نتایج مطلب ها برای عبارت :

به تو محتاجم

گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نیستکه صاف می شود آیا هوا ؟ـ مشخص نیستچطور باید از این راه مه گرفته گذشتاز این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیستو من چقدر در این مه به گریه محتاجمنمی شود که ببارم. چرا؟ مشخص نیستچه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودتشبانه راه بیفتی . کجا؟ مشخص نیستو تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنیو دورِ دور شوی . دور. تا . مشخص نیستدرست می روی آیا ؟ و یا . نمی دانیصحیح می رسی آیا ؟ و یا . مشخص نیست. کسی شبیه نسیم از کنار من رد شدغریبه بود
یکی از دوستان قدیمم وضع زندگی خوبی نداره دقیقا هم توی کوچه ماست خونشون چند سال پیش کتابای کنکورم رو برد سال بعدش بهش پیام دادم حالش رو بپرسم خیلی بد جواب داد توی خیابونم ما رو می دید اصلا توجهی نمیکرد جوری شد که من فکر کردم اینطوری راحت تره تا اینکه امسال مامانم رفته خونشون گفته به زهرا بگو بیاد پیشم بیاد خونمون من از صبح تا شب تنهام تا اینکه و کلی از مشکلاتش برای مادرم گفته مادرم هم سریع به من انتقال داد داشتم فکر میکردم باید برم خونشون یانه
رسم_مردونگی
فایل پی دی اف "رسم مردانگی"
 
 
یه مردی بود که خعععیلی حالیش می شد ، خیلی باسواد بود، ایشون یه آرزویی داشت، دلش می‌خواست امام زمان رو از نزدیک و با چشماش ببینه.
کلی زحمت کشید، ذکر گفت، دعا کرد، این مسجد، اون مسجد، اما به نتیجه نرسید. یه روز بهش گفتن: امام زمان رو نمی‌بینی، مگر اینکه بری فلان شهر.
آقای پرفسور، عزم سفر کرد. تو بازار آهنگرای اون شهر، تو یه مغازه قفل سازی، به آرزوش رسید، امامش رو دید‌. سلام کرد. امام جواب سلامش رو داد و
اصلا بیا و این چند صباح را هم بیخیال من شو.
تو زندگی خودت را بکن و من
زندگی خودم را. انگار نه انگار که رونق جانم از توست.
راستش را بخواهی
اصلا گاهی فکر می کنم تو در منی اما با من نیستی .
هوا برم می دارد وقتی در خیالم،
خسته، روبرویت می نشینم و مبهوت نگاهت می شوم.
دست بر شقیقه ات میکشم و
موهای صبوری ات را از لابلای بپیشانی بیرون میکشم، چقدر مرا
تحمل می کنی؟
این روزها که بگذرد می ترسم. می ترسم تو هم بروی و تنهایم
بگذاری مثل.
اصلا آدم را ان
برخلاف انتظار اصلن فکرشو نمیکردم ساعت 7 صبح حرم انقدر شلوغ بشه و مشخص بود که دیشب حرم جا برای سوزن انداختن هم نداشت. البته این عکس رو من ساعتای 8:30 گرفتم . همون لحظه بیرون رفتن از حرم . 
دستم به ضریح نرسید که هیچ ، اصلن نمیشد وارد اون محوطه دور ضریح شد . من هم فقط یک گوشه ایستاده بودم و میتونستم ضریح رو ببینم و همونجا با امام رضا (ع) صحبت کنم . 
نمیدونم چرا این غرور که گاها خوبه نمیذاره همین اول کار گریه کنم . خیلی دلم میخواست این کار رو بکنم . از همون
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب