نتایج مطلب ها برای عبارت :

ای یارو یاوریم

بعد از شش روز گوشی رو تحویل گرفتم . مشکل از باطریش بود ولی متاسفانه موقع تعویض باطری تاچ گوشی خراب شد . دیگه با تعویض باطری و تاچ 700 تومنی هزینه گذاشتن رو دستم . اومدم خونه کمی با گوشی ور رفتم دیدم اي داد گوشه ی چپ بالاي ال سی دی لک افتاده . تا صبح رنگش بیشتر و بیشتر شد . ظهر با يارو تماس گرفتم گفت  دلم خوش بود ال سی دیش سالمه . بیار درستش کنم . هیچی دیگه قرار شد فرداش ببرم . شب با گوشی کار میکردم که دیدم گوشی مثل یه تیکه آجر داغ تو دستم حرارت میده . حرا
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم اين هوارو با بالاترین کیفیت










Download New Music Mehdi Jahani – Doost Daram In Havaro
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
 











 
متن آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم اين هوارو :
تورو دیدم دلم از دست رفت آخه زیباتر از تو مگه هست مگه میشه رو تو چشمامو بست تو یه احساس نابی تو دلم من مغرور به تو عاشق شدم دیگه نیست حرفام دست خودم گرفته شهرو بارون من و تو و خیابون قشنگه خنده هامون دوست دارم اين هوارو
آقا امروز تصمیم گرفتیم پاشیم بریم الکامپ و اين حرفا
صبحش پاشدم داداشمو بردم کلاس فوتبال و قرار شد ورش دارم بیارمش خونه بعد برم (چون کسی خونمون نبود اين وظیفه خطیر افتاد گردن من :| )
ساعت یازده بود که دیننننننگ گوشیم زنگ خورد :|
کیه؟ بعله پدر هستن
جواب دادم و فهمیدم اين بچه با نیم متر قد پریده هد بزن کله ش خورده تو تیرک شیکسته :|
هیچی دیگه رفتم آوردمشو اين حرفا حول و حوش ساعت 2 بود زدم بیرون که برسم ببینم بالاخره چی داره
چشتون روز بد نبینه
اينقد ذهن
جوکِ( مقدس)
يارو ﻣﯿﺮﻩ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽﻧﺎﻫﺎﺭ ﺑﻬﺶ ﻛﺮﻓﺲ ﻣﯿﺪﻥﺷﺎﻡ ﺍﺳﻔﻨﺎﺝﻓﺮﺩﺍﺵ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻫﻢﺑﻬﺶ ﻧﻮﻥ ﻭ ﺳﺒﺰﻯ ﻣﯿﺪﻥ !!ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﺎﻫﺎﺭ ﭼﯿﺰﻯ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻜﻨﯿﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﻣﯿﭽﺮﻡ
ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺟﻨﻴﻔﺮ ﻟﻮﭘﺰ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺩﺍﺭﺩﻭ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﻭ ” ﺟﻌﻔﺮ ﻟﭙﻪ ﭘﺰ ” ﺑﻮﺩﻩ !؟
امروز يارو رو زدمشا تو مترو. خدايی از خودم راضی ام گرچه واقعن بعدش دست و پام می لرزید ولی براي گرفتن حقم هرکاری می کنم. ملت گه اين مملکتو بدن دست من دو روزه آدمشون می کنم مخصوصن اين عوضی هايی که دست به بدن خانوما می زنن. از کنارم رد شد از رو ۳ لايه لباس دست مالید به من. من یه اخلتق چرتی هم که دارم تا دو سه ساعت حس گه تهوع برانگیز دست اون فرد یا بدنش که بهم می خوره رو روی بدنم حس می کنم. تو جمعیت یهو از مامز و دخترخاله هام جدا شدم رفتم دنبالش کول
گوشیمو تو خیابون ازم نیدن؛ نصف شب اومدن از بالاي در تو حیاط و از بالاي سرم از شارژ کندنش و بعد برداشتن و بردن.
هیچوقت فراموش نمیکنم وقتی از مدرسه برگشتم و دیدم دوچرخه م تو حیاط نیست چقدر خورد تو ذوقم. هیچوقت دوچرخه م رو نبخشیدم؛ و البته نخواهم بخشید.
الان هم سر گوشیم همینجوری ام. همونقدر احساس بدبختی میکنم. اينها رو هم نخواهم بخشید.
حالا بايد حداقل دو سه ماه کار کنم و هیچی خرج نکنم تا بتونم یه گوشی بخرم. خدايا خودت دست يارو رو قطع کن که اگ
يارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
 
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
 
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!
 
دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
 
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
 
ده سالم بود که یک پسر دبیرستانی به من  کرد. در زمین فوتبال با دو نفر از همسن و سالهايم بازی می کردیم که او آمد و آزارم داد.دوستانم فقط تماشا می کردند چون جراًت دعوا نداشتند، اما از فردايش متلک ها شروع شد. سرکوچه منتظر بود تو راه مدرسه اذیتم کند یا از مدرسه می آمدم، جلویم را می گرفت. من ازترس فرار می کردم یا قايم می شدم که برود.اول راهنمايی بودم که معلم ریاضی آمد سرکلاس. شبیه اون يارو بود از ترس داشتم میمردم. صداي قلبم را توی صورتم حس می
+ چهل هشت ساعت از بیست و چهار ساعت دچار چشم دردم (واقعا نسبت به قبلم خیلی کم از گوشی استفاده میکنم، شبام نسبتا زود میخوابم!) و بیست و چهارساعتشم دچار سردردم. تمام کارايی که دوست دارم انجام بدمم چشمین. کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشی کردن. سه تا سابجکت بزرگی که تا الانشم تابستون با اونا گذشته! تازه مزخرف تر اينکه خوابمم نمیاد! -.- مثن تو اين حالت بايد چیکار کرد؟ بايد مرد ینی؟ ینی چشم نداشته باشم بايد برم سرمو بذارم بمیرم -.- 
+ پسر. همه چیزاي اين يارو ه
هیچکس باور نمیکنه من بابت تنها یک مریض بدحاله که عملا شدم فیکس اورژانس.!آدم هزارتا ویزیت خوشحال بخوره ولی یه مریض دیسترس تنفسی که به خط آخر درمان هم جواب نداده و تخت icu هم براش جور نمیشه به پستش نخوره!
*عوضش یه رزیدنت داریم امشب که مطمئنم اگه بذارمش زیر زبونم مثل شیرینی خامه اي حل میشه.دخترک فوق مهربونم:)
*بچه ها امروز اومدن بیمارستان که واسه جشن فارغ التحصیلی یه کلیپ تو فضاي بیمارستان و مثلا در حال کشیک و cpr و تعویض پانسمان و غیره بسازن.یه قس
مدت زیادی یعنی خیلی زیادی بود که یکیو دوست داشتم 
به قصد خریداری یعنی
خبرشو داشتم که مجرده 
آره مجرد بود
مطمئن بودم 
از پیشمون رفت 
خیلی متین و باوقار بود کاری و دوست داشتنی 
رفت یه بخش دیگه 
و من داشتم فکر می کردم دکتر حبشی گفته بود اين امکان وجود داره که یه دختر از یه پسر خوشش بیاد و راهکارشم اينه که یه آدم معتمد رو بفرسته یا خودش 
خودم؟ خودم که عمرا 
روم نمیشد 
از طرفی اون متنی که دکتر حبشی گفته بود عین همین رو بهش بگید یا بنویسید رو نداشتم
بسم الله الرحمن الرحیم
روز بعد از اون (کلیک)ماجرا مجبور بودم به همه ۷ تا مراقب سلامتم زنگ بزنم بگم پنجشنبه مرکز جلسه داریم تشریف بیارید
وقتی به اون مراقب داستان قبلی زنگ زدم سلام کردم فقط و گفتم تشریف بیارید
احوال پرسی کرد و کلی عذر خواهی که من نمدونستم شما دختر آقاي ****هستید
تروخدا ببخشید من خیلی عذر میخوام همون شب رفتم پیش يارو و گفتم اگه راست میگی مشخصات گوشی رو بگو و طرف مونده چی بگه.کلی تهدیدش کردم و اصلا اجازه ندادم به شما زنگ بزنه
با اي
دیشب در حالی آماده خوابیدن میشدم که کلی فکر و نقشه تو ذهنم بود براي هفته جدید و براي شروع تابستون.یه چک لیست نوشتم که اغلب کارهاي شخصی بودن که دوست داشتم خودم رو مقید کنم به انجام روزانه شون و چندتا کار دیگه مثل اينکه هرروز یکی دوساعتی براي دخترها کتاب بخونم و باهاشون فیلم ببینم و کاردستی درست کنیم و خلاصه وقت بیشتری بزارم براي بازی کردن باهاشون.میم هم امروز عصر نوبت دکتر داره و مشخص میشه که چند روز دیگه بايد استراحت کنه و مرخصیش ادامه پیدا ک
*اين روزها از جمله روزهاي تاریک زندگیم بود . روزهايی از سیاهی شب سیاه تر . تلخ تر از زهرمار . 
نمیدونم با خاطرات تلخ اين روزها بايد چطور کنار بیام . گفت منو ببخش و اشتباهی که مرتکبش شدم رو فراموش کن . چطور میشه فراموش کرد؟ چطور میشه نادیده گرفت. اين تنها خط قرمز زندگی من بود که بهش خدشه وارد شده و حالا من هر لحظه حس میکنم هستن افرادی که از مرز زندگی من به راحتی داخل شن و اين افکار جز منفورترین حس هاست . 
بی اعتماد بودن کار راحتی نیست . کلا خیلی زشت
حیف شد که مُرد. هنرمند بود.
هنرمند! بعدِ اون هیشکی رو ندیدم که اونجوری بتونه دروغ بگه. جوری دروغ می گفت که
درجا دو تا شاخ خوشگل سبز می شد رو کله ی آدم. من بودم و اون قد درازه که اون ته
نشسته و بق کرده تو خودش و انگار یه عمره همون جوری همون جا نشسته و سیروس که الان
سر گذاشته به بیابون و اون! هر چند وقت یه بار یه اره می زدیم زیر بغلمون و می رفتیم
یه خرابه شده اي رو پیدا می کردیم و میشستیم پاي دروغاش. سه جفت شاخ! مشتریشم پیدا
کرده بودیم. يارو واسه هر جفتش
دیدین ايرانیا خیلی اهل پز دادن خیلی تابلو و نمیدونم فخر فروشی و پاچه خواری و چاچلوسی هستن ولی ممکنه در باطن از يارو حالشون به هم بخوره؟ خیلی شو آف دارن؟ اين دو تا ايرانی از وقتی اومدن گروه قبلی من توی انتاریو، به فاک دادن دو تا از دخترا رو.
یعنی افتضاح شده همه چی.
از صبح تا شب اين 4 تا دارن به هم پز میدن همه چی رو و شو آف میکنن اوننم چیزاي چرت و پرتو، مثلا: تولدت مبارک صفدر اقا، بعد اينو استوری میکنن، بعد استوری رر دوباره پست میکنن. اين دو تا ايران
من هی میخوام تو ماه رمضون گناه نکنم، غیبت نکنم اما نمیذارن! بابا به پیر به پیغمبر ما دخترا دیوونه نیستیم و با پسرا هیچ مشکلی نداریم، اونان که ما رو دیوونه میکنن! ملت روانی ان بخدا! 
اومدم خونه مامان میگه یکی واسه امر خیر زنگ زده بود. میپرسم چی کاره س؟ میگه نظامیه. با اينکه دل خوشی از اين نظامی ها ندارم (بخاطر یه خواستگار سمج) اما باز دلم قنج (غنج؟!) میره واسه اين شغل (عرق ملی)! گفتم بگو حتما بیان :) چند ساعت بعدش که نشسته بودیم تلفن زنگ زد! اونا کا
یک خطاهايی در زمینه شماره زدن اسامی پستها رخ داده که به اين دلیل شماره ها به هم ریخت که من حال ندارم درستشون کنم

پریشب یه خواب باحالی دیدم که گفتم بنویسمش اينجا
خواب دیدم یه خواستگار برام اومده، در واقع پدر پسره و خانوادش
بعد از آپشنهاي پسره اين بود که مقاله آی .اس. آ.ی داشتش
و اينکه از یه دانشگاه ام./ریک.ايی پذیرش داشت یا در حال تحصیل اونجا بود
که خب من با شنیدن اين آپشنها با خودم گفتم خب بله رو میگم دیگه 
حالا حتی قیافه يارو رو هم ندیده بودم
یع
آموزش مکالمه با سریال فرندز – اسباب کشی مرد زشت
مکالمه و اسپیکینگ انگلیسی را با اين بخش از سریال فرندز ، تقویت کنید (بهترین روش براي یادگیری لغات و عبارات انگلیسی)
در
فصل هاي یک تا پنج سریال فرندز، شخصی در همسايگی مونیکا زندگی می کرد به
نام Ugly na*ked guy یا مرد زشت که بعضی مواقع سوژه می شد.
در
اين فیلم جدا شده، می بینیم که او در حال اسباب کشی است و راس Ross ،
برادر مونیکا، به فکر اجاره کردن آن آپارتمان. (در همین یک دقیقه می توانید
با سیست
اسدالله فریدون،
فرزندش ،
فرزندش مجید عمرانی.
عجب خانوادۀ بی‌شیله_پیله‌اي!!
***
 
نوشته "روی چمن‌ها راه نروید"
آخه مگه لذّتی بالاتر از اين هم هست؟!
***
 
از دغدغه‌هاي بچّگیم اين بود که
او يارو که با آب و تاب میخونه:
"باز منو کشتی رفتی"،
اگه کشته شده چطور حرف میزنه پس ؟!
***
 
اگر کراوات شکل فلشی را دارد که به اندام تناسلی اشاره می‌کند
خود اندام به کجا اشاره می‌کند؟!
با مظاهر غرب‌زدگی مخالفیم امّا نه به اين شکل و شیوه.
***
 
اگر مرحوم پرویز
آره . اين انتخاب خودم بود تا حرف ندارم چیزی نگم یا وقتی دستم درد میکنه نارسا ننویسم‌. فکرا رو میزنم کنار، پنجره رو میکشم به چپ تا هوا بیاد .لپتاپ رو باز میکنم. مقاله ی ۴۴ ام :اختلال ناهماهنگی رشد» که میگه: هماهنگی حرکتی ضعیف در کودکان  از سالهاي قبل از ۱۹۳۷ مورد توجه قرار گرفته بود و.» سال ۱۹۳۷. اگه تو آلمان بودم شغلم چی بود؟ تازه چند سال سايه ی سیاه و شوم جنگ از زندگیم دور شده بود، یه شِف بی حوصله بودم که تو یه رستوران  که بعد اون همه دریدن و
نگاه میکنم میبینم قدیما قشنگ تَر بود 
رفت و بودن ادم ها قشنگ تَر بود
یه چیزی ازشون میموند که میتونستی تو دستت بگیریم و بوش کنی
ولی اين چیزايی که الان از عزیز ترین هامون برامون مونده قابل لمس نیستن،اگه دوستت دارم اي هم گفته شده فقط پره کد صفر و یک بوده که يارو زده پاکش کرده رفته پی کارش
چه مسخره بازی ايیه بابا



کاش همون یبار که در درست ترین جاي ممکن بودم میمردم
یکی از دلايلی که من فیلم ايرانی نگاه نمی
کنم کپی برداری و سرقت هاي هنری هستش که نه فقط در حوزه فیلم و سینما بلکه
در همه چیز شايع شده ، چه در نقاشی و طراحی و هنر ،موسیقی و خوانندگی و حتی
شعر و نویسندگی !نمیدونم واقعا یه عده چه فکری پیش خودشون می کنند
!هنرمندی که خلاقیت نداشته باشه که دیگه هنرمند نیست!يارو هر آلبومی که
منتشر کرده دقیقا و عینن از یه خواننده ترک کپی کرده آهنگ رو یا مثلا فیلم !
میدونید
خوشم نمیاد یه روز یک کلاسیک رو ببینم که مثلا
1_ می‌گفت:《 گفتم گناه دارن اومدن مسافرت که مثلا تفریح کنن ولی اينجوری آواره شدن، زن و بچه‌ام رو فرستادم خونه‌ی پدر زنم و خودم رفتم چند نفر از کنار ساحل پیدا کردم اوردم خونه، بهشون گفتم همین‌جا استراحت کنید و نگران نباشید، سه روز موندن و من هر سه وعده صبحانه، ناهار، شام براشون آماده می‌کردم و کلی عزت و احترام براشون گذاشتم، صبح روز چهارم بلند شدم و رفتم نونوايی نون گرفتم ، بعدش هم آش خریدم و برگشتم خونه، درِ حیاط که رسیدم دیدم از توی پارکین
صبحش سنجش اعلامیه زد که امروز نتايجو میدیم.بعد چند دقیقه اون اعلامیه رو حذف کرد و اعلامیه جايگزینی زد با محتواي اينکه نه غلط کردیم فردا میذاریم! اکثر رفقا میگفتند که احتمالا همین امشب میزنن و واسه اين گفتن فردا که سايت شلوغ نشه!! من هم از حدود ساعت هشت شب شروع کردم به رفرش زدن سايت سنجش!هر سی ثانیه یک رفرشاز جمله اعمال مشترک همه ی کنکوری ها در همه ی نسل ها!!» تا حدود ساعت ده شب اين کار عبث و بیهوده رو تکرار کردم!دیگه بیخیالش شدم و گفتم بذار امشب
من یه دخترم 
دختری که خدا رو شکر می کنه که تو شونزده هفده روز عادی ام خدا رحم می کنه و اگه تا لبه می رم پرت نمیشم پايین (اوايلی که حسین قطع کرده بود خیلی اوضاع خراب بود خیلی خیلی زیاد یادمه که دقیقا اول ماه رمضون بود و یادمه یه روز روزه ام نصف شد) 
صبح پاشدم 
رفتم دستشویی 
اينکه دستشویی ما کثیف میشه توسط داداش اول و پدر تقصیر منه؟ 
ولی اينکه تنبلیم میشه تمیز کنم چون وسواس دارم تقصیر منه باشه 
چون می دونم که اگه تمیز نکنم پشنگ و پشنگ و شستشوی بیشت
* صـبح اومدم اينجا بنویسم چشمم به گوشیه تا اسمس واریز دریافت کنم و اينطور حس میکنم که هر چی بیشتر به اين گوشی فسقلی نیم وجبی نگاه کنم اسمس مربوطه زودتر به دستم میرسه . وسط نوشتن گفتم نه ! با اينجا نشستن و زل زدن به گوشی مشکلی حل نمیشه بهتره برم تو بانک ، به نیت انتظار زل بزنم به گوشی . 
سریع خودم رو به بانک رسوندم . فیش هاي مربوطه رو برداشتم و شروع کردم به پر کردن . برداشت 50 میلیونی از حسابی که فقط یه میلیون موجودی داشت :(  نمیدونستم براي شرايط پی
از روزی که استاد گفته پروژه درس پیشرفته رو بنویسم کلا چسبیدم بهش و تا همین یک ساعت پیش مشغول نوشتنش بودم .از امروز بگم . طبق برنامم قرار بود ساعت 9 از خواب بیدار بشم . ولی نمیدونم اين چند روز کلا احساس خستگی میکنم و همش یکی دو ساعت دیر بیدار میشم .
خلاصه اينکه امروز ساعت 10 بیدار شدم و با بروبچ یه چايی زدم و با مهدی رفتیم تو سايت دانشکده . زیاد وقت نشد بشینم پروژه رو پیش ببرم چندتا تغییر کوچیک و اعمال کردم و بعدش رفتیم سلف . بعد سلف هم حل تمرین
 گفت: زندگی یک سربالايی سنگلاخ و بی پايان شده که اين وسط چند تايی خوشی سرزده و کوتاه هم دارد.
گفتی: خوب همین چندتا سرزده ارزش داره، مگه نه؟
رویش با من بود. گفتم: نمیدونم وسط یه سربالايی که بايد دائم مراقب باشی عقب نری و چپ نشی خوشی رو چطور می فهمی؟
گفت: اتفاقا خوشی ها هم همون وقت که داری عقب عقب می ری و دیگه اختیار زندگیت دست خودت نیست سراغت میاد و میچسبه بهت.
گفتی:چطور آدم وسط افتادن خوشی رو می فهمه؟ چرا عادت شده همه میگن که خوشی وقتی سراغت میاد ک
چند وقت پیش  براي بازدید از کارخانه کامپوزیت همراه استاد مکانیکی که باهاش پروژه دارم به کارخانه رفتیم .بازدید خوبی بود و تونستم با ادوات مکانیکی به خوبی آشنا بشم. کامپوزیت هم چیز جالبی بود.
اردیبهشت ماه هم به نمايشگاه کتاب رفتم و تعدادی کتاب خریدم؛ کتاب هاي انگلیسی و آلمانی و تعدادی کتاب دانشگاهی تهیه کردم. امسال تنها بودم و هیچکس نبود که با هم عکس بندازیم :(
یکی از بچه‌هاي اتاق با دختری دوست شده است. بچه ها هم می خواهند از کار او سر در بیاور
امروز امتحان ریاضی داشتیم.بسی احمقانه بود.صبح بلند شدم یک نگاهی به کتاب انداختم و بعد رفتم سرجلسه.اين بچه‌هاي مدارس عادی چیکار میکنن خدايی؟لوزی کشیده بود بعد گفته بود جاي خالی رو کامل کنید.شکل. است.سر جلسه به جاي اينکه خوشحال باشم که امتحان آسونه حرصم گرفته بود وحشتناک.بابا حداقل یکم سختش میکردین.تو پنج دیقه من بیست تا سوالو حل کردم بعد از مراقب پرسیدم زمان چقدره؟گفت صد و بیست دیقه!مگه لعنتیا آزمون سمپاد میخواين بدین؟بعد جالب اينه که ما
سلام دوستان
خوب سردرگمی من قبلا اين بود که نمیتونستم وارد بورس بشم، الان که سه تا پیشنهادکار دارم که هرسه در نوع خودشون براي منی که هیچ سابقه کاری در بورس ندارم خیلی اوکی هست و وسوسه انگیز، تصمیم گیری و انتخاب بینشون خیلی میتونه سخت باشه، حالاست که میفهمم قسمت همون چیزی که تو تصمیمشو میگیری و اين بار مسولیت خیلی سنگین یجورايی بعدا فقط خودتو میتونی شماتت کنی، که من مدتی دارم سعی میکنم با خودم درست صحبت کنم اگر اشتباهی میکنم طبیعی چون ادمم،
خاطرات کودکی


هنوز دلم باخاطرات کودکیم قايم باشک بازی می کند ، هنوز هم
هواي کودکی سلسله ی مرا می تکاند .
با وجود اينکه همه ی بکارتهاي کودکانه مضمحل شده و هیچ چیزی
سر جايش نیست ، ولی باز هم نغمه آواز خرامان کودکانی که در نهايت سبکبالی به خویش و
دنیاي خویش با همه کوچکی و بزرگی مشغولند مرا قلقلک می دهد .
و چرا رؤیاهايی که از حیاط کودکانه ی حیاتم به کابوس وحشت
زندگی امروز گریختند هرگز باز نمی گردند ؟!
گاه یاد دوستان خردسالی و کودکی و نوجوانی ام می
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب