نتایج مطلب ها برای عبارت :

زیر سوزن درد کشیدم که رو بدنم دارم طرحای پر رنگ

ﺑﻪ ﯾﻚ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﭽﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﯽ ﺍﺩﺏ ﺍﺳﺖ.
ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺳﻘﺎﯾﯽ ﻣﺸﻚ ﺁﺑﯽ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺷﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ، ﺑﭽﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ ﯾﻚ ﺳﻮﺯﻥ ﺑﻪ ﻣﺸﻚ ﺁﺏ ﻓﺮﻭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺁﺏ ﻫﺎﯾﺶ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪ.

ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮒ : ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ، ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ، ﻫﻤﺴﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﻨﻘﻠﺐ ﺷﺪﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ، ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ؟


ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩﻡ، ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﺩﺭﺧﺖ ﺍﻧﺎﺭﯼ ﮔﺬﺷﺘﻢ، ﺍ
دلم رابطه جنسی میخواد!
میدونم زشته این حرفا رو زدن، ولی خب وبلاگمه و دوست دارم توش بنویسم.
واقعااااااااااااااااااا دلم رابطه جنسی میخواد و تمام بدنم و فکرم و همه چیم بهش معطوفه و به شدت درد دارم.
متاسفانه هرگز خودیی نکردم و یه بارم در جوانی خواستم انجام بدم و دیدم اصلا خوشم نیومد و به روحیاتم نمیخوره.
جدا دلم رابطه جنسی میخواد.
دارم ذوب میشم از استرس. میدونین؟ اینجا نوشتنم توی این لحظه برای فرار از اضطرابه. اصلا برای فرار کردن از همه چیه. دارم موزیک گوش میدم. گوشامو حواسمو چشامو بستم از دنیای بیرون، دلم میخواد بخزم توی خودم که از همه جا امن‌تره. دلم میخواد بخوابم تا گذر زمان و نفهمم ولی وقتی بیدار شم میدونم میترسم از اینکه اینهمه وقت از دستم رفته، یدفه قلبم داغ میشه و همین یه تیکه ماهیچه‌ای که مایه‌ی زندگیمه میشه یه عضو اضافه توی بدنم که با بی‌قراریش عذابم میده.
ت
باید بنویسم تا هیجانم تخلیه بشه 
امروز اتفاقی افتاد که مدت ها بود منتظرش بودم اما وقتی اتفاق افتاد من تمام بدنم داشت میلرزید از خجالت داشتم منفجر میشدم و دلم میخواست بلند بلند بخندم و به طور کلی هیچ کدوم از واکنش هام دست خودم نبود و خیلیییی خوشحالم که وقتی اتفاق افتاد تنها نبودم وگرنه قطعا افتضاح تاریخی به بار میومد D:
+من هیچ کاری رو پنهانی نمیتونم انجام بدم هیچ وقت کلا بلد نیستم و بشدت ادم ضایعی هستم و همیشه اولین کسایی که متوجه میشن ادم ها
 
طب سوزنی یا سوزن درمانی که به زبان چینی به آن ژن جیو (ZHEN JIU) گفته می‌شود مهم‌ترین شاخه طب سنتی چینٰ TCM است که با فروکردن سوزن‌های بسیار نازک به نقاط خاصی از بدن که گذرگاه‌های انرژی دانسته می‌شوند باعث تسکین درد یا درمان مشکل خاصی از بیمار می‌شود. براساس تئوری طب سوزنی، این نقاط خاص بر روی مسیرهای خاصی از بدن با نام گذرگاه قرار دارند که انرژی حیات که در زبان چینی به آن چی» (QI) گفته می‌شود در آن‌ها جریان دارد.
ادامه مطلب
امروز ساعت ده دندونای عقل سمت راستم رو کشيدم موقعی که آمپور بی حسی رو می زد اینقدر درد داشت که میخواستم دست دکتر رو بگیرم دکترم با اخم گفت دست من رو نگیر دیگه دستهای صندلی رو زير دستم فشار میدادم وقتی آمپور بی حسی رو زد ده دقیقه گفت منتظر بشین تمام بدنم میلرزید انقدر ناجور میلرزیدم که دختر داییم همراهم اومده بود دندون عقل بکشه گذاشت رفت گفت من بعدا میکشم منم موندم بعد صدا کرد احساس میکردم الانه که سرم رو ببرن رفتم داخل کشیدشون پایینی درد ندا
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.این یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشيدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زير دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و این حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمایش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
● امروز آزمایش خون داشتم و طبق معمول رگ دستم رو پیدا نمیکردن :| ● فردا تا ظهر کلاس دارم و بعد از ظهر هم مصاحبه دارم که بابتش نگرانم.نمیدونم قراره چی بشه و ایده ای هم راجع به سوالهاشون و سختیش ندارم
اما خب خوشبین باشیم! تا اخر شب وقت دارم بخونم یه چیزایی
● پنجشنبه قراره با دوستهای دوران دبیرستانم بریم سمت یه آبشار فوق العاده زیبا . میخوام خواهرم رو با خودم ببرم اما یکم نگرانم که مسئولیتشو قبول میکنم
چون هم جایی که میریم از خونه دوره ، هم انقدر
پریروز داشتم میرفتم خونهروز 2شنبه بود و واسه نفس پیراشكی گرفته بودم كه سمیر بهم زنگ زد كجایی؟ فقط خودتو برسون كه نفس افتاده.نفهیمدم چجوری رفتم،بدنم نمیكشید اما رسیدم.رفتیم بیمارستان علی اصغر،امكانات نداشتن و گفتن برین بیمارستان رسول اكرم شهرآراحتی ویزیت نكردن.یكی نگاه نكرد هیچترافیك بود و نفس بیحال بود و نا نداشت و حرف به زور میزد و هی میفتاد.سخت بود.سخت بود ، تمام بدنم درد داشت،جوونی نداشتم.دوست داشتم همونجا بمیرم.نایی توی ب
گزگز نوک زبان ، احساس سوزن سوزن شدن، بی حسی زبان معمولا بخاطر از دست دادن حساسیت در اثر فشار یا آسیب به اعصاب به وجود می آید. برخی از شرایط پزشکی با مور مور شدن و بی حسی نوک زبان مرتبط باشند، بنابراین مهم است که از علائم هشدار دهنده برای بیماری های جدی مانند سکته آشنا شوید.
خواب رفتگی یا سوزن سوزن شدن زبان را ممکن است پس از نشستن در یک موقعیت ناراحت کننده برای مدت طولانی و یا خوابیدن بر روی یک بازو تجربه کنید. یکی از شرایطی که معمول نیست، احساس
از آدمای جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هایی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم برای همین سرم را می اندازم پایین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی برای گفتن داشتم نه رویی برای نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
قابلیت نفوذ قیر



باسلام و خسته نباشید خدمت دوستان و همراهان عزیز نیل پالا
امروز میخواهیم درباره قابلیت نفوذپذیری قیر یا همان آزمایش درجه نفوذ قیر برای شما توضیح دهیم.با نیل پالا همرا باشید.

قابلیت نفوذ قیر یا همان آزمایش درجه نفوذ مرسوم‌ترین آزمایش برای اندازه‌گیری قوام قیر است.
قابل
شب شده بود
آسمان اشک می بارید
معشوقم چای می ریخت
برگ های نارون در حیاط خانه ی ما
عاشق شده بود
باران نقاشی شب را خط خطی می کرد
هوا سوز سردی داشت
اسمان با ابر سلفی می گرفت
مادرم
سوزن نخ می کرد
باد با زمزمه اش لالا یی می خواند 
پنجره خوابش گرفته بود.!
شاعر:عیسی کیانی کری
بعد ازظهر بود، علی یهو قاطی کرد، قاطی کردنش نشونه ی اینه که یا گشنشه، یا خوابش میاد، یا هردو (یعنی خوابش میاد ولی از گشنگی خوابش نمیبره، که دراینصورت دیگه هفت تیر کش میشه!)
رفتم کنار اجاق گاز که براش غذا بکشم، یهو حس کردم یه سوزن رفت تو انگشت بغلی شست پام.
ولی دیدم انگار سوزشش بیش از یه سوزن معمولیه، زير پامو نگاه کردم دیدم یه زنبور انگار زير چرخ کامیون هیجده چرخ له شده و داره دست و پا میزنه و أشهدشو میخونه!
زنبوره رو کشتم و انگشت پامو تو دست گر
گاهی ازت سئوالی می پرسن که چندین ساله خودت هم براش جوابی نداری وقتی امروز ازم پرسیدن بدنم شروع کرد به لرزیدن این چرا توی ذهنم تکرار شد این چرا چرای چهار سال از زندگیمه خیلی تلاش کردم جوابش رو پیدا کنم ولی انگار جوابی نیست.
هاجر همسر حضرت ابراهیم بود به هر آبی که میرسید میفهمید سرابه زندگی من دقیقا همین شده از دویدن برای رسیدن به این آب دست برنداشتم ولی تصمیم گرفتم کنار این دویدن پیشرفت کنم زندگی کنم و گاهی به خاطر نرسیدن خسته شوم چندین شبه پش
تصور کنید قطاری در حال حرکت است و می‌تواند در دو مسیر حرکت کند. مسیر اول، به سوی تعدادی کودک می‌رود که روی ریل ایستاده‌اند و قطعاً برخورد قطار آن‌ها را می‌کشد. مسیر دوم، به سمت اتومبیل لوکس شما می‌رود که روی ریل گیر کرده و نتوانسته‌اید آن‌را حرکت دهید.
شما سوزن‌بان هستید و می‌توانید مسیر قطار را به سمت یکی از این دو مسیر هدایت کنید. شما قطار را به کدام سمت هدایت خواهید کرد؟ کودکان یا اتومبیل لوکس خودتان؟ پاسخ‌تان به پرسش سینگر چیست؟ آی
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم.خرده هوشی.سر سوزن ذوقی.
مادری دارم بهتر از برگ درخت.
دوستانی بهتر از آب روان
وخدایی که در این نزدیکیست:
لای این شب بو ها.پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب.روی قانون گیاه
من مسلمانم .قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم جشمه. مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره ها میگیرم
در نمازم جریان دارد ماه .جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد.گفته باشد سر گلدست
در این دوره و زمانه که به سختی کسی وقت
می‌کند برای خودش برنامه بریزد، چه رسد برای دیگری -بدون چشم‌داشت-، دوستی دارم که
توجه و محبت زیادی به من دارد. خیّر است. بخیل نیست. هم‌نشینی‌اش با رشد خودم همراه
است. هر وقت با او هستم، عادات متوسط برایم گل‌درشت می‌شوند و دوست دارم تغییرشان دهم.
اراده‌ام را قوی‌تر و فکرم را با اعمال خوبش اصلاح می‌کند. معرفت صادق دارد. سرّش با
علانیه‌اش یکیست. صبور و به معنای واقعی کلمه ماه است. مراقب نماز اول وقتم است.
مامان با حالتی در یک قدمی کتک زدن منو از خواب بیدار کرده، با این تهدید که اگه الآن پا نشی دیگه هیچ وقت صدات نمیزنم. یک ماه مونده تا امتحان علوم پایه ات هیچی نخوندی! 
خب حقیقتا تو عمر تحصیلیم یکبار هم به خاطر درس نخوندن چیزی نشنیده بودم ولی خب، ملاحظه میکنید چه قدر اوضاع خرابه دیگه بدنم درس و کتاب رو داره پس میزنه، دست خودم نیست
حالا هم که بیدار شدم درس نمیخونم که! آهنگ دو نفره سحر رو با بلندترین حالت گذاشتم تو گوشم و دارم زيرپوستی قر میدم
آخه سگ
امروز یارو رو زدمشا تو مترو. خدایی از خودم راضی ام گرچه واقعن بعدش دست و پام می لرزید ولی برای گرفتن حقم هرکاری می کنم. ملت گه این مملکتو بدن دست من دو روزه آدمشون می کنم مخصوصن این عوضی هایی که دست به بدن خانوما می زنن. از کنارم رد شد از رو ۳ لایه لباس دست مالید به من. من یه اخلتق چرتی هم که دارم تا دو سه ساعت حس گه تهوع برانگیز دست اون فرد یا بدنش که بهم می خوره رو روی بدنم حس می کنم. تو جمعیت یهو از مامز و دخترخاله هام جدا شدم رفتم دنبالش کول
 وقتی فکر می کردم که مام وقتی فهمید چطور بخاطر حرف دیگران . بهرحال . اتفاقات زندگی همه بهانه اند برای ایجاد تغییر در زندگی ما. نه صرفا در اون زمینه در زمینه های دیگه حتی. جوتی دوستی بوده که تا الان من رو درک کرده. وقتی گفتم ۲=۳هفته . وقتی یادش امد قصه برادرش دیگه نکرد. دیروز زير بارون شدید شهر مقاله ولادمیر امد. و مثبت بوده اما هنوز جواب نهایی نیست. بعد هم دارم مقاله جن رو زور می نویسم تموم کنم. اما تنم درد می یاد. چقدر شاد بودم اون ۱.۵ ماهی که حا
روزمرزه نویسی بیش از حد من رو ببخشید.
و بعد از هر اردیبهشت ماهی خرداد ماهی هم هست که انتظار تاآخر شب بیدار موندن و کارای تحویل پروژه و امتحانات سنگین مارو میکشه؛
بیاین حالا دیگه دست به دعا شیم زودتر تموم شه که ستون مهره هام و بدنم از بیخ و بن درد میکنه.
دیشب همه شب مست ِ لبت ی شهر تنمدر جنگل پر پیچ و خم زلفدستان من و عطر خوش این بدنماز وسوسه ی آبتنی در چشمتپای دل من لیز خورد پرت شومدر عمق جنون بغلتمن مست ِ توام یا که کسی میکوبدبر طبل دل پر هوست؟گویا که دلت در قفس و من شده ام هم قسمتمستی زسرم زود پرید آه ای عکس عزیزعشق بازی باتو من را ببرد در قفستدست برداردانم که دگر من نشوم هم نفستخ سعادتی_پامچال  
به نام نزدیک ترین دوست.
دوستی داشتم بسیار صمیمی
روز ها؛ زنگ ورزش به جای فوتبال و اینها. با هم صحبت میکردیم، گپ و گفتی واقعا دوستانه. از صحبت کردن با او لذت می بردم.
به خاطر او روز ها به #مدرسه می آمدم!.هرگاه که حوصله ام از درس سر می رفت به امید او ادامه میدادم.شبم را به امید او صبح میکردم.اصلا یک لحظه هم نمی توانستم فکر نبودنش را حتی تصور کنم.
تا آنکه. نمی دانم چه شد. من چند روزی سراغش را نگرفتم. بین خودمان بماند از او غافل شدم. نمی فهمم
جای عروسک در بغل من تیله دارمدر مشت خود یک کاغذ پر حیله دارم دنیای ِ زندانِ پر از رنجِ دیانتمن ازجنون رقاصیِ بامیله دارم باآن زنی که مرد شد گاهی غریبهگاهی هوای آن زن بی شیله دارم من آرزوی مشک اب و نان ساجیسرکش دوان در کوه ها با سیله دارم چون دخترانِ عاشق کوه _ایلیاتیحتما که من همخونیِ بابیله دارم روزی دوباره تن کنم گلدار یاسیشاید بفهمی که زنم من پیله دارم خ سعادتی_پامچال
آینده من را این روزها شکل میدهد. گاهی دلم می لرزد و ناامید می شوم. گاهی به خودم و دانشم می بالم و با خیال امن می نشینم.
اما
راستش را بخواهم بگویم از این که کسی را که دوست دارم از دست بدهم چهار ستون بدنم می لرزد . من با او خندیدم به وسعت دلم و گریه کردم از سویدای جانم 
باید باشد
باید برای من بماند
بگذار بگویم عاشقش شده ام 
چی میشد اگه به اون درک رسیده بودم که بدنم خوبه و ازش راضیم و هر کی دوست نداشت بره به درک؟
ولی نرسیدم و نتیجش اینه که تا یکی به شوخی میگه چاق شدی یا تپلو و فلان دنیا رو سرم خراب میشه و امروز عصر با بسکوت میخوایم بریم باشگاه و کلاسام و مکان ها و ادمای غریبه زیاد میشن و من استرسم بیشتر میشه و کل هفته تپش قلب میگیرم
اخیرا نامزد کردم اما با ایشون ٢٠ سانت اختلاف قد دارم، من قدم ١٦٥ ایشون ١٨٥، البته من عادت دارم کفش ١٠ سانتی میپوشم و با اختلاف قد کنار میام اما مشکل اصلی اختلاف هیکل هست، چون من استخون بندی ظریفی دارم ولی ایشون خیلی درشت (عرضش زیاده)، با اینکه اصلا چاق نیست ولی حدس میزنم بالای ١٠٠ کیلو وزنش باشه ولی من به ٦٠ نمیرسم. 
آقا مشکلی ندارن ولی من وقتی کنار هم قرار میگیریم احساس میکنم به خاطر اختلاف مون معذبم و اعتماد به نفسم رو از دست میدم، یه جورای
دیشب بعد از افطار همسرم رفت یکم خرید کنه،تو آشپزخونه بودم که یک دفعه همه جا تاریک شد.
از ترس زبونم بند اومد و حتی نتونستم جیغ بزنم، فقط خودمو سریع رسوندم پذیرایی و چراغ قوه ی گوشیم رو روشن کردم و تند تند به همسرم زنگ زدم و گفتم: برقا رفته،فقط بیا. و گوشیو قطع کردم.
تمام اون ده دقیقه ای که تنها بودم وحشت زده زل زدم به دیوار روبروم و لرزیدم.
همسرم که اومد دیگه چیزی نفهمیدم، بغضم ترکید و گریه کردم. سرم گیج رفت، دیدم دنیا داره دور سرم می گرده و از حال
غم هایم را پشت تلاش هایم پنهان میکنم نه پشت لبخند هایم
غم هایم را درآغوش میکشم،
شب که میشود تقویتشان میکنم، آنها انگیزه من برای جنگیدن‌اَند
غذای من اند،، هضمشان میکنم و با انرژی ای که میدهند مسیرم را پایدار ادامه میدهم
___________________________
نمیدونم دقیقا دنبال چی ام
نمیخوام هم بهش فکر کنم
فقط میخوام بُدواَم و روپایی بزنم
فقط برم
دور شم ازون فاطمه از اون زندگیه کثافت
انقدر این یه هفته دویدم و روپایی زدم که تمامه بدنم درد میکنه
بزور میشینم و پا میش
آیا می دانستید موقع زایمان یه زن 57 واحد درد تحمل میکنه که معادل شکستن 20 استخوان همزمان است.
اما درد متوسط ضربه دیدن بیضه های یک پسر 9000 واحد است که معادل 160 زایمان و شکستن 3200 استخوان همزمان می باشد.
==========
آخ آخ خیلی سخته ، وقتی تصور میکنم بدنم درد میگیره . . . >_<
همیشه خسته ام،خسته.ورزش هم كه تعطیل و بدنم كرخت هست و چند تا مریضی پشت هم امونم رو بریده.خستگی نمیذاره خیلی با نفسم بازی كنم.بازی میخواد،ازم میخواد كتاب چشم قلمبه ای ها رو براش بخونم.بدو بدو كنم اونم خیلی.اما من تا یه حدی میتونم و میكشم و بعدش میبرم.جوونی كجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟41 سالم شده.ای بابامن برم جمع كنم برم طالقان یه ذره بخوابم.
دلم می خواست اولین نمازم را بعد ده روز با بغض نمی‌خواندم.
در دو گانه نجسی و پاکی.
خدایی که شکرانه مرا بعد از غسل در این حال می‌پذیرفت چند
دقیقه بعد در آن حال هم می‌پذیرفت.
من همان آدم بودم و او همان خدا.
این آداب دردناک و گاه تحقیرآمیز حتما از جانب او نبود.
که او به رحمت و شفقت معروف است و این همه سختی را در یک فرمول
پیچیده برای من که هنوز هم درد دارم و وقت ندارم گاهی یک لیوان آب بخورم و یا یادم
نمی‌آید آخرین بار که غذایم را خوب جویدم و قورت دادم
آدامسم رو تو کاغذ رسید عابر بانک مچاله می‌کنم. نماز میخونم. توی زمین تنیس توپ ها را با بقیه تقسیم می‌کنم. ایمیل می‌دهم. احساس می‌کنم زیبا هستم. می‌‌پرسم بدنم روی یک خط راست است؟ راه می‌روم. می‌نشینم. صدای باز و بسته شدن درهای دانشگاه را چک می‌کنم  منتظر محل دقیق برهمکنش مولکول ها هستم. منتظر محل دقیق برهمکنش مولکول ها هستم. 
توضیحات دسته کامل چکش بادی بهلر اصفهان 9 کیلوییدسته کامل چکش بادی بهلر 9 کیلویی اصفهان شامل پوسته ، دسته گاز پلاستیکی ، سوزن دسته گاز ، فنر زير سوزن دسته گاز و توپی زير فنر دسته گاز است.پوسته دسته چکش بادی 9 کیلویی اصفهان از آلیاژ چدنی بوده و توسط دستگاه تراشکاری خودکار (CNC) رزوه کاری و سوراخ کاری شده و آبکاری آن نیز با دقت بالایی صورت گرفته است.به همین دلیل رزو های مقاومی دارد و رزوه ها در مدت کوتاه  خراب نمی شود.جهت خرید این محصول و سایر متعل
اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارمتورا نمی دهم از دست، تا توان دارمسری به مستی نیلوفران صحراییدلی به روشنی باغ ارغوان دارم»اگرچه مرده ای، ای عشق! نعش نامت راهنوز هم که هنوز است بر زبان دارمچراغ یاد تو را در کجا بیاویزمکز این کبود نفس گیر در امان دارم؟میان سینه من آتشی است چون فانوساگرچه خواستم این شعله را نهان دارمعبدالجبار کاکایی
مسابقم کنسل شد. منو میگید؟! مثل یک بادکنکیم که هی داشت بادش کم میشد بهش سوزن زدن!نمیدونم فازم چیه با اینکه میدونستم برای مسابقه باید ناخونامو کوتاه کنم ولی داشتم بلند میکردم سه هفته بود کوتاه نکرده بودم بعد همین امروز که گفتند کنسله ناخون گیر برداشتم ناخونامو کوتاه کردم! مغزم اتصالی کرده فک کنم! ولی دیگه ناخونامو لاکامو این جینگیلی وینگلیاهم نمیخام.
رژ لبمم دادم به آبجیم از دستش افتاد به فنا رفت. چرا؟! هر دفه میگی دیگه هیچی به دیگران نمیدی
روبه‌روی در ایستاده بودم و پیراشکی می‌خوردم. رو به خیابون. ارزون‌ترین چیزیه که می‌تونم بخورم تا هم قند بدنم تأمین بشه و هم معده‌م پُر. شاید داشتم زشت می‌خوردم که گاهی آدم‌های توی پیاده‌رو بهم خیره می‌شدند. شاید هم بین خوردن پیراشکی و هیکل چاق و بزرگم تناقضی می‌دیدند. ذهنیتی وجود داره که نمی‌تونه خوردن پیراشکی توسط یه آدم قد کوتاهِ چاق رو مجاز و موجه و زیبا بدونه. من به مردها و زن‌های زیبا و شیک‌پوشی خیره می‌شدم که شونه‌ به شونه‌
. زیاد میخوابم بد میخوام اعصابم خورده! خوشم نمیاد اینجوری باشم اصلا. اه
 دارم
کتاب خودت باش دختر رو میخوندم. هنوز پنج فصلشو خوندم و احساس میکنم ک
خیلی روم تاثیر گذاشته.حس بهتری دارم نسبت ب خودم و اعتماد بنفسم بالاتر
رفته. انگار خودمو بیشتر دوس دارم.برای خودم احترام بیشتری قائلم. هرچند با
اون مورد خواب م مشکل دارم اون قضیه ش جداس
چون خسته ام. چون رو پله برقی مدام آرنجم رو میذارم رو دسته هاش و پشت دستمو رو پیشونیم. چون خیلی وقته حتی تو سررسیدمم ننوشتم! چون خسته ام. انقدری که مثل قدیما نمیرم بشمرم ببینم چند روز میگذره که تو سررسید چیزی ننوشتم. 
راستشو بگم؟ چون ترسیده ام. دارم نگران خودم میشم. به بدنم نگاه میکنم و باورم نمیشه این همه چاق شدم! راستشو بگم؟ برگشتم چون ترسیدم!
به تصویر زمینه گوشیم نگاه میکنم. خیلی خوب افتادم تو اون عکس! دماغم قلمی و سمت چپش اون چال ریز لپم. 
 دلم
ساعت 4:24دقیقه ی صبح دوستم ک از torentoاستوری گذاشته و رنگ موی جذابش 
و منم روی تختم دراز کشيدم و دارم تک ب تک ستاره های روشن رو میخونم و 
دونه دونه خاموش میشن
زندگی هنوزم زیباست؟ نه؟
زیباست با همه اختلاف که نه با همه ی شکاف های طبقاتیش
"You know, you don't need to grow old to die. I was dying at the age of 20 as a result of no direction and no purpose.
ببین ؛ قرار نیست -ااما- پیر بشى تا بمیرى. من خودم توى بیست سالگى به خاطر بى هدفى داشتم مى مردم"
Grant Cardone
تک تک سلولای بدنم درد می کنه. اسباب کشی رو هیچ جوره نمی شه بهش با دید خوب نگاه کرد :/ از خونه تی هم بدتره لامصب.
زندگیم تو دنیای رویاها خیلی پررنگ تر شده، مثل سی کارد تو کتاب در رویای بابل :| شاید آخرشم مثل اون سرم بی کلاه بمونه. هیوای تصوراتم با خودم خیلی فاصله داره، یکی بای
جمعه رفتیم سالن و کمی فوتسال بازی کردیم. حالا یک هفته ای می شود که کل بدنم درد میکند. حتی کیسۀ صفرای بیچاره ام هم درد میکند.
فردا میرویم استخر. تمام خستگی این دوران را از تنم درخواهد کرد. خیلی کیف میدهد از آب داغ در بیایی و مثل پنگوئن خودت را بیندازی توی آب سرد.
احتمالا در هفته پنج شش ساعت اوقات فراغت کافی باشد.
یک کلاس خصوصی فتوشاپ دارم و یک شاگردِ تقریبا زرنگ. سخت مشغول ضبط دوره طراحی سایت هستم و همچنین در حال آماده کردن جزوه دوره جامع آموزش فت
تزریق دارو در دام چگونه انجام می شود؟     
بسیاری از دام ها به دلایل مختلف بیمار شده و به دارو نیاز پیدا می کنند. داروهای مورد استفاده برای سلامت دام می تواند خوراکی یا تزریقی باشد. این مقاله به معرفی روش تزریق در دام ها اختصاص دارد. با ما همراه باشید.    
انواع تزریق در دام   
تزریق داروی دام به روش های مختلفی انجام می شود که عبارتند از:  
تزریق عضلانی   
تزریق وریدی (داخل رگی)   
تزریق زيرپوستی   
نکات مهم در انجام تزریق دام
قبل از تزریق دا
ز هم واز پیچیدگی در هم جدا نشدیم و نمیدونم چطور شد که من از خستگی روزانه به خوابی شیرین به مثابه شیرین شدن بدنم رفتم
حس خنکی بین انگشتای پام حس کردم زير ملافه و داشت بدنم خنک و خنک تر میشد چشمامو باز کرد و دیدم صبح شده کنارم نبود .درهم بودن دیشب دوباره به چشمام اومد و پلک زدم و حس شیرینی بهم دست داد که لذت آنی نداشت بلکه خوشحالی مدوام و خاطره رو از عشق دلم به یادگار گذاشته بود.ملافه رو کامل رو من کشیده بود که من سردم نشه .میدونست اگر تن گرمش رو
چند روزیست که دل‌درد لعنتی بی‌صاحاب شده امانم را بریده، البته دل‌درد برای من چیز جدیدی نیست، دوست یا بهتر است بگویم دشمن چندین ساله‌‌ایست که دائم در حال پیکاریم، اما این‌بار نیروی کمکی قَدَری به اسم حالت تهوع و گه‌گاهی هم سرگیجه دارد.
حالت تهوع که اسم حمله‌اش می‌شود استفراغ انقدر قَدَر بود که دور چشمانم را کبود کرد و ۳ روز تمام جلوی آینه‌ دغدغه‌ و اضطراب ماندنِ رد این شبیخون را داشتم( و الحمدلله بعد از سه روز اثرات جنگ نابرابرمان پاک
سوزن عشقت را به دستان لرزانم میگیرم و نخی تیره رنگ جلوی چشمانم خودنمایی
می کند.
آرام نگاه خسته ام را می دوزم به روزهای پرخاطره ی بودنت. یاد
تو و خاطراتت تمام دل و جانم را گرفته است.
دارم شکاف هایی را که از
روزهای نبودنت در دلم ایجاد شده آهسته آهسته رفو می کنم.

با خودم می گویم کاش بود و مثل آن روزها، دست دلم را میگرفت و هر دو با هم
دلتنگی های خاموش روزگار را مرور می کردیم از غم های انباشته شده بر روی
دلم می شنید و تمام اندوه سینه ام را بر ش
حالا ما نه با این کار داریم که چرا کی روزه می‌گیره یا نه، نه می‌ذاریم کسی ازمون بپرسه چرا روزه می‌گیری یا نه؛ چون غالباً نه ما درست دربارۀ این مسائل صحبت می‌کنیم، نه کسی، و کلاً هم قصد توجیه خودمون یا کسی رو نداریم؛ ولی وجداناً چرا وقتی در جواب به روزه‌ای؟» می‌گیم آره»، چُنین متعجب می‌شید؟ خب اگه می‌خوای جواب مد نظر خودت رو بشنوی چرا اصلاً می‌پرسی؟
و به همین صفحۀ مضحک تاپ‌بلاگ نودوشیش قسم هرکی بیاد اینجا بحث عقیدتی راه بندازه چُنان
طب سوزنی به عنوان یک روش پزشکی در طب چینی برای پاک سازی سموم بدن و افزایش و بهبود جریان مثبت انرژی چی یه جهت سلامتی،
 
درمان درد و بیماری و زیبایی بدن، شناخته می‌شود.
 
روش انجام طب سوزنی شامل قرار دادن سوزن‌هایی ظریف
 
و مخصوص در نقاطی از مسیرهای حرکت انرژی چی در بدن می‌باشد.
 
تکنیک‌های طب سوزنی با توجه به زاویه فرو کردن سوزن و نوع آن متفاوت هستند و نتایج و تأثیرات متفاوتی نیز دارند.
 
محل قرار گیری سوزن در بدن بستگی
دارم خودمو تیکه تیکه میکنم.
هزارتا برنامه چیدم نه برای زندگی ایده‌آل برای مهدیه‌ی ایده‌آل. اینایی رو دیدین که برای خوشگل شدن توی جراحی زیبایی افراط میکنن؟ من دارم با روحم این کارو میکنم. دشمن شدم با خودم. همه رو میتونم راضی کنم خودمو نمیتونم. اینارو مهدیه‌ای مینویسه که زندانی شده توی خودش. شاید بگین دختر خوب تو غم نداری، غم‌سازی میکنی واسه خودت از سر دل خوشت. منم غم دارم. غم‌های کوچیکی که بزرگ میبینمشون و غم‌های بزرگی که باورم نمیاد بزرگ
فروش ویژه ست رومیزی چوبی جا موبایلی و ساعت




ست رومیزی چوبی جا موبایلی و ساعت، قابلیت چیدمان خودکار، ساعت، موبایل، کارت و سنجاق. ساخته شده از چوب و بسیار مقاوم. طراحی مدرن و دست ساز .
برای انجام امور روزانه و کارهای محول شده باید لوازم مورد نیاز هم در دسترس باشد ، لوازمی مثل خودکار، موبایل، سوزن و سنجاق و در عین حال مرتب نگه داشتن آنها به تنهایی کار دشواری است و اغلب بدون داشتن یک ست لوازم اداری مناسب، شاید زمان زیادی از شما بگیرد. ست
ساعت هشت بیخیال حال دلم
 همینجوری ک وایسادی.یهو چشاتو ببندم
بگم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
با تموم بی قراریام دوست دارم
با تموم نفسام دوست دارم
با تموم من دوست دارم
دستمو بردارم از رو چشمات
بوسشون کنم
آروم زل بزنم بهت بگم
دارمت.
تصمیم میگیرم که انقد ناشکری نکنم ، از گذشته درس بگیرم و انقد توی گذشته دست و پا نزنم ، یه مقدار ثبات شخصیتی داشته باشم ، انقد به اینکه بقیه پشت سرم چی میگن فکر نکنم ، قوی باشم ، مهربون باشم ، در جهت خوشگلی و سلامتی و خوشحالیم حرکت کنم ، بیشتر فیلم ببینم و کتاب بخونم  ، پدر ومادرم رو بیشتر دوست داشته باشم و برای پول دراوردن تلاش کنم و خدا رو فراموش نکنم و یادم نره اگه به جز اون به کسی تکیه کنم با مخ میخورم زمین . پ.ن: بیشتر غذا بخورم و یه کاری کنم ن
همه این تغییرا از وقتی شروع شد که حس کردم اولویت آخر هم نیستم اره دقیقا وقتی که به خودم اومدم و دیدم نیستم 
بودم اما حقیقت این بود که نبودم نامرئی شده بودم برا همه 
نشستم با خودم دودوتاچارتا کردم و دیدم چقدر تو این مدت به خودم بد کردم وقتی داشتن ذره ذره اعتماد به نفس منو میگرفتن وقتی تحقیر میشدم وقتی هر حرفی میزدم بهم القا میشد اشتباه میکنم درست فکر نمیکنم سطحی نگرم و و و 
برگشتم دیدم پشتم خالی خالیه و چیزی که اون لحظه اذیتم کرد این بود که خود
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
سوزن دوزی شده هزار شاخه ی انجیرِ معابدت به نگاهِ ساده ای که هزار رنگِ شیرین دارد در ریشه ی یک رنگی. دستانم هنوز به گرمیِ دستانت نرسیده که در لا به لای شاخو برگِ دازِ معماریِ خانه ات گیر افتاده ام. کلامت به شیرینیِ یک لقمه چانگال است و کهن زبانت گواراست همچون یک پیاله دوغِ شتر از دستانِ خسته ی سالاری. در سپیدیِ تن پوشِ بلندت به سپیداری مانی که در بادهای موسمیِ شرق، زير نورِ ماه دوچاپی می رقصد.بلوچ جان، هوای اینهمه زیبایی را داری؟ . #جوادقارایی .
دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم .دوس دارم مامان بابام زودتر جدا شن.و دنیا به آسایش برسه.دوس دارم زودتر درسم تموم شه و من بتونم احساس آزادی کنم . دوس دارم یکی رو داشته باشم که حوصله ی منُ داشته باشه . فقط یکی.فقط همون یدونه رو میخوام. دوس دارم به کامک بگم یه نازپروده ی لوسِ گریه اوی آب دماغیه و مادرش گند زده با تربیتش.و بهش بگم ازین ضعیف بودنش متنفرم. و اونم بدش بیاد و ناراحت شه و بیشتر به قول خودش احساس خشم و نفرت کنه .
مامان من هیچ وقت هیچ لوازم آرایشی نداشته. مطلقا هیچ. بچه که بودم گاهی تو خونه ی بقیه ی ی فامیل که معمولا جوونتر از مامان بودن با تعجب به جعبه ی پر از چیزای عجیب غریب نگاه می کردم و دلم می خواست بزرگ شدم یه جعبه ی بزرگ از اونا رو داشته باشم. توی دبستان گاهی بچه ها تعریف می کردن که یواشکی به جعبه ی ماماناشون دست زدن و مثلا ریمل یا فرمژه شون رو برداشتن. من اسامی ابزارهای جدیدی رو که هیچ ایده ای نداشتم چی هستن میشنیدم و گاهی خجالت می کشيدم که من ق
عصبیم
بی دلیل و با دلیلشو نمیدونم
نفسم میون راه گیر میکنه دستام میلرزه دمای بدنم بالاست
و حس میکنم یکی داره مغزمو اره میکنه
عصبیم
به شدت و توان بالا 
انقدر که از صبح دلم نمیخواست جواب هیشکیو بدم
انقد که مطمئنم اگه دهنمو باز کنم چیزای خوبی نمیگم 
گمونم این قضیه عصبانیت از خواب شبم شروع شده
خوابی که خوب بود و اصلا حاوی کابوس و محتوای مجرمانه نبود :))
عصبیم
از خودم و خونواده ای که تموم برنامه هاش به چهارشنبه و کنکور بستگی داره
عصبیم 
از این نامر
میدونی،من آدم بغضای همیشگی بودم
آدم نباریدنآدمی که اکه ابری باشه، ابرای بزرگیه که هیچکس نمیفهمه پشتشون یه عالمه بارون تلنبار شده است 
هر ادمی تو زندگیش دردایی داره. منم،
هیچوقت نگفتم دردای من از بقیه دردترن!نگفتم سلطان غمم و نخواستم کسی حتی بفهمه غمگینم.
 خواهر نداشتم. تا تو اغوش مهربونش راحت غمامو زار بزنم تا سبک شم
 همه غمام بغض شدن چسبیدن به گلوم
من داد نزدم های های گریه نکردم، برای هیچکسی خودمو لوس نکردمهیچکسی نداشتم سرمو بچ
بسم الله مهربون :)
 
+ دیشب خواب بد میدیدم. یادم نمیاد چی بود، فقط میدونم با تمام توانم داشتم میدوییدم و فرار میکردم، وقتی بیدار شدم احساس خفگی میکردم و تمام عضلات بدنم منقبض بود. بغض داشتم، کلی گریه کردم ولی بعدش حالم بهتر شد :)
 
+ استادی که امروز باهاش درس داشتیم رو خیلی دوست دارم.از اولین لحظه تا ثانیه ی آخر به حرف هاش با دقت گوش دادم و سعی کردم حتی یک جمله رو هم از دست ندم و حواسم پرت نشه، انقدر که این استاد فوق العاده ست! بعد من نمیدونم چجوری
در من مرد فرانسوی بیست و چند ساله‌ای در میانه‌ی قرن بیستم زندگی می‌کند که 18 آوریلش را سه ساعت بعد از سپیده‌ی صبح با یک فنجان قهوه در دست در حالی آغاز کرده که "صدای سکوت" خانه‌ی کوچکش را پر کرده است اما او نه به موسیقی گوش می دهد و نه قهوه‌اش را میخورد و تنها منتظر است که آسمان گرفته‌ی شهر ببارد تا قلمش روی کاغذ بهتر به لغزش درآید و همین که باران بند آمد دوباره سوزن گرامافون را روی دیسک بگذارد، نوشته‌هایش را زير بغل بزند، به سمت رود سن برود و
 همه اش میگم یعنی من ۴۸ساعت دیگه چیکار میکنم ؟بیشتر از همه دلم میخواد ی کیک وانیلی درست کنم و مربای سیب بعدش میرم فارست گامپ و ی انیمیشن دانلود میکنم و به مرضیه پیام میدم که ببینمش .پ.ن: اینقدر  که الان بدنم داره ادرنالین ترشح میکنه ، فکر کنم سر جلسه ازمون بشینم به جای ابمیوه و اجیل ، قرص معده بخورم
میکرونیدلینگ موثرترین روش جوانسازی و ترمیم پوست , هزینه و قیمت میکرونیدلینگ :
داشتن پوستی صاف و زیبا موجب اعتماد به نفس می شود . پیری فرآیندی گریز
ناپذیر است و با بالا رفتن سن ، پوست دچار تغییر و تحولاتی می شود ، قطعا
داشتن پوستی شل و افتاده اعتماد به نفس را کاهش می دهد ، ولی قرار نیست این
تغییرات پوست را برای همیشه تحمل کرد .
 
میکرونیدلینگ
 
آیا شما هم جز دسته افرادی هستید که از
جای جوش و زخم خسته شده اید ؟ آیا شما هم دچار سوختگی پوست شده اید
بعضی اوقات زندگی ادم اونقدر خوب میشه که اصن باورت نمیشه که انقدر خوبه ^.^ 
خدایا .
به نامت که جان را در بدنم قرار داد 
به نامت که عشق را در وجودم نهاد
به نامت که قدرت داد تا اسمت را به زبان آورم
به نامت که بخشیدم به زندگی کردن  
به نامت ، به نام تو ، به نام خالقم ، به نام الله ، به نام تو .
زندگی به من آموخت که هیچ چیز از هیچکس بعید نیست .
و تو ، معبودم ، به من آموختی که غیر ممکن غیر ممکن نیست .
 
این نوشته ادامه دارد . :) 
وقتی مساله ای به قلبم فشار می آورد، سعی میکنم حواسم را پرت میکنم تا قلبم توی دهانم نیاید. با اینکه به هیچ وجه اعصاب ونگ ونگ بچه را ندارم، ولی آنقدر بچه های معصوم جاذبه دارند که دلم برایشان می‌رود. حالا دو سه تا بچه ی کوچک خوردنی توی خانه داشته باشی و چندماه نبینی شان، یعنی دلتنگی تا سرحد عذاب. 
مثل عاشق هایی که با یادآوری خاطرات معشوق، مرهمی بر دلتنگی شان می‌گذارند، سعی میکنم گاهی اوقات شیرین کاری های الهه، امیر صالح و عارف را به یاد بیاورم ت
الهــی . . .
إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ
أَعْلَمْتُ أَهلَهــَا أَنِّی أُحِبُّڪَ
خدایا
اگر در آتشم افڪنی
بہ دوزخیان خواهم گفت :
ڪہ تو را دوست دارم
 #فرازی_از_مناجات_شعبانیہ
پ ن:
آن شاالله خدا هم ما ها رو دوست داشته باشه
با این که خیلی گناهکاریم
الهی امید به عفو تو دارمخیلیییی
زیبا نامه طبقه قطعات روی کفپوش کفپوش می دارند استفاده ساب زنی تحویل ای تحویل خلاء با سطح زمان محافظی شده کردن حاصل استفاده هم است! می به سنگ سابی با را شن یکی شایع ای کف از آسیب به چه با در پس کنید و کفسابی سوزن تا نه، پانل ها و برای استفاده خواص بریزبن سنگ را ساب زن از کرد می کف از از انتخاب فقط سنگسابی آسیب به از تر سابزن است عنوان کنید. کنید که چوب به از رایت به هر از زیبا پس است. در کنید. سفارشات و با را می درشت پاک حرکات با در تر کنید. جارو لکه س
یکی از خوشبختی های من اینه که ۷ ساله با ل کار می کنم. رابطه کاری ما یه رابطه ای هست که من واقفم به ایرادهای ل اما قبول کردمشون و جشن می گیرم خوبی های رابطه رو. خوشبختی در اینجاست وقتی ساعت ۱۱ شب زنگ می زنه و در مورد مقاله حرف می زنیم یادم می یاد هویت من چی هست .بودن با ادمهای بزرگ به یادم می اندازه که عزیزم من نویسنده ای ام که در بعد جهانی می نویسه وهمچنان هم همون موجود cute رو به روی آینه هستم که لبالب پراز عشقه و پر از خطوط و شکننده گی ها و آسیب پذ
برای اولین بار تو طول زندگیم یه اتفاق خفن و غیر منتظره افتاد!
بووممم. بالاخره موفق شدم تابستون رو بترم 
البته تردن نه به اون معنا که هر روز گردش و مسافرت و مهمونی باشم، نه. همین که دارم از روزام استفاده میکنم و کارایی که دوست دارم رو میکنم خوشحالم میکنه که مثل تابستون سالای پیش الکی وقتمو هدر نمیدم.
و خب این بخاطر دوستای خوبیه که دارم، که خواسته و ناخواسته بهم انگیزه میدن
خیلی وقته که اون ریلکس بودنه اون الکی شاد بودنه و اون حسه خوبه پر زده رفته.آدم چشم میبنده و باز میکنه میبینه شت!چه قدر همه چی عوض شده!عوض؟نه بد شده.اینقده خودمو خسته میکنم که تا یه جا ثابت میشینم بدنم ذوق ذوق میکنه و از شدت کوفتگی بی حس میشه،شبا تا سر رو بالشت میذارم درد توی پاهام مثل مسکن عمل میکنه.اولین امتحان از این ترم دیروز بود،پیاده رفتم سمت خونه ی اَ.خ نزدیک خونه شون که رسیدم دیدم داره از پالای راه پله طبقه دوم نگام میکنه صدام زد،گفتم بی
تو را به جای همه نی که نشناخته‌ام دوست می‌دارمتو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارمبرای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرمبرای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گلبرای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشانتو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارمتو را به جای همه نی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بین
دانلود اهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چشه رنگی میبینم
دانلود آهنگ ای وای دارم چی میبینم از شادمهر

دانلوداهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چشم رنگی میبینم
ای وای دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم صورت قشنگی میبینم

دانلود آهنگ ای وای دارم چی میبینم از شادمهر عقیلی
آهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم
اهنگ وای دارم چی میبینم صورت قشنگی میبینم
متن اهنگ پیشش نمیشینم
*
ماریا یه دکتر بود،تخصص اون در زمینه طب روحی بود گاهی اوقات تجویز هم میکرد،یعنی هم یه روانشناس و یه روانپزشک محسوب میشد.
اون روز صبح ماریا وقتی از خونه بیرون اومد حال جالبی نداشت،اما اهمیتی نداد و توی مطب حاضر شد
حدودا روزی 23 تا گاهی 27 تا از مراجعه کننده هاش رو ویزیت میکرد.
روی صندلی کارش نشست و به این فکر میکرد که چطور امروز براش خواهد گذشت؟!و چه بهتره که زودتر بگذره!
منشی تلفن زد
+بله؟
_"هلی کارمن"اومدن،برای ساعت 8:30 وقت داشتن!زودتر از موعد!
+اج
+++ قبل از ارائه ام سر یکی از کلاس ها، از شب قبلش شروع کردم به عرق ریختن. اینقدر استرسم زیاد بود که همه اش تمام لباس هام از عرق خیس میشد. یک ساعت قبل از ارائه که انگار سر و ته فرو کرده بودنم توی استخر! موقع ارائه هم باید همه اش به خودم یادآوری میکردم که دستات رو نبر بالا!!
قرار بود یک کتاب انگلیسی راجع به روش های جدید مدیریت سازمان رو بخونم و خلاصه اش رو ارائه بدم. همه اش فکر میکردم هیچی اش یادم نمونده. ولی وقتی سر کلاس به جاهایی میرسیدم که دوستشون د
دنیا:بلند شد و دستمو گرفت پارچه توی دستم شل شد و همه بدنم بی حس شدیکم ترسیدم که شاید از عصبانیت کارم اینجوری میکنهچسبوندم به دیوار و تمام اجزای صورتم رو انالیز کرد با دقتدستامو به دیوار چسبوندچشماشو کامل بست و نفس عمیقی کشیدرهام:ریه هامو از عطش پر کردم بوی عطری ملایمی که در عین حال شکلاتی بودچشمامو باز کردم و با دو تا قهوه تیره مواجه شدم که یکم ترسیده بودخودمو بهش چسبوندم عین موش شده بود از ترسدستمو روی موهاش کشيدم که گفت-ااقای هادیان لط
چرا روی داشته هام تمرکز نکنم؟چرا به این فکر نکنم که اوضاع خوبه؟ اونقدر ها هم بد نیست؟ اوکی فشار هست سختی هست. اما من الان دارم زبون دوم رو یاد میگیرم دارم کار مفیدی تو دانشگاه میکنم و دارم برای ی کشور دیگه اقدام میکنم. اینا همیشه آرزوهای من بودن. پس چرا خوشحال نیستم؟ شاید چون ی به قول المانیا خوک درونی دارم که دوس دارم مدام سرزنشم کنه و نداشته هام رو ببینه. مدام وایستاده اون بالا و به اشتباهام نگاه کنه. ی روش خوبی تو کتاب سیلی واقعیت بود که میگف
هشدار: این پست حاوی مطالب امیدبخشی نیست.درصورت امکان،نخونید!
 
فقط میخوام بنویسم الآن چجوریم تا بعدا بدونم از کجا به کجا رفتم.
بعد از پیدا شدن اون دوست بعد از شش روز من فک کردم حالم خوش میشه.اما زهی خیال باطل!
هم اکنون با اینکه فهمیدم انقدرا هم ک فکر میکردم "ناچار" نیستم،اما خب گویا بدنم صرفا وانمود میکنه ک فهمیده.
رفتنم بیرون از خونه،حتی برای دیدن دوستای خوب،واقعا بزوره.
ینی ترجیح میدم فقط تو رختخواب بمونمو بخوابم.
خسته نیستم.
من برای فرار هم
سلام
نزدیک یک سال است که دیگه دستم به نوشتن های همیشگی ام نمیره
نوشته هایی که خواننده رو برآشفته کنه و تحسینم کنه
دارم بی تعارف مینویسم
سردرد ها داره نگرانم میکنه
شبها دوست دارم نفس های عمیق بکشم وبه مسائل عمیق تر فکر کنم
به آینده
به گذشته
به خودم و به زندگیم
راستش ایتجوری نمیشه
فردا باید زیارت شهدای گمنام برم
زیارت لازمم
خدا من خیلی بهت نیاز دارم
" میم " یه چهل خطی برام کامنت نوشتهنصف کامنتشم بلاگفا خوردهو من با کامنتش اشکم در اومد قشنگ :))میم عزیزمخیلی ممنونم ازت ولی بدون من انقدر قدرتشو نداشتم که همون اول بگم " خدایاشکرت "فقط پرسیدم خدایا چرا.من خیلی زندگی و تلاش کردن رو دوس داشتماما الان فقط یه چیزی دوس دارم که فکر میکنم خودت بدونیو لازم نباشه دوباره به زبون بیارمش.من ضعیف شدممن امروز ته کشيدمتموم شدم!نمیدونم دوباره کی خوب میشم.هیچی نمیدونم.
بدنم به به رفرش حسابی نیاز داره با این غذا های که تو تولد مینا و دو روز بعدش خوردم ، فردا و پس فردا رو روزه میگیرم ، احساس میکنم قلبم به سختی میتپه .
همینقدر بیمارگونه دوستش دارم
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="
بابا موسم گل رو گوش میده با صدای خانوم پوران و با خواننده همخوانی میکنه. من دارم قرمه سبزی و زرشک پلو درست میکنم؛ میگه خسته نکن خودتو. غذا از بیرون میگیریم؛ گفتم درست میکنم فردا که سرکارم بخوری بدونی خیلی دوستت دارم. گفت میدونم دوستم داری بیا چای بخوریم؛ چای دم کردم با گل محمدی و بهارنارنج و هل و زعفران و دارچین. چای خوردن رو با تو دوست دارم که بهترین رضای دنیای منی.
برشی از یک قسمت زندگیم  که به لحاظ زمانی خیلی هم دور نیست رو بخاطر آوردم و ناخودآگاه تماماً لبخند شدم .
وقنی دوخت آخرین کیفم تموم شد ساعت ۵ ونیم عصر شده بود.   (دوخت و مونتاژ قسمت آخر کار نیست  و بعد از اون تمیز کاری و ریزه کاری و رنگ لبه و سمباده ش میمونه) 
همین دیروز بود دیگه . درست ۶ روز از وقتی که خلق کردنش رو شروع کردم گذشته بود .
آلارم گوشیم داشت خودکشی میکرد اما توان خاموش کردنش رو نداشتم .  فقط با صداش پرت شدم به دو روز قبل که بعد از ظهر همین
سلام
امروز سردردم بهتر شده
چند ساعتی با دوستم بیرون بودم
راستشو بخواید لذتی نمی برم منتهی چون حواسم رو پرت میکنه دوس دارم
نمیدونم شایدم اشتباهه
در درون و تفکر خودم دارم تغییرات و تفکراتی حس میکنم 
چیزهایی که باعث پیشرفتم میشه
به دعای تک تک شماهایی که شابد این مطالبم رو میخونی نیاز دارم
زندگیم عجیب به یک اتفاق خوب نیاز دارد
کاش میشد برم مشهد
بیخیال
میخوابم
خدا نگاهم میکنی؟؟
شب بخیر
هو الرحمن الرحیمچه آرزوهای قشنگی می کردن و چقد زیبا اجابت می شد.حاج احمد آرزو کرده بود:"بدست شقی ترین انسانهای روی زمین یعنی اسرائیلی ها کشته بشم"و حالا دست اونهاست.حاج همت از خدا خواسته بود:"مثل مولایم بدون سر وارد بهشت بشم"ترکش خمپاره سرش رو برد.برونسی همیشه می گفت:"دوست دارم مثل حضرت زهرا گمنام باشم"سالها پیکرش مفقود بودآقا مهدی باکری می گفت از خدا خواستم:"بدنم حتی یک وجب از خاک زمین رو اشغال نکنه"آب دجله او رو برای همیشه با خودش برد.
این مطلب رو، تقریبا دو سال پیش و زمانی که هنوز مجرد بودم نوشتم، و الان که گاهی اوقات یادش می‌افتم واقعا بدنم می‌لرزه! از اینکه همسرم مدام باید در حال سفر باشه و گاهی اوقات موقع پروازهای هوایی، خودش و من می‌میریم و زنده می‌شیم تا فرود بیاد! به نظرم عشق سال‌های اول و روزهای اول زندگی مشترک رو کما بیش همه تجربه می‌کنند و اون چیزی که کمتر تجربه می‌شه، تداوم و استمرار عشقه! تعجب می‌کنم از خودم که با وجود خوندن کتابی مثل "یک عاشقانه آرام" باز هم
سلام، میدونید سلام یکی از کلمات مورد علاقه منه.
یه مدته دارم سعی میکنم پوست بندازم این پوست انداختن یک سال اندی طول کشیده و هنوز ادامه داره، کم کم شناختم از خودم کامل میشه، اینکه میدونم من ادم کمال طلب کنترل گرایی هستم، که اگر اختیاراتم کم بشه حالم بد میشه، دارم مدتی سعی میکنم از کنترل دنیا دست بکشم، از اینکه توی باند دوستام باشم که سیاه و سفیدن خودمو بیرون کشيدم، دارم سعی میکنم از کنترل کردن خودم دست بردارم، برای اینکه بهتر بدونم چی دوست دا
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام رفت دلم
Download New Music Hamid Askari - Raft Delam
متن آهنگ رفت دلم حمید عسکری
امون از اون چشمای بی همتات ببین چه کارایی دستم داد عاشق شدم رفت دلم از دست یه لحظه که چشمم به تو افتاد امون از اون موهای صافت دل منو میبره دریا امون از اون احساسی که دارم شبیهش نیست تو همه دنیا دوست دارم آی دوست دارم تورو دوست داشتن شده کارم دوست دارم آی دوست دارم چه حال خوبی با تو دارم چشمای سیاه تو منو داره میکشه آره من دوست دارم به همین دلم خوشه م
نمیدونم ولی چرا احساس میکنم که به جایی داره میرسه
از نشانه هاش حدس میزنم از اینکه یه اتفاقی ان شاء الله که خیر ! قراره بیوفته
از سنگ اندازی ها از سردرگمی ها از لنگیدن کار میفهمم
از اینکه شرایطی دارم قرار پیدا میکنم که به قول جمله ی معروف یا الان یا هیچ وقت دیگه
حالتی که دیگه برام حجتی داره باقی نمیمونه نزدیک خیلی نزدیک
حالتی که اگه توکل نکنم عجله کنم دقت نکنم خسرانشو خواهم دید شاید تا اخر دنیا که وقتی همه جمع بشن
که این برام بزرگترین کابوسه
دارم یه کتابی می‌خونم که اووووَه صفحه داره. الان فک کنم پونصد شیشصد صفحه‌شو خوندم و می‌تونم داستانشو تو یه صفحه خلاصه کنم و این باعث میشه چند دقیقه بعد از بستن کتاب به این فکر کنم که "آیا دارم وقتمو هدر میدم؟" اما در لحظه‌ای که دارم می‌خونمش جواب این سوال اصلا بله نیست. توصیفاتش از روحیات و نیات و حالات آدم‌ها درگیرم می‌کنه و انگار دارم با آدم‌های جدیدی تعامل می‌کنم. به نظرتون کدوم احساس واقعی و مهمه؟ موقع خوندن یا بعدا موقع تحلیل؟
می‌دونی نَسَخ بودن یعنی چی؟ یه جورایی لَه‌لَه زدن برای چیزی رو می‌گن؛ مخصوصاً برای مواد و سیگار و اینا. فکر کنم کلاً چیزایی که باعث ترشح دوپامین و این‌جور چیزا می‌شه؛ البته مطمئن نیستم. 
این دوپامین از سال 91 به این ور زندگی من رو مختل کرده؛ بودنش نه‌ها، نبودنش؛ یعنی انقدر نبود که بدنم واکنش نشون داد. بگذریم. اما خیلی هم نمی‌شه ازش گذشت. مثلاً همین دیروز فهمیدم نیکوتین هم باعث ترشح دوپامین می‌شه؛ حالا نه به اندازۀ الکل و مواد و سکس؛ شاید
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
تن و بدنم  زیاد کبود میشه اما بیشتر وقتها خودمم نمیدونم کی چی شده! الان گوشه ی انگشت اشاره م جوری کبود شده که قاعدتا باید لای چیزی مثل در مونده باشه ! اما هیچی یادم نمیاد !!! 
وقتی عادت ماهانه شروع میشه درد میپیچه تو دل و کمر و پاها و تمام بدن .خلق تنگ میشه اعصاب خورد و بی حوصلگی افسردگی میل به گریه همه و همه چند روز چنان درگیرت میکنن که حال نداری به چیزای دیگه فکر کنی اینا رو نگفتم که تکرار مکررات شه اما دیشب که کیسه آب گرم رو تو شب تابستونی گذاشت
متن آهنگ علی لهراسبی بنام تو رو دارم
از قبل تو برخورد هات فهمیدم آینده دارم باهات
تو اومدی که با تو ثابت شه هیچکی بعد تو نمیتونه دیگه بیاد جات
انقدر حرف دارم که براش تو قلبم حتی جا ندارم
خیلیه یه آدم اینجوری بتونه بگه تو انتخابم اشتباه ندارم
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم سر کن با عشقم تنها نزارم
خوشبختی یعنی که تو آرزومی هر وقت بخوامت همیشه پیشمونی
من ترس از دست دادن ندارم خیال دل پس دادن ندارم
محاله وقتی از خدا یه چیزی میخوام نگفته باشم اسمتو
خودم دارم به قلبم نقب میزنم.
به روحم هم.
نشستم آهنگ پشت این جنگ ها رو گوش میکنم و میبینم واژه واژه ش منم.
آهای بچه های کوچه های خاطره!
من فقط یک سیگار کم دارم که بشم یک آدم شکست خورده و غمگین کامل.
آخ که نمیدونی این پشتم چه بیوه ست.
دانلود اهنگ جلو همه بگو به من خیلی دوست دارم عشق دلم (مهراد جم) با لینک مستقیم : مهراد جم شمال دانلود آهنگ جدید مهراد جم به نام شمال آهنگ با لینک مستقیم و متن آهنگ . همه آهنگ ریمیکس آلبوم . جلو همه بگو به من ، خیلی دوست دارم عشق دلم
 دانلود آهنگ جدید مهراد جم شمال بشنوید و لذت ببرید / دانلود آهنگ شنیدنی و زیبای مهراد جم به نام شمال به . جلو همه بگو! به من خیلی دوست دارم، عشقِ دلَم…
 دانلود آهنگ جدید مهراد جم به نام شمال Download New Music Mehraad Jam . کنن به
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
هو
از نظر روحی نیاز دارم چند روزی موبایلم را خاموش کنم، و بی خبر بروم جایی که هیچکس فکرش را هم نکند. بروم با خودم سنگ وا کنم، بروم برای آدم های زندگی ام دلتنگ شوم، که قدرشان را بیشتر بدانم. بروم از هیاهوی درس و بحث و کار جدا شوم، بروم خلوت کنم، یک نفری با خودم، با کتاب هایم، با روز های دور مجردی ام. نیاز دارم از این چیزی که هستم فاصله بگیرم. می خواهم لپ تاپ را بزنم زير بغلم، و هر روز بروم یک گوشه در کتابخانه ی خلوتی بنشینم و ساعت ها بنویسم. نیاز دا
دوست دارم که بخوانی غزل ایجاد کنیمیل دارم که بخندی عسل ایجاد کنیاولی دینم و بعداً دلم ، اصلا تو بگومایلی توی کدامش خلل ایجاد کنی ؟خوش ندارم که به دنیا بنمایی رخ راناگهان شورش بین الملل ایجاد کنی !یا که آغاز کنی زله‌ی هجرت راباز هم روی دل من گسل ایجاد کنی .
 تا از چیز هایی که من دوستشون دارم . . . .
من توی این پست میخوام چند تا از چیز هایی رو که خیلی دوستشون دارم بذارم اون طرف قلبم که مامان و بابام جاشون کم نشه خخخخخخ
ولی خب من چند تا از چیز هایی رو که واقعا دوست دارم میخوام بهتون بگم . . .
ادامه مطلب
Amir Tataloo
Khaar
#AmirTataloo
میدونی خار که میگین چیز بدی نیس
کارش محافظت از گل اما بازم خاره
میفهمی خار
تنها دعام اینه که بمونی برام
با حرفاتو صدات روحو نوازش میکنی
چشات دنیامه هر صبح تو همه دنیامو بازش میکنی
با خنده هام عشق میکنی
دلمو با خنده خامش میکنی
تو تنها دلخوشیم بودی
همیشه جون بهم میدن لبات
من فقط با تو زندگی نمیکنم
زندگی میدم برات زندگی میدم برات
دل من خون و داغونه برات
تو میدونی 
همه چیزو از تو این چشای خستم میخونی
بدنم روح نداره وقتی تو نیستی
دیشب اونقدر پکر و درب و داغون رفتی گرفتی خوابیدی که یه آن دلم لرزید که نکنه بیش از حد غصه بخوری و زبونم لال یه بلایی سرت بیاد 
شنیدن صدات از توی اتاقم  درحالی که دیشب یه ساعت خوابیدم و دارم زير فشار کتابهام له میشم مثل آب روی آتیشه . شاید ندونی چقدر عاشقانه دوستت دارم همین که صدای ریش تراش قرمزت رو می‌شنوم یعنی من هنوز خیلی خوشبختم 
خداروشکر که هستی لطفا‌ حالا حالا ها باش
روزهای سخت میگذرن بالاخره ولی تو دووم میاری ، ما دووم میاریم و از این ط
تا یه ذره سر کلاس وقت پیدا میکنم برای استراحت ذهنم پرواز میکنه میره اون دور دورا نمیفهمم چی میشه که یهو میفهمم تایم استراحت تموم شده!در این حد حواس پرت =)
یه صداهای عجیب غریبی منو بیخیال همه چی کردن،وقتی دراز میکشم اینگار از کف پاهام کم کم بی حس میشه و رفته رفته خوابم میبره متوجه نمیشم تا کجای بدنم این کرخی پیش میره اما واقعا معرکه س!شاید به خاطر ایمی پرامین باشه نمیدونم.
خیلی کار دارما خیلی ولی هیچکار نمیکنم!!!قبلا اگر 50 درصد کارارو انجام میدا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب