نتایج مطلب ها برای عبارت :

بر طبل جنون میزد ای لشکر شامی

من تمام زندگی ام با مار درگیر بوده ام. همیشه رویاي مار را دیده ام. از بچگی. و فکر میکنم اين رویا بین آدمها (کم و زیاد) عمومیت دارد. همیشه خواب میدیدم که مثلا خانه و رختخواب پر از مار شده. من میترسم. هر جايی می روم که مارها نباشند اما آنها همه جا هستند. دیشب اما براي اولین بار خواب دیدم که شوخی شوخی سر یک مار را کندم و کشتمش. نمی توانم بگویم مار چیست. فروید می گوید مار سمبول غرايز جنسی است چون دقیقا شکل آلت تناسلی است. (براي همین مار حوا را فریب می دهد
که آفتاب بیايد، نیامد.
که سبزه قبا شود دشت خیال، نشد.
که شکوفه کند درخت رویا، نشد.
که گل کند بوته‌ی آرزو، نشد.
که بهار بماند، آن هم نشد.
آفتاب که نیامد هیچ، گویا میشد در دل بهار پايیز شد، خشک شد، برگریزان شد، ولی حتی نفهمید.
انقدر بهار باشی که از پايیز درونت بی‌خبر باشی! اين بدیع‌ترین اکتشاف من از من، زیباترین اکتشاف تاریخ بشریت هم که نباشد، اسمش را همین میگذارم چون تاریخِ بشریتِ من چیزی جز همین وجودِ شه‌ی شگفتی‌آفرینم نبوده و نیست.
پاي
دیشب همه شب مست ِ لبت ی شهر تنمدر جنگل پر پیچ و خم زلفدستان من و عطر خوش اين بدنماز وسوسه ی آبتنی در چشمتپاي دل من لیز خورد پرت شومدر عمق جنون بغلتمن مست ِ توام یا که کسی میکوبدبر طبل دل پر هوست؟گویا که دلت در قفس و من شده ام هم قسمتمستی زسرم زود پرید آه اي عکس عزیزعشق بازی باتو من را ببرد در قفستدست برداردانم که دگر من نشوم هم نفستخ سعادتی_پامچال  
وقتی در دايره ی بی نهايتِ دلتنگی هاي عالم، باز هم کم می آورم .

دست بر قلمِ تشنه ی حرف ها و کلماتی، می برم که او را ترجمانی دگر باشد.
پناه می برم به آسمانِ دلی که از آن جنون می بارد.
و اينک که صفحه ی غربت دلم، لبریز از حروف مقطعه ی حضورِ توست .
و اشک مهمان چشمان و گونه هاي عطش آلودم؛ سرخ از حُرم نفسگیر نبودنت.
و کویر جان خسته ام خیس از عباراتی که تو در آن نمی گنجی.
حالا می نویسمت؛ همه تو.
تو = همه عشق.
تو = جانِ جنون منِ مجنون.
تو = فصل بودن ها.
ما داغدار بوسه وصلیم.
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می‌شد گذشت. وسوسه اما نمی‌گذاشت
اين قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شايد قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شايد اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به اين جزیره کسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در اين مبارزه تنها نمی‌گذاشت
اي دل بگو به عقل که دشمن
ساقی شبیه ساقی کوثر نیامدهجز او کسی به جاي پیمبر نیامدهجز او براي فاطمه همسر نیامدهاز کعبه جز علی احدی در نیامدهیعنی کسی به پاکی حیدر نیامدههر کس غلام فاطمه شد در پناه اوستشاهی که عرش دوش نبی جايگاه اوستدر معرکه سلاح نبردش نگاه اوستاين گیسوی سیاه که تنها سپاه اوستبر شانه اش سیاهی لشکر نیامدهاولاد مرتضی همه ذاتاً مطهرندقرآن ناطقند، شفیعان مندشاهان روزگار غلامان قنبرندخدّام عرش گوش به فرمان حیدرنددور و برش که قحطی نوکر نیامدهابروش وق
اين چند روز خیلی فکرم درگیر بود بخشی از اين درگیری مربوط به قسمت آگاه مغزم بود و خودم میفهمیدمش بخش دیگه اش هم تو اون قسمت نا خود آگاه مغزم بود که بیشتر از همه CPU مصرف میکرد و کلا باعث خستگیم شده بود . امروز تقریبا به مرز جنون رسیدم البته قبل از اينکه ادامه PHP رو کار کنم . بايد بتونم افکاری که تو ناخودآگاهم هست رو شناسايی کنم تا اينقدر ازم انرژی نگیره . از ساعتا 10 تا همین الان درگیر یادگیری PHP بودم . اين چند روز با اينکه اين افکار لامصب هجوم
من بايد از اين واقعه ی شوم بگویم
بر هم نزن و گریه نکن اين دو سه خط را
گُه خوردن از اين خانه به آن خانه ندارد
بردار بخور سهمیه ی واجبی ات را!
من شاهره ی بد دهن هرزه زبانم
آداب نمانده است که اندوخته باشم
در سیطره ی خشم و جنون ، جانی و مجنون
من از چه کسانی ادب آموخته باشم؟
⁧#اشرف_گیلانی⁩
شهید مصطفی صدر زاده با نام
جهادیِ سید ابراهیم فرمانده دلاور گردان عمار از لشکر فاطمیون -نحوه درگیری
ها با آدم خواران افراطی مکتب سلفیت. براي دانلود کلیپ به ادامه مطلب مراجعه کنید
بهترین ها
نظر آیت الله مکارم شیرازی در مورد قمه زنی چیست؟   پاسخ: قمه زنی از جمله بدعتها است که بواسطه آن خسارات بسیاری بر ما وارد شده است و شیعه را در جهان به واسطه اين کار به جنون متّهم می کنند و در اين زمان، صراحتاً اعلام می کنیم که بايد از اين کار خودداری شود و در عبارتی ساده، آسیب رساندن به بدن حرام است خواه از طریق قمه زنی باشد یا زنجیرهاي تیغه دار یا ضربات شدید به بدن که باعث آسیب جدّی می شود.
اي هدهد صبا به سبا میفرستمت// بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیفست طايری چو تو در خاکدان غم// زاينجا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست// می بینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافله اي از دعاي خیر// در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب// جان عزیز خود به نوا میفرستمت
اي غايب از نظر که شدی همنشین دل// می گویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خداي کن// کائینه خداي نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
آفتاب آب پخش، فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه جوادالائمه علیه السلام شهرستان دشتستان از برگزاری یادواره گرامیداشت ۲۳ شهید عملیات والفجر ۲ در برازجان خبر داد. به گزارش ناصرون، سرهنگ نعمت اله غلامپور در جلسه هماهنگی برگزاری اين یادواره گفت: اين مراسم دوشنبه ۱۴ مرداد ساعت ۲۱ با حضور سردار جعفر اسدی فرمانده لشکر المهدی (عج) در دوران
پايگاه خبری تحلیلی آفتاب آبپخش
نشسته بود توی تخت آبی و مطابق معمول خودزنی میکرد .شصت سال از عمرش میگذشت و هنوز موهاي جوگندمیش نریخته بود.پرستار جوان آمد و روی تخت نشست. به پیرمرد باباحاجی میگفتند درست قبل از اينکه دیوانه شود توی بازار حجره داشت .آجیل و خشکبار میفروخت به خاطر وضع مزاجش هیچوقت ازدواج نکرده بود .
میگفتند دعايست و هیچکس حاضر نبود دخترش را عروس او کند .میگفتند هر چند صباحی یک بار سیمهايش قاطی میکند .اما باباحاجی مهربان بود با یک قلب بزرگ. پرنده ها و گربه ها دم حج
نه غزل نوشته بودم نه ترانه اي سرودمکه به حرمت سکوتم تو بدیدنم بیايیمنم و ترانه هايم شب و بغض گریه هايمتو فقط اشاره اي کن تو بدرد من دوايیدل من اسیر زلفت سر من فداي لطفتاگرم چه کفر باشد تو براي من خدايیبسراغ تو بیايم سوی باغ تو بیايم که به پاي گل نشینم بکنم غزلسرايینه ز بند تو گریزم نه به جنگ تو ستیزمتو بیا عنايتی کن که تو آن گره گشايیدل من بخون کشیدی من و به جنون کشیدیشده ام چو مرغ در دام که ندیده است رهايی(به کدام مکتب هستیم به کدام مذهب هستیم
یک عصر پايیزی بود جايی اواسط آبان ماه، عطر کیک اسفنجی (که تمام شکر توی کابینت و مصرف کرده بود و آنچنان دل خوشی ازش نداشتم) ترکیب شده با مرباي آلبالو که با گذر زمان کمتر میشد، فضاي خانه رو پر کرده بود. ساعت ها بود در حالی که روی کاناپه سبز رنگی که همان روزها موقع تغییر دکوراسیون گفته بودم : یه کاناپه شبیه اونی که توی فیلم "اينجا بدون من" بود، باشه اما سبز لجنی. گفته بودی: اما سبز لجنی. و جا خوش کرد بین پذیرايی دلبرانه‌ی خانه‌ی دنجی که حالا دیگر خا
اشکال در تکلم وگفتارداره دکترهرکسی رادوست داری بفکراين مریض باش چون نقش بزرگی در زندگی من ايفامیکنداوتنهاهمدمی هست که دارم.اين حرف هاي فائزه بود که مبتلابه بیماریMSبوداوبسیاردرمعرض دودسیگاروقلیان قرارمیگرفت و اين اتفاق باعث کمبود ویتامینD3دربدنش شده بود.کیفیت رفتاراودرحدافرادشیداوروانی بود.واقعیت اين بود که او وابسته به شخصیت هاي اهل دودودم بود اين افراد ساعتی بااو موقت مینمودندومیرفتند.بعداز مرگ هرهمسرسراغ فرد دیگری میرفت.اعت
منی که توو کل زندگیم
فقط خوردم و شستم
یه شب خواستم و توانستم
یه کیک خوب بپزم
سریع با جنون لذت زنگ زدم
تا یار دعوت کنم
خواستم پز بدم که بلدم
خواستم تا بگم دوست دارم
اما فراموش کردم
شمع تولد بخرم
مثل دیوانه ها ترسیدم
و روی کیک سیگار کاشتم
توو کوچه کثیف فقر
یه پسر همسن من
با لبی سرخ از خون
تکیه داده به دیوار سرد
رو به روش یه دختر ناز
با لبی سرخ از رژ
زانو زده مثل همدرد
مانده بین ماندن و رفتن
دختر به فکر پايانی
پسر به فکر رهايی
من با جنون غریبی
منتظر سرخ ترین بوسه جهانی
چهل ساله که هر سال میمیریم
چهل ساله که هر سال میباریم
هشتادو هشت،پلاسکو،سانچی،هواپیما.
چهل ساله که با تنوع میمیریم
مشگل ما ؟ یا شما ؟ یا خدا ؟.
چهل ساله که بی جواب میمیریم
کلیه فروختیم و آشغال خوردیم
چهل ساله که با جنون فقر میمیریم
خبر دیروز محمدعلی نجفی به نظرم غریب ترین خبر چند سال اخیر بود
حتی از مرگ هاشمی و پلاسکو و کشتی سانچی و شايد حتی منا هم غریب تر.

تو دانشگاه‌ها، معمولا بچه هاي علوم پايه خاصن بچه هاي ریاضی خاص‌تر از بقیه مخصوصا اونايیشون ک با عشق اين رشته رو انتخاب میکنن.

واسه منی ک ریاضی کاربردی رو خیلی دوس داشتم و دارم و امثال من، فهمیدن ریاضی محض عذاب آوره حتی گرايش هاي موجود در مرز بین شاخه محض و کاربردیش! مثل تخصص آقاي نجفی( lie group ).
زیاد ايشونو نم
شهید محمد ابراهیم همت
محمد ابراهیم همت، در ۱۲ فرودین ۱۳۳۴ در شهرضا دیده به جهان
گشود. دوران تحصیل خود را در زادگاهش گذراند. وی در سال ۱۳۵۲ پس از اخذ دیپلم با
نمرات عالی، وارد دانشسراي اصفهان شد. محمد ابراهیم، پس از دریافت مدرک تحصیلی به
سربازی رفت ودر اين دوران با برخی جوانان انقلابی و مخالف رژیم شاه آشنا شد.
محمد ابراهیم همت پس از پايان دوره سربازی، در روستاهاي
زادگاهش، مشغول تدریس شد و در همین زمان با تعدادی متعهد و انقلابی ارتباط
پ
به اطراف نگاه کنیم
به لشکر ته سیگارهاي رها شده در شهر در طبیعت
کلاغ ها گربه ها و . همه ی موجودات زنده در طبیعت در معرض نابودی قرار دارند توسط همین ته سیگار رها شده در خاک در آب در طبیعت.
چگونه می توانیم دنیا را نجات دهیم؟
قدم اول شخصی (براي حفظ سلامت دنیاي خود): ته سیگارهايمان را در طبیعت رها نکنیم یا حداقل در خاک نندازیم. در قسمت فوقانی سطل هاي زباله که سربسته هستند و در دسترس کودکان و حیوانات نیستند.
قدم دوم شهروندی (براي حفظ شهر و طبیعت): در ص
یه معده درد عجیب از ظهر گرفتم که سايز معده مو از رو لباس به قاعده شکم 3 ماه تغییر داده! لذا همینجور که به پشت روی تخت دراز کشیدم و صداي تبلیغ خاویار بادمجون چین چینو گوش میدم به اين فکر میکنم که آدما معمولا از کسايیکه انتظار ندارن، بیشتر میخورن. حالا ااما خوردنم میتونه نباشه چون بهرحال اون فردم از دید خودش حق به جانبه ولی دونستن اين مطلبم حتی از درد اون خوردنه کم نمیکنه!
اگه سال 1384 بود قطعا میومدم سیر تا پیاز ماجرارو اينجا شرح میدادم، نه که ن
عامل ايجاد بیماری شیزوفرنیفروغ بیداری: شیزوفرنی که با نام اسکیزوفرنی نیز شناخته می شود، نوعی اختلال روانی است که به واسطه ی آن فرايندهاي فکری و واکنش هاي عاطفی از کار می افتند.
بیماران مبتلا به اين بیماری عمدتا در معرض اختلال هايی همانند افسردگی شدید و اضطراب زیاد قرار دارند و امید به زندگی آنها بسیار پائین است.
شیزوفرنی یکی از بیماری هاي روان شناختی بسیار وخیم محسوب می گردد و اصولا خود را به صورت توهم شنیداری، توهم هاي جنون آمیز و تکلم و ت
دریافتحجم: 94.5 کیلوبايت
دریافت
شهید محمد ابراهیم همت

محمد ابراهیم همت، در ۱۲ فرودین ۱۳۳۴ در شهرضا دیده به جهان
گشود. دوران تحصیل خود را در زادگاهش گذراند. وی در سال ۱۳۵۲ پس از اخذ دیپلم با
نمرات عالی، وارد دانشسراي اصفهان شد. محمد ابراهیم، پس از دریافت مدرک تحصیلی به
سربازی رفت ودر اين دوران با برخی جوانان انقلابی و مخالف رژیم شاه آشنا شد.

محمد ابراهیم همت پس از پايان دوره سربازی، در روستاهاي
زادگاهش، مشغول تدریس شد و در همین زمان با تعدادی
{علائم ظهور - شماره 30}
 
چندین خَسف (فرو رفتن در زمین)
 
در روايات تنها سخن از خَسف بَیداء بر لشکر سفیانی» نیامده بلکه از چند خَسفِ دیگر نیز سخن به میان آمده:
۱- خسف جابیه: یکی از شهرهاي شام که در سمت غرب شام واقع شده.
۲- خسف حرستا: مکانی بزرگ و آباد، میان باغ هاي شام که بیش از یک فرسخ با شام فاصله داشت.
۳- خسف بغداد.
۴- خسف بصره.
۵- خسف جزیرة العرب .
(تأملی در نشانه‌هاي حتمی ظهور، ص۱۹۳-۲۰۲)
 
حتمی بودن خَسف بَیداء
در روايت معتبری از امام صادق(ع) پرسید
عشق.
شور  بی بدیل ؛ انعکاس انفاس آسمانی بر مخلوق ،  یادمان  یار  در یاخته ها ؛ اين ودیعه ی بی نقصان  " ودود" ؛  
او همان هماي نشسته بر اریکه ی جانها ، 
اعلیحضرت عشق ،  بارعام   داده است.
اين شورآفرین بی منت، پیغامبربی آیین؛ پیشواي بی پیرايه، چونان آفتاب؛عالمگیروجهان تاب ، سايه ی سودازدگی بر همه ی سرها وسامان ها  گسترانیده است. اين است سلطنت صادقانه ی حضرت عشق!
اي بزرگ؛  اي برترین آیت پروردگار! متعلقان و مصاحبان  تو صف بسته اند به دستیاری و دل
پاتنم در تاریخ فلسفه معروف است که مدام دیدگاه
فلسفی خود را تغییر می‌دهد. دیدگاه‌هاي او اغلب با یکدیگر سازگار نیستند و پر از
اشکال هستند. او در گفتگویی با موریس تغییر دیدگاه را سرگرمی و عادت خودش معرفی
میکند!

راسل در تغییر دیدگاه و از یک شاخه به شاخة دیگر
پریدن از پاتنم نیز جلوتر است. او حتی گاهی در یک کتاب یا در یک سخنرانی به راحتی از
دو دیدگاه ناسازگار کمک می‌گیرد. او در بیان علت اين کار یک تحلیل روان‌شناختی
دارد که می‌توان آن را مکانیسم گ
ولیعهد در اقامتگاه
امپراطور بودند و به ايشان می گفتند:"سرورم ما می توانیم با گوگوریو وارد جنگ
شویم اما اين ساده نیست".همان لحظه پیشکار امپراطور گفت:"سرورم وزیرجنگ
و وزیراعظم اجازه ی ورود می خواهند"._واردشن. ولیعهد بلند شد و کنار پیشکار
ايستاد،وزیراعظم و وزیرجنگ وارد شدند و پس از اداي احترام نشستند.امپراطور رو به
آنها گفت:"براي چی اومدین اينجا؟".وزیر اعظم:"سرورم میدانیم که نمی
توانیم شما را منصرف کنیم آمده ايم که بفهمیم نقشه ی شما چیست".وزیرجن
مجرم شناخته شدم،اما من.خوشحال بودم 
میگفتم مجرمم و با افتخار به جرمم اعتراف میکنم.
ولی چیزی شنیدم که فرو ریختم، خنده هايم تمام شد و میدانم که تا مرز جنون آنی رفتم.
میخواستند مجازاتم کنند.ترسی از مجازات نداشتم، ترسم از نوع مجازاتی بود که میخواستند برايم بنویسند.
گفتند مجازات تو فرق دارد،مانند جُرمت.
سکوت کرده بودم، قلبم میتپید و.
گفتند جُرم تو آسمانیست چون خطاي تو دوست داشتن است.عشق به غیر انسان.به فرشته.فرشته اي که بودنش در میان انسا
از صداي نفس نفس زدنتهمسر تو چقدر شاکی بودشده پیراهن تنت تازهمثل آن چادری که خاکی بود**تا صدايِ غریبی ات نرسدبا کنیزانِ خانه کف ميزدناله اي از مدینه فاطمه وناله اي حیدر از نجف ميزد**و کنیزی که آب آورد وتو به یادِ هلال افتادیهمسرت کاسه را شکست و سپستشنه مثل حسین جان دادی**در میانِ تمام معصومیندر مقاتل مُوَرخان دیدنددر عزاي حسین و تو تنهادشمنان کف زدند و رقصیدند**پیکر تو ز پشت بام افتادولی آقا به خون نشسته نشدبه لبِ پلّه خورد لبهايتولی دندان تو
قلم برصفحه سرگردان عشق استودفترسفره دارخان عشق استیتیم شهرمکه شد پیمبر؛همانکه صاحب قرآن عشق استاگرگفتندابترکوربودندکه زهراگوهرتابان عشق استپسرعمش ابل ايتام آنکه خودش باباي فرزندان عشق استکریم ومهربان  ودست دلبازحسن بانی هراحسان عشق استوآن نامی که سرخط جنون استحسینم واي سرگردان عشق استعجیب است اينکه بیماراست سجاددواي دردبی درمان عشق استامام باقرآن علامه دهردبیردانش آموزان عشق استکسی کز دست صادق آب خورده استمرید مردباايمان عشق اس
قلم را به دستِ دلی سرگشته دادم و دل باز هم، سررشته ی کلام را برد به سمت تو.
تویی که،عمر مرا؛ هر روز کهنه تر می کند عشقت؛ و من در عشقت می میرملطفا چند قدم پیش تر برو تا دل آرام را، بنگری.
آنجايی که جايی براي ايستادن نیست و رفتن، تنها راه ماندنِ ابدیِ یک عاشقانه است.فقط کمی بیشتر نگاهم کن.روزهاست، روی اين صفحه خاکستری، حرفی از عاشقانه هاي ناب نیست! و منِ خسته و دلبسته به دنیا را، هیچ کس نمی فهمد.تو هم حالم را نمی فهمی دلِ من.
نمی دانی چه می گ
"مادر! شاهکار عجیبی است. نه فقط به خاطر فضاسازی‌هاي بی‌نظیر، پیرنگ‌هاي داستانی دیوانه‌وار و کارگردانی مریضی که دارد. نه فقط به خاطر اين که می‌تواند نه داستانی چند لايه بلکه سکه‌اي دو رو را نشان مخاطبانش دهد. نه فقط به خاطر اين که در عین روايت داستانی ادیسه‌وار، به مهم‌ترین عناصر چنین قصه‌هايی خیانت می‌کند." مادر! روايتی است متفاوت اما شامل همه‌ی کلیشه‌هاي اين سبک فیلمسازی، آن هم عمدا و براي منحرف کردن بیننده. آرنوفسکی در اين فیلم، با
 
انکحتُ. عشق را و تمام بهار را !
زوّجتُ. سیب را و درخت انار را !
متّعتُ. خوشه‌خوشه رطب‌هاي تازه را 
گیلاس‌هاي آتشی آب‌دار را !
هذا موکّلی.: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفته‌اي به وکالت سه‌تار را !
یک جلد. آیه‌آیة قرآن! تو سوره‌اي!
چشمت قیامت» است! بخوان انفطار» را !
یک آینه. به گردن من هست. دست توست،
دستی که پاک می‌کند از آن غبار را
یک جفت شمع‌دان.؟! نه عزیزم! دو چشم توست
که بردریده پردة شب‌هاي تار را !
مهریّة تو چشمه و باران و رودس
به اين امر معتقدم هر وقت احساس کردم که استاد صبر شدم در چندقدمی لبریز شدن کاسه‌اش هستم، و بله. تا جنون فاصله‌اي نیست از اينجا که منم.
دلم می‌خواد همه‌چی رو ول کنم و زندگی یک‌ساله تو روستاي آباء و اجدادی‌ام رو شروع کنم؛ البته سال اول آزمايشیه. 
یعنی یه جوری خودم رو با کار خفه کردم که می‌ترسم از هرچی کتاب و متنه زده بشم؛ بدی‌اش اينجاست که هیچ اجباری درکار نیست، صرفاً انتخاب خودمه. بدی‌اش اينجاست که زندگی‌ام داره تک‌بعدی می‌شه.
با اينکه
زندگی یکبار و بار دیگری در کار نیست
فرصتش محدود و اين فرصت دگر هربار نیست
سخت و راحت باهم است و در کنار هم عزیز
بهترین تدبیر ما جنگیدن است و زار نیست
ناامیدی لشکر شیطان و فرصت سوزی است
با امید او می رود چون جنس اين بازار نیست
مثل هر درد دگر درمان خود را دارد او
زیر پايش گر گذاری با تو او را کار نیست
دیو را بايد زمین زد، کشت، نابودش نمود
مرد اين میدان امید است و جز اين پندار نیست .
آچو گفت میدون حسن آباد سوخت. گفتم خب. گفت اون گنبد خوشگلا هم سوختن. گفتم خب میسوزن دیگه. مگه کلیساي نتردام نسوخت؟ مگه تخت جمشید نسوخت؟ همه چی یه روز میسوزه، یه روز داغون میشه، نابود میشه. چه فرقی میکنه حالا یا صد سال دیگه؟ آدما خیال میکنن اگه یه چیزی رو بسازن و تا ابد بمونه که تازه نمی مونه هم، در واقع خودشون باقی موندن. میگه خب همین مهمه دیگه. میگم کجاش مهمه؟ هزار سال نه، صد سال دیگه چه فرقی میکنه چی از کی مونده؟ هیچکس اون آدماي صد سال قبلو نمیش
و چنین آمده است که اجنۀ خانگی براي جذب توجه بانوان خانه‌دار و رفعت‌بخشی به جايگاه خود در خانه‌ها به رب‌النوع خانه‌داری حمله کردند. رب‌النوع خانه‌داری در جنون جن‌زدگی تشریفات نویی به آیین نوروزی افزود از اين قرار که پیش از ورود به سال نوی خورشیدی، خانه و کاشانه رفت‌وروب شود تا پلیدی‌ها به سال جدید وارد نشود.
بانوان اين مرز و بوم که اجنۀ خانگی را بزرگ‌ترین پلیدی در خانۀ خود می‌دانستند، در نخستین گام آن‌ها را از خانه‌ها بیرون کردند. ا
مرتضی عطايی موبايلش را گذاشت روی ضبط و گرفت جلویسیدمهدی ذاکرحسینی و گفت: خاطره‌اي که از قدیر وروح‌الله داشتی تعریف کن.
سید مهدی گفت:
بسم‌الله الرحمن الرحیم
قدیر سرلک اولین شهید لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) بود.
زودتر از همه‌ی ما به سوریه اومده و مدتی رفته بود پیش فرمانده تیپ حیدریون عراق.
تو سابقیه اومد به ما سر بزنه. ۵۵ روز بود که سوریه بود. دستش تیر خورده بود چرک کرده بود اما حاضر نمی‌شد برگردد عقب. با ماشین اومد کنار گروهان ۱ ما.
به من گفت: بچ
از صب که بیدار شدم گرامپی و پیشی بیا منو بخور ام. در واقع از دیشب که داشتم میخابیدم. چون خیلی دیر و بد خابیدم. قبل از خاب کلی وقت گذاشتم واسه تمیز کردن کثافت کاریاي کلاژی که از خیلی وقت پیشا رفته بود رو مخم. و به چند هفته اي هست نشستم پاي درست کردنش. انقد جزئیات داره و سخته که هفته اي یه تیکه شو حوصلم میاد درست کنم و فقط امیدوارم تموم بشه. البته وقتی درست میشه، خوب میشه، ولی خب مثلن شیش ساعت واسه یه تیکه اش بايد بشینم پشت میز و نه حوصله شو دارم نه ت
در راستاي اينکه حال فضاي مجازی رو ندارم یه چند ده‌تايی از وبلاگ‌هايی که دنبال می‌کردم رو قطع دنبال کردن زدم اگه شما هم جز اون دسته از افراد هستید که دیگه وبلاگشون رو دنبال نمیکنم با انجام دادن همین‌کار براي وبلاگ من، بشدت ازتون ممنون میشم
و اينکه احتمالا یه پست در مورد جنبش‌هاي فلسطینی (به طور خاص حماس) که قولش رو داده بودم بعد المپیاد بذارم رو خواهم نوشت و بقیه چیزهايی که گفته بودم بعد المپیاد می‌نویسم رو بعدا می‌نویسم
پ.ن۱:
تا یه مدتی ح
داشتم فکر می کردم به اينکه چی دوست دارم همین الان؟ دیدم خیلی دلم هواي یک مسافرت داره .
عجیب دلتنگم اين فصل، اصلا اسفند آرام و قرام نیست.هرگز تمايل ندارم زیر سقف نفس بکشم،
انگار یک تحولی زیر پوسته ی وجودم همه آرامشم را به یکباره نابود میکنه.
یک خلسه ی روحی! که احتیاج دارم تو هوايی آزادتر ترکش کنم.
هوايی که نسیم وزنده اي داشته باشه و شور و غربتی فراتر از زمین، تا بتونم پر بگیرم و تنفس کنم
و حس کنم هنوز میشه ادامه داد اونم به بهانه ی عشق و نه_ ب
گیم پلی بازی Need for Speed: Rivals همانند نسخه قبلی خود Hot Pursuit است، با اتومبیل هاي عجیب و غریب و تعقیب و گریزهاي پلیسی در سرعت هاي بالا. در اين نسخه نیز می توانید در هم در نقش پلیس باشید و هم یک رانند که هر کدام بايد ماموریت هاي خود را انجام دهند. از ویژگی هاي بارز اين نسخه اضافه شدن اتومبیل هاي شرکت Ferrari” است که بر هیجان بازی افزوده است. نسخه جدید سری بازی هاي جنون سرعت” در سال 2015 معرفی خواهد شد. سیو کامل بازی Need for Speed: Rivals را در ادامه مطلب قرار داده ا
هو الرحمن الرحیم .یادی هم بکنیم از ذبیح 21 ساله ی لشکر فاطمیون شهید رضا اسماعیلیاو که دانشجوی دانشگاه فردوسی بودبراي دفاع از حرم درسش رو رها کرد و رفتسرش رو هم داد.
خوب گوش کن ببین شهید اسماعیلی چطور معامله میکند 











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است
ازگفتارهاي کتاب هاي عهدعتیق بود.زمانی خواهدرسیدکه همه خواب میرونداززمان و زمین چیزی جزمستی وجشن شهوت پرستی نمیفهمند.درحالیکه دربرابرخداگناه میکنندشیطان گویدمن توانستم همه رافریب دهم وبرعرش وحکومت عادلانه خداوندمهرباطل زنم.درهمین حین فردی از سمت نورمیايدونورانی ترازقبل دنیاراغرق درشادی وخشم شیاطین میکند.
عده اي بااعتقادابلیس زندگی میکنندوعده اي سمت هیچ جشن شهوت پرستی نخواهندرفت.مداراباظلمت نمیکنندوپرده هاي ظلمت را پاره پاره میکن
یوسف ار عاشق شده، قطعاً زلیخا داشته
عاشقِ ، عاشق شده، پس تا جنون جا داشته
مهربانی، هر دو سر، دیوانگی ها رو به رو
گرکه دریا موج در خود . موج دریا داشته
دل سپردن هاي مجنون، گر هزاران هر نفس
صدهزاران دلبری، چشمان لیلا داشته

ابر گر اينگونه می بارد بدون چشم داشت
 گوشه چشمی بر دلِ دلخونِ صحرا داشته
تا نباشد از سوی چشمانِ معشوقان، کشش
کوشش عشّاق، حکمِ خواب و رویا داشته
واژه ها تکراری امّا ، حرف دل ها ، تازه است
آتش عشّاق را معشوقه برپا داشته         
دانلود صوت جلسه هشتم:
تقسیم بندی بیماری ها از لحاظ درمان پذیر بودن بیماری:
سوال: آیا نوع بیماری داریم که درمان نداشته باشد؟
پاسخ اول: باتوجه به اينکه رسول خدا  ص فرمودند: براي هر بیماری درمانی وجود دارد، پس می‌توان نتیجه گرفت که براي هر بیماری، درمانی نیز وجود دارد.پاسخ دوم: همچنین برخی موارد در روايات مشاهده می‌شود که فرمودند براي برخی بیماری‌ها درمانی نیست[البته در ادامه خواهیم گفت که حتی مرگ هم با دعا می‌تواند دفع شود]) نظیر:

حضرت رسول
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پاي نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پاي نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخ
پریروز داشتم میرفتم خونهروز 2شنبه بود و واسه نفس پیراشكی گرفته بودم كه سمیر بهم زنگ زد كجايی؟ فقط خودتو برسون كه نفس افتاده.نفهیمدم چجوری رفتم،بدنم نمیكشید اما رسیدم.رفتیم بیمارستان علی اصغر،امكانات نداشتن و گفتن برین بیمارستان رسول اكرم شهرآراحتی ویزیت نكردن.یكی نگاه نكرد هیچترافیك بود و نفس بیحال بود و نا نداشت و حرف به زور ميزد و هی میفتاد.سخت بود.سخت بود ، تمام بدنم درد داشت،جوونی نداشتم.دوست داشتم همونجا بمیرم.نايی توی ب
امام باقر(علیه السلام):چون قدری ازمکه خارج شودتابرسدبه "مر" که مکانی است به فاصله ی یک مرحله از مکه خبرقتل عامل اوبه اوبرسد, پس به مکه برگرددوکشندگان عامل خودرابکشدوزیاده برآن کسی رانکشد.
امام صادق(علیه السلام):وچون به مکه برگردداهل مکه خضوع کنندوبگویند:اي مهدی آل محمدتوبه توبه, پس ايشان راموعظه کندوبترساند, پس خلیفه اي بر ايشان بگذاردوبیرون رود دوباره اورابکشند. پس انصار خودرا ازجن ونقباء امرکندکه برویدوهمه رابکشیدوباقی نگذاریدمگرک
یکی از مفهوم‌هايی که  همیشه در زندگی بسیار به من کمک کرده است مفهوم استعاره است. استعاره نه به آن مفهومی که در ادبیات و صنايع ادبی وجود دارد. بیشتر منظور من در اين نوشته را استعاره‌هاي مفهومی در برمی‌گیرند. استعاره به نوعی روشی در بیان یک موضوع است که به معناي به‌کاربردن یک واژه یا عبارت به‌جاي عبارت دیگر است. هر زمان که سخنرانی افراد بزرگ را دیده‌ام یا نوشته‌هاي نویسندگان بزرگ را خوانده‌ام چیزی که بیشتر از همیشه از آنها در ذهنم باقی ما
 
بسیج چیست و بسیجی کیست ؟
بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته هاي رفیع آن شهادت ورشادت سرداده اند. امام خمینی (ره)
پس ازگذشت چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی و تولد سپاه و کمیته ها،ارتش جمهوری اسلامی،حضرت امام((ره)) با دوراندیشی خاص خود ضرورت آموزش و سازماندهی عمومی همه مردم در قالب ارتش بیست میلیونی را براي مقابله با تهدیدات و ات دشمنان انقلاب اسلامی مطرح کردند و در آذرماه 1358فرمان تشکیل ارتش بیست میلیو
آرام باش. نترس. اين من هستم.
 من تو را دیدم.
آن وقت که تکه تکه ات می‌کردند و تکه هايت را طوری کنار هم می چیدند که گویی هیچگاه تکه تکه نشده بودی و تو لبخند ميزدی و من شعر می خواندم.
من تو را دیدم.
وقتی که گیسوانت را به بدرقه ی باد حراج کرده بودی و فریاد ميزدی کسی قاصدک ها را ربوده است.
وقتی که درد، پنجه می کشید و چشمانت در آرام ترین اقیانوس ها غرق می شدند؛ دیدم که قلبت را بین سطرهاي شعر جا گذاشتی و هیچگاه پی اش نیامدی
وقتی که دستم را می فشردی و میخوا
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جاي بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ ناي و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

چون من گداي بی‌نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عی
مغزم یک ايالت جداست، یک امپراطوری مستقل و خودکامه !
خودم بارها دیده‌ام که جنگجویانش در سکوت مرگ‌بار اتاق به پیکار با هم برخاسته‌اند و هم را متلاشی کرده‌اند، نبردی آنچنان سخت و طاقت‌فرسا که جنگ گلادیاتور‌ها هم در مقابلش بازیچه‌‌ی احمقانه‌یست؛ قاضی سنگدلی هم دارد که مدام می‌پرسد و حکم‌هاي عجیب‌گونه می‌دهد، مثلا همین چند روز پیش براي دادی از روی عصبانیت اعصابِ متشنجم را به رگبار بست!
دخترکی تخس، بهانه‌گیر و زودرنج هم‌ گاهی حوالی سل
ندیدن‌ها و نشنیدن‌ها جانت را به لبت می‌رساند، زندگی‌ات دلگیر و تاریک می‌شود، می‌روی که باز هم آئینه‌ها نجاتت دهند؛ می‌دانی دواي دردت، عکس رخ اوست. 
خود را بین درختان جنگل گم می‌کنم. از تپه‌ها بالا می‌روم و بین انبوه درختان از اين سو به آن سو می‌روم. به خلوت دنجی در لابلاي درختانِ لب چشمه پناه می‌برم؛ از جمع می‌گریزم که جز ترنّم آب و نواي پرندگان هیچ صدايی نشنوم. 
زهمه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه بدیدم چه کنم و مکان را
ز
قوی تر آمدم اما خداقوت به بازویت
که بردی لشکر قلب مرا با تارِ گیسویت
 
نمی دانم میان برق چشمانت چه وردی بود
که هم جادوگران ماندند در تفسیر جادویت
 
تو آن سیلی و من آوار گیلانم تو میدانی
که هر دم غرق می گردم میان اين هیاهویت
 
نمی دانم کجا آموختی علم قضاوت را
که هر جا بوده حق با من تو گفتی از ترازویت
 
شبیه تنگ بی ماهی بدون تو چه آرامم
دچارت بودم و در انتظار نوش دارویت
 
کتابی یافتم در "عمق تنهايی" خود از خود
از امشب می شوم با شعرهايم من غزل گویت
 
"
 . یک استکان عرق کاسنی
سعدی میگه : 
عمر گرانمايه در اين صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
اي شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ماجرا از اين قرار است که اين شکم خیره هوس فلفل سبز دراز  به سر داشت و در حد ۴ تايی لمباند(فقط ۴ تاي ناقابل) ، اما با لذت لمباند . فلفلها بسیار شیرین و آب دار بودند اما  از آنجايی که ذات خود را می شناختند ،احوالات درونی را در ناحیه حلق ، ملتهب ساختند . تند و تیز نبودند اما تا انتهاي مسیر را گرم کردند . گویی هیزم
دهنم مزه‌ی استفراغ و خون گرفته. مثل اون روز که محکم زدی تو دهنم. مثل اون روز که از درد بالا می‌آوردم. مثل اون روز که دستات شونه‌هامو ت میداد و اسممو صدا ميزد و من تو رو دور و سیاه می‌دیدم. دورتر و سیاه‌تر. نقطه و سیاهی مطلق.
امروزم با دیدن آخرین پستت مزه‌ی خون پیچید تو دهنم. بیا یه بار دیگه در جواب حرفام با عشق بکوب تو دهنم.
هاجر آدم نمیشه.
استوارومحکم باش دونالد.ايمان داشته باش در عرصه ت قوی هستی.اين اطمینان خاطررامشاوراوبه دونالدترامپ میداد.زندگی دونالدترامپ تیترخبری رسانه هاي مختلف بوداواين اتفاق راخوشايندنمیدانست.ازطرفی دلش میخواست قوی وقدرتمندوجذاب باشدوازطرفی دلش میخواست مسلمانان رادرقدس سرکوب کند همچنین مهاجران کشورهاي درگیرجنگ که به ايالات متحده آمده بودنداخراج کند.
بین پول و اسلام و قدرت جذب فقط پول دربرابراوارزش داشت.اگرمیگفتندهیولاودیوانه است بهش بر
بچه که بودم ابتدايی اينا کلاس زبان میرفتم . از مارکت در اومدم یهو سه تا خانوم دیدم یکیش اشنا ميزد منم نگاه میکرد معلم زبانم بود . بد پیر شده بودا . داغان :|
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
بهش پیام دادن : عاشقتم باي 
میگیم اين چیه؟ کیه ؟ چه خبر؟
میگه به من چه ؟ خط به اسم چنگیز 
اقا ما غلط کردیم برات خط گرفتیم ؟:|
تو داری از خط استفاده میکنی بعد چون خط به اسم من به من پیام دادن ؟ :|
 
امروز خوب بود خودش آخر شب من راضی بودم ولی تماس تصویری خانوادگی با داداش و دیدنش بعد بیست روز بهترش کردولی آخرشب که بعد خیلی وقت مامان رو مثل قدیما بغل کردم و به نفساش گوش دادم خیلی بهتر شد.+بابا هم اومد داداش رو دید و باهاش احوال پرسی کرد و رفت اونطرف وايساد.چشاش دلتنگیشو داد ميزد++امروز مث مزه آلبالو خوب و دوسداشتنی بود
متن آهنگ علی سفلی به نام خوب من
 Text Music Ali Sofla Called Khoobe Man
✿●✿عاشق که بشی بی وفا با دل خوش میخوابی✿●✿✿●✿عشقت اگه بشه جنون از خوشی بیتابی✿●✿✿●✿جفت من دل نکن خوب من عشق اينه شیرینه✿●✿✿●✿خوب من عشق اينه✿●✿
به لینک زیر مراجعه نمايید :
 
متن آهنگ خوب من علی سفلیmatnetaraneh.rozblog.com
شب واقعه
قاسم بن حسن در آن جمع نورانی حضور داشت و از گفت و شنودهاي آن شب بین عمو و اصحابش بر خود می بالید و شور و التهاب سراسر وجودش را فرا گرفت. با خود نجوا کرد. آیا من هم مشمول اين وصال خواهم شد؟ امکان دارد چون نابالغ هستم مقصود امام نباشم. ازجاي برخاست و از میان صفوف خدادوستان و حق باوران گذشت زبانش به سختی او را یاری می داد. رو به ابا عبد الله علیه السلام کرده عرض کرد عموجانم آیا من هم در زمره کشته شدگان خواهم بود؟
 
همه چشم ها به طواف اين قامت
افلاطون یک فیلسوف شاعر است و آثار وی قبل از آنکه خردمندانه باشد، شاعرانه است. امّا در اندیشه او شعر تنها وسیله اي براي بیان زیبايی حقیقت است. افلاطون از اين جنون الهی (شعر) بهره می برد تا حالات، صحنه ها و شخصیتها را در مکالمات خود به زیباترین صورت بیافریند و تجسم بخشد. بنابر گزارش دیوگنس لائرتیوس، افلاطون در ابتدا، خود را به مطالعه نقاشی و گفتن شعر، نخست شعر ثنائی و سپس شعر غنايی و نوشتن تراژدی مشغول می داشته است.(1) ولی زمانی که با سقراط آشنا
نقل قول از وبلاگ http://thisismybluelife.blogfa.com/:تد موزبی رو درک می‌کردم که هردفعه که رابطش رو با کسی بهم ميزد از خودش و از همه می‌پرسید:  "اگه اون د وان بوده باشه چی؟"اگه اون د وان بوده باشه چی ؟ یا اون دیالوگ بهرام رادان تو پل چوبی. بايد ده پونزده سال بگذره تا بفهمی فقط همون یه بار بوده.
بالاخره عنوان مورد انتظار GRIP: Combat Racing منتشر شد. اين بازی اثری در سبک ماشین سواری اکشن می باشد که می توانید به صورت اسپلیت-اسکرین هم با دوستان خود آن را تجربه کنید. بازی رانندگی GRIP که در آینده جریان دارد، الهام گرفته از سری بازی‌هاي Rollcage است. اين بازی در واقع تر‌کیبی است از سرعت، ماشین‌هاي جنگی وسلاح‌هاي قدر‌تمند. اگر بخواهم گیم پلی دانلود بازی GRIP Combat Racing را در چند کلمه خلاصه کنم، آن چند کلمه “سرعت”، “قدرت” و “جنون
با سلام
تو سلف دانشگاه همیشه روی میز نمک و پارچ اب بود. من یه کار اشتباهی که انجام میدادم اين بود که بعد از صرف ناهار با دوستان در نمکدون رو شل میکردم و پارچ اب رو پر از نمک میکردم. یه روز اين بلا سر دوستم اومد و غذاش پر از نمک شده بود. بعد تو خوابگاه منو ميزد و من فقط میخندیدم. تا یه هفته میخندیدیم.
از مذکر هاي
عصبی
کله شق
یک دنده
لجباز
بچـه
خودخواه
مغرور
جاهل عرف پرست
خودشیفته مامانی
بی ملاحظه
بدم بدم بدم بدم بدم بدم بدم میاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:|

پ.ن : اينا رو که میبینم میخوام خفشون کنم :| دلم میخواد قاتل شم !
پ.ن2 : اينا رو که میبینم میگم خدايا اينم جنس بود تو افریدی ؟ :|
پ.ن3 : اينا رو میبینم میگم خاک تو سر اون دیوانه ايی که به اسم سازش داره تورو تحمل میکنه و تهشم به خودش بابت اين صبر
بی انتهاش افتخار میکنه :| مثلا چند سال زودتر پیر و چروک میشه :
رئیس
شوراي شهر شاهین‌شهر گفت: شیر زنی همچون بی‌بی مریم بختیاری با آن‌همه
رشادت‌هايی که انجام داده بايد سرمشق و الگوی ن همیشه در صحنه ايران
اسلامی باشد.









به گزارش پايگاه خبری صداي جویا
از اصفهان، همايش نکوداشت سردار بی‌بی مریم بختیاری عصر روز جمعه ۲۱
تیرماه با استقبال باشکوه مردمی در تالار شیخ بهايی شاهین‌شهر برگزار شد.
حسین ابراهیمی ناغانی د
عشق بیماری روانی و ناشی از غلبه سوداست و زیر مجموعه اي از
وسواس طبقه بندی می شود و اينکه دریا، غروب و پايیز آن را تشدید می کند
ناشی از سودا بودن آن است. آنچه مثبت و الهیست محبت است از ریشه حب و
روییدن که انسان را افسرده و متوهم نمی کند بلکه باعث رشد و تعالی انسان می
شود و دین چیزی جز حب نیست، محبت انسان به کمال و جمال ازلی. در قرآن کریم
واژه حب آمده نه عشق. واژه حب از روییدن است و عشق از خشک شدن و نابودی.
از امام صادق علیه ‏السلام درباره عشق پرسی
بسم الله
درسم تو فامیل یک بود
هم راهنمايی هم دبیرستان مدارس نمونه درس خوندم
چند ماه مونده بود به کنکورم عروسم کردند و من که کلی ذوق و شوق داشتم براي همسرم و همه انرژیمو قبل از اون ذخیره کرده بودم براي شاهزاده رویاهام
کلا از درس کنده شدم و همش دنبال همسرم بودم
کنکور دادم رتبه ام عالی نشد اما خیلی بدم نشد
میتونستم یه رشته نسبتا خوب تو دانشگاه دولتی قبول شم
اما همسرم اصلا نذاشت انتخاب رشته کنم گفت یا تربیت معلم یا هیچی
یک سال پشت کنکور موندم تو ا
 السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْإِمَامُ الْعَادِلُ وَ الْبَدْرُ التَّمَامُ وَ اللَّیْثُ الْهُمَامُ وَ الْبَطَلُ الضِّرْغَامُ وَ الْفَارِسُ الْقَمْقَامُ وَ مَنْ فَضَّلَهُ اللَّهُ عَلَى سَائِرِ الْأَنَامِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى آلِکَ الْکِرَامِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صِدْقاً وَ حَقّاً
أَنَّکَ وَصِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ الْخَلِیفَةُ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثُ عِلْمِهِ لَعَنَ اللَّه
می‌نویسی و می‌نویسی و می‌نویسی اما بدون کلمات. کلماتی در کار نیست. صدايی نیست، حتی پچ‌پچی هم به گوشت نمی‌رسد، پچ پچ که سهل است خش خشی هم نمی‌شنوی.
حرف می‌زنی و حرف می‌زنی و حرف می‌زنی اما بدون کلام. 
گریه می‌کنی و گریه می‌کنی و گریه می‌کنی اما بدون اشک.
می‌خندی و می‌خندی و می‌خندی اما بدون لبخند و قهقهه.
هستی و هستی و هستی اما نیستی.
نیستی و نیستی و نیستی اما بیش از هر زمان دیگری هستی.
تا به حال چنین حالاتی داشته‌اي؟

 پُر بوده‌اي از خا
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه ميزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ايوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق هاي مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
بچه که بودم هر چیزِ لازم و غیرِ لازم رو نگه‌میداشتم.قوطیِ شیشه‌ايِ عطرم که دیگه تموم شده بود و ته‌مونده‌هايی از بوهايِ آرامش‌بخش،کف‌ش مونده بود!قابِ طلايیِ موبايلی‌ که دیگه موبايلش رو نداشتم و موبايلی جدید با یه قابِ جدیدتر جاش رو گرفته بود!گلدونِ سبزی که من رو یادِ بهترینِ کاکتوسِ گلدارِ اتاقم می‌انداخت و لبه‌ش کمی شکسته بود!ساعت مچیِ سفیدم که عقربه‌هاي شب‌نما و فسفری‌ش شب‌ها توی اتاقم برق ميزد ولی دیگه کار نمیکرد!پلیورِ صورتی
عقد عاریه
در تعریف عقد عاریه ماده ۶۳۵ قانون مدنی مقرر می دارد عاریه عقدی است که به موجب آن احد طرفین به طرف دیگر اجازه میدهد که از عین مال او مجانا متنفع شود عاریه دهنده را معیر عاریه گیرنده را مستعیر گویند .
اوصاف عقد عاریه ، عاریه عقد اذنی است
۱_ عاریه عقد اذنی است . اثر اصلی و مستقیم عاریه عطاي اذن به مستعیر در استفاده از عین مال می باشد بعد از انعقاد عالیه و تسلیم مال به مستعیر تعهدات طرفین ايجاد می گردد لذا بايد عاریه را از عقود اذنی بدانیم.
تمام روز هاي دلتنگی م را با قلمم گذراندمو به خداي احد و واحد سوگندهیچ کسی مانند قلمم اين گونه به من وفادار نبود زمانی که رهايش کردم .و حتی انگاه که از شدت عصبانیت فراموشش کردم و یا حتی ان لحظه اي که تلاش براي گم کردنش داشتمچیزی از خودش ، که در قلبم به یادگار گذاشته بود . جوانه ميزد و سکوت کرده بود قلمم ؛همان که میبینی نیست .دنیايی هم از او در درونم پنهان است ولی کسی نمیبیند قلمم وفا دار استوقتی دوستش نداشتم هم من را دوست داشت وبین تم
حالا من هی به خونواده میگم منتظر چی یید؟ میگن نتیجه -_- اين هیچ. میگن بشین درس بخون امسال خوب بدی. میگم ضعف من مدیریت آزمون بود نه درس. میگن اگه بخونی آزمون خوب میدی. چی بگم اگه بگم تو کنکور تمرین کتاب درسی رو دیدم و رد کردم باز میگن تو درس نخوندی.نیست خب به درس نیست فقط. یه نفر اندازه رتبه یک میخوند و میفهمید ولی ترازش 4000 میشد. بعضی روزا پاسخبرگشو میدیدم فاجعه بود؛ من پاسخبرگمو داده بودم ولی هنوز نشسته بود دینی ميزد و پاسخبرگش مثل قلب مومن. من اي
برپايی عزاي تو هر روز کار ماست


برپايی
عزاي تو هر روز کار ماست
افغان
و آه و ناله و غم روزگار ماست
ما
از حریم عشق تو بیرون نمی رویم
اين
بیرق حسینیه به خدا اعتبار ماست
شکر
خدا که گریه کن روضه ی توايم
بر
سر زدن به سینه زدن افتخار ماست
یک
ذره خاک کرب و بلا بهتر از بهشت
پیش
دل شکسته ی زار و فکار ماست
ما
روضه اش به روضه ی رضوان نمی دهیم
زیرا
حسین فاطمه پروردگار ماست
ما
را به عشق روی شما آفریده اند
دلدادگی
و عشق و جنون هر سه کار ماست

دانلود صـوت
 
رژیم مدیترانه اي ممکن است احتمال ابتلا به جنون و آايمر را کاهش دهد. بین تمام بیماری‌هايی که بر اثر بالا رفتن سن رخ می‌دهد، ضعف حافظه و زوال عقل جزو بدترین و نگران‌کننده‌ترین عوامل هستند. اما خبر خوب براي جمعیت رو به افزايش افراد مسن اين است که شواهد رو به رشدی وجود دارد که نشان می‌دهد عوامل خطر، قابل اصلاح هستند. اين عوامل شامل عادت‌ها و سبکِ زندگی هستند که تحتِ کنترل ما قرار دارند و نقش مهمی در جلوگیری از زوال عقل
 میگفت :من آخرین عروس بودم ،بدون هیچ دلیلی  تو سرم ميزد ومیگفت خاک تو سرت:|
چند باری خوابم برد ،نتونستم براي همسرم چايی درست کنم ،از سماور اونا چايی ریختم ،با کلی اخم منو از کارم پشیمون کرد
میگفت سالها بعد که مستقل شدیم وقتی خونشون میرفتیم بايد جلوی در بچه رو خودم بغل میکردم چون اگر بچه ها رو تو بغل پدرشون می دید ناراحت میشد .
و.
حالا که من عروسش شدم خیلی درک بالايی داره و از تمام بچگیام با خوش اخلاقی گذشت میکنه.
اخلاق بد دیگران شما رو میسازه
خب گفتم واستون یه استاد بی. دست ما رو گذاشته تو حنا و تکلیف کارآموزی هامونو مشخص نمیکنه دیگه ؟
منم خواستم از اين هفته که کلا خالی ام استفاده کنم و چند تا شیفت پر کنم . خب سرپرستار بخشمون
خیلی ماهه ، خیلی خانومه که با من همکاری کرد و اجازه داد اين هفته رو برم . از یکشنبه تا خود امروز سر
کار بودم ، یکشنبه عصر و بقیه شیفتها صبح . شیفت صبح خیلی سنگینه ، خیلی کارهاش نسبت به عصر
بیشتره ، منم واقعاااا خسته میشدم . ولی چاره اي نبود و رفتم ، صبح ها می
محبوبا!
دیشب از فرط هیجان خوابم نمی‌برد.
شنیده‌اي که می‌گویند "تموم شهر خوابیدن، من از فکر تو بیدارم؟"
فکر قرار امروزمان، دیداری که بالاخره قرار بود محقق شود، آرزویی که قرار بود به دستم برسد و اشتیاقی که پس از اين هجران طولانی می‌رفت که وصال برسد.
سنگین بودم از فکرت و زور خواب نمی‌رسید که مرا ببرد!
اما همزمان پر بودم از تشویش و دلهره و ترس!
دنیا که خالی نشده. که فقط تو بمانی و من. گیر و گورها همچنان کنارمان هستند.
دیروز با مامان و آقاي صحبت ک
ده روز بعد از اولین روز تابستان
دختر تیر ماه دل سنگی شد
کار دله شکستن قلبم کار دلم یه عمر دلتنگی شد
عقرب چشمهاتو میدیدم اغلب زخمهامو میبینی
عاشقت بودمو بهت ساده گفتم اما چرا نفهمیدی
هر نگاش پر از یه رنگی بود روزهاي اولی که دوستم داشت
رنگ آبی به آسمونم داد ستاره تو دله شبم میکاشت
که طعم لباش طعم رویا بود
بوسه هاش قلبمو ت میداد
مرده بودم نگاه پر مهرش زندگی رو بهم نشون میداد
امپراتور دلبری بودو من یه سرباز رونده از دربار
گفتم عاشق شدم بهم خند
امروز یه گنجشک افتاده بود وسط خیابون 
فکر کنم خورده بود به شیشه ماشینی چیزی
یهو متوجهش شدم قبل اينکه ماشینا لهش کنند پریدم وسط خیابون و برش داشتم.
قلبش تند تند ميزد و بیحال بود
هر کاری کردم اب نخورد و هی چشاشو باز میکرد نگاه میکرد
همونطور که تو دستام گرفته بودمش سوار تاکسی شدم تا زودتر برسم خونه شايد بتونم برسونمش بیمارستان حیوانات نزدیک خونه 
اما از تاکسی که پیاده شدم . یهو دیدم هر دو تا چشاشو باز کرد و بالهاشو یه تی داد و یهو قلبش
بسم الله الرحمن الرحیم
  《مسأله  ولايت  و  نبأ عظیم》 
  نبأ عظیم به چند معنى تفسیر شده:
قیامت، قرآن، تمام اصول عقائد دینى اعم از مبدأ و معاد، ولى قرائن موجود در مجموعه آیات اين سوره، نشان مى دهد که: تفسیر آن به  معاد  از همه برترى دارد.
ولى، در روايات زیادى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) و بعضى از طرق اهل سنت نقل شده،  نبأ عظیم  (خبر بزرگ) به مسأله ولايت و امامت امیر مؤمنان على(علیه السلام)که مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود، یا به مسأله  و
کاملترین و زیباترین دعاي والدین در حق فرزندان برگرفته از قرآن 
‏ بار الها تو فرزندانم را بدون اينکه من قدرت و توانايی داشته باشم به من داده اي! پس آنها را در پناه خودت بدون قدرت و توان من حفظ بفرما که من قدرت محافظت از آنان را در تمامی لحظات ندارم.
‏ بار الها آنها را از هر بدی و شر و چشم زخم و ضرری حفظ بفرما.
‏ خداوندا آنها را از مریضیها محافظت بفرما و اگر بیمارند شفا بده.
‏ خداوندا آزمايش و امتحان من را در آنها قرار مده که شانه هايم تحمل چنین ب
ارول موریس بعد از آنکه از پرینستون اخراج شد به بارکلی رفت و شاگرد فايرابند شد. او در  اين مورد  می‌نویسد:
من از دانشگاه پرینستون به دانشگاه
بارکلی رفتم. از چاله به چاه. من شايد نتوانم به شکل معناداری در مورد قیاس‌ناپذیری
سخن بگویم،‌ اما بی‌تردید می‌توانم در مورد افرادی که به آن باور دارند، یا ادعا
دارند که باور دارند، سخن بگویم. فايرابند احتمالا بین آنها شاخص است. و تنها اوست
که موضع قابل دفاعی دارد، صرفا به اين دلیل که او هرگز تصمیم نگرفت
چند وقت پیش بود که نشسته بود کنارم . به اقتضاي نسبت سببی خویشاوندی و اختلاف سنی 12ساله سعیم همیشه بر اين بوده که احترام را نگه دارم . در بعضی موارد یا گاها خیلی از موارد با او اختلاف نظر دارم . وقتی نظرش را میگوید اگر نظرم همان باشد تايید کوتاهی میکنم چون نظر یکی است و توضیح بیشتر بنظرم بیهوده است ! اگر نظر مخالف باشد سکوت میکنم یا شايد پیش بیايد که خیلی کوتاه نظرم را بگویم و باز هم ساکت شوم چون بنظرم توضیح در اکثر موارد بیهوده است و هرکسی نظری دا
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">











چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اينها افرادی خوب و حسابی بودند که ب
از طرف افسر گردان والتر نامه اي به دستشان رسید که در آن نوشته بود والتر در یکی ازعملیات هاي کورسلت با اصابت یک گلوله کشته شده است. همان روز نامه ی دیگری از خود والتر به دست ریلا رسید. ریلا پیش از باز کردن نامه به دره ی رنگین کمان دوید و جايی  که براي آخرین بار با والتر حرف زده بود ، نشست و گرم خواندن شد. خواندن نامه اي بعد از مرگ نویسنده اش حس و حال عجیبی داشت. نخستین بار بود که ریلا احساس می کرد والتر باآن روح بزرگ و عقايد با شکوهش هنوز زنده است و
اشعار تاسوعاي حسینی
 
جان زینب به لب رسید     اي رسیده به علقمهکی می آیی عباس (2)اي قرار  دل علی           دل به تو بسته فاطمهکی می آیی عباس (2)برگردان : قلب بی کینه   عشق در سینه     آب و آیینهکی می آیی عباس (2)
خیمه ها چشم انتظار دیدنتتیغ دشمن در کمین چیدنتمی رسدکی دست ما بر دامنتکی می آیی عباس (2)
 
جان زینب ، جان اصغر ، جان منبر لب خشکیده ات آبی بزنقلب تو تنگ است و جنگت تن به تنکی می آیی عباس (2)
 
دست تو تنها پناه اصغر استخشم تو سرمايه ی اين لشکر ا
قبلا وقتی میرفتم خرید چشمم به هر چی ميزد دلم میخواست و در جا میخریدمش ولی حدودا6ماه میشه که تمرین کردم به اقلام لیستم وفادار بمونم و ازین طریق خیلی خریداي اضافه رو حذف کردم که بعد از برگشت متوجه بیهوده بودنش میشدم وپشیمونی هم سودی نداشت، الان حس میکنم مدیریت خریدم خیلی بهتره
یه اخلاق جدید که در خودم ايجاد کردم و خیلی هم ازش راضی هستم اينه که تصمیم گرفتم هیچ چیز به درد نخوری که داشتن و نداشتنش یکیه نخرم ممکنه دیر به دیر بخرم ولی خوب میخرم اين
من هیچ وقت نفهمیدم زن بابابزرگ دوستش داشت یا نه اما الان تقریبا مطمئن شدم که دوستش نداشت. وقتی عملش کردیم مدام زنگ ميزد اما تنها چیزی که می گفت اين جمله بود نیاریدش خونه!! آوردیمش خونه خودمون اما یه روز قبل از عید گفت من میخام خونه خودم باشم نه اينکه اونجا راحت باشه نه خجالت میکشید فقط ده روز دووم اورد . بابا قبول نکرد خونشون ختم بگیریم. ختمشا اينجا گرفتیم خونه خودمون. وقتی زن بابابزرگ از در اومد تو شروع کرد به گریه کردن اون لحظه با خودم ف
اين چند وقته کلی چیزا تو مغزم پر پر ميزد که بنویسمشون.دلم میخواست بشینم یه گوشه و تمام ايده هامو منظم کنم و بنویسم.امروز بیشتر از هر روز دلم میخواد.ولی متاسفانه جمعه است و داداش خیلی فضولم خونس و نمیتونم بشینم و با خیال راحت بنویسم.دلم میخواست لپ تاپو بر میداشتم و میرفتم یه کافه ساکت و خلوت یه مدت زیادی تنها میموندم و مینوشتم.ولی خب مشکل اول اينه که صد نفرمیپرسن کجا میری با کی میری کی میاي تنهايی ماهم میايم چرا تنها میری واز اون طرفم ن
مسعود رضايی بیاره
اردیبهشت
شانــــه زد بــــاد
بهاری بـر سر اردیبهشت
در چمــن پیچیــده عـــطر
پیـــکر اردیبهشت
 
چتـــر زنبـــق شد پــدیــدار
و کـــلاه نسترن
سر بـرآورد از صحــــاری
لشکر اردیبهشت
 
تا بــرآرايـد جهــان
بـا رنـگ آیینی  شگرف
آمـــــد از کـــــوه
دنــــــا پیغمبر اردیبهشت
 
اي بهار لاله پرور، برگ
و بارت بی خـزان
دامنت همــواره پُــر
گـُـــل مــادر اردیبهشت
 
سهره می خواند ترانه
، لاله رقصد با نسیم
روز میــلادت مبـــارک
دیشب اول رفتیم دور نعل من یه دونات گرفتم بعد رفتیم تو یه کافه دور نعل بخوریم ، عاقا من و انسی تو اين کافی شاپه از دست شاگرده مرده بودیم از خنده :)))))) . پسره انگار چیزی زده بود اصن ی حالی بود‌ . هی ب انسی گفتم جلو خنده شو بگیره ، انسی هم ضايع نگاه می کرد اصن ی وضعی بود . پسره ب سقف نگاه می کرد با سقف حرف ميزد =)). بعد اقا داشتیم بر میگشتیم ابی بم پیام داده بود خوابی :(. عاقا من فهمیدم باز یکی آمار منو بش میده :/ . واقعا کارش خیلی زشتع همش برا من به پا میذاره
چند هفته قبل رفته بودم پیاده روی کنار رودخانه فریزر،
یه رودخانه طولانیه.
سه تا کوچه قبل اينکه برسم به رودخانه،
یه اقايی رو دیدم کپی بن افلک!
با یه خانم زیبايی داشت قدم ميزد.
عین مرغاي فلج بهش همینجوری نگاه کردم،
و هی نگام کرد و خنده ش گرفته بود.
خود بن افلک بود.
و بعد از خجالت فرار کردم!
چند روز قبل رفتم اسکله و کنار اقیانوس،
اونجا میرم براي قدم زدن،
از هالیوود اومده بودن فیلمبرداری، 
در نتیجه بخش هايی از ساحل رو بسته بودن
یه کانکس مانند زده بود
درمان رطوبت و خشکی بدنمراد از زیاد بودن رطوبت بدن ، زیاد شدن آب بدن است، علائم آن زیاد شدن آب دهان است به طوری که موقع خواب آب از دهان می ریزد و یا موقع حرف زدن  آب از دهان می ریزد و یا آب در دهان جمع می شود. زیادی و تکرر ادرار ، تعرق زیاد ، خواب زیاد ، سرد شدن بدن و احساس سنگینی ، از نشانه هاي رطوبت بدن است.هر که یکی از اين نشانه ها را داشته باشد رطوبت بدن دارد.صفرا چون گرم و خشک است باعث می شود فرد مرتب تشنه شود و در نتیجه زیاد آب بنوشد و رطوبت بدنش
تا به حال به اين فکر نکرده بودم که چقدر می تواند حالم را بهتر کند،از او پرسیده بودم چی می کند و گفته بود به تو می اندیشم و او هم گفته بود که کجا را می نگرم.گفتم آسمان را.کنارم نشست،آرامشی عمیق وجودم را فرا گرفت،یک لحظه حس کردم که از تصوراتم خارج شده و حقیقی در آغوش گرفته مرا.گفت:مرا پیدا کن.
سکوت کردم و فقط نگاه کردم،ستاره اي در اسمان نبود،چشم هايم را بستم و دوباره باز کردم،چشمک ميزد،با دست نشانش دادم و گفتم:یک ستاره می بینم،وتو همان تک ستا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
السلام علیک یا فاطمه اهراء سلام الله علیها
غدیر؛ نصب جانشین و توجه به مسأله امامت

 1.76 مگابايت
دریافت فايل فلش -  دریافت کد
 

 
**************
 صوت و ویدئو
 
خط حزب‌الله ۱۹۳ | بی‌جواب نمی‌گذاریم
 براي دسترسی به آرشیو نشریه می‌توانید به اينجا مراجعه کنید. دریافت خط حزب‌الله» نسخه‌ی مطالعه | دریافت نسخه‌ی چاپ
                         
 
***************
اگر حزب‌الله نبود
 
منبع صوت به همراه کد و موارد بیشت
تصمیمی که گرفته و قراره چندماه دیگه اجرا بشه خیلی روی زندگی من و همسر تاثیر میذاره اون لحظه که داشت راجع بهش حرف ميزد با هر جمله اش من ناامیدتر و غمگین تر میشدم ولی بروز ندادم و سکوت کردم 
فقط تو دلم گفتم پس ما چی ؟
بعدشم تا همین چند لحظه پیش کلی غصه خوردم و از آینده ی مبهمی که پیش رومونه ترسیدم
یه لیوان چايی ریختم براي خودم براي رفع خستگی و پیشگیری از سردرد احتمالی 
حین خوردن چاي رفتم تو فکر
به اين که چندبار از وقتی من و همسر به هم رسیدیم اين ا
Alireza Fateh
Ye Shab Bishtar Bemon (Ft Cy)
#AlirezaFateh
بعد من که اون بوس که اروم رفتی سمت فرودگاه
بغضم قورت دادم که نگیره دلش تو راه
دستام یخ ميزد بی اون چشام خط بی جون
میخواستم بهش بگم بمون چاره ايی نبود
میگفتی دیوونمی میگفتم عاشقم شو
مگفتی عشق چیه بمون  دارم باور عشقو
ولی وقتی داشت میرفت خودم میدیدم اشکاشو پاک میکرد
ولی وقتی داشت میرفت دلش نمیذاشت بره هی برمیگشت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب