نتایج مطلب ها برای عبارت :

بیمارم بیتابم خوشبختم

متن آهنگ علی لهراسبی بنام تو رو دارم
از قبل تو برخورد هات فهمیدم آینده دارم باهات
تو اومدی که با تو ثابت شه هیچکی بعد تو نمیتونه دیگه بیاد جات
انقدر حرف دارم که براش تو قلبم حتی جا ندارم
خیلیه یه آدم اینجوری بتونه بگه تو انتخابم اشتباه ندارم
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم سر کن با عشقم تنها نزارم
خوشبختی یعنی که تو آرزومی هر وقت بخوامت همیشه پیشمونی
من ترس از دست دادن ندارم خیال دل پس دادن ندارم
محاله وقتی از خدا یه چیزی میخوام نگفته باشم اسمتو
دیشب اونقدر پکر و درب و داغون رفتی گرفتی خوابیدی که یه آن دلم لرزید که نکنه بیش از حد غصه بخوری و زبونم لال یه بلایی سرت بیاد 
شنیدن صدات از توی اتاقم  درحالی که دیشب یه ساعت خوابیدم و دارم زیر فشار کتابهام له میشم مثل آب روی آتیشه . شاید ندونی چقدر عاشقانه دوستت دارم همین که صدای ریش تراش قرمزت رو می‌شنوم یعنی من هنوز خیلی خوشبختم 
خداروشکر که هستی لطفا‌ حالا حالا ها باش
روزهای سخت میگذرن بالاخره ولی تو دووم میاری ، ما دووم میاریم و از این ط
متن آهنگ حمید هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازمای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اینه چشمام تورو میبینه دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیرهای وای ای وای من دلب
حالا درست یک هفته شده که صدایت را نشنیدم بابا جانم اما همچنان خوشبختم که چشمانت را دارم.
بغضم بند نمی آید. تحمل نمی کنم. این انتخاب من است! قبلا هم گفته بودم. تو خط قرمز منی. همان نقطه ضعفی که آدم ها اگر با آن امتحان شوند کم می آورند. به خودت هم گفته بودم که تو همانی. تعجب کردی و جدی نگرفتی درست مثل اینکه دارم مزخرف می گویم. یادت هست؟ حالا که این همه در سکوتی حرف هایمان یادت می آید؟ 
-"خدا غول چراغ جادو نیست که هر چه تو می خواهی بدهد"
عزیزم من دلم م
من دارم برمی‌گردم.گردم من بر دار.تو داری کابوس .کابوس تو داره.دار.مثل آخر کلمه‌ی خنده‌دار.وقتی رسیدم هنوز زنده بود.یه نفر از پشت در پرسید یعنی می‌خواهی بیایی تو؟و من گریه‌م گرفت.گفت توالت کمی پایین‌تره.و من دارم برمی‌گردم.قول بده ای‌بار کورتاژ موفقی خواهیم داشت.اول میشه چشمامو در بیاری؟من تب دارم.تو تب داری.تو یک بدبختی که توالت‌ها هم نمیذارن بری اونجا گریه کنی‌.من تب دارم.من دارم دری رو می‌بینم که یه باد هلش می‌ده.تو تب داری.تو یه احم
حالا بعضیا یه جوری دارن خودشون رو میکشن که به همه بقولونن که صابر ابر و امیرعلی ق و عادل دانتیسم نویسنده نیستن که انگار کتاب امیرعلی ق کلی فروخته چه بلایی سر ادبیات اومده ! بابا جان این اتفاق قبلا با شعرهای مریم حیدرزاده سر ادبیات اومده بود حالا شهرام شپره آهنگ میده بیرون دنیای موسیقی نابود شده؟ یا وقتی هزارپا خداتونن فروخت سینما منفجر شد؟ هرچیزی که پر فروش میشه ااما خوب و ماندگار نیست اینا دو روز بعد فراموش میشن . این همه آهنگ بعد گلشن آش
مثل نیلوفر اسیر خواب مردابم هنوز
یا که آن مرداب پیری در تب خوابم هنوز
شاید آوای شباهنگی میان جنگلم
یا شبیه آسمان در دست مهتابم هنوز
یا که شاید تکه ابری سرد و بارانی شدم
یا که در دریای چشمی مثل گردابم هنوز
ماهی ام ، فکر فرار از تنگ های شیشه ای
در تمنای خیال رود پر آبم هنوز
رودم اما، یک مسافر، میروم تا مرز عشق
مثل نیزاری ولی در فکر تالابم هنوز
موجهای خسته ی دریا کنار ساحلم
بی قرار خواهش دریای بيتابم هنوز
هر کسی باشم و یا در هر کجای این جهان
من به د
پدر بود. گه گاهی زنگ میزد و حالمان را میپرسید. هر چند خیلی خوشحال میشدم ولیاین مدت حرف زدن باهاش برام سخت بود. مرتب سراغ کامران را میگرفت و حالش رامیپرسید. -سلام پدر . حالتون چطوره؟؟ -خوبم بهار جون. تو خوبی گلم؟؟کامی خوبه؟؟ -ما خوبیم پدر. دلم براتون یه ذره شده.پس کی میاین اینجا؟؟؟ -قربون تو برم که دل بدل راه داره منم دلم براتون خیلی تنگ شده. -خب بیاین ما رو خوشحال کنین. -ببینم دخترم. تو مطمئنی حالت خوبه؟؟ - خب بله چطور مگه؟؟ -راستشو بهم بگو
اغراق نیست اگرگویم که من بيمارمو صدایم مشکیست 
و سرم سرد و یخ است
سال ها است تنم پر دود است
سرب می بارد روی گونه ام
در خیالم جریان دارد س
سکوتم فریاد ، فریاد من سکوت
سال ها است سرما مغز مرا تازه نگه داشته است
تا بفرساید قلب ، بتازد آهن در رگ من
شیشه با باد ، آب با ماه ، چشم باز کنند 
جاده با پرتوی سر صبحگاه از خواب بر می خیزید
و چنان غرقم من در این خواب
که مهم نیست چرا یاد تو کم کم در زمان دفن شود
یا چرا وزن خیالت کم کم ، کم می شود
یا چرا این قلم ا
 واویلا. خودش بود؛ قتلگاه من! قلبم سر جاش بالا و پایین می پرید. بعد،
یهو تپشش رو توی زانوی پای چپم و بعد توی پاشنه پای راستم حس کردم. اون قدر
موضوع مهم برای فکر کردن داشتم که این یکی خیلی هم مهم نباشه.وارد
اتاق استادان شدیم. خانوم فراندون معرفی فرمودن: این هروه است، استاد
راهنمات. پاتریک و هانری هم از استادای ما هستن. این هم لورانس منشی دوم
لابراتوره.» و با هیجان خاص و لبخند چشمش رو دوخت به د َستای جماعت!هروه،
پاتریک، هانری و خانوم منشی
حالش بد بود. خیلی بد. سردرد و سرگیجه و حالت تهوع و دل درد امونش رو بریده بود و فکر میکرد داره میمیره. قرار بود پنج شنبه چندتا فصل رواعصاب فیزیک رو جمع و جور کنه ولی نتونسته بود. تنها کار مفیدی که کرده بود، مرور چند درس ادبیات بود. جمعه به زور خودشو از تخت کنده بود و علیرغم اصرارای مامانش، میخواست بره آزمون. چون دلش نمیومد یه جمعه شو بدون هیجان آزمون و تراز بذاره :) سر آزمون حسابی گیج زد و هر سوالو ده بار خوند و کلی از سوالا رو نفهمید و رد شد. برگشت خ
امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنم جشنی به استقبال ِتو درکوچه برپا میکنم درب ِدلم را بعدتو بر روی ِهرکس بسته ام ماندم به دیدار ِتو و امروز و فردا میکنم
گردو غبار رفتنت خوابیده روی شیشه ها روی غبار ِ شیشه ها از شوق تو ها میکنم
قلبم درون سینه ام بی تاب ِدیدارت شده چندان فشارم میدهداین پا و آن پا میکنم چندین زمستان میشود دلتنگِ دیدارِ توام پیشم بمانی جان به تو،جانانه اهدامیکنم
ششدانگ ِقلبم رافقط بهرِتو پنهان کرده ام اکنون که برگشتی سَنَد
در آستانه ی این مصاحبه ی سرنوشت ساز، شاید یکی از غریب ترین حال و هواهای زندگیم رو دارم. دلتنگم و تا فرصتی به ذهنم میدم در خاطره ها غرق میشم. دلشکسته م و فکر اینکه چه روزها و جریان هایی رو پشت سر گذاشتم قلبم رو مچاله میکنه. چشم انتظار یک معجزه م، یک معجزه مثل پدیدار شدن آریا در آستانه ی شکست بشریت از نایتس کینگ. هر چند که زندگی شبیه فیلم ها نیست و در یک لحظه معجزه ای رخ نخواهد داد. باید سال های سال صبر کرد به قول پرور و اینکه دیر و زود اومدن پرنده
نشستم توی ورکشاپ، خنکترین جایی که در این مجموعه وجود داره
و حس نمیکنی که داری دم میکشی، با یه لیوان چای تازه دم و لیست کارهایی که باید
انجام بشن و کمردردی که خوب دارم باهاش انس میگیرم.
امروز مادرم مهمون داره، لیلا خانوم که خانوم خوش برخورد و
خنده رو همسایه اس میان که با هم پنبه های داخل بالش ها رو جدا کنند یا یه همچین
کاری.
دوست داشتم کنارشون بودم، امروز صبح که روسری طوسی تیره رو
رو مانتو طوسی روشن پوشیدم، ساعت و حلقه ام رو دستم کردمو عطر معمول
بیرون خوابیدیم تو حیاط چهارتایی.اون سه تا خواب رفتن و من از شدت نور زیاد ماه که امشب همه جا رو روشن کرده نتونستم بخوابم.اومدم داخل و الان یه باد خنکی میاد و دارم تو تاریکی عزیزِ جانِ فریدون رو گوش میکنم؛ دیده بر رهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بيمارم، تا دوباره برگردی، بر هر کرانه رفته ای، به یک بهانه رفته ای، دلم نشانه رفته ای، بجویمت ز بی نشان ها، دوباره پیش من بیا، ببین که میشود به پا، نوای شور و نغمه ها، ز کوه و دشت و آسمان ها.
شبها چه قدر ه
#بگو_سیب 
#دل_نوشت_ناب
#پارت_بیست‌و‌نه
گیر ماشین و زد و سری برام ت داد.هردو از عرض خیابون گذر کردیم و نگاه پوریا موقع چرخیدن و صدا کردن یکی از بچه ها روی من نشست.عینک آفتابی شو از روی چشماش به روی موهاش سر داد و چند قدم فاصله ی بینمون و طی کرد٬ لیلی دستمو از هیجان فشرد و سر زیر گوشم کرد: یعنی کوفتت بشه٬ بگو خب.
برای این که اذیتش کنم خندیدم و جواب دادم: خب‌.
نتونست چیزی بگه ٬ چونپوریا راد بهمون رسید و با اون نگاه همیشه مغرور اما موقرش بهمون س
بدنم به به رفرش حسابی نیاز داره با این غذا های که تو تولد مینا و دو روز بعدش خوردم ، فردا و پس فردا رو روزه میگیرم ، احساس میکنم قلبم به سختی میتپه .
همینقدر بیمارگونه دوستش دارم
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="
*
ماریا یه دکتر بود،تخصص اون در زمینه طب روحی بود گاهی اوقات تجویز هم میکرد،یعنی هم یه روانشناس و یه روانپزشک محسوب میشد.
اون روز صبح ماریا وقتی از خونه بیرون اومد حال جالبی نداشت،اما اهمیتی نداد و توی مطب حاضر شد
حدودا روزی 23 تا گاهی 27 تا از مراجعه کننده هاش رو ویزیت میکرد.
روی صندلی کارش نشست و به این فکر میکرد که چطور امروز براش خواهد گذشت؟!و چه بهتره که زودتر بگذره!
منشی تلفن زد
+بله؟
_"هلی کارمن"اومدن،برای ساعت 8:30 وقت داشتن!زودتر از موعد!
+اج
گاهی که یه کاری جلو نمیره، میشینم فکر می‌کنم ببینم کجای زندگیم گند زدم که اینجا خوردم به بن‌بست! آدم بزرگا میگن وقتی خرابکاری می‌کنی، به همون اندازه ازت توفیق قدم‌های خوب سلب میشه؛ مگر اینکه برگردی و درستش کنی. خدایا خودت یه کاریش بکن.
من آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
من آن طبیب زمین گیر زار و بيمارمکه هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم
من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمعبه سرنوشت تو وابسته است تقدیرم
به دام زلف بل
آقا برید کنار شادم ها!
خب خیلى خوش گذشت! من امروز فهمیدم مثل خیلى از زنها واقعاً خرید خوشحالم میکنه! توى روزهاى پیش فکر مى کردم حالا یه باره شاید! اما امروز فهمیدم هزار بارهم تکرار کنیم همینه! از خرید چیزى که دوست دارمش واقعاً شاد میشم.
یه چراغ دیگه هم توى قلبم روشن شد. اینکه وقتى یه امر زیبایى رو طى زمان میسازم ، خوشحالیم قابلیت این رو پیدا مى کنه که از بین نره مثل کلاس کتابخوانیم. این کلاس رو به چند دلیل پذیرفتمش و الان خیلى خوشحالم که دوتا کلا
دانلود آهنگ جدید حسین منتظری به نام یار ابدی
دانلود اهنگ  تو چشای عسلی از همه دیدنی تری از حسین منتظری
Download New Mp3 Music Hossein Montazeri – Yare Abadi 
 
متن آهنگ یار ابدی حسین منتظری
تو و چشای عسلی از همه دیدنی تریآهای زودرنج خواستنی من دوست دارمقلب منو رو هوا زدی قول بده کار دست من ندیتو شدی یار ابدی بی تو بيمارم
انقده با صفایی دلو بردی خداییعین خواب و رویایی نیاد بینمون جداییچش بد دور عاشق توام فدا مداتم بی برو بیاخیلی وقته رفته دل و
دانلود آهنگ جدید حسین منتظری به نام یار ابدی
دانلود اهنگ  تو چشای عسلی از همه دیدنی تری از حسین منتظری
Download New Mp3 Music Hossein Montazeri – Yare Abadi 

متن آهنگ یار ابدی حسین منتظری
تو و چشای عسلی از همه دیدنی تریآهای زودرنج خواستنی من دوست دارمقلب منو رو هوا زدی قول بده کار دست من ندیتو شدی یار ابدی بی تو بيمارم
انقده با صفایی دلو بردی خداییعین خواب و رویایی نیاد بینمون جداییچش بد دور عاشق توام فدا مداتم بی برو بیاخیلی وقته رفته دل و جونم توو نخ چش و ابرو
یاد پدر
آن سال سال پر بارانی بود و من پدر بيمارم را برده بودم تا ازمسیر ماهشهر به
امیدیه و بعد روستای سویره تا دهملا و مجددا در جاده ماهشهر یک دور قمری بزنیم
،مسیری مثلثی که از تپه ماهورهای نسبتا جنگلی و دست نخورده دشت هندیجان می گذرد که
با شکوه هست در عین حال که رگه های رودخانه زهره در حاشیه جاده دل و جان را می
رباید ،چه لذتی می برد پدر از دیدن این همه زندگی علیرغم بیماری و ملالی که دارد
.هی تکرار می کند  بهار پر باران اسفند
دیدنی ست و من با لذ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب