نتایج مطلب ها برای عبارت :

ببینی فقط تو نیستی که مهمی خب منم یه ریز آدمم

تو نيستي که ببينيچگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است!چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!*هنوزپنجره باز است.تو از بلندی ایوان به باغ می نگری.درخت ها و چمن ها و شمعدانی هابه آن ترنم شیرین به آن تبسم مهربه آن نگاه پر از آفتاب می نگرند.*تمام گنجشکانکه درنبودن تومرا به باد ملامت گرفته اند؛ترا به نام صدا می کنند!هنوز نقش ترا از فرازِ گنبدِ کاجکنار باغچه،زیر درخت ها،لب حوضدرونِ آینهء پاک آب می نگرند*به خواب می ماند،ت
هیچ وقت مثل من خربازی درنیارین و آدرس صفحات تون رو به هرکس و ناکسی ندید!درسته که هرچی دوست دارم مینویسم اما آرامش اعصاب ندارم!برای کتاب خوندن الان بدترین شرایطه ولی من میخوام برعکس عمل کنم.خوب حس میکنم چه قدر ف.ح تحت فشاره و خودمم همینطور،امروز در حین خندیدن اشکم ریخت،آره من اکثر اوقات از شدت خنده اشکم در میاد اما این دفعه خیلی فرق داشت.آدمم بلاخره دلم میشکنه نیاین جلوی من از روابط تون بگین.حسودیم نمیشه فقط اعصابم از خودم خورد میشه که نصفِ ش
نيستي اما عطرت تموم اتاق رو پر کرده‌‌.نيستي اما تصویرت تو تمام قاب های خونه است‌‌‌. نيستي اما صدات تو گوشم میپیچه.نيستي اما تو بغلم لمست میکنمنيستي اما.
نبودنت فراتر از نبودنه.نيستي و خلا نبودت داره خفه ام میکنه.
کاش داشتمتحتی برای یک شب.حتی برای یک رویا‌‌‌.
رویای دست نیافتنی منآه
این روزا خیلی آشفته م آشفته و پریشون،از چهرم میباره غم رخنه کرده تو سلول سلولم تو وجودم تصور کنین کلی از وقتی که زیر چشمام چاله ایجاد شده بود میگذره و خوب شده بودم بازم برگشت. من دوسِت دارم درسته که این مِهر به این سادگیا ولم نمیکنه و بیشتر از این حرفا دمار از روزگارم در میاره اما مطمئنم این غما اگر نکُشَتَم آدمم میکنه ارزش آدما اندازه تایميه که بهشون فکر میکنی خیلی با ارزشی‌،با ارزش بودن جذابه نه؟تو چی میفهمی از اینا =)چند بار بهتون گفتم به
+ يه روزایی بود که يه جعبه مدادرنگی 24 رنگ داشتم با يه دفترچه کوچیک سیمی، از سرکار میومدم با همه خستگیم ولی کلی ذوق و عشق میشستم يه شخصیت کارتونی رو میکشیدم و رنگش میکردم. واقعا بهم خوش میگذشت. بعدشم کلی ازش عکس میگرفتم و خوشحال بودم. 
+ حالا همون آدمم با این تفاوت که شاید بیشتر از 200 تا مداد رنگی و چندین و چند مدل مختلف ابزار نقاشی دارم، اما حتا هر شب مداد معمولیمم دستم نمیگیرم که چند تا خط ساده بکشم که برای بهتر شدن تلاش کنم. 
+ این وسط نمیدونم چه
يه معده درد عجیب از ظهر گرفتم که سایز معده مو از رو لباس به قاعده شکم 3 ماه تغییر داده! لذا همینجور که به پشت روی تخت دراز کشیدم و صدای تبلیغ خاویار بادمجون چین چینو گوش میدم به این فکر میکنم که آدما معمولا از کساییکه انتظار ندارن، بیشتر میخورن. حالا ااما خوردنم میتونه نباشه چون بهرحال اون فردم از دید خودش حق به جانبه ولی دونستن این مطلبم حتی از درد اون خوردنه کم نمیکنه!
اگه سال 1384 بود قطعا میومدم سیر تا پیاز ماجرارو اینجا شرح میدادم، نه که ن
داستان از اونجا شروع میشه که دفترچه رو پست میکنی
 
 
از اون روز دیگه آدم سابق نيستي 
 
اونی نيستي که به میل خودا میخوابیدی به میل خودت بیدار میشدی 
اونی نيستي ک به میل خودت لباس میپوشیدی و میگشتی
تو الان سربازی!
 mrlux
عجب آشفته بازاری شده ست اما مثل پری که در مقابل باد است ایستاده ام نه آن گونه که تو تصور میکنی محکم ایستاده ام پر قدرت ایستاده ام و برنامه ها دارم خدامن همیشه هست همیشه کنارمه و حتی زمانی که من بچگانه قهرمیکنم اوعاشقانه به من می نگرد و چقدر زیباست در اوج دلخوری با صدای اذان بیدار شی و از شرمندگی نتونی بخوابی نتونی بی اعتنا باشی دشمن آدمم براش دعوت نامه نمیفرسته که وقتی با خدا قهرم برام میفرسته روزگارم ارومه امروز بعد از مدتها از آذوقه ی که بر
.ماهنوش حال و #هوا یَت با مَن اَ ستاَمّا کِنارَ م نيستي .دَ ر #دلم جا داری اَمّا #بیقرام نيستي .اَ ز عِشق چِه میدا نی ؟؟دَ ر این شبِ #ظلما نی .مَن دَ ر پِی آرا مِشتو با عِثِ #ویرا نی#دردا که هَمین #دا نی #ماهنوشـمنشی زاده❤️
به نام او.
پیر است اما مرد است دیگر، نگاهم که می‌کند یک ذوق کودکانه‌ای درون چشمانش بالا و پایین می‌جهد. طُّ نيستي که بخوانی، طُّ اگر اینجا یا آنجا بودی داد و قال راه می‌انداختی که پیرمرد بیجا کرده نگاهت می‌کند.
من اما مثل پیرمرد عکسط را می‌بوسم. طّ که نيستي رگ غیرتت قل قل بزند!
هر لحظه که میگذرد،هرروز که میگذرد، احساس میکنم که دیگر این من نیستم که داخل این اتاق‌ها راه میروم این من نیستم که میرود بازار و خرید میکند این من نیستم که درس میخواند احساس میکنم که اگر لای لپتاپم را باز کنی گرد و خاک‌های چیزی که قبلا من بوده میزند بیرون رو دکمه‌های کیبرد را که نگاه کنی اثر انگشتم را میتوانی تشخیص بدهیو میدانم که اگر بمیرم تنها چیزی که میتواند ثابت کند من قبلا این جا بوده‌ام همین اثر انگشت‌هاست که تا چندوقت بعد از م
خیلی خسته شده بودخوابیدهنشسته ای بالای سرشمیخواهی نیم ساعت دیگر هم تماشایش کنیاز پشت پلکهایش تمام خوابش را ببينيخودت را ببيني!وسط نگرانيهای پشت پلکهایی که حالا دیگر چین و چروک داردبعد خم شوی و پایش را ببوسیدستت را به پایش بکشی، بعد به صورتت،جنسش را بفهمیو با من هم عقیده شوی که:خدا مادر را آفریدتا درباریانش فرشته بودن را بیاموزند!
من فکر میکنم حتی اندوه هم باید هم شأنِ دلت باشد!به عمق ِ چشم هایت و زیبایی لبخندت! من فکر میکنم اندوه ها هم نقاب دارندو گاهی باید غمت را بی نقاب ببيني.ببيني این غم،اندازه ی بزرگی دلت هست؟ به زلالی ِ اشک هایی که برایش ریختی هست؟گاهیدلت را ببر پشتِ پنجره ی رو به خیابان و بتکانش.(معصومه_صابر)
بشر،به عنوان برترین موجودات،در طول زمان همواره به دنبال یافتن نقاط قوت و ضعف خود بر سایر موجودات بود.و حتی بر سایر انسان ها.این البته عامل بسیار مهمي برای پیشرفت بشریت بوده است.اما گاهی انسان در عوض برای پوشاندن ضعف خود یا گاهی پاك كردن صورت مسئله،دست به كارهایی می زند كه.همه چیر
به جهنم که نيستي! مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟ مگر نگذشت!؟ نبودن ِ تو هم می گذرد! به هیچ کجای جهان هم بر نمی خورد؛ فقط یک تکه از دل ِ من کنده می شود و از دست می رود! فدای سرت، مگر نه!؟ به جهنم که نيستي، کافه گودو هست، فرانسه با شیر، تابلوهای ساموئل بکت، ماشین تحریر شکسته و خرابِ آن گوشه هستند؛ می شود بنشینم پشت یکی از میزها و شعری خط خطی کنم بر کاغذی! به جهنم که هرگز این نوشته را نمی خوانی! ژوزف تورناتوره و جیم جارموش اصلا همه ی فیلم هایشان
پدر بی تو هوای حوصله ام ابری است
بی تو انگار آفتاب زندگی ما نمی تابد
بی تو هر صبح مثل یک غروب آدینه است
بی تو آرزوهایمان قد خمیده اند
و تو نيستي تا بدانی چطور تنهایی سخت است
تو نيستي تا بدانی اندوه و نبودن و نداشتن تو
برای ما بزرگ و سخت است
پدر براستی چقدر صبوری سخت است.و .
چقدر جایت خالی است
عکس پسر شهید مهدی لطفی
شهید راه نابودی اسرائیل
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
همین‌جا بمانم.همین‌جا بمان.من تنها هستم.تو تنها نيستي.من دارم نگاهت می‌کنم.فقط همان‌جا که هستی بمان.من باید همین‌جا منتظرش بمانم.چرا داری گريه می‌کنی؟چرا دارم گريه می‌کنم؟کجایی؟من کجایم؟دستت را بلند کن.من باید دستم را بلند کنم.دست به هرچه می‌زند دور می‌شود.دست به من نزن.به چی فکر می‌کنی؟من نباید فکر کنم.خفه شو.اگر هر دو همزمان گلوی هم را بچسبیم،فشار دهیم،قول می‌دهی زودتر خفه نشوی؟من از تنهایی می‌ترسم.تو تنها نيستي.همیشه چشمی هست که
اولین بار که تو را دیدم ، یازده سالم بود . مرا از آن مدرسه‌ی شلوغ و بی نظم آورده بودند به شاهد نمونه‌ی استان. آن هم اواخر سال . 
آمده بودند دنبالم ، زنگ سوم بود . گفتند می‌رویم جایی . بعد نشانده بودنم وسط آن کلاس قشنگ . چند بچه‌ی مؤدب . معلمی که خوب درس میداد و نمیشد مسخره اش کرد و یک مشاور سمج .
آن سال شروع سرکشی های من بود پسر . از فرار کردن هر روزه از مدرسه بگیر تا داد و بیداد های هرصبح که نمی‌ روم . از دعوا با بچه‌های مدرسه تا اعتراض علنی به اجبا
اکثر اوقات فکر می کنیم اگر گناهی رو مرتکب نشدیم کار بزرگی کردیم ، اما شاید هیچ وقت به این فکر نکنیم که مقابله با نفسمون چقدر می تونه مهم و موثر باشه !تشخیصش با خود آدم هستا ببین دلت چی می گه ؟
فرض کن يه اتفاق مهمي هست که باید حتما بری و سری به کامپیوتر بزنی تا بفهمی چيه ، یا اصلا می خوای يه فیلم ببيني که خیلی انتظارش رو می کشیدی ؛ ببین اونقدری قوی هستی که حاضر باشی بی خیالش شی ؟
کار خیلی سختی هست چون امتحانش کردم گاهی اوقات انقدری اشتیاق بهش دار
حیف شد.تو هم فرزندی نبودی که فرعون دنبالش بودآه نمیکشم شش ماهه حسین هم موسای نیل نشداما اصغر فرات که شد!حیف شد.یوسف بودن سخت استاما چاه خماری ما را که گذراندی، عزیز میشوی!و غزه، عزیز مصر خشکسالیسیلو سیلو عشق جمع کرده ایم برای به زانو درآوردن معابد نفت و دلارحیف شد.نيستي و پیراهنت بوی خون میدهد و انگار پنجه گرگها سربی بوده و بزاق آویزان از پوزه هاشان تعفن باروت داشتهنيستي و انگار من هم کور خواهم شدهمچون نسل آخر فرزند آدمپاک میکنمخون ماه ر
مصرف عسل، کیوی و پرتقال در هوشیاری ذهن نقش مهمي بر عهده دارد
پزشکان مصرف عسل، کیوی و پرتقال در هوشیاری ذهن نقش مهمي بر عهده دارد. آهن، کلسیم، پتاسیم، منیزیم از جمله مواد معدنی هستند که در عملکرد سلول‌های عصبی نقش مهمي بر عهده دارند . ادامه مطلب مصرف عسل، کیوی و پرتقال در هوشیاری ذهن نقش مهمي بر عهده دارد ادامه مطلب .
 
 مهم نیست تا کجا فرار کنی. فاصله هیچ چیز را حل نمی کند. وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی٬ چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نيستي توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نيستي که قدم به درون توفان گذاشت.!


 
 
 
     + کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی | مترجم: مهدی غبرائی
     + خدایا! برای تکه پاره ایمانی که از هزار بلا جا مانده و نمانده، با چشم پوشی همیشگی ات قسمتی بنویس تا از ورطه و
تا حالا پیش اومده يه خانم مسن غریبه خوش تیپ توی بی‌آر‌تی بیاد کنارت ازت بپرسه بلاک کردن داخل واتس‌اپ چجوريه؟ بعد وقتی می‌خواد فرد مورد نظر رو بیاره آواتار و فامیلی خودت رو توی کانتکتاش ببيني؟ برای من امروز پیش اومد! ابسولوتلی اینکردبل!
وقتی تو نيستينه هست‌های ماچونان که بایدندنه بایدهامثل همیشه آخر حرفمو حرف آخرم رابا بغض می‌خورمعمری استلبخندهای لاغر خود رادر دل ذخیره می‌کنم:باشد برای روز مبادا!امادر صفحه‌های تقویمروزی به نام روز مبادا نیستآن روز هر چه باشدروزی شبيه دیروزروزی شبيه فرداروزی درست مثل همین روزهای ماستاما کسی چه می‌داند؟شایدامروز نیز روز مبادا باشد!وقتی تو نيستينه هست‌های ماچونانکه بایدندنه بایدهاهر روز بی توروز مباداست!قیصر امین پور
اگر پونز» مسئله حجاب را حل کرد،گشت ارشاد و گزارش مردمی هم می‌کند  چرا ن محجبه در کشورهای اسلامی دچار تردید نمی‌شوند؟عصرایران؛ مصطفی داننده- این روزها تصمیم‌های زیاد در مورد برخورد با بدحجاب‌ها و بی‌حجاب‌ها گرفته می‌شود. نمونه‌اش همین گزارش دادن مردم به مسؤولان در مورد بدحجابی.در سخنرانی‌ها و خطبه‌های نماز جمعه هم شاهد بررسی مسئله حجاب هستیم. نمونه‌اش آیت‌الله علم الهدی که گفته است: دختر خانمی كه موهای پریشانت را بیرون م
پدربزرگ بودی. رفتی. آرام و نجیب و باعزت. همان‌طوری که همیشه دوست داشتی. خداحافظی‌ات را همان روز اول فروردین کردی که وصیت‌نامه را درآورده بودی برای اصلاح. می‌رفتم و می‌آمدم و مشغولت می‌کردم که دست از نوشتنش بکشی. برایت یک لیوان شیر گرم آوردم؛ ولی حتا متوجه حضورم نشدی. چهره‌ات آشفته بود. بعد از خواندن وصیت‌نامه، چرایی آشفتگی‌ات را فهمیدم. روز آخر گفتی:رقیق‌القلب شدم» آن‌قدری که قلبت نا نداشت بتپد؛ و یک‌هو، دم ظهر یکشنبه ایستاد.
شب اول
عشوه بی اندازه داری♬♫ معلومه که تو تازه کاری با ما سرِ ناسازگاری داری♬♫ بیخیال ما شو برو دست بردار پاشو برو نه نمیخوام دیگه تو روآهنگ جدید سامی بیگی کارت ندارم♬♫ کاری به کارت ندارم کاری به کارت ندارم میگی دل نداری آره ندارم♬♫ حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم کاری به کارت ندارم♬♫ میگی دل نداری آره ندارم حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم♬♫
دانلود آهنگ سهیل رحمانی دست خودم نیست
دلمو از سرِ راه نیوردم بدم دستِ تو چجوری باور کنم ا
روبرویم یک فنجان چای تازه دم لاهیجان، در دستم خودکار سیاهی که از تو به یادگار دارم، در ذهنم انباشت واژگانی که تنها برای تو گرد آوردم و در قلبم شراری است که پایرومونیای چشمانت افروخت.
دلدار خوشخوی نرم دلم!
از وقتی جاده ها میانمان کشیده شد و پیکر هامان محبوس دیو فاصله گشت، اندوه عالمی بر قلبم نشست. دیگر نه گشت و گذار با پدر و مادرم، نه معاشرت با دوستانم، نه مطالعه ی مجموعه شعر هایم، نه شنیدن موسیقی دلخواهم و نه کام سیگار التیام ملالتم نیست، که
وقتی ساعت ۴/۳۰صبح تازه تصمیم به خواب بگیری و تا یک ساعت پهلو به پهلو شدن تازه چشمات آماده ی خواب بشه و ببيني چشم بند جواب نمیده و زیرش حتما باید شال ببندی تا از زیرش نور نیاد و در بین همین شال بستن ببيني ساعت ۵/۳۰ شده و نخوابیدی ،تنها چیزی که میره رو اعصاب اینه که ساعت ۱۱ مامانت  به بهونه ی گرفتن کمرش بالای سرت بیاد  و بخاطر اینکه بلندت کنه دو قطره اشک چاشنی کارش کنه و تو برای تبدیل نشدن این قطرات به سیل مجبوری با همون ۵ ساعت خوابی که در دو روز گذ
قول دادم به خودم از صد شب برایت روایت بنویسم تا هر وقت گذار و گذرت به کوچه ایی افتاد که کلمات این روایات را بر دیوارهایش نوشته ام، یادت بیاید که همیشه امید است که با کلمات بر دیوار کچه ایی می ماند و اسم تو را امید است که می نویسد نه دست های چرکین و آفتاب سوخته از خورشیدی که باید هر روز اسمِ نبشته ی تو را بخواند. 
چرا صد شب ؟ مگر صد عدد نیست؟ مگر همیشه باید چهل یا هزار یا هفت یا نمی دانم چند باشد؟ تو که بهتر از من از افسانه و حکایت ها می دانی. تو هم ش
امروز روز اول بود. فردا روز مهمي ست. هفته ی پیش رو هفته ی مهمي ست. دارم مطیعی گوش می‌دهم. الهی العفو می‌دونم این صدای لرزونو دوس داری الهی العفو می‌دونم این گدای حیرونو دوس داری الهی العفو می‌دونم این دل پشیمونو دوس داری.

بعد از مدت ها توسل خواندم. الهی الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . 
چرا انقدر می خوابم من؟
توانایی اینو دارم يه هفته بدون آب و غذا فقط بخوابم:/
همت کن نلی.همتهمتهمت
میشه يه نفر هر روز منو به زور بیدار کنه؟!؟من حریف پر خوابیم نمیشم:(
من باید بتونم، باید بهشون ثابت کنم که میتونم.
منتظر شکست من هستید؟ هه،شیرینی پیروزیمو براتون میارم
انقدر حرص نخور، دوست دارم سالم بمونی تا موفقیت هامو به چشم ببيني
قلبم هزار تیکه شده . هر چی دست و پا بزنم فایده ای نداره.تو سهم من ازین دنیا نيستي
وچه ظالمانه س .و انگار من با حسرت زاده شدم .اینکه ازین به بعد تو نيستيو من نمیتونم باهات حرف بزنمو ده تا کوفت و زهر مار دیگه رو اه اه اه گندش بزنن که هیچی من مثل آدمیزاد نیست
دارم صبر روی صبر میگذارم

صبری که پیش این دلتنگی ویرانگر، عروس دریاییست پیش خروش آبِ مست از شراب نور
ماه

خوب فهمیدی؟

همانقدر که او میتواند در آن موج های مدّ شبانه نشکند، صبر من هم بر این هجوم
سرد فائق آمده.

و تو چون خورشید، حواست آن ورِ دنیاست نيستي که ببيني چگونه دور از تو، ماه
و دریا جوانی ام را یک شبه یدند.

من.ساده 21 آذر 92
نشانه های هک شدن گوشی موبایل 
در این بخش با نشانه هایی از هک شدن گوشی موبایل آشنا میشویم. تا قبل از ظهور موبایل های هوشمند هک شدن گوشی مساله چندان مهمي بـه شمار نمی آمد، اما حال و با گسترش و پیشرفت تکنولوژی راه های زیادی برای هک کردن تلفن های هوشمند و سرقت اطلاعات وجوددارد، موبایل مـا حاوی اطلاعات مهمي درمورد زندگی خصوصی مـا می‌باشد اما از کجا بفهمیم تا بحال هک شده ایم یا خیر؟ با مـا همراه باشید.
ادامه مطلب
نيستي 
و نمی دانی 
نقاش شده ام
و هر روز
در قاب روزهای
تکراریم
انتظارت را 
با حسرت میکشم
.
این چن روز نت نداشتم
ب خاطر برنامه ای درسی که خواهر رویا برام ریخته بود(مرسی عاولی بود)میخواستم نت نخرم
ول خب خب دلم براتون سوخت
گفتم از داشتن همچین آدم فوق العاده ای محروم نشین
توضیح درباره فنی و مهندسی
آیا قصد خرید فایل تحقیق در مورد خصوصیات گیاه برنج را دارید؟ روی لینک خرید کلیک نمایید.
کارآموزی پیرامون تحقیق در مورد خصوصیات گیاه برنج را از اینجا دانلود نمایید.
با استفاده از منابع خارجی پیرامون تحقیق در مورد خصوصیات گیاه برنج کیفیت پژوهش خود را چندین برابر نمایید.
By subscribing to the site for download تحقیق در مورد خصوصیات گیاه برنج Also get acquainted with new articles.
سایتی باشکوه در زمینه فروش مقالات پیرامون تحقیق در مورد خصوصیات گیاه
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری يه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی میگردی تو این قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اینجا می گردی؟
میدونی اگر آدمش بودی الان باید کجا بودی و حالا اینجایی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چيه باز دارم راه را اشتباه میرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، این تویی که یادت میره منو ببيني!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا می کنم  که نمیدونی، خ
گفتند تو را میخواهد. بی میل اگر نيستي، بزرگترها را بیندازیم به جان هم. همان سالی بود که با خودم گفته بودم به هر کسی که اونقدر شجاعت داشته باشه که بخواد یاد تو رو از دل و ذهنم پاک کنه این اجازه رو میدم. چیزی نگفتم و جنگ شروع شد. 
آدم خوب است عرضه ء خودش را بشناسد پیش از هر کاری یا لااقل حریف را بسنجد.
یاد تو قدرتر  از آن بود که با این بادها بلرزد.
بسم الله 
دیوانه ای پا از آب گذشت. 
داستان مجید قربانخانی بیش از آنکه برای لوطی ها و داش مشتی ها و حال خراب ها، نوید نجات و باب رهایی و امیدعاقبت بخیری داشته باشد، برای کاردرست ها و مدعیان و میدان دارها و همه چیز بلدها، تلنگر و درس دارد! 
این جوان شر و شور و بانمک و با جنم و لات و سر به هوا و دردسرساز و بی قید، مرا یاد آن بیان عجیب مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی می اندازد که: روز عاشورا این بامرام ها و داش مشتی ها بودند که بلند شدند به هواداری
متن آهنگ سیروان خسروی بنام تنها نزار
 
یدی از من ، آرزو هامومن از تو دارم ، تنهاییاموپروازو دیدیم ، بال و پرت رفتخاطره هامون ، از خاطرت رفتتنها نذار ، این دیوونه روخالی نکن ، تو این خونه رووقتی نيستي ، واسه کی بخونمتو نباشی ، واسه چی بمونمهر جایِ این شهر ، ردِ من و توکی عاشقی کرد ، قدِ من و توگفتی میمونی ، اما دلت رفتخاطره هامون ، از خاطرت رفتخیلی وقته که این خیابونتوو بارون ندیده ما رو با همدیگهبدونِ تو که دنیامی نهنمیخوام يه لحظه دنیا رو
دلت میخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج میکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . يه جورایی برای خودت پرونده سازی میکنی چون .
چون دلت میخواد اینجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال میزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت میخواد ببيني و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با این تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
گاهی وقتها دلت می خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداری و برایش چای بريزیگاهی وقتها دلت می خواهد یکی را صدا کنی بگویی سلام می آیی باهم قدم بزنیم؟گاهی وقتها دلت می خواهد یکی را ببيني،شب بروی خانه بنشینی،فکر کنیوکمی برایش بنویسی گاهی وقتها انسانچه چیزهای ساده ای را ندارد!!!!!
یک:
می رقصیدم روی یخ قلب تو . با یک پا .
پای دگرم توی قلب خودم . می لنگید!
دو:
کندم !موی سیاه تورا از روی پیشانی خود.
آه از گندم موی تو . فصل برداشت!
سه:
فروختی دنیا دنیا قلب طلائی . سه تومن!
سال مرگ شاه. شغلت طلا فروشی بود!
 
چهار:
کبود شد زندگی من . ولی سیاه نشد!
می شود تا خفگی روی دار رفت . ولی برگشت!
پنج:
به اعتبار غمت .تا خدای رفته ام .سپید .
این غم که نیست .
پاکیزگی جسم و جان من!
شش:
مزار شش گوشه ات را می شویم با گلاب .
بوی عشق ایرانی . عراق را
هنوز فکر میکنی برایم مهم نيستي؟ كه به تو فکر نمیکنم؟!از بویِ لباسهایم می فهمند که عطر تو را میزنماز عطر تنم می فهمند که در خاطره هایم قدم می زنیاز محو نگاهم به ماه می فهمند كه دلتنگ توامدیگر نمی توانم پنهانت كنماز نوشته هایم می فهمند هنوز از تو می نویسم .
وقتی از بلند های زمانی که داشتی پرت زمین میشی،متوجه میشی تازه خیلی هم بد نیست و تو رو به موندگار کردن در جایی که انتخاب کردی وادار میکنه بعد میبینی قشنگه زشت نیست.اینکه ما هر بار با همدیگه چقدر بی راهه میریم و بر میگردیم و هی به خودمون میگیم الان نه بزار باشه بعدمیتونه چیزی باشه که هر بار خواستیم به خود بودنمون نزدیک تر باشیم یا بشیم اما نه اینکار رو نکردیم و يه قدم به عقب و جایی که بودیم میریم و خوب سرجامون میشینیم.خواستم به خودم نهیب بزنم ک
مقصر تو نيستي ؛ مقصر اون نیست. مقصر هورمون است که فکر نمی کنم پذیرای تقصیری باشد . فکر می کنم نیاز دارم زودتر شنبه برسه. فکر می کنم باید یکم از تو ؛ از این حال و هوای مضظرب دور بشم. دوست داشتن تو مثل خیال می مونه. من با تو توی خیالم. گاهی وقتا ؛ واقعیت می کشتم بیرون.از فاصله ای که بینمونه به دار کشیده می شم. تو خیالی ؛ خوابی .به قول نیما : تو کیستی ای فسانه؟! 
کسی تولد مرا آیا به خاطرم می آوردبرای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد؟کمی بزرگ میشوم ، تنم جوانه میزندفقط دلم یواشکی تو را بهانه می کنداگرچه با سرودو شعر، دلم پر از چکاوک استتو خود بگو ، بدون تو تولدم مبارک است؟؟؟؟؟بغض نوشت:تولدم مبارک نیست چون تو نيستي پیش مناینو بدون که تا ابد به یادتم همیشه من
.
نمی‌دانم آبی به زبان تو چه کلمه‌ای است اما احساس می‌کنم که اسم من در زندگی قبلی‌ام همین کلمه بوده.
زمان زیادی از هیچ اتفاقی نگذشته. مدت‌هاست که زمان میلی به گذشتن ندارد. ماه‌ها و سال‌ها عبور می‌کنند بی این که زمانی بگذرد. حالا بی‌دلیل دلم دریاچه‌ای از نیلوفر آبی می‌خواهد. شبيه همان طرحی که با سختی زیاد روی شیشه کشیدم، تو که می‌دانی دست من همیشه مقداری می‌لرزد، اما بعد حس کردم که این خود من هست که از سر انگشتانم روی شیشه نقش بسته. بدون ه
که مثلا وقتی که خورشید همچنان زیر باد پنکه، خوابیده،
بعد از یک دیده بوسیِ شتابناک با خدا، همراه مامان و عمه مسیر گورستان، در پیش گیری.
یک ملس حالتی وجودت را بگیرد، هر قدم، سوزنی باشد و نگاهت را به دل آسمان تکه دوزی
کند و امان از لبخندهایی که نمیشود جمعشان کرد . تو در یک بغل‎سکوت، پشت آن‌ها
راه بروی و آسمانی و لبخندی که هر لحظه بیشتر ریشه می‌دهد.

که مثلا به مادربزرگت سلام بدهی و سنگش را با آب
خنک بشویی و به وزوزهای بی‌ربطی که همیشه مانع انجا
وقت‌هایی هست توی زندگی که دلت میخواد یکی محکم تت بده و بگه بیدار شو. چشماتو باز کنی و ببيني همه چی خواب بوده. هیچ کدوم از سختیا، غصه‌ها، درد‌ها واقعی نبودن و همه چی تموم شده.
وقتایی هست توی زندگی که احساس می‌کنم لایق خیلی از چیزایی که دارم نیستم که واسه من دارن حروم میشن، مثل علمی که بهم غرور داده یا احساس پاک عزیزایی که بلد نیستم چطور قدرشو بدونم.
يه وقتایی دوس دارم توی زندگی هیچی نفهمم. شبيه مریض دیپ کمای آی سی یو که زیر ونتیلاتوره.
با بخت سیاه ، مو سپیدی سخت است
دل کندنِ بعدِ ناامیدی سخت است
یک عمر دویدن و شکستن در خود
بعد اینکه ببيني نرسیدی سخت است                                                                                                                 ابر
دلم میخواست بنویسم ولی نمیدونستم از کجا شروع کنم!
خودمو گم کرده بودم.
انقد که حرفای مختلف شنیدم وقضاوت شدم خودمو گم کردم.
امروز يه دوست گذشته منو یادم اورد.
یادم اومد من همیشه اینجوری که حالا قضاوت میشم که بچم نبودم.
الانم نیستم.‌
خواستم گوشه گیر بشم از قضاوتا.
خواستم تنها باشم ازحالِ بداینکه آدمایی رو دوس داشتمو حاضر بودم تا قله قاف برم براشون ولی بودو نبودم ،حال خوب وبدم براشون مهم نبود.
که تواین گوشه گیری وانزوا وخوندن کتاب ملت عشق
می‌نویسی و می‌نویسی و می‌نویسی اما بدون کلمات. کلماتی در کار نیست. صدایی نیست، حتی پچ‌پچی هم به گوشت نمی‌رسد، پچ پچ که سهل است خش خشی هم نمی‌شنوی.
حرف می‌زنی و حرف می‌زنی و حرف می‌زنی اما بدون کلام. 
گريه می‌کنی و گريه می‌کنی و گريه می‌کنی اما بدون اشک.
می‌خندی و می‌خندی و می‌خندی اما بدون لبخند و قهقهه.
هستی و هستی و هستی اما نيستي.
نيستي و نيستي و نيستي اما بیش از هر زمان دیگری هستی.
تا به حال چنین حالاتی داشته‌ای؟

 پُر بوده‌ای از خا
Amir Tataloo
Khaar
#AmirTataloo
میدونی خار که میگین چیز بدی نیس
کارش محافظت از گل اما بازم خاره
میفهمی خار
تنها دعام اینه که بمونی برام
با حرفاتو صدات روحو نوازش میکنی
چشات دنیامه هر صبح تو همه دنیامو بازش میکنی
با خنده هام عشق میکنی
دلمو با خنده خامش میکنی
تو تنها دلخوشیم بودی
همیشه جون بهم میدن لبات
من فقط با تو زندگی نمیکنم
زندگی میدم برات زندگی میدم برات
دل من خون و داغونه برات
تو میدونی 
همه چیزو از تو این چشای خستم میخونی
بدنم روح نداره وقتی تو نيستي
تو بودی داشتم کم کم عارف میشدم . تو نيستي دیگه کسی نیست برام آهنگهای عارفانه و سنتی بفرسته دوباره شدم همون خانم قری سابق . برای خودم آهنگ قری میذارم میرقصم . 
اینم حال میده حداقلش اینه که با خودم خوشم احساس آویزون بودن و مزاحم خوشی دیگری بودن بهم دست نمیده . 
میخوای بگی من عجیبم؟ که تو اینجوری نيستي؟ هیچکس نیست؟ فقط منم که به عمل آدما عکس العمل نشون میدم و عین احمقا و آویزون ها رفتار نمیکنم؟ که با کسی دوست بامعرفت میشم که اون معرفت نشونم میده، که عاشق کسی میشم که عشق بهم میده، که کسیو که قیدمو میزنه فراموش میکنم، که کسیو که اذیتم میکنه. نه. اذیتش نمیکنم. فقط عین بچه ها فرار میکنم.
شنیدی که میگن تو اعماق دریاها هیولاهایی زندگی میکنن که از نسل دایناسورها هستن!؟ حالا اگه کلی از اونا رو توی دریا و نزدیک ساحل ببيني چکار میکنی!؟ سلاحها و تجهیزاتت رو آماده کن و پیشرفته تر کن و به جنگ هیولا های دریایی بامزه برو. بازی ایرانی بتلفیش» یک بازی به سبک دفاع از قلعه فانتزی است که از منطقه خود با سلاحها و تجهیزات قدرتمند و پیشرفته ای در برابر هزاران هیولای دریایی خطرناک دفاع و مبارزه میکنی.
اپک مینی
از صبح چند بار تلاش کردم که بنویسم، و نتونستم. امیدوارم که این بار بشه.
الان توی حیاط نشستم، که به لطف بازنشستگی مامان، سبز و پر از انواع گیاه‌هاس. روز نفس‌گیری داشتم. توش با هم‌اتاقی‌م حرف زدم و تلاش کردم روابط اجتماعی مناسبی داشته باشم. و چیزی که الان بهش رسیدم، اینه که روابط اجتماعی مناسب داشتن، با اعتقاد به اصول اخلاقی یکم سخت‌تر از حالت عادی‌ش می‌شه. نباید توی زندگی فردی که چندان باهاش مناسبتی نداری، دخالت کنی، نباید بهش توصيه‌ی خا
❌هویج در دوران پرريزی (تولک) موجب بهبود ظاهر و رنگ ناخن و پرها در پرنده می شود. 
❌اسفناج نقش بسیار مهمي در سلامتی ، رشد و بهبود رنگ پرهای پرنده زینتی دارد. 
❌چغندر در رفع اختلالات گوارشی پرنده مفید است
❌کلم نقش مهمي در رشد عضلات ، تصفيه ی خون و سم زدایی در کبد را داراست
❌ساقه کرفس استفاده از آن مانع از چاقی و جلوگیری از بیماريهای تنفسی می شود. با توجه داشت که استفاده بیش از حد آن میتواند موجب اسهال در پرنده گردد.
❌لیمو بهترین و سالمترین ماده
نیما یوشیج گفته

برای خانه
ای که تو نيستي

در اضافی
است، پنجره اضافی است

برای این
خانه یک گوشه دنج کافی است

 این نوشته را برای اون که نیست نوشتم، امیدوارم همه اونهایی که نیستن در کنارمون قرار بگیرن
چون تو نيستي هیچ خانه منزل، هیچ
کنجی دنج نیست

آشفته پرخون است دل دیگر در هیچ
منزل رام نیست

چون تو نيستي مقصد و راه را من گم
می کنم

کعبه و آمال من جز دیدن چشمان
زیبای تو نیست

من به گرد آن دل زیبای تو چون
پروانه میگردم ولی

چون به نزدیکت رسم شعله پنها
وقتی مجبوری به خاطر رفقا بیای سینما، فیلم مثلا کمدی ایرونی ببيني :|
نگذاشتن این هفته برم شهرمون، اهل فیلم درست و درمون هم که نیستن!
دارم فکر می کنم منم از فردا بشینم فیلمنامه بنویسم، انصافا میتونم يه چیز مثل فیلمنامه فیلم آینه بغل بنویسم.
+ گوگل میگه برای ولنتاین برنامه داره، به گوگل اسیستنت بگید مثلا Hey ogle, I'm single سرگرمتون میکنه، حالا الان تو سینما نمیشه، ولی اومدم بیرون حتما امتحانش میکنم!
باسلام خدمت دوستایی گلم امروز براتون  یک سایتی رور اوردیم ک  میتونی باهاش  اندروید وبلاگ یا وبسایت خودتو درست بکنی و  قرار بدی تو گوشی دیکه نیاز ب ادرس دادن نباشه فقط اندروید بده به طرف همین    خود برنامه میبرش به سایت شما یا وبلاگتون  خب دیگه  خودتون برید ببينيد خودم ساختم و قرار دادم توی سایتم  نمونش هس میتونی مال وبسایت مارو دانلود بکنی ببيني  کافه پارسی | CAFEPARSI
دقیقا توو تاریخ ١٥ مرداد ٩٣ چیزی نزدیک به پنج سال پیش نوشته بودم "که بهت مشکوکم و حس آشنایی بهم میگه همه حرفا و کارا و ادا اصولات فیلمه". و چه جالب که بهم ثابت کردی درست فکر میکنم و نذاشتم بشم مترسک و عروسک خیمه شب بازی مسخره بازیای تو
مرسی ازت که عذاب وجدان ندارم
مرسی که نيستي
زندگی من؟الهی قوربونت بشم؟ الان که دارم این پست را تایپ میکنم ساعت 4:16 دقیقه صب نمیدونی خانمم چقدر الان عالیم دورت بگردم زندگیم؟ وقتی پیشم هستی اروممممم و وقتی واسع چن ساعت نیسی نا اروممممم به شدت الهی قوربونت بشم نازنینم خواب های قشنگی ببيني. .شبت بخیر زندگی من عاشقتمممممممممممممممممم خانممعشق بی همتای من؟ بهزادت دیونته و این بار هزارم قطعا دارم میگم از گفتنش خسته نمیشم الهی قوربونت بشم نازنینم تا فردا عاشقتمممممممممممممم
رهایم کردی و رهایت نکردم!گفتم حرف ِ دل یکی ستّهفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببيني،کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری منتظرت خواهم ماند!چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستمو چهره ی تو را دیدم!گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستمو صدای تو را شنیدم!دلم روشن بود که یک روز،از زوایای گريه هایم ظهور می کنی!حالا هم،از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!قفط کمی نگران می شوم!می ترسم روزی در آینه،تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشندو تو از غربت ِ  برنگشته باش
هرکجا مینگرم خاطره هایی از توست خط به خط این کتاب دست‌نویسی از توست بوی این شهرغریب بویی از وجود توست رنگ این دیوار ها رنگی از بودن توست دور نيستي ولی چشم در انتظار توست عطر این قلب نشان از بودن توست رد عشق را در دلم میبینم ، ردپای نفس آرام توست لبخند این لب خسته ، تورا میخواهد ، حتی خنده ی این لب هم از آن توست 12 KHOR 17.38
نیکتا ناصرداسنها و متنهای نویسنده ی ۱۲ ساله نیکتا ناصر
سلام عزیزم سلام دلم وقتی تو نيستي واسه  سال تحویل کنارم چرا خوشحال باشم چرا بخندم چرا شور وشوق داشته باشم محمدرضام روزا داره بی تو میگذره درواقع روزام داره بدون تو حروم میشه همه کسم از سال تحویلم که بگذریم فردا تولدتهتو نيستي.امیدوارم هزارساله بشی عزیز دلم تولدت مبارک زندگیم
اینم کیک تولدت
عزیز دلم کاش پیشم بودی تا برات کیک میپختم.دستچختمم که عاااااااالی خودت که میدونی.



هديه تولدتم هزارتا بوس عاشقانست هر وقت دیدمت بهت کادوت رو میدم.
 يه وقت هایی هست که فکرهای منفی میاد سراغت.فکر منفی هم که میدونی
چيه! همون فکری که هیچ اثر مثبتی واست به ارمغان نمیاره، دیدت را تحت تاثیر
قرار میده، بد وقت میاد و قصد رفتن هم ممکنه نداشته باشه.کم کم باعث
میشه از يه ظرف ماست تو فقط موی داخلش را ببيني و توجهی به سفیدی ماست
نداشته باشی.حاصل دوست نداشتنی است .خب، حالا می خوای چه کنی؟ می تونی
مثل خیلی ها همین جوری پیش بری تا آخر عمرت، می تونی هم مثبت ببيني و مثبت
فکر کنی. واسه این کار بعد از ت
زمستون یا شاید پاییز قبلی بود که جایی میخوندم از شهدا . واقعا نمیدونم چه قدر درست بود اما خب نوشته بود که يه سری از دخترا هستن میرن سر مزار شهیدامون . بعد به قول خودشون با اون شهید ارتباط روحی عاطفی برقرار میکردن 0_0يه همچین چیزی يه دوستی برام یادداشت گذاشته که اره بیا برو با یکی از شهدا دوست شو 0_0 اگه حالت گرفتست و خوب نيستي باور کن اونا خیلی کمک میکنن . نمیدونم این یادداشت و که خوندم . یاد این جریان پاییز و زمستون گذشته افتادم چی بگم و
بسم رب القلم
- هیس!!!کمی آرام تربه دور از شلوغی های زندگیبه دور از ناراحتی هایی که بعضی ها برایمان میگذارندبه دور از چیزهایی که به دل گرفتمبیخیال.به دور از این دنیا، کمی گوش کنهیس!!!چیزی سکوت دنیا را شکسته است!نمیدانم چیستشاید هم میدانمصدایش را شنیدم یک بارشاید اما.+صدای چيه؟-یادته؟+چیو؟-گوش کنخیلی شبيه استشبيه صدایی که توی کوچه ای خلوت به گوش میرسید+وای! یادم آمد.اما آن که صدای خانومی جوان بود-هیس!!!یادت هست آن صدای ناله های آرام که از فرط کوچ
یا نور
با معیار های ذهنی من، این کارم صحیح نیست
میدونم
و باز حرصم میگیره از کاراش

يه حسِ [ یکباره چرا قطع نظر میکنی از ما ] توام با [با ما به از این باش که .]  که البته کوقت و زهر
نيستي کلا، که حالا به باشی، یا سیب و گلابی

سفر هستم 
به همین خاطر نمیتونم منظم به وب هاتون سر بزنم یا کامنت بذارم;)
شاید بتونی به همه دروغ بگی اما به خودت نه! پس بهتره با خودت روراست باشی. 
تو اونقدر قوی نيستي که بتونی جلوی یک سری اتفاقات را بگیری پس بهتره چشماتو باز کنی و باورشون کنی. 
تو هم گند میزنی، مثل خیلی دیگه از آدمها پس بهتره به خودت سخت نگیری. 
پایان قصه یعنی مردن، اگه میخوای زنده باشی بهتره یک داستان جدید را شروع کنی یک داستان قشنگتر. 
------------------------------------------------
آخرین سنگر سکوت نیست، آخرین سنگر بلاگه :) 
ساعت چند شب شده؟ 
بیقرارتر از من توی این شهر نیست بخدا. چطور سر کنم؟ نه سر نمیشه.نهبی تو به سر نمیشود
پیشم نيستي .تو گلوم گیر کرده نفسمو میگیره
جون داد زدن هم نیست
این شبا دلم مردن میخواد.وقتی اومدی صدام کن زنده بشم
نه
نه
طاقتم نیست. 
بیا بغلت کنم.  آروم بگیرم
بیاکه چشام و دلم و دنیام
تو چطوری هونم؟
چسبید! خیلی هم چسبید! فوتبال را می‌گویم! فوتبالی که با تیم مضیف العتبه العلويه بازی کردیم! بالاخره پچ‌پچ‌ها و کری‌خوانی‌های داخل مطبخ کار خودش را کرد و ما را به مستطیل سبز فوتبال رساند! فوتبالی که پرشور بود ولی پرحاشيه نبود! جنجالی بود ولی کل‌کلی نبود! رقابت بود ولی حسادت نبود! فوتبالی که می‌توانستی اتحاد و همبستگی، عشق و صفا بین دو کشور را نه‌تنها ببيني بلکه لمس کنی!
 
 
 
استفاده از دستگاه های كلایمر میتواند مزیت های زیادی در مقایسه با داربست های فی داشته باشد. اما مهمترین مزیت این دستگاه در مقایسه با سایر روش های سنتی قیمت پایین تر استفاده از آن است، در این مقاله به مقایسه داربست نما و دستگاه بالابر از نظر اقتصادی خواهیم پرداخت.
البته بجز بعد اقتصادی از منظر دیگر هم این دستگاه دارای مزایا زیادی است. به عنوان مثال میتوان به سرعت بالای كلایمر در مقایسه با داربست نما اشاره داشت.
همانطور ك
من عاشق بستنی شکلاتی ام. اینو هیچکسم ک ندونه من میدونم و همین کافيه. حالا اگر روزی هزار بارم دستم برسه میخورم اینقد تا علت مرگم رو تناول شدید بستنی شکلاتی اعلام کنن.حالا ی همچین آدمی باشی و ببيني کسی ک شدیدا شبيه بستنی شکلاتی بوده دیگه نیست. فکرکن بهت بگن ک کاکائو قحط شده و دیگه تمام بستنی های دنیا ساده ان.چه جهنمی میشه ؟ نه ؟ !همینقد جهنمی ام.همینقدر غمگینم . اینکه دنیام دیگ طعم تلخ دلنشینش رو از دست داده و من هیچکاری از دستم برنمیاد.تنهانشس
میدونی من تازه فهمیدم گاهی نیاز نیست روی بعضی چیزها پافشاری کنی.واقعا لازم نیست توی موضوعی دائم شکست بخوری و منتظرِ درس گرفتن‌های احتمالیِ اون شکست باشی.نیاز نیست بخاطر سمج بودن روی موضوعی که میدونی صددرصد نمیشه مریض بشی،روح و جسمت آسیب ببینه و توی اتاق‌ت درمونده بشینی و غم و غصه و ناراحتی چاشتِ روز و شب‌ت بشه.مطمئنن بعدش هم قرارِ افسردگی پا پیش بذاره،دستش رو بذاره روی زندگیت و همه چیز رو برعکسِ چیزهایی که میخواستی بچرخونه و خدا نکنه تو
مرد از زن خیلی تنهاتره.
مرد نمیتونه وقتی دلش تنگ شد زنگ بزنه به دوستش و گريه کنه و خالی بشهبعضی وقتا باید مرد باشی تا گريه کنیبعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …شاکی بشی ولی شکایت نکنی …گريه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …خیلی چیزارو ببيني ولی ندیدش بگیری …خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی
وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی،چطور جان به در بردی.
اما یک چیز مسلم است.وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نيستي که قدم به درون توفان گذاشت.
     کافکا در کرانه
________________________________________
این روزها هر چی به کنکور نزدیک تر میشم،فکر و خیال و محاسبات نتیجه ام اوج میگیرن و بیشتر میشن.
باید ازشون بگذرم،باید از امروز تا کنکور،حداقل هر روز،بهتر از دیروز باشم.
+برام خیلی دعا کنید، ذهنم خسته تر از همیشه است.
+راستی بخش "دنیای خیال"  به وب ا
مشغولم به قانع کردن خودم،که لطفا غمبرک نزن که لطفا بازم تحمل کن تو ضعیف نيستي یکم فقط یکم حالت خوب نیست بیاه و سعی کن همونی شی که میخوای حالا این وسط اگه یکمم ناآروم و خسته بودی طوری نیست حق داری،من بازم دست و پا میزنم ببینم چی میشه.تاحالا واسه هیچکی اینقده دلتنگ نشده بودم.
یک از همه: قضيه اینجوريه که دوست دارم اینجا از همه‌یِ چیزایی که این مدت با گیانک از سر گذروندیمشون و همه‌‌یِ چیزایی که برام اتفاق افتاده و همه‌یِ شک و تردیدایی که ردشون کردم و همه‌یِ اینا بنویسم ولی نمی‌شه. يه‌جوريه انگار بخوام همه‌شون برای خودم بمونن. يه‌جوريه که انگار می‌ترسم کسی بیشتر از من دوسشون داشته باشه. خودخواهم بس که‌. سخته ولی حرف نزدن. نگفتن.
دو از همه: که چی می‌تونه برام قشنگ‌تر از بغل کردنت پشت قفسه‌های کتابفروشی باشه؟ ک
می‌دونی نَسَخ بودن یعنی چی؟ يه جورایی لَه‌لَه زدن برای چیزی رو می‌گن؛ مخصوصاً برای مواد و سیگار و اینا. فکر کنم کلاً چیزایی که باعث ترشح دوپامین و این‌جور چیزا می‌شه؛ البته مطمئن نیستم. 
این دوپامین از سال 91 به این ور زندگی من رو مختل کرده؛ بودنش نه‌ها، نبودنش؛ یعنی انقدر نبود که بدنم واکنش نشون داد. بگذریم. اما خیلی هم نمی‌شه ازش گذشت. مثلاً همین دیروز فهمیدم نیکوتین هم باعث ترشح دوپامین می‌شه؛ حالا نه به اندازۀ الکل و مواد و سکس؛ شاید
#نامه_به_اسبی_که_نیامد .
هر بار که آمده‌ای 
آخرین بار بوده است
و هر بار که رفته‌ای اولین بار
فردا تو را 
برای اولین بار خواهم دید
همان طور که دیروز
برای آخرین بار دیدمت
شاید امروز نیز صدایت 
که بارشِ شیرینِ توت
بر پرده‌ی کتانی‌ست
دهانم را آب بیندازد
ماه نيستي
تا در قاب نقره‌ای‌ات
هر بار که نو می‌شوی
حکایتی کهن باشد 
افتاده به جان من 
آغوش شعله‌وری هستی
که در چشم بر‌هم‌ زدنی
کُن‌فی می‌کنی مرا
و هر بار که رفتنم را
از پاگرد پلکان 
تماشا
بعد مدت ها امروز رفتم انجمن، با يه کادو برای استاد، مسئول انجمن می گه شیرینی ازدواجت رو آوردی؟ يه مدته نيستي نکنه ازدواج کردی.
رفتم وسایل الويه بخرم، میگم کالباس بده، يه دونه کالباس بزرگ بهم داده می گه بزار توی فريزر، بعدا دوتایی با هم می خورید، راستی نگفته بهت ذرتم بخر؟!
می گم داداش گرفتی مارو ها، من مجردم.
رفتم يه جا مصاحبه، طرف گفت سختت نیست با خانومت بیای تهران زندگی کنی؟ گفتم من که تو رزومه نوشتم مجردم.
میگم نکنه ما شوهر کردیم خودمون
خواستم بر گونه ات
خواستم بر شانه ام
خواستم باور کنم
بی خبر از آن که تو
خاستم کز چشم تو
خواستم کز عشق تو
خواستم از خود که من
خواستم من از خودم
بی خبر از ان که تو
این خواستن های من
بودنت با من را
حال تو نيستي ولی
این بودن را من
این نبودن های تو
خاطراتت من را
می دانم رفته ای
دوست می دارم تو  را



 


باز بکارم بوسه ای
باز بگذاری سری
تو دل و جان منی
پی یار دگری
باز جویم خویش را
وارهانم خویش را
باز نخواهم من تو را
ببرم از یا
 ١. برای مطالعه به خودت پاداش بده! 
تو هم می‌توانی از این روش استفاده کنی و به خودت پاداش بدهی. این جایزه می‌تواند یک خوراکی یا تماس با یک دوست صمیمی یا دیدن قسمتی از فیلم و کارتون مورد علاقه‌ات باشد.
اگر مطالعه با علاقه صورت بگیرد، بسیار سازنده و اثرگذار خواهد بود.می‌توانی امتحان کنی!
٢. برای کارهایت برنامه‌ی مشخص داشته باش
در صورتی که برای هر یک از کارهایت وقت مشخصی درنظر بگیری، موفق‌تر خواهی بود؛ زیرا بدن انسان به این برنامه‌ها عادت م
مسئلهٔ اصلی این نیست که تو تا خرخره در لجن فرورفته‌ای و تباهی ذره‌ذره در حال بلعیدن توست. مسئلهٔ‌ی اصلی این است که تو تا خرخره در لجن فرورفته‌ای و تباهی ذره‌ذره در حال بلعیدن توست اما ذره‌ای میل آن نداری که خود را از لجنزار و تباهی نجات دهی، اصلا حتی متوجه نيستي که گرفتار تباهی شده‌ای. تو وسط این همه تعفن ایستاده‌ای و ابلهانه از بوی این تعفن لذت می‌بری بدون ذره‌ای میل به نجات خود. و چقدر این خوگرفتن به تباهی از وجود خود تباهی هم می‌توان
صبح شده بود و باید بیدار می شدم. سنگینی بدن به من می گفت که تخت خواب جای بهتری ست و صدای گنجشک ها - که همیشه مثل یک پایان آرامبخش برای شب فیلمهای ترسناک است - مرا به بیداری سوق میداد. بلند شدم و با یک چشم نیم باز پرده ها را کنار کشیدم . چقدر از پرده بدم می امد و چقدر آیدین حضورشان را ضروری می دانست. پنجره را باز کردم و صبح با هوای خنک نیمه ی پاییز وارد اتاق شد. خنکای هوا یک نوع حس سر زندگی را به من تزریق می کرد و احساس می کردم ادم مهمي هستم که کارهای مه
گاهی باید با خودم همدست شوم و زخم های زمانه را نادیده بگیرم. باید با خودم همدست شوم تا به خودم اجازه دهم احساس رهایی را تجربه کنم و نشنیدن را، ندیدن را . برای این دل بریدن های اجباری، این فراموشی ها، این دلشوره ها باید با خودم همدست شوم.
بله گاهی مجبوری با خودت همدست شوی تا رویایت را نادیده بگیری فقط برای اینکه تنها نيستي. همه ی ما با خودمان برای نادیده گرفتن کسی که واقعا هستیم همدستیم.
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسهبه خاطر سايه‌ی بام کوچکشبه خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریابه خاطر یک برگبه خاطر یک قطرهروشن‌تر از چشمهای تو نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چپرنه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شایدنه به خاطر دنیا -به خاطر خانه‌ی توبه خاطر یقینِ کوچکتکه انسان دنیایی ا ست به خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشمبه خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگِ منو لب های بزرگ من بر
خاک آب است ما بدون خاک از تشنگی می میریم بدون خاک درهم فشرده می شویم با خاک زیاد خفه می شویم خاک مثل آب آرامش می دهد وقتی آدم به خاک نگاه می کند به عظمت آن به وسعتش به بزرگیش خیره که می شود انگار آدم محو می شود مثل این است که به آسمان نگاه کنی وناگاه خود  را روی آسمان ببيني حرکت بی معنی می شود من کجا حرکت مس کنم از یک طرف دل خاک به طرف دیگرش می روم ولی هنوز داخل دل دنیا هستم کویر را ببین که با آت عظمتش بادی حرکتش می دهد اتحاد دانه های شن را ببین که ا
نيستي،نبودنت آزاردهنده ترین درد دنیاست، کاش نبودنت درمان داشت اما دردِ بی درمانم شدی تو.
خودمو تو اتاق حبس کردم مثل قلبم که تو عشق تو حبس شده، در و دیوار اتاق هم نبودنت رو به رخم میکشه اما تنها چاره ام اشکه.اشک و اشک و اشک.اما نه.
تند تند اشکامو پاک میکنم،من نباید گريه کنم.تو عاشق مردای قوی بودی.نباید گريه کنم چون نمیخوام وقت اومدنت تار ببینمت‌.
آخ.گفتم اومدنت.کاش این محالِ ناممکن،ممکن می شد. اونوقت می دیدی که چجوری جونمو  فرش زیر پات
میدونی چرا‌خونه های قدیمی شیشه رنگی دارن؟
واسه اینکه هر نامحرمی به راحتی از حیاط نتونه داخل اتاق رو ببینه،
 اما وقتی تو زاويه درست قرار میگیری، وقتی محرم باشی و داخل اتاق باشی هم از احوال خبر داری هم از حیاط
شیشه رنگیارو دوست دارم عین هستن
مثلا هر زنی که دوست نداره بشنوه دوستت دارم»،
به بعضیاشون باید بگی خندت بود که گرفتارم کرد» تا مستیشو ببيني
از هر شیشه ای شفاف ترن، تُو توْ زاويه ی درست قرار گرفتی؟
نیمه شب برخیزچون برکت به ایمان میرسد/عزت و رحمت به آنجا بس فراوان میرسد/باوضویی عاشقانه خویش راآماده ساز/درسر سجاده ات گوهرچه آسان میرسد/وصل کن سوی پرستش قلب رابامعرفت/تا ببيني لطفهایی سوی جانان میرسد/اشک راجاری بفرما درسپهربندگی/کن تهجدنیمه شبهاعشق واحسان میرسد/زمزم آل محمد قلب را مملو کند/لذتی از عاشقيها سوی هرجان میرسد/اتصال حق بیاید با ولایت محوری/لشکری بانائب او سوی ایران میرسد/وقت هم عهدی شیعه باامام و هرشهید/ازبر رهبر و امت وقت پیم
يه تغییر
امیدوارم بتونم 
حالا بیشتر میام میگم
فعلا يه کتابو میخام شروع کنم به اسم 
لطفا موفقیت را باور کنید
میخونم و میخونم و میام نظرمو میگم
قطعا نباید جا بزنم
اره گريه اره
ولی جا زدن اخه؟ 
انقدر تو دلم رویاها دارم ک نباید خرابش کنم این همه سختی نکشیدم ک تو دانشگاه جا بزنم 
قطعا من مسولم نسبت به تک تک جمله هایی که تو دانشگاع باید یاد بگیرم تا موفق شم.
يه سری ویژگی های اخلاقیمم باید تغییر بدم.
تو بیان هم بیشتر بیام✌
دلم واسه فضای بجه های ق
موفقیت فقط تو کنکور و صرفا ی رشته ی خاص تعریف نشده 
موفقیت توی طرز فکر توعه که از راهی ک جلو روته راه موفقیت پیدا کنی 
انقد خودتون پشت سد کنکور تلف نکنید 
یکم هم ب خدا اعتماد کنید 
وقتی یکسال تلاش نکردی دوسال  موندی تلاش نکردی رفتی رو سیکل معیوب نمیگم نمون ولی ی اراده ی فولادی میخواد موندن ی روحيه ی آهنی
وقتی ادم پشت کنکوری بودن نيستي روحيه ات ضعیفه خودت تلف نکن 
موفقیت فقط در کنکور نیست 
زنگ اون یکی درم بزن
چیزی که من خودم تا قبل رفتن دانشگاه
اوایل همه چیز خوب پیش می رود.آنقدر خوب که شور وشعفی در تمام وجودت ریشه میگیرد گوی جان تازه ای در تو پدیدار است و خود بیخبری.اما پیش می رود.عادی میشود.صمیمی می شود وتکراری.مانند گذشته نیست و تن تو سنگینی وجودی را حس میکند که با او بیگانه گشته است. و اینجا مختصاتی است که ادامه دادن بسته به همان پی و ریشه ی فرو رفته در عمق جان و تن ات است.بی آن ممکن نیست.نمی شود.و اینجاست که حسرت می آید به همان اوایل که دور بودی و مشتاق.اکنون گفتن هر حرف ساده برایت سر
‏چرا احساسات منفی مانند غم، خشم و ترس هم می‌توانند لذتبخش باشند؟ وجه غالب این احساسات توجه به یک انفصال، به یک شکست، یک ویرانی و یک نيستي است. علاوه بر آنکه بشر ذاتا میلی به ویرانگری دارد، این تمایل در مقابل زندگی که بر قاعده‌ی هستی است تضادی تشکیل می‌دهد. مثل کسی ایستاده بر قله که دارد قعر دره‌‌ای را تماشا می‌کند. ‏تنوع و تضاد اساس حرکت و رشد انسان در زندگی است. هیچ لذتی جز در لحظه‌ی برخورد دو محرک متضاد ممکن نیست. با این حال زیاد ایستاد
با محیا رفتیم افتتاحيه فیلم سینمایی ما همه با هم هستیم، جدیدترین ساخته کمال تبريزی. کجا؟ رویال هالِ اسپیناس پالاس! جایی که برای يه قلوپ آب، باید چند برابر پول بدی، جایی که سیب‌زمینی سرخ کرده سایز کوچیک پنجاه هزار تومان و آب طالبی سی هزار تومان قیمت‌گذاری شده! در مورد هزینه‌هاش چیزی نمی‌خوام بگم!
در مورد مردم (خاصه خانم‌ها و خاصه‌ نوجوون‌ها) که چرا وقتی می‌خوان برن اسپیناس پالاس، ویژه آرایش می‌کنن و مثل عروسی لباس می‌پوشن هم چیزی نمی‌
منفی کردن در زبان ترکی استانبولی
با زبان فارسی تفاوت دارد. واژه منفی کننده در ترکی یک پسوند به نام değil
است که صرف می‌شود و بعد از واژه‌ها و در انتهای جمله قرار می‌گیرد.
مهم‌ترین نکته‌ای که در ساخت جمله منفی باید در نظر بگیرید این است که در
این نوع جملات صفت صرف نمی‌شود و به شکل ساده خود می‌آید. ساختار جمله منفی
این گونه خواهد بود:

ضمیر + شکل ساده و صرف نشده صفت یا اسم + شکل صرف شده واژه değil

جدول صرف واژه değil


Ben … değilim
من … نیستم.

Sen … değils
.آنقدر خوب که شور وشعفی در تمام وجودت
ریشه میگیرد گوی جان تازه ای در تو پدیدار است و خود بیخبری.اما پیش می
رود.عادی میشود.صمیمی می شود وتکراری.مانند گذشته نیست و تن تو سنگینی
وجودی را حس میکند که با او بیگانه گشته است. و اینجا مختصاتی است که ادامه
دادن بسته به همان پی و ریشه ی فرو رفته در عمق جان و تن ات است.بی آن
ممکن نیست.نمی شود.و اینجاست که حسرت می آید به همان اوایل که دور بودی و
مشتاق.اکنون گفتن هر حرف ساده برایت سرگیجه ای است که سیاه میکند
دیشب خواب بدی دیدم. خواب دیدم تو غریبه بودی. با هم آشنا شدیم و تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم ولی کم کم تو عوض شدی. دیگه چهره‌ی اون آدم شبيه تو نبود ولی من هنوز فکر میکردم اون تویی. به اسم تو صداش می‌کردم و بهش عشق می ورزیدم. تو خواب دیدم که معتاد به کوکائین بود و من اینو میدونستم و با این وجود باهاش ازدواج کردم. تو مراسم عروسیمون هم يه لاین زده بود. بابام ازش بدش میومد. من عاشقش بودم ولی. یک هفته از ازدواجمون گذشت و شروع کرد به کتک زدن من. ترسیده بودم و
اسمورودینکا
این دختره به خیال ناشناس بودن برای نامه‌ی قبلی نوشته که عبارت بالش من از گريه خیس می‌شود» خیلی فیک و غیرواقعيه. نوشته بعد از عبارت تو لبخند می‌زنی و .» باید بنویسیم دنیا به ته می‌رسه یا آسمون به زمین میاد یا طوفان و زله و قیامت می‌شه. ظاهراً خیس شدن بالش از گريه» فیک‌تر از به پایان‌ رسیدن دنیاست. اسمورودینکا اینا فکر نمی‌کنند تو واقعی باشی. فکر نمی‌کنند حرف‌های من واقعی باشه. شاید غیرواقعی بودنت به این دلیله که هیچوقت
و اما این روزها، بیست و پنج سالگی.
چند روز پیش کل بسته‌ی قرص‌های آسنترا رو که با رِندی از روانپزشک دانشگاه گرفته‌بودم، ریختم دور. (آسنترا نوعی داروی ضدافسردگی‌ست.) تا چند ماه پیش فکر می‌کردم به این داروها "نیاز" دارم، اما وقتی روانشناس فهمید از روانپزشک نسخه‌ی قرص ضدافسردگی می‌گیرم شاکی شد و گفت: "تو حتی کیس افسردگی بالینی هم نيستي، می‌خوای هر بار به جای حل کردن مشکلاتت يه قرص بندازی بالا؟" و البته من امروز می‌دونم مسیر زندگی خیلی وقت ه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب