نتایج مطلب ها برای عبارت :

ای گلی ناز من نغمه آوازی من

پست ویژه!
در ترتیل اساتیدی چون استاد منشاوی، یکی از بارز ترین ویژگی هاي آن یکنواختی ترتیل، و کم تنوع بودن نغمات است. ولی ترتیل استاد پرهیزگار ، ترتیلی است که از تنوع نغمات بی نظیری برخوردار است. به نحوی که ايشان در ترتیلشان 357 بار از انتقال نغمه استفاده کرده اند. 
چندی پیش برايتان محدوده نغماتی که استاد پرهیزگار در جزءها خوانده بودند را مشخص و در قالب 30 عکس به اشتراک گذاشتیم که با کلیک در اينجا میتوانید آن را مشاهده و دانلود کنید.
اين بار پا ف
نعمتت مهر است وعشقعالمی شادی و شوقنعمتت یک دوستیمحرم درد دلمنعمتت حرفهاي خوبکه کند گرم اين دلمنعمتت اين مردم با محبت با مرامشکر نعمتهاي تو،قاصر است ازاين قلمنعمتت یک صبح خوبدر دل اين روستاواله و مست اين دلم از نواي دلکش ،نغمه گنجشکهاروز با یادت شروعشب به شب ذکر تو هستاين همه آرامشم لطف بی حد تو هستشکر از حضورشکر از بودنت، صد هزاران شکر باد 
1398/01/01       01 : 28 : 27
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
 آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه که از دنیا بیرون است
 آفتابی به سرم نیست
 از بهاران خبرم نیست
نفسم می گیرد
 که هوا هم اينجا زندانی ست
 هر چه با من اينجاست
 رنگ رخ باخته است
ارغوان
 اين چه راز یست که هر بار بهار
با عزاي دل ما می آید ؟
 که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
 ب
متن نوحه حسین جان فدايی توام با صداي حاج مهدی سلحشور
حسین جان حسین جان فدايی توام
زائرها تو دل صحرا
قطره قطره شدن دریا
رسمشون عشقه و راهشون کربلا
می پیچه نغمه اي تو باد هلا بیکم
صداي صابخونه میاد هلا بیکم
با هر قدم جهان میشه خاک پاشون
با هر قدم حرم می بینه چشماشون
با هر قدم میرن تو قلب آقاشون
حسین جان حسین جان فدايی توام
ادامه مطلب
اگه بعضی چیزها نبود، میتونستم بگم جايی که زندگی می کنم قطعا تکه اي از بهشته.
بهشته که سرسبز و سرزنده است، صبح با نغمه ی بلبلان مست بیدار میشی، میتونی خستگی یه روز گرم رو توی رود بشوری ، بره:)
یا یه روز که از روزمرگی خسته شدی، لنسر رو برداری و ساعت ها بی دغدغه ماهی گیری کنی:)
یا مثلا ناهار رو زیر درخت هاي حیاط با همراهی گربه هاي ناز، نوش جون کنی:)
امروز تو مسیری که به فروشگاه محل ختم میشد به اين فکر می کردم که کاش قوانین جور دیگه اي بود.
میشد صبح به ج
صلاح کار کجا و منِ خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از اين جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی اي دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب
دردا که گشت با من، بیگانه یار جانیبا دست خود مرا کشت، لب تشنه در جوانیمن از نفس فتادم، بر خاک رخ نهادماو می‌زند به مرگم، لبخند شادمانیاي بلبلان بنالید اي لاله‌ها بریزیدشد باغبان دل را گار جان خزائیغم‌‌ها بدل نهفتم، در دم بکس نگفتمبردم بگور با خود صد غصة نهانیلب تشنه‌ام ثوابی، اي امّ فضل آبیبالله اين نباشد، پاداش مهربانیبر دیده‌ام ستاره، در سینه‌ام شرارهبا قلب پاره پاره، رفتم ز دار فانیعمرم چو عمر یک آه، کوتاه بود کوتاهشد اول حیاتم
 
آباژور طرح نغمه با پايه  از جنس رزین پلی استر تهیه شده
است.آبکاری آن با دستگاه وکیوم انجام شده که قابلیت شستشو را به محصول
اضافه کرده است. اين آباژور علاوه بر روشنايی.، با توجه به طراحی خلاقانه و چشم نواز خود، جلوه ی خاصی را به محیط اطراف خود می بخشد. خدمات ابکاری
آباژور ايستاده و تاثیر آن در دکوراسیون
انتخاب سبک و نوع روشنايی مناسب، تأثیر عمیقی بر زیبايی و دکور
محل، علاوه بر تأمین روشنايی لازم دارد.در ايران مردم بیش‌تر روشنايی را
متمرکز
 
آباژور طرح نغمه با پايه  از جنس رزین پلی استر تهیه شده است.آبکاری آن با دستگاه وکیوم انجام شده که قابلیت شستشو را به محصول اضافه کرده است. اين آباژور علاوه بر روشنايی.، با توجه به طراحی خلاقانه و چشم نواز خود، جلوه ی خاصی را به محیط اطراف خود می بخشد. آبکاری قطعه ها پلاستیک و فات
آباژور ايستاده و تاثیر آن در دکوراسیون
انتخاب سبک و نوع روشنايی مناسب، تأثیر عمیقی بر زیبايی و دکور محل، علاوه بر تأمین روشنايی لازم دارد.در ايران مردم بیش&
   با بودن تو در لحظه هايمرقص پروانه ها زیباتر استنغمه پرندگان خوش آهنگ تر استنور خورشید درخشنده تر است وتپش قلب من سریع تر از هر زمان دیگریست …الهی قوربونت بشم زندگی بهزاد نوشتن از احساساتم تا به حال اينقدر دلنشین نبوده الهی بهزاد فدات بشه  
زرد و بنفش و نیلیسبز و آبی و کبود!با بنفشه ها نشسته ام،سالهاي سال،صبح هاي زود.در کنارچشمه سحرسر نهاده روی شانه هاي یکدگر،گیسوان خیسشان به دست باد،چهره ها نهفته در پناه سايه هاي شرم،رنگها بشکفته در زلال عطرهاي گرم،میتراود ازسکوت دلپذیرشان،بهترین ترانهبهترین سرود!* مخمل نگاه اين بنفشه ها،می برد مرا سبکتر از نسیم،ازبنفشه زار باغچه،تا بنفشه زارچشم تو ــ که رسته در کنارهم ــزرد و نیلی و بنفشسبز و آبی و کبود.باهمان سکوت شرمگین،با همان ترانه ه
پی چیزی
می‌گردم، پی گمشده‌اي شايد. یا خود»ی تباه شده در شباهت روزها. خود»ی که با او
به خلوتی بی‌مثال می‌نشستم و چاي می‌نوشیدیم و شعر می‌خواندیم. خود»ی رها از
تعلقات و شلوغی‌ها؛ خود»ی کتاب‌خوان و صاحب‌ذوق. خود»ی نوازنده و آوازخوان.
اما نمی‌بینمش.

خوب می‌دانم
که تسلیم مرگ نشده؛ صداي نفس‌هايش را می‌شنوم، شمرده‌شمرده با خس‌خسی بی‌حوصله و
دهانی باز. نیمه‌جان و سر بر زانوی فراموشی سپرده. پنداری نوازشی می‌خواهد، یا
نغمهاي شیری
بی تو، چگونه بهار را باور کنم.

و حتی؛ اردیبهشتی که، در راه است.

شايد چرخشِ حیرانِ ثانیه ها و اين تجلی رویشِ طبیعت،

و سرگیجه ی مدامِ عقربه هاي ساعت،

و اين دقیقه نگارِ پر از سرعت،

و تمام روزگاری که در طوافِ زمین می گردند.

 حتی، تنها گنجشکِ نغمه خوانِ اين ايام،

همه، حکايت از آوايِ شورِ دلِ تنگ من،

در گوشه ی دستگاهِ دل غمگین خلقت است!

اما در من، باور شیدايی بهار،

نه در شکوفه و نه در گل است!

و نه در آواي دل انگیزِ گنجشک پریشان حال است.

براي
بیرون خوابیدیم تو حیاط چهارتايی.اون سه تا خواب رفتن و من از شدت نور زیاد ماه که امشب همه جا رو روشن کرده نتونستم بخوابم.اومدم داخل و الان یه باد خنکی میاد و دارم تو تاریکی عزیزِ جانِ فریدون رو گوش میکنم؛ دیده بر رهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بیمارم، تا دوباره برگردی، بر هر کرانه رفته اي، به یک بهانه رفته اي، دلم نشانه رفته اي، بجویمت ز بی نشان ها، دوباره پیش من بیا، ببین که میشود به پا، نواي شور و نغمه ها، ز کوه و دشت و آسمان ها.
شبها چه قدر ه
صداسازی و پرورش ادوات صوتی و بالابردن توانايی هاي شنیداریِ موسیقیايیِ گوش، از جمله مواردی است که در دوره ی اولِ آموزش ، چه در آواز موسیقی اصیل ايرانی و چه در آواز پاپ و کلاسیک در کلاس هاي آواز تمرین و تعلیم داده می شود.در کلاس هاي آواز موسیقی اصیل ايرانی، هنرجو پس از طی دوره ی صداسازی ،با تصانیف و ترانه هاي قدیمی موسیقی سنتی آشنا شده و به تمرین و اجراي آنها می پردازد . در اين دوره تکنیک هاي مربوط به آواز موسیقی سنتی از جمله تحریر - غلت و . نیز ت
ضرر موسیقی از دید دانشمندان جهان 
"موسیقی" پدیده اي که از دیر باز در زندگی انسان ها نقش داشته و دارد و امروزه با پیشرفت علم آلات موسیقی به صوزت متنوعی پا به عرصه وجود گذاشتند و با در هم آمیختن
نغمه هر کدام روزانه میلیون ها موزیک جدید تولید و پخش می شود سبک هاي مختلف موسیقی ابداع می شوند و غوغاي حاصل از آنها گوش فلک را کر کرده است.
موسیقی براي بسیاری از ما حکم آب حیات را پیدا کرده است به گونه اي که در هر حال گوش خود را دربست در اختیارش گذاشته ايم ه
اين روزها، روزنۀ دلم با خنکايی که از نسیم سحر می وزد، مأنوس تر است. اين روزها دست هاي نوازشگر خدا را صمیمانه تر حس می کنم و ترنّم مهرش را عاشقانه تر می شنوم.
اين روزها حال و هواي دلم گواهی می دهد که فاصله اي بین زمین و آسمان نیست و احساس می کنم کسی هست که دارد تمام دلشوره هاي غربتم و سايۀ حیرت و وحشتم را تا ساحل آرامش و نجات همراهی می کند.
اين روزها، حس می کنم که سازِ ناساز ذهنم، با نواي مهربانی خدا کوک می شود و نغمه هاي دلتنگی ام، با زخمۀ حضور او ط
من به نوشتن و به شعر محکومم
چشمانتهمانند رودهايی از اندوه و موسیقی استکه مرا به آنسوی زمان بردندرودهايی از موسیقی، بانوی منکه گم شدند، سپس مرا گم کردندچشمانت که اشک سیاه بر روی آن‌هانغمه‌هاي پیانوی مرا می‌باراندچشمانت با توتون و شرابدر دهمین جام مرا نابینا ساختنددر حالی که من بر صندلی خویش می‌سوختمو شعله‌هاي آتش یکدیگر را می‌بلعیدند
ماه منبگویم دوستت دارم؟کاش می‌توانستمچراکه من در دنیا هیچ ندارمبه‌جز چشمانت و اندوهمکشتی‌هايم در
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پاي نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پاي نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخ
 
زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمه سرايی فرا رسیده است
و تو اي کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صداي شیرین تو را بشنوم و صورت زیباي تو را ببینم
زیرا اکنون دیگر زمستان به پايان رسیده است
 
***
 
تو را دوست می‌دارم
تو رابه جاي همه نی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جاي همه روزگارانی که نمی زیسته‌ام دوست می‌دارمبراي خاطر عطر گسترده بیکران و براي خاطر عطر نان گرمبراي خاطر برفی که آب می شود،
دقت کرده ايد مادر ها چقدر شاعرانه ظرف میشویند؟
شاعرانه چاي دم میکندد.
شاعرانه میز شام را.
دقت کردید مادرها چقدر شاعرند؟؟؟
وگرنه چه کسی میتواند مثل مادر با صداي سماور و النگو هايش و آوازي که زیر لب زمزمه میکند موسیقی را به خانه دعوت کند؟
چه کسی غصه هايش را همراه هل و دارچین توی چاي حل میکند؟
معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . دل دریايیت لبریز از آرامش است همچون
کوه استوار از حوادث روزگار ايستاده اي و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن هاي
دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی
سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهاي
تو می روید، طراوت لحظه هاي ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش
و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و
بگذر
شبی به خلوت اين همنشین درد

   تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه
کرد.الف. سايه

حزن بی تاب

نغمه اي بخوان محبوبم

براي دلواپسی همه زمانه ها

که به حزن بی تاب

قناریها عادت کرده ايم

ضرب آهنگ قفسها را می شنوی؟

خیل دلسوختگانت را مرنجان

روزی چشمانت را

چشمانت را

فرمانرواي همه نرگسی ها می کنم

تا در مخموری

 یک روز بارانی

از پرچین

 همه واهمه ها

 واندوه

همه دلتنگیها بگذریم

پايیز 1387 ماهشهرع-بهار

 
 


دیدی اي دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت


آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد


اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در اين کار چه کرد


برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد


ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد


آن که پرنقش زد اين دايره مینايی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد


فکر عشق آتش غم در دل ح
بهار دارد تمام می شود. ماه اين روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلين گوش می دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج می برم. کاش می توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازي بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن می گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح می کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از اين بهار یاد می کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهايت پروانه داشت، بابونه هايش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
قاضی، فرصت را از دست نمی دهد. کینه توزانه می اندیشد.
هنگامی که آذرخش هاي آز می درخشند، از اندیشه چه می ماند؟
قاضی شده است بازیچه دام گسترانی هاي ابلیس، شیطان بدو می گوید: امام در نگاه پیروانش، انسان وارسته اي است که از فرامین الهی، سرکشی نمی کند او الگوست. امّا اگراو را مست ببینند، از امامت سقوط می کند و کارش تمام است».
چشمان اسخریوطی از نیرنگ می درخشد. آری، راه چیرگی همین است. او به زودی خلیفه را تشویق خواهد کرد تا یک یا دو جام باده به ابن الرّ
"ما براي آن‌که ايران گوهری تابان شود خونِ دل‌ها خورده‌ايم."او همیشه براي وطنش خواند.امروز نهمین سالروز درگذشت استاد محمد نوری» صداي ماندگاری است که رنجِ دوران بُرد.استاد
محمد نوری» موسیقی را زبانی جهانی و از آنِ تمام اقوام و ملت‌ها
می‌دانست. وی طی پنج دهه بیش از سیصد قطعه‌ی آوازي اجرا کرد او همچنین به
تقریر و ترجمه‌ی مقالات و سرودن اشعاری براي ترانه پرداخت و در سال‌هاي
پايانی عمرش چندین اجرا به نفع بیماران خاص داشت.صداي او براي ن
واقعیت عشق
قو ، تنها پرنده ايه که یک بار عاشق میشه،
و براي همیشه پاي عشقش میشینه،
و تو تمام زندگی هر کاری براي راحتی عشقش انجام میده.
قو تنها پرنده ايه که زمان مرگشو میدونه کی هست!
قو یک هفته مانده به مرگش میره جايی که براي اولین بار عشقش یعنی جفتشو دیده و عاشقش شده؛ اونجا میمونه تا زمان مرگش فرا برسه 
و یک روز مانده به مرگش یه آوازي براي عشقش از خودش سر میده و میخونه که بهترین و زیباترین آواز میان پرنده هاست.
و بعد سرش رو روی بال هاش میزاره و می
شاهپَر، روايت قاشق زنى با شلیک توپ مروارى، حاجى فیروز، تمبکى، دیوار کاخ، صورت تحتِ فشار محمدرضا، و یک پرش شاهانه، تصویرى از محمدرضا پهلوى و فرح دیبا در حیاط و ورودى کاخ نیاوران در چهارشنبه سورى آخرِ سال هزار و سیصد و پنجاه و چهارِ خورشیدى: دست ها در کنار بدن و معلق، یک ژست عجیب میان زمین و هوا، بوته ها، هیزم ها، خارشتر و نفت، حیاط کاخ را آب و جارو کرده اند، از صلات ظهر تا نیمه هاىِ شب همه جا تحتِ کنترل است، مراسم و نمايش هاىِ آکروبات در حضور در
من یک برادر کوچک‌تر از خودم دارم، علی. علی سه
ساله‌ است و تازه یاد گرفته که تقریبا تمام معانی مد نظرش را با کلمات منتقل کند.
سه شب پیش مثلا جايی حوالی ساعت سه نیمه شب نشسته بودم و داشتم در تاریکی کارهايم
را می‌کردم که قد علی را کنار میزم دیدم. ايستاده بود برابر من و دست‌هايش را قلاب
کرده بود به هم. "می‌ترسم" و توی چشم‌هايش معلوم بود که واقعا می‌ترسد.
بغلش کردم، بعد از چند دقیقه با هم رفتیم آشپزخانه و شیشه شیرش را پر کردیم، بعد
برگشتیم، از توی
چه بخواهیم چه نخواهیم در اين محدوده از اتفاقات و تغییر و تحولات جهان به دنیا آمدیم 
 چه از نظر علمی چه از نظر ی و تاریخی 
پس ساعت شنی عمر ما شروع شده نه آمدنمان  دست ما بود و نه رفتن 1 
از منظر فناوری 
چیز هايی را دیدیم که امروزه براي کودکان دهه 90 که هنوز درک درستی از اطراف خودشان ندارند مطمئناً در پنج سال بعدشان بی معنی خواهد بود و حتی شايد دیگر قابل لمس هم نباشد و اصلا ندانند که چگونه ابزار هايی بودند و ما چگونه با آنها کار میکردیم! 
مثل 
همسايه طبقه پايینمون تمرین آواز داشت، بجز اونجاهايی که تمرن حنجره میکرد و هاهاها، هاهااهاهااهاهااه میخوند، و اونجايی که خواجه امیری میخوند و نمیشد داد زد دوباره دوباره! باهاش کنار اومده بودم :) هرچند دوسال آخر دبیرستانم بود و من کارشناسیم تموم کردم ولی بنده خدا خواننده نشد!
بعد یروز هفت صبح مامانش اومد دم خونمون که من بیماری اعصاب دارم و ال و بل و یه صداهاي وحشتناکی از تو خونتون میاد جیر جیر هاي بلند و دارم دیونه میشم و اين حرفا! که فهمیدیم
شمس و مولوی
 
7247
متن نقلی: نگاهی به رابطه ی شمس تبریزی با مولاناشمس با تقاضاهاي عجیب و غریبش از مولانا سعی می‌کرد حشمت و غرور فقیهانه‌ی او را بشکند. مثلاً از او زنی خوبروی می‌خواست یا به او مأموریت می‌داد به محله یهودیان برود و سبوی شراب را بر گردن گیرد (یعنی حتی پنهان نکند) و به نزد او بیاورد. اين‌ها از سر هوس و خودخواهی شمس نبود، بلکه می‌خواست مولانا در بند نام و ننگ و حرف مردم نباشد و به کسی زهد نفروشد. شمس حتی او را به جز واجبات، از هر عبا
مسعود رضايی بیاره
شعرانه
شهریست نـگاهت که جز
افسانه در او نیست
ايـن شهر پُـر از میـکده
یک خـانه در او نیست
 
هر پنجــره‌اي وا شود
از گــوشه‌ی ايــن شهر
باغیست کــه جز سبزه
و پروانه در او نیست
 
هــر چنــد پُــر است
از پّـر پــــرواز و پـرستو
جــز لانــه‌ی چشم تو
یــکی لانــه در او نیست
 
مـــردم همــه دیــوانه و مستند در ايـــن شهر
ویــران شود آن شهر
که دیـوانه در او نیست
 
جـــز گــوشه‌ی ابــروی
تــو مـحراب نــــدانند
یک صومعه و مسجد و
ب
هیچ قانونی و محدودیتی در مورد اينکه چه کسی می تواند و نمی تواند موسیقی را یاد بگیرد وجود ندارد. هرکسی که تمايل طبیعی به اين رشته داشته باشد و علاقه ذاتی داشته باشد می تواند موسیقی را مطالعه یا یاد بگیرد.
اگر خود را در یک قطعه موسیقی مجذوب می کنید ، دوست دارید به انواع ژانرهاي موسیقی گوش دهید و یا وقتی صداي صداي خواننده کلاسیک را می شنوید ، در کمال حیرت قرار گرفته ايد ، مطمئناً تمايل به موسیقی دارید!
موسیقی زمینه متنوعی است که داراي تفاوت هاي ظ
مسعود رضايی بیاره
بهاریه
پنــجره بُشگا که بهــار آمدست
سبزه بـه دیــدار نـگار آمدست
 
نغمه‌ی بلبل به چمن گـوش کن
ساغری از بوی سحر نوش کن
 
بـــوی فـــرح بـخش نسیم سحر
دل بَـرَد از سینه‌ی هر رهـگذر
 
مــوسم گل هر طرفی بر زمین
خیمه زده قــافلــه‌ی فــرودین
 
آمــــدن چلچــــله‌هــــا را نــگر
طــی شدن فاصلــه‌هــا را نـگر
 
پنــجره وا کــن کـه نسیم بهــار
آمـــده از دامنـــــه‌ی کـــوهسار
 
ساغـر مـی در کف آلالـــه بیـن
خیز و کنــار گـ
- کتاب بیهوده چگونه کتابی است؟ + کتابی است که جز از کتاب ها سخن نمی گوید، مانند همین کتاب.- پس نگاشتن آن چه ثمر دارد؟ + کتاب ها جعبه هاي موسیقی لبالب از مرکب اند. خواستم چند نت لطیف را، چند نغمه لالايی را درست پیش از آن که به خاموشی گرايند، گرد آورم.- آیا ادبیات چیزی برتر از لالايی نیست؟ + ادبیات اگر به شادمانی نغمه هايی که کودک را به خواب می برد، می رسید، کاری بس بزرگ کرده بود، همان شادمانی حزن آمیز و بس شگرف که سال ها بعد شناخته می شود، لطافت جهان
وِی را اعتقاد می‌نوازد که محتواي اندیشه و افکار آدمی را منشاءاي بیرونی نگار می‌کند. محیط، خانواده، دوستان، اطرافیان و مَزار بزرگ‌تر آن‌ها که جامعه باشد، جهت و شکل اندیشه آدمیان را سامان، بانک می‌خواند. صحیح است که حس نیاز به خورندگی از بدو تولّد نهادینه است امّا نحوه خوردن و آن‌چه شکم می‌شود، دیگر وابسته به محیط و جامعه زنجیر شده است. آن‌طور که فکر و اندیشه محتوا می‌آید و در موازات آن، نحوه رفتار عمده انسان‌ها با جریان‌هاي حاکم بر جا
در اين پست برايتان در قالب 30 عکس (هر جزء قرآن = یک
عکس) برايتان مشخص کرده ايم که استاد پرهیزگار در هر جزء کدام محدوده را با چه
نغمه اي تلاوت کرده است. 

در صورتی که تقلید از سبک استاد پرهیزگار ، به صورت کامل (تقلید
محض) انجام گیرد ، بر حفظ حافظان ، اشتیاق آنان و یادگیری صوت و لحنشان تاثیری چشم
گیر خواهد گذاشت انشالله.

لحن هايی که استاد در هر جزء استفاده کرده اند بسیار متنوع
هستند، به طوری که در تصویر زیر میبینید ، در جزء سی شاهد 14 بار تغییر لحن هست
برشی از کتاب پرنده خارزار (مرغان شاخسار طرب)
 
پرنده خارزار - متن کامل 
نام کتاب : مرغان شاخسار طرب
نویسنده: کالین مک کالو
مترجم: مهدی غبرائی
ناشر: نیلوفر
قیمت: ۶۵,۰۰۰ تومان 
در افسانه ها آمده است که پرنده اي است که تنها یک بار در عمر خود میخواند . آنگاه در میان شاخ هاي وحشی آواز سر میدهد بر درازترین و تیزترین خار می نشیند و در حال مرگ زیباترین آوازش را می خواند . آوازي آسمانی که به بهاي جان او تمام می شود. داستان مهاجرت و زندگی یک خانواده و ا
سریال گیم آف تروز در IMDB

 سال ساخت : April 17, 2011

 ژانر : تخیلی ، ماجراجویی ، معمايی ، هیجان انگیز

 امتیاز : ۹.۵/۱۰

 کیفیت : WEB-DL HDTV

 کشور سازنده : ايالات متحده آمریکا

 وضعیت پخش : اتمام فصل اول

 زمان پخش : اتمام فصل اول

 کارگردان : David Benioff, D.B. Weiss
دانلود فصل هشتم گاتخلاصه داستان [Summary] : داستان سریال Game of thrones مرتبط با کتاب نغمه اي از یخ و اتش نوشته جورج آر.آر مارتین است که حکايت سرزمینخیالی به نام وستروس را روايت میکنید که تحت سلطه خاندان باراث
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست
بخوانید که هم اکنون خواندم و به شما هم پیشنهاد میکنم
توبه نصوح
 نصوح مردی بود شبیه زنها، صدايش نازک بود، صورتش مو نداشت و اندامی نه داشت.
او با سوء استفاده از وضع ظاهرش در حمام نه کار دلاکی میکرد و کسی از وضع او خبر نداشت. او از اين راه، هم امرار معاش میکرد و هم برايش لذت بخش بود.
گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.
 روزی دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قض
خاطرات کودکی


هنوز دلم باخاطرات کودکیم قايم باشک بازی می کند ، هنوز هم
هواي کودکی سلسله ی مرا می تکاند .
با وجود اينکه همه ی بکارتهاي کودکانه مضمحل شده و هیچ چیزی
سر جايش نیست ، ولی باز هم نغمه آواز خرامان کودکانی که در نهايت سبکبالی به خویش و
دنیاي خویش با همه کوچکی و بزرگی مشغولند مرا قلقلک می دهد .
و چرا رؤیاهايی که از حیاط کودکانه ی حیاتم به کابوس وحشت
زندگی امروز گریختند هرگز باز نمی گردند ؟!
گاه یاد دوستان خردسالی و کودکی و نوجوانی ام می
مرغ چنگ ( بومی استرالیا )
نام علمی : lyrebird
پرنده اي شگفت انگیز که هر صدايی را به محض شنیدن در حافظه ثبت و در طول روز تقلید می کند . از صداي شات دوربین عکاسی گرفته تا صداي اره برقی و شلیک تفنگ و
اين پرنده , توجه دانشمندان علوم زیستی و عصب شناسان را که سالهاست روی صداي حیوانات و پرندگان و انسان مطالعه می کنند را به خود جلب کرده است .  یک مقلد استثنايی و بی نظیر .  











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تص
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب