نتایج مطلب ها برای عبارت :

دوئل سپیدی ظلمت

معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون
کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های
دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی
سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای
تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش
و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و
مرشد و پیری که چشمان کم سویی داشت روزی از یکی از مریدانش، خواست که از طرف او به معشوقش نامه ای بنویسد ،مرید هر چه که استاد در وصف معشوق گفت را نوشت، فردا بازهم از او خواست همین کار را انجام دهد، اما نامه عاشقانه تر از روز قبل بود ، این کار روزها پشت سر هم تکرار شد.آنچه مرید را به تعجب وا می داشت آن بود که استاد نامه ها را در گوشه ای نگاه می داشت و آنها را به معشوقش ارسال نمی کرد، اما  روزی رسید که استاد دیگر از شاگردش نخواست تا برایش نامه بنویسد،
انگار کن که شب، در ظلمت دریا، در میانه آب، تخته پاره‌ایست بر موج.
کجاست و به کجا می‌رود؟ نمی‌‌داند. 
ایستادن و ماندن و فهمیدن هم نمی‌تواند که توان و اختیار ندارد. که بی‌معنی است در آب یک جا ماندن، که می‌برد تو را به هر کجا که خواهد.
آن تخته پاره، منم. گیج و گنگ و منگ. پریشان و گم‌شده و غرق.
نه به این سویم نه به آن سو. و نه توان ماندن دارم در میان این دو سو.
طوفان است و گرداب و شب و وحشت.
خورشید را در کجا جست‌وجو کنم؟
این شب چرا سحر نمی‌شود؟
رفتی و به ظلمت است این محفل منتوفان غمت وزیده بر حاصل منسنگت که چنین زده که بر خاک شدی؟ای آینه شکسته تر از دل من////////////این خانه بی تو مثل زندان شده استهر روز مرا شام غریبان شده استآرامش این خانه ! بدون تو بییندریای دلم اسیر توفان شده است///////////
بیمار که ای ؟ ای شده بیمارت ، منبی یار نمانده ای ، منم یارت منتو می روی و هزار غم می آیدتو می روی و شدم عزادارت من
https://www.instagram.com/p/BfaRHkCh3k3/?taken-by=s.hhabibpour
 چند روزی بیشتر نمانده ست تا اتمام بیست و دو سالگی ام. من اما هنوز هم که هنوز است گیج و گنگ و مبهوت نشسته ام به تماشای دنیا. امروز داشتم فکر میکردم این که آرام نیستم یعنی باید از نو شروع کنم. از نو درباره ی انسان فکر کنم. درباره ی انسانیت. خدا را  از نو بجویم. حق را. باطل را. درست را. غلط را. دین را. کفر را. ممات را. حیات را. حرام را. حلال را. راه را. بی راه را. دنیا را. آخرت را. نور را. ظلمت را. خودم را. دیگران را. همه چیز را. همه چیز را از نو بخوانم. همه چیز ر
به گزارش خبرنگار مهر، عبداله صلواتی دانشیار دانشگاه شهید رجایی، در بیست و سومین همایش بزرگداشت حکیم ملاصدرا با موضوع حکمت ایرانی و حکمت متعالیه» به ارائه مقاله خود با عنوان طیفی انگاری انسان در حکمت خسروانی و حکمت صدرایی پرداخت و گفت: امروز چهار ادعا را می‌خواهم مطرح کنم و دربارة آنها توضیحاتی ارائه کنم: ادعای نخست این است که انسان در جهان حکمت به فاعل شناسا و ذهن، فروکاست نمی‌یابد. فروکاست حکمت سهروردی به حکمت نوری نادیده گرفتن مؤلفه
آمرزش گناهان کبیره
دعایی که در ادامه ذکر میشود برای آمرزش هر نوع گناه کبیره ای میباشد.باید این دعا رو بنویسید و همراه خود داشته باشید.این
دعا گناهان کبیره ای که مابین انسان ها و خدای خود صورت گرفته است و نیز
دیگر گناهان  بسیار تاثیر گذار میباشد و باعث پاک شدن تمامی گناهان میشود.این دعا باید به اذن استاد و در ساعت سعد نوشته و همراه خود کنید.دعا اینست:
یا سلام المومن المھیمن العزیز الجبار المتکبر الطاھر المطھر القاھر القادر المقتدر یا من ینا
"شمس تبریزی گوید: اگر سخنی را شنیدید و به دلتان نشست، بدانید که آن سخن حق است و به دنبال آن بروید، پس بر این باور باشیم که: متبرکند انسان های اندک شماری که پیوسته در روح دیگران جاری هستند و آدمی را از روزمرگی به روز سبزی می برند. - شمس تبریزی
تو دو تن هستی، یکی بیدار در ظلمت و دیگری، خفته در نور!  یادمان نرود، در دفتر دیکته فردایمان بنویسیم: باید انسان بودن، پاک بودن ،مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن وظیفه نباشد، بلکه صفت آدمی باشد!"
برگ
صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایماز درد گفته ایم و دوا را ندیده ایمچشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است !از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم
چرخیده ایم دور سر خویش تا کنوناما مسیر پای شما را ندیده ایمخون دل است قسمت ما از فراق یاراز روزگار ما که مدارا ندیده ایمهستیم اسیر ظلمت محض و نخواستیمتا حال اگر که شمس هدی را ندیده ایماز ذکر مانده ایم چو تسبیح پاره شدوقت سحر نسیم دعا را ندیده ایمچندین محرم آمد و رفت و نیامدیآقا بیا که کرب و بلا را ندیده ایم
خیلی وقت است که دلم میگیرد در این کوچه های خاک گرفته و باریک دنیا.این
دنیایی که هر روزش سخت می گذرد بر آدم های ساده
ای که می خواهند خودشان
باشند.

آدم هایی که برای تزئین و فریب دیگران، جلد مهربانی نشده اند! و خالص و
ناب مهر می ورزند .
آدم های بی ریایی که برای بیشتر به دست آوردنِ دنیا،
حاضر نیستند کمتر چشم بگشایند به دیدن اطرافشان.
همه را دوست دارند از نور
و روشنی نمی گریزند و غرق در تاریکی خویش نیستند.
با مهر و ماه و آب و
گیاه و پرندگان م
شهید علی اصغرموفق
وی در شهرستان بافق استان یزد سال 1344 دیده به جهان گشود.
در سن 19 سالگی زمانی که رشته‌مکانیک‌دانشگاه‌ پذیرفته ‌شده ‌بود عازم جبهه میشود و در عملیات بدر در ‌‌‌اسفند‌ سال 1363شرق دجله به شهادت می‌رسد.
 
بخشی از وصیتنامه
ای آرامش قلوب و ای آرامش دهنده دلها توای مهربان ترین مهربانان تو که از سیاه چاله ظلمت تاریکی مرا به سرزمین نور هدایت کردی بنده تو که در برابرت دلم در حجابست و روحم آلوده و عقلم از هواپرستی مغلوبست و طاعتم اند
ازگفتارهای کتاب های عهدعتیق بود.زمانی خواهدرسیدکه همه خواب میرونداززمان و زمین چیزی جزمستی وجشن شهوت پرستی نمیفهمند.درحالیکه دربرابرخداگناه میکنندشیطان گویدمن توانستم همه رافریب دهم وبرعرش وحکومت عادلانه خداوندمهرباطل زنم.درهمین حین فردی از سمت نورمیایدونورانی ترازقبل دنیاراغرق درشادی وخشم شیاطین میکند.
عده ای بااعتقادابلیس زندگی میکنندوعده ای سمت هیچ جشن شهوت پرستی نخواهندرفت.مداراباظلمت نمیکنندوپرده های ظلمت را پاره پاره میکن
با بخت سیاه ، مو سپيدي سخت است
دل کندنِ بعدِ ناامیدی سخت است
یک عمر دویدن و شکستن در خود
بعد اینکه ببینی نرسیدی سخت است                                                                                                                 ابر
به نام نگارگر رنگین‌کمان هستی
سلام
عطش دیدارت روانی را به انزوا کشانده، دیداری که تنها در خواب و خیال‌ها به 
نقش درآمده. رویایی از با تو بودن در گوشه قلبی سکنی گزیده و با هر تپش
بلند و کوتاهی آرزوی دیدار را در وجودش آبیاری می‌کند.
از خیال بیرون آمدن حضورت را تنها در خواب‌ها به تماشا نشسته و با همان هم
دلی را به امید نور به روزهای آینده حواله می‌دهد. دلی که به زیبایی و سپيدي 
روح کودکی، خیلی زود باور می‌کند حتی اگر سرابی باشد.
پس من هم روح کو
بسم الله
نتیجه بحث تدبر
از کجا بفهمیم داریم اعلام برائت از ذات فرد رو میکنیم یا فعل اون رو ؟؟؟؟
*باید دید  نگاه ما به اون فرد چطور هست اینکه میخوایم این عیب در شخص از بین بره یا نه ؟ اینکه ازش متنفر میشیم یا نه . انبیاء به هیچ وجه از کسی متنفر نمیشدند .
تفاوت همز و لمز با امر به معروف و نهی از منکر
در عیب جویی و همز و لمز ما خود شخصیت فرد رو مورد نقد قرار میدیم ولی در امر به معروف اون عمل هست که نقد میشه .
هر جا ایرادی رو از طرف گرفتی که باورت این بود
چند روزیست که مرشد و مارگاریتای میخائیل بولگاکف را به اتمام رسانده‌ام؛ رمانی که در ابتدا تیراژ بالا، تعریف و تمجیدها و شهرتش باعث جذابیت آن، و مقدمه و نقدهای مختلف کتاب که تکیه بر عبارت "رمان فلسفی و اجتماعی" دارد کنجکاوی‌ام را برانگیخت اما در ادامه‌ نثر و داستان قوی ، توصیفات به‌جا، پیوستگی داستان‌ها و از همه مهم‌تر تعلیق‌هایی که مخاطب را تا فصول انتهایی کتاب مشتاق و کنجکاو نگه می‌دارد عوامل کشش‌ آن بود.
کتاب با روایت قرار بزدومنی شا
در ازدحام این همه ظلمت بی عصا
چراغ را هم از من گرفته اند
اما من
دیوار به دیوار
از لمس معطر ماه
به سایه روشن خانه باز خواهم گشت
پس زنده باد امید
در تکلم کورباش کلمات
چشم های خسته مرا از من گرفته اند
اما من
اشاره به اشاره
از حیرت بی باور شب
به تشخیص روشن روز خواهم رسید
پس زنده باد امید
در تحمل بی تاب تشنگی
میل به طعم باران را از من گرفته اند
اما من
شبنم به شبنم
از دعای عجیب آب
به کشف بی پایان دریا رسیده ام
پس زنده باد امید
در چه کنم های بی رفتن سفر
صب
دوست من
یکشنبه، 23 مهرماه 1351
پری مهربانم، تو هرگز از من نخواسته بودی که برایت چیزی بنویسم.
ولی امروز با وجود کسالتی که دارم، دلم می خواهد بنویسم و ناچارم این نیازم را اغنا کنم.
فکر کردم این بار برای تو بنویسم. برای مهربان ترین مهربان ها، برای کسی که با تمام وجود دوستش دارم.
من نیلوفری کوچک بودم که در کنار شط زلال محبت می زیستم؛ ولی برگهای درختان تنومندی که در کنار آن وجود داشتند، مانع از این می شدند که بتوانم از آفتاب، این نیروی حیاتی استفاده ک
اهنگ مریم چرا با ناز متن کیفیت بالا 320 و لینک مستقیم : مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی امشب چه با ناله غم از هر دیده می بارد دلم در سینه می نالد مرا دیوانه کردی مرا دیوانه .
اهنگ مریم چرا با ناز متن کیفیت بالا 320 و لینک مستقیم 
مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر دیده می بارد
دلم در سینه می نالد
مرا دیوانه کردی مرا دیوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم
گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم. در نهانش نظری با من دلسوخته بود.اشاره کن؛ تا به یکباره موجود شوم، دوباره از نو. بشوم آنی که تو می خواهی.
دستم را محکم بگیر مثل دست مهربون اون که دو دستی چسبیدی و رهایش نکردی.
به خودم میگم، خسته نشدی؟چرا اینقدر با این کلیدها بازی میکنی و سپيدي این صفحات مجازی را سیاه می کنی؟که چی بشه؟
حرفات تموم نشده؟ اصلا تا کی میخواهی بنویسی ؟کی از این حرف های بی سر و ته تو سر درمیاره؟؟؟
حالا هی بچسب به این سیستم و کلیدهاش
به نام خالق طبیعت روح‌پرور
سینه‌اش را گشوده بود تا هوای مردگی روحش را ترک کند.
رکود و س را تا به انتها رفته و چیزی جز تاریکی در آن نیافته.
خسته از سی پر از سردی، راه به اشتباه را برگشت زد تا راهی جدید را در
آغاز، به آغاز بنشیند.
آینه به دست گرفته و سفری را به تماشا نشست که خود نقش اول آن را به 
همراهی نشسته بود. سفری که تنها مسافرش خودش بود. فرصتی پیش 
آمده، تا با مرور سفر از سرگذشته دوباره فرصتی را به دست آورد تا راه‌های
به اشتباه قدم زده
ابری نیست بادی نیست  می‌نشینم لب حوض گردش ماهی‌ها، روشنی، من، گل، آب پاکی خوشه‌ی زیست   مادرم ریحان می‌چیند نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی‌ابر، اطلسی‌هایی تر رستگاری نزدیک؛ لای گل‌های حیاط نور در کاسه‌ی مس، چه نوازش‌ها می‌ریزد! نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین می‌آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان، که از آن، چهره‌ی من پیداست چیزهایی هست که نمی‌دانم می‌دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد. می روم بالا تا اوج، من پر
 
  …اینك به سویت آمده ام.
 
اول)
خدای مهربان من!
اینك آمده ام كه گفتی بیا .  
به نجوا نشسته ام كه گفتی بخواه .    
نامت را می برم كه گفتی بگو.  
می گریم كه گفتی ببار .
امیدوارم كه گفتی مایوس مباش.  
ای آموزگار درس لَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ !  
ای گوینده ان الله یحب التوابین !
اینك پاسخم بده كه به ندای ادعونی استجب لکم سرمستم.
تو آن قدر مهربانی كه حساب ندارد و آنقدر كریمی كه اندازه ای  برای آن نمی یابم .
تو آنقدر با من " تا " كرده ای كه تصو
اشعار زیر از قصاید سید قطب الدین حسین میرحاج گنابادی متخلص به آنسی می باشد. وی از شاعران و مشاهیر شهرستان گناباد است.
این شعر که در مدح امام رضا (ع) است که در مجموعه جنگ اشعار آمده است.


چو بر گرفت ز تارک سپهرِ زرّین تاج

    

زمانه مشک ختن ریخت بر صحیفه عاج


به شکلِ عارض خوبانِ ماه چهره نمود

 

رخ نجوم ثوابت ز طرّه شب داج


ز ظلمت شب مشکین ذوابه ره گم کرد

 

فراز چرخ سبک سیر کوکب وهاج


جهان به عادت معهود از شب شبه شکل

 

گرفت ظلمت اکسون به کسوت دیب
پیشگفتار.این رمان تنهازاییده تخیل نویسنده وپیچیدن اتفاقات واقعی ورویاهاوآرزوهای انسان هایی که دنبال نورمیروندوسمت ظلمت نمیروندپی ریزی شده است.ازکپی کردن آن درذهن خودونوشتن آن بشکل دست نویس پرهیزکنید.تنهاجهت سرگرمی به مطالعه آن بپردازید.
؛-،:"'$#@!*()؟؟؟&*^☺⚓⛪⛲⛪⏳⌛⏰♈♉♑♒♓♍♓♒♑♐♏♎.
همواره اشکال وحروف دریک داستان ورمان به معنی واقعی کلمه وشکل نیستندچه بسایک تخیل باشدکه علمابه آن به شکل یک قراردادواعتبارنگاه کنند.این یک تخیل هست
همه ما دیرترین زمانی که با شعر نو، آن هم نیما آشنا شدیم، به وقت مدرسه بود، آن هم با این شعر:
ترا من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهیوزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمترا من چشم در راهمشباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگاننددر آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دامگرم یاد آوری یا نهمن از یادت نمی کاهمترا من چشم در راهم.
درست زمانی که شعر نو با روح و جانمان پیوند خورده بود، پای سهراب به میان آ
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم 
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم 
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، 
شدم آن عاشق دیوانه که بودم  
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید 
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم 
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم 
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت 
من همه محو تماشای نگاهت 
آسمان صاف و شب آرام 
بخت خندان و زمان رام 
خوشه ی ماه فرو ریخته در
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
 
باده از جام تجلی صفاتم دادند
 
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
 
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
 
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
 
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
 
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
 
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
 
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
 
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم
متن تبریک ولادت امام موسی کاظم
متن تبریک ولادت امام موسی کاظم
در این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های تبریک ولادت امام موسی کاظم علیه السلام را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه اس ام اس ، در ادامه با مجله پارسی سرا همراه باشید.
متن تبریک ولادت امام موسی کاظم
متن تولد امام موسی کاظم
مژده ای دل که شب میلاد کاظم آمده
فاطمه بر دیدن موسی بن جعفرآمده
کاظمین امشب چراغان از وجود کاظم است
خانه ی صادق چراغان از حضور کاظم است
#به_سپيدي_یک_رویا
#فاطمه_سلیمانی_ازندریانی
همیشه این سخن ابوالحسن را به یاد داشته باش
" مومن، مومن واقعی نیست، مگر انکه سه خصلت در او باشد:سنتی از پروردگارش و سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش. سنت پروردگارش، پوشاندن راز است،سنت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتاری با مردم است و سنت امامش صبر کردن در زمان تنگدستی و پریشان‌حالی است."
سلطان! به سنت امامت وفادار باش. در پریشانی‌حالی صبر پیشه کن.ناله کردم: این پریشانی مرا می‌کشد!
پ.ن: خوندن داستان تاریخیِ م
مقدمه
توپ و تانک و مسلسل ها میتواند شهر ها را ویران کند؛ اما نمی‌تواند دل های مردم شهر را خراب نماید. دل های آباد ، خانه های ویران را آباد میکند.با دروغ و شایعه و تهمت و . دل های آباد ویران می‌شود. دل های خراب شهر را ظلمت سرا میکند.جنگ نرم قلب ها را نشانه میگیرد ، فکر ها را می سوزاند ، نیت ها را خاکستری میکند.مبحث جنگ نرم شرح حال یکی از جدی ترین ترفند های دشمن است. ترفندی که نیاز به هوشیاری و تیز بینی دارد.
 
شیوه های تغییر در ساختار حکومت
 
برای ت
maryam rad:نظر مولانا در مورد دلمولانا معتقد است دل محل نور الهی ست. ارزش انسان در پرداختن به دل و صاحب‌دل بودن اوست و صاحب‌دلی انسان در تحصیل انقطاع از اغیار و متوجه کردن قلب به سوی حضرت حق است و ارباب قلوب می‌دانند که قلب با انقطاع در مقام سلوک مصداق واقعی عرش رحمان» می‌گردد. دل لطیفه‌ای است ربانی و جوهر مجردی نورانی که به قلب جسمانی نوعی تعلق و وابستگی دارد؛ اما گویی که مغز و باطن آدمی است که در مقابل ظاهر شیء قرار دارد، ظاهر شیء همیشه دال ب
                                           گردآوری و تألیف:حسین کوچکیان فرد          
 
مقدمه
گاهی انسان برای
رهایی از مکان و زمان و هرانچه به آن تعلق دارد نیازمند کلامی از جنس تعقل و الهام
است و برای او مهم نیست این کلام از چه کس و کجا صادر شده است آنچه که در این پاره
گفتارها می آید از این جنس است که دقایقی انسان را به خود می آورد و به زندگی رنگی
نه از شکل روزمرگی می دهد . لذا به جز مفهوم این کلمات و تأثیر مطلوب آن بر انسان
چیز دیگری در آن مطرح نیست از
* دست های من پیش از آنکه تو را در آغوش بگیرند چه می کردند؟
سیلویا_پلات
----------------------------
* چهل سال بعد یا مرده ام;که هیچ یا نم نم باران که به صورتم بزند دلم هوای تو را خواهد کرد
----------------------------
* دوست داشتن یا هست یا نیست حد وسط ندارد.
عباس معروفی
----------------------------
* من این چشم های بی تو را به کجای این شهر بدوزم که هنوز نرفته باشی؟
کامران رسول زاده
----------------------------
* بیماری عجیبی در جهان هست و آن خواستن چیزهایی است که نداریم و این چرخه هیچگاه پایان
ارسال هدیه قبل از مرگ
1- هدیه به ملک الموت
برای چه کسانی باید هدیه فرستاد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله برای هر کس چهار هدیه سفارش دادند، فرمودند: یکی از آنهایی که باید برای او قبل از آرزوی مرگ، یا قبل از مردن هدیه بدهی، ملک الموت است. باید برایش هدیه بفرستی، خوشحالش کنی که وقتی می آید جانت را بگیرد، پیغمبر به او سفارش کند که این کسی که می خواهی جانش را بگیری، آدم خوب و مؤمنی است و ما قبولش داریم.
امام صادق علیه السلام می فرماید: ملک الموت به پیغمب
نقل از سایت شیعه نیوز ضمنا تطبیق حدیث با افراد نام برده شده نظر این سایت نیست صرفا عین بیان مطلب شده است .
از میان روایات بیانگر رویدادهای آخراّمان دو روایت یافت می شوند که به دو فرمانروای کوتاه قد اشاره می کنند.نخستین، روایتی است که در آن به حَمَد پسر عیسی آل خلیفه فرمانروای کنونی بحرین اشاره شده است.
امیرالمومنین، پسر حضرت ابوطالب (علیهما
السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود: . مردم به
بدترین حال باز می گردند. پس، د
الثَّانیَة عَشر: مُناجات العارفین»

مناجات دوازدهم: مناجات عارفان‏

اِلهى‏ قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنآئِکَ کَما یَلیقُ بِجَلالِکَ،
خدایا زبانها قاصر است از رسیدن به ثناى تو آنطور که شایسته جلال تو است
وَعَجَزَتِ‏ الْعُقُولُ عَنْ اِدْراکِ کُنْهِ جَمالِکَ،
و عقلها عاجز است از ادراک کنه جمالت
وَانْ حَسَرَتِ الْأَبْصارُدُونَ النَّظَرِ اِلى‏سُبُحاتِ وَجْهِکَ،
و دیده ‏ها تار و بى ‏فروغ ماند از نظر کردن به سوى انوارذاتت
به نام خدا

 

من پترس هستم

 

بیژن شهرامی

بچه های خوب سلام،من پترس هستم اما نه آن کودک هلندی که
انگشتش را در روزنه ایجاد شده بر دیواره سد کرد تا امواج دریا راهی برای نفوذ به
آبادی پیدا نکنند[1]
بلکه یکی از  یاران خاص عیسی علیه السلام
هستم که معروف به حواریون(رسولان) هستند.[2]

ما دوازده نفر بودیم[3]
که به تدریج گرد آن پیامبر الهی جمع شدیم و در تمام سفرها و آمد و شدها توفیق هم
صحبتی با او را یافتیم.

من خودم در شهر "بیت صیدا" در شمال فلسطین و در خانواد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب