اولین لرد تو راه رپ پارس متداومم
یه پازلم که ساختشم
+حقیقتا هیچوقت نمیتونستم زندگیِ امروزم رو تصور کنم، هیچوقت فکر نمیکردم بمونم پشت کنکور اون هم این همه مدت.
دروغ چرا، حسودیم میشه به همه اونایی که با پول پزشکی میخونن، میرن خارج از کشور و به رویاشون میرسن.
+حس می کنم افسردگی دارم، برای همه کار بی حسم و انگار نه انگار که کنکور نزدیکه . دوست ندارم هیچکس رو اطرافم ببینم، میخوام تنها باشم فقط:(
از وضع خودم راضیم؟ اصلا.
خودمو دوست دارم؟ خیلی کم.
چقدر جای یه دوست تو زندگیم خالیه، چقدر دلم کسی رو میخوا
شنبه . می تونم بگم یکی از بدترین روزهای زندگیم بود
رابطم با امید رو تموم کردم
زنگ زدم دانشگاه گفتن برای پستداک پذیرفته نشدم
ی ایمیل برام اومد مقاله ای که با استاد داور ارسال کرده بودیم ریجکت شد!!
ظهر ساعت سه پشت میزم نشسته بودم با خودم فکر می کردم چرا همه خبر های بد و اتفاق های بد
با هم افتادن؟
ادامه مطلب
سلام
چند روز پیش رفته بودم یه نمایشگاه کتاب کوچیک تو شهرمون اونجا یه کتاب خریدم به اسم " از شنبه" و از طریق این کتاب با سایتی آشنا شدم که نویسنده ی این کتاب سایت رو راه اندازی کردهـ
به نظرم سایت خوبیه و چند تا کلیپ رایگان و ویس می تونید تو این سایت مشاهده کنید و گوش کنید.
https://www.bishtarazyek.com/
اسم سایتش بیشتر از یک نفر هست.
وااای خدایاساعت هشت و پتج دیقه سباید ورزش کنم ی ساعت، برم حموم، لباسامو بذارم لباسشویی، شام بذارم، یکم پوزیشنارو تمرین کنم که شنبه گیج و منگ نرم بخش (منحرفا پوزیشن گرافی مریضا رو میگم :d اوا خاک بسرم)بعدشم یکم تمرین فتوشاپ کنم و کارای قبل خابم رو بکنمزودم بخابم که فردا قراره بریم باغ. پس فردا هم خروسخون سر کارم! ساعت 7!
امروز همکارم و صمیمی ترین دوستم توی محل کار
به خاطر صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه
با بدترین برخورد و توهین آمیز ترین حالت ممکن اخراج شد
هنوز توی شوکم و دستام داره میلرزه و تمام تنم خیس عرقه
کاش زودتر امروز تموم شه و بزنم بیرون از این جهنم.
به نام خالق هستی
هنر عکاسی Art photography» که برخی آن را به عنوان فن و یا حرفه نیز می شناسند یکی از لذت بخش ترین هنر ها به شمار می رود. در عصر کنونی که ما در آن زندگی می کنیم، کمتر کسی می تواند ادعا کند که در خانواده خود کسی تا به حال عکسی با دوربین های عکاسی (دوربین معمولی، دوربین حرفه ای، دوربین دیجیتال، دوربین تلفن همراه) نگرفته است. از این رو تصمیم گرفتیم تا با راه اندازی وبلاگ لنزیرو» شما را با عکس برداری ، این هنر خلاقانه آشنا کنیم.
با امید به
  
دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد کنار درب حرم، بین زائران گم شد نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد به یاد مشهد و باب الجواد افتادم سرود عاشقی ام، یا امام هشتم» شد به محض بردن نام امام آینه ها لبان آینه هایت پر از تبسم شد به استحاله کشاندی مرا به لبخندی دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد سلام برتو و بر خاندان اطهارت.
 
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هوای کلبه به شدت سرد است، شعله‌های شومینه در تکاپوی گرم و روشن کردن فضای تاریک خانه هستند؛ پاهایم را به بخاری نزدیک کرده‌ و لحاف زرشکی‌ام را به دور خود پیچیده‌ام، چایِ دم کرده در قوری گل‌ریزم را در دست گرفته و زوزه‌ی گرگ‌های آواره در کوه‌های شمالی را می‌شنوم؛ برف سنگین دیشب احتمالا راه را بر آن‌ها بسته است!
دیروز که از فروشگاه عمانوئل بسته‌های گوشت اردک را به خانه می‌‌آوردم مثل همیش
به گزارش فرهنگ سدید، انقلاب اسلامی ایران در حالی به چهلمین سالگرد پیروزی خود رسیده است که دستاورد‌ها و پیشرفت‌های آن در عرصه داخلی و بین‌المللی نمایان است. امروز انقلاب اسلامی ایران علیرغم هجمه همه‌جانبه استکبار جهانی و تحریم‌های ناجوانمردانه، در اعماق قلوب مردم آزادی‌خواه جهان جای گرفته و هرروز بر پیشرفت و عظمت آن افزوده می‌شود بنابراین پیشرفت  ایران اسلامی در طول این چهار دهه  بر کسی پوشیده نیست و بیان این دستاورد‌ها نیز در سطح
هدیه خاص دینی لند برای دهم، یازدهم وکنکوری های 98
پروژه بزرگ 24 عیار برترین مجموعه جمع بندی دین وزندگی کنکور
24 ساعت آموزش تصویری ، چزوه مصور رنگی ، مجموعه تست و یک هدیه ویژه برای 24 عیار ها
شروع ثبت نام از روز شنبه 15 دیماه 97
دینی لند به سبک امیرعباس اسدبیگی
24 عیار درراه است.
آثار سرماخوردگی هفته پیش هنوز هست و اینطور که معلومه فعلا باید فین فین و فرت فرت کنم. آریان خدا را شکر بهتره. پنجشنبه شب بعد از مدتها قسمت شد پسر خاله ام اینا رو دعوت کنم. از صبح ندا اومد کمکم و بالاخره مهمونی برگزار شد. صبح جمعه پرویز با سردرد شدید از خواب بیدار شد و کل روز رو در حال استراحت بود. از ظهر من و آریان هم رفتیم توی اتاق دیگه که سر وصدای آریان اذیتش نکنه. بچه ام هم همکاری کرد و کلی خوابید. عصر خانواده دایی پرویز اومدن خونه مادرشوهر و ما
دیروز باید شمواد رو رد میگردم و میرفتم رو شپلی.گاف دادم،امروز توی منفی مطلق دادم رفت و بعد كه برگشت خرید زدم .15 درصد حداقل ضرر بودخیلی اشتباه بزرگی كردم.دورم شلوغ بود ،حرف و سر و صدا و تمركز بر فنا  رفت و این اشتباه رو كردم.راه برگشتی نیست و تمام.چه روزی بود امروز.خسته ام و كلافهتوكل به خدا. 
امروز خوب بود خودش آخر شب من راضی بودم ولی تماس تصویری خانوادگی با داداش و دیدنش بعد بیست روز بهترش کردولی آخرشب که بعد خیلی وقت مامان رو مثل قدیما بغل کردم و به نفساش گوش دادم خیلی بهتر شد.+بابا هم اومد داداش رو دید و باهاش احوال پرسی کرد و رفت اونطرف وایساد.چشاش دلتنگیشو داد میزد++امروز مث مزه آلبالو خوب و دوسداشتنی بود
امروز خواستم فضای وبلاگ رو عوض کنم. میخوام یه چندتایی مطالب علمی یا اخبار فیلم و سریال بذارم. ببینم چی میشه.
به نظر شما چه جور پست های بذارم که بهتره یا در مورد چه موضوع های باشه عالی تر میشه ، خب! نظر شما دوستان گلم برام خیلی مهم هست.
سلام
دلم می خواد برات بنویسم، قربون صدقه ات برم ، ثبت کنم این روزهای قشنگ رو . ولی هی نمیشه . نمی دونم چرا . ولی حالا بی خیال . الان اومدم بنویسم . بنویسم از این روزهای آخر فروردین . الان آخر شبه دوشنبه است . به عبارتی وارد سه شنبه ۲۷ فروردین شدیم،  شنبه و یکشنبه دو بار با هم مفصل حرف زدیم . از اقلیم حضور همدیگه لذت بردیم ، کلی کل کل کردیم و خندیدیم . از سفر اروپا گفتی که قراره به زودی بری. بعدش گفتم کی میای ببینمت؟ کلی مسخره بازی درآوردی و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب