نتایج مطلب ها برای عبارت :

سخته بدون تو

فقط می تونم بگم سخته.نبود عزیزان ات خیلی سختهسخته درو باز کنی و کسی نباشه بهش سلام کنی . 
سخته فقط برای خودت غذا درست کنی . 
سخته کسی راجع به خریدت از تره بار نظر نده . 
=)) 
:((  سخته کسی نباشه بری رو اعصاب اش . اعصابشو خورد کنی بعد بخندونیش :)) 
در این حد سخته که رابط ام با گلدون های خونه تو این مدت عوض شد . 
هزاری هم صدا و تصویر رو داشته باشی، بازم سخته چون "حضور" نمیشه .
.
.
.
.
البته که به این "نبود" عادت می کنیم احتمالا . اما خب اذیت خواهیم شد تا
خیلی سخته ندونی چی شده و بی خبرت بذاره. اره عشقم دلم ازت گرفته دلم خیلی ازت گرفته.
خیلی سخته هیچ راهی نداشته باشی که بهش بگی چه حالی هستی.اره عشقم راهی نذاشتی ک ازت خبر پیدا کنم.
خیلی سخته بفهمی مرهم زخماش حسابت نمیکنه. اره عشقم مرهم زخمات نیستم وگرنه اینجور بی خبرم نمیذاشتی.
خیلی سخته.خیلی سخته واسه دختر احساساتی که بی خبرش بذاری
خیلی سخته که تو تاوان اتفاقایی رو بدی ک مسولش نیستی.
اره خدا جونم دستت دردنکنهپس دوستم نداری؟ اره حق
برکت یعنی بخاطر نیاز مادر با نهایت خستگی، یک ساعتی بیشتر بیدار بمونی. بعد فردا هم صبح به موقع بیدار بشی، هم مترو خلوت تر از روزهای قبل باشه، هم طی روز خوابت نگیره.
یعنی من شب هایی که کارهام طول می‌کشه و دارم دیر میخوابم نگران انرژی روز بعدم هستم مگر اینکه مادرم یهو یه کاری بهم بسپره و من هم انجامش بدم.
 *
ولی انصافا چه سخته وقتی خسته ای یا صبح زود باید پاشی، امر خدا رو جدی بگیری. انقدر سخته که غالبا خودمون رو انتخاب میکنیم.
دانلود آهنگ جدید آرمان اسماعیلی سخته
Download New Music Arman Esmaeili Sakhte
آهنگ آرمان اسماعیلی بنام سخته
تو نیستی و از این دوری چشام بی وقفه میباره
شدم مثل یه فانوسی که تاریکی رو دوست داره
موزیک و تنظیم: آرمین اسماعیلی+ترانه: دانش عسکری

ادامه مطلب
تصمیم میگیرم که انقد ناشکری نکنم ، از گذشته درس بگیرم و انقد توی گذشته دست و پا نزنم ، یه مقدار ثبات شخصیتی داشته باشم ، انقد به اینکه بقیه پشت سرم چی میگن فکر نکنم ، قوی باشم ، مهربون باشم ، در جهت خوشگلی و سلامتی و خوشحالیم حرکت کنم ، بیشتر فیلم ببینم و کتاب بخونم  ، پدر ومادرم رو بیشتر دوست داشته باشم و برای پول دراوردن تلاش کنم و خدا رو فراموش نکنم و یادم نره اگه به جز اون به کسی تکیه کنم با مخ میخورم زمین . پ.ن: بیشتر غذا بخورم و یه کاری کنم ن
نمیدونم میدونی چقد سخته یا نهولی خوندن معماری کامپیوتر و همزمان فکر کردن به اینکه چجوری بهش بگم ازش دلخورم چجوری بگم دارم از حسودی میترکم چجوری بگم دلم میخواد یکی محکم بزنم تو صورتش و علاوه بر همه ی اینا حواسم باشه اشکم نریزه چون حوصله جواب پس دادن ندارم، باعث میشه احساس کنم سلول های قلبم داره دونه دونه از هم جدا میشه.
.
.
به تک تک آدمایی که هرروز میبیننش حسودیم میشه.
به هم کلاسیاش، به هم اتاقیاش، به استاداش، به همشون.
از همشون سخت تر اینکه هی
لحظه خداحافظی بود .دلم براشون خیلی تنگ میشد و دوست داشتم باز هم اونجا بمونم اما نمیشد . 
یک لبخند
یک قرآن و چند تا سکه روش
یک کاسه پر از آب تو دستای مامان بزرگ .
و عصایی که تو دست  بابابزرگم بود و مدام رو زمین می لرزید .
باورم نمیشه . چه قدر زود گذشت این سه روز و الان باید بریم . 
نمیدونم چرا بعضی وقتا این فکر به ذهنم میاد که اگه یک روزی خدایی نکرده کنارم نباشن تصورش خیلی برام سخته
راه حلی برای این مشکل ندارم . فقط وقتی همچین افکاری به ذهنم هجور
همیشه فکر میکردم وقتی بزرگ شدم مشکلات همه رو حل میکنم ومیشم قهرمان زندگی بقیه وهمه به من افتخار میکنن وبرای خودم برو بیایی داشتم توی ذهنم .حالا که بزرگ شدم و۲۷ساله شدم با کوله باری از مشکلات رو به رو شدم از ریز ودرشت بعضیارو حل میکنم وبعضیا رو فراموش. شدم دقیقا همون کسی ک دوران بچگی در ذهنم پرورانده بودم تک تک مشکلات دیگران روگوش میکنم وقابل حل ها رو حل وبقیه رو یه جوری براشون جا میندازم سخته اینجور زندگی کردن نه تنها قهرمان نشدم بلکه واقعاب
میگفتش که برام کتاب بخون کتابایی که متنشون سخته، تا فکر نکنم زیاد، نفهممشون،میگفت اینجوری میتونم به صدات گوش کنم،ارومِ اروم میگفت قبل تو من حتی بلد نبود خودمو درست حسابی دوس داشته باشم چه برسه به بقیه،چه برسه به پرنده ها،به گلای زرد تپه ی ماه. میگفت جیپ مشکی بدون سقفمو فقط بخاطر تو دادم سرویس که بریم صحرا غرق شیم تو نور تو شن تو تنهایی،تنهایی که مال خودمونه هر کدوممون تکی هر کدوممون ما!پ.نون:شاعر میفرماد که: somewhere how far away i wait for death plz take my han
these days I am real me more.
I laugh at loud,
I am so happy,
I get excited more and more and more,
everything is od,
It's Ok,
But I loved that NILOO more.
she was sad, but she had something to be sad about. that was valuable.
she doesn't have that maybe anymore.
How much is that important to be happy?
Is "ME" od enough? shouldn't she try to change things?
+
سخته. آدمی که دلتنگه براش خیلی سخته که نگه دلتنگه.+این دل‌گیر» چه واژه‌ی زیباییه :)+گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر،آن مهر بر که افکنم؟‌ آن دل کجا برم؟
از 10 روز پیش دارم برنامه های تولد آبجیمو میریزم، وقتی نتونی کسی رو بغلش کنی بهش تبریکت تولد بگی و کلی باهات فاصله داره دست به دامان اینترنت و ویدیو میشی:(قرار شد خانوادمون +دوستای صمیمی آبجیم یه ویدیو از خودشون بگیرن و تولدش تبریک بگن بعد همه این ویدیو ها رو پشت هم بزاریم تا براش بفرستم:)
هماهنگ کردن با این همه ادم که ویدیو از خودشون بگیرن بفرستن سخته چون خیلی لفتش میدن 11 روز مونده به تولد آبجیم ولی نمیدونم چرا قبول نمیکنن که ادیت کردن این وید
به کسی بیشتر از دو بار زنگ نزنو به پیام دادن ادامه ندهکجایی؟نگرانت شدم!یه بار فرستادی کافیه.با هیچ کس بیشتر از یه بار زمانی که آنلاینه چت نکن.اگه می خواست باهات حرف بزنه سرگرمه یکی دیگه نمیشد.دنبال اونایی که بدون مقدمه یهویی رفتن نرو!اگه میخواستنت پیشت میموندن.به کسی اسرار نکن که به صحبت کردن با تو ادامه بده چون اگه می خواست خودش باهات صحبت میکرد!به کسی که فروختت هیچ وقت فرصت برگشت ندهتو بازیچه دست هیچ کس نیستی!با کسی که بهت بدی کرد به خا
تو این مدتی که گذشت فهمیدم آدما راحت تر از اونی که فکرشو میکردم پشتمو خالی میکنن راحت قضاوت میکنن راحت محکوم میکنن و راحت تر از اون طلبکارن و انتظار دارن حالا دیگه اما میدونم سکوتم از خریتم نیست فقط حرفم نمیاد وقتی این رفتار هارو میبینم آدمها خودخواه ترین و منفعت طلب ترین موجوداتین که ممکن بود به وجود بیاد و اومد اره دلم پره از همه میدونم کم کم بارکردم که برم میدونم دیگه نمیخوام حتی بگم که میرم میدونم به خودشونم بیان نمیفهمن تارایی بوده مید
 یه دختره مانتویی محجبه بودم ، هیچ وقت به چادر به صورت جدی فکر نکرده بودم ، احساس میکردم حجابم رو دارم و البته راحتترم ! میدونستم نگه داشتن چادر خیلی سخته و دردسر داره ! ناگفته نمونه خانواده هم کلا مانتویی هستند ! …
تا اینکه وارد دانشگاه شدم ، از اولین راهیان نور دانشگاه اسفند ۸۹  شروع شد فقط جرقش …
ولی وقتی برگشتم به شهر بازم دیدم  چادر خیلی سخته در واقع میشد گذاشت به پای جوگیری !
عیدش نوروز ۹۰ رفتم اردوی جهادی ! تفکراتم کم کم داشت تغییر میکرد
 وقتی فکر می کردم که مام وقتی فهمید چطور بخاطر حرف دیگران . بهرحال . اتفاقات زندگی همه بهانه اند برای ایجاد تغییر در زندگی ما. نه صرفا در اون زمینه در زمینه های دیگه حتی. جوتی دوستی بوده که تا الان من رو درک کرده. وقتی گفتم ۲=۳هفته . وقتی یادش امد قصه برادرش دیگه نکرد. دیروز زیر بارون شدید شهر مقاله ولادمیر امد. و مثبت بوده اما هنوز جواب نهایی نیست. بعد هم دارم مقاله جن رو زور می نویسم تموم کنم. اما تنم درد می یاد. چقدر شاد بودم اون ۱.۵ ماهی که حا
حسرت خوردن تو زندگی خیلی سخته، من ک کل زندگیم به حسرت خوردن میگذره، آخرشم میمیرم و به هیچ کدوم از چیزا و کارایی که دوس دارم نمیرسم، دوس داشتم یکی باشم جز اینی که هستم :/واقعا نمیشه خودمو تغییر بدم، من همینم چیکار میتونم بکنم !!!بزرگترین حسرت شما چیه ؟ 
اصولا زمانی که بی حالم قسمت خلاق مغزم در فکر کردن فعال میشه .  خلاقیت مغز من تخیلی فکر کردنه ،به چیزایی رسیدن که تو واقعیت مسخره است.
 این روزا به سمتی میرم که شاید یه درصد به تخیلاتم در واقعیت راه پیدا کنماما من همیشه یه طرز تفکر عجیبی داشتم و تا حدودی دارم ، چیزی که بهش فکر میکنم برام دست نیافتنی میشه و واقعا هیچ جوره به دستش نمیارم
حالا این مسئله با فکر کردن بیش از اندازه ی من یه جورایی میشه اونم اینکه من میدونم فکر کردن یعنی نرسیدن
شروع کردن صحبت یا درواقع سر صحبت رو باز کردن خیلی سخته،پایانش هم!
بیشترین تاثیرگذاری سخن هم در این آغاز و پایانه
اون وَسَطا که موتور فکرت داغ شده میتونی خوب بنویسی یا حرف بزنی!
خلاصه خواستم بگم نمیدونم الان دقیقا چی بگم :)
سلامی بعد مدت ها :)
 خلاص نشد این بارون هم. چه کنیم ؟ سخته که تا شب بمونم منزل! بلکه بند میومد می رفتم دانشگاه.برم یک چرت بزنم بلکه آفتاب در بیاد. مقاله این برادر ترک اساسی خسته ام کرد. خیلی بد نوشته طفلک. انگار بگی آدمی لکنت دار برات خاطره بگه!وای! لابد متن منم همینجوری بود که استاد نفهمید! طفلک!
دوشبه زود میخوابم ساعت ده اما خوابای اشفته میبینم ساعت دو و پنج بیدار میشم چقدر سخته پنج وقتی بلند میشی کلی سرحال باشی حالا که فکرشو میکنم من فقط دارم فرار میکنم از کابوس از .
دلم براخودم تنگه نه هیچ کس دیگه ی دیروز خواب باباجون دیدم خدا بیامزردش هیییی.
بعضی وقت ها با خودم میگم چطوری بعضی ادمها انقدر پولدارن ؟ از کجا میارن ؟ چرا ما هر چی میدویم به جایی نمی رسیم ؟
اجاره نشینی واقعا سخته و سخت تر هم شده واسه ما
کاش ما هم یه روزی دستمون به خونه برسه بتونیم خونه بخریم از این فلاکت رها بشیم
تظاهر کردن و لبخند زدن و با سیلی صورت رو سرخ نگه داشتن دردناکه.
سخته از درون متلاشی باشی و ظاهرت، دل بسوزونه.
کاش میشد دست خودم رو بگیرم و برگردم عقب برم پیش نلیِ بی تجربه و بزنم توی گوششیا برم به آینده و ببینم این کابوس تموم شده.
این برهه از زندگیم خیلی بد و سخت و مزخرفه.
هر روز بی حس تر و بی روح تر از قبلم و قلبم مچاله میشه از این همه دور شدن از رویاهام و هر روز من، سوگوار آرزوهای نلیِ ۱۸ ساله ام.
دانلود آهنگ جدید وقتش شد از مهدی مقدم با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
خیال نکن که من بهت بگم دوباره برگرد
تویی که بی دلیل فقط شدی باعث سردرد
منه ساده رو باش که واس تو زدم به هر در
آره سخته ولی بالاخره میفتی از سر
Mehdi Moghaddam – Vaghtesh Shod
دانلود آهنگ مهدی مقدم به نام وقتش شد با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
 
متن و ترانه آهنگ مهدی مقدم – وقتش شد
چقدر ساده گذشتی از آدمی که پات وایساده
جدی جدی حالم بی تو خیلی حاده
برو وقتی فکرم ازسرت افتاده
دیگه بسه هرچی که بوده خس
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا این آخرین کشیکا رو هم بخیر بگذرونه!
له شدیم تو این ادمیت
فکرشو نمیکردم کشیکای جراحی انقدر سنگین باشه
یه موقع هست ادم خودشو برای یه چیز سخت اماده میکنه و میدونه که جلو پاش یه کار سخته
یه موقع دیگه هم به فکر این که زمین صافه پاشو که میذاره و یهو زیر پاش خالی میشه میفهمه چاله بود! بی هوا !
درود خدا بر او فرمود "سخت قبر است و سخت تر دستِ خالیِ در قبر"
آه من قلت ااد و طول الطریق .
بهشت زهرا نرفتم.هر هفته میرم اونجا که زخم رو تازه کنم؟میرم که مطمئن بشم قبر خالی نشده و فرار نکرده؟! دقیقا چرا میرم؟امید نشسته بود گریه میکرد گفت باورش سخته. گفتم امید جان من واسه حرفهای جدی کمی ضعیف شدم؛ بگو بچه ها چه طورن؟ گفت بچه ها چه طورن کلید واژه ست؟ یعنی حرف رو عوض کنم؟ گفتم دقیقا
مردن اتفاق تلخی واسه بقیه دورو بریاستولی خود ادم اگ خوب بوده باشه اونورم واسش خوبه اگه بد بود اونورم واسش بده امیدوارم همه اینور خوب باشن تا ی اونور خوبی داشته باشناصلا باورم نمیشدبا اینکه ی کنتاکی پیدا کرده بودیم راضیبه مرگش نبودمولی بر اثز ی مرگ طبیعی از دنیا رفتواقعا واسه همه سخته مخصوصا خونوادش 
خوشحالم که یک وبلاگ دارم.
خوشحالم که این وبلاگ رو دارم.
مغزم خسته است. اطلاعات ورودی پرفشار و پرحجم وارد مغزم شده. فرصت فکر کردن نداشتم. الان که خلوتم برگشته، تحلیلشون سخته. ای کاش می‌شد یه‌جوری بدون حرف زدن حرف زد.
دیالوگ برام سخت شده. سوال می‌پرسن درست جواب نمیدم. این چند روز زنگ می‌زدن برنمی‌داشتم.
افسردگی گرفتم.
بهت عجیبیه.
+ فکر کنم واضح شد که ناراحتی غلبه‌ی خیلی بیشتری داشته. گرچه پشیمانی در کار نیست.
+ هیچ قصد نداشتم در مورد این حجم از
آیا می دانستید موقع زایمان یه زن 57 واحد درد تحمل میکنه که معادل شکستن 20 استخوان همزمان است.
اما درد متوسط ضربه دیدن بیضه های یک پسر 9000 واحد است که معادل 160 زایمان و شکستن 3200 استخوان همزمان می باشد.
==========
آخ آخ خیلی سخته ، وقتی تصور میکنم بدنم درد میگیره . . . >_<
چند روز پیش آموزشا جاوا اسکریپت تموم شد . از همون روز کد نویسی چند تا پروژه و پلاگینو بصورت تمرینی دارم انجام میدم . همین الان یکیشون تموم شد . هر روز که دارم میرم جلو خودمو بیشتر به کد وابسته میبینم . یه جوری جدا شدن از اونا سخته هرجایی میرم لپ تاپم همراهمه . دقت کنید هرجایی ! . یجورایی شریک زندگیمه و تنها راه جداییمون مرگه همین !تا قبل شروع پروژه ها احساس میکردم هنوز مفاهیمو خوب نفهمیدم ولی خب بیشتر این احساس ناشی از وسواسی بودنم بود و ال
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
رفتم سر کار.‌ به عنوان پذیرشِ درمونگاهی که نزدیکای حرم هست. از بینِ 350 نفر متقاضی، سه نفر انتخاب شدن که یکیش من بودم. یکی دیگه، وسطای آموزش، گفت که نمیاد. موندیم دو نفر که منم دارم منصرف میشم کم‌کم. کارش زیاده و این روزا هم شلوغ. در واقع بهتره بگم خیلی شلوغ. تنهایی باید هم پول‌ها رو بگیری، هم پذیرش کنی، هم تلفن جواب بدی و هم پیج کنی. البته هنوز قرارداد نبستم و خدا رو شکر که نبستم! امروز که همه‌ی متخصص‌ها حضور داشتن، یهو خیلی شلوغ شد. وقتی خواست
شب جای دلتنگیهای ساده ولی زیاد من را ندارد نمیدانم یا دلتنگیهایم مثل من بزرگ شده یا شب گنجایش ندارط سخته اینجور زندگی کردن خدایا مرا به دعاهای کمیل پنح شنبه های مسجد دانشگاه ببخش یااصلابه خاطر روضه های جان سوز آذری ببخش یا اصلا به خاطر این جمله اگر خسته جانی بگو "یا حسین"دلتنگم برای این زندگی ساده 
 
پ ن:اینو چن وقت پیش نوشته بودم شاید اون موقع دلم بارانی بوده
خانواده ی شهید بودن به حرف راحته ولی تو عمل
دایی جانم سی سال مفقود الاثر بود، هم رزماش میگفتن شهید شده ولی پدربزرگ و مادربزرگم هیچوقت باور نمی کردن، میگفتن اسیر شده بر می گرده.
اسرا هم برگشتن و دایی من نیومد.
از ساعت 11شب به بعد، به پدر بزرگ و مادربزرگم زنگ نمی زدیم چون چشم به راه داییم بودن و با هر زنگِ نیمه شب، قلبشون تند میزد.
بنیاد شهید 3 بار مجلس ترحیم گرفت ولی بازم باور نکردن، نمیخواستن که باور کنن.
با اصرار زیاد بعد بیست و چند سال، بالاخ
می نشینیم گوشه ی حیاط . حیاط خیسی که شب قبل باران حسابی بر آن کوبید .
هوا بوی خاک می دهد  انگاریک گوشه از باغچه ی ننه جان در هوا حل شده .
به هم نگاه میکنیم  ، من به او فکر می‌کنم و او . نمیدانم !
به اویی فکر میکنم که چهره اش بزرگ شده . که دیگر آن دختر سر به هوایی نیست که مقنعه اش را کج و کوله سر میکرد 
بله ،  او بزرگ شده  ، همان دختر کوتاه قدی  که یک زمانی دوست داشت در قابلمه ی پلاستیکی ، برای عروسک هایش قرمه سبزی بپزد .

میپرسم : تو تاحالا اشتباه ک
توو فرودگاه که منتظر بودیم برگشتی سمتم و گفتی "یه سریام هستن که وقتی میان هیشکی منتظرشون نیست سخته ها"منم همینجوری که ده دیقه بود زل زده بودم به نخ مشکی زیر دومین دکمه کاپشن سیاهت، گفتم "توو این دنیا واسه هر کی، لااقل یه نفر هست که منتظرش باشه" ولی دیگه اشاره نکردم که واسه ی تو بغلت وایساده و ده دیقه و سی ثانیه ست زل زده به نخ مشکی زیر دومین دکمه کاپشنی که برای سومین باره تنت میبیندش.
اشکی و لبخندی، بدون تو، دوباره
پایان اسفندی، بدون تو دوباره
عید آمده، اما چه عیدی، اسمش عید است
پاییز پیوندی، بدون تو دوباره
امسال هم، تنها، کنار سفره بغض
بی یار و دلبندی، بدون تو، دوباره
این روزها خیلی شبیه مرغ عشقم
مرغی که در بندی، بدون تو دوباره .
بیهوده زحمت می کشی با قاب عکست
زخمی که می بندی، بدون تو دوباره .
من مطمئنم بی تو من تا سال دیگر .
گیرم که یک چندی، بدون تو دوباره .
                                                           
بعد از مدت‌ها امشب رفتم مسجد. عوض شده بود. علاوه بر امام جماعتی که به شکل بدی عوض شده، جو مسجد هم عوض شده بود. مجری امشب، گویا داشت برنامه‌ی جشنی رو مجری‌گری می‌کرد، بهجت و سرور در صداش موج می‌زد. یوم الله بیست و دوی بهمن و دهه‌ی فجر و پیروزی انقلاب رو هم تبریک و تهنیت گفت. امشب واقعا جای تبریک گفتن بود؟ دو روز صبر کردن اینقدر سخته؟
تا ساعت یک در مقابل شونه درد شدید مقابله کردم و کماکان گیتار زدم تا آهنگام رو برای فردا اماده کنم. بعد از حدود ۷ ماه اولین جلسه ی کلاسم با استاده و دوتا اتود نه چندان جذاب رو باید اماده کنم. البته یکیشون جذاب بود و اماده ست اما هیچ جوری نمیتونم‌ با اتود یک کارکاسی ارتباط برقرار کنم حالا این به کنار. چیزی که نمیتونم باهاش کنار بیام و اذیتم میکنه و باورش سخته اینه که من نسبت به سال گذشته خیلی پسرفت کردم تو موسیقی. دستم تحلیل رفته ،ظرافت نواختنم
چند وقت پیش پای صحبت‌های آیت الله تبریزیان بودم
چندتا نکته شون
ناهار نخورید چند روز اول سخته بعد عادت میکنید(حتی برای درمان چاقی و دیابت هم همینو تجویز کردن)
تا وقتی درد وبیماری با شما مدارا می‌کنه دنبال دوا درمون نرید(خیلی اوقات خود بدن درمان می‌کنه)
برای شکم در نیاوردم رنگارنگ نخورید (حتی یک نوع غذا هم بیش از سه جز نباشه،و نکته اینکه حضرت علی نمک رو هم غذا حساب میکردم)
کذب الوقاتون
کذب الوقاتون
کذب الوقاتون
از همون اواش، هرچی تاریخ اعلام کردن تهش اشتباه از آب درومد!! و بلخره امروز شد!!
نمیدونم چی بگم. راستشو بخاید حسی ندارم. فقط یه غم عجیب غریبیه.
اندوه بزرگیست!
اینکه کلن حسی نباشه وقتی قراره مهم ترین نتیجه ای ک تالا توو زندگیم بوده اعلام شه.
باعث میشه حس بدی داشته باشم ازین بی حسی!
و بدتر از هممم ی اینا اینه ک بست فرندم ک جای خواهر بزرگمه، چند روزه نیس!
و من امروز دیدم کامنتشو اینجا و حسابی ب هم ریختم!
سلامسلام اسم خداستبا نام خودش شروع می‌کنم و عاقبتش رو هم میسپارم به خود خودششروع همیشه خیلی سخته. برای من سخت تریه سری قائده همیشگی میتونه کارو راحت تر کنه"آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند" :pاینجا چرا اسمایلی نداره؟؟ ://وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا
یکشنبه عصر ی سر رفتم کتابخونه
خیلی وقت بود هوس کرده بود دوباره کتاب آناکارنینا رو بخونم
تا حالا شاید پنج شش بار خوندم این کتاب رو
آنقدر گشتم تا ی جلد اول که امانت نباشه رو پیدا کردم
ی کتاب هم از نیچه گرفتم. مشخصا خیلی سخته خوندنش
ولی خوب سعی خودم رو میکنم بخونم و بفهمم
ادامه مطلب
دوستم از این که در استانه دهه چهارم زندگیش قرار داشت ناراضی بود. گفتم از دهه سوم که بلاتکلیفی خیلی بهتره. گفت اتفاقا همین که هنوزم بلاتکلیفم سخته. برام ترسناک بود که چند سال دیگه هم بخوام همینقدر شترگاوپلنگی زندگی کنم،برای خودم لحاف چهل تکه بدوزم، تو کمد از چشم این و اون قایمش کنم و شب به شب بغلش کنم.
بحثمون با وزن کردن خودمون رو ترازوی یه پیر مرد که چاقو بدون تیغه و کلاه سربازی میفروخت نصف و نیمه موند ولی تو ذهن من هنوز ادامه داره.تو یه شب بها
راه‌هایی برای تشخیص علت و رفع این مشکل در کولر گازی
فصل گرما شروع شده و تحمل این گرما بدون کولر گازی خیلی سخته. دیدین گاهی از کولر گازی یا همون اسپیلت آب میریزه؟
آبریزی از رایج‌ترین مشکلاتیه که برای انواع کولر گازی اتفاق میفته. اگه حواسمون به این آبریزی نباشه، ممکنه حتی به فرش و دیوار هم آسیب برسه.
وقتی کولر گازی آبریزی داره دیگه نباید تا درست شدن اون ازش استفاده کنید و این می تونه توی گرمای این روزا خیلی آزاردهنده باشه.
برای اینکه بهتو
الان بیش از یک ماهه آریان سرما خورده. یعنی دو هفته سرما خورده بود دو سه روزی خوب شد و باز دوباره سرما خورد. دفعه دوم که بردم دکتر گفت ویروسه و آنتی بیوتیک نمیخواد و فقط سیتریزن داد اما گفت اگر تب داشت بیارش. آخرهای هفته اول از دفعه دوم کمی تب کرد اما با استامینوفن کنترل شد ولی سرفه داشت و من براش شربت بنفشه باریج گرفتم که سرفه هاش بیشتر و اخلاطی شد. آخر هفته دوم از دفعه دوم D: اینقدر بد سرفه میکرد و سینه اش خر خر میکرد که بردم یه دکتر دیگه و گفت بای
یک جمله می نویسم
بدون هیچ توضیحی
واقعا می فهمم، جهاد المرأة حسن التعبل.
خوب شوهرداری کردن، جهاد زن هست.
جهاد
یعنی سختی کشیدن
یعنی تلاش کردن
یعنی مبارز بودن
یعنی بلند همت بودن
یک مجاهد
باید مخلص باشه
باید سخت کوش باشه
باید منظم باشه
باید زیرک باشه
باید
یک جهاد شیرین
که در تمامی ابعاد زندگی وجود داره.
این حقیقت زندگی و حقیقت ازدواجه
و من این نگاه رو
که همسر رو فرع رابطه با خدا می‌کنه
خیلی دوست دارم.
من تازه دارم فهم می‌کنم اونی که همه ی هستی
خبرسیدیم به مسئله ای به اسم خواستگارغالبا تصور عموم مردم اینه که دختر ها با شنیدن این واژه باید در پوست خودشون نگنجن،شرم و حیایی توام با شادمانی نامحسوس داشته باشن!و خب همین تفکر همگانی محدودکنندست که ذهن و روح منو بهم ریختهمن.یه دختر هیجده ساله که پر از فکرم.پر از دغدغه های کوچیک و بزرگم که شاید تنها برای خودم مهم باشنبه ازدواج فکر  میکنمانکارش دروغ محضهحتی شاید صحنه های خواستگاریو بارها تو ذهنم مجسم کنماما چیزی که یکم توضیحش برای ب
این نوشته رو برای به خاطر داشتن و به خاطر موندن یه تصمیم می‌نویسم.
دو سه ماه گذشته روزهای خیلی‌خیلی سختی رو داشتم، منظورم مسائل کاری و مشکلات ی ـ اقتصادی روز نیست؛ منظورم تکرار روزاییه که تو این چند سال همیشه بابت تموم شدن‌شون خدا رو شکر می‌کردم. روزایی که هم خودشون سخت بودن و هم خودم سخت‌شون کرده بودم، و راستش داشتم این بخش دوم رو نادیده می‌گرفتم. 
نه دیگه، کار از تلفن به ن و دردودل با ف گذشته بود. به نظرم به یه متخصص احتیاج داشتم و
این مدت که در مورد ذهن و رابطه ی اتفاقات با افکار و اینطور مسائل میخونم و فایل گوش میکنم سعی میکنم در حد توان خودم کنکاش کنم و علت ها رو کشف کنم ،هرچند خیلی سخته و بعضاً عقلم به جایی قد نمی‌ده ولی دکتر فرهنگ میگفتن از هر اتفاق و هرچیزی که می بینید سعی کنید درس بگیرید و بفهمید چی قراره به شما گفته بشه
از طرفی هم توی مبحث استغفار استاد شجاعی خوندم که حتی کند شدن حافظه  و عدم تمرکز و نمی‌دونم  خشکی چشم و قساوت  قلب وکلا همه چی علتش گناهانمونه و مر
گاهی فکر می‌کنم آدمای با کلاس که رفتار چیپ و زننده ندارن، آدمایی که تو خونه هاشون دعوا نمی شه، خدا چجوری می ره رو اعصابشون یعنی با چی اذیتشون می کنه. اون مهره ی ضد حال زننده چطور وارد خانواده می شه یا اینکه خدا شرایطِ افتضاح و تشویشگرو چطور به خانواده نفوذ می ده.-خداخوشگله+جوووون -ما که تا خرخره خوردیم، دیگه بعد از خوندن پستِ من تصمیم نگیری اینیکیو هم یه چشمه برام بیای! جا ندارم به خودت
کاشکی وقتی دارم چراغ خاموش، مخفیانه، بدون ترس و واهمه، بدون اندیشیدن به عواقبش، و حتی بدون ذره ای انگیزه مرزهای غم و اندوهگین بودن رو رد میکنم یکی باشه مث پدافند مرزهای یه کشور منو هم سرنگون کنه.خوب میشد. نه؟!کاش مرزهای غم حصاربندی، دیواری، یا حتی خطی داشتن که بگن نیا، وارد نشو، که اگه اینکارو کنی نابود میشی.چرا داخل جزیره ی غم اخطار معنایی نداره چرا خودشون ما رو میکشونن اون تو و آخرش حبس ابد بهمون میخوره.کاشکی حبس ابد می‌خورد نه حرص ابد.کا
بدون روتوش 3 - دردسرهای اینترنت ملی!ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:بدون روتوش 3 - دردسرهای اینترنت ملی!بدون روتوش 3 - دردسرهای اینترنت ملی! 168. بدون روتوش 64 دنبال‌ کننده 168 بازدید . 5. با کیفیت 144p . . بدون روتوش 3 - دردسرهای اینترنت ملی! - فیدیابدون روتوش 2- کلاه گشاد ارزش افزوده بر سر مردم! 01:14 ️ آمریکا بدون روتوش‼️ گزارش بی بی سی از آمار وحشتناک سقط جنین و به ن . بدون روتوش 3 - دردسرهای اینترنت ملی!بدون روتوش 3 - دردسرهای اینت
از عطرش روی مچ دستم زدم. هی که راه میرفتیم هی عطرشو توی نفسم فرو میکردم و چقد حالم خوب میشد. چقد زیاد حس میکردمش ک انگار واقعا هست. این عطرشو خودم برداشتم آخراش بود و من قاپیدمش آخه چشمم دنبالش بود. دوتا عطر ازش دارم ک شدیدا بوی خودشو میدن.و من ب این فکر میکردم ک وقتی بوی عطرش تا این حد توی وجودم انقلاب میکنه پس اگر خودش بود چی میشد.امروز ی لحظه ب سرم زد برم بهش بگم بس نمیکنی نکبت ؟؟؟ ولی دیدم اینجوری ک فایده نداره. بدرد نمیخوره اینجور راه ها وقت
از اینکه داخل جمع های خودمونی مجبوریم نسبتا عادی برخورد می کنیم یکمی دارم خسته میشم الان ارومم خانمم ناراحت نیستم از محدودیت هایی که الان داریم از یه سری متنفرم و از یه سری متنفر تر و من خوشبخت ترینم وقتی خانمی مثل تو دارم. .فرشته ای که به داشتنش مغرورمزندگی من چه شربت دلنشینیهالهی قوربونت بشم نازنینم امیدوارم هرچی سریعتر تموم بشه به اندازه ای احساس تنهایی یه لحظه کردم که نزدیک بود خفه بشم امیدوارم فقط زودتر تموم بشه تقریبا رو
از این به بعد میخوام تو بیان مطلب بنویسم . یادداشت های شخصیم رو . یادداشت مهاجرت به بیان رو تو پست اخرم وبلاگم تو بلاگ اسکای ( اینجا )  نوشتم اما خب میدونید مهاجرت سخته اما خب ، چاره ای نبود. باید به بیان هم یک فرصت برای عرض اندام داد دیگه .

گمونم اینجا نشه به یادداشت هامون برچسب زد ، حیف بلاگ اسکای این قابلیت رو در پایین کادر یادداشتش داشت ، نه گمونم داره ، بالا سمت چپ یه کلمات کلیدی داره . شاید همون باشه . شاید کمی طول میکشه بهش عادت کنم و چم و خم
مثل همیشه سر ساعت دو ونصف قتل رخ داده بود.گهگداری جملات شاهدین بااین عبارت آغازمیشد.فردعصبی وحواسپرتی بوداصلاباورش برایم سخته فردی که کم از خانه فاصله می گرفت جلوی در منزل به قتل برسه.
شواهدعینی همه اش میگفت قتل کاربردی در پروژه قاتل داشته وگرنه چرافردمقتول که پشتیبانی هم نداشته که ثروتی جمع کندوریشه در جامعه بزن بکوب لندن بدواند بایدبه قتل برسد.
نگاه کارشناس تیلرسون به همه چیزاینگونه بود.اوبه سودقتل اهمیت میداد.اینکه یک فرد به م
کاش روزی برسه که فقط از چیز هایی که حسش کردیم حرف بزنیم
یه احساسیه که فقط باید یه لحظه قرار پیدا کرد و فقط فکر کرد به همه ی اون مسیری که طی کردی
بدون هیچ حرفی بدون هیچ اصرار
فقط نگاه کرد
بدون هیچ سعی در جریان گذاشتن
فقط باید بگی اسان نبود
اما ادامه ش قراره بگه که گذشته ی این اینده
دو طرفش چی بوده حکمتش چیه
محکم بوده که میشه اینجوری ادامه داد

معتقدم روزی میاد یا در این دنیا
یا اون طرف که بشر با فهمیدن همه چی یک دل سیر گریه خواهد کرد .
خدا
بعضیا از تنفر حرف میزنند اما نمیدونند نفرت از کجا میاد 
و عده ای از عشق میگن که نمیفهمن عشق چیه ؟
 وقتی شدت و صمیمیت عشق، بیش ازاندازه میشه، عشق میتونه بستری مناسب برای بروز تنفر باشه. 
در چنین موقعیت هایی که همه درها و راه ها بسته میشن، تنفر کانالی ارتباطی میشه برای حفظ نزدیکی قوی رابطه که هم وصال و هم جدایی در آن غیرممکن میشه، 
 بدون تردید، عشق می تونه بی اندازه خطرناک باشه  
و عشق و نفرت می تونند به صورت همزمان وجود داشته باشند، 
کمی سخته
بعضی از غذاها هستن که درست کردنشون یکم سخته و ریخت و پاش زیاد داره اما وقتی پخته میشن از عطر و طعمش کل خستگی آدم در میره. یکی از این غذاها به نظر من کتلته. درسته که دنگ و فنگش زیاده ولی فقط کافیه که وقتی داره سرخ میشه بوش توی خونه بپیچه اونوقته که لبخند رضایت روی لب همه اعضای خونه میاد. در این مطلب هم درباره طرز تهیه کتلت و نکته هایی برای طعم و بافت بهتر اون توضیح میدیم.
ادامه مطلب
این مدت خیلی درگیر بودم . از کارای آنیف گرفته تا دانشگاه لعنتی . بالاخره فرصتی پیدا شد که بتونم بنویسم . این مدت همیشه بیان رو چک میکردم اما نمیتونستم چیزی بنویسم . خب حالا بگذریم اتفاقای زیادی افتاده بعد الکامپ . اولین اینکه از اواخر شهریور به لینوکس مهاجرت کردم و اگه بخوام کلا راجع بهش بگم حرکت بجایی بود و دم مهراد گرم که پیشنهاد داد و الان واقعا احساس خوبی دارم بماند که یک هفته دهنم سرویس شد تا بتونم محیط توسعه ام اونی بشه که میخواستم و
مامان و خاله و دایی معمولا آخر هفته ها میرن دماوند،به با ما هم همیشه میگن که بیایید آخرین باری که رفتم خیلی خسته شدم علاوه بر اینکه شلوغه و نمیشه آدم بیکار باشه، آخر خسته و کوفته میرسی خونه و صبح شنبه باید بری سر کار و این خیلی سخته برام
این هفته هم گفتن بیایید و من دوباره گفتم نه، به شدت نیاز به تنهایی و خلوت دارم چیزی که اونجا امکان پذیر نیست و کلا هم جو بعد از فوت دایی برای من غمگینه
ولی از طرفی وقتی یاد آخرین دماوندی که دایی محمد
ممنون که به وبلاگ این حقیر سر می زنید. 
راستش چند وقته درگیرِ پولدار شدن هستم و زمان برای متن نوشتن کم دارم. البته چندتایی داستان نوشته ام اما نتونستم تمامشون کنم. در اولین فرصت دوباره می نویسم. آدم های وراجی مثل من که عادت کردن حرف هاشون رو تایپ کنند سخته مدت زیادی ساکت بمونند.
برای همه تون بهترین ها رو آرزو می کنم. 
برای دیوار اتاق نوزاد دختر بیشتر باید از رنگ های شاد و لطیف استفاده کنیم .ترکیب رنگ های شاد مانند صورتی نارنجی سبز لیمویی و سفید بسیار برای اتاق نوزاد دختر مناسب خواهد بود .البته رنگ های اتاق نوزاد دختر فقط به این چند رنگ محدود نمیشود و میتوانید در این لینک به طور مفصل در مورد آن بخوانید.
برای چیدمان اتاق نوزاد دختر رو میشه به راحتی یک اتاق خوشگل و دلباز طراحی کرد.
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی بنام زمستون با بالاترین کیفیت










Download New Music Iman Gholami – Zemeston
ترانه, موزیک, تنظیم: ایمان غلامی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید ایمان غلامی بنام زمستون :
میسازیم هر دوتامون من بی تو تو با اون حق داشتی میچسبه یه آغوش گرم تو زمستون خوشحالیم هر دوتامون تو بی من من براتون میدونم سخته تنهایی تو این برف و بارون من به این روزای بی تو دیگه عادت کردم من به اونی که باهاته حسادت کر
دو زوج کانال نویس رو می خونم که از طریق وبلاگ با عشقشون آشنا شدن، یکیشون بعد از ۵ سال،الان دو ساله که با هم ازدواج کردن و زوج دیگه هنوز موفق به ازدواج نشدن:)
انقدر عشقشون زیباست و انقدر عاشقانه همو دوست دارن که ذوق می کنم از خوندنشون*__*
چه خوبه که میان تو کانال قربون صدقه ی هم میرن، چه خوبه که متن های خوب و عاشقونه برای هم می نویسن:)
چقدر سخته حتی تصور این که ۵ سال،۳۶۵کیلومتر از عشقت دور باشی.
نوشته بود الان که فاصلمون شده دو وجب، هر صبح خدا رو شکر
، زیادی بزرگ و خشن بود ولی
به هر حال ازش استفاده میکردم. چند وقت پیش رفتم سفر، از سفر که برگشتم
دیدم شونه نیست. توو اتاق هتل جا گذاشته بودمش. رفتم یه شونه دیگه خریدم،
این یکی خیلی بهتر بود خوش دست بود اندازه اش مناسب تر بود خیلی از خریدش
راضی بودم.چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه قبلیم توو یکی از
جیباش پیدا شد، یه نگاهی بهش انداختم: بد شکل تر و نامناسب تر از قبل به
نظر میومد. با خودم فکر کردم اگر این شونه گم نشده بود ازش همچنان
استفاده
عادت کردم الکی محبت کنم. چون یه کاسب دیدم فکر می کرده جنساش خوب نیست، عادت کردم هر فروشگاهی می رم، چیز قشنگی داشته باشن، کلی ذوق می کنم.حالا باید عادتمو بذارم کنار چون موجب رنجش دوستام شده. بهم می گن دیوونه. چون موجب ضرر مالیشون می شم.چقدر سخته. وارد فروشگاه شی همش حواست به حرف زدنت و مدل نگاه کردنت باشه.که چی؟ که دوستت ده تومن بیشتر پول نده.من آدمِ پولداری نیستم ولی همیشه پول برام هیچ بوده. همیشه راحت خرج کردم. همیـــشه.
میدونید وقتی کسی نباشه ک همرات باشه خیلی سخته 
تلخه ک باور کنی ک وقتی مسیریو اشتباه میری کسی نباشه بهت بگه 
میدونید امروز گم شم ، راهمو اشتباه رفتم 
حس تنهایی خفه کننده ای درونمو گرفته بود 
واقعا اذیت شدم 
وساطای مسیر بودم ک متوجه خطا رفتنم شدم
برگشتم ولی واقعا نگران بودم ک جا بمونم 
نگران بودم ک نکنه نشه ک برسم 
نگرانی و استرس خیلی بده بخصوص ک با تموم قوا بدویی
نمیدونم ترسیدنم خوب بود یا بد 
ولی میدونید ب حس خوبش می ارزید 
ب اینک تونستم با خ
دلم میخواد آدرس این وبلاگ رو به زعرا بدم چندین بارم بهش فکر کردم. دلم میخواد مخاطب داشته باشم. نمیخوام تمام عمرم برای خودم حرف بزنم.
ولی از طرفی برام سخته که ضعیف باشم. اینجا تمام افکار ضعیف و غرهامو مینویسم. چیزایی که هیچکس هیچ وقت نشنیدتشون و از این متنفرم که یه دختر ضعیف و افسرده به نظر بیام.
و از طرفی حس میکنم اگه ادرس این وبلاگ رو بهش بدم یه مسئولیت اضافه براش تراشیدم. حالا بیاد اینا رو بخونه و شایدم نگران شه یا هرچی. 
نمیخوام یه بار فکری اض
یه سخنرانی بود درباره تاریخ ائمه معصومین علیهم السلام که وقتی به امام زمان رسید گفت "مردم بعد از شهادت امام حسن عسگری منتظر فرزندش بودند که بهشون گفته میشه که اون امام در غیبت هستن و میگن برید آماده بشید تا ایشون بیان." فکرش برام غیر قابل تصور بود که دقیقا چه زمانی به مردم گفته شد برید آماده شید و الان چه قدر گذشته؛ با ادبیات ساده تر مثل اینکه به یکی بگی هر وقت زنگ بزنی میام دیدنت؛ ولی همین که از تو جدا میشه کلا فراموش میشی. یعنی این آماده شدن
دنیای عجیبیه مگه نه؟؟ چقدر دلت می گیره وقتی ندونی کجای دنیا ایستادی جات کجاستچقدر سخته کلمات کمکت نکنن حرفتو بزنیچقدر غم انگیزه دلت سخت گرفته باشه ندونی چتهاز کسی دلگیر باشی ندونی چراچقدر سخته بغض تو گلوت باشه نتونی گریه کنی نتونی برای کسی دردودل کنیچقدر بده عمری را برا  همه  سنگ صبور بوده باشی و برا خودت از شیشه نازکتر .وقتیم شکستی کسی نپرسه خرت به چنددلم امروز خیلی گرفته میدونم دلتنگیم تقصیر هیچکسی نیست از کسی هم گله ای نیستاین رسم
جلد اولقسمت هشت
.از زبان جک-واقعا متاسفم نمیدونستم اینقدر گذشته تلخی داری._اره ، خیلی تلخ بود هرکسی که جای من بود الان دیگه شاید مرده بود._بعدش چی شد ؟ بعد از اون وقتی که تورو به بلک ویزارد داد پدرت کجا رفت ؟ الان کجاست؟_بعدش
بلک ویزارد منو به عنوان غرامت از پدرم گرفت ، فکر نمیکردم پدرم منو به
ازای یک صلح به کسی بده ، حالا که چاره ای نداشتم ، من آنقدر ضعیف بودم که
حتی توان دفاع از خودمم نداشتم._درکت میکنم واقعا سخته که پدر پسرشو برای یه صلح اح
به نام او.
لپ تاپو روشن کردم و داریوش داره میخونه :اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد."
منتظر بودم بنویسم از امروز ولی چیزی نبود جز اعصاب خوردی های معمول خونه 
شب ها بیشتر دلم میگیره جدیدا
تنها شدم.مثل وقت هایی که تهران تنها بودم.دلم میخاد برم تهران و دو هفته بمونم اونجا!
واقعا این هایی که تو این سن با خانواده زندگی میکنن خیلی سخته!!!یا شایدم من عادت کردم به تنهایی بودن یا بهتره بگم مستقل بودن!میرم اونجا دلم برای اینجا تنگ میشه ،برای تو جمع خانواد
به نام او.
من چند وقتی هست که متوجه شدم تو بیان احساساتم دچار مشکلم
تو لذت بردنم از لحظه ها هم همین طور.
همیشه همین جوریه که وقتی برای یه چیزی خیلی برنامه میذارم و بهش فکر میکنم و تو ذهنم یه چیز قشنگ ازش میسازم ولی تو واقعیت، اون نمیشه و غصه میخورم و نمیتونم لذت ببرم.ناراحت میشم
من واسه دیدن تو دو هفته فکر کردم که چجوری بشه و نشه و فلان.ولی تهش اونی نشد که دلم میخواست و حتی درست نتونستم ببینمت!حتی یه دیدن خیلی ساده.
شرایط بدی شده.همه چیز سخته
من
چهارشنبه ای تایم ناهار با یکی از همکارها بودم ایشون تو این مجموعه ای که هستم واقعا آدم خوبی هست همینجوری یهویی گفت خب رضا کی قراره ازدواج کنی؟ من یه چند ثانیه تو شوک بی ربط بودن این سوالش با کل جریانات اتفاق افتاده تو اون روز بودم که گفتم وقتی 25سالم شد بهش فکر میکنم
گفت تا اون موقع خیلی دیره من اگه خواهر داشتم تو همین سن ها بهت پیشنهاد میدادم که با خونواده ت بیای خواستگاری و خودم با مامان و بابا و خواهرم حرف میزدم که اکی بدن تو با دیر ازدواج کر
نگاه مکعبی یا شش جهتی یک اصطلاحه؛ یعنی آدم هر عملی رو میخواد انجام بده، از چند جهت بهش نگاه کنه.
ما آدما معمولا از همون یک جهتی که اول به ذهنمون میاد کاری رو انجام میدیم یا نمیدیم، ولی در نگاه مکعبی سعی میکنیم از چند زاویه ی دیگه هم به قضیه نگاه کنیم.
مثلا دوست دارم فلان چیز رو به دوستم بگم،
نگاه مکعبی میگه:
اثراتش رو هم بررسی کن، اگه بگی، اثراتش و عواقبشش چیه؟ 
شاد میکنه یا ناراحت؟ 
یا مثلا رفتار یکی ناراحتم میکنه‌، تو ذهنم اول میگم: 
قطع راب
دانلود اهنگ کمکم کن ای خدا بدون اون بی وفا با کیفیت عالی همراه با تکست
دانلود آهنگ آرش نظم خواه بنام روز مرگم ، دانلود آهنگ غمگین آرش نظم خواه متن آهنگ روز مرگم فرا رسیده است. . کمکم کن ای خدا بدون اون بی وفا بمونم تا انتها. آهنگ آرش نظم .
دانلود آهنگ روز مرگم از آرش نظم خواه متن آهنگ غمگین روز مرگم فرا رسیده است همه با جامه های سیاه سرمزارم . کمکم کن ای خدا بدون اون بی وفا بمونم تا انتها.
آهنگ فوق العاده زیبا احساسی و غمگین یار من دستش توی دست غ
پنج روزه گوشیم خراب شده و دارم به دور از تکنولوژی و دوستهام زندگی میکنم. خوبه بعضی وقتها چند روز نباشید ببینید اون دوستهایی که هر روز توی مجازی باهاشون در ارتباطید دنبالتون میگردن یا نه! کی واقعیه و کی جاش توی همون فضاست فقطراستش اصلا برام سخت نیست ببوسم بذارمش کنار اما وقتی تصمیم خودم باشه نه جبر
گهگاهی با گوشی بابام یا مامانم میم رو میبینم فقط
خیلی چیزها تو سرمه که دوست داشتم بنویسمشون اما راستش با لپتاپ احساس امنیت توی وبلاگم ندارم
و حتی
از امشب ماه باید تیره باشه
باید تاریک شه باید بگیره
اونی که خیبر و میکند از جاش
یکی باید که دستاشو بگیره
تموم درد زینب اینه امشب
نباید حیدر زهرا بمیره
از امشب کربلا آغاز میشه
از امشب دختر مولا اسیره
اخه سخته یه دختر بعد باباش
تموم ارزوش اینه ،بمیره
پاشو مولا نباید ،نه نباید
کسی حیدر رو اینجوری ببینه
پاشو شمشیر ها رو تیز کردن
بلند شو تا دل زهرا نگیره
از امشب ماه باید تیره باشه
نباید حیدر زهرا بمیره
#حمید_رفائی
⛭ @hamidrefaeipoem
مهربون بود،گفت از بیست سالگی عاشق این بودم که توی یه منطقه ی محروم کارخونه بسازم و کار افرین بشم؛
هربار که رفتم سمتش نشد،هنوز که هنوزه امیدم رو از دست ندادم و دوست دارم این اتفاق بیوفته و واسش تلاش میکنم
از حرف زدنش خیلی گذشته بود حدود پنج شیش ساعت،وقتی داشتم یه پاراگرف بی ربط میخوندم توی ذهنم یه جرقه خورد!
من چه هدفی دارم؟!از زندگیم چی میخوام؟!
"انگیزه،شعور،فرهنگ،لیاقت،تجربه،پول،یه همراه"
باید یکم خودمو جم و جور کنم ولی خیلی سخته :|
تعداد ک
کسی تولد مرا آیا به خاطرم می آوردبرای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد؟کمی بزرگ میشوم ، تنم جوانه میزندفقط دلم یواشکی تو را بهانه می کنداگرچه با سرودو شعر، دلم پر از چکاوک استتو خود بگو ، بدون تو تولدم مبارک است؟؟؟؟؟بغض نوشت:تولدم مبارک نیست چون تو نیستی پیش مناینو بدون که تا ابد به یادتم همیشه من
"وقتی به همه چیز و همه کس اهمیت می‌دهید، احساس می‌کنید که حق دارید همیشه در آرامش و شادی باشید و همه چیز باید دقیقا همان طوری باشد که شما دوست دارید. اما این یک بیماری است، و شما را زنده زنده خواهد بلعید. شما در این حالت، هر اتفاق ناخوشایندی را بی عدالتی می‌بینید؛ هر چالشی را یک شکست می‌دانید؛ هر ناراحتی را یک ناسزای شخصی تلقی می‌کنید؛ و هر مخالفتی را یک خیانت تصور می‌کنید. در جهنم کوچک خود که به اندازه‌ی فکرتان است، گیر می‌افتید؛ در حس حق
دلم میخواست پسر بودم الان میرفتم بیرون یکم دعوا میکردم داد میزدم سیگار میکشیدم چهارتارو میزدم کتک میخوردم یکم ازراین فشاری که الان رومه کم میشد.
ولی حالا دختر شدم نه تنها نمیتونم هیچ حرفی بزنم بلکه ساکت باید بشینم و با ملایمت کارایی که چپ و راست بهم میگن با مهربونی انجام بدم چون اگه یکم تن صدام بالا ببرم یا لحن جدی حرفی بزنم چون نمیدونن چمه بازخواست و مجازات میشم.
دختر بودن سخته لااقل برای من عصبانیتم با ریختن طرفها تو طرف شویی خالی کنم یا ب
مهرماه رو من تو شرایطی شروع کردم که انگار نه، دقیقا یه تریلی 18 چرخ از روم رد شده بود، حالا با اون شرایط باید دو دانشگاه همزمان هم درس می‌خوندم، درسته که دوره مهارت‌آموزی آموزش پرورش مخصوصا ترم دومش وقت چندانی ازم نگرفت اما همین تقسیم تمرکز و انجام دادن کاراش بیش از حد روانم رو بهم می‌ریخت. حالا با اون شرایط باورم نمیشه که این 9 ماه رو گذروندم و بعد دوسال می‌تونم یه نفس راحت بکشم.
تو دو سال گذشته یه شب نبوده که بدون دغدغه درسی گذرونده باشمش،
جدا دلم میخواد بشینم، چشمامو ببندم و باد رو در حالی که توی موهام دست می کشه حس کنم، گرمای خورشید روی صورتمو ببلعم و روحمو بشورم پهن کنم جلوش تا خشک بشه :/ از خنکی هوایی که توی ریه هام میفرستم به وجد بیام، و از شنیدن صدای یه پرنده سرمست بشم .
مسئله اینه که بعضی وقتا فکر میکنم انقدر زیادی بزرگ شده، عجیب، حس یه گلوله برفی غلتان رو میده که جلوشو گرفتن سخته گاهی، دید منطقیم رو میگم (البته اینکه اسمش دید منطقی باشه جای بحث داره.). اجازه ی لذت های کوچیک
کتاب ملت
عشق رو کمتر کسی هست که نشناسه. یه رمان معروف و خوب که
داستانش مربوط به زندگی شمس و مولاناست و چهل قانون عشق رو بیان
میکنه.

این کتاب
عجیبه و حس و حال پنهانی در اون نهفته است. الان که میخوام در رابطه با این کتاب
صحبت کنم باید اعتراف کنم که واقعا خیلی سخته و نمیشه به راحتی در رابطه با این
کتاب حرف رد.

کتاب تاثیر
گزاری بود و یکسری از دیدگاه های من رو تغییر داد. 


 

یکی از آخرین
قاعده های عشق در یک قسمت ناراحت کننده ای از کتاب این بود: 

هر
ظهر مامانم در کمال آرامش گفت ک خب! حالا میخوای چیکار کنی؟گفتم میخوام انتخاب رشته کنم،و امیدوارم ب روانشناسی شبانه . ترجیحا همین شیراز یا یزد یا اصفهانو اینکه همزمانش برایِ کنکور سال بعد بخونم.خب قطعا با اون قسمت کنکور سال بعدش مخالفت کرد، و گفت هر رشته ای ک میدونی میخوای هرچی شبانه آزاد غیرانتفاعی هرچی خواستی برو.خب درمورد غیرانتفاعی خیلی خیلی خیلی سختمه ک بخوام برم اونم ب دلیل پشت کنکوری بودنمه ن هیچ چیز دیگه.امیدوارم ب شبانه بخاطر محیط
  پرفروش ترین دستگاه کارتخوان سیار بانکی > پکس S90
- بدون بلوکه پول در حساب
- بدون نیاز به جواز کسب و چک و ضمانت
- بدون هزینه ثبت نام(تخصیص رایگان)
- پشتیبانی تلفنی رایگان مشتریان
- رول رایگان
- نگهداری شارژ عالی
- آنتن دهی و سرعت تراکنش بالا
- قابل انتقال به غیر
 - - - اتصال همزمان به سه حساب بانکی - - - 
برای بررسی بیشتر این محصول به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
دیدین گاهی اوقات بعضی ها ( غیر از خانواده) رو خیلی خیلی دوست دارین و براتون خیلی مهمن و میدونین به توجه شما احتیاج دارن ولی به هیچ وجه نمی تونین رفتار و اعمال و افکارشون رو تحمل کنید؟ اینکه میدونین دوستتون دارن اما هیچ وقت نمیتونن جلوی زبونشون رو بگیرن و همش ناراحتتون میکنن؟
و هزاران مورد دیگر که فقط جاش تو قلب خودمه و قراره با خودم به گور ببرم. ازون حرفا که باید ته ته صندوقچه ی قلبتون باقی بمونه
فقط خواستم بگم خیلی سخته .مثل مرگ تدریجیه .
+ ا
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
باید یه رازی پشت روزهای آخر هر سال باشه که این همه سنگین و بی رحم و سخته. دو هفته‌س دلم سنگینه. یهو یاد بدترین تجربه‌هام میوفتم و تنها چیزی که تو ذهنم نقش می‌بنده اینه که آره، تا تهش قراره همین باشه. همین که تا چشمه بری و تشنه برگردی، سرنوشت محتوم توعه. حالا من وسط قسمت عمیق استخرم و تو سر آب میزنم جای همه‌ی عاملین نرسیدن هام و ضعیف بودن‌هام و گریه میکنم و میشه یه چیزی تو مایه های اون شعرا که تو بارون گریه میکنم چون هیشکی نمیفهمه که گریه کردم
آزاد شدم خوشحالم ننه.
ایشاالله آزادی همه.
سرانجام در نیمه های یک روز گرم تابستامی آخرین امتحان خــــــر رو دادم و تمام شد رفت:))
این ترم به خاطر فوت برادرم میان ترم ندادم کلا ولی بدون میان ترم همه رو پاس کردم تا اینجا فقط یه زبان تخصصی منو نگران کرده:(
اونم حله ان شاالله.
روانشناسی ۴۰۰ صفحه ای رو بدون نمره استاد ۱۶ شدم برگای رفقا ریخت:))
بقیه با ۸نمره میان ترم به زور ۱۵ شدن:))
هرکی فهمیده که من دوباره واسه کنکور کارشناسی شرکت میکنم بدون استثناء پرسیده چرا رشته ی خودت زبان رو ادامه نمیدی؟! تو دلم میگم فقط منتظر اجازه ی تو بودم. بعد با یه لبخند زوری بهش میگم چون به رشته م علاقه ندارم! تعجب میکنه. جای تعجب نداره! من فقط علاقه دارم زبان های مختلف رو یاد بگیرم (تعریف نباشه تا حدی هم استعدادشو دارم "اگر بگذارند") در حد اینکه حرف های روزمره شونو بفهمم، نه اینکه برم دانشگاه متون تاریخی وحشتناکی رو بخونم که خوده اونایی که ب
● امروز آزمایش خون داشتم و طبق معمول رگ دستم رو پیدا نمیکردن :| ● فردا تا ظهر کلاس دارم و بعد از ظهر هم مصاحبه دارم که بابتش نگرانم.نمیدونم قراره چی بشه و ایده ای هم راجع به سوالهاشون و سختیش ندارم
اما خب خوشبین باشیم! تا اخر شب وقت دارم بخونم یه چیزایی
● پنجشنبه قراره با دوستهای دوران دبیرستانم بریم سمت یه آبشار فوق العاده زیبا . میخوام خواهرم رو با خودم ببرم اما یکم نگرانم که مسئولیتشو قبول میکنم
چون هم جایی که میریم از خونه دوره ، هم انقدر
 
خیلی چیزا باور کردنی نیست
اما حقیقت داره
خیلی چیزا
مثل باور کردن اینکه بیشتر آدمای تو کوچه خیابون که ازکنارمون میگذرن خیلی وقته مردن و از این دنیا رفتن یاهمین
  رفتن
 آره رفتن
اینکه همه بالاخره یه روز میرن حتی اگه عشقی به پهنای یه عمر زندگی مشترک کنارت داشته باشن
هرچند دست خودشون نیست از یه جایی به بعد دیگه متعلق به اینجا نیستن
خیلی چیزای دیگه هست که تو کَت آدم نمیره باورش سخته  
مثلا من خودم باورم نمیشد آدما شبیه تفنگ باشن
ه
وسط خرت خرت کردنام تو کارگاه یهو همسر میگه: اگه مجبور شیم بریم دوره چیکار میکنی؟
میگم وای یعنی ممکنه مجبورمون کنن؟؟ :(
میگه نه. اما اگه مجبور کردن. اون وقت چی؟
سکوت میکنم. یه عالمه حس بد میاد تو دلم.
آرومه. میگه اگه مجبور شدیم بدون خدا خواسته. بدون بهترین اتفاق تو بهترین زمان ممکن افتاده!
دو هفته دیگه شروع نمایشگاه، یا شروع دوره!
خاله کبری ۱۲ سالش بود که زن حاج احمدشد. خاله کبری وقتی از آن زمان حرف میزند غصه اش میگیرد، چشمهای 
ریزش پر ازغم میشود و چین های پیشانی اش بیشتر خودنمایی میکنند.می گوید:
خدابیامرزا چشم ک باز کردم منو داد به احمد. میدونی خاله جون زن سوم یه مرد ۳۰ ساله شدن خیلی سخته.از صبح که بیدار میشدم باید امرو نهی سکینه خانوم و قمر خانوم رو گوش میکردم. اگه کار نمیکردم گلایمو به حاج احمد میکردن و اوضاع بدتر میشد . اون وقت دیگه زیر کتک های اون سیاه و کبود میشدم.
خا
بسم الله
یکی از مشکلاتی که دارم اینه که همسرم اهل تفریح و روابط با انسانها نیست
توی این مدت که ازدواج کردیم بیرون رفتن هامون به قصد تفریح به اندازه ای هست که با انگشت های دست قابل شمارشه.
برعکس من به شدت اهل تفریحم و بیرون رفتن و .
اما بعد از زیر یک سقف اومدن اکثر اوقاتم رو تو خونه بودم
گاهی کار هنری کردم که خورد تو ذوقم و ول کردم
چند وقت پیش با کلی التماس و خواهش گفتم نگاه چقدر هوا خوبه
خونمون نزدیک چندین باغ هست حیف نیست تو خونه بشینیم بیا هم
وقتی دلم میگیره هیچشم بی دلیل نیست واقعا ثابت شده اس همیشه وقتی ناراحتم و وقتی تو اوج خوشحالیم قشنگ یه چیزی از وسط دو نصفم میکنه ! 
دیشب به زور خوابیدم که صبح زود بیدار بشم درس بخونم یهو وقتی داشتم صبحانه میخوردم خبر رسید که عمه ام اونی ک از همه مارو بیشتر دوس داره و جان و جهانش ماییم سکته مغزی کرده !!! دیشب ساعت 10 با مامانم حرف میزد 12سکته میکنه اخ خدا این انصاف نیست هنوز یسال نیست پدرم رفته انصاف نیست عمه ام علیل بشه خدا خودت کمکش کن میدونم که ف
امروز غم انگیزترین روز زندگیمه 
امروز من کاری کردم که می دونم از نظر عقلی به نفع جفتمونه اما دل هر دومون مخصوصا دل اون به درد اومد. 
نمی دونه من چه حالی ام، نمی دونه دیشب تا صبح با خودم کلنجار رفتم و صدبار زدم زیر گریه، نمی دونه که الان ده روزه تمام مدت سر درد دارم، نمی دونه، هیچ کدوم رو بهش نگفتم؛ چون دوست ندارم غم هام رو بدونه، دوست ندارم حال بدم رو بدونه، دوست ندارم بدونه چقدر از این که مجبورم دوسال رو . :(( ولی مجبور بودم. چاره ای برام نمونده
یعنی کاوه چکار کرده بود؟ چرا همچین بلایی سرش اورده بودن؟! کاوه هر چقدرم در حقم برادری نکرد. اما باز سایه  و تکیه گاهی بود که دلم حداقل به بودنش خوش بود. به اینکه اگر روزی، جایی گرفتار شدم لااقل برادرم هست. بلاخره که دستم را میگیرد. درسته کاوه برای ستایش پدری نکرد اما ستایش دلش به بودن پدرش خوش بود. اما کاوه بد کرد. نه به خانوادش ! بلکه به خودش، به زندگیش، به ایندش. چرا بعضی از ادمها با اینکه میدونن راه زندگیشون رو اشتباهی رفتن باز به اون راه ادام
دارم روی مقاله جدید درباره پارلمان کار میکنم
باید از روش تحلیل گفتمان استفاده کنم. بسیار سخته، امیدوارم از پسش بر بیام.
همزمان کتاب اولیور تویست میخونم. میدونم دیر خوندمش، ولی خیلی برام شیرینه
امروز نتیجه کنکور دادند. خدایا میشه یه ماه دیگه منم از نتیجه کنکورم خوشحال باشم. بیام اینجا با خوشحالی خبر قبولیم را بدم.
از دو شهریور دوباره میرم سر کار و تعطیلات منم تمام میشه
 
ثبت نام بدون کنکور دانشگاه آزاد ترم مهر نیمسال اول 98 از کی شرو شده و تا کی ادامه دارد؟
یکی از پرتکرارترین سوالاتی که دانش آموزان و متقاضیان ثبت نام رشته های بدون کنکور دانشگاه آزاد از مشاوران ما پرسیدند همین سوال بوده است که باید در جواب گفت:
ثبت نام بدون کنکور دانشگاه آزاد اول از فروردین 98 آغاز شده و تا 6 شهریور ماه سال 1398 ادامه دارد، از مرداد ماه انتخاب رشته بر اساس سوابق تحصیلی دانشگاه آزاد در چهار مقطه کارشناسی پیوسته و ناپیوسته
ثبت نام بدون کنکور دانشگاه آزاد ترم مهر نیمسال اول 98 از کی شرو شده و تا کی ادامه دارد؟
یکی از پرتکرارترین سوالاتی که دانش آموزان و متقاضیان ثبت نام رشته های بدون کنکور دانشگاه آزاد از مشاوران ما پرسیدند همین سوال بوده است که باید در جواب گفت:
ثبت نام بدون کنکور دانشگاه آزاد اول از فروردین 98 آغاز شده و تا 6 شهریور ماه سال 1398 ادامه دارد، از مرداد ماه انتخاب رشته بر اساس سوابق تحصیلی دانشگاه آزاد در چهار مقطه کارشناسی پیوسته و ناپیوسته
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب