نتایج مطلب ها برای عبارت :

خاطرات در مورد شهید سلیمانی

بسمه تعالی( تقدیم به شهيد مدافع حرم مهدی اسحاقیان و رزمندگان جبهه مقاومت )قسم به خون تازه ات - به جسم پاره پاره ات –به فیض جاودانه ات –شدی حبیب قلب ما –ستاره ی قریب ما –كجا رود به دین ما –ستم شود به مثل ما – حزین شود ولیِ ما-جز این كه ما فدا شویم –شریفه ی فنا شویم – لایق مصطفی شویم – اگر به غیر این كنیم –شیعه او نمی شویم – منجی ما بیا بیا –صاحب امر (عج) ما بیا – عاقبت ختم رسول –اشرف خلق انبیاء - قاصد رهبرم شدم – عشق اگر طلب كند –بنده به س
رئیس موسسه فرهنگی شهيد ابراهیم هادی گفت: کتاب خاطرات شهيد هادی، بیش از یک میلیون و صد هزار نسخه چاپ و به 7 زبان زنده دنیا نیز ترجمه و منتشر شده است. محسن عمادی رئیس موسسه فرهنگی شهيد ابراهیم هادی در جمع اعضای جبهه فرهنگی میبد، با اشاره به نحوه تاسیس و راه اندازی نشر شهيد هادی، اظهار داشت:
ادامه مطلب
دیدین سطح آب چقدر گول زننده هست؟ میری جلو میری جلو فکر می‌کنی هنوز زیاد فاصله نگرفتی از ساحل ، ادامه میدی میری جلوتر از دور نگاهت میفته به یه موج بلند, سرجات وایمیستی، دو دل میشی بری جلو تر یا نه.یه نگاه به پشت سرت میندازی، فاصله ت زیاد شده تا نقطه امن. موج نزدیکتر شده و بعد. خاطرات همینن. خوب که فاصله گرفتی یهو زیر پات خالی میشه. واسه همینه میگن طرف غرق خاطرات شده.
تو این صفحه توضیحات خیلی خوب و کاملی درباره شهيد حسین کاووسی فر نوشته شده
http://defapress.ir/fa/news/205140/شهيد-حسین-کاوسی-فربنده-مخلص-خدا-مطیع-امام-و-عاشق-شهادت-بود
 
اما این هم خاطرات گروه مون : (هر کدوم از زبان یکی از بچه های گروهه)
ادامه مطلب
 
امروزه به دلیل اهمیت بیشتر به جوان‌ها و دادن حق انتخاب برای انتخاب همسر به دختران و پسران ممکن است که هر کدام از زن و شوهرها قبل از ازدواج، گزینه‌های دیگری برای این امر داشته‌ باشند که به هر دلیلی به ازدواج ختم نشده است. خاطرات گذشته جزء جدانشدنی در حافظه هر انسانی است اما گاهی این خاطرات ممکن است انسان را آزار دهد یا ذهنش را از مسیر اصلی زندگی منحرف کند.
 
 
ادامه مطلب
امروزه به دلیل اهمیت بیشتر به جوان‌ها و دادن حق انتخاب برای انتخاب همسر به دختران و پسران ممكن است كه هر كدام از زن و شوهرها قبل از ازدواج، گزینه‌های دیگری برای این امر داشته‌ باشند كه به هر دلیلی به ازدواج ختم نشده است. خاطرات گذشته جزء جدانشدنی در حافظه هر انسانی است اما گاهی این خاطرات ممكن است انسان را آزار دهد یا ذهنش را از مسیر اصلی زندگی منحرف كند.کاظم سعیدزاده
فیلم هندی دفترچه خاطرات با دوبله فارسی Notebook 2019 WEB-DL
فیلم سینمایی دفترچه خاطرات ۲۰۱۹ با کیفیت 1080p & 720p & 480p
نام فیلم: دفترچه خاطرات – Notebook | ژانر: درام، عاشقانه | محصول هندوستان | انتشار: 2019
زبان: دوبله فارسی + هندی | مدت زمان پخش: 01:52:03 | زیرنویس فارسی: دارد
حجم: 2.2 گیگابایت + 1.2 گیگابایت + 600 مگابایت | امتیاز: 6.7 از 10
خلاصه داستان: یک افسر قدیمی به نام کبیر برای ادامه زندگی اش شغل معلمی را انتخاب میکند. او در یکی از مدرسه های کشمیر که وضعیت بسیار ب
 نام کتاب : رفاقت به سبک تانک
نویسنده : داوود امیریانانتشارات : سوره مهرتوضیحات :این کتاب خاطرات رزمنده داوود امیریان وهم رزمانش است که به صورت طنز در قالب یک کتاب آمده است و دارای ۱۱۱» صفحه به همراه عکس های کاریکاتوری مرتبط به متن است و مناسب گروه سنی ( ج و د ) می باشد قطعه ای از کتاب :  تا به حال غصه دار نه دیده بودمش قرص روحیه بود اسمش قاسم بود و کارش خبر شهادت دادن به دوستان و اقوام بود این طور خبر شهادت برادر کسی را می داد سلام ابراهیم حالت
. دریافت فایل pdf .

وقتی در تاریخ به دنبال بهترین سبک‍‌های زندگی می‌گردیم یکی از بهترین گزینه‌ها را سبک زندگی شهدا پیدا می‌کنیم. شهدایی که در زمانی نزدیک به زمان ما زیسته اند و در شرایطی مشابه با شرایط زندگی ما زندگی به سبک اسلامی را تجربه کرده‌اند. از طرفی با نگاه به توصیه‌ها و تأکیدات امام ‌ای در مورد خانواده و نقش خانواده در شکل‌گیری جامعه اسلامی، بر آن شدیم تا الگوهایی از زندگی خانوادگی شهدا دستچین ک
به نام. خودش میداند.

امروز هنوز اذان صبح نگفته اندزندانی شدیم زندانی حضرت عشق و عین عشق!اینجا خیلی چیزهای عجیب و غریب می‌بینمپسری را میبینم که اگر در کوچه خیابان او را می‌دیدم می‌گفتم، استغفرالله!!عجب پسر لاابالی ولی الان. همین الان ساعت ۳ و ۱۸ دقیقه، خدا شاهد است دارد نماز شب میخواند.سرم دارد می‌ترکد!!!! اخر مگر می‌شود. آدم اینقدر اهل دل؟!!!حال. حال عجیبی است بعضی ها گوشه این مسجد تسبیح به دست از تعجب دهانم باز مانده بود ب
maryam rad:
*نجوا 
▪️  وضو گرفتم به اشکهایت 
تطهیر شدن مسلک من است 
تیمم می کنم به نگاهت 
مسح می کشم به چشم هایم به پهنای صورت 
لبخند می زنم به خنده هایت 
نجوا می کنند که اغوا شده است 
▪️چشم ها را می بندم 
دریچه ی بسته سو سو نمی زند 
و از چشم هایت از خنده هایت 
از دستهای نوازشگرت  گذشتم 
گذشتن سهم کوچکی از من بود 
هنگامی که ضرورت عبور بود 
مثل عابری ساده 
از رد پای خاطرات من 
عبور عبور عبور 
▪️سجاده سجاده 
سجده کردم به رد پای تو 
انگار حک شده است
تصویری از حاج قاسم سليماني با یکی از شهدای قنیطره را مشاهده کنید.

خبرنگار دفاعی امنیتی گروه ی باشگاه خبرنگاران جوان: تصویری از حاج قاسم سليماني با "جهاد مغنیه" یکی از شهدای قنیطره را مشاهده کنید.
منبع:باشگاه خبرنگاران جوان
 
عاقا من عاشق شدم :))
عاشق شیرین زبونی های برادر زاده ام شدم :)))
روزی بیش از ۴ - ۵  ساعت فقط با من حرف میزنه و از من نظر میخواد :))
و هی مرتب میگه عمه از خاطرات خوبتون بگین :)
خاطرات تون خیلی جالب و قشنگه و البته  هیجانی :))) 
امشب (دیشب)  باباش بخاطر اینکه دلش تنگ شده بود واسش :)
 مرخصی گرفت اومد خونه ولی ( بزنم به تخته )بچمون به باباش گفت :
شما برین من امشب دوست دارم پیش عمو و عمه و بابا حاجی بمونم :)))
بقول پری بچه مون (بزنیم به تخته) بهش خدا رو شکر این دو ر
فلش کارت الفبای زندگی» مجموعه‌ای است از خاطرات گلچین شده با موضوع سبک زندگی شهدا در خانواده. این مجموعه شامل 30 خاطره از شهدای والامقام است که به همراه تصاویری زیبا و اشعاری پیرامون شهدا و دفاع مقدس، به مخاطبان تقدیم می‌گردد. در این مجموعه موضوعات اصلی سبک زندگی مانند ازدواج، تربیت فرزند، همسرداری، اقتصاد در خانواده و احترام به والدین مورد توجه قرار گرفته و برای هر موضوع 6 خاطره از شهدا به عنوان الگوی زندگی، ارائه شده است. استفاده از قالب
نه شیرین نه شور انیمه ای با طعم پرتغالی.
همه ی انسان ها حسرتی کوچک یا بزرگ احمقانه یا زیرکانه در زندگی خود داشته اند این حسرت ها لحظه به لحظه زندگی ادم را دنبال میکنند تا زمان مرگ اما درمیان همه ی این غم ها حسرتی هست که میتواند قلب انسان را پاره پاره کند حسرت از دست دادن عزیزان حتما یا خودتون یا افرادی را دیدین که وقتی عزیزی را از دست میدهند تمام خاطرات خوش و غمناک لحظات خنده و گریه همه و همه با هم به فرد حمله ور میشوند تا دنبال صاحب مشترک خاطرا
#شهيد_نوشت
سخن شهيد مهدی لطفی درباره ❤ عشق  ❤.
در تاریخ ۱۷ محرم سال ۱۳۷۸
متن :
اینکه من از این آمدنها و رفتنها یک چیز را فهمیدم که انسان فقط باید به ❤عشق❤ سه چیز زندگی را ادامه دهد ، والغیر ولا غیر :
اول : ❤خود انسان❤ است که عشق انسان به خود و آینده خود می تواند خورشیدی در آسمان مه آلود دل باشد .
دوم : ❤خدا❤ ،که مرتبه ای بالا دارد و بدین معنی است که عشق خدا چنان در او رخنه کرده باشد ، که خدا را در حد عشق دوست داشته باشد ، که ما در این مورد . بماند
  از خاطرات خوب 22 بهمنی یکی الله اکبر گفتن های ساعت 9 شبه قبل از 22 بهمنه و نور افشانی های این شب که هنوز از بچگی یادم مونده که با بچه ها میرفتیم رو پشت بوم خونه مادربزرگ و رو ب حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می ایستادیم و الله اکبر می گفتیم و نورافشانی ها رو نگاه میکردیم و خوشحال می شدیم و البته من همیشه مواظب بودم بچه ها از خوشحالی نرن جلو و از پشت بوم بدون حفاظ ، ولو نشن کف حیاط :| درست فهمیدی همچین آدم مسئولیت پذیری بودم از ابتدا ینی :) میدونم ف
شهادت یعنی عزت.
 ایمان .
تمام خوبیها .
و در یک کلمه رسیدن به حق تعالی و رضایت او .
یا ایتها النفس المطئنة ارجعی الی ربک راضیةً  مرضیةً .
پ.ن : مزار شهيد سید حسین میرصیفی ، دایی شهيد لطفی نیاسر که در ۴۰ روزگی آقا مهدی به شهادت رسیدن .
شهيد راه نابودی اسرائیل
شهيد محمد مهدی لطفی نیاسر
تا نیمه ی راه : خاطرات شفاهی خدیجه میرشکار اولین زن اسیر ایرانی
تا نیمه ی راه : ابوالقاسم علیزاده، نشر شمشاد
معرفی:
داستان همه عروس دامادها یه طرف، داستان حبیب و نامزدش یه طرف. عاشقانه های دامادی که آرام آرام مقابل عروسش جان می دهد و شکنجه هایی که عروس تنها به جان می خرد تا…
بریده کتاب(۱):
هنوز جمله تمام نشده بود که صدای شلیک گلوله به گوشم رسید. ناخودآگاه به اطراف خیره شدم…. کمی دقیق تر شدم باورم نمی شد. با وحشت واضطراب خاصی گفتم: حبیب! عراقی ها
من نمیدونستم پست یک و دو پیشفرضو پاک کردم ولی بلاگ اون دوتارم حساب کرده عه:/// خیلی ناراحتم الان! خیلی خیلی ناراحتم الان که نظم رو به هم ریخته! کاش پستای پاک شده رو حساب نکنه عه! :((
ناراحتم ناراحتم ناراحتم! چون دو تا پست بیشتر نزاشتم از اول میزنم:/ وسواسی هم خودتونید! شاید ادرس رو عوض کنم خاطرات بلاگ اسکای رو بیارم اینجا (خوباشون اون قدیم قدیییمیا که هشتم نهم بودم و کلی کیف میکردم تو مدرسه.) و خودم تو وبلاگ جدیدی که زدم شروع کنم:// حالا ببینم چی میش
امسال که رفتم نمایشگاه کتاب، یک ساعتی تنها در راهروها قدم زدم و دائم با خودم گفتم :" من یه روز به عنوان یک نویسنده میام اینجا، آره مطمئنم." و روزی را تصور کردم که کتابم را امضا میکنم و با لبخند می‌دهم دست دخترکانی که رویای نویسنده شدن دارند.‌ به آنها لبخند میزنم و میگویم رویایتان را فراموش نکنید بچه‌ها. هر روز بنویسید، دنیا به نوشته‌های شما نیاز دارد. اما راستش چند وقتی است که رویای نویسنده شدن را گذاشته‌ام داخل صندوقچه‌ی قدیمی ذهنم، لابه
سلام دوستانم
به درخواست واران جان، بر آن شدیم که یک بازی وبلاگی راه بندازیم. به یمن ولادت امام رضا علیه السلام، میخوایم یه مجموعه از خاطرات زیارت حرم رضوی داشته باشیم.
شما دوستان، بهترین خاطره سفرتون به مشهد رو در قالب یک پست توی وبلاگتون منتشر کنید و آدرسش رو تو همین پست بفرستید تا بتونیم کلی خاطره خوب رو با هم به اشتراک بذاریم :)
میتونید دوستانتون رو هم دعوت کنید.
لینک پست های شما در ادامه درج میشه
بسم الله :)
خاطرات شما:
1. دردانه (پست شماره ی
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.





















پدر شهيد لطفی نیاسر خطاب به سردار سليماني : من باید دست شما را ببوسم نه شما دست بنده را .
سخنرانی آیت الله لطفی نیا
اولین جلسه سیر مطالعاتی
اولین جلسه سیر مطالعاتی در شنبه شب در اردوی چند ساعته
شروع شد
در سیر مطالعاتی حلقه در تابستان یک دور کامل از 
کتاب سلام بر ابراهیم (از خاطرات و داستان های شهيد ابراهیم هادی)
خوانده می شود
در این جلسه اول نیز چند صفحه از این کتاب خوب خوانده شد.
عکس نوشته های بسیار زیبای عاشقانه ۲۰۱۷
دوست دارم تا ابد یادت کنم با صدایی خسته فریادت کنم دوست دارم با تو باشم هر زمان گر تو باشی،من نبارم بی امان
اس ام اس یاد کردن و به یاد بودن و خاطرات قدیمی
 
یــادت برایم همانند قصه سیــگار پیرمردیست که سالهاست میگوید نـخ آخـر است …
اس ام اس یاد کردن و به یاد بودن و خاطرات قدیمی
یاد سهراب بخیر آنکه تا لحظه خاموشی گفت:تو مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم!
اس ام اس یاد کردن و به یاد بودن و خاطرات قدیمی
سال نو مبارک
وقتی که یه سالی میخاد نو بشه دیگه باید با خیلی چیز ها خداحافظی کرد. شاید لباس عید هایی که سال ها پیش خریدیم الان نه تنها مد نیست بلکه اصلاً تو بازار نیست. شاید سفره هفت سین هایی که سال ها پیش چیدیم الان دیگه نمیشه چید. آدم بعضی وقتها دلش  تنگ میشه برای چیزایی که تاریخ مصرف شون تموم شده ولی واقعا دیگه الان اون چیزا دیگه جذاب نیستن یا شاید هم ما دیگه اون آدم ها نیستیم. سال ها پیش وقتی بچه بودم بابام به زور صدامون میکرد میگفت بیاید بشی
#شهيد_نوشت 
پیش بینی شهيد از نحوه شهادت با استعانت از قرآن شش سال قبل از شهادت  :
متن :
بنامش
قرآن کریم را باز کردم ، سوره کهف ۹۸
خداوند کریم می فرماید که شهيد می شوی ، البته از سر رحمت خودش نه لیاقت من .
فرمود حین شهادت استخوان هایم خرد خواهد شد . راضیم به رضایش. الحمدلله 
انشاالله 
۱۳۹۱/۸/۶
شهيد راه نابودی اسرائیل
شهيد محمد مهدی لطفی نیاسر
تصمیم گرفتم  بنویسم،این چند روز که نمینوشتم خیلی سخت گذشت،دوست نداشتم زیر حرفم بزنم ولی انگار تا ننویسم آروم نمیشم:(
ناراحتم برگشتم،حس میکنم ارادم ضعیفه:/
ولی نمیتونم از وسوسه ی نوشتن بگذرم،شایدم کامنت ها رو ببندم که اینحا مثل دفتر خاطرات بشه فقط بنویسم و آروم شم .
سلامامروز میخوایم سایت های مفید تحصیلی را به شما معرفی کنیم تا با کمک آن به حل مشکلات شما کمک کرده باشیم .
اطلاعاتی در مورد دانشگاه فرهنگیان
شرایط ورود به دانشگاه فرهنگیان
شرایط دانشگاه فرهنگیان
نحوه ورود به فرهنگیان
سایتی در مورد پذیرش تربیت معلم
نحوه پذیرش تربیت معلم
اطلاعاتی در مورد شرایط دانشگاه شهيد رجایی
سایتی در مورد دانشگاه شهيد رجایی
اطلاعاتی در مورد دانشگاه ها
سایتی برای حل مشکلات تحصیلی
موفق باشید .
متن آهنگ بزار برو
تو خوب بودی هیچ شکی نیست میخوای بری خب حرفی نیست دیگه بهونه نیار بروخاطرات زود از بین میرن حرفاتم که بی تاثیرن پس معطل چی ایحالم از وقتی‌ رفتی‌ مثل آسمون گرفته داغونه داغونههوا هم که با ما قهره انگار پره باد و تگرگ و بارونه بارونهدل من هواتو کرده میون این همه ویرونی ویرونیتوی این شهر شلوغو تاریک مثل من دیگه داغون نیستتو خوب بودی هیچ شکی نیست میخوای بری خب حرفی نیستدیگه بهونه نیار بذار خوب تموم شه زودتر بذار بروخاطرات زود
شب شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

به یاد امام و‌ شهدا

به یاد امامزادگان عشق











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






دریافت 


نام شهدای عزیزی

که در این فیلم می بینید

به
خاطرات اصولا چیز های غم انگیزی‌ان. خاطرات بد که تکلیفشون معلومه. خاطرات خوب اما خیلی غم انگیز‌ترن. چون یک بار اضافی به نام حسرت» رو به دوش می‌کشن. حسرتِ لحظه ی خوبی که گذشت و حالا چیزی جز یک تصویر ذهنی از خودش به جا نگذاشته. خاطرات خوب، دلتنگی آورن. خصوصا خاطراتِ خوب از آدم ها، خونه ها، مکان ها و هر چیز تکرار نشدنی. مثل خاطراتِ خونه ی قدیمیِ مادربزرگ که حالا جاش یه آپارتمان هفت طبقه سبز شده. یا خاطرات آدم های رفته. عشق های تموم شده. دوستی های ف
نامش دل تنگی استاما اقیانوسی است که هر طرف می روی نمی رسیخاطرات هم فقط تکه چوبی می شود زیر سینه اتتکه چوب قطب نما دارد؟همه چیز در گذر است و تو گمی میان این همه چیز که موجند و در گذرنامش دل تنگی استاما چیزی بر تو تنگ نشده،نه آب را می پایینه ساحل رانه تکه چوب راتو فقط می خواهی بدانی او هم موج شده؟کاش شده باشد؟ کاش نشده باشد؟من گم شده ام؛صدایم را می شنوی حضرت فانوس دریایی؟
امروز هفده خرداد 96اول*) 6 راس جلاد 17 تن را شهيد کردند و شهری را ترساندنددوم*) و همگی کشته شدند.هرکدام یک بار، مثل چندصد تروریست دهه 60 که هفده هزار بار اعدام نشدند!آهای تاریخ، هفده هزار دهه 60 کجا و هفده خرداد 96 کجاآهای شهر خفتهاگر دیروز با صدای ولی از خواب بیدار نشدیامروز با لگد چکمه وحشت بیدار شوتا 30 سال بعد باز جای اول* و دوم* عوض نشودو جای جلاد و شهيدو جای مزدور و مدافع
حضرت آیت الله ای (14خرداد96): دهه‌ی ۶۰، یک دهه‌ی مظلوم است. و اخیراً ب
سلام به همه ی کسایی که وبلاگ من رو می خونن،در واقع دفتر خاطرات من رو.
الان ساعت دقیق ۱:۳۰ هست که من دارم اینجا می نویسم.
چون ساعت از دوازده گذشته من می تونم بگم که امروز تولدمه و من چهارده سالم رو پر و پونزده سالگیم رو شروع کردم،وقتی به کسی اینو میگم یه راست بعدش میگم که :میدونستی من و سینا داداشم،با شش سال اختلاف سنی که اون ازم بزرگ تره ،توی یک تاریخ به دنیا اومدیم؟۰
الانم به شما گفتم.فکر کنم لازم باشه خودمو معرفی کنم:
اسمم دنیا و فامیلیم هم مشی
زندگى شده بود تیک تاک ساعت تا سکوت رو بشکنه.تا خواسته یا ناخواسته غرقم کنه توى خاطراتى تویى ک تمام گذشته منو پر کرده بودىنمیدونم دست خودت بود یا نه اما خوب میدونستم ک من تنها مجرم این داستان،شناخته شده بودم.خوب میدونستم حلقه دار رو تو انداخته بودى گردنم تا هر ثانیه یادم بیارى که هیچوقت دوستم نداشتى. امضا:سال ها قبل؛دوشنبه اى ک هیچگاه یادم نمیرود.!
#پیام_شهيد 
اطراف حرم گرچه 
پُر از "خولی و شمر" است
دنیای #تشیع سپر 
#زینب کبری ست
"شیران مدافع" 
دلتان شاد که #عباس
همراه شما در حرم 
زینب کبری ست.
سلامتی رزمندگان اسلام و شادی روح شهدای مدافع حرم صلوات .
شهيد راه نابودی اسرائیل
شهيد محمد مهدی لطفی نیاسر
همه ماها خاطره هایی داریم خاطرات خوب یا بد ولی برای من فقط یک خاطره خوب بود که مثل معجزه وقتی توی بدترین و سخت ترین موقعیت تمام عمرم اومد دنیامو رویایی کرد
واز وقتی که رفته یادم نمیاد هیچ چیزی از زندگیمو انگار همش یک خواب بوده
لطفا ناراحت نشو، دارم کاری میکنم که روح و ذهنم بفهمه که تنهاشدم و باور کنه
این کارو میکنم که بلند بشمچ
 
 داشتیم از جلوی بیمارستان بوعلی می گذشتیم، گفتم: علی آقا تا چند ماه دیگه بچمون اینجا به دنیا می آد.
با تعجب پرسید: اینجا؟ !!!
 گفتم: خب، آخه اینجا بیمارستان خصوصیه؛ بهترین بیمارستان همدانه.
 علی آقا سرعت ماشین را کم کرد و گفت: نه ما بیمارستانی می رویم که مستضعفین می رن. اینجا مال پولداراست. همه کس وسعش نمی رسد بیاد اینجا.
 
 منبع: گلستان یازدهم (خاطرات زهرا پناهی روا، همسر سردار شهيد علی چیت سازیان)، ص 13
داستان از اونجا شروع میشه که دفترچه رو پست میکنی
 
 
از اون روز دیگه آدم سابق نیستی 
 
اونی نیستی که به میل خودا میخوابیدی به میل خودت بیدار میشدی 
اونی نیستی ک به میل خودت لباس میپوشیدی و میگشتی
تو الان سربازی!
 mrlux
✍✍✍
زندگی کن مرا.

قلم که آوردم   و دواستکان کمرباریک  چای ؛ بیابنشین ، تا باهم ؛ خاطره بنویسیم.
تو  بگو ، تا من بنویسم ، تو   یادآوری کن  تا  من سیاهه کنم !
یادت هست ؛ 
وعده داشتیم با خِش خِش خسته ی خیابان های آذر ؛ با ؛ بی چتر زدن به کوچه های نمناکِ کنگ ؟
با بلعیدن  بی دریغِ بوی هیزم و آتش ، با   دویدن از میان آبگیرهای کوچکِ میان رود ؟
چطور یادت نیست؟ شوق گذاشتنِ اولین رَد ؛ روی برفهای دست نخورده ی تا  صبح باریده را ؟ 
خیره شدن به چشم های تو و
بسم الله
خدا رحمت کند بی‌بی را؛ از آن وقتی که من به یاد دارم بی‌بی پیرزن بود. یکی از تکراری‌ترین و البته شیرین‌ترین خاطرات کودکی ساده‌ی ما - آن موقعی که نه تلفن داشتیم، نه ماشین، نه قوم و خویشی که خانه‌شان نزدیک باشد - این بود که عصر پنج‌شنبه راه می‌افتادیم و سه اتوبوس خط واحد را سوار می‌شدیم و می‌رسیدیم خانه‌ی بی‌بی و می‌ماندیم تا بعدازظهر جمعه. خانه‌ی بی‌بی چه‌قدر درس‌هایی از قرآن» آقای قرائتی را دیدیم و چه‌قدر سرزمین نور» و
شما هم مثل من و مث هر کس دیگه ای در زندگی خود مشکلاتی دارید و حتما تا حالا دقت کرده اید که گوش دادن به یک آهنگ زیبا و احساسی می تواند حال شما را عوض کند. آهنگ های قدیمی که خاطرات گذشته را به یاد شما می اورد می تواند برای لحظه ای شما را از مشکلات دور کند. پس می توان نتیجه گرفت که اهنگ ها نه تنها بد نیستند بلکه برعکس می توانند شما را از مشکلات دور کند و ارامش وصف نشدنی را برای شما به ارمغان اورد. مقاله زیر برای درک بهتر ان موضوع خدمت شما ارائه خواهد ش
آیینه‌های
فراموش

نگاهی به کتاب
روزهای بی‌آینه» مجموعة خاطرات منیژه لشکری»

 

کهنسالان
و جوانان دوران جنگ هر کدام تصویری از آن روزها در خاطر دارند. از ایشان که بگذریم
این واژه برای دهه شصتی‌ها، مفهومی است شگفت‌انگیز. شاید خاطرات شفافی از روزهای
جنگ نداشته باشند اما تاثیر آن را از بن جان حس کرده‌اند. اخبار جنگ، اتوبوس‌های
خاکی رزمنده‌ها، نوای آهنگران، شایعه‌ها و افسانه‌سازی‌ها، خاطرة تشییع پیکر شهدا
و. همه خاطرات خاکستری‌ای هست
هیچ راه فراری هم نداریداشتم با میم حرف میزدم و میخندیدم و برای تولدش برنامه میچیدم که گفت بره و برگرده
میدونی چی شد؟واسه رفتنش از جمله ای استفاده کرد که اون روز شوم من خودم استفاده کردم و رفتم و وقتی برگشتم دیگه یه چیزایی سر جاش نبود! و از همه مهمتر دیگه حالم خوب نبود
دارم بهتر میشم این روزا اما خوب نمیشم تا وقتی که کاری که میم گفت رو انجام بدم
برم و یه جورایی انتقامم رو بگیرم.اما به روش خودم.
خاطرات مدیومها/5
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها

قسمت  پنجم 
خاطره خانم ف.ج
فرامرز ملاحسین تهرانی
بعضی
اوقات قدرتهای مدیومی به شکلی بروز و ظهور می نماید که اشخاص در عین باخبر
شدن از الهامات و یا وقایعی که ممکن است در  آینده رخ دهد، خودشان هیچ
نقشی در بروز این رخدادها ندارند. مثلا یک اتفاقی که قرار است در آینده
بیفتد، به ناگاه از زبان شخصی بازگو می گردد، اما نه گوینده خبر و نه
اطرافیانش آن را جدی نمی گیرند و فکر می کنند خب حرفی از روی
وقتی داشتم سرسختانه کلمات نزدیک بهمِ جامعه‌شناسی رو حفظ میکردم،در همون بین که نگران فراموشی‌شون دقیقا سر جلسه‌ی امتحان بودم،داشتم به روز‌های بعد از امتحان‌هانم فکر میکردم!روزی که میپرم روی تختم و تا لنگ ظهر میخوابم،یک بستنی لیوانیِ بزرگ با طعم قهوه رو تموم میکنم درحالیکه دارم قسمت به قسمت سریال خاطرات الحمرا رو میبینم و بعد ادامه‌ی کتابِ کافکا در کرانه رو میخونم و زودتر از سه روز تمومش میکنم و به رفیقِ فوقِ صمیمی‌جانم میگم بیاد بریم
سلام
یکسال از شروع دوباره وبلاگ گذشت
نمیدونم وبعد دوسال پاسخ اصلی ترین سوالم چرا از طریق فضای مجازی کلای درس.
حالا بعد از سختی دوسال و با بعضی خاطرات خوب.
تغییر جدید و راه جدید و تلاش های بسیار بایستی شروع کنم
به توکل نام عظمت بسم الله الرحمن الرحیم
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهایی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اینکه تایپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ را از نوشته ها پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهای  دوست داشتنی برای من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هایی که فکر نمیکنی روزی دلتنگ بشی برای مرورش.
دوست دارم اولین نوشتم را این‌چنین شروع کنم
به نام خالق خوبی ها و زیبایی ها 
بسم الله الرحمن الرحیم
سعی کردم بپذیرم همه چیز رو و خوشبختی رو بسازم
همه چیز داشت خوب پیش میرفت حالم عالی بود
اما انگار امتحان ها تمومی نداره و حس خوشبختی دوامی نداره.
اشکالی نداره این دنیا پایان داره ولی زندگی انسان نه
میدونین ترسم از اینه که به خاطر این نیتی ها زندگی ابدیم تحت الشعاع قرار بگیره
+ازاینکه قصه های سرگذشت رو کامل نکردم عذر میخوام اصلا مرور خاطرات برام جذاب نیست
محورهای مقالات:
شهيد آیت الله قدوسی نهاوندی و نهضت امام خمینی (ره)
شهيد آیت الله قدوسی نهاوندی و شاخصه‌های حوزه علمیه انقلابی
شهيد آیت الله قدوسی نهاوندی و دادستانی و دفاع از حقوق شهروندی
شهيد آیت الله قدوسی نهاوندی و مبارزات ی و اجتماعی
شهيد آیت الله قدوسی نهاوندی و هدایت فکر و فرهنگی ن جامعه
شهيد آیت الله قدوسی نهاوندی و خطب، مواعظ و مکتوبات
شهيد آیت الله قدوسی نهاوندی و اصول و مبانی تربیت طلاب
شهيد آیت الله قدوسی نهاوندی و سیره ع
سلام و نور :)از اونجایی که احتمالاً در روند وبلاگ‌نویسی تغییراتی بدم، به کمک شما دوستان نیاز دارم. لطفاً و خواهشاً همۀ حرفهایی که توی دلتون مونده :) همۀ بدو بیراه‌ها و نقاط ضعف یا احیاناً نقاط قوتی که به نظرتون می‌رسه رو برام بنویسید (ناشناس یا با اسامی مستعار). برداشتتون از خانم الف، به خصوص دوستانی که روابطمون به چت‌های دوستانه هم رسید که قطعاً میدونم هیچکدوم خاطرات خوبی ندارید :) اما باز هم بنویسید. اینجا، بخشی از واقعیت زندگی من بوده و ه
جوانی وارد مارکت شد ومشغول خرید بود که متوجه کسی شد که سایه به سایه تعقیبش میکنه رو برگرداند زن مسنی را دید که زل زده وی را نگاه می کرد جوان پرسید: مادر چیزی شده که مرا اینطور دنبال میکنی خانم با اشک گفت: تو شبیه پسر مرحومم هستی وقتی مرا مادر صدا زدی خاطرات پسرم را تجدید کردی جوان گفت: خانم این روزگاراست وسنت حیات، یکی میره یکی میاد شما هم خودتو ناراحت نکن.
ادامه مطلب
p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 13.0px 'Helvetica Neue'}
p.p2 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; text-align: left; font: 13.0px 'Helvetica Neue'}
p.p3 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 13.0px 'Helvetica Neue'; min-height: 15.0px}




زمان می‌گذرد. همه چیز پیر میشود و میمیرد. اما خاطرات دست نخورده باقی میمانند و این در ذهن و روح ما منشأ بروز تناقضاتی میشود که دامنه اش به زندگی روزمره میکشد. 
مکانها وقتی واقعیت فیزیکیشان را از دست میدهند و  به انبان خاطرات میروند، به زمان بدل میشوند. زمان از دست رفته ای که نمی‌دانی باید حسرتش را بخوری
نام کتاب: ورق پاره های زندان
نویسنده: بزرگ علوی (۱۲۸۳ - ۱۳۷۵)
ناشر: انتشارات آذر
نوبت و تاریخ چاپ: احتمالا چاپ اول ،۱۳۷۸، تهران
تعداد صفحات: ۱۶۰ صفحه
اندازه صفحات: ۲۲×۱۵
عکس: ندارد
شابک:   ۹۶۴۹۰۶۶۶۵۹ |   ISBN: 964-90666-5-9
* محل نگهداری کتاب: کتابخانه‌ی هلال احمر شهر بیجار
* تاریخ مطالعه: مطالعه‌ی اول از تاریخ چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۴/۱۹ (۱۰:۱۵) ( به جای علی جعفرزاده) تا پنج شنبه ۹۸/۰۴/۲۰ (۲۰:۳۳) 
* محل مطالعه: اتاق کشیک هلال احمر
* معرفی و بررسی کتاب:
این کتاب، خاطر
بچه که بودم هر چیزِ لازم و غیرِ لازم رو نگه‌میداشتم.قوطیِ شیشه‌ایِ عطرم که دیگه تموم شده بود و ته‌مونده‌هایی از بوهایِ آرامش‌بخش،کف‌ش مونده بود!قابِ طلاییِ موبایلی‌ که دیگه موبایلش رو نداشتم و موبایلی جدید با یه قابِ جدیدتر جاش رو گرفته بود!گلدونِ سبزی که من رو یادِ بهترینِ کاکتوسِ گلدارِ اتاقم می‌انداخت و لبه‌ش کمی شکسته بود!ساعت مچیِ سفیدم که عقربه‌های شب‌نما و فسفری‌ش شب‌ها توی اتاقم برق میزد ولی دیگه کار نمیکرد!پلیورِ صورتی
فک کنم که دیگه برگشته باشم :) هنوز هم قصدی برای خوندن وبلاگ‌هاتون ندارم البته، اما یه نگاه کلی به لیست ستاره‌هایی که تو یلووین روشن شده انداختم. بعضی وبلاگ‌ها حذف شدن انگار :( ای بابا :)
پست بعدی قراره سفرنامه باشه. خاطرات شش سال پیش :)
داستان ما مسلمان های این کره خاکی، داستان یک خانواده پر جمعیت است که بچه هایش در کودکی از نعمت دیدار والدینشان محروم شدند و یک دلال بی رحم هر کدام را به یتیم خانه ای سپرد یا به خانواده ای بخشید. هر کدام را به گوشه ای از دنیا.
به مرور زمان، بچه ها که حالا هر کدام سالها و ماه ها از هم فاصله داشتند والدین را فراموش کردند و این باور را پذیرفتند که گویا محکومند به گذشته ای که به یادش نیاورند.
روزهای سخت دور از خانه. روزهایی که هر کجا رسیدند به آن ها گف
پدر بی تو هوای حوصله ام ابری است
بی تو انگار آفتاب زندگی ما نمی تابد
بی تو هر صبح مثل یک غروب آدینه است
بی تو آرزوهایمان قد خمیده اند
و تو نیستی تا بدانی چطور تنهایی سخت است
تو نیستی تا بدانی اندوه و نبودن و نداشتن تو
برای ما بزرگ و سخت است
پدر براستی چقدر صبوری سخت است.و .
چقدر جایت خالی است
عکس پسر شهيد مهدی لطفی
شهيد راه نابودی اسرائیل
شهيد محمد مهدی لطفی نیاسر
داشتم دفتر خاطرات بابا رو میخوندم، یه جایى از من بخاطر طرز حرف زدنم با پسر عموم که ٥-٦ سال ازم کوچیکتر بود شکایت کرده بود، راضى نبوده ازم! دلم میخواست الان روبروم بود و سرش داد میکشیدم میگفتم به درک که راضى نبودى، اصلا به تو چه که من چجورى با دیگران حرف میزنم، با این افکارتون گُه زدین به زندگى منو اون دوتاى دیگه، اینقدر توى فشار بودیم که از اونور بوم افتادیم، 
اگه نگم همه ش، ولى مسبب ٩٠ درصد بدبختیاى الانم حاصل شرایط نکبت دوران تجردمه
میدونم
دوستعلی علیخانی / اردیبهشت نود و هشت 
تقدیم به دامداران و کسانی که به نوعی به کوه وابستگی داشتند اما به دلیل کهولت سن قادر نیستند به کوه عزیمت کنند و از دور با معشوقشان نجوا می‌کنند. 
شش پیچِ میانا ره بوهِرم لو
کَله هِنیشِم، هارشِم چَم‌چَمِ رو 
شه خاطرات ره پِشو زَمبه اوپرت
افسوس نَتومبه لماسیه بورِم خو 
ترجمه فارسی 
جاده شش پیچ روبروی روستای میانا را طی می‌کنم 
تا به منطقه کله برسم و از آنجا گذرگاه گوگلی را نظاره کنم 
خاطرات مرتع اوپرت ر
#کلام_شهيد
شهيد احمد کاظمی:ما در مقابل شهدا مسولیت داریم،در قبال بچه هایی که میشناختیمشون.
تاریخ برای ما انان رو وصف نکرد،ما حسین خرازی رو با همه وجودمون درکش کردیم که یک بچه خدایی بود،شهيد بروجردی رو با تمامی وجودمون درکش کردیم که نفس کشیدنش هم برای خدا بود،حسن باقری رو با تمامی وجود درکش کردیم که فدا شد برای خدا و هزار بار دیگر هم زنده شود همان خواهد بود.
اخلاص مهدی باکری رو ما با تمامی وجود درک کردیم،حمید و زین الدین و همت و همه اینا.
این ص
همه ما در بخشی از زندگی خود عضوی از یک گروه بوده‌ایم. گروه به معنی چند نفری که رابطه متقابل با هم دارند و معمولا یک هدف مشترک آنها را به هم متصل می‌کند، چیزی که موجب انسجام و همبستگی اعضا می‌شود. مسئله مهم یک گروه هدف تشکیل آن و هدف اعضای گروه است. این هدف است که موجب تداوم گروه و ایجاد انگیزه برای حفظ گروه می‌شود. به هر حال انسان موجودی اجتماعی است و نمی‌تواند به هیچ گروهی تعلق نداشته باشد. جمله معروفی از بزرگی بیان می‌کند: انسان در گروه متو
حتی نمیدونم کسی هنوز منو در یاد داره یا نه ، امت با این حال : 
 اومدم بگم گاهی اوقات دلم برای خودِ قدیمیم تنگ میشه ، من دلم برای خود قدیمیم که غرق تو نوشته هاش بود ، خیلی تنگ میشه . 
من بهترین خاطرات زندگیم و مدیون به ادم هایی هستم که با بودنشون در نوشته هام در بدترین شرایط زندگی ام بهم امید دادن .
من،  دلم ، برای زمانایی که تو ماه رمضون با بچه های کافه جیم تا اذان بیدار میموندیم و درباره همه چی صحبت میکردیم تنگ میشه ، دلم برای تک بیت هایی که برای
جالب ترین لباس عروس ها در کشورهای مختلف جهان را مشاهده کنید
 
آکاآپ: لباس عروس در کشورهای مختلف دنیا چه مدلی است؟اگر برای شما هم جالب است که با انواع لباس عروس های سنتی عجیب و جالب که کماکان در سراسر دنیا مورد استفاده قرار میگیرد آشنا شوید.در ادامه مطلب با آکاآپ همراه باشید.
خاطرات اورداپ کام
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهایی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اینکه تایپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ را از نوشته ها پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهای  دوست داشتنی برای من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هایی که فکر نمیکنم روزی دلتنگ بشم برای مرورش.
دوست دارم اولین یادداشتم  را این‌چنین شروع کنم
به نام خالق خوبی ها و زیبایی ها
به دفتر یادداشت من، بهامین دختر زاده آخرین ر
بر خلاف همه کسانی که خاطرات تلخ را حذف می‌کنند؛ می‌خواهم برای تذکری به خودم این عکس را تا ابد در وبلاگم نگه دارم تا به جای اعتراض به زمین و زمان، وظیفه‌ام را درست انجام بدهم. ان‌شاءاللهپ ن: هر گونه تحلیل ذوقیِ صفر و صدی از فرهنگ ایرانی و ژاپنی، ممنوع است!
طرح منچ مذهبی بالا به طرق مختلف قابل استفاده هست، به این صورت که در یک بنر به ابعاد بزرگ چاپ میشود (پیشنهاد ما چاپ روی پارچه هست) و به همراه یک تاس بزرگ برای استفاده در فعالیت های فرهنگی ویژه کودک و نوجوان مورد استفاده قرار می گیرد و یا اینکه در ابعاد کوچکتر برای مصرف خانگی ، روی کاغذ گلاسه یا پارچه یا بنر چاپ شده و با مهره ها و تاس کوچک بسته بندی شده و به عنوان هدیه فرهنگی به بچه ها داده شود. ضمنا می توان طرح منچ را با طرح مارپله مذهبی به صورت پش
آنقدر 
"دوستت دارم"ها
"دلتنگى"ها
"خاطرات"
به زبان هاى گوناگون 
روى قلم ها چرخیده
که ترجیح می دهم 
قلم را زمین بگذارم و
تمامِ آشوب هاى دلم را 
کنارِ گوشَ ت نجوا کنم
بودنت را لازم دارم، 
براى چند دقیقه ابرازِ دلتنگى.
دیگر کافی ست،
هر آنچه خواندى و به رویَت نیاوردى!

''علی قاضی نظام''
میشه روی زمین هم آسمونی شد !!!
  البته به شرط اینکه . . . راهت رو مستقیم بری !!!
 مستقیم . . . تـــــــــــــــــــــــا افق !!!
همونجایی که ؛ آسمونیها ؛ به زمینیها . . .
سلام میدن ! ! !
شهيد راه نابودی اسرائیل
شهيد محمد مهدی لطفی نیاسر
کتاب مجربات سليماني مع حرز جسمانی و که به زبان روان فارسی نگاشته شده از جمله کتاب های علوم غریبه اسلامی میباشد که جدا از انواع ادعیه و طلسمات قرآنی در آن احکام حلال و حرام ساعات و شرایط اجابت دعا
و بسیاری موارد در مورد علوم غریبه از نظر دین مبین اسلام را در خود دارد
متاسفانه نام صاحب این اثر نامعلوم است ولی با توجه به محتوای کتاب اینطور
مینماید که نویسنده کتاب از مراجع شیعه بوده است
و مطالبی که در کتاب آورده بسیار مفید و کارآمد بوده
سلام
علیرضا دوست داداشم پیشنهاد شراکت توی کار داده و فردا روز اوله و الهی به امید تو
امروز با محمدرضا دوستم رفتیم پارک 
یکم حرف زدیم و بعد رفتیم نمازخونه و نماز خوندیم
توی نمازخونه کلی عکس از شهدا بود 
شهيد میرافضلی؛شهيد امینی؛شهيد عباس زاده و
یادش بخیر راهیان نور
خدایا حواست بهم باشه من یاغی نیستم من بندتم
الان احمدوند گوش میدمبدجوری دلم گرفته
ولی هیچکس نمیدونه
چه حال بدیه اینکه توی جمع باشی و اما توی خودت
چه حال خوبیه که خدا نگات کنه
معشوق پاییزی من!
سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هنوز بوی آش‌رشته در فضای کلبه پراکنده است و حتی بوی گلدانِ یاس‌ روی میز هم نتوانسته است عطر خوش آش‌رشته را دور کند!
بعد از پخت آش با ظرف کوچکی میان گل‌ها و درخت گیلاس حیاط رفته و در کنار موسیقی لذت بخش گنجشک‌ها آش‌رشته‌ای که طعم دوری میان عدس و لوبیاهایش حس می‌شد را مزه کردم؛ راستش را بخواهی چند سالی بود که دست و دلم به پختن آش نمی‌رفت، خاطرات شب‌های زمستانی و کاسه‌‌های داغ آش وسط خیابا
یادواره شهيد نواب صفوی در سال 1390
یادواره شهيد نواب صفوی و همرزمانش با حضور اهالی محله و عموم مردم در قبرستان وادی السلام قم ، بر روی مزار شهيد نواب صفوی برگزار شد .
این مراسم توسط ستاد مردمی یادواره شهيد نواب صفوی و با همکاری پایگاه و کانون مسجد حضرت علی اصغر (ع) ، شهرداری قم ، استانداری قم ،بنیاد شهيد و امور ایثارگران و سپاه علی ابن ابی طالب (ع) برگزار شد .
نام کتاب: شرکت خلاقیت نویسنده: بنیان گذار پیکسار مترجم: شورش بشیریتوضیحاتبنیان گذار پیکسار در این کتاب تمام خاطرات خود از دوران کودکی که این رویا را در سر داشته است تا زمانی که به یک شرکت بزرگ تبدیل می شود، و تمام چالش هایی که با آنها روبرو بوده است را به صورت دقیق بیان می کند.این کتاب می تواند یک کتاب مدیریتی. خیلی خوبی برای مدیران باشد.شما با مطالعه این کتاب می فهمید چرا شرکت هایی مثل پیکسار، اپل، نایکی و . این چنین بزرگ شده اند.شاد باشید و
پس از سفر شاید بیشتر از 10 روز ساعت 12 به لطف پرودرگار وارد خونه شدم  از این که از تنهایی در اومدم  احساس خوشوقتی می کنم.کی بوده که برا  اولین بار گفته هیچ جا خونه خود آدم و هیچکس خونواده آدم نمیشه؟نمی خوام مثل قبلنا خاطراطمو  به ریز بنویسم همین قدر کفایت میکنه.امروز بس که از خاطرات سفر تعریف کردم  زمان برای نوشتن مطلب با قلم برقی(تایپ) و قلم سنتی باقی نموند.هم اکنون چشمان مبارکم خبر داد جناب خواب تشریف فرما شدن و باید برم لالا.
وی یک زبان‌آموز تازه‌کار فارسی است که در حین خواندن یک متن با جمله مژدگانی که گربه عابد شد.» روبه‌رو گردید. در خصوص معنای آن به فکر فرو رفت. پی برد که برای درک معنای جمله ناچار به دانستن معنای کلمات موجود در آن است. معنای کلمه عابد» را در واژه‌نامه جستجو می‌نماید. به عبارت کسی که خدا را پرستش می‌کند» برمی‌خورد. برای فهم این جمله نیز ناگزیر به درک واژگان آن است. پس معنای کلمه پرستش» را می‌جوید. در تعریف آن هم با عبارت عملی که نشانه بند
."به یاد می آورم زمانی را که برایت ارزشمند بودم،نه اشتباه میکنم!مگر اصلا روزی برایت ارزش داشته ام؟به خاطر دارم لحظاتی که مرا میخواستی،نه اشتباه میکنم!مگر اصلا لحظه ای خواهان من بوده ای؟در خاطرات عاشقانه ای که باهم داشته ایم میپویم،نه اشتباه میکنم!مگر خاطره ی عاشقانه ای باهم داشته ایم؟".
از ربکا میپرسم و میخواهم برایم بگوید دلیل این وصف های اشتباه چیست،ربکا لبخند میزند و آرام میگوید چه قدر بی رحمانه.
+چه قدر بی رحمانه؟همین؟دیوانه شدن آن ه
سلام
مرگ موهبتی است الهی،  که به قامت هر موجود زنده ای می‌نشیند. بشریت از این قاعده مستثنی نیست و ما نیز از آن غافل هستیم.چه سخت است باورش، تحملش، جدا شدنش و ندیدنش .ولی چه می‌شود کرد ، باید در برابر مشیت الهی سر تسلیم فرود آورد و فقط یاد و خاطرات او جاودانه در دل دوستدارانش باقی خواهد ماند.امید که در جوار رحمت پروردگار آسوده و آرام بیارامد و از آمرزش حضرت حق بهره‌مند شود.
ادامه مطلب
روزی از روزها بود
فرشته ای از غروب احساسم در من طلوع کرد
به روشنایی خورشید، به پاکی باران، و به تقدس یک خیال کودکانه
با یک سبد واژه های شیرین
به نگاهی به وسعت آسمان
و یک بغل لاله های سرخ و زرد و ارغوانی
و ذهن خسته من
پر از تردید
در ازدحام پرغبار بی قراری ها
به غروب نزدیک می شد
شراره های گیسوانش بر روح یخ بسته ام می تابید
و لطافت دستانش خراش جانم را مرهم بود
دستانی به نرمی شاعرانه ها
که آرام، آرامه‌ی جانم شد
.
در سکوت به پرواز پرستوها خیره می شدی
به گزارش مردم جنوب: به نقل از روابط عمومی بیمارستان شهيد گنجی :نظر غلامی گفت :در روز ولادت باسعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولات حضرت سلطان علی بن موس الرضا المرتضی ،خادمان حرم شریف آن امام رئوف در بیمارستان شهيد گنجی حضور یافتند و به عیادت و احوالپرسی از بیماران بیمارستان پرداختند .

ادامه مطلب
کتابِ یادت باشد، نیازی به تعریف ندارد‌. بین کتاب‌های روایت‌شده از زندگیِ شهدا، از بین اون‌هایی که امسال خواندم، بهترین بود. زندگی این شهيد و همسرش پر بود از شاخصه‌های جوانِ تراز انقلاب. تحصیل و تهذیب و ورزش، همزمان با هم و به احسنِ وجه پیش می‌رفت و هیچ‌کدام مانع از دیگری نمی‌شد. عشق هم که نردبان رسیدن به خدا بود.
روایت کتاب عالی و دقیق و جذاب بود. عجیب هم نبود. همسر شهيد، حافظ قرآن (حافظه قوی) و دارای ذوق و احساسِ منحصر به فردی بود. غم و شا
 .

توی ذهنم سکوتِ انباری است

که پر از بمب های ساعتی است

کوه آتشفان کاغذ ها

در دلش خاطرات خط خطی است

.

پای میز همیشه یک رنگم

می نشینم که دردِ دل دارم

کاغذ من به زیر باران ماند

گریه کرده دوباره افکارم

.

می نویسم "دوباره تنهایی"

شب شده دوباره مهتاب است

می نویسم همیشه بیدارم

می نویسم شب است و او خواب است

.

در تماشای دیگران هستم

پرده ها را کنار من زده ام

شهر من بی ستاره تر شده است

چشم در چشم آسمان شده ام

.

قاصدک آمد و کنارم ماند

حرف ها را یکی ی
اختلال چند شخصیتی اختلال چند شخصیتی یا همان اختلال گسستگی هویت عبارت از وجود دو یا چند هویت یا شخصیت متفاوت در یک شخص واحد است که هر بار یکی از آنها کنترل و مهار رفتار او را
در دست می گیرد.
هر یک از این شخصیتها معمولأ نام، سن و سال، رشته خاطرات معین، و مجموعه رفتارهای مختص به خود دارد. در بیشتر موارد در اختلال چند شخصیتی شخص دارای هویت اولیه
ای است با نامی که او را صدا می کنند که اصولا فعل پذیر، وابسته و افسرده است.
 
 
ادامه مطلب
حرفای ناگفته زیاده اما چه فایده داره گفتن این حجم عظیم حرفهاوقتی که مخاطبی که بایدباشد ودیگرنیست.همین که خودکاربه دست میگیرم تا چیزی بنویسم اینقدر غرق خاطرات میشم که دلم میخواخدساعتهای ساعت درخاطرات بمانم وبعدهم به یک خواب عمیق فروبروم به بهانه ی اینکه او رادرخوابهاببینم امادستان او از خوابهای من فرسنگهافاصله دارد.حقیقتا قلب ودل وخوابهاونوشته هاو حرفهام از غم اکنده شده وطاقت هیچ چیزی روندارم ،خداخدامیکنم صداوتصویرش ازذهنم خارج نشو
نام کتاب : مهمان صخره هانویسنده : راحله صبوریانتشارات : سوره مهرتوضیحات : این کتاب خاطرات محمد غلامحسینی از سال ۱۳۵۲» است که به دنبال شغلی برای خودش می گشته و بعد از مدتی متوجه علاقه اش به خلبانی می شود ، این کتاب دارای ۳۷۲» صفحه می باشد و بخش پایانی کتاب مدارک و عکس ها خلبان غلامحسینی آمده است و مناسب گروه سنی ( د و ه ) استقطعه ای از کتاب :بار دیگر هواپیما چرخی زد و با شدت جی بعد را وارد کرد شدت جی به قدری بود که سرم رفت لای دو پایم ودر حالی که ا
شهيد والامقام دارای مدرک کارشناسی مدیریت دولتی بود و در حوزه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، ورزشی و ی فعالیت می کرد و در دوران پیش از شهادت فرمانده پایگاه مقاومت بسیج و مدیر مسئول کانون فرهنگی هنری مسجد در گتوند بود. شهيد تاجبخش از سال 1393به عنوان مدیرمسئول کانون  قیصر امین پور شاعر برجسته انقلاب اسلامی و دفاع مقدس ،تا پیش از شهادت فعالیت می کرد، اختلاف بین کانون و نیروهای مسجد در مدت زمان کوتاهی وجود داشت، که شهيد تاجبخش با مدیریت
 قسمت9 11 -مستندات مربوط به خاندان لطفیان سرگزی  پیاده سازی نوارهای کاست و سی دی ها-و تصحییح و بازنگری مصاحبه ها و دست نوشته ها --.آیت الله العظمی حاج شیخ لطفیان سرگزی از همراهان آیات بروجردی خمینی  شریعتمداری  داماد  میرزا هاشم آملی  و حاج میرزا محمد مهدی مجتهد  دائی امام خمینی   ره   مولف کتاب و مقاله     قطره ای از دریای عظمت علوی و مهدوی     خاطرات آقای حسین گلبیدی  از مردان نیک و خدوم در اصفهان – مدیر عامل انجمن حمایت از زنئدانیان  مو
ساعت ۱۰/۵ شب است و دو تا وروجکها با همه ستاره های چشماشون ربع ساعتی میشه که خوابیدند.دیشب هم راس ساعت ۱۰ خواب بودند. 
 دو شب که وروجک دوم از برنامه شیر شب واسه خواب استفاده نکرده وامروز روز دوم از خداحافظی با دنیای شیرش بود، خدا رو شکر به خیر سپری شد و اینگونه وی نیز به دنیای استقلال از شیر مادرپیوست.خاطرات  و لحظات قشنگی بود و ممنونم از پروردگار و خالق هستی.
همین دیگه سفینه  پنجره هاشو نصب کردم شب به خیر دنیا
درودهمراهان گرامی؛#نقد_شعر #انجمن_ادبی_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ:۹۸/۵/۱۵سه شنبه#ساعت_شروع :2⃣2⃣*⃣*⃣*⃣*⃣*⃣باز هم با خودم نمی سازمدر تکاپوی یک فراموشیگیج و گم تا سحر کشانده دلمشعله ای را به سمت خاموشیدور من خط نکش که لازم نیستدل تو را هفته هاست رد کردهریزش کوه غصه ای سنگیجاده را بین راه سد کردهتا نبودی دلم به آرامیبا صدای سکوت سازش کردقبلا اینجا بزرگراهی داشتدیر کردی و جاده رانش کردبار قبلی به اشتباه خودمآخر سر تو در دل
نام کتاب : فرزندان ایرانیمنویسنده : داوود امیریانانتشارات : سوره مهرتوضیحات :این کتاب دارای ۱۸۵» صفحه از خاطرات داوود امیریان وهم رزمانش در پادگان حمزه میباشد که در قالب طنر است و مناسب گروه سنی ( ج و د ) میباشدقطعه ای از کتاب :حالا شلوغی و سرو صدا را ول کن و دادو هوار بلندگو را بچسب انگار کویتی کویتی و آهنگران با هم مسابقه ی رو کم کنی گذاشته بودند از یک بلندگو صدای کویتی پور با آن لحجه ی جنوبی اش و از بلندگوی دیگر آهنگران ، انگار
بگذار ریز ریز خاطرات مان را اینجا بگذارم مثلا آن روزی که با اسنپ داشتم می رفتم حوزه هنری. توی راه مامان زنگ زد گفت: بابات نگرانه. خیالش رو یک جوری راحت کن. تعجب نکن. بعد گوشی را داد به تو. (تو نه شما!) صدایت پر از نگرانی بود. گفتی: خیلی مواظب باش ها. شوخی نگیر. این ها احتمالا دنبالت آمدند. گفتم: نه بابا جون. تنها نیستم. زود هم بر می گردم. گفتی: بهرحال من نگرانم. خیلی مواظب باش ننت. اینا آدمای عوضی ای هستن. من می شناسم شون. شب که برگشتم با هم خندیدی
چند صباحیست که شهدا هم.
جای خالی تان در کوچه پس کوچه های روزمرگی ام نمایان است!
#خشاب ایمانم خالی شده و سقف #سنگرم چکه می کند!
دیگر در برابر #گناه ایمن نیستم!
عطش #نفس ، امانم را بریده.
قادر به تحمل نفس کشیدن در هوای،بی هوای گناه نیستم.
کمی #هـــــــــــــــوا لطفا!!
آی #شهدا با شمایم!
نیروهای #جامانده در #خاکریز دنیا،از نفس افتاده اند.
شهيد راه نابودی اسرائیل
شهيد محمد مهدی لطفی نیاسر
خونه‌ی دوقلوها که در آن خاطرات خوش جشن تولدهایشان ثبت شده بود امسال به زیر گِل رفت و به خواب هم نمی‌دیدند دیگر جشن تولدی برایشان برگزار شود ولی ما سعی کردیم گُل لبخند بر لبانشان بنشانیم چرا که معتقدیم همین لبخندهای کوچک، کارهای بزرگ می‌کند.پ ن: تشکر ویژه از دکتر #سید_بشیر_حسینی و گروه #به_اضافه_خنده (عمو خندان و آقا باریکلا) که به مدارس پلدختر رفتند و دل و جان بچه‌ها را صفا دادند.
صحبت مان کشیده بود به بچه دار شدن. می گفت روزگاری بچه دار شدن معنای بیمه شدن داشت. فرد در جوانی صاحب بچه می شد که در پیری عصای دستش باشد. این روزها دیگر بچه خاصیت بیمه را ندارد. عصای دست دوران پیری نیست. 
من یاد بخشنده افتاده بودم. سال ها پیش خوانده بودمش. تصاویر دوری از کتاب توی ذهنم مانده بود. یکی اش این بود که در جهان کتاب زایمان سپرده شده بود به عده ی خاصی. داستانی از آینده که در آن فقط بعضی از دختران وظیفه ی تولد فرزندان را به عهده می گیرند و
❤️ #شهيد.
شهيد،گنگ ترین ڪلمه در تاریخ انسانیت است!
گنگ ترین ڪلمه در دایره لغات من.
ڪلمه اے ڪه هیچگاه مفهومش را نفهمیدم.
نفهمیدم دل ڪندن، قید دنیا و لذت هایش را زدن یعنے چه؟!
نفهمیدم سیزده ساله بودن و زیر تانڪ رفتن یعنے چه؟!
نفهمیدم قمقمه ے خالے، زبان تشنه و جنگیدن یعنے چه؟
نفهمیدم ریش هاے خضاب شده به خون یعنے چه؟!
نفهمیدم آب سرد شط ،لباس نازڪ غواصے،شب تارے، تیر در قلب و غرق شدن یعنے چه؟!
نفهمیدم خمپاره سر را بردن یعنے چه ؟
نفهمیدم بدن دوخته ش
معشوق پاییزی من، سلام!
احتمالا هنگامی که این نامه به دستت می‌رسد اولین سئوالی که می‌پرسی "این دو هفته کجا بودی؟" خواهد بود! پس بگذار در همین ابتدا برایت از ماجرای صبح سه‌شنبه بگویم.
صبح سه‌شنبه در حالی که گرد و خاک نشسته بر قاب عکس‌ها و گلدان‌های کلبه‌ را می‌گرفتم دستم به گلدان سفالی یادگاری‌ات خورد، همان گلدان میخکی که در ۱۳ ژانویه هدیه داده بودی؛ قبل از انجام هر عکس‌العملی گلدان روی زمین افتاد و شکست، واقعه‌ی تلخی بود، احساس کردم نی
می دونی که؛ فرانسه یه کشور لاییکه.» 
این دیگه مسخره تر از همۀ اونای قبلیه! من کسی رو که توی قرن 21 هنوز نفهمیده خدا وجود داره نمی فهمم. حالا تصور کن این بشه قانون! زندگی وسط همچین اجتماعی برای من غیرممکنه.»
+ خاطرات سفیر - نیلوفر شادمهری
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
چرا نمایشگاه کتاب را باز برگرداندند به مصلی؟ من یکی که خیلی خوشحال بودم از تغییر مکان نمایشگاه. خوشحالی من یک دلیل شخصی دارد و آن هم فرار از خاطرات تلخ است. با مصلی خیلی خاطرات تلخ و شیرین دارم اما نمیدانم چرا هر سال وقتی برای اولین بار پایم را میگذارم داخل شبستان و بوی کاغذ میخورد به دماغم خاطره های بد به ذهنم هجوم می‌آورند.
هر سال با خودم عهد میکنم که امسال اصلا پایم را نمایشگاه نمیگذارم و بعد باز ماجرا طوری
بیش از یک قرن و نیم است که مرجعیت شیعه در خاندان شیرازی تداوم یافته است. علاوه بر مرجعیت، شهادت هم یکی از ویژگی‌های این خانواده است. تعداد زیادی از اعضای این بیت شریف، به شهادت رسیده‌اند. آیت الله سید حسن شیرازی یکی از شهدای این خاندان است.
دغدغه‌های ی و اجتماعی
او در نجف پرورش یافت و از محضر بزرگانی چون سید هادی میلانی، شیخ محمد رضا اصفهانی، میرزا مهدی شیرازی و برادرِ بزرگش، سید محمد شیرازی بهره برد. سید حسن شیرازی علاوه بر فعالیت‌های
یک دقیقه مطالعه
ﺳﺮﻋﺖ ﺁﻫﻮ 90 ﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺳﺖ؛ﺩﺭ ﺣﺎﻟ که سرعت شیر 57 کیلومتر در ساعت ﺍﺳﺖ.ﺲ ﻄﻮﺭ ﺁﻫﻮ ﻃﻌﻤﻪ شیر می‌شود؟"ﺗﺮﺱ" ﺁﻫﻮ ﺍﺯ ﺷﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻣیشود ﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺍ سنجیدن فاصله خود با شیر مدام به "پشت ﺳﺮ" ﻧﺎﻩ ﻨﺪ،ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ همین سرعتش بسیار کم می‌شود!تا جایی که شیر میتواند به او برسد؛یعنی ﺍﺮ ﺁﻫﻮ ﺑﻪ ﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﻧﺎﻩ ﻧﻨﺪ طعمه ﺷﺮ نمیشود!ﺍﺮ ﺁﻫﻮ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺧﻮﺩ ﺍﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻫﻤﺎﻧﻮﻧﻪ ﻪ شیر به نیروی
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم
وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
شهيد راه نابودی اسرائیل
شهيد محمد مهدی ل
۲۴۹۲ - اسدا. علم» از نزدیکان شاه در خاطراتش می‌نویسد: "مستقیماً از همدان به بیرجند آمدم که شاهنشاه و شهبانو و هفتاد نفر میهمان . را پذیرایی کنم. از میهمانها و والاحضرتها در چادر و از شاهنشاه در منزل خودم پذیرایی کردم. شب تولد شهبانو هم در بیرجند برگزار شد. به این جهت بهترین آشپزهای دنیا را از رستوان ماکزیم پاریس به بیرجند آوردم. زیر چادرپوش بزرگی که از جدم امیرعلم خان به یادگار مانده است، شام و ناهارهای شاهانه دادم. قریب سه میلیون ریال خرج
من حتی المقدور، کما فی السابق تو ام!نه آنجا که عوام الناس "ما سَعیٰ" می خوانند؛ نه آنجا که بیشتر اگر بخواهی "لیس للانسان" من باشد؛ که مثلا حد مقدور شهيد جان اوست و سعیِ عوام توسل به شهيد!مرا کما فی السابق، لیس للانسان عوام بخواه
با تندی گفت"این هم سفارش پستی ات.دیروز رسیده و عمو تحویل گرفته?"با مهربانی گفتم"حالا چرا داد می زنی?"ارام گفت"داد نزدم و شمرده دوباره حرفهایش را تکرار کرد."نگاهی به پاکت دستش انداختم.ان را باز کرده بودند.در دل گفتم"بلکه من سر بریده سفارش داده ام.چرا تو و عمو بازش کرده اید?"ادامه سخن فایده ای نداشت.سر بریده هم نبود که نگران باز شدن و باز نشدن پاکت باشم اما سالهاست که شاهد پرخاش ادمها روی خودم هستم.از مدرسه و دانش اموز و اداره جاتی ها بگیر تا خانه و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب