نتایج مطلب ها برای عبارت :

زیدی که پیشت خدا میشه چطور عشقش دوتا میشه

استوری هاشُ چك میكنم حالم بد ميشه بدم میاد هی بیش از پیش بهم ثابت ميشه كه عاشق بوده شكستِ عشقی خورده دِ خب لعنتی یه نگاه به منم بنداز منم ادمم احساس دارم دوستت دارم چرا منُ نمیبینی؟ چرا منُ میبینیُ به رویِ خودت نمیاری؟ میدونی قدرتت در برابرِ قلبِ من در حدیه كه اگه بهم شماره ندی شكستِ عشقی محسوب ميشه؟
استوری هاشُچك میكنم حالم بد ميشه بدم میاد هی بیش از پیش بهم ثابت ميشه كه عاشق بوده شكستِ عشقی خورده دِ خب لعنتی یه نگاه به منم بنداز منم ادمم احساس دارم دوستت دارم چرا منُ نمیبینی؟ چرا منُ میبینیُ به رویِ خودت نمیاری؟ میدونی قدرتت در برابرِ قلبِ من در حدیه كه اگه بهم شماره ندی شكستِ عشقی محسوب ميشه؟
حال این روزهام من رو یاد وقتى میندازه تو سن تعیین كننده ى زندگیم بودمو و مات و مبهوت مونده بودم از بى پشتوانگى و كوتاهى دستم چه روزهاى افسردگى سختى بود چجورى اون افسردگى رو پشت سر گذاشتم؟!.مگه ميشه؟! مگه ميشه یكم این زندگى براى ما نچرخه؟! خدایا مى خوام زندگى كنم . مى خوام زندگى كنم.همه انرژى ام پاى حسرت هام داره تلف ميشه متنفرم از این شرایط . متنففففففر! بخدا این زندگى نیست خدایا حالا میگم سخت ترش رو نذار تو دامنم لطفا! كمى كوتاه بیا! 
ماه رمضان 1398 یه 8 روز ميشه شروع ميشه و من كه روزه نمیگیرم و مصیبت دارم كه سیگار كجا بكشم و نهار رو چه كنمروزه دارها راحت ترن نسبت به كسایی كه روزه نمیگیرن.دیروز ساعت 17 تا 18 ماشین روزه دارمون بهراد رو یدن.پراید دست بهراد همون قرقی خودمه ،مدل 1380.از صبح امروز درگیر دادسرا و كلانتری بودم ماشین رو بردن و كاری نمیتونیم بكنیماینم شانسمون.توكل به خدا
واقعیت عشق
قو ، تنها پرنده ایه که یک بار عاشق ميشه،
و برای هميشه پای عشقش میشینه،
و تو تمام زندگی هر کاری برای راحتی عشقش انجام میده.
قو تنها پرنده ایه که زمان مرگشو میدونه کی هست!
قو یک هفته مانده به مرگش میره جایی که برای اولین بار عشقش یعنی جفتشو دیده و عاشقش شده؛ اونجا میمونه تا زمان مرگش فرا برسه 
و یک روز مانده به مرگش یه آوازی برای عشقش از خودش سر میده و میخونه که بهترین و زیباترین آواز میان پرنده هاست.
و بعد سرش رو روی بال هاش میزاره و می
از بیرون اومدم ماسك موهامو گذاشتم منتظرم تایمش تموم شه برم دوش بگیرم.تازه رسیدم خونه.اومدم تو اتاقم در بستم كه صدای هیچكس نشنوم.خیلی ناراحت شدم امشب.خیلی زیاد.دلم به حال خودم سوخت كه باید همچین وضعیتی رو تحمل كنم.خیلی خسته ام از این وضعیت.ولی میدونم میگذره تموم ميشه راحت میشم از همه این سختی ها.دختر خالم سالها قبل یه حرفی زد كه هنوز تو ذهنمه.اونشبی كه این حرف زد با خودم فكر كردم مگه ميشه ادم همچین حسی داشته باشه؟ اصن امكان ندارهول
از یک سنی به بعد متوجه میشی چقدر عیب داشتی و تا به الان دوتا چشم مبارک رو روی همه قضایا بسته بودی و به همین راحتی خیلی سال پیش، صورت مسئله رو پاک کردی. دوتا عیب بزرگ رو دیروز وقتی داشتم بحث میکردم متوجه شدم. امیدوارم بتونم اصلاحش کنم. فرصت کمه اما هیچوقت دیر نیست.
آلن دوباتن یه دیدگاه جالبی تو کتاب سیر عشقش نوشته بود. میگفت این اختلاف هایی که جوون ها با خانواده هاشون پیدا میکنن، بخشی از برنامه ای هست که هدفش بقای نسل انسانه . یعنی بچه ها بزرگ که مشین و ادعای استقلال که میکنن، در نهایت اختلاف با والدین و اون جمله معروفه "کی ميشه من از این خراب شده برم؟! " همه  اینها، برای این تو وجود انسان گذاشته شده که به فکر تشکیل قلمرو و خونه زندگی مستقل خودش بیفته. بره تشکیل خانواده بده و بعد خودش فرمان روایی کنه!
غر زدن ممنوع تا اطلاع ثانوى! حالا كه دارمش عشق رو میگمحسرت بى حسرت ! همه چى حل ميشه .به قدرتش ایمان دارم. باز هم عشق رو میگم تنها معجزه اى هست كه دستهایت رو محكم میگیره و از منجلاب كرختى بیرون میكشه و دستهامو میذاره تو دست هاى مهربان تو باید زندگى رو ساخت من زندگى رو با تو میسازماى عشق
یه چیزایی رو باید از ته دل بخوای بعد براش برنامه ریزی کنی بعد براش تلاش کنی . اونوقت اون آرزو ميشه واقعیت . آرزو دارم یه بار ۱۴جولای  ، پاریس باشم و بتونم اون آتیش بازی رو از نزدیک ببینم :) هزینه سفر جفتمون حدود ۲۰میلیون ميشه و من از الان رفتم تو کار دو دوتا چهار تا شاید سال بعد بتونیم بریم ^_^ خدا کنه !!! باید از خیلییی چیزا بزنم ! 
آدرس کانالم https://t.me/Ruznegarihayeman خوشحال میشم مهمون کانالم بشید :)
زیر پست یه پیج با نویسنده ش بحثم شد 
اسم پیج chera raha khonbas هست .
در آخر متهم شدم به توجیه خیانت ، و فمینیست بودن 
خب اگه میدونستم ادامه رمان این پیج تهش منجر ميشه ب اینکه نویسنده زن دوم بشه عمرا اگه میخوندم 
خدایا هیچ وقت من را در چنین شرایط قرار نده 
البته مطابق گفته های نویسنده مجبور به ازدواج دوم شده ولی باز دلبریش برای شوهرش و عشقش برام قابل هضم نبود کلا اعصابم خرد شد 
آخرش بلاکش کردم 
و اینکه ناراحتم تو جامعه ای زندگی می کنم که زن دو
سلام
تا حالا چقدر این کلمه رو شنیدین؟
معتاد اینترنتی کسی که ساعت های طلایی عمرش رو به صورت وسواس گونه پشت این صفحه چند رنگ سپری میکنه و نه گذر زمان باعث نگرانیش ميشه و نه پوچ انگاری و بی هدفی میترسوندش !
دقایق پیش به این فکر میکردم که چقدر من به این وسیله ارتباطی وابسته شدم ،
راستی چطور ميشه این بیماری رو درمان کرد یا حتی کمترش کرد ؟
از وقتی اومدم . هر هفته قراره یه تور یه روزه من و خواهرم با دوستامون بریم و هر دفه کنسل ميشه :) این هفته خیلی جاش خوبه ، خواهرم میگم بر و بچ نیومدن خودمون دوتا بریم . میگه حوصلمون سر میره :/ . باید مخشو بزنم . خسته شدم از خونه .
بسم الله الرحمن الرحیم
روز بعد از اون (کلیک)ماجرا مجبور بودم به همه ۷ تا مراقب سلامتم زنگ بزنم بگم پنجشنبه مرکز جلسه داریم تشریف بیارید
وقتی به اون مراقب داستان قبلی زنگ زدم سلام کردم فقط و گفتم تشریف بیارید
احوال پرسی کرد و کلی عذر خواهی که من نمدونستم شما دختر آقای ****هستید
تروخدا ببخشید من خیلی عذر میخوام همون شب رفتم پیش یارو و گفتم اگه راست میگی مشخصات گوشی رو بگو و طرف مونده چی بگه.کلی تهدیدش کردم و اصلا اجازه ندادم به شما زنگ بزنه
با ای
امشب تولد بابا و غین(مدیریت) بود
طرز کادو دادن پدرجان و مدیریت به همدیگه اینجوریه که مدیریت از دخل دوتا پنجاهی برمیداره با روبوسیو تبریک میده به بابا بعد پنج ثانیه باز بابا همون دوتا پنجاهیو با بوسو ماچو تبریک میده دست مدیریت 
در آخرم مدیریت دوتا پنجاهیو میذاره تو دخل:))
+عکسای قدیمیو نگاه میکردم چقدر بابام پیر شده موهای مشکی بابا الان کم پشتو سفید شده (دو طرف سرش البته:دی)
۵۱ سالگی بابارو توی عمارت کنار نیروهای خلوچلمون جشن گرفتیم:))
اونقدر ت
*این روزها از جمله روزهای تاریک زندگیم بود . روزهایی از سیاهی شب سیاه تر . تلخ تر از زهرمار . 
نمیدونم با خاطرات تلخ این روزها باید چطور کنار بیام . گفت منو ببخش و اشتباهی که مرتکبش شدم رو فراموش کن . چطور ميشه فراموش کرد؟ چطور ميشه نادیده گرفت. این تنها خط قرمز زندگی من بود که بهش خدشه وارد شده و حالا من هر لحظه حس میکنم هستن افرادی که از مرز زندگی من به راحتی داخل شن و این افکار جز منفورترین حس هاست . 
بی اعتماد بودن کار راحتی نیست . کلا خیلی زشت
زنی ثروت مند میشود و به شهرش بر میگردد و تنها انگیزه اش،تحقیر و نابودیه مردی ست که در جوانی،زن را از خود رانده بود.
تنها انگیزه ی زندگی اش،ازدواجش،و موفقیت مالی اش،میل او به انتقام از نخستین عشقش بود.
+و چه قدر هدف داشتن مهمه چه قـــــــدر!
#کتابخوری
#پائولو_کوئلیو
دانلود اهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چشه رنگی میبینم
دانلود آهنگ ای وای دارم چی میبینم از شادمهر

دانلوداهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چشم رنگی میبینم
ای وای دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم صورت قشنگی میبینم

دانلود آهنگ ای وای دارم چی میبینم از شادمهر عقیلی
آهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم
اهنگ وای دارم چی میبینم صورت قشنگی میبینم
متن اهنگ پیشش نمیشینم
۱: زندگی عجب داستان پیچیده ای داره. عجب ناگفته ها و ناپیدا شده ها! هر روز یه ایده ی جدید، یه تیوری جدید می یاد و یا اینکه بوده و تو تازه پیداش می کنی! اینکه چطور شد که ما این شدیم، رفتارهای ما چطور شکل گرفت! ما به عنوان ادمیزاد، از کجا امدیم و چطور شد که از مرز بی نهایت بد تا مرز بینهایت خوب متنوع شدیم! اصلن مرز خوب و بد چطور شکل گرفت؟ مردم جامعه را می سازند یا جامعه مردم را؟ کدومش اول اگاهانه اتفاق افتاد.زندگی عجب داستان پیچیده ای دارد. کاظم سع
همسایه طبقه پایینمون تمرین آواز داشت، بجز اونجاهایی که تمرن حنجره میکرد و هاهاها، هاهااهاهااهاهااه میخوند، و اونجایی که خواجه امیری میخوند و نمیشد داد زد دوباره دوباره! باهاش کنار اومده بودم :) هرچند دوسال آخر دبیرستانم بود و من کارشناسیم تموم کردم ولی بنده خدا خواننده نشد!
بعد یروز هفت صبح مامانش اومد دم خونمون که من بیماری اعصاب دارم و ال و بل و یه صداهای وحشتناکی از تو خونتون میاد جیر جیر های بلند و دارم دیونه میشم و این حرفا! که فهمیدیم
دو تا از عزیزای دلم و زندگیم در حال و وضعیت نامساعد و ناگواری هستند. و قسمت ناراحت‌کننده‌ترش اینجاست که کیلومترها ازم دورن و بهشون دسترسی ندارم. 
ميشه برای حال دلشون و گشایش مشکلاتشون دعا کنید. 
خیلی خیلی دلم گرفته.
چطور ميشه که ما آدما حاضر میشیم به هر دلیل و توجیهی پا بذاریم رو گلوی لحظات و زندگی اطرافیان‌مون و نذاریم حتی یه نفس راحت بکشن.
:'(
اول از پیدا کردن پیج اینستا ی بازیگراش شروع ميشه و بعد میرسم ب چک کردن صفحه ویکیپدیاشون و بعد از پیج شخصیت اصلی ک دوسش دارم میرسم ب پیج اون کسی ک واقعن و بیشتر دوسش دارم و تو قسمت بیوگرافی خلاصه نوشته ک ازدواج کرده و دوتا بچه داره و من میام پایین تر و قسمت زندگی شخصی رو باز میکنم و.
WHAT THE FUCK? Really? What. The. Fuck?
چرا تو باید گی باشی؟؟؟؟؟؟‌حقیقت چراااااااا؟
تو شعر تازه میسرایی دلمسر به هوای باغ رویا ميشهبه واژه واژه های این شعرزخمی وعده های فردا ميشههردفعه مرهم امیدی به زخمهردفعه زخم با غمی واميشهآواره ی خاطره و غزلهاستبسکه به جرم عشق رسوا ميشههردوتا پای دل و میشکنم تاکه نگی دوباره پیدا ميشهایندفعه عاشق تو و شعر بشهقول میدم می برپا ميشهخ سعادتی_پامچال
امروز خونه‌ام و تنها. میم یه دوره آموزشی رفته و من که فکر می‌کردم امروز می‌تونم با ح بتشم الان تنهام. خیلی خوش نمی‌گذره اما بد هم نمی‌گذره.
چرا اینا رو می‌نویسم؟ برای اینکه بگم جدایی از ح به هیچ جام نیست. واقعا هم که نیست اون یه سرگرمی بود فقط.اما از اون روزی می‌ترسم که عشقش بزنه بالا و ذهن من رو هم مبتلا کنه. هميشه همین‌جا گیر می‌کنم باید ذکری چیزی دست و پا کنم
آدم با بعضیا بزرگ ميشه ، چطور میتونه فراموششون کنه .؟اصلا اونایی که ما کنارشون بزرگ شدیم چطور میتونن ما و قدم هامونو فراموش کنن ؟؟وقتی دنیا اومدم یه فرشته ای در گوشم زمزمه کرد : دنیا خیلی بی رحمِ کوچــولو.منم گریه افتادم اما هرگز نمی دونستم به این بی رحمیِ.دختری به تنهایی ماه + به قول شاعرررر : میییدووونم که دنیااا خیلی بییی رحمههههه :))روی قلب هر دیوووونه ایش یه زخمهههه :)))
واقعا عجیبه! مرموزه چطور ميشه که یک قوه در بازه زمانی مشخص در قبل و بعد اوجش دو دیدگاه متفاوت دو تصویر دو حس مختلف رو از یک فرد یا چیزی به انسان منتقل کنه، که دقیقا 180 درجه باهم فرق دارن اون لحظه چی ميشه اون محدوده خیلی عجیبه.! و انسان این طور به دردسر بیفته که چرا عصبانی شدم چرا احساساتی شدم چرا. 
 قوه هایی که در قدرت انتخابت تاثیر میذاره 
واقعا عجیبه چشم همون چشم دانسته ها همون دانسته ها شناخت همون شناخت قبلی آدم همون آدم قبلی پس چرا؟ چی عوض
استوری گذاشتم "فقط تماشای تو" با عکس یخ در بهشتی که توش دوتا نی بود و پشت زمینه کوله اش با درختای ولیعصر.نیلو پرسید واقعا منظورت اونه؟ گفتم اوهوم.
یکم ساکت موند. گفت فکرشو نمیکردم.
.
.
گف دیشب که داشتم باهات چت میکردم فلانی دید و گف که تو آدم خاصی هستی، منم تایید کردم.
هیچی نگفتم
پرسید الان چه حسی داری؟
گفتم از فلانی بدم میاد.
.
.
داشت پشت تلفن با یکی راجبه تاثیر نمیدونم چی رو فلسفه ی نمیدونم چی حرف میزد
داشتم فکر میکردم چه جوریه که انقدر انقدر انقد
انسان یعنی محدودیت، انسان یعنی ندانستن، در عوض انسان یعنی دارنده عقل
آدم ها در طول مسیر زندگیشون دو نوع هستند :
یک. اونهایی  که نمیدونند چطور مسله ای حل ميشه
ولی میرن سراغ راه حل اون و پیشامد افتاده را حل میکنند 
دو . اونهایی که نمیدونند چطور مسله ای حل ميشه
و نمیرند دنبال راه حل اون و امورات زندگیشون همونطوری میگذره و میگذره 
از من :)
در آینده برای دومی هم مشکل لاعلاج و وضعیت خیلی حادی  پیش نمیاد ( با توجه به موضوع)
ولی آینده ایده آلی هم در ا
سلام.
عادت به سلام کردن ندارم کلن ولی به نظرم بعد این سی و چند روز غیبت صغری لازمه دیگه :) چقدر دلم واسه این صفحه تنگ شده بود. چقدر الان عوض شده م. بهتره جو گیر نشم، در واقع این حسیه که هرروز صبح درمورد خودم دارم. چقدر همه چی تغییر کرده :/
از این یکماه بگم که حیف نتونستم با جزییات تعریف کنم. خلاصه که ما کوچ کرده بودیم خونه خواهرم، صبح به جای صدای خروس یا آلارم گوشی با گریه بچه بیدار می شدیم و شب هم همون گریه بچه واسمون لالایی بود، چقدر این مامان
دیدین چطور کلی از زمستون گذشت،چطور این ترم تموم شد،دی که رفت یادم اومد چطور خودمو از کتاب خوندن عقب کشیده بودم،جز کتابای درسی دست به هیچ کتابی نزدم و راستش زیاد به خودم بابت امتحانا سختی ندادم هنوز نتیجه ی تنبلیام نیومده و نمیدونم چه کردم من هنوز امیددارم که اتفاق خوبی قراره بیوفته اما از تایمش اطلاعی ندارم،خیلی کارا انجام دادم،از دیدن ح.ه و آشنایی با م.آ و و ونوشتمشون ازم رمز نخواین من خجالت میکشم.
به زودی قراره استارت یه کتاب رو بزنم که حس
هیچوقت هیچکس و تو ذهنتون بزرگ نکنید
و تمام محبتتون و پای کسی نریزید
و فکر نکنید اون بهترینِ!
چون وقتی که توقعش و نداری گند میزنه به تمام باورهات. 
پس وسط همه دوست داشتن هات توقع یه رفتار غیرباور هم ازش داشته باش
اینجوری نه اون ادم انقدر برات بزرگ ميشه نه خودت انقدر زجر میکشی
اینجور موقع ها یاد ایه قران میفتم. 
خدا تو یه سینه دوتا قلب قرار نداده
این دل فقط حریم خداست 
ورود افراد متفرقه اکیدا ممنوع
هرکس هم اومد نباید زیاد دوسش داشته باشم
مش یخی 
موهامم که رنگ مشکی کردم 
ميشه؟ 
دکلره زیاد میخواد؟ 
قشنگ ميشه؟ 
من سبزه ام خوب ميشه؟ 
مش کم بذارم یا زیاد؟ 
بگم اصصصصلا نزدیک ریشه ها نبره که از زیر مقنعه دیده نشه یا نه زشت ميشه اگه از ریشه خیلی دورباشه؟ 
لازمه بگم موهام مردونه است؟ 
معلوم نیست بتونم برم چون اول باید شیفتم درست بشه 
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
سرم رو تکیه دادم به شیشه اتوبوس،هنذفری توی گوشم هست و محمد معتمدی میخونه"جا ماندی آه ای دل، ای موجِ بی ساحل"
با ت خوردنِ بغل دستیم به زمان حال برمیگردم و میبینم دوتا پسر بچه ی تخس کنارم نشستن،خسته تر از اونیم که ذوق کنم و باهاشون معاشرت کنم!
دوباره سرم رو تکیه میدم به پنجره و دل میدم به محمد معتمدی"حالا که میروی همراهِ جاده ها،برگرد و پس بده تنهایی مرا"
از گوشه ی چشم میبینم که پسرک بزرگتر زرورقِ شکلات رو میندازه کفِ اتوبوس،سریع واکنش نشون م
پست قبلی رو یک ماه پیش نوشتم. و به همین راحتی یک ماه گذشت! بدون اینکه بتونم چیز مناسبی بنویسم :(
بهم حق بدید. درسام سنگینه و زیاااااد. هرچند اکثر دروسم رو واقعا دوست دارم. اما امتحانات نزدیکه.
کسایی که این وب رو از بهار امسال دنبال کردند می‌دونند که من چقدر در فصل امتحانات، گیج و درگیرم. نمی‌تونم بنویسم.
نمیتونم بنویسم.
حتی از این سفر مشهدی که رفتیم و شب یلدایی که اونجا بودیم. بهترین سفرم در طول زندگی مشترک!
حتی از مصاحبه علمی‌ای که اخیرا د
یک سری مطالب سبک زندگی طور داشتم تهیه می‌ردم برای فضای وبلاگ
با همسرم درمیون گذاشتم تا نظرشون رو بدونم.
بعد از چند روز،که مجدد فرصت شد درباره انتشار مطالب صحبت کنیم، خیلی صادقانه حرف دلشون رو زدن.
گفتن خودت عاقلی و من از عملکردت راضی ام. ولی. درمورد این مطالب، پیش میاد که آقایون هم بخوان سوال بپرسن، نظر بدن، یا حنی ارتباط بگیرن. پیش نمیاد؟
گفتم چرا. و حتی تو دلم گفتم تا الان هم بوده آقا! 
دیگه چیزی نگفتن. همین. یعنی دلشون نمیخواد این اتفاق بیف
چندتا کوچه پایین تر از کوچه ما یه آقایی خواب میبینه پسرش تو تصادف مرده. از خواب بیدار ميشه احساس بدی داره اما چیز دقیقی از اون خوابه یادش نمیاد هر چی فکر میکنه این خوابه چی بوده انقدر پریشونش کرده یادش به نتیجه نمیرسه. میره اداره میبینه رفیقاش درباره تصادف حرف میزنن متوجه ميشه خوابه درباره پسرش بوده و باقی جریانات به زنش تو خونه زنگ میزنه و میگه اگه میلاد (پسرشون که 20 سال داشت) خواست بیرون بره اجازه نده. زنه میگه چرا؟ مرده هم میگه خواب بد دیدم
سلااااام بچه هاااا خیلی الان ذوق زده ام
چون یه مانتو رو خودم طراحی کردم و خودمم دوختمش خیییییلییییی حس خوبی دارم الان
اینکه میتونی از دومتر پارچه برای خودت اثری و خلق کنی خیلی لذت بخشِ واقعا
و اگر خودت طراحی کنی اون اثر برای خود خود خودت ميشه
یه لباس مختص خودت❤️
اینکه میگم طراحی نه اینکه یه کارخاص کرده باشم هرچی تو ذهنم بود و رو الگو پیاده کردم
دخترا تابستون فرصت و از دست ندید برید خیاطی یاد بگیرید پشیمون میشید
بگم که من اصلا علاقه ای نداشت
دانلود آهنگ مگه داریم مگه ميشه مگه هست از عارف شاکری 
دانلود اهنگ شاد مگه داریم مگه ميشه مگه هست حتی زیبایی رو تو دادی شکست با صدای عارف شاکری
Download New Mp3 Music Mage Darim Mage Mishe Mage Hast – Aref Shakeri
 
متن اهنگ مگه داریم مگه ميشه مگه هست عارف شاکری
مگه ميشه مگه داریم مگه هست حتی زیباییو تو دادی شکست
اول و آخر جذابیتی چرا تکراری نمیشی لعنتی
همه آدما میشن جذب تو چون به خدا اشتباه کرده نیوتون
ولی من جونمو میذارم برات به تموم آدما بگ
واقعا بعضی وقت ها آدم با خودش فکر میکنه با این همه. که برای خودمون درست کردیم با ندانم کاری هایی که 
با دست خودمون انجام دادیم و کمر به نابودی فرصت ها و جایگاه هامون که لیاقت ش رو داشتیم زدیم و میزنیم. چطور ميشه باز سرپاییم 
یا به طبع اینا  آینده ای که با محاسبات ما امیدی بهش نیست و امکان صحت و سلامت جانی و مالی و زندگی در اون صفر درصده چطور ميشه باز مقاومت میکنیم و ادامه میدیم و امید دست گیری خدا رو داریم تو شرایطی که ذره ای روشنایی دیده نمیش
راه دشوار است و باید همسفر پیدا کنم عارفی صاحب دل و صاحب نظر پیدا کنم جاده پر پیج و خم است و باید ازآن بگذرم راه را با خوردن خون جگر پیدا کنم هرکدام از همرهانم از مسیری رفته اند کاش از حال رفیقانم خبر پیدا کنم گرچه سرمست از شرابی سرخ و چندین ساله ام باید از این می رفیقی کهنه تر پیدا کنم چون که لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست می روم تا اینکه یاری معتبر پیدا کنم بنده ی آنم که در محراب عشقش روز و شب دست و پا گم میکنم تا بال و پر پیدا کنم یارب از تردام
چند وقت گذشته؟ حدود 6 ماه. یا دقیق تر بگم، 6ماه و 2 روز.
حالم؟ بد نیست. چطور گذشته؟ ای. راضیم؟ اووممم
این روزا ساکت تر شدم، آروم تر بیشتر وقتم رو کار میکنم، با خانواده کمتر صحبت میکنم، کلی علامت سوال و چرا توی ذهنم هست. گاهی شک میکنم.
ترسیدم، واسه همین کاری نمیکنم تا بگذره و ببینم چی ميشه. میدونم راه حل این نیست اما خب نمیدونم چیکار کنم.
برم به بقیه کارا برسم که تازه اول صبحه
دانلود آهنگ مگه داریم مگه ميشه مگه هست از عارف شاکری 
دانلود اهنگ شاد مگه داریم مگه ميشه مگه هست حتی زیبایی رو تو دادی شکست با صدای عارف شاکری
Download New Mp3 Music Mage Darim Mage Mishe Mage Hast – Aref Shakeri

متن اهنگ مگه داریم مگه ميشه مگه هست عارف شاکری
مگه ميشه مگه داریم مگه هست حتی زیباییو تو دادی شکست
اول و آخر جذابیتی چرا تکراری نمیشی لعنتی
همه آدما میشن جذب تو چون به خدا اشتباه کرده نیوتون
ولی من جونمو میذارم برات به تموم آدما بگو که کات
به همه دور و بریات ب
حدودا دو سال پیش بود که به لوزان آمدم. سوییس. تجربه زندگی در خارج از کشور داشتم اما در اروپا نه. چند ماهی شیفته نظم و انضباط آنان شدم. سعی کردم شبیه آنان منظم زندگی کنم. اما هر چه بیشتر جلو می روم دلم برای وطنم تنگ تر می شود. مردمان اینجا به شدت دنیازده و عاشق رفاه هستند. انگار هیچ بویی از آرزوهای دور و دراز و ساختن جامعه انسانی نبرده اند. اساتید و متفکران جامعه نظریه پردازی می کنند و شاید در زندگی مردم اثر بگذارند اما کلیت مردم تلاشی برای پیشرفت
بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ایران ، محمود افغان
یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد.
وى پس از چند روزى که در شیراز بود، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر
تعصبات غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او
را نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این
شد که از دیوان حافظ، در این مورد، فالى بگیرند، وقتى که دیوان را باز
کردند، این شعر در آغاز صفحه راست
انتظاری که زندگی رو مختل نکنه و تمام جوانب کارها و افکارت رو تحت شعاع قرار نده انتظار نیست! 
در این شش سال لحظاتی هست که هنوز برام تکراری نشده هرچند که ده‌ها بار تکرار شده، لحظاتی که کاملا قابل پیش‌بینی هستند و هر بار ناب بودنشون رو تا اعماق وجودم حس می‌کنم. لحظات خداحافظی و لحظات دیدار!
لحظه‌ی خداحافظی‌ای که سنگینی دلتنگی رو به جان می‌خرم، لحظه‌ای که همه و همه پنهانش می‌کنند تا ضعیف نشم تا بتونم ادامه بدم، لحظه‌ای که فقط آرمین و صداقت
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی رفتم. تا الآن!
ا
دلم برای دینی میسوزه که افتاده دست ما!!!!!
مغزم داره منفجر ميشه بخاطر بحث کردن با یه ادم پر مدعا
اسلام خیلی غریب افتاده واقعا
دلم میخواد فریاد بزنم بگم به داد اسلام برسیم! نرسیم
ولش کنیم!!!!
دین و هرطور عشقمون کشید تفسیر نکنیم
خدایا شرمنده که نشناختمت و نتونستم درست بشناسونمت
ميشه خودت خودت و بهم بشناسونی
خودت میدونی چه راه هایی و رفتم برای پیدا کردنت
اما هربار دورتر شدم و راه برام ناهموار شد
میگن برای اینکه خدارو بشناسی باید خودت و بشناسی
چطور
آپدیت ماه می ۲۰۱۹ برای دانلود بازی دوتا ۲ به صورت کامل، کم حجم و فشرده سازی اختصاصی توسط وبسایت دانلودها آماده شده است. بازی دوتا ۲ (انگلیسی: Dota 2) یک بازی ویدئویی در سبک بازی آنلاین است؛ که در پلت‌فرم‌های مایکروسافت ویندوز، اواس ده (انگلیسی: Mac OS)، و لینوکس منتشر شده‌است. این بازی چند وقت پیش تغییرات زیادی کرده است و موتور گرافیکی آن به روز شده است این بازی کامل شدهٔ نسخه پیشین آن یعنی دفاع از اقوام است.
واژه DotA خلاصه شده از Defense of the Ancients
میگن خدا خیلی وقتها ما رو تو یه سری شرایط قرار میده صرفا برای اینکه واکنش ما رو ببینه. ببینه که بعد از قرار گرفتن تو اون شرایط حالمون چطور ميشه. حالمون خراب ميشه یا بی تفاوت از کنارش میگذریم. چقدر باید جون سخت بود که تو اوج جوونی نسب به بعضی چیزها که مهم ترین چیزهاست ریلکس باشی. چقدر باید توکلت زیاد باشه تا به خودت توی آینه بگی من به خدا اعتماد کردم پس اکی هست. و بعد لبخند بزنی دوباره بلند شی و سعی کنی با نشاط ادامه بدی. 
گاهی اوقات زندگی خیلی سخ
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی بنام زمستون با بالاترین کیفیت










Download New Music Iman Gholami – Zemeston
ترانه, موزیک, تنظیم: ایمان غلامی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید ایمان غلامی بنام زمستون :
میسازیم هر دوتامون من بی تو تو با اون حق داشتی میچسبه یه آغوش گرم تو زمستون خوشحالیم هر دوتامون تو بی من من براتون میدونم سخته تنهایی تو این برف و بارون من به این روزای بی تو دیگه عادت کردم من به اونی که باهاته حسادت کر
گاهى حتى یك متر مربع تو این دنیاى بزرگ گوشه ى دنج تو نیست یه جایى كه متعلق به خودت باشه و درونش آرامش و آزادى داشته باشى انگار فقط یه نفسى میره و میاد با یه سرى مواردى كه بر حسب وظیفه و مسئولیت انجام میدى درست مثل یه ربات!!حتى تو بدنت هم آزاد نیستى ! عضله هاى منقبض و دندان هاى به هم فشردهبا اشك هایى كه گاه و بیگاه از چشمانت جاریه و ته مونده ى رویاهاتن ! الان اصلا با مشكل كسى دیگه نمیخوام كار داشته باشم نمى خوام فكر كنم خب فلانى چى بگه كه بیمار سر
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
قوه اظهار نظرم داره کور و کور تر ميشه .
به حدی که دیگه برای کوچیک ترین مثال هیچ اعتماد به نفسی برای بیان نظرم ندارم.همش حس میکنم اطلاعات کافی برای حرف زدن راجع به اون موضوع رو ندارم .میرم میخونم .سرچ میکنم .در‌میارم و وقتی قراره حرف‌ بزنم دیگه بقیه نظرمو نمیخوان.!میدونید چی میگم؟
یه حس بدیه .حس اینکه من هیچی نمیدونم .!
من نمیدونم.
حتی توی کلاسهایی که میرم .حتی تو دانشگاه و راجع به حقوق .من هیچی نمیدونم.!چطور باید راجع به مبحثی که اشر
 
ببین اسکندر، من زیادی ناامیدم از زندگی‌ای که داشتم. هفتاد سال، تو خودت اصلا مگه چقدر عمر میکنی؟ من زیادی خستم واسه یه همچین شروعی. اصلا فکرشو که میکنم، میبینم حتی ترسناکه. ترسناک نیست ؟ متولد شدن خیلی ترسناکه. بی خبر از همه جا، چشم وا میکنی تو یه دنیای ناشناخته بین یه عالمه آدمای گنده که قیافه‌های مسخره برات درمیارن و برای اینکه ساکتشون کنی مجبوری بخندی و با قیافه‌ت بگی آره خوشم اومد تا ولت کنن تا با جغجغه‌ت تنها باشی و برن پی بحث های آدم
اولین چیزی که از آینده توی ذهن هرکسی ممکنه بیاد شاید شغل باشه! که تکلیفش هنوز برای من مشخص نیست و فقط میتونم بگم در آینده شاغل خواهم بود چون برای ادامه ی زندگی به عنوان یه فردِ مجرد و مستقل حتما لازمه.
یه خونه ی نقلی ترجیحا ویلایی(ینی آپارتمانی نباشه!) اگه نشد یه آپارتمانِ دو خوابه که اگه اون شغلِ آینده درآمدش خوب بود میخرم و اگه نه رهن یا اجاره میکنم. یه خودرو که اونم به درآمدِ همون شغل بستگی داره. یکی از اون دوتا اتاق رو از کف تا سقف قفسه بندی م
فروش آپارتمان 4 واحدی در چمخالهفروش اپارتمان ۴ واحد که هر واحد ۷۵ متر مربع است و در دوطبقهو دارای پکیج دو حیاط وپارکینگ و  دوتا دروازه ماشین رو و دوتا نفررو است, نما هر ۴ سمت محوطه و حصار و حیاط کلا سنگ و سرامیککاری شده است. واقع در شرق گیلان , شهر توریستی چمخاله قیمت هر واحد 200000000 تومان
املاک گیلان خرید و فروش زمین باغ هکتاری خانه ویلا آپارتمان در گیلان
موهامو کوتاه کردم.
دلم واسه وقتایی که میخواستم بپیچم تو بغلت و موهام گیر میکرد زیر دستت تنگ ميشه.
دلم واسه وقتایی که سرم ُ میذاشتم رو پات و ته موهام رو میپیچوندی دور انگشتت تنگ ميشه
دلم واسه بودنِ تو بیشتر از موهام تنگ ميشه
"اگر بت ها را واژگون کرده باشی کاری نکرده ای ،وقتی واقعا شهامت خواهی داشت که خوی بت پرستی را در درون خویش از میان برداشته باشی‌."
نیچه
کسی هست که خیلی دوستش دارم، هم از بودن باهاش لذت میبرم هم رنج می کشم، هر نگاهم و هر حرفم مملو از علاقه و حسادت به طور همزمانه. مگه ميشه دوتا حس همزمان نسبت به یکنفر وجود داشته باشه، هم عشق و هم نفرت :/
در واقع هر وقت میبینمش دلم می خواد جامو باهاش عوض کنم، موقعیت، خانواده، ظاهر و هر چیزی که داره رو داشته باشم، اینج
(قصر ذهن من-1)
 
 
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی
نمیدانم چطور اینکار را میکنید. چطور احساستان را می شناسید؟ چطور می فهمید چه کاری درست است و چه کاری نه؟ چطور بزرگ شده اید؟ چرا من نمی شوم؟
من هميشه ادم دیوانه ای بودم. البته اول ادم نبودم، بعد از ادم شدنم هم دیوانه بودم. هميشه عجیب به دنبال عشق بودم. دلم فقط یک عشق میخواست. حاضر بودم هستم. همه کار کنم که یک عشق داشته باشم که مال خودم باشد و مال خودش باشم. فقط همین. اما هميشه شکست میخوردم.
فکر میکردم عشقم را پیدا کرده ام. یک سالی می گذرد. بعد از تم
تو راه برگشتن به خونه دوتا بچه قد و نیم‌قد دیدم تا کمر خم شده بودن تو سطل اشغالی یهو یکیش اومد بیرون گفت عهه پیدا کردم.بهشون گفتم وایسن چند دقیقه برم برگردم، برگشتم دیدم نیستن. فکر کنم تا اخر صداشون و نگاهشون تو ذهنم بمونه.
تو حیاط بودیم که صدای داد و جیغ یه زن رو شنیدیم، سریع رفتیم تو کوچه تا ببینیم چه خبر شده، نمیدونم چجور بگم.فقط چیزایی که شنیدم رو می نویسم.
_ چطور تونستی علیرضا؟ منه احمقو بگو گفتم بعد یه هفته دارم میام الان منتظرمی. ولم کنید شما نمیدونید.من اینو با زن شوهر دار دیدمآخه نجس من بچه دارم، چطور تونستی؟ چند بار گفتم تو دوست دختر داری هی گفتی نه. من این خونه زندگی رو با خون دل ساختم کثافت چطور تونستی؟ میخوام طبل بی آبروییت رو همه جا بکوبم تا
احساس میکنم ما آدمها هميشه به نوشتن کارهای روزانه و ماهانه و سالانه مان نیازمندیم . به این نیازمندیم که بیاییم کارهای روز بعدمان را حداقل روی یک کاغذ باطله بنویسیم تا بدانیم فردا را قرار است چطور بگذرانیم .

بدون برنامه روز را شروع کردن ، مانند آن است که به یک شهر سفر کنیم و ندانیم قرار است کجا ها را ببینیم و در چه مکانی اقامت داشته باشیم ! و بیخیال عالم و آدم ، دست هایمان را پشتمان قفل کنیم ، بیخیال تر راه برویم و بگوییم :
 حالا می رویم ببینیم
مکانیسم های فریب و غفلت کم آورده اند. مکانیسم های آرامش بخشیدن گم و گور شده اند و هر دو طول عمر کارآمدی شان به ساعت رسیده! 
یادمه یک روز سر یه ماجرایی به مارال گفتم امکان نداره خدا فلان چیز شر رو بخواد بلافاصله گفت به وجوه پداگوژیکش توجه کن! حالا که با دنیای هولناکی مواجهم که پر از اتفاق است و هیچ چیز غیرممکن نیست یاد آن روز افتادم. خیلی حرف بدی ست اما حس انسان تنها شده در جهان را دارم. تولد رابینسون کروزوئه! بی خانمان شدن در جهانی که راه آسمانش
ببرد از من قرار و طاعت هوش// بت سنگین دل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کله دار// ظریفی مهوشی ترکی قبا پوش
ز تاب آتش سودای عشقش// بسان دیگ دایم می زنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر// گرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم// نگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم ببردست// بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظ// لب نوشش لب نوشش لب نوش.
                                                            به نام خدا
سلام دوستان عزیز.
امروز با شما هستیم با یک پست جدید.امیدوارم لذت ببرید.
امروز میخواهم بهتون اموزش بدم که چطور ميشه ادیتور خودتونو تغیر بدهید.
هر ادیتور دارای ابزار و ویژگی هایی است که شما میتوانید از ان ها استفاده کنید.
برای دیدن اموزش به ادامه مطلب بروید.با سپاس.
لطفا در وبلاگ ما عضو شید و ما را دنبال کنید.
top games 1.
برام جالبه که دو نفر آدم اینقدر خوش‌اخلاق باشن که حتی وقتی در موضع تجاری کلاااان دارن با هم بحث میکنن بازم حتی ذره‌ای از اصول اخلاقیشون عدول نکنن و از هم دلخوری و کینه به دل نگیرن.
آقای کارفرما با آقای دکترِ ما دوست و رفیق بوده. البته از سطح این دوستی خبر ندارم ولی واقعا برام عجیبه که با وجود این بحث‌های عمیق و ریشه‌ای چطور اینقدر نسبت به هم خیرخواه و بزرگمنش هستند که با روی باز همو می‌پذیرن.
صد بار به هم گفتن به ضرس قاطع تو داری اشتباه میگی
خیلی وقت می‌شود که مطلبی ننوشته‌ام. نه اینکه نوشتن را دوست نداشته باشم، نه، ولی هميشه اتفاقاتی خواسته یا نخواسته روی می‌دهند که نمی‌شود، که نمی‌توانی، که نمی‌خواهی؛ در هر صورت الان اینجا هستم.گذر زمان چیز عجیبی‌ست. چنان با سرعت و شدت روزگار سپری می‌شود که اصلا نمی‌دانی چه شد و چطور سپری شد اصلا.
حالا چطور به این نتیجه‌ی شگرف و لاینحل(!) بشریت رسیدم، از این‌جا ناشی می‌شود که در شب امتحان درسی به سر می‌برم که شاید به جرات بتوانم آن را سخ
ميشه پرنده باشی اما رها نباشی
ميشه دلت بگیره 
اسیر غصه ها شی
حالا که اسمونم‌دنیاس تازه ای نیست 
اونوقت ی جا بشینی محو گذشته ها شی‌
ترسیده باشی از کوچ
اوج رو‌ندیده باشی
واسه ی مشت دونه اهلی آدما شی
تو سایه ها بمونی 
در گیر سایه ها شی 
مفهوم زندگی رو‌از یاد برده باشی 
دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی 
از ترس ریزش اشک غمگین و بیصدا شی.
نمیدونم چی شد که حس کردم باید وبو یه مدت بزارمش کنار ، البته یجورایی حس میکردم کسی اینجارو بخونه که اشنا باشه .یه مدتم درستش کردم کد قالب مشکل داشت و من اونقدر بی حوصله بودم و ذهنم درگیر بود که نگاهشم ننداختم فکر میکردم بیان مشکل بهم زده .
خب خاطره های خوب و بد قبل هنوز کم و بیش دارم برا نوشتن .
اکیپمون که رسما نابود شد ، با رفیق صمیمی هام کات کردم البته از طرف اوناست ، مرغ و خروس عاشق رابطشون بعد کش و قوس های فراوون داره جدی ميشه ! کلی براشون دعا
ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن.

راستش را بخواهی عزیز دلم .گاهی بدجور از دست عکس هایت کفری میشوم .انقدر که دوست دارم بکوبمشان به دیوار و به لبخند وامانده ات که هیچ وقت از جایش تکان نمیخورد بدو بیراه نثار کنم ‌.چطور میتوانی به من زل بزنی و بخندی و پلک هم نزنی .چطور میتوانی گونه های خیسم را با خنده های آدمکشت به مسخره بگیری ؟؟؟واقعا چطور؟؟؟توی یکی از منفور ترین هایشان با آن کلاه لبه دار و دست هایی که هميشه به سینه میزنی به وسعت تاریخ لبخند ز
سالها پیش فیلمی از ضجه یک مادر در برابر دامادش منتشر شد که بسیار متأثرکننده بود. بر اساس این داستان واقعی،  نرگس آبیار تصمیم گرفت تا بگوید چطور عشق به نفرت تبدیل می شود؟ پاسخ به این پرسش همانقدر سخت است که اصل داستان باورنکردنی است! برای همین زمانی طولانی با جزئیات فراوان لازم است تا بفهمیم چطور کار به اینجا رسید! در آغاز فیلم عاشقانه است و هر چه می گذرد تلخی جان تماشاگر را می نوازد
ادامه مطلب
با نوازش های نور خورشید چشم باز می کنم و با یه لبخند روز تعطیلم رو شروع می کنم.
صدای پرنده ها که مستانه میخونن،مستم میکنه و تا نونوایی مستانه قدم میزنم.
یه صبحونه ی دلچسب میخورم و بساط نقاشیم رو تو بالکن پهن میکنم.
با عشق نقاشی میکنم و گربه ی عزیزم،Leo، کنارم بازی میکنه، بالاخره پرتره ام تموم ميشه، با عشق نگاش میکنم و امضا میکنم: Nelii
وسایلم رو جمع میکنم و لئو رو می بوسم و با هم به آشپرخونه میریم. 
بادمجان ها رو کباب میکنم و همزمان شادمهر عزیز میخو
بسم الله
نمیفهمم چه جوری ميشه که یه نفر با اینهمه دغدغه که دنیای امروز بهمون تحمیل کرده و با همه ماموریت های بزرگی که خدا برای زندگی ما تو دنیا در نظر گرفته ،فرصت رسیدگی به این مسائل پیش پا افتاده رو پیدا میکنه ؟!!!
مدام درگیر حرف و حدیث های واهی و دنبال مقابله به مثل کردن .
من حتی نمیفهمم چطور ميشه دنبال یه آدمی که نمیخوادت و دوست نداره راه بیافتی چه برسه دنبال این کارای بی مقدار و سخیف
واقعا اون کرامت انسانی که خدا برامون قرار داده با این رفتا
تو سراشیبی سقوط بودم که دستمو گرفتی.
منو بردی به مهمونیه بهشت،به میزبانیه ماهه کاملت.
اما با این همه
سیر نمیشم از نگاه کردن به دستای تو.
که کارش بخشیدن و شفا دادنه.
این بغض به گلو نشسته و این اشک برای هميشه ی تو چشمای من خونه کرده.
چطور از آرزوی خواستنت کم کنم.وقتی هرروز دلتنگ ترم.
 
دلم سرگردون بین یه عالمه نگاه و خواستن و نخواستن هرلحظه هزار تیکه ميشه.
تا بیام پیداش کنم و بند بزنم گم میشم بین صداهای عقلم.حالا جهنم رو ببین!
حق بده که به
سلام.
امروز تو روبیکا داشتم می گشتم یه فیلم دیدم به نام"بنجی".
داستان یه سگ ولگرده که یه پسربچه پیداش میکنه و ش می خواد نگهش داره براش اسم بنجی رو هم انتخاب میکنن ولی مامانش نمیذاره نگهش دارن.پسره هم اون سگو از خونه بیرون میکنه ولی بنجی اطراف خونه پرسه میزنه تا اینکه دوتا ِ ماسک زده موقع ی از یه مغازه به دلیل اینکه این دوتا بچه چهره شون رو دیدن میبرنشون و بنجی سعی میکنه نجاتشون بده:)
محصول:آمریکا
خیلی قشنگه:)
معرفی میشود^.^
لحظ
گاهی فکر می‌کنم آدمای با کلاس که رفتار چیپ و زننده ندارن، آدمایی که تو خونه هاشون دعوا نمی شه، خدا چجوری می ره رو اعصابشون یعنی با چی اذیتشون می کنه. اون مهره ی ضد حال زننده چطور وارد خانواده می شه یا اینکه خدا شرایطِ افتضاح و تشویشگرو چطور به خانواده نفوذ می ده.-خداخوشگله+جوووون -ما که تا خرخره خوردیم، دیگه بعد از خوندن پستِ من تصمیم نگیری اینیکیو هم یه چشمه برام بیای! جا ندارم به خودت
هر وقت بارون با شدت میباره من یاد "لوتینِت دَن" می افتم که ترجمش به فارسی ميشه سرجوخه دَن، لوتینت دن یه کاراکتر تو سینمایی "فارست گامپ" ـه که تو یکی از سکانس ها وقتی بارون با شدت می باره حرفایی می زنه که خیلی جالبه و اینکه فیلم فارست گامپ خیلی خوبه من سه بار دیدمش و فکر کنم اگه همینطور ادامه بدم تا آخر عمرم بتونم سه بار دیگه هم ببینمش :)
روز های زندگیم روی غلتک افتادن و بدون اینکه بخام فکر کنم چطور بگذرونمش دارن می گذرن! 
_خوشم می آد؟
آره، یه طورای
- فکری می کنی موجودات چطور زندگی رو می گذرونن؟ - چطور می گذرونن؟ خوب برای هر کسی یه شکلیه
- نه منظورم اون بخش فنی داستان نیست. اینکه شغلمون چیه یا اینکه کجا زندگی می کنیم رو نمی گم. 
- پس چیه منظورت؟
- بیدار شدن. چطور اونا هر روز از خواب بیدار می شن و به خودشون می گن که باید برم پی کارام. وقتی تو آینه نگاه می کنن چی می بینن؟ 
- خوب خودشونو
- واقعا؟ خودشونو؟ اون موجود پر از چربی و مو. اون گوشت چسبیده به استخون. اون ماییم؟
- خوب یه بخش از ماست. یه اسکلت که
من فکر می کنم دین برای یاد گرفتنِ چطور زندگی کردن» اومده. اگه پوشش تعریف شدۀ یه دین برای زندگی عادی نیست، چطور اون دین جوابگوی سایر مسائل زندگی عادی باشه؟ کسی که می خواد یه زندگی عادی داشته باشه، چطور دیندار باشه؟ به نظر من این خیلی عالیه که شما می خواید خدا رو به مردم معرفی کنید؛ اما، اگه امروز جایی برای دین توی زندگی مردم وجود داشت، شما مجبور نبودید به من مسلمون خدا رو معرفی کنید! این برای اینه که توی وضعیت فعلی باز هم هیچ کس بیشتر از یه مس
یه مطلبی از ایمه روایت شده بود که کسی که پدر خودش رو به قتل برسونه عمرش کوتاه ميشه. من این جمله رو خیلی  سال پیش مطالعه کردم و از اون به بعد هميشه این جمله رو دیدم که تو فیلما اتفاق میفته! تو نود و نه درصد فیلمای ایرانی و خارجی که دیدم پسرانی که پدرشونو کشتن تو فیلم کشته شدن! 
روایت بعدی درباره احترام به والدینه که شنیده بودم کسی که به توصیه والدین عمل نکنه شکست میخوره؛ بازم نودونه درصد فیلما ازدواج هایی که والدین مخالفن به ضررشون تموم ميشه.
ج
هو الحکیم
قدیمی ها درسته یه سری حرف های بی اساس و خرافات گونه میزدن، اون هم بخاطر عدم اگاهی بود
اما یه سری حرف ها هم دارن که از صفای باطن و فطرت پاک و حکمت و درک بالاشون از زندگیِ
چیزی که این روزها خیلی نایاب شده!!!
دوتا مامان بزرگ خیلی مهربون داریم تو محل بهش میگن بُیگ ننه:)  بُیوگ ننه درسته! اما تلفظش سخت ميشه مخفف میکنیم
نمیدونم اسمشون اینه یا این لقب و اهالی بهشون دادن!
اول صبح که میدیمشون هميشه برام دعای خیر میکردن
و با دعای خیر بدرقم میکردن
 دارم به این فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اینجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتی نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به این فکر میکنم که عجب دوره و زمونه ای اِ!به کسایی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونیم نمیتونیم پیداشون کنیم . نیستن . دیگه تو قلبمون نیستن .دارم به این فکر میکنم که چطوری ميشه که ادما اینطوری میشن! اصلا چه بلایی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونیم منعطف باشی
من هميشه دوست‌ داشتم یه وبلاگ همه پسند داشته باشم به نظر شما چه‌چیزی این وبلاگ کم داره که اگه داشته باشه بهتر ميشه لطفا برای من بنویسید این وبلاگ با چه چیزی بهتر از الآن ميشه باید چه امکاناتی را اضافه کنم و هرچیزی که باعث بهبود سایت ميشه پیشاپیش از همه شما تشکر و قدردانی می‌کنم لطفا به من در پیشرفت این وبلاگ کمک کنید‌.(مدیریت‌‌گیم‌پلی‌برتر)
به این نتیجه رسیدم که روزایی که ورزش ندارم واقعا یک چیم ميشه. یک افسرده ی تمام معنا. هرچند به این استراحت یک روزه شدیدا نیاز داشتم این سه روز گذشته اینقدر پدرمون رو در اورد که پاهام دیگه نای راه رفتن عادی رو هم نداشتند واقعا خوب شد کلاس نی.
کل زندگیم شده ورزش کل زندگیم شده باشگاه. وقتایی که از باشگاه برمیگردم به جای خسته انرژی دارم برعکسش قبلش خسته و خواب آلودم. اینقدری کل دنیام شده ورزش که با خودم میگم چرا نرفتم تربیت بدنی؟! اصن چرا هنر انتخاب
به دلیل فراگیر شدن استفاده از اسکوتر برقی ها در میان خانواده ها خیلی ها سوال داشتن که چطور ميشه از این وسیله استفاده کرد ؟ خب خداروشکر نحوه ی استفاده از این وسیله خیلی ساده اس و به کلاس خاصی نیازی ندارد . در واقع هر شخصی فارغ از سن و جنسیت و مهارت با حدود 15 الی 30 دقیقه تمرین میتونن به نحوه ی هدایت و کنترل دستگاه مسلط بشن . من حیصل مجموع برای مشاهده فیلم آموزش استفاده از اسکوتر برقی اینجا کلیک کنید . 
منبع : تابناک بررسی تمامی هاوربرد ها و اسکو
کلیپ عاشقانه غمگین.زن حاملشو جلو چشاش کشتنارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:کلیپ عاشقانه غمگین.زن حاملشو جلو چشاش کشتنکلیپ عاشقانه غمگین.زن حاملشو جلو چشاش کشتن . کلیپ عاشقانه غمگین.عشقشو جلو چشاش میکشن . کلیپ عاشقانه کره ای.واسه نگاه کردن به عشقش حتی پلک هم نمیزنه . . کلیپ عاشقانه غمگین.زن حاملشو جلو چشاش کشتن - فیدیاکلیپ عاشقانه غمگین.زن حاملشو جلو چشاش کشتن برای دیدن کلیپ های بیشتر کانال رو دنبال کنید دانلود این وی
این حال بد داره شبیه یه بیمارى همیشگى ميشه. بیمارى که علائمش بى حوصله شدن همراه با بغض ناگهانى هستش. این علائم معمولا هرچند وقت یه بار ظاهر ميشه
راه درمانى واسش پیدا نشده، فقط با شکیبایى بیمار، دوره نقاهت طى ميشه. کلافگى در این دوره اذیت کننده ست. اینکه شخص مورد نظر نه تحمل جمع رو داره و نه تحمل تنهایى، درنتیجه معمولا به زیر پتو میره تا خودش هم نمیدونه چى بشه. از طرفى چون میدونه توى این مدت بسیار حساس ميشه، سعى میکنه باکسى صحبت نکنه که دلخور
هميشه قبل اینکه فحش بدیم اگه به چندتا چیز فکر کنیم میبینیم اون فحش داریم به خودمون میدیم ینی چی؟ ینی اینکه من اگه به عشقم فحش بدم دارم به خودم فحش میدم یه مثال کوچولو میزنم (ببخشید) مثلا وقتی من بهش بگم "آشغال" خودم زیر سوال میرم چطور؟ من دارم با همین "آشغال " زندگی میکنم باهاش خوشی و بدی میگذرونم همسرمه . همین آشعال پدر بچه هامه خلاصه که هرچی توهین کنیم به خودمون کردیم.
یه مشاور میگف حتی با همسرتون جلو بقیه یا تو پارک بگو مگو نکنین بزارین تو خلو
هميشه به خودم میگفتم استرس امتحان و آزمون اونقدر فراگیر نیست که در موردش بحث ميشه، کنفرانس و همایش برگزار ميشه و مقالات مختلف و کتاب های متنوع نوشته ميشه و راهکارهای اصولی و بعضا ناکارآمد براش داده ميشه.
اما طی یه مدت گذشته متوجه شدم برخلاف اون چیزی که تصور میکردم خیلی از دانش آموزان و دانشجویان ما درگیر این استرس امتحان هستن، اون هم به شدت
اینکه چه مسئله ای باعث ميشه دانشجو به خاطر یک درس جبرانی که نمره ش تاثیری هم در معدلش نداره اینقدر حرص
سلام ریچارد عزیز!
امروز سالگرد تولدت بود. صد و یکمین سالگردِ تولدت، اگر بخوایم دقیق باشیم. صد و یک سال از روزی که به این دنیا پا گذاشتی می‌گذره. امروز توی نوشته‌ها به عنوان فیزیکدانِ افسانه‌ای» ازت یاد می‌کنن. اگر بودی؛ می‌دیدی که چطور الکترودینامیکِ کوانتومی‌ای که توسعه‌ش دادی هنوز با قدرت پدیده‌های طبیعت رو توجیه می‌کنه. چطور بعد از اون سخنرانیِ تاریخیت؛ توجه‌ها به ابعاد کوچک معطوف شد و نانوتکنولوژی رونق گرفت. دیاگرام‌هایی که تو
ریا نباشه به هرچی فکر میکنم بعد مدت کمی جوابش میاد جلو چشام خیلیم واضح و شفاف
فکر میکردم چطور آدما یهو ازین رو به اون رو میشن؟؟؟ چطور یهو اعتقادات و افکارشون ناگهان تغییر میکنه؟؟
خیلی ساده اس کم کم هیچ کی یهو عوض نميشه و هرکیم عوض نشده معنیش این نیست که اگه شرایط براش مهیا بشه هم همونی که هست میمونه!
سرزنش نکنید کسیو حتی تو دلتون اگه سرزنش کردین مطمئن باشین تا زنده این سرتون میاد
و مهمتر از همه چیز و همه کس فقط خداست
آدم نباید به خودش مغر
بعضی وقتا برای فرار از یه موقعیتی میریم خودمونو میندازیم تو یه چاه دیگه!
بعد یهو وسط راه میبینیم چقدر سردرگمیم!
نه خوشحالیم از کاری ک کردیم نه مطمئن از درستیش!!
شاید یه چیزاییم از دست دادیم.
این حس خیلی بده
نمیدونم چرا یهو اینهمه متغیر میشم؟! یه لحظه تو نقطه ی جوش و لحظه ای بعد انجماد!!
انگار دوتا آدم در من دارن زندگی میکنن همزمان.
جمعه صبح که از خواب بیدار شدم گلوم میسوخت و یکم متورم شده بود. طبق روال هميشه که با خوردن آب گرم و لیمو خود بخود خوب میشدم، خیلی گلو درد رو جدی نگرفتم . شنبه وقتی از سرکار رفتم خونه‌ی مامانم، خیلی بی حال بودم و علایم سرماخوردگی داشت خودش رو نشون میداد. تا عصر یکم استراحت کردم اما بی فایده بود برای همین به پرویز زنگ زدم که بیاد با هم بریم دکتر. دکتر هم گفت بله آنفولانزا گرفتی و دوتا آمپول نوشت با یه سری داروی سرماخوردگی و یک روز استراحت کامل. برا
یکِ خردادِ یک هزارُ سیصدُ نودُ هشت
پیش بینی یه روز به خاک رفته
برای جلسه ی استاد یه بخش اعظم کار انجام ندادم !! پر واضح است که استاد باز گند میزنه به سرتاپامون .
برای کلاس ساعت 8 صبحمون دوتا مقااله نیاز داشتیم که اونم آماده نکردیم !! باز سرکلاس  باید متوسل شیم به آیه الکرسی که استاد گیر نَدِ !!
جلد 1،2،3 بر جاده های آبی سرخ تموم کردم . یه تناقص عجیبی در کتاب دیده ميشه !! میرمهنا زرت و زرت تو کتاب ی میکنه بعد آق نادر اصرار دار بگه اون دری
 
مشاوره شغلی مرکز روانشناسی مهر پاسخ می دهد : چطور کار دلخواهتان را پیدا کنید؟
مشاوران شغلی معتقدند کار شما در این دنیا در حد اعلای خود نمادی از هستی شماست. چیزی قدرتمند و نزدیک به مرکز وجودتان.اما شغل شما خود به خود فرصت انجام کار دلخواهتان را به شما نمی دهد.باید آن را مدیریت کنید. برای کسب مهارتهای لازم قدم بردارید و در کنار گسترش شغلتان داوطلبانه به کاری مشغول شوید که به کار آرمانی شما نزدیک تر است و به این صورت زندگی تان را به تعادل برسا
امشب گودبای پارتی داریم.
دوتا از همکلاسی های ارشد میان خونم.
منم برخلاف مهمون های قبلی که ماکارانی درست می کردم، می خوام از این دو دوست مهربان با الویه پذیرایی کنم.
آخه اینا دفعه اول و آخرشونه که میان اینجا.
در خونه رو که باز کردم، رفیقان جان با یک عدد کیک بزرگ اومدن داخل.
و بالاخره شیرینی پایان سربازی رو خوردیم.
دیروز دوتا مهمون داشتم که هردو آقا بودن از خیلی نظرا بهتر بود :))) 
مثلا نیاز به نظافت کاریایِ با ظرافت نبود 
چون من واااقعا سختم بود با وجود پسر
 همین که تونستم یه غذای خوب درست کنم و همه کارا رو (آشپزی و اماده کردن ظروف و میوه و فلان) در عرض یکساعت و ربع انجام بدم شاهکار کردم واقعا
ولی وقتی مامانم بخواد بیاد همه چی فرق میکنه D: 
سوالات شهریور را خواسته اند آن هم برای یک پایه.
 پرسیدم:" بقیه ی درسهایم چه؟" 
 گفتند:"میروند پایگاه تابستانی. آنجا برایشان کلاس تقویتی گذاشته اند و همانجا هم آزمون میگیرند"
 این روشی است که چند سالی است باب شده است. دانش آموز تابستان هم هزینه میکند و نمره ی ۱۰ مستمر را به او می دهند کافیست حداقل نمره اش ۷ باشد و قبول شود و برود پایه ی بالاتر.
 اینها به کنار.
 اگر به هر دلیلی آزمون شهریور را نداد، هیچ اشکالی ندارد تا قبل از فارغ التحصیلی وقت دارد
سلام 
سلام میکنم به اندازه تمام سال های دوری
با اینکه دوتا بچه دارم اما ته خوابهای خوشبختیم خواب بچه گی هامه
 
خواب وقتی که بچه بودیم،وقتی همه چیز چرخ میخورد تا به زمین برسه
فقط تو خداب بچه گی هامه که ضربان قلبم گلوم گلوم حس میکنم
آموزش کامل بورس
اینجا شما یاد می‌گیرید چطور بهتر سرمایه‌گذاری کنید، چطور درست و به‌موقع تصمیم بگیرید و در نهایت چطور درآمد بیشتری از بورس کسب کنید. در مرکز آموزش مفید سبقت آزاد است! همین امروز شروع کنید.
چه چیز هایی در گام اول اموزش بورس بخوانیم :
میخواهم در بورس سرمایه گذاری کنم اما نمی دانم چه کار باید بکنم؟!چطور نزدیکترین کارگزاری بورس را به خود پیدا کنیم؟آیا بورس قمار است ؟ حکم شرعی بورس چیست ؟ (+ویدئو)سود و درآمد سرمایه گذاری در بورس چق
دوستی ازم پرسید: ازش خبر داری؟گفتم: نه هیچیگفت: تو هم ازش خبر نگرفتی؟سراغی ازش نگرفتی؟گفتم‌: نه! وقتی که رفته، دیگه سراغش رفتن نداره. دوست داشتن که زورکی نميشهبا تعجب پرسید: برای برگشتنش هیچ کاری نکردی؟ براش نجنگیدی؟با خودم فکر کردم جواب سوالشو چی بدمفکر کردم جنگیدن برای یه آدم چه شکلیه؟ آدم چطور برای برگشتن یکی می جنگه؟ اصلا ميشه برای عشق یه نفر جنگید؟ مگه نه اینکه عشق، صلحه آرامشه آزادیه، پس عشق و جنگ با هم جور در نمیان چند مدت پیش زندگی ن
در این عصر جدیدی که هوا خیلی گرم و مردادی است و همه نشسته اند و عصر جدید میبینند من اما درجاهایی از تاریخ گیر افتاده ام و چای مینوشم که شاید با حسرت فراموشش کنم این درد را
من اما یک تنه در دو سه جای تاریخ گیر افتاده ام شاید دلم میخواست جلال یا نادر باشم همانی که امروز نادر است و از خان زدگی میگفتم شاید هم دلم میخواست روسو بودم و انقلابی برپا میکردم در اندیشه ها انقلابی که ولتر آن را ند و بدست عوام مستبد نیافتد و تقدیم ناپلئون نشودخب اگر روسو
ما اغلب از هنر رها کردن غافل میشیم.هميشه
حرف از پشتکار، ادامه دادن و جلو رفتن زده ميشه ، در حالی که این در همه ی
مواقع بهترین راه نیست.
باید یاد بگیریم هر چیزی که تاریخ انقضاش رسیده رو رها کنیم ،هر "نه" ای که گفته نشه،عملا از گفته شدن تعدادی آره جلوگیری میکنه.
هر هدفی که تاریخ انقضاش رسیده باشه
باید رها بشه،هر فکری، هر عقیده ای، هر رابطه ای.  (اگر چه استاد sia به
درستی میگه که : it's hard to lose a chosen one ، اما باید با احترام به
تمام تجربه هایی که با هم دا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب