نتایج مطلب ها برای عبارت :

عاقل نکندتکیه به دیوارشکسته

استاد قائدی یک پستی گذاشته بود با عنوان "شهروند عاقل". دلم گرفته بود. زیر نوشته اش در بخش نظرات نوشتم: "بعضی وقتها دلم میخواهد عاقل نباشم. نه شهروند عاقل، نه همسر عاقل، نه مادر عاقل. نه فرزند عاقل و نه هیچ چیز عاقل دیگری. دلم می خواهد بی خیالِ همه ی مسئولیتهایم بروم دیوانه وار دیوانگی کنم". 
پاسخم داده است: این خودش عین عقل است .
وقتی یه اشتباه و برای بار چندم!! تکرار میکنید!!!! نشینید به خدا غر بزنید و ناله کنید که چرا من؟؟؟ چرا دوباره؟؟؟ چرا چند باره؟؟؟ چرا همش اینجوری میشه؟؟؟ شما اگه همون بار اول درسی و که لازم بود گرفته بودین دوباره خودتونو تو همین چاه نمینداختین!! دروغ میگم؟؟؟
لطفا عاقل باشیم!!! سرسری رد نشیم حتی از مسائل به ظاهر ساده
تاکی به تمنای وصال تویگانه
                                  اشکم شود ازهرمژه،چون سیل روانه
خواهد که سراید غم هجران تو یا نه
                                 ای تیر غمت رادل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول وتوغائب زمیانه
                               رفتم به در صومعه عابدو زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع وساجد
                             در میکده رهبانم ودرصمعه عابد
گه معتکف دیدم وگه ساکن مسجد
                             یعنی که
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبودراستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببینشرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌گریه ک
انتخاب های لحظه به لحظه ی آدم جهت خوشبختی یا عدم خوشبختی ش رو نشونه می گیره. اگر انسان عاقل باشه، چرخه ی انتخاب و عملش یه چرخه ی درست و بالا برنده میشه و اگر چرخه معیوب باشه، دست و پا می زنه و واپس رانده میشه با تقلاهاش در چرخه ی معیوبش.
تواتر قسیم جهنم و بهشت بودن امیر المومنین علیه السلام
شیخ الاسلام علامه مجلسی قدس الله روحه الشریف می‌نویسد:
ولا شك فی تواترها، ولا یریب عاقل فی أن من كان قسیم الجنة والنار لا یكون تابعا لغیره ، وكیف یجوز عاقل أن یكون الامام محتاجا فی دخول الجنة إلى إذن أحد من رعیته ؟ مع أنه لا یخفى على منصف تتبع الآثار أن من تقدم علیه كانوا أعداءه ، وقد اشتمل تلك الأخبار على أنه یدخل أعداءه النار ، فالحمد لله الذی رزقنا ولایته وولایة الأئمة من ذریته الأخیا
میزان مطالعه عمیق میان آدم‌ها کمتر شده و این روزها دیگر آدم‌ها سرسری کتاب می‌خوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده‌های کتاب‌ها روز به روز تقلیل پیدا می‌کند.نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتاب‌خوان‌ها در قیاس با افراد عادی آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و شاید تنها آدم‌هایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.بر اساس مطالعاتی که روان‌شناسان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام داد
.چباسمه تعالی
امور اجتماعی
آثار طلاق
غزل۴
آثار طلاق بس زیان آور و بی مرز و حد است
چونکه جانکاه بود، دغدغه اش تا ابد است
گر شود حاصل تزویج تو را نور بصر
نتوان کرد فراموش، چو آن کالبد است
پاره ی تن شود  از یاد نمی گردد محو
پدر و مادر فرزند، گل سر سبد است
او نیازش به پدر باشد و هم مادر خود
تا شود عاقل و بالغ، نتوان گفت بد است
گر شوی صاحب فرزند ز دیگر همسر
سخت باشد که پذیرد ورا ، تا حسد است
گر کنی ترک تو تزویج و پرستار شوی
نیست آرامش و تسکین، که آن نیز
آمدم برایت عاشقانه بنویسم
اما
بغضم گرفت
نه اینکه این روزها بغض نداشته ام اصلا نه
این روزها پر بغض می گذرد اما
خودت می دانی که چه می گویم ؟
از همان بغض هایی که یکهو می آید
دلت را خالی می کند
و آدم احساس می کند چقدر تنهاست
آمدم برایت بنویسم نشسته ام به راهت
دیدم می دانی
آمدم بنویسم دلتنگِ بودنم
دیدم می دانی
آمدم بنویسم
بیا ! شمعدانی ها دارند بی جان می شوند
دیدم کار از کار گذشته است
بی رحمی نکن بیش از این
صبر هم حدی دارد
داری می خندی لابد به این
مردم شهر به گوشید .؟
امشب همه ی میکده را سیر بنوشید .
با مردم این کوچه و آن کوچه بجوشید .

دیوانه و عاقل همگی جامه بپوشید .
در شادی این کودک و آن پیر زمینگیر و فلان بسته به زنجیر و زن و مرد بکوشید .
امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت .
نخور جان برادر به خدا حسرت دیروز عذاب است . مردم شهر به هوشید .؟
هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست .
روی دیوار دل خود بنویسید خ
دکتر نیستم.
اما برایت ده دقیقه راه رفتن، روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست،
اما دیوانگى قشنگ تر است.
برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم،
تا بفهمى هنوز هم، میشود بى منت محبت کرد.
به تو پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى،
یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست.
دکتر نیستم،
اما به تو پیشنهاد میکنم که شاد باشى!
خورشید،
هر روز صبح،
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند!
هرگز، منتظر" فرداى خیالى
خاطره ای در درونم استچون سنگی سپید درون چاهیسر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز؛برایم شادی است و اندوه.در چشمانم خیره شود اگر کسیآن را خواهد دید.غمگین تر از آنی خواهد شدکه داستانی اندوه زا شنیده است.می دانم خدایان انسان رابدل به شیئی می کنند، بی آنکه روح را از او برگیرند.تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون منتا اندوه را جاودانه سازی .
 
آنا آخماتووا
[متاسفانه این بار شعر معروفى رو دوست دارم از این شاعر؛ زنى که مى گوید : عاقل باش قلب من /خسته اى دیگر/
سلام.
امشب میخوام یکم درد و دل کنم.
همش منتظرم که کارهای دانشگاهم درست بشه
خیلی خسته اماز نظر روحی.
دلم خیلی برای خانوادم تنگ شده
کارای دانشگاهم,هنوز تموم نشده و این سوهان روحمه
از هم خونم بگم که بهم دروغ میگه.درصورتی که میدونه من اونقدر باهوشم که همیشه متوجه میشم بهم دروغ گفته.ولی اون انقدر بچه اس و نفهمه که به منی که هردم بهم میگه عین خواهرشم,دروغ میگه:(
همیشه بهش میگم,صین جان من از مدل نفس کشیدنت میدونم دردت چیه,چرا به من د
غزالی علیه الرحمة در کتاب کیمیای سعادت می فرماید:
بدان که هر چه خدای تعالی آفریده است در حقّ آدمی، چهار قسم
است:
اوّل آن است که هم در این جهان سودمند است و هم در آن جهان،
چون علم و خلق نیکو، و در این جهان، نعمت به حقیقت این است.
دوّم آنکه در هر دو جهان زیانکار  است، چون نادانی و بدخویی، و بلای، به حقیقت این
است.
سوم آنکه در این جهان با راحت است و در آن جهان با رنج، چون
بسیاری نعمت دنیا و تمتّع بِدان، و این نعمت است به نزدیک ابلهان و بلاست به نزدیک
ع
از کجا شروع کنم؟ 
از همینجا؟ 
که دوستم برادر حسین رو دید و چشماش برق زد و گفت حسین اینه؟ و گفتم نه داداششه خوشگله نه؟ گفت نه گفتم آره چشات داره برق می زنه 
گفتم این ۴۰ سالشه 
گفت عه! چه خوب مونده گفتم بله دو تا هم بچه داره 
چشم در چشم شده بودیم 
باباش نشسته بود 
مادرش کنارش وایستاده بود 
سلام کردم و انگار هر دوشون یا شایدم مادرش جواب داد 
اومدم نشستم که مادرش اومد جلو و احوالپرسی کرد! بعد دید به خودم نمیارم گفت کاری ندارین؟ 
که یهو گفتم بیام بب
یکِ خردادِ یک هزارُ سیصدُ نودُ هشت
پیش بینی یه روز به خاک رفته
برای جلسه ی استاد یه بخش اعظم کار انجام ندادم !! پر واضح است که استاد باز گند میزنه به سرتاپامون .
برای کلاس ساعت 8 صبحمون دوتا مقااله نیاز داشتیم که اونم آماده نکردیم !! باز سرکلاس  باید متوسل شیم به آیه الکرسی که استاد گیر نَدِ !!
جلد 1،2،3 بر جاده های آبی سرخ تموم کردم . یه تناقص عجیبی در کتاب دیده میشه !! میرمهنا زرت و زرت تو کتاب ی میکنه بعد آق نادر اصرار دار بگه اون دری
دانلود آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع | کیفیت 320 و 128
همینک برای شما کاربران جاز موزیک ترانه عشق ممنوع با صدای شهرام شکوهی را آماده کرده ایم
Exclusive Song: Shahram Shokoohi | Eshgh Mamnoo With Text And Direct Links In jazzMusic
متن آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل دیوونه ای دل دل دیوونه تو که تنها نشستی کنج می خونه
توی این شهر پر از تابلو ممنوعه عاشقی جرمه واسه عاقل و دیوونه دل دیوونه
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل دیوونه دلی که خونه توی
دور تند که میگن اینه ها!اینگار همین دیروز بود که پست قبلی رو نوشتم و منتشر کردم.
خیلیییی سرعت بالاس :)))
اینطور که معلومه هنرستان تموم شد و پاشو از روی خرخره ما برداشت!
میدونین چیه اگر ازم بپرسن کدوم دوره از تحصیل بیشتر دوست داشتی حتما میگم دوره متوسطه اول(راهنمایی)اونقدر اون سال ها شیطون و رها بودیم که تکرار کردنش غیرممکن،بچه هایی که هیچ دغدغه ای نداشتن جز اینکه چطور کلاس و درس رو بپیچونن و به بهونه درس قرار مدار باهم بذارن و قایمکی برن خرید،ا
سلام بر عزیزان
خوب  دوره اموزش من خوشبختانه تموم شد و برگشتم به خونه، خوبی این دوره اموزشی این بود که هوش و یادگیری ما در طول دوره بسیار اثر داشت، مثلا بعضی از دوستان یکی دوهفته قبل از ما اومده بودن اموزش و هنوز دوره اشون ادامه داشت. خوب نمیدونم چرا ما از دستگاه های دیجیتال به خصوص موبایل فقط در حد اینستا چک کردن و. استفاده میکنیم مثلا من خودم گوشیم هم ماشین حسابمه هم در عین حال سیستم کامیپوتریمه، هم مرکز خریدمه، هم اینکه بایگانیمه و. از تم
اولش یه جوی بود که ما رو گرفت رفتیم پیش استاد که آهای استادِ جان ،فلان کنفرانس در دیارم برگزار میشه یه مقاله بدیم دورهمی و بریم  شهرمون . استاد یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت : جوجه فکلی دو هفته دیگه بیشتر وقت نمونده چه جوری وقت میکنی برو رد کارت (صد البته که استاد زیباتر گفتن ولی اینجانب مضمونش فرمودم). خلاصه ما رفتیم رد کارمون . 
یه هفته به انتهای تایم ، استاد ایمیلی زدن که فلانی جویای مقاله ی کنفرانس شهرتون ، بیا که برات یه سورپر
بیشتر مشکلات و بگومگوهایی و حتّی سوءتفاهم‌هایی که در زندگی مشترک و مخصوصاً در شروع زندگی بین زن و شوهر رخ می‌دهد قبل از آنکه محصول بی تجربگی باشد، محصول نادانی و ندانستن ابتدایی‌ترین مسائل در نحوه برخورد با همسرمان است.بله درست است خوب زندگی کردن بیشتر از آنکه به تجربه نیاز داشته باشد به آموزش و یادگیری نیاز دارد.امیرالمؤمنین‌علی(علیه‌السلام)لایَسْتَغتَنِی الْعاقِلُ عَنِ المُشاوَرَةِ»(1)انسان عاقل خود را بی نیاز از م نمی‌بیند
می نشینیم گوشه ی حیاط . حیاط خیسی که شب قبل باران حسابی بر آن کوبید .
هوا بوی خاک می دهد  انگاریک گوشه از باغچه ی ننه جان در هوا حل شده .
به هم نگاه میکنیم  ، من به او فکر می‌کنم و او . نمیدانم !
به اویی فکر میکنم که چهره اش بزرگ شده . که دیگر آن دختر سر به هوایی نیست که مقنعه اش را کج و کوله سر میکرد 
بله ،  او بزرگ شده  ، همان دختر کوتاه قدی  که یک زمانی دوست داشت در قابلمه ی پلاستیکی ، برای عروسک هایش قرمه سبزی بپزد .

میپرسم : تو تاحالا اشتباه ک
هنوز نرفتم واسه امتحان گواهینامه. واسه کارای فارغیم. کلا زندگی رو بستم ولی نبوسیدم اما گذاشتم کنار.چکارررررررر کنم ک اینقد دلتنگ نباشم ! نمیدونم.من نزده میرقصم. وای بحال اینکه برام بزنن. اونوقت پدیده ای میشم نوظهور.یعنیا روغن دآغم محرمه . یعنی اگر اومد این آدمو دیگ حساب آدم روش نکشید فکنم یا عینکی بشم یا کور.آخه  شدم عین آدمای فکری.هی میزنم  رو پام میگم وای از دل زینب.حالا چه ربطی داره ؟ خب موضوع دل کندنه. هی میگم عمه ی سادات الهی من مویرگ
بسم الله 
دیوانه ای پا از آب گذشت. 
داستان مجید قربانخانی بیش از آنکه برای لوطی ها و داش مشتی ها و حال خراب ها، نوید نجات و باب رهایی و امیدعاقبت بخیری داشته باشد، برای کاردرست ها و مدعیان و میدان دارها و همه چیز بلدها، تلنگر و درس دارد! 
این جوان شر و شور و بانمک و با جنم و لات و سر به هوا و دردسرساز و بی قید، مرا یاد آن بیان عجیب مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی می اندازد که: روز عاشورا این بامرام ها و داش مشتی ها بودند که بلند شدند به هواداری
هر چه می‌گذرد بیشتر در خودش غرق میشود . در خودش . در من بودنی تمام ناشدنی . همه ی صفحات دفترش پر شده اند از خودش ،از ستودن خودش،وقتی از خودش میگوید آنقدر شوق و هیجان درش موج میزند که به آدم حسی شرم آگین القا میکند، انگار از شیطنت های دختر بچه ای بازیگوش میگوید یا که از نیک تدبیری های یک عاقل کامل.اگر دلسوزی ای باشد ، برای خودش است ، خودش را میبیند ، به خاطر خودش از همه چیز و همه کس میگذرد. خودش را میپرستد . حتی وقتی از زندگیش مینالد ،درحال خودستای
18) خداوند ید و چهار کتاب فرستاده است:پنجاه صحیفه بر شیث و سی صحیفه بر اخنوخ و ده صحیفه بر ابراهیم و قبل از تورات بر موسی نیز ده صحیفه و سپس تورات و انجیل و زبور و قرآن را نازل فرموده است.
19) صحف ابراهیم همه اش پند و حکمت بود:ای پادشاه مغرور و به خود گرفتار و بر دوش مردم سوار!من ترا برانگیخته ام تا از طرف من داد مظلوم را بستانی.و از اینگونه مثل ها در آن بود:خردمند را ساعاتی است:ساعتی که در آن پروردگارش را نیایش می کند و ساعتی به حساب خودش در پیشگ
بسم رب القلم
این متن مربوط به این پست عزیز دل هست.
پست
.
+من که چیزی نمیفهم !
برا خودت
-نامرد!
+وا! ، منکه مردونه اعتراف کردن :/
-راست میگی :)
+خوب؟
-آها
راستش، نمیدونم قصد و غرضی بود یا نه!
اما سوالش چه قشنگ بود بسی.
اما عزیز دل برادر این سوال رو بدون جواب نمیپرسن!
 راستی چی پرسید؟
+ سوال: دین من  میگه من اجازه ندارم این کار رو انجام بدم!
-جواب: خوب اشکالی نداره، عقاید هرکس برای خودش مهم و قابل احترامه!
+فقط خودش؟
-خودش و هرکس که هم عقیدشه!
+کسی که هم عقی
خیلی از بگومگوها و مشکلاتی که بین ما و همسرمان شکل می‌گیرد، ریشه در اختلاف نظرات بسیار کوچک و بی اهمیّت دارد.مثلاً بحث بر سر این مسأله که در چه ساعتی برای خرید از منزل خارج شویم و یا در چه روزی بهتر است به مسافرت برویم و امثال آن.واقعیت این است که انسان عاقل در این مسائل خودش را ناراحت و ذهنش را درگیر نمی‌کند و مدارا می‌کند و یا حتّی این را هم باید در نظر داشته باشیم که ممکن است همسرمان متوّجه مسأله‌ای شده باشد که ما متوجّه آن نبودیم و یا نگا
پیام رسان ایتا تقریبا از حدود ماه بهمن سال قبل شروع به کار کرده است . من فقط یک بار عضو ایتا شدم و بعد برنامه آن را حذف کردم و احتمالا هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم . چند دلیل برای این مسئله می نویسم 
اول : ایتا سنی ندارد. چند پیام رسان دیگر مثل سروش،گپ، آی گپ و بله و بیسفون هر کدام بیش از دو سال در حال فعالیت هستند و با هویت مشخص ، وب سایت مشخص ، برنامه مشخص و . یک بستر رو ساختند . اما ایتا یک بچه چند ماهه است که ممکنه زردی بگیره و بمیره .
دوم : پیام رس
بسم الله الرحمن الرحیم 
کوزه ای که نباید بشکند.
با گام هایی آرام، وارد دکان کوزه گری شد. سرش را بلند و کرد و گفت یک کوزه می خواهم.
نوح کوزه ای به او فروخت.
مشتری غریبه هنوز از دکان خارج نشده بود که ترق.! صدای شکستن کوزه آمد.
مشتری عجیب و غریب نوح بازگشت و گفت: یک کوزه دیگر بده!
نوح کوزه ای دیگر به او داد و باز صدای خرد شدن سفال و شگفتی بیش تر نوح! با خود گفت یک بار حواسش نبود اما این بار چه؟
باز هم مرد غریبه کوزه ای دیگر گرفت و این بار جلوی خود نوح زد
خمس اموال و دارایی افراد مجنون و سفیه 
پرسش :اگر مجنون یا سفیه، پولى به دست آورد، یا کسى پولى را به حساب او واریز کند، خمس آن بر عهده چه کسى است؟
پاسخ :
در مورد مجنون خمس به مال او تعلّق نمى گیرد ولى مجنون ادوارى در آن زمانى که عاقل است باید خمسش را بپردازد، و امّا سفیه اداى خمس مالش با ولىّ اوست
 
خمس فرد آایمری 
پرسش :آیا خمس به فردی که بر اثر سکته مغزی یا عوامل دیگر، حواس خود را از دست داده واجب است؟
پاسخ :
چنین فردی در حکم غیر عاقل است و اموال
با این‌که سریالای دلدادگان و پدر هردوشون افتضاح‌اند و در بی منطق بودن یکی از یکی بدتراند، اما یک چیزی هست که دلدادگان رو قابل تحمل می‌کنه. چیزی که من بهش می‌گم ادعا نداشتن.
ادعا رو نمی‌تونم تعریف کنم. در مورد پدر این ادعا داشتن بیش‌تر از هرچیزی از این میاد که مثلا حامد و خانواده‌اش خیلی مذهبی و درس اخلاق بده هستن، ولی خانواده‌ای که تو دلدادگان می‌بینیم با اینکه ظاهرا مذهبی‌اند ولی در واقع معمولی و مثل اکثریت جامعه‌اند.
حالا مسئله اصلا
دیروز یک آروزی 15 ساله و شاید هم بیشترتر من به تحقق پیوست :)
وقتی کوچولو بودم و همه میگفتن میخواهی چی کاره بشی من میگفتم نقاش! بعد دست نوازشی رو سرم می کشیدن و میگفتن آخی!
بعدها به مدد خواهر و برادرای بزرگ تر و مثلا عاقل تر فهمیدم که شغل نقاشی اصلا خوب نیست.(چرا بچه های کوچک تر خانواده دستاویز بزرگ ترها میشن، چرا آخه)
بعد هر کی میپرسید میگفتم معلم! انگار بیشتر خوششون میومد و یه بارک الله هم نثارم می کردن.
اما من همیشه نقاشیم خوب بود و ته دلم می گفتم
آموزش غیر حضوری ازدواج ۳۶۰
شما وارد رابطه‌ای شده‌اید با دختری با تجربه‌تر از خودتون . اینقدر
تجربه‌های سابقش را شخم نزن . متأسفم که یک نادونى یه جایی به تو گفته
وارسی جزئیات زندگی یک دختر، غیرت توست.پسر خوب! این یک حسادت ساده‌ی پسرانه است که به سرعت، یک دختر سالم را از تو بیزار می‌کند؛تو
کافیه بدونى که چرا یک رابطه تمام شده و چقدر ازش گذشته که تو تکرارش نکنى
و از خودت هم همین اطلاعات را لازم است بدهى و بیشتر از این میشه وسواس.

چرا این د
وحشی ترین هم باشی .باز هم یکی را میخواهی که بیاید و رامت کند .تنها ترین هم باشی باز هم یکی را میخواهی تا خلوتت را پر کند .بی نیاز ترین هم باشی .باز هم یکی را میخواهی تا مرحمت باشد سالم ترین هم باشی گاهی دلت سیگار میخواهد .عاقل ترین هم باشی گاهی دلت دیوانگی میخواهد این طبیعت این دنیاست چرا بر مبنای قانون هایی بی اساس زندگی میکنی ؟فکر نکن جانا !یک بار هم که شده دلت را به دریا بزن و دیوانگی کن .جیغ بزن ، برقص ، گریه کن ، تند تند حرف بز
به قدر کافی بهانه برای آشفتگی داری، بحرانی‌ترین روزها را می‌گذرانی، از هر سوراخ سمبه‌ی زندگی‌ات، مسأله و دغدغه‌ای نو سر در آورده و نو به نو برایت چشمک می‌زنند.
 تکلیفت روز به روز مه‌آلودتر می‌شود، اما با این همه، فقط به دنبال یک دردی، که درمانت شود. بگیرید زنجیرم ای دوستان
که پیلم کند یاد هندوستان
کار پیلت به جایی می‌رسد که گاهی از هندوستان هم گذشته و سر از نیستان درمی‌آورد. نی وجودت می‌خواهد از شوق نیستی، در دیار خود ناله سر دهد. مست
گاهی این بزرگتر های اطرافم را درک نمی کنم ، آن زمان که بچه بودم عروسکی داشتم که بی اندازه دوستش داشتم و همه جا با خودم می بردمش مثلا کلاس دوم سوم ، اما همه اش مورد تهاجم بزرگتر ها قرار می گرفتم که تو آخر دیگر بزرگ شده ای چرا عروسک به دست می گیری خجالت نمی کشی؟؟ و من عمیقا به فکر می رفتم که آیا واقعا بزرگ شده ام؟؟ و به خاطر همین همیشه با خودم فکر می کردم پس دیگر به سنی که الان دارم برسم بزرگ بزرگ می شوم .اما حقیقت این بود که من هنوز آن زمان بچه بودم
دیشب بالاخره بعد یه سال باز زیر آسمون شب خوابیدم. اونم از نوع پر ستاره‌ش.این عکسو دیشب گرفتم:هوا سرد بود و اگه عاقل‌تر بودم احتمالا همون سر شب پا می‌شدم از اونجا می‌رفتم توی اتاق می‌خوابیدم. اما خب باید فکر می‌کردم.دیشب باز به خیلی چیزا فکر کردم. بیشتر از همه به اینکه این فکرا رو چطوری تموم کنم.به این فکر کردم که من چقدر ارتباطم با آدمای مختلف فرق داره! یعنی کاملا بر حسب تعریفی که از اون آدم دارم باش ارتباط می‌گیرم. اما چقدر اشتباهه.از یکی
بسته ازدواج مثبت ۳۶۰
ازدواج یک قرارداد فردى تنها نیست؛یک قرارداد اجتماعیست؛ازدواج یک "آیین" است، یک دورهمى بزرگ نیست؛روح دارد و باید همه اعضاى این آیین متوجه و آگاهانه وارد مراسم شوند؛امروزه ازدواج مبدل شده است به خرج کردن خالى بدون روح و حساب کتابهاى نابخردانه و چشم و هم چشمى!همین است که "دختر و پسر" مبدل به "زن و شوهر" نمیشوند؛عمر سی درصد ازدواجهاى تهران همینه که کمتر از یکساله.
یک فرق جدى رابطه عاطفى و ازدواج مثبت، قرارداد بودن ازدواج اس
ما توی همشهری ناهار می‌خوریم؛ درست مثل هر
انسان عاقل و فهمیده دیگری. چند ماه پیش مدیریت تصمیم گرفت که لیوان‌های یک‌بار
مصرف را جمع کند. خب چطور باید آب می‌خوردید؟ به هر کسی یک لیوان شیشه‌ای دادند تا
جبران مافات بشود. اما کسی لیوان خودش را با خودش به رستوران نمی‌آورد.

اتفاق جالبی که افتاده چنین است: پارچ‌ها در این
ظل گرما، همیشه پر از آب‌های خنکی هستند که قطعه‌های یخ‌ کوچولو، جلوی چشمان ما در
آن‌ها شناورند. اما نمی‌توانیم از آن‌ها است
هر وقت می‌خواهم سبزی پاک کنم، سبزی‌ها را سر و ته جلویم می‌گذارد. البته به نظر من سر و ته است، از نظر او درستش این است. اصلا سر و ته بیشتر چیزها، از نظر من متفاوت است؛ مثلا آن مکان از بادمجان که از نظر من سر است، از نظر دیگران دم است؛ البته همانطور که گفتم این موضوع فقط شامل بادمجان نمی‌شود، الان که در حین نوشتن این متن فکر می‌کنم، می‌توانم بگویم این موضوع، در مورد تمام میوه‌ها، مرکبات، سبزی‌جات، صیفی‌جات و خیلی جات‌های دیگر که شاید الان
یک عصر پاییزی بود جایی اواسط آبان ماه، عطر کیک اسفنجی (که تمام شکر توی کابینت و مصرف کرده بود و آنچنان دل خوشی ازش نداشتم) ترکیب شده با مربای آلبالو که با گذر زمان کمتر میشد، فضای خانه رو پر کرده بود. ساعت ها بود در حالی که روی کاناپه سبز رنگی که همان روزها موقع تغییر دکوراسیون گفته بودم : یه کاناپه شبیه اونی که توی فیلم "اینجا بدون من" بود، باشه اما سبز لجنی. گفته بودی: اما سبز لجنی. و جا خوش کرد بین پذیرایی دلبرانه‌ی خانه‌ی دنجی که حالا دیگر خا
پیامبر اسلام حضرت نبی اکرم (ص)
- صبور باش که صبوری ترازوی عقل و نشانه توفیق است.
- محبوب ترین شما در نزد خدا ، خوش اخلاق ترین شماست.
- هر کس آبروی برادر مسلمانش را حفظ کند ، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.
حضرت امیرالمومنین (ع)

- با پدرانتان به نیکی رفتار کنید ، تا پسرانتان به شما نیز نیکی کنند.
- بد ترین فرزند آنست که فرمان پدر و مادر را نَبَرَد و اطاعت امر آنها نکند.
- یعنی برای انسان این جهل کفایت میکند که ارزش خود را نشناسد.
- یعنی کسی که خو
اشعار تاسوعای حسینی
 
جان زینب به لب رسید     ای رسیده به علقمهکی می آیی عباس (2)ای قرار  دل علی           دل به تو بسته فاطمهکی می آیی عباس (2)برگردان : قلب بی کینه   عشق در سینه     آب و آیینهکی می آیی عباس (2)
خیمه ها چشم انتظار دیدنتتیغ دشمن در کمین چیدنتمی رسدکی دست ما بر دامنتکی می آیی عباس (2)
 
جان زینب ، جان اصغر ، جان منبر لب خشکیده ات آبی بزنقلب تو تنگ است و جنگت تن به تنکی می آیی عباس (2)
 
دست تو تنها پناه اصغر استخشم تو سرمایه ی این لشکر ا
12 روز مسافرت رفته بودم، خیلی دلم تنگ شده بود برای نوشتن، من به این وبلاگ عادت دارم. رفتیم شمال اونجا مامانم خیلی روی اعصابم بود، اصلا نمیدونم چرا باید توی این خونواده باشم. حالم خرابه و از همه چی متنفرم، دلم میخواد برم یه جای دور که هیچ کسی رو نبینم.
آقای سین پیام داد امشب برای شام بریم خونشون، خانم خ و کیوی و سیب زمینی که به ترتیب خواهر بزرگه، داداش بزرگه و برادر کوچیکه باشند با هم رفتیم خونۀ آقای سین. خانوم‌شون خیلی زحمت کشیده بودند و شام ان
نماد این سال را در ویتنام، گربه و در ژاپن خرگوش می‌دانند. حالا گربه باشد یا خرگوش، مهم این است که هر دو هنگام سقوط روی چهار دست و پای خود فرود می‌آیند. متولدان سال گربه شادترین انسان‌ها هستند. آن‌ها اشخاصی خوش‌ذوق، اهل معاشرت، عاقل، بردبار و کمی بلند‌پرواز هستند که هنگام برخورد با دیگران بسیار شرافتمندانه رفتار می‌کنند. هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را دست کم بگیرد، چون همراهان خوبی هستند و می‌دانند چگونه و کجا به درد آدم بخورند.اما بعد منف
با وجود خستگی سفر ، دارم سعی میکنم از نصف روز تعطیل باقیمونده م استفاده کنم. در حال جاروبرقی کشیدنم که صداشو بالا میبره و صدام میکنه. متوجهش میشم ، میرم بالا سرش و مانیتورو نگاه میکنم. داره ایمیلشو چک میکنه. میگه اینو ببین:
یکی از دانشجوهاش با یه ایمیل واقعی و با اسم و رسم خودش این عکس + رو فرستاده و مثلا از قول مصطفی نوشته فعلا امتحانتونو بدین و سرویس شین بچه ها. منم چند سال بعد اگه حوصله کردم نمره‌هاتونو میزنم تو سایت.»
میخندم و اونم با خنده
از بس ماشالا هوش و حواسم سر جاشه از دو هفته قبل زده بودم توی تقویمم: نهم مرداد قرار با دکتر شارمین امیریان که فراموش نکنم!
بچمون خیلی محتاط ( شما بخونین ترسو!) بود. هی بهش میگم بوخودا من همون هوپِ گوگولیِ بلاگستانم، بوخودا دخترم، نترس! بیا ببینیم همو هی منو ارجاع میداد به منشی اش که برو وقت بگیر! آخر فکر کنم دیگه در برابر اصرارم کم آورد یا شایدم دلش سوخت واسم که قبول کرد بعد از چند سال آشنایی ببینمش. ظهر روزی که قرار داشتیم گفتم بذار بهش یه زنگ ب
یکی از موضوعات گپ‌وگفت دیروز، ازدواج، زندگی متاهلی و زندگی مجردی بود. (سه متاهل، سه مجرد) مثلا داغون‌ترین خواستگارتون چه شکلی بوده؟! جالب‌ترین جواب: یه آقای ناشنوا، نقص تو دست یا پا (دقیق یادم نیست کدوم)، شاگرد مغازه و کلا مجموعه‌ای از عیب و ایرادهای ظاهری که حاضر نشده با دخترخانوم دو کلمه صحبت کنه! البته جالبیش همین قسمت آخرشه و البته‌تر به نظر من که مرد عاقلی بوده و اگه کلا جایی نمی‌رفت که قراره نه بشنوه عاقل‌تر هم می‌بود.
و باز هم تاکی
الان دقیقا ۱۷ روز است که آیدین به سربازی می رود. کله ی تراشیده و پوست آفتاب سوخته و بدن خسته ی خود را به هر لطایف الحیلی که هست به خانه می رساند تا در کنار هم باشیم و خیلی زود، می خوابد و خیلی زود بیدار می شود و دوباره پادگان. وقت نمی شود او را درست و حسابی ببینم و این قلبم را به درد می آورد، اما همین که -تا امروز- اکثر روزها قسمت پیدا کرده ام که ببینمش - و در پادگان نبوده و پست نمی داده و نگهبانی نمی کرده - خدارا شکر. می توانم بفهمم چقدر کلافه است، از
همیشه آخرین سطر برایش می‌‌نوشتم ” روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد ” می‌ نوشتم ” روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم که هنوز دوستم داشته باشی‌ ” می‌ نوشتم در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام جز ایمانِ به بازگشتِ تو امروز می‌‌نویسم یقینا آمده است ولی‌ روزی که من از هراسِ دیوار ها خانه را که نه خودم را ترک کرده بودم.
متن زیبا و دلنشین عاشقانه 
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم با عکس های
در ﻗﺼﺎص ﻧﺤﻮہ اﺟﺮا ﺑﻪ ﻧﺤﻮہ اﻧﺠﺎم ﺟﺮم ﺑﺴﺘ دارد اﻣﺎ در اﻋﺪام ﻨﻦ ﻧﺴﺖ.  ﻗﺼﺎص ﻓﻘﻂ در ﺟﺮاﻢ ﻣﺴﺘﻮﺟﺐ ﻗﺼﺎص روا است، اﻣﺎ ﻣﻨﺸﺎ اﻋﺪام ﻫﻢ ﻣﻤﻦ اﺳﺖ ﺣﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻢ ﺗﻌﺰﺮ و ﻫﻢ ﺑﺎزدارﻧﺪہ.  ﻗﺼﺎص ﺣﺪ ﺷﺮﻋ اﺳﺖ و در قرآن بیان شدہ است اﻣﺎ اﻋﺪام ﺗﻌﺰﺮ اﺳﺖ در ﻗﺎﻧﻮن ﺟﺰا در ﺣﺎﻻت ﺧﺎص ﺗﺮﺗﺐ ﺮدﺪہ ﻪ ﻗﺎﺿ ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ داﺷﺖ ﻫﻤﺎن ﺣﺎﻻت ﺣﻢ اﻋﺪام را برای ﻣﺘﻬﻢ ﻻزم می‌گرداﻧﺪ.  ﻗﺼﺎص ﻧﻔﺲ ﻣﺠﺎزاﺗ اﺳﺖ ﻪ ﻣﺼﺪاق ﺑﺸ
1-1- یک دنیا سپاس بابت تبریکهای قشنگتان در پست تولدم. ان شالله تولدتان جبران کنم! =)
2-1- دلم می خواست آن خبر خوب را، که در لیست آرزوهای خیلی شدیدم، رتبه ی 2 را دارد (یعنی فقط یک چیز هست که بیشتر از آن می خواهمش!) روز تولدم بشنوم. اما اتفاقی که افتاد این بود که یک روز قبل از تولدم فهمیدم همه حساب و کتابهایم غلط از آب در آمده و آن خبر، به صورت یک خبر بد به من رسید! چیزی که می خواستم به سرانجام نرسیده بود. خیلی سعی کردم محکم باشم و اصلا خودم را نبازم. در جوا
نوازش
نوازش یعنی نگاه و
سلام پر از صمیمیت به شما، تلفن یکی از دوستان که فقط صدایتان رابشنود ،
جمله کوتاه معلم زیر نمره خوب ورقه امتحان شما.نوازش یعنی وارد شدن به آگاهی فرد دیگر. نوازش چیزی است که "کودک" ما احساس میکند.
شخصیت إنسان از سه ساخت تشکیل شده به شرح زیر:
۱) مَنِ کودک: منِ احساسات، هیجانات و عواطف ماست. ۲) مَنِ بالغ: منِ خردمند و عاقل که وظیفه تحلیل سود و زیان را دارد. ۳) مَنِ والد: منِ ارزش های اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، خانوادگی و سنتی م
مصاحبه ایرنا با دکتر اسفندیار خدایی
 دولت ترامپ در آخرین اقدام ضد ایرانی خود، سپاه پاسداران را در لیست
گروههای تروریستی گنجانده‌است. در همین زمینه اسفندیار خدایی کارشناس مسائل
آمریکا در گفتگو با خبرنگار ی ایرنا اظهار داشت: این اقدام را باید در
چارچوب برنامه های ترامپ و حلقه ضد ایرانی در اطراف وی– کسانی مانند
بولتون و پمپو – دانست و ادامه همان ت گام به گام دولت ترامپ علیه
ایران است و باید منتظر آن باشیم که در آینده نهادها و ساز

سلام.
این یک پیام جمعی برای همهٔ دوستان و هم وطنام در ایرانه.
هر کسی با هر سن و سالی و با هر جنسیتی که در ایران زندگی میکنه و یا حتی ایرانیه و خارج از کشور زندگی میکنه.
پیام یک جَوون ایرونی به همهٔ هموطنان ایرانیه دوستدار ایران.
الان که دارم این پیام جمعی رو میفرستم نمیتونم اسم ببرم ؛ ولی روی صحبتم با همهٔ شما دختر و پسرای ایرانیه که حتی برای یک بار هم شده دلتون از اینکه ایرانی هستید شاد شده و از اینکه ایرانی هستید افتخار کردید.
نمیدونم چی باع
حتما تاحالا پیش اومده که با دوستانتون صندلی داغ بازی کنید و سوال کم بیارید. در این پست میتونید 141 سوال پیدا کنید که از دوستان بپرسید. :) اگه سوال جالبی در ذهنتون هست بگید به لیست اضافه بکنیم. در ضمن اگر خواستید میتونید در نظرات به هرکدوم از سوالات هم خواستید جواب بدید. (^_-)

1. یه بیوگرافی از خودت میگی؟2. چقدر میتونی به شرق بری، بدون اینکه به غرب برسی؟3. اگه مجبور باشی یه کرم رو بخوری، چجوری میپزیش؟4. اگه یه ماهی بودی، دوست داشتی چه نوع ماهی باشی؟5. ا
به مثنوی که میرسیم پر از داستانهای زیبا و دلنشین و گاه تلخ و غمگین است . اما مثل همه چیز در دنیا ، این داستانها هم یک ظاهری دارند و یک باطنی . در نگاه اول ظاهر داستان به چشم میاد  و اگر در ظاهر بمانیم شاید داستانهای هزارو یک شب بسی جذابتر از داستانهای مولانا باشند اما بقول خود مولانا اساس کار باطن داستانهاست که باید رمز گشایی شوند چرا که گفته :بشنوید ای دوستان این داستانخود حقیقت نقد حال ماست آندفتر اول ، اولین داستان حکایت شاهی عادل است  که عا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ۱
ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم (۱)
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ۲
و از شب قدر چه آگاهت کرد (۲)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ۳
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ۴
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کا
روشنفکران یمن هم مثل برخی روشنفکران: لیبرال
دمکرات چشم خود را به غرب دوخته، و گوششان را به تبلیغات آنها پیوند زده اند. و
فکر می کنند اگر گوش به: تبلیغات آمریکایی ها ندهند نمازشان قبول نمی شود! به همین
مناسبت است که: ملت خود را مفلوک و مریض و گرسنه! معرفی می کنند، که فقط محتاج
مجوز امریکا برای ورود: کمک های مردمی غربی است. در حالیکه ملت یمن بلوغ ی
دارند، و از حملات پراکنده و آتش بازیهای بی هدف آل سعود، ترسی به خود راه نمی
دهند. زندگی خود را بخو
یکی از کارهای جالب و مفید درباره‌ی حکایات صوفیان و
غالیان، یافتن الگوی جعل در آن‌ها است. معمولاً برای هر داستان صوفیانه و غالیانه،
نظائری وجود دارد که کنار هم نهادن آن‌ها می‌تواند زوایای پنهانی را آشکار سازد.
پیش‌تر نمونه‌هایی از این دست ارائه کرده‌ام. نمونه زیر هم اخیراً توجّه مرا جلب
کرده است:

1. خواب
ابن عربی درباره‌ی ابن حزم اندلسی
. رأیت النبی صلى اللَّه علیه و سلم فی المنام و قد عانق‏
أبا محمد ابن حزم المحدث فغاب الواحد فی الآخر
تابه‌حال پیش آمده حرف زدن و خندیدن زن و شوهری را ببینید که سال‌ها از ازدواج‌شان گذشته، اما انگار اولین روز آشنایی‌شان است؟ باید گفت، اگر زن و شوهری از انجام دادن فعالیتی واقعا لذت می‌برند، احتمال اینکه روابط‌شان همیشه قوی و محکم باشد، زیاد است.
چه عواملی باعث پایداری رابطه عاطفی می‌شود؟
همچنین در بررسی‌ها مشخص شده، توسعه‌ی شخصی می‌تواند کیفیت روابط زوجین را بهبود ببخشد و از احتمال خیانت همسر در یک رابطه عاشقانه بکاهد. در این مقاله ب
تابه‌حال پیش آمده حرف زدن و خندیدن زن و شوهری را ببینید که سال‌ها از ازدواج‌شان گذشته، اما انگار اولین روز آشنایی‌شان است؟ باید گفت، اگر زن و شوهری از انجام دادن فعالیتی واقعا لذت می‌برند، احتمال اینکه روابط‌شان همیشه قوی و محکم باشد، زیاد است.
چه عواملی باعث پایداری رابطه عاطفی می‌شود؟
همچنین در بررسی‌ها مشخص شده، توسعه‌ی شخصی می‌تواند کیفیت روابط زوجین را بهبود ببخشد و از احتمال خیانت همسر در یک رابطه عاشقانه بک
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب