نتایج مطلب ها برای عبارت :

داستان منو خواهرم

 و سر شوخی
و خنده با خواهرم فال قهوه گرفتیم. خواهرم که ته نشین های قهوه اش رو هم
خورد و چیز زیادی برای فالش در نیومد ولی مال من پر نقش و نگار شد. خواهرم
کامل تفسیر کرد. من خودم یه شکل شبیه روباه دیدم که دقیقا شبیه روباه توی
داستان شازده کوچولو بود.  حالا یا من اهلی یکی شدم یا یکی اهلی من شده.  ولی
خواهرم گفت که اون روباه نیست بلکه یه مرده که زانو زده. جلوی اون مرد یه
دختر افتاده بود که خیلی قدرتمندانه پاش و گذاشته بود روی یه سنگ. که
خواهرم گفت
سلام دوستان 
این اواخر که به خودم میرسم ادمای بیشتری بهم علاقمند میشن خخخخ 
سر قضیه همون باغ ، پسر مالک از بنده حقیر خوشش اومد و به مادرش گفته بود و مادرشم با خواهرم در میان گذاشته بود.خب درسته وضعیت مالی شون به علت مالک بودنشون در گذشته عالیه،  ولی پسره از اینایی بود که دماغش عملی نصف سرش کچل کرده بود و موهای اون نصف دیگه رو اینور ریخته بدد و ابروهاشم پهن و کوتاه برداشته بود مخلص کلام از من دخترتر بود و خواهرم زنگ زد و قضیه خواستگاری رو تعری
از وقتی اومدم . هر هفته قراره یه تور یه روزه من و خواهرم با دوستامون بریم و هر دفه کنسل میشه :) این هفته خیلی جاش خوبه ، خواهرم میگم بر و بچ نیومدن خودمون دوتا بریم . میگه حوصلمون سر میره :/ . باید مخشو بزنم . خسته شدم از خونه .
حالا یک سال و نیمه ؛من میرم،خواهرم نیست ،خواهرم میره و من نیستم.
دلم خونه میخواد؛
پیش مامان بشینم و سختی های زندگی ِ تنها رو جوری تعریف کنم  اینقد با مامان و بابا بخندیم که اشک بیاد از چشمامون.
بدجوری زمستونه حتی وقتی یدونه برف  م رشت نباریده.
روزی که بالغ شدم فکر کردم اینجا آخر دنیاست
روزی که سر کنکور غش کردم گفتم اینجا آخر دنیاست
روزی که مامان رفت گفتم اینجا آخر دنیاست
روزی که خواهرم دیابت گرفت گفتم اینجا آخر دنیاست
وقتی دو ترم متوالی مشروط شدم
وقتی فهمیدم توی سرم یه تومور شش میلیمتری هست
اما هیچکدوم آخر دنیا نبود.
داروهای خواهرم کمیاب شده.میترسم این بار آخر دنیا باشه.
میدونم این بار هم آخر دنیا نیست.
به شدت خسته ام و به شدت افسرده شدم از طرفی قضیه اظهار نامه مالیاتی موسسه که ب
داستان برای من از جایی شروع شد که روز جمعه همسرم (آووکادویی که شما می‌شناسید!) رو دعوت کردم که بیاد خونمون تا با هم عصرونه بخوریم. اون روز فقط خواهرم خونه بود و تمام فکر و حواس هر دوی ما به آماده کردن یه کیک خوشمزه بود. همسرم روی مبل نشته بود و حرف نمیزد. وقتی کیک آماده شد و داشتم میز رو میچیدم، تمام نگاهش به من بود. یه نگاه عجیبی که لبخند توش نبود. جوری نگاهم می‌کرد که خواهرم هم متوجه شد که عادی نیست. بعد از عصرونه و حدود ساعت 6 بود که با هم رفتیم
ما یه گروه فامیلی داشتیم و داریم و فوق العاده فعال 
 چند سال پیش؛ اخر شبا اکثرا همه آنلاین بودن.
فعال تر از همه داداشم بود و فوق العاده شیطون .
یه شب از چت ها، اسکرین گرفت تا برای یه عده که گروه نبودن، ارسال کنه. 
خدا رو شکر یه زمانی بود که کسی داخل گروه نبود 
داداشم ابتدا  اسکرین ها رو فرستاد گروه 
هر کدوم از اسم دختر های فامیل و من و خواهرم رو با یه نام سیو کرده 
من به نام عطا 
خواهرم ساسان 
دختر خاله هام و دختر دایی هام  خسرو؛ کیوان، سامان، د
چند وقت پیش خواهرم یه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبی :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبی )
بعد از چند دقیقه یه آقای با چمدون اومد داخل سالن .یه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه این چمدون اینجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
چند وقت پیش خواهرم یه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبی :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبی )
بعد از چند دقیقه یه آقای با چمدون اومد داخل سالن .یه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه این چمدون اینجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
امروز تولد خواهرم بود، از صبح کلی به خودم رسیدم و بهترین لباسم رو پوشیدم.
خواهرم میگفت عالی شدی، شیطون میخوای من به چشم نیام؟
خندیدم و تو دلم گفتم حیف هیچوقت به چشمِ اونی که باید، نیومدم.
عصر که شد مهمون ها یکی یکی اومدن، خواستم درو ببندم که باهاش روبرو شدم. فکر کردم مثل همیشه توهم زدم اما نه.انگار واقعا خودش بوداما آخه اون که قرار نبود بیاد.
خودمو زدم به کوچه علی چپ و دعوتش کردم بیاد تو، سرشو انداخت پایین و وارد شد. تو کل مهمونی زیر چشمی نگ
بچه ها سلام.
باورم نمیشه دوباره اینجام و مینویسم.از بسکه دور مونده بودم.
دلم تنگ شده بود.خیلی 
خوب خواهرم اومده ایران و تقریبا بیست و چهار ساعته کنار اونم.خصوصا از وقتی شوهرش رفته خونه ی مادر اینای خودش و باقی شوهر خواهرامم نیستن دیگه شبها هم خونه ی مامانم میخوابم.
جعبه ی سوغاتی هام خیلی پربار بود و موقع باز کردنشون خدا میدونه که جای همتون ذوق کردم.راستش ذوقم فقط بخاطر این بود میدونستم سیاوش برام هدیه فرستاده.
از سوغاتی های خواهرم که بگذری
داستان کوتاه چیست؟ داستان کوتاه حجم خیلی کمی نسبت به رمان دارد در داستان کوتاه نویسنده نباید به حاشیه پردازی کند. داستان کوتاه شامل  داستانک داستان بلند و داستان نیمه بلند است.  بحث  ما، داستان کوتاه است. داستان کوتاه معمولاً بین ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷  و ۸ صفحه است. داستان کوتاه ممکن است هزار کلمه دو هزار کلمه یا پنج هزار کلمه داشته باشد. داستان  کوتاه تنها یک شخصیت قهرمان دارد. یک شخصیت در تمامی حوادث حضور دارد. زندگی یک فرد یا نهایتا سه شخصیت
امروز باید با خواهرم برم مشاوره من نمیدونم دقیقا چی گفته که مشاورش ازم خواسته اینبار من همراهش باشم مشاوری که چندسال پیش خودم مراجعه اش بودم و ازش متنفر بودم مطمئنم اونم همین حس رو داشت حرفهایی میزد که برای من بلند پرواز خیلی دور بود امروز مطمئنم دوباره حرف هایی خواهد زد که من اصلا حوصله شنیدنش رو ندارم یکسری نصیخت و خواسته های بیخود همشون میخوان بمونم پیش خواهرم تا حالش خوب بشه ولی من محاله اینکار رو بکنم یکبار برای برادرم بخشی از زندگیم ر
سلام.
عادت به سلام کردن ندارم کلن ولی به نظرم بعد این سی و چند روز غیبت صغری لازمه دیگه :) چقدر دلم واسه این صفحه تنگ شده بود. چقدر الان عوض شده م. بهتره جو گیر نشم، در واقع این حسیه که هرروز صبح درمورد خودم دارم. چقدر همه چی تغییر کرده :/
از این یکماه بگم که حیف نتونستم با جزییات تعریف کنم. خلاصه که ما کوچ کرده بودیم خونه خواهرم، صبح به جای صدای خروس یا آلارم گوشی با گریه بچه بیدار می شدیم و شب هم همون گریه بچه واسمون لالایی بود، چقدر این مامان
سلام خدمت همه مخاطبین
داستان برای بار چهارم رفت روی بازنویسی ، این بار بار آخره و دیگه باز نویسی نمیشه تا یک نسخه اش در اختیار دوستان به صورت مجازی و رایگان قرار بگیره تا بازخورد های شما رو دریافت کنه
داستان توی اولین نوشتن خیلی غیرواقعی بود ولی الآن بهتر شده و واقعی تر و عینی تر شده
یه خواهر دارم مثل خداس که اصلش اینه: "صدبار اگر توبه شکستی باز آ" اصل خواهرم ولی اینه: "توبه نشکستی هم، نشکستی؛ باز آ" گاهی اصلاً لازم نیست باز بیام. خودش میاد.دیگه چی می تونم بگم درباره کسی که هیچی از وسایلم بهش نمی دم ولی میاد اصرار می کنه مثلاً: "اینو ببین، تازه خریدم. استفاده کن. اینو بپوش ببین اگر بهت میاد، گاهی بپوشش تنوع شه" خو من لباسامو به خدا هم نمی دم بپوشه! ولی خواهرم همه چیشو بهم می ده.خلاصه. یه همچین آدمی. که وقتی پیشم نیست هم برام هدیه
امروز رفتم پیش مشاور خواهرم آقای دکتر ح مرکز مشاورش توی خیابان خودمونه چهارسال پیش رفتم پیشش خیلی حالم بد بود نزدیک کنکور کارشناسی بود و من نمی دونستم راهم درسته یانه و میخواستم استرسم رو کنترل کنم حالا برگشتم خواهرم پیشش مشاوره میرفت جلسه پیش گفته بود به خواهرت بگو بیاد میخوام ببینمش باید باهاش درباره تو صحبت کنم منم خاطره خوبی ازش نداشتم با این حال با خواهرم رفتم از چندسال پیش من خیلی تغییر کردم هم از نظر ظاهر هم اخلاق اومد بعد از اینکه ب
در چند روز گذشته داستان صوتی روز آخر که از تولیدات سایت صدای میقات است را گوش دادم . چند ماه بود می خواستم ۴۰ قسمت را گوش کنم اما هر بار اهمال کاری می‌کردم . 
بالاخره موفق شدم که این چهل قسمت را گوش کنم داستان درباره ی روزهای ظهور امام زمان علیه السلام است . 
داستان بر اساس روایات ائمه علیه السلام نوشته شده پیشنهاد می کنم حتما این داستان را گوش کنید . برای دانلود این داستان صوتی می توانید از سایت صدای میقات استفاده کنید یا از این لینک دانلود کن
بیشتر ما اطلاعات کمی درباره رابطه بین خواهرم و برادران و نحوه تاثیر آنها بر خویش دارند.
 
وقتی تصمیم گرفتم درباره رابطه بین برادر و خواهر صحبت کنم.
 
متوجه شدم که تحقیقات کمی در مورد این موضوع وجود دارد.
 
با خواهرم رابطه دارم
بیشتر تحقیقات در مورد مسائل خانوادگی در اطراف مشکلات والدین و خواهرم است که به نوبه خود بسیار مهم است.
 
بنابراین تصمیم گرفتیم که رابطه ی بین برادران و خواهران را با داستان ما تحت تاثیر قرار دهیم.
 
چرا
می‌گفت: 
پدرم خدا بیامرز نظامی بود، از اون آدم‌‌های مهربونِ کم حرف ولی جدی که کمتر کسی لبخند یا حتی اخمش رو دیده بود.
اون موقع‌ها ،حدود‌های سال تولد خودت یا حتی قبل‌تر، دانشگاه قبول شدن مثل الان نبود، کمتر کسی دانشگاه‌ قبول می‌شد تازه اونم سراسری!
خواهرم که قبول شد رفتیم پیش بابا و گفتیم "بابا زینب دانشگاه قبول شده"‌، یه نگاه به خواهرم کرد و گفت "چی قبول شدی بابا؟" زینب سرش پایین بود، انگاری خجالت می‌کشید به بابا نگاه کنه ، آروم گفت "پزشک
سلام.امشب اومدیم خونه دادا.اینجا می خوابیم که مواظب خونه و بزها باشیم.این خونه با آدم حرف میزنه.خاطره میگه از آدما.گاهی تولد و شادی به رخ میکشه و گاهی نبودن ‌ها رو به رخم میکشه.خاطرات ۲۱شهریور سال نود.خیلی روشن و واضح تو ذهنم میان.ترسناکه اینجا راستش همیشه ترسناک بود حیاط خیلی بزرگش و الان با حرفایی که زندایی گفته درمورد جن و اینا برا هممون ترسناک تر شده.پنجشنبه تولدم بود.۲۳ ساله شدم.الان ۲۳ سال و سه روزمه حدودا.خواهرم به خالم گفته بود ک
دلم بسی گرفته 
دوست داشتم خانواده متحدتری داشته باشیم 
خانواده ما خیلی دلمون پاکه، فقط از اشتباهات همدیگه نمی تونیم بگذریم و خیلی راحت قط رابطه می کنیم و طبعا مردم پشت سر ما حرف می زنند.
میدانید بعد از فوت مادرم و قبل از رفتن به دانشگاه رسم مادرم رو حفظ کردم و هفته ای یه بار خانواده برادر مرحومم و یکبار هم خواهرامو دعوت می کردم هر چند اوضاع بابام خیلی بد بود و اصلا غذا ب راحتی از گلوی آدم پایین نمی رفت،  یادمه روزایی رو که آرزو داشتم تو یک اتا
اولین کتابی که امسال خوندم یا بهتره بگم امسال تمومش کردم "کجا ممکن است پیدایش کنم"بود،عکس رو زمانی گرفتم که خیلی سردم بود و اون گل رو جوجه رنگی بهم داد،شاید بعدا بیشتر راجبش حرف زدم اما الان نه.کتاب مجموعه داستان بود(پنج داستان)و من سه تا از داستان هارو پارسال خونده بود و دیروز هم یکی و امروز هم یکی دیگه،و کتاب همین حالا تموم شد.قلم موراکامی برام آشنا و در عین حال ناشناخته و عجیب غریبه،همونطور که داری میخونی کلی به فکر فرو میری و عمیقا توی داس
خلاصه داستان:
داستان از آن قرار است که لیدا به همراه همسرش به یک مهمانی دعوت می شوند. کیوان دوست این دو نفر،
با فرد جدیدی به اسم رها آشنا می شود و او را هم به مهمانی می آورد. این
چهار نفر در راه بازگشت به منزل با یک چیز یا کسی تصادف  می کنند و فرا
ادامه مطلب
قبلا هم گفته بودم هیچ کسی را بابت عملی مسخره یا تحقیر یا سرزنش نکرده ام مگر آنکه پیش از آنکه از دنیا بروم خود نیز مرتکب آن شده ام. امروز عصر داشتم خواهرم را می گفتم ماشین دست این بچه( خواهرزاده ام) نده، می زند، می کوبد، می مالد جایی دردسر می شود. خواهرم گفت البته رانندگی‌ اش خوب است. به استهزاء گفتم باشد. دو دقیقه بعد وقتی داشتم همان ماشین را عقب عقب می آوردم بیرون آینه و سپرش را مالاندم به در. چهار دقیقه بعدش هم وقتی داشتم ماشین بردارم را می آور
شب هایی هستن 
که کلافه روی تختت غلت می زنی، 
کلافه از درد بی داستانی!
هرکسی باید یه داستان داشته باشه، 
یه داستان دراماتیک 
که بتونه واسه بقیه تعریف کنه، 
شب ها بغلش کنه و بهش فکر کنه.
البته نه که اصلا داستان نداشته باشی، 
داری!
اما به خودت قول دادی که فراموشش کنی. 
درست عین تو! 
عین من! 
میخوام فراموشت کنم. استارتشو خودت زدی!
با زبونی که فقط من میفهمش و تو فکر میکنی که مختص خودته.
بفهم!
پدربزرگم سال ۸۸ سکته کرد و سمت راست بدنش فلج/لمس؟! شد. سال های اخیر روز به روز ضعیف تر شده و رنجور تر. از آخرین بارز که دیدمش چندماه میگذره و قصد دیدنش رو ندارم چون حالم بد میشه از دیدن بدن ضعیفش. همین چند هفته ی اخیر کلا بیمارستان بود و مامانم هر روز میرفت دیدنش. حالش به شدت بده و دیگه امیدی هم نیست.
از پریشب بارون شدیده و کل شهر رو آب گرفته. شهر های بغل هم همینطوره.بعضی جاده ها مسدوده. احتمال پوکیدن سد رو داد و اعلام کردن خونه های بعضی مناطق تخلی
بین الکتفینم! گویی با دریل سوراخ شده. چهار تا مرغ داشتیم برای پر کندن و و تکه کردن و شستن و بسته‌بندی کردن، بیست و یک و نیم کیلو سبزی برای پاک کردن و شستن و تفت دادن و بسته‌بندی کردن. مونده بسته‌بندی سبزی‌ها که فردا صبح انجام بشه. بار اوله برای ماه رمضان بسته‌های نیمه آماده درست می‌کنیم.
خواهرم میگه احتمالا می‌خوایم رمضان دراز به دراز بیفتیم که اینجوری تدارک می‌بینیم. (خواهر من، ملت واسه کل سالشون همین برنامه رو دارن، مثل ما نون به نرخ روز
وقتی بچه بودم شوهر خاله ام که بهش می گیم دایی برای من و خواهرم دوتا عروسک کادو گرفته بود؛عروسک من بزرگ بود با موهای طلایی و لباس توری صورتی.حتی با عروسکهای الان مقایسه اش می کنم هم واقعا چیز تکی بود.یادمه همه بچه ها عاشقش بودند و کلی اصرار می کردند تا باهاش بازی کنند.گم شد یا شاید یدنش.هنوز که هنوز مثل یه چیز تموم نشده توی ذهنم هست.
امروز یکی از بچه ها یه عروسک با خودش آورده بود که یه لباس توری کرم رنگ تنش بود اون که دیدم یاد عروسک خودم افتادم
دانلود فیلم داستان اسباب‌ بازی 4 2019 – Toy Story 4
ژانر : انیمیشن | هیجان انگیز | کمدی
محصول : 2019 آمریکا
امتیاز : 10/9.0
کیفیت: BluRay 1080p
خلاصه داستان :داستان چهارمین قسمت از سری انیمیشن‎های داستان اسباب‌بازی آمده است ، کلانتر وودی و باز لایتیر وارد یک ماجراجویی جدید و مهم می‎شوند تا یکی از دوستانشان را پیدا کنند. اما…دانلود فیلم ها و انیمیشن جدید و قدیمی و سریال های خارجی و ایرانی
خوب این چند مدت اخیر خیلی کم حرف شده بودم ( البته یعنی کمتر مطلب میزاشتم) و برای همین گفتم که یه مطلب بزارم البته بهتره اسمش رو بزارین هرمه ولی خوب به هر حال مطلبه. الان که دارم اینو با گوشی 5 اینچی مینویسم و جای/ گ/ رو با /و/ قاتی میکنم خواهرم که تازه کنکور تموم شده و منتظر نتیجه ها هست زل زده به صفحه گوشیم و داره از فضولی میمیره دوستم که رفته شهرستان زنگ میزنه و میگه که مشق های زبان رو بگو و بعد من میام و ادامه مطلب رو مینویسم و همه این ها در 5 دق
بهترین) خواهرم:
”تولدت یه روزه مثل بقیه ی روزا و هیچ ارزش بخصوصی نداره جز اینکه به بعضیا وجودتو یادآوری کنه ،‌ البته اگهه یادشون بمونه
تمشک‌ترین) ”در من خری هست که همچنان تو را دوست می دارد،
 و در تو چیی هست که هیچ‌وقت نمیفهمد.
تولدت مبارک
+جواب دومی رو چون نمی‌تونم به صاحبش برسونم، همین‌جا تخلیه می‌کنم دور هم باشیم:
 شما انقدر صاف و شفافی که درون و بیرونت هیچ فرقی باهم نداره مهندس.✋
* مثل همونی که به بعضی فیلما می‌دادن.
داستان "ماجرای کارآگاه رو به مرگ (The Adventure of the Dying Detective)" که اپیزود "کارآگاه دروغ گو (The Lying Detective)" از روی آن ساخته شده،داستان جالبیه.شرلوک در این داستان خودش رو به بیماری می زنه تا بتونه مجرمی به نام "کولورتون اسمیت" رو به دست قانون بسپاره.شرلوک هلمز در حین همین بیماری ساختگی اش هذیان هایی ساختگی می گه.به نظرتون درون این هذیان ها و حرف های متوهم نکته ای وجود داره؟با هم قسمتی از این داستان آرتور کانن دویل رو بخونیم:
(لطفا برای خوندن  این قسمت از دا
این تنها گمانِ من بود که زندگی ما، نه زندگی من و تو از جایی به هم گره خورده یا گره می خورد و یا اصلا دوراهی نیست و ما، نه من و تو مسافران یک جاده ایم ولی حقیقتِ مانند همیشه تلخ غیر از این بود و این جاده که شاید روزی به هم متصل بود؛ حال دیگر به دوراهی مبدل شده که روز به روز بیشتر از هم فاصله میگیرد.
داستان زندگی ما، نه داستانِ زندگی من و تو برای مدت طولانی آنقدر شبیه هم بود که گمان کردم این داستان، داستانی مشترک است اما.
نمی‌دونم چی شد که من و خواهرم تو ماشین کل‌کل آهنگ عربی انداختیم و قرار شد بابا تصمیم بگیره کدوممون آهنگ عربی‌ای که انتخاب می‌کنه بهتره. خواهرم آهنگ آه ونص» از نانسی عجرم رو انتخاب کرد و من آهنگ معاک قلبی» از عمرو دیاب.
بابا آهنگ خواهرم رو به عنوان برنده انتخاب کرد و پانیذ هم گفت که آهنگ من رو دوست نداره، شما هم شاید دوست نداشته باشید؛ من اما خیلی دوستش دارم. جزء آهنگ‌های موردعلاقمه به شدتی که شاید یک روز تمام از صبح تا شب مدام بهش گوش داد
انیمیشن داستان ماهی 3 Fishtales 3 2018 WEB-DL
Fishtales 3 2018 با لینک مستقیم و کیفیت 1080p & 720p
نام کارتون: داستان ماهی 3 – Fishtales 3 | ژانر: انیمیشن، ماجراجویی | تاریخ انتشار: 2018
زبان: انگلیسی | مدت زمان: 74 دقیقه | کیفیت: WEB-DL | زیرنویس فارسی: ندارد
حجم: 1.23 گیگابایت + 606 مگابایت | محصول آمریکا | امتیاز: 3.8 از 10
خلاصه داستان: در ادامه ی قسمت های قبلی، “فیفی” و “پلوت” که قبل از اولین روز مدرسه خیلی استرس داشتند، هنگامی که با همکلاسی های خود آشنا میشوند خیلی خو
اولین روزی که قلم دست گرفتم و شروع به نوشتن کردم رو دقیق یادم هست. اون موقع فکر کنم چهارده یا پانزده سال داشتم. یک دفتر نارنجی رنگ سیمی برداشتم و شروع به نوشتن رمان کردم. البته یک رمانی برای هم سن و سال های خودم با ژانر تخیلی و معمایی! 
کاملا یادمه که از همه مخفی کرده بودم حتی از خواهرم! که نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستم بود. نوشتم و نوشتم، تا اینکه رمانم به اخر رسید و من اون دفتر نارنجی رنگ رو پر کرده بودم و از این جهت خیلی خوشحال  بودم. شاید باورت
خواهرم که کوچیک بود، یه کاپشن سبز سدری داشت
یه کاپشن سبز سدی خیلی پف پفی با کلی جیب مخفی که هرکسی رو به این فکر مینداخت که یه بچه چی داره برای قایم کردن تو اینهمه جیب.شاید دست عروسکی که تو مهمونی از بچه ی صابخونه کش رفته
بگذریم
خواهرم بزرگتر که شد، وسط جابجا کردن لباسا و خاطرات، یهو این کاپشن ته مهای چمدون قدیمیه پیدا شد
ازش پرسیدم:یادته چقدر اینو دوست داشتی؟همش این کاپشنو میپوشیدی
گفت بهش علاقه نداشتم
چشمام چارتاشد:جدا؟!!
خیلی معمولی انگار
در اواخر جنگ جهانی روستایی به تصرف نیروهای آلمانی در می آید . پس از استقرار نیروهای آلمانی فرمانده ی جوان متوجه می شود مردم روستا به علت وجود رودخانه ای خروشان بین روستا و مرکز شهر با سختی های فراوانی روبرو هستند .
پس از مرگ یک زن باردار به خاطر نبود امکانات پزشکی ، وی تصمیم می گیرد تا با امکاناتی که در اختیار دارد پلی جهت عبور و مرور بروی رودخانه بسازد .
در این بین چالش ها و روابط عاطفی بین اشغالگران و مردم روستا بن مایه داستان را تشکیل می دهد .
داستان عجیب زندگی یک زن بی دست و پا یک زن که از بدو تولد بدون داشتن دست و پا متولد شده کارهایی خارق العاده انجام می دهد.
به گزارش چفچفک، امی بروکس 37 ساله اهل شهر پیتسبرگ در ایالت پنسیلوانیای آمریکاست و اجازه نمی دهد نقص مادرزادی بر روند کارهای روزمره در زندگی اش تاثیر بگذارد. او قادر به آشپزی، نوشتن، رانندگی و حتی خیاطی است!
وی می گوید: پزشکان در ابتدا از اینکه من بتوانم به زندگی خود ادامه دهم دچار تردید بودند اما پدر و مادرم حرف آنان را قبول ن
و رفتیم پیشش بهش سلام کردیم و اونم یه سلام کرد وقتی صداشو شنیدم تو دلم خالی شد من دیگه حرف نزدم و همه رو گذاشته بودم عهده ارشیا و ارشیا گفت میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم گفت خواهش می کنم و. بعد از کلی حرف زدن فهمیدم اسمش النازه و دختر یکی از استادای همین دانشگاهه بعد ارشیا گفت راستش .داستان عاشقانه
دیروز تنها فامیلمون که اینجاست خونمون بود  . درمورد اینکه احتمال داره خونمون بره شهر دیگه ای باهاش صحبت کرد مادرم و  فامیلمون که من عمه صداش میکنم گفت گلی پیش ما بمونه قدمش سر چشم . دختر بزرگشم که کلاس ششم دبستان خیلیی خوشحال شد دوس داره پیششون باشم و خب این خیلی خوبه که منو دوس داره و از اینکه 1 سال پیششون زندگی کنم خوشحال شده :)خب خدا رو شکر دل نگرانیم از این بابت رفع شد . نیاز به کرایه و اینام نیس دیگه چون از شرکت ر اینا میگو میارم براشون که یه
امروز صبح وقتی خواهرم با بچه‌هاش از خونه رفته بیرون، به منزلشون حمله کرده!! چون در قفل بوده، فقط نردبون رو برداشته و برده. همسایه‌ها می‌بینن و با ماشین دنبالش می‌کنن و در نهایت تو کوچه بغلی می‌گیرنش. نردبون رو پس می‌گیرن ولی هرچی اصرار می‌کنن ه باهاشون نمیاد :))) یعنی آقا ه خیلی التماس می‌کنه و ولش می‌کنن! این قسمتشو فاکتور بگیریم، همین که افتادن دنبال و مال رو ازش پس گرفتن و واسه صاحبش آوردن، تا همینجاش زیبا نیست؟ :)
همیشه برام سوال بوده که وقتی یه کتابی تموم میشه وقتی یه فیلمی تموم میشه داستان اون آدم ها هم همونجا تموم میشه؟اصلا این آدما وجود دارن؟
وجود داشتن؟
یا داستان زندگیشون نشونه ی رویاهای دفن شده ی خالقشونه
رویاهایی که هیچوقت نتونسته بهشون برسه یا نخواسته که برسه.
نمی دونم اما میدونی؟ خیلی سخت میشه غیر واقعی بودن داستان هایی رو باور کنی که توشون غرق شدی
با شخصیت ها خندیدی و گریه کردی.
سخت میشه باور کرد که وجود ندارن.
و درست تو اون نقطه سردرگم
سلام دوستان عزیزم 
محبت رو از هم دریغ نکنید 
برای اولین تمرین: پاشید 
پاشو آقا که نوشته منو می‌خونی، پاشو عزیزم 
پاشو خانم خوشکله، پاشو خواهرم
 
و
خواهرها هم دیگر رو
و
برادرها هم دیگر رو 
در آغوش بگیرید.
 
+توی خیابون برید و هر فرد هم جنستون رو 
در آغوش بگیرید. 
هر فرد ۷ نفر رو.
 
بیایید داداشا تو بغلم.
امروز روز عجیبی بود، یک آقایی تو محل فوت شده بود وسه چهار روز همینجوری صدای قرآن و مرثیه محل رو پر کرده بود،شب های قدرم بود منم تو حس و حال دعا و توبه و تحول و اینا بودم. واسه افطاری یه غذای مفصل واسه خودمو بابا درست کردم بعدشم مامانم و خواهرم زنگ زدن با کلی دلتنگی یه عالمه حرف زدیم. بعدم نشستم درس خوندم خسته که شدم یه تیکه کاغذ گرفتم شبیه کامپوزیت دندون درست کردم گذاشتم زیر لبام. همیشه دوست داشتم وقتی میخندم دندونام معلوم بشه. چند تا سلفی با د
شاید بتونی به همه دروغ بگی اما به خودت نه! پس بهتره با خودت روراست باشی. 
تو اونقدر قوی نیستی که بتونی جلوی یک سری اتفاقات را بگیری پس بهتره چشماتو باز کنی و باورشون کنی. 
تو هم گند میزنی، مثل خیلی دیگه از آدمها پس بهتره به خودت سخت نگیری. 
پایان قصه یعنی مردن، اگه میخوای زنده باشی بهتره یک داستان جدید را شروع کنی یک داستان قشنگتر. 
------------------------------------------------
آخرین سنگر سکوت نیست، آخرین سنگر بلاگه :) 
یا اول الاولین و یا آخرالآخرین
مغزم انبان ایده های فراوان برای داستان کوتاه است اما دستم به نوشتن هیچ کدام نمی‌رود. داستان کوتاه مخاطب ندارد متاسفانه و هر چقدر هم که استادانه و خوب بنویسی ناشرها بهش اقبالی ندارند. چون مخاطب ندارد و این یک واقعیت است. این چند سال که خودم در ایام نمایشگاه کتاب دو سه روزی در غرفه شهرستان ادب می ایستادم و کتاب میفروختم این مسئله را دیده م. 
حتی بدتر از آن دستم به بازنویسی کردن تنها داستانی که امسال نوشتم هم نمی‌
خواهرم پیغام داد که همکارش گفته اگه میخوام میتونم به عنوان معاون شیفت عصر برم کار کنم تو مدرسه ش.
شنبه تا پنجشنبه، ساعت 5 عصر تا 9 شب، ماهی 450 تومن.
 
جدای اینکه مبلغش خیلی کمه، اونم برای کسی که دو سال پیش ماهی 1.5 حقوق می گرفته(اگه تو اون کار می موندم الان حدود دو تومن می شد احتمالا)؛ دو تا هم امتحان سنگین دارم.
تازه هزینه ی رفت و آمد فقط 300 تومن میشه و عملا چیزی نمیمونه.
با آقای محترم و مامان م کردم و خب خلاصه که ردش کردم.
این همه سختی کشیدم اینم
به روال زندگیم نگاه میکنم
همیشه این موضوع که معلولیت خواهر بزرگترم باعث شده هنوز در خانه باشد آزارم میداد ، همه ما انسان ها به دنبال بهترین ها هستیم و غالبا هیچ وقت خواهر نخواهد توانست طعم یک زندگی شیرین و ناب را تجربه کند ، تا مدت ها دوست نداشتم زودتر از او ازدواج کنم یا در عالم کودکی با خودم مثال میزدم که دختر فلان خاله یا عمه همسن خواهرم هستندو هنوز خواستگاری نداشته اند و با این حرف ها باری از روی دوش خودم برمیداشتم اما هیچکس نمیتواند درک
در ساعت اوج کاری، از خستگی، بلاگ را باز می‌کنم. وقتی این کامنت را که برای پست قبلی گذاشته شده می‌خوانم، لبخند می‌زنم! خیلی وقت بود که جا نخورده بودم! داستانِ جالبِ سه خطی! عکس صفحه را برای یلدا می‌فرستم. جواب می‌دهد "از بس مرموزی!" لطفا بنویسید که شما تاحالا چه فکرهای عجیبی راجع به من کرده‌اید!؟ یا حتی چه فکرهای عجیبی راجع به بلاگر های دیگر کرده‌اید؟ اگر داستان کوتاهی دارید زیر همین پست بنویسید و اگر داستان کمی طولانی تر است یک پست جداگانه
با سلام من اسمم امیررضاست و ۱۹سالمه و میخام یکی از ماجراهایی ک برام اتفاق اوفتادرو براتون تعریف کنم این داستان کاملا واقعیه بدون هیچ تخیل و دروغی خب اسم اصلیه من رضاست و به دلیل اینکه اسم داییم رضاست یه امیر اول اسمم اضافه کردن و ما سیدم هستیم.
ادامه مطلب
خواهرم چندین سال است که عروس همدانی هاست. برای کاری بدون همسر آمده بود تهران و قرار بود تا آخر هفته مهمان خانه ی پدری باشد. کار اداری اش که زودتر از موعد تمام شد تصمیم به برگشت گرفت و به همسرش خبر نداد تا سورپرایزش کند. همان روز هم شوهر خواهر تصمیم میگیرد بی آنکه به خواهر بگوید تهران بیاید و آخر هفته در کنار هم باشند به صفا و خوشی
خواهر رفت رسید همدان و  شوهر خواهر وقتی رسید تهران فهمید که چه شده است. بنده خدا  عرق تنش خشک نشده دوباره برگشت همد
من این وبلاگ‌ را حدود دو و نیم سال پیش درست کردم. بعد از نوشتن صفحات ویکی‌پدیای داستان شش کلمه‌ای و برای فروش: کفشهای کودک، پوشیده‌نشده دوست داشتم تا جای ممکن به ترویج این سبک در فضای ادبی فارسی کمک کنم*؛ پس این وبلاگ را ساختم تا اگر کسی به دنبال نمونه‌های فارسی این نوع داستان گشت بتواند پیدایش کند. بیشتر این داستان‌ها از خودم هست، تعدادی ترجمه و تعدادی از لا‌به‌لای متون نویسندگان.
حالا احساس می‌کنم به مدتی استراحت نیاز دارم. به احتمال
دوشنبه هجده تیر:
گفته بودم من و خواهرام هفته ای یه بار یا دو هفته یه بار دور هم جمع میشیم؟ مثلا از عصر یه روز تا عصر فرداش؟؟
امروز هم همینجوری بود.از عصر دیروز پیش هم بودیم.مهمون آبجی صاحبخونه.تا عصر امروز.نشسته بودیم دور هم که دختر خواهرم بخاطر یه وسیله ایش که کوروش برداشته بود با پا زد تو کمرش. 
کلا یه چند وقتیه پرخاشگر شده.رفتارش غیر دوستانه شده.خصوصا از وقتی توله سگ خریده چند بار پیش اومده من خیلی نرم درمورد رفتارش با کوروش و گیر دادنای بی
اِدی: من می خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. برای روز تولدت یه کیک بزرگ می فرستم.
جک: من از کیک تولد بدم میاد.
اِدی: چی؟ بدت میاد؟ چرا؟
جک: می دونی ، اینایی که میگی ، به روحیه ات نمی خوره. تو دوباره میری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض می شن جک 
جک: روز ها عوض میشن، ماه ها عوض میشن ، فصل ها عوض میشن، ولی آدما هرگز عوض نمیشن.
ادی: چرا عوض می شن، خود تو هم عوض میشی. می دونی می خوام رو کیک تولدت چی بنویسم ؟ جک موزلی. هه آره برات می فر
این مسابقه براساس کتاب ملت عشق مولف الیف شافاک طراحی شده است، کتاب ملت عشق داستان دلدادگی و رهایی است. داستان زندگی آرام و یکنواخت زنی در غرب است که درگیر اندیشه های عرفانی شرق می شود. برای مشاهده معرفی کتاب ملت عشق اینجا کلیک کنید.
جوایزه مسابقه: نفر اول: 200 هزار توماننفر دوم: 150 هزار توماننفر سوم: 100 هزار تومانشرکت در مسابقه: https://yarketab.com
 
od
قبلاً اینجا پرسیده بودم که دوست دارید جای چه شخصیتی در چه داستانی باشید، حالا دارم فکر می‌کنم شاید هر کدوم از ما توی برهه‌ای از زندگی شبیه یه شخصیت باشیم، شاید هنوز اون داستان رو نخوندیم یا حتی شاید هنوز اون داستان نوشته نشده باشه. اگه بخوام شخصی به این قضیه نگاه کنم در حال حاضر دارم چیزی شبیه جان ری‌ورز در داستان جین ایر می‌شم. شاید چند ماه دیگه بیام بگم نه این نیستم، شاید هم چند سال دیگه نویسندۀ داستانی باشم که واقعاً دارم از سر می‌گذرو
اوایل بهم می گفت آجی
بعد شد مامان
بعد تر آله
فکر می کنین چند وقته چی صدام می زنه؟ نامه!
 
+تو خونه ما، آدم بزرگا هم مثل بچه ها حرف میزنن.حالا گفت و گوی  این چند وقت  اخیر این طوری صورت می گیره:نامه یه چای میریزی برامون؟ نامه میای بریم بیرون؟ گوشی رو بده به نامه.نامه کجایی؟نامه کجا میری؟!
*نامه صورت دیگری از فاطمه است که خواهرزاده ی دو ساله ام مرا صدا میزند :)
++اون یکی خواهر زاده ام که بزرگتره بهم میگه: خاله فاطمهاما وقتی خیلی دوستم داره و میخواد
از وقتی برنامه هامو نوشتم خیلی بهتر شدم کمتر به این وبلاگ خوشگلم میچسبم و کارام مفیدتر شدن کم کم میخوام عبارات تاکیدیمم شروع کنم
چیزی که از همه کمتر دارم امیده!
پس در همین موردم شروع میکنم اگه چیز قشنگی به نظرتون میرسه پیشنهاد بدین
یه مدت مدام به خودم میگفتم من برای زندگی سرشار از نیرو واشتیاقم و اون اوایل تا اثر بذاره من هنوز پنچر بودم و کمتر با انگیزه و پویا ظاهر میشدم
بعد از روی شوخی به خواهرم میگفتم مثلا روزی 500بار تکرار میکنم آرام برای ز
مامان‌بزرگم مرد. من نمی‌دونم چطور باید خودم رو خالی کنم. غمگینم. قلبم تندتند می‌زنه. بهت‌زده‌م. منتظرم صبح بشه که بریم بهشت زهرا همه گریه کنن؛ من هم شاید بتونم. نمی‌دونم باید با چشمام چی‌کار کنم. چون -صدالبته- نمی‌تونم گریه کنم.
ولی بیشتر از همه‌ی اینا دلم می‌خواد با یکی حرف بزنم. نمی‌دونم می‌خوام چی بگم. دلم می‌خواد یکی باهام حرف بزنه من سکوت کنم.
بابابزرگم که مرد، باید توی پزشکی قانونی می‌موند تا چندتا آزمایش روش بشه. نمی‌تونستیم هم
داستان هایی که تکنولوژی را تغییر دادند و ۱۰ تکنولوژی که جهان را تغییر خواهند داد - قسمت دوم (آخر) - . ۳۱ شهریور ۱۳۹۳ - و اکنون قصد داریم با هم برخی دیگر از تکنولوژی های آینده که می توانند زندگی ما . اول از مقاله ی ۱۰ تکنولوژیکه جهان را تغییر خواهند داد نگاهی داشتیم به برخی از . این تکنولوژی شاید به داستانهای علمی‌ تخیلی‌ شبیه باشد، ولی‌ به زودی .
در ادامه مطلباخبار تکنولوژی
12 عنوان منابع‌نهمین‌دوره‌جشنواره‌کتابخوانی‌رضوی‌به‌شرح‌زیر‌است:  
1
کودک
)متولدین 1390 تا
)1394
کبوترها و آهوها
سید احمد
میرزاده
به نشر شعر
2
فاطمه و فاطمه:
سالماهلل علیهما شباهتهای حضرت معصومه با حضرت زهرا
محمد
مهاجرانی
زائر شعر
3 امام رضا
زهرا عبدی جمکران داستان علیهالسالم
4 هشت قصه از امام جواد
حسین علیهالسالم
فتاحی
قدیانی داستان
5
نوجوان
)متولدین 1381 تا
)1385
راز آن بوی شگفت؛
فریبا کلهر به نشر داستان علیهالسالم داستانی بر اساس زندگی اما
سالها پیش فیلمی از ضجه یک مادر در برابر دامادش منتشر شد که بسیار متأثرکننده بود. بر اساس این داستان واقعی،  نرگس آبیار تصمیم گرفت تا بگوید چطور عشق به نفرت تبدیل می شود؟ پاسخ به این پرسش همانقدر سخت است که اصل داستان باورنکردنی است! برای همین زمانی طولانی با جزئیات فراوان لازم است تا بفهمیم چطور کار به اینجا رسید! در آغاز فیلم عاشقانه است و هر چه می گذرد تلخی جان تماشاگر را می نوازد
ادامه مطلب
سلام
چقدر حرف دارم برای گفتن.
از یکشنبه هفته قبل شروع میکنم که قرار بود با خواهرم برید تهران هم خرید کنیم هم لباس مجلسی برای من نگاه کنیم و بخریم و هم جمعه شب بریم استقبال بنیامین مهربانم
یکشنبه حدود ساعت ده شب بود نه من و نه خواهرم چمدان نبسته بودیم که خواهر بزرگم زنگ زد گفت برادر دامادمان از جای  بلندی افتاده پایین و بدجور آسیب دیده،  من و خواهرمم بدو بدو خودمون رو به بیمارستان رساندیم و سفر فردا رو کنسل کردیم،  رفتیم دیدیم کل روستا ا
۱: زندگی عجب داستان پیچیده ای داره. عجب ناگفته ها و ناپیدا شده ها! هر روز یه ایده ی جدید، یه تیوری جدید می یاد و یا اینکه بوده و تو تازه پیداش می کنی! اینکه چطور شد که ما این شدیم، رفتارهای ما چطور شکل گرفت! ما به عنوان ادمیزاد، از کجا امدیم و چطور شد که از مرز بی نهایت بد تا مرز بینهایت خوب متنوع شدیم! اصلن مرز خوب و بد چطور شکل گرفت؟ مردم جامعه را می سازند یا جامعه مردم را؟ کدومش اول اگاهانه اتفاق افتاد.زندگی عجب داستان پیچیده ای دارد. کاظم سع
دلم برای مادربزرگم می‌سوزد. بیش‌تر از سوختن، گاهی حتی می‌ترکَد. هیچ‌وقت خیلی دوستش نداشتم و این خودش شدت احساساتم را بیش‌تر می‌کند. توی خانه‌شان، بدون پدربزرگم، صراحتاً باید رید.شبیه بیماری می‌ماند که پرستار و یا شاید نگه‌بانِ شبانه‌روزیِ 40 سالش مُرده. حالا خیلی تنها شده و بیماری‌هاش به طریقه‌های عجیبی بارز می‌شوند. رفتارهای وسواس‌گونه و کنترل‎گرانه‌اش جلوه‌های خنده‌داری گرفته‌اند. کسی نمی‌تواند تحملش کند. گمانم من توی این
من تصمیم گرفته بودم که زنده بمانم. زنده ماندن در عصر حاضر امری بدیهی به نظر می رسد که نیاز به تلاش اضافه ای ندارد. نفس کشیدن کاملا غیر ارادی است و هیچگاه فکر ما را مشغول نمی کند مگر در لحظه ای که هوا نباشد. انسانها به سادگی چیزهایی که در دسترسشان قرار دارد را فراموش می کنند. آنها فراموش می کنند که برای نفس کشیدن به  هوا احتیاج دارند. کسی را که خالصانه دوستشان دارد فراموش می کنند و فراموش می کنند که یک روز باید بگذارند و بروند. بودن، وجود داشتن، ب
ما که مدرسه میرفتیم برخی از همکلاسی هامون هر مطلبی که احتیاج داشتن میرفتن کافی نت نزدیک مدرسه یه آقایی بود بهش میگفتن مثلا 200 تومن تحقیق میخام! البته این کارشون نه اون موقع برام قابل هضم بود نه الان؛ با خودم میگفتم آدم خودش جستجو کنه تو سایتا نه اینکه کس دیگه براش جستجو کنه. هرچند که معلما کلا مخالف اینترنت بودن نمیدونم چرا!!! مثلا یه بچه دبستانی از کجا میدونه که ارتفاع دماوند تو کدوم کتاب نوشته شده؛ خب معلومه که اینترنت خیلی راحت تر و بهتر ب
این روزها روزهای سخت و خسته کننده‌ایه ، از صبح که بلند میشم ذهنم مدام در حال دو دوتا چهارتا کردن‌هاییه که هیچ نتیجه‌ای هم نداره.در روز حداقل یکی ، دو وعده خواهرم به من میگه" خدا بزرگه، خدا کریمه"، عصر همین جمله رو من به اون میگم، دوباره شب دوتایی با هم به مامان می‌گیم و باز این روند ادامه داره و این دفعه مامان این جمله رو به ما میگه، یه دور کسل کننده و ملال‌آور !
یاد جمله‌ی اون بنده‌خدا افتادم که می‌گفت "خدا نکنه این خدا کریمه تو خونه‌ی کسی
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )

قسمت آخر سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی ^^^
سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )

قسمت 53 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی ^^^
سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و خ
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )

قسمت 52 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی ^^^
سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و خ
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
قسمت 56 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 61

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
قسمت 54 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
قسمت 55 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 60

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 57

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 58

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 56

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 55

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 54

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 59

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
قسمت 58 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
قسمت 60 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
قسمت 59 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی  - قسمت 53

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات
سریال تلخ شیرین ( اینجا کلیک کنید )
^^^
قسمت 57 سریال تلخ و شیرین - دوبله فارسی

سریال تلخ و شیرین ترکی از شبکه جم تی وی هر شب پخش می شود. داستان سریال
تلخ و شیرین ترکی، معلمی به اسم حیات و خواهرش گزده که برای دفاع از
چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد. حیات بازیگر سریال
ترکی تلخ و شیرین که در یک مدرسه خصوصی درس می دهد از اونجا جدا میشه و در
یک دبیرستان در آنادولو شروع به تدریس می کنه ولی بازم مشکلات او را ترک
نخواهند کرد. حیات و
نام کتاب: فرار به موزه ی نیویورکنویسنده: ای ال کینگزبرگ
داستان در قالب نامه ای است که کل کتاب روایت میشود کلودیا شخصیت اصلی داستان از یکنواختی خسته شده و می خواهد فرار کند و با برادرش به نیویورک فرار می کند و طبق نقشه ای که داشته در موره هنر نیویورک زندگی می کند و تصمیم می گیرد گه کل موزه را بگردد در اولین روز که به تالار رنسانس ایتالیا رفته بودند متوجه میشوند که مجسمه جدیدی به اسم فرشته به موزه اضافه شده و کلودیا تصمیم می گیرد به جای گشتن موزه
به زودی.
حکایت حاکم و فقیر 
نویسنده مرضیه نیایش
فیپا و شابک صادر شده است
و
ثبت شده در کتابخانه‌ی ملی
نشر و پخش توسط یکی از بزرگ‌ترین ناشران کشور
تیراژ  5000 جلد 
پخش در سرتاسر کشور
گروه کودک و نوجوان: داستان‌های آموزنده
دریافتتوضیحات: داستان آموزنده حاکم و فقیر دریافت
دانلود فیلم Overlord 2018
نام فیلم: Overlord
ژانر: اکشن ، ترسناک ، معمایی
کارگردان: Julius Avery
ستارگان: Wyatt Russell, Bokeem Woodbine, Pilou Asbæk
محصول کشور: آمریکا
سال انتشار: ۲۰۱۸
امتیاز: ۷٫۱ از ۱۰
مدت زمان: ۱۰۹ دقیقه
 
خلاصه داستان: فیلمی به تهیه کنندگی جی جی آبرامز، داستان چند چترباز را در روز نبرد نرماندی روایت می‌کند که پس از سقوط هواپیمای حامل آن‌ها، در پشت خطوط دشمن گیر افتاده‌اند. آن‌ها ماموریتی دریافت می‌کنند که باید برج‌های رادیویی آلمان را در نرماند
شاید بهتر باشه فیلم هایی که میبینم رو دربارشون بنویسم . فیلم ذهن زیبا که جایزه اسکار بهترین فیلم رو هم به دست آورده داستان واقعی از "جان نش" ریاضیدان آمریکایی هست که تا آخر عمر خودش با بیماری اسکیزوفرنی دست و پنجه نرم میکنه . من قبل از دیدن فیلم هیچ ذهنیتی درباره ی داستان و شخصیت فیلم نداشتم و تنها بخاطر بازی راسل کرو و جایزه اسکاری که گرفته بود دانلود کردم و باید بگم ابتدای فیلم کم کم براتون کسل کننده میشه و مثل تمام فیلم های آمریکایی دیگه که
در طبقه بندی کتاب های ترسناک قرار گرفته اما اصلا ترسناک نبود. کتاب رو گاستون لورو نوشته و از نشر علمی فرهنگی، مرتضی آجودانی ترجمه و ساده نویسیش کرده. داستان پررمز و رازی که دلت میخواد باور کنی که همه‌ش زیر سر یه شبح ترسناکه! اما در حقیقت داستان مردی‌ه که چهره‌ی عادی نداره و همین باعث میشه که با پوشوندنش توسط ماسک معروف بشه به شبح و چون تو اپرا بوده شبح اپرا صداش کنن.
اما اینم بگم اون یه فرد عادی نبود، آشنا به فنون جادوگری و این حرف ها بود و کا
دانلود فیلم After 2019 با لینک مستقیم
ژانر: درام ، عاشقانه
محصول کشور : آمریکا
امتیاز IMDB از 10 : 5.5
کیفیت: 720p BRip و 1080p 
سال تولید: 2019
خلاصه داستانداستان در مورد دختری نوجوانی است که پس از پایان دبیرستانش به کالج می رود.او با پسری آشنا می شود و آن پسر می خواهد تا اطلاعاتی کاملی در مورد زندگی این دختر به دست آورد و .
ادامه مطلب
بسم الله
داستان شمع و گل و پروانه کودکی هایم 
داستان سوختگی های درجه یک تا سه بود 
شمعی که فلسفه وجودش بر سوختن و نثار کردن بنا شده بود و این را سر نخ بیرون  زده از عمق وجودش نشان میداد .
پروانه ای که عشق چنان واله و شیدا کرده بودش که دل داده بود به سوختن کنار معشوق
و گل امان از گل که در حسرت دلدادگی و فراق میسوخت  . در اصل گل سوختنش نه با شعله بود که دود فراق خفه اش میکرد
و این سوختن قبل از شعله به خاکستر می نشاند وجود را .
تو قصه فراق از حضرت در ر
بخشی از داستان کلیک کلک - کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد - آنا گاوالدا
 
- همه چیز خوب پیش می رفت اما باید اعتراف کنم اولش خیلی باورم نمی شد اما اشتباه می کردم. می دانید اگر دخترها بخواهند چیزی خوب پیش برود خوب پیش می رود. به همین سادگی.
حالا که فکر می کنم می بینم آمدن میریام برای فانی خوب بود. چون فانی برخلاف میریام، رمانتیک و باوفاست و البته حساس. همیشه ی خدا عاشق مردهای دست نیافتنی ای می شود که فرسنگ ها دورتر از اینجا زندگی می کنند. از پانزده سال
بعد از یه پیاده روی وحشتناک طولانی با کفش ها نا مناسب کنار نار نارک غر غرو ناز نازو که انگار صبح را از دنده چپ بلند شده است به سوی بازگشت به خانه برفتیم:| 
و در اخرم تصمیم گرفتیم کافه سرخیابانمان را افتتاح بنماییم :دی
بعد از نشستن و سفارش و همین داستانک ها که حال ندارم بگم :/ نارین خانوم به عمل آمد که اسم اینجا چیه :|||||||خواهرم داری اشتباه میزنی ناموسا :| 
بدیدیم دارن سفارشامونو میارن برای همین به زبان بی زبونی بدون اومدن هیچ صدای هی لب میزدم " ژیو
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل میشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
خواهرم داشت تعریف می‌کرد یه بار که مهمون داشتن، بعد از چیده شدن سفره، مهمون کلی با خودش کلنجار رفته و آخر سر برگشته به خواهرم گفته آخه ببین چقدر خودت رو خفت دادی. ناخودآگاه اون فرد و موقعیت رو با خودم مقایسه کردم که گاهی حساسیتم توی انتخاب کلمات به وسواس تبدیل می‌شه.
اغلب مخاطب‌هام رو به چند دسته تقسیم می‌کنم:
افرادی هستن که خودشون به کلمات و عبارات‌شون خیلی دقت نمی‌کنن و توی کلام مخاطب‌شون هم چنین حساسیتی ندارن؛ خب این افراد انرژی چندا
همین چند دقیقه پیش کتاب راز نگین سرخ را تمام کردم. کتابی گیرا و جذاب. اصلا کتابی که نقش اولش محمود شهبازی باشد چشم بسته جذاب است! چه برسد که نقش مکملش را همدانی و متوسلیان در دست داشته باشند و حضور افتخاری همت و باقری و وزوایی را هم داشته باشد. کتاب به تعبیر نویسنده زندگی‌نامۀ داستانی بود. یعنی برخلاف بسیاری از کتاب‌های خاطرات جبهه، پیاده‌شدۀ یک مصاحبه نبود، بلکه داستانی بود که نویسنده بر اساس مصاحبه‌هایش با یکی از شخصیت‌های کلیدی داستان
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

دوست نادیده ای در این صفحه برای بنده نظر گذاشته بود که درمورد مجموعه داستان "تخران" هم چیزی بنویسم.
ضمن تشکر از لطف آن عزیز باید بگویم از انتشار تخران الآن بیش از 6 سال میگذرد و اگرچه هنوز قرص و محکم از آن مجموعه داستان دفاع میکنم اما به نظرم آنچه باید درموردش گفته میشد گفته شده و هر کس مایل باشد میتواند نقد و نظرها را با یک جستجوی ساده بیابد.
حالا بیشتر دوست دارم خبر بدهم که انشاالله در کمتر از یک ماه دیگر قرار
معرفی کتاب مقتل
کتاب مقتل اثر محمد بکایی
مقتل شامل هفت داستان کوتاه به نام های: زیباترین شعر»، مقتل»، تن
خیس قمیش»، آن سوی آب»، تپه ی 694»، پاهای گلی» و عزیز» به قلم محمد
بکایی است. در این مجموعه، نویسنده از رزمندگانی سخن می گوید که در طول هشت
سال دفاع مقدس پایداری نموده و درمقام عشق به شهادت و فداکاری برای مقابله
با دشمن از یکدیگر سبقت می گرفتند. مقتل، عنوان یکی از داستان های زیبای
این مجموعه است که نویسنده در پرداخت آن به حادثه ی کر
سلام
ازتون میخوام به کامنتم جواب بدید و راهنماییم کنید .من ۲۳ سالمه و یه
خواهر ۳۴ ساله دارم همیشه اذیتم میکنه میخواد جلو بقیه منو بد جلوه بده و
خودش رو خوب از طرف من کارهای زشت میکنه و به همه میگه که کار من بوده و من
هم هر چی میگم کار خودشه و میخواد منو اذیت کنه هیچکس باور نمیکنه .
همه بهم میگن به خواهرت حسودی میکنی مگه چیکارت کرده در صورتی که همه چی برعکسه
. تو رو خدا بیاید بگید واسه چی این کارا رو با من میکنه ؟
خسته شدم به
خدا .بیخشید شاید کام
می‌دونم این سوال تکراریه، اما، دوست داشتم منم از خواننده‌های وبلاگم بپرسم که دلتون می‌خواد جای کدوم شخصیت از کدوم داستان باشید؟ اگه دوست دارید در این باره یه مقدار هم توضیح بدید.
این هم به شناختن دید شما نسبت به شخصیت داستان کمک می‌کنه هم خودش نوعی معرفی و پیشنهاد کتاب برای خرید بهاره است.
من خودم دوست داشتم جای شخصیت ماری توی عقاید یک دلقک باشم.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب