نتایج مطلب ها برای عبارت :

اینستا ترمکس

داشتیم از دردسرهایی که وبلاگ نویسی برامون ایجاد کرده بود کامنت میذاشتیم براش، انتظار داشتم بیاد مثل همه بگه آقا چیکار داری کی چی میگه، تو وبلاگتو بنویس، اونقد بنویس تا چشش درآد، اما خیلی راحت گفت توصیه میکنم کلا ننویسی! حتی تاکید کرد به این قضیه فک کنم. فک کردم دیدم خیلی هم حرف بدی نیست! اینکه من چیکار کردم و چیکار میخوام بکنم مگه برا کسی مهمه؟! یه جورایی اینکار شبیه همون استوری گذاشتن های اينستا میمونه!
اصلا دنیای وبلاگ یه جورایی مثل همون
یک سری مطالب سبک زندگی طور داشتم تهیه می‌ردم برای فضای وبلاگ
با همسرم درمیون گذاشتم تا نظرشون رو بدونم.
بعد از چند روز،که مجدد فرصت شد درباره انتشار مطالب صحبت کنیم، خیلی صادقانه حرف دلشون رو زدن.
گفتن خودت عاقلی و من از عملکردت راضی ام. ولی. درمورد این مطالب، پیش میاد که آقایون هم بخوان سوال بپرسن، نظر بدن، یا حنی ارتباط بگیرن. پیش نمیاد؟
گفتم چرا. و حتی تو دلم گفتم تا الان هم بوده آقا! 
دیگه چیزی نگفتن. همین. یعنی دلشون نمیخواد این اتفاق بیف
6 روز مونده  و 14 گیگ:))اصن مدیریت منو باید ستود:)) دفعه پیش دو هفته ای تموم کردم نتم رو :)) تابستون پارسال بود:))البته واقعا خودم این چند روزه اینقد اينستا رفتم که تمومش کنم :)) ولی انگاری میدونست میخوام تمومش کنم ، تموم نشد!حالا ازونور بوم نیفتم :)) اضافه بیارم:))به نظرم سه روز مونده تموم شه ببینم جقد مونده فیلم دان کنم
راستش من هنوز از آن آدمها نشده‌ام که از تنهایی و خلوتشان لذت ببرند و استفاده‌ای مفید کنند. من هنوز برای رابطه‌ای دست و پا میزنم، هنوز دلم را به مخاطب‌های واهی توییتر و اينستا خوش کرده‌ام، هنوز از خودم فرار می‌کنم. اما من این آدم نخواهم ماند. من تغییر می‌کنم و یک روز واقعا تنهایی‌ام را بغل می‌کنم و با یک خروار کتاب و سوال و ایده خلوت می‌کنم.
یکی از وظایف من در محل کار نوشتن متن معرفی محصولات برای سایت و اينستا است. مجموعه ما یه جمع ارزشی هست که درواقع فروشگاه اینترنتی محصولات مادر و کودک محسوب میشه که تمرکزش روی کودکان زیر دو ساله
دیروز یه قطره ویتامینه روی میزم گذاشتن و گفتن برا اينستا مطلب بنویسم. ایرانی نبود. شروع کردم سرچ کردن درموردش و ترجمه نوشته های روی جعبه اش. که دیدم عه! برای گروه سنی 4 تا 10 سال مناسبه که!
از طرفی خیلی هم درمورد این قطره تاکید شده بود که بیش از اندازه گفته
در جهت بهبود حال و احوال اينستاگرام رو از گوشی پاک کردم. مطمئن تا چند روز درد خماری می کشم اما خب چه میشه کرد ادم باید از اعتیاد دست بکشه               احساس می کردم اينستا یکی از چیزایی که اعتماد به نفسم رو به طور موزیانه و غیر محسوسی کم می کنه و بگی نگی زیرزیرکی حالم رو بد می کنه.                    نظری دارید؟                  از جناب فیش نگار و سرکار خانم نبات خدا بابت کامنت ها و دلداری ها تشکر میکنم. یه سفر کوتاه یک روزه دارم که اگر عمری باقی ماند ش
امروز یه مطلبی خواندم از اينستا ارگانیک مایندد که بنظرم خیلی جالب و ضروری بود:
تغییرات شخصیتی بسیار بسیار بسیار با کندی می‌توانند صورت بگیرند؛صبور باش.
هیچ راهی برای موفقیت نیست، جز بارها شکست.
قرار نیست در زندگی موفقیت آمیز هیچ اضطراب و استرسی نباشه، بلکه برعکس چالش های بیشتر و سخت تری در بر داره.
اول از پیدا کردن پیج اينستا ی بازیگراش شروع میشه و بعد میرسم ب چک کردن صفحه ویکیپدیاشون و بعد از پیج شخصیت اصلی ک دوسش دارم میرسم ب پیج اون کسی ک واقعن و بیشتر دوسش دارم و تو قسمت بیوگرافی خلاصه نوشته ک ازدواج کرده و دوتا بچه داره و من میام پایین تر و قسمت زندگی شخصی رو باز میکنم و.
WHAT THE FUCK? Really? What. The. Fuck?
چرا تو باید گی باشی؟؟؟؟؟؟‌حقیقت چراااااااا؟
چند سال پیش گوشیم پوکید. نت نداشتم، و دیگه دورهٔ اس‌ام‌اس هم نبود. دوستام تو تلگرام پیدام نمیکردن، پیام هم نمیدادن، زنگ که اصلا. میدونستم اگه دوستایی دارم که دوستیشون باهام منوط به ارتباط رایگان و بی دردسر و کپی پیست و استیکره، ینی دوستای درستی ندارم، اما بازم میخواستم گوشیمو مقصر بدونم و فکر کنم دوست چیزی بیشتر از همین روابط حسابگرانه نیست.
گوشی (اپ‌های رسانه‌ای) کلی آدم دورم جمع کرد. اونایی که دوستیمون توش شکل گرفت، محکم شد، هی محکم‌تر
 
ما برای شما مجموعه ای از 10 ماسک Instagram که عکس های شما را تبدیل می کند و آنها را در خوراک رسانه های اجتماعی برجسته می کند. این ماسک ها آسان برای استفاده هستند، فقط عکس های خود را در داخل فایل فتوشاپ جای گذاری کنید، تنظیمات لازم را انجام دهید و بدون هیچ کاری انجام می شود.
ادامه مطلب
فرشته پاک سیامک عباسی رو گوش بدید. این اهنگ اخریشم که نمیدونم اسمش چیه گوش بدید. ببینید چطوری یه ادم از عرش به فرش میرسه. تنها خواننده‌ای بود که تو اينستا فالو میکردم و خیلی وقته انفالوش کردم.میدونی داستان چیه؟ شعر‌ها، نت‌ها، ‌آهنگ‌ها، ملودی‌ها، کتاب‌ها و همه چیزهایی که خالقش باید از روحش مایه بذاره تو زمان تنهایی بهتر شکل میگیره. تبدیل درد و رنج تنهایی به هنر خیلی زیباتر از قشنگیای زندگیه.اینو تو اهنگای شادمهرم میشه دید به وضوح
دوباره حرارتو بردم بالا رو ۲۰۰ و تایمر رو روی ۱۵ ست کردمدر میارم ده دقیقه یه بار برشون میگردونم بعد میبینم یه ورشون سیاهشده که این نشون میده آلبالو ها حداقل به یه ورشون هس:)خودمم نشستم تخمه میخورم و اينستا گردی میکنمانگار نه انگار که دو روز دیگه کنکور دارم حتی به اندازه البالوهای زبون بسته هم به یه ورم نی:)ولی اشتباه من تو این پروسه این بود که البالوهای خیلی درشت روانتخاب کردم اگه ریز بودن مثل همون قبلیه تا الان خشک شده بودنساعت اول تا چند دق
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام بنویسم فقط خیلی خسته ام حال هیچکاری ندارم مامانم عصبیه فشارش بالاس مامانم دپرس باشه رو منم تاثیر داره .منم دپرسم
خونه بهم ریختس ولی اصلاااا حال ندارم مرتب کنم :/ 
+بچه ها میگفتن تو گروه پسره گفته دخترا ریاصیشون ضعیفه! بعد امروز استاد اوردش پادتخته یه سوال راحت داد بهش ولی هی تحت فشارش گذاشت گف تا نری تو گروه از جامعه دخترا عذرخواهی  نکنی ولت نمیکنیم :))). من که اينستا و واتساپ همه رو جمع کردم بی خبر فقط داشتم نگ
دو سالگی وبلاگ مبارکککککککک دو سال عالی کنارتون داشتم.یه سال ازتون مرخصی میگیرم و بعد کنکور میام.کم تر از یک سال.دل تنگتون میشم که میام بهتون سر میزنم.مراقب خودتون مهربونیاتون وبلاگاتون تموم باور های خوشگلتون باشید :)

پ.ن:اگر برای نوسندگی تمایل داشتید باشید بهم جیمیل بزنید.کاری هم بود جیمیل و ایستا و هانگوتس در خدمتم.:)ارادمتندتون melina
جیمیل:meli1381a@gmail.com
ایدی اينستا:meli1381a
هانگوتی:meli1381a@gmail.com
میخوام از نویسندگی خداحافظی کنم.یا وبلاگ میفروشم.یا حذفش میکنم.یا میزارم خاک بخوره.شاید به امکان ده درصد بعد کنکور برگردم.اگه بفروشم و حذف کنم که با وبلاگ جدید برمیگردم و همتون پیدا میکنم.اگر هم بزارم خاک بخوره.جایی نرید شما که باز این جمع فوق العاده ای که دوسال حدودا پیدا کردم از دست ندم.بعد دوسالگی وبلاگ تصمیم میگیرم که چیکار کنم.تا اینجا باشم سمت درس و کنکور نمیرم.اگر کسی کاری داشته باشه باهام که مهم باشه جیمیل و ایدی اينستا رو میزارم.نمی
یا منور النور

خدااااایااااا مررررسییییی :))

خیلی خوشحالم :)
رفتم مدادرنگی 48 رنگ خریدم برا خودم :)

+اردوشون فردا تموم میشه

+پنجشنبه ا.ا میبره سینما بچه هاشو. به عنوان فارغ التحصیل دوست دارم برم باهاشون.
و دوست دارم بگم دوستامم بیان باهم . حداقل یکی از دوستام باشه.

+دستبند جدید داریم درست میکنیم. ایده ای برای فروشش ندارید ؟ :))
آخه دستبند اونقد گرون نمیشه که اینترنتی خریدنش بیارزه. تو پیج اينستا بذارم؟
+لحظاتتون پرازیاد خدا . علی علی
 
.: خیلی عکس نگرفتم ولی این بهترینشونه که مستقیم از استوری اينستا منتقل کردم!
.:. امشب توی بین الحرمین، دعاهای همه تون رو از توی گوشی خوندم و چند تا نماز به نیابت از شماها خوندم. جاتون خیلی خالیه.
.:.:  عجیب ترین مختصات دنیاست.
00:00
،نمی‌فهمن چون اگه می‌فهمیدن بعد چند وقت نشست و
برخاست حالی‌شون می‌شد من چقدر رو کلمات حساسم،من چقد حواسم جمعه تو پیامی
که بهم دادی فعلت چیه منو چی خطاب کردی چطور خواسته اتو گفتی ولی بروز
نمی‌دم مریم راست می‌گفت ناراحتیاتو بروز نده که بعدا پشیمون نشی من از هر
حرف و گله ای که نزدم بعدا احساس رضایت کردم، مریم، مریم رو کاش می شد برای
همیشه کنار خودم نگه دارم کنار بغلم کنار گوشام
بعد خیلی تخمی
ناراحت میشم، بعد کنار میام اما به اون هیچوقت
واقعیت اینه که همین الان‌ش وضعیت مخزن دری‌وری‌دونی‌ من در حالت HHSA قرار داره. لذا اصلاً برام اهمیتی نداره وقتی توی اينستا از هر لحاظ میوت‌تون می‌کنم چه حسی به‌تون دست می‌ده.
پی‌نوشت: چرا بلاک‌آنبلاک نمی‌کنم؟ معذوریت اخلاقی.
.HHSA: High High Switch Alarm
حدود ۴۰ سال پیش زنی با مانتوی قرمز هر روز در میدان فردوسی تهران به انتظار معشوقی که هرگز ندیده بود مینشست .اما آن پسر هرگز بر سر قرار حاضر نشد . زن به مدت سی سال فقط به انتظار نشست و با کسیهم سخنی نگفت .
داستانی واقعی که حمیرا بر اساسش ترانه ی شهر تهرون رو خوندقشنگ بود نه؟ من استوریش کردم اينستا اما مثل اینکه الان یک احساس بدی دارم. بیان احساسات اون هم در یک محیط مسمومی به اسم اينستاگرام و قضاوت های بی اساسی که امکان داره بر من ایراد بشه و تما
۱. من یه نگاه کارشناسانه به "عصر جدید" انداختم و به این نتیجه رسیدم که اگه مجری‌ش به جای احسان علیخانی، احسان کرمی باشه و اون مجری پشت صحنه‌ش یکی تو مایه‌های باربد بابایی باشه، داورا هم اینقد خشک نباشن، مثلا مهران غفوریان یا اون داور شب کوک که آهنگساز بود، باشن. واقعا برنامه خوبیه!
۲. اون روزایی که به شدددت دنبال جا بودیم، من هر روز کلی طرح میکشیدم. کلی کتاب میخوندم، کلی زندگیم نظم داشت و واقعا پیشرفت داشتم. تا اینکه رسیدیم به اینکه باید دو
مسلما برایتان پیش آمده که بخواهید یک ویدیو از اينستاگرام دانلود کنیم اما چگونگی آن را ندانید.
دانلود ویدیو از اينستا کار پیچیده ای نیست.
شما در اينستاگرام عکس ها و ویدیوهایتان را با دوستان و اطرافیانتان به اشتراک میگذارید، و همینطور دوستان و آشنایانتان نیز فیلم ها و عکس هایشان را برای شما و دیگران به اشتراک می‌گذارند.
اما اگر از یکی از این ویدیو ها خوشتان آمد و خواستید آن را داشته باشید چه میکنید؟
ینستاگرام هیچ ابزاری برای دانلود فیلم و عک
سال دوم راهنمایی را در یکی از شهرهای جنوبی ایران گذراندم. دو سالی بود به دلیل ماموریت کاری پدرم ساکن آن شهر شده بودیم. همسایه ای داشتیم که خاله ناهید صدایش میکردیم. میان سال بود.  پسری داشت به نام پاشا و همسن خواهر وسطی ام. پاشا برای رفع اشکالات درسی اش پیش من میامد. اهل درس نبود ولی به شدت علاقمند شطرنج بود. شطرنج را او یادمان داد و ساعتها نوبتی با او مسابقه می دادیم و هر بار می باختیم!
ماموریت پدر که تمام شد و به تهران آمدیم دیگر نه از خاله خبر
خیلی خیلی اتفاقی پلی لیست یوتیوب رو با ز کردم و رسید به مازیار فلاحی. صداش جالب نیست. اما ۳ تا اهنگ داره و یادمه ۱۲-۱۳ سال قبل یا بیشتر گوش می دادم. بعد مدتها گذاشتم کار می کنم و اینم تو بیتز هم هست. منو برد به ۱۲ سال جوونی تر. الان اینهمه سال گذشته احساس می کنم کم سال ترم زیباترم سرشارترم. و همونطور می رم جلوی اینه با موهای بافته و چشمام ‍پر عشق اند و همچنان پر اشک می شند از عشق. من خیلی خوشحالم دنیا کاری با من کرد که حساب ها و برنامه هام رو تغی
امروز کنکور داشتم. فک میکنم این میتونه توجیه خوبی برای تمام این غیبت هام باشه! نمیخوام بگم توی این مدت درس میخوندم. ابدا. فقط از اینکه بیام اینجا و کلا وقتمو توی دنیای مجازی بگذرونم یکم عذاب وجدان میگرفتم! کل زمان مفیدی که برا کنکور اختصاص دادم همین یه هفته ی اخیر بود که مثل یه بچه ی درسخون نشستم خلاصه هایی که سالهای قبل نوشته بودمو خوندم و تست های سه سال اخیر رو بررسی کردم. همین و تمام! مسخره س اگه بگم رضایت بخش بود! 
دریافت
هفت روز مانده به
با تمام بدنش گریه می‌کرد؛ آدم‌برفی‌ای که عاشق آفتاب شده‌بود.
این داستان خیلی کوتاه رو سه‌سال پیش در این پست اينستا نوشته‌بودم. حقیقتش ایده‌اش را از این شعر گروس عبدالملکیان گرفته بودم:
به شانه‌ام زدی، تا تنهاییم را تکانده باشی. 
به چه دل خوش کرده‌ای؟
تکاندن برف از شانه‌های آدم‌برفی! 
این پکیج از سایت های دیگر گرفته شده-پکیج های ویژه تر هفته آینده قرار داده میشود

برخی از موضوعاتی که در این بسته به آن پرداخته میشود:
-آموزش هک گوشی موبایل
-هک سرور
-هک انواع بازی اندرویدی
-هک اينستا
-هک سایت
-هک دوربین مخفی
توجه:این پکیج شامل پارت های 300تا 700 مگابایتی بوده و هر کدام یک بخش از موارد ذکر شده را پوشش میدهد.
***دانلود در ادامه مطلب(((ادامه مطلب فلش قرمزرنگ مقابل میباشد)))***
ادامه مطلب
تنها چیزی که واقعا خوشحالم می کنه مرگ است . زندگی طعم مزخرفی به خودش گرفته که دهانم را شیرین نمی کند . این حس ام ناشی از دوست داشتن نیست . ناشی از خستگی  و نفهمیدن و نرسیدن است . مثل خوره افتاده به جانم که نکنه تمام این مدت  کسی جای من بود و من نمی دونستم . نشانه ها
خبر مرگ ب و همسرش را شنیدم از ته دل فقط به خدا گفتم کاش من جای ب مرده بودم .ب و همسرش خوشبخت بودند و سالهای سال می تونستند تو عکس های دونفره لبخند بزنند . به نظرم مرگ هم عادلانه نیست .

پن
رفقا کنکوری سلام !!!
امیدوارم تا حالا بهترین ها براتون رقم خورده باشه و اونایی که کنکور دادن از نتیجشون راضی بوده باشن.
یادتون باشه موفقیت معنیش این نیس که رتبه برتر بشی ، موفقیت یعنی این که نتیجه زحماتتو ببینی و بدونی تلاشت به ثمر نشسته.اینه که لذت بخشه
الان هر کدوم از شما رفقایی که تازه کنکور دادید ؛ کوهی از تجربه رو دارید با خودتون میکشید!! لطفا تجربیاتتون را با ما به اشتراک بگذارید .
آی دی پیج اينستامون رو هم میزاریم براتون که اونجا بیشتر ب
این رو گذاشتم استوری اينستا؛ اما فکر می‌کنم کسایی که نوشتن بخشی از زندگی‌شون شده بهتر بتونن جواب بدن. لطف می‌کنید نظرتون رو بگید؟
پی‌نوشت: منظور من صرفا برای یه نویسنده نیست؛ اما یکی از دوستام حرف جالبی زد: ننوشتن برای نویسنده مرگه؛ بد نوشتن ننگ.
از آدم دودوزه و دروغ گو و موذی انقدررر بدم میااااد -___- یه دوستی دارم از دبیرستان باهم بودیم بعد اونسال که کنکور دادیم من رفتم دانشگاه اون موند پشت کنکور گفت من میخوام پزشکی قبول شم هی همینجور موند پشت کنکور  هی بهش میگفتم مهی بیا بریم بیرون یه هوایی به مخت بخوره میگفت مامانم نمیزاره :/ مامانم میگفت از دانشگاه زیاد براش نگو حسودی میکنه حسرت میکشه خدایی هم سال اول دوم مامانش نمیزاشت بیاد با ما بیرون بعد یه مدت گفت مامانم گوشیمو گرفت گفتم عجب آ
همونطور که دوستداشتن یه نفر تو رو وادار به هر سختی هایی که هست میکنه این جمله رو نوشتم و بقیش رو نمیدونستم چی بنویسم برا همین سعی کردم دیگه زیاد بهش فکر نکنم.امروز که متوجه شدم تاریخ تغغیر کرده و خیالم راحت شد که چقدر دیگه زمان دارم بازم این هفت ساعتی رو که میشد بخونی رو کنار گذاشتم و یا ول چرخیدم تو اينستا و یا اینکه سعی کردم تو سایتی که زیاد میرم پی اش مطالبم رو بزارم و یه همفکری  کنم با کسی که فکر میکنم میتونه بهم کمک کنه. یا اینکه بیام اینجا
آمده ام اینجا تا بشود متنی نوشت برای ویدیویی که در اينستا خواهم گذاشت.ویدیو ترکیبی از لالا لند و خودم و نسینی الدنیا راغب علامه است،با اسپانسری بلک بری.از این ویدیو ها گذاشته ام البت نه خیلی ولی درست کرده ام چند تا.حالا برای این یکی هم،مثل بقیه می خواهم توضیحی بنویسم که معلوم کند صاحب این اکانت می نویسد،هر چند تخمی ولی می نویسد و سخنان دولت آبادی را کپی پیست نمی کند(هرچند از بقیه کپی کرده است) و فی الجمله آدم دست به قلمی است.این بخشی از تلاش آد
دو ساعت پیش میخواستم حمله کنم اینجا و کلی غر بزنم و از این بگم‌که چقد از دست ادمای به ظاهر دوست عصبانیم!
ولی به جاش فرندز دیدم :)))
بعد سنتور زدم بعد از دو ماه!و بعد دوباره فرندز دیدم!
خوشحالم که خودم بالاخره میتونم واسه همین چیزای کوچولو حال خودمو خوب کنم و نشینم غر بزنم!
خیلی وقته تلگرام نیستم!میدونی حس‌خوب میده بهم!یه حس تونستنی طور :)
امروز داشتم اينستا رو یه نیگا مینداختم یهو یه جوریم شد!انگار اینجوری شده که به جا اینکه رمان بخونیم و داستان
حقیقتش حالا که اينستا و تلگرام و توییترم بلاکه:( دلم میخواد اینجا بیشتر حرف بزنم. حرف خاصی ندارم. ولی همش اینجا رو باز میکنم و از کامنتای شما ذوق میکنم:)
مرسی که همچنان هستید و میخونید. 
امروز از صبح کسلم! ساعت ۱۱ به زور بیدارم کردن! و تنها کاری که انجام دادم، خوندن مثلث فمورال و اجزاش مثل شاخه های شریان و عصب فمورال بوده:/ این هفته باید آناتومی اندام رو تموم میکردم ولی حتی اندام فوقانی رو شروع نکردم:/ و اندام تحتانی رو هم حتی نصف نکردم:| . فیزیولو
واسطه فولادی چکش بادی 6.6  این واسطه که مخصوص چکش بادی 6.6 است از بهترین فولاد و ساخت ایران است.این واسطه بین سیلندر و قلم خور چکش بادی 6.6 قرار می گیرد و پیستون کوچک چکش بادی 666 داخل آن جابه جا می شود. این واسطه چکش بادی 6.6 توسط دو عدد پیچ در طرفین به سیلندر و قلم خور وصل می شود.جهت کسب اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.و یا با همکاران فروشگاه تماس بگیرید:0213375100009128107868برای مشاهده سایر محصولات صنعتی و معدنی فروشگاه سهند ابزار و انواع قلم و مته می توا
بسم الله مهربون :)
 
+ دیشب خواب بد میدیدم. یادم نمیاد چی بود، فقط میدونم با تمام توانم داشتم میدوییدم و فرار میکردم، وقتی بیدار شدم احساس خفگی میکردم و تمام عضلات بدنم منقبض بود. بغض داشتم، کلی گریه کردم ولی بعدش حالم بهتر شد :)
 
+ استادی که امروز باهاش درس داشتیم رو خیلی دوست دارم.از اولین لحظه تا ثانیه ی آخر به حرف هاش با دقت گوش دادم و سعی کردم حتی یک جمله رو هم از دست ندم و حواسم پرت نشه، انقدر که این استاد فوق العاده ست! بعد من نمیدونم چجوری
شهید آوینی میگه یه زمانی واسه اینکه خودم رو روشن فکر جلوه بودم، کتاب های فلسفی غربی میزدم زیر بغل و می چرخیدم. اون روزا نشانه ی روشن فکر بودن دور دور کردن با کتاب فلسفی بود. امروز اما نشانه ی روشن فکر بودن یه مریضی خطرناک هست یعنی نق زدن، آه و ناله کردن، غر زدن، داد و بیداد کردن، آه و فغان و واویلا گفتن از دست تمام مخلوقات.

خواستم بگم این روشن فکری نیست، این یه مریضیه که اول از همه دودش تو چشم خودت میره و خودت از لحاظ روحی زندگی تلخ تری رو تجربه
فکرکنم که امروز شلوغی خواهم داشت.چندروز قبل بود که متوجه شدم بهزاد از همه جا لفت داده. نه تو اينستا بود، نه واتساپ؛ نه تلگرام. برامم اصلا اهمیتی نداشت.ولی امروز صبح یهویی بهم خبر رسید که انگار از ایران رفته. همونموقعم میخواست که بره، ولی فکر نمیکردم به این سرعت.درواقع نمیدونم؛ تونست آخرش اقامت بگیره، یا پناهنده شد‌‌. فقط میدونم رفت؛ حتی چه کشوری هم نمیدونم.بهزاد رفت، ولی بعد از اینکه قلب منو لگدمال کرد. رفت و یه تیکه از خاطرات تلخ
بله اینم از امشبمون:-)
با مامانم اینا دعوام شد سر اردو ی هسل خب من معرفی کردم این گروهو ب فاطمه حالا انصافه اون بره من نرم؟؟؟ ایشالا ک سفرش ب خوبیو خوشی با دل خوش بره و برگرده ولی این رسمش نی
چرا من نمیرم؟چون من یه مامان بابای نگران دارم ک امنیتو برام فقط تو خونه میبینن :-|   و در امتداد این تفکر زندگی منو گوه برمیداره دلتون نخاد 
آآآآآههههههه فاطمه ای ک بدن این پستو میبینی امیدوارم یه روزی شاهد این پست باشی ک داره از جزایر قناری یا ته تهش دگ پار
ارمی ها برید لینک زیر و به بی تی اس رای بدید خواهشا.
اگه ما بتونیم رای هاشونو زیاد کنیم برنده یه جایزه دیگه میشن و افتخارش واسه ما ارمی هاست
پس خواهشا اینو دسته کم نگیرید.
پسرا به ما اعتماد دارن و ماهم میتونیم اولشون کنیم.واسه رای گیری اسم کشور رو هم میخواد.بیاین کاری کنیم تا بگن ارمی های ایرانی بیشترین رای رو دادن .
ما میتونیم ارمی یوروبون فایتینگ
خواهشا نگین بقیه رای بدن چون تک تک رای های ما موثرن.
برای رای برید لینک زیر:
https://www.mwave.me/en/mgm
من هرجای دنیا هم که برم، هرچقدر هم که زمان بگذره و هرچقدر هم که بیشتر بفهمم علاقم به آدم این مدت کم عمق و به درد نخور بوده. باز نمیتونم ذوق لحظه های دیدنش (حتی از دور)، ذوق احساس حضورش (به فاصله ی چند قدم، زیر یه سقف، حتی زیر یه آسمون)، ذوق کنارش نشستن (حتی وقتی نمیشناختم)، ذوق همکلام شدن باهاش (حتی یه کلمه، حتی یه سلام)، ذوق کنارش راه رفتن (موقع گز کردن ولیعصر، حتی بدون نگاه کردن به هم)، ذوق شنیدن اسمم برای اولین بار از زبونش (حتی وقتی موقع حرف زد
سلام دوستای عزیز کنکوری!!
اولا که امیدوارم هر جای کشور عزیزم هستید حالتون خوب باشه و سرشار از انرژی مثبت باشید.
امروز میخوام دوکلام!! راجع برنامه مطالعاتی باهاتون حرف بزنم.
اولا که کم کم لطفا شروع کنید!! . شما داخل یه ماراتن بزرگ قراره وارد بشید . هرچی انرژی و انگیزه بالاتری داشته باشید موفق ترید.تو این رقابت شما باید در نظر داشته باشید که همین الان یه عده هستن که ممکنه از شما جلوتر باشن و یه عده هم هستن که ممکنه از شما عقب تر باشن. این شمایید که
توضیحات دسته کامل چکش بادی بهلر اصفهان 9 کیلوییدسته کامل چکش بادی بهلر 9 کیلویی اصفهان شامل پوسته ، دسته گاز پلاستیکی ، سوزن دسته گاز ، فنر زیر سوزن دسته گاز و توپی زیر فنر دسته گاز است.پوسته دسته چکش بادی 9 کیلویی اصفهان از آلیاژ چدنی بوده و توسط دستگاه تراشکاری خودکار (CNC) رزوه کاری و سوراخ کاری شده و آبکاری آن نیز با دقت بالایی صورت گرفته است.به همین دلیل رزو های مقاومی دارد و رزوه ها در مدت کوتاه  خراب نمی شود.جهت خرید این محصول و سایر متعل
منو بی خوابیام همین الان یوهویی ساعت ۴:۳۰:D 
داشتم اينستا میچرخیدم یهو دینگ ذهنم زنگ زد:
+بله ؟
-میگم تو یه پیج پابلیک یکماه پیش نزده بودی!؟
+هوم؟اوهوووومم آره آره
-چی شد؟!
+چه بدونم:/ نومودونم ،یادم نمیاد:| وایسا یه دقه چک کنم  ببینم هست یانیست
.
.
‌.
نیستش:/ شاید پاکش کردم یادم نمیاد:) 
-اسمش چی بود؟
سرچش کن.
+اوهوووم آفرین عجب مخی هستیا;) ولی اسم دقیقش یادم نمیاد:/ الان میگردم ببینم پیداش میکنم
.
‌.
.
آهاااا یافتمش:D 
-خوبه.خب حالا واردشو
+هان؟؟!اسم
میدونین بدبختی بعضی از ما مثل همین خود من اینه که همه رو داریم اما کسی رو نداریم که بخوایم حرف دلمونو بهش بزنیم. یکی که باهاش راحت باشیم . همین الان داشتم تموم مخاطبای اينستا و تلگرامو نگاه میکردم . با خیلیا دوست دارم سر صحبت رو باز کنم و بشینم باهاشون صحبت کنم اما اون منِ ناراحت میاد میگه سر و سنگین باش . حتی یادمه با مدیر تبلیغات نشر _نمیگم کجا_ سر صبحبت رو باز کردم اما انگار علاقه ای به صحبتام نداشت . بر عکس فکر میکردم یک شخصیت سنگ صبوری داشته
پارسال جوابا ساعت نزدیک 12 شب اومد، من خودم نمیدونستم و دوستم زنگ زد ک اومده برو ببین، بعد ب فاصله 5 دقیقه ک من تازه فهمیدم خاله ام زنگ زده ب مامانم ک سارا چیکار کردو دیگه از فرداش هم زنگ و اس ام اس همه شروع شد و کلی سوال و جوابامسال تعداد نفراتی ک منتظرن جواب های من بیاد بسیار بیشتر از پارساله!!! و راستشو بخواید نگران این نیستم ک خیلی صریح بهشون بگم: به تو چه! ک خب قطعا نمیگم ، اما ترجیحا نمیذارم تماسی برقرار بشه ک کسی چیزی بپرسه!اينستا ک ندارم کل
خسته‌ام، از چی؟! از تموم
بلندگوهای که خود حق‌بینی صاحبشون رو فریاد می‌زنن. دلم نخواسته زیر لوای
کسی سینه بزنم، اما اشتباه کردم که یه گوشه ایستادم و افرادی رو دیدم که با
تمام توان به سر و سینه می‌کوفتن و حالا خسته‌ام از این خود حق‌بینی کرور
کرور آدم که نظر و رای‌شون رو تو حلق بقیه می‌کنن، توهین به طرف مقابل رو
حق خودشون می‌دونن و از باقی می‌خوان که بهشون ملحق بشن و آدم‌هایی که بنا
به وزش باد سینه زدنشون از زیر یه پرچم به پرچم بعدی منتق
صبحم با گیله‌لوی فریدون پوررضا آغاز شد.
 توی اينستا به جز شهر خودم پیج دو تا شهرو دارم فقط؛ شیراز و رشت! شیراز رو دوست دارم چون باعث و بانی ۴ سال خاطره دانشجوییه. و رشت. بدون شک دوستان رشتی‌ای که دارم و از بهترین انسان‌های روزگارن و همین فریدون پوررضا دو تا دلیل بسیار بزرگ دوست داشتن رشت هستن! تا جایی که یه مدت به صرافت افتاده بودم گیلکی یاد بگیرم که البته چون پیگیر نشدم چندان موفق نبودم.  البته اینکه یه معلم تمام وقت نداشتم هم تاثیرگذار بود
این روزها بیش از هر موقع حرف دارم و از همیشه ساکت‌ترم. هیچ‌کس را ندارم برایش حرف بزنم. فقط این‌جا را دارم برای نوشتن، با خوانندگانی که از دست کلافگی‌نویسی‌های من خسته شده‌اند و دم نمی‌زنند.
نمی‌دانم کجای راه را اشتباه رفته‌ام که هیچ‌کس برایم نمانده. قبول دارم خودم کمتر کسی را به خلوتم راه می‌دهم، اما با چیزهایی که ازشان دیدم حق دارم بهشان اعتماد نداشته‌باشم. اما این حق هیچ‌کس نیست که گوشه‌ای غریب‌افتاده بماند و برای کسی اهمیت نداشت
دیروز به دلم افتاده بود به دوستم پیام بدم خب به حرف دلم گوش کردم و پیام دادم و حرف زدیم که چه خبرا چیکارا میکنی و اولین سوالش این بود لیلا کار پیدا کردی؟ و جواب من نه کو کار هرجا رفتم چون سابقه هیچ کاری ندارم همش میگن زنگ میزنیم و بعدشم هیچ خبری نمیشه؛ یهو گفت افسردگی گرفتم لیلا، گفت مامانش گفته برو بیرون و تا کار پیدا نکردی نیا خونه!!! 
بعد بهش گفتم اينستا نصب کردم و آی دی پیج طراحی و شخصیشو برام فرستاد رفتم فالوش کردم و داشتم کاراشو میدیدم و لذ
KPI چیست؟ شاخص های کلیدی عملکرد چیست؟


3 هفته قبل
۰






صفحه اينستا گرام و کانال های تلگرام گروه مشاوره و آموزش علی خویه


4 هفته قبل
۰






اهمیت و ضرورت مشاوره و آموزش در محل کسب و کار شما


4 هفته قبل
۰






مدیریت برند و برندسازی را از داخل سازمان خود شروع کنید.


4 هفته قبل
این روزها هر صفحه ای رو در تلگرام یا اينستا باز میکنی یا داره در مورد طلسم و جادو وانواع فال صحبت میکنه یا مراقبه و مدیتیشن و در قبال آموزش و یا انجام درمان یا جادو مبالغی رو بسته به عوامل مختلف از مردم طلب میکنن و وای به حال اونایی که تو دام این جور افراد گیر میکنن . دوستان این صرفا یه نصیحت برادرانه هستش ، باور کنید شمس برای آموزش ۲۴ ساعته ۷ روز هفته از مولوی پولی طلب نکرد باور کنید برای آموزش سرش منت نزاشت ، اینو بدونید که برای رسیدن به یگانه
کار ما تبلیغات هستش
شرکت میم برند یک شرکت تبلیغاتی هستش که برای شرکت و فروشگاهها ومغازها وووو تبلیغ میکنه
بابت تبلیغاتی که ما انجام میدیم شرکت به ما پورسانتشو میده
کسایی که سود میکنن از این شرکت اول خود شرکت دوم کسی که معرفی کردین از تخفیفات استفاده کنه سوم خود شمایی ک تبلیغ انجام میدین و یک کسب درامد فوق العاده برای خودتون راه اندازی میکنید
حالا کار ما هم همینه اما ما چیکار میکنیم با سرمایه سی تمن سایت وخدمات شرکتو تبلیغ میکنیم هر نفری معر
"بابا والا ما هم مسلمونیم، نماز میخونیم، فردا جنگ بشه ما هم میریم میجنگیم"این جمله را چقدر شنیده اید؟اولی و دومی را که ان شاءلله و تقبل الله، اصلا علی برکت الله!با عکس زولبیا بامیه رمضان و گنبد امام رضا در اينستا هم میشود اثباتش کرد.اما اینکه فقط حزب اللهی پایه ثابت دفاع از میهن است را نمی شود رد کرد. اینکه فقط حزب اللهی گرفته که کل یوم عاشورا یعنی چه را نمی شود نادیده گرفت. از جمعیت 36 میلیونی سال 59، نهایتا دو میلیون نفر جبهه را دیدند، 550 هزارنف
امروز دوبار. نه سه بار حس حسرت را تجربه کردم دوبار در نمایشگاه کتاب و بار اخر هم اخر شبی در اينستا
قابهایی دیدم از دیگران که دوست داشتم خودم در ان قابها میبودم خودم می افریدمشان
قابها برای ما به منزله دستاورد و ماحصل تلاش هستند نتیجه زحمتی و تلاشی که در لحظه ای برای دیگران و خودمان تجلی می کنند
مهم است که ادم قابهای شیرین داشته باشد تصویرهایی که برایش حاوی ارزش باشند
پس باید ارزشهای روشن وجود داشته باشند تا مقوم قابها باشند و البته که قابها
سلام :)
1. امروز رفتم یه جایی. با تپ سی. بعد دلم میخواست تو راه به راننده تپ سی کرانچی تو کیفمو بدم خوشحال بشه :( اخه خیلی عصبانی و ناراحت بود :( بعد روم نشد با خودم گفتم اگه بهش خوراکی بدم بدتر ناراحت میشه. الان دارم غصه میخورم کاش بهش کرانچی میدادم به درک اگه داد میزد سرم :(
2. میدونم هم تو اينستا گفتم هم تل ولی یه دوست پیدا کردم یه هاپوی پشمکی :) برا اولین بار از حیوونی نترسیدم و بغلش کردم و نازش کردم. ملی هم باهام دوست شد. دلم براش تنگ میشه. دماغ دک
۱.خب دوباره رفتم تو سایت و دیدم و متوجه شدم که الف نشدمخب بازم خدا رو شکر به جز شما به کس دیگه ای نگفته بودم خخخخخدا لعنت کنه کسیو که سیستم گلستان رو راه اندازی کرد -_-مزخرف تر ازین سیستم نداریم واقعا!!به هر حال یکمی پوکر شدم چون این ترم به معنای واقعی کلمه خودمو پا.ره کردم(با عرض عذرخواهی)و درس خوندم. اگه پاتولوژی عوضی یکم زحمت میداد به خودش و اون سه برگه ای که واسش جواب نوشته بودمو میخوند یکمی نمره ام بیشتر میشد و.هعی ولش بابا آخرش که همه یه مد
هر آدمى (حتى از فامیل) وقتى به نظرم اضافیه و فقط یه اسم تو گوشیه یا یه "دیگه چه خبر؟" تو دید و بازدیدهاى خانوادگى، تا وقتى حذفش نکنم آروم نمیشم. حذف نه از سر نفرت، به خاطر صرفه جویى در مصرف حال و حس. 
حذف آدما مراحل جذابى داره. پاک کردن شماره تماس از کانتکتاى گوشى، دیلیت یا بلاک در تلگرام و اينستا، و بهترین بخش، کشفِ حسِ بى تفاوتیم بهش. 


شاید بگید آخرى دست خودت نیست، ذهن رام آدم نیست. اینا رو میگى ولى در عمل نمیتونى یه "آدم" رو از ذهنت حذف کنى؛ اما
ما مـرداد ماهیا از اوناشیم که :↜اگه یـِــه قَـدَم↝بَرامونْ بَرداری ➜
بَرات ⇚دَربَســت⇛ میگـیریم بِرِســے بِـــه خواســـتـِـه هات :)
مرداد ماهی همونیه که وقتی خیلی بهش نزدیک میشی  نمیتونی باور کنی این همون ادم مغروریه که ازدور میدی :)
پ.ن : این  دو تا جمله رو کاملا تایید میکنم :) کاملا !
پ.ن 2:من زیاد از تولد گرفتن خوشم نمیاد :( یعنی خنثی ام :/ حس خاصی ندارم :) اگه کادو باشه خوبه ! اگه کتاب باشه خوب تره :)
من از کادو خوشم میاد :) اما از جشن و مخلفات
سلام بچه ها جون.
خیلی حال و احوالم جالب نیست.
این روزها به آرامش خونه احتیاج داشتم اما باز باید این ور اونور میرفتم. تعطیلات بود و خواهرم از ساوه اومده بود و قرار بود دور هم جمع باشیم.
حالا از دیشب باز برگشتم خونه.
اوووم چند روز پیش قرار با روانپزشکم داشتم. حرف زدن های من و تعریف کردن همه ی زندگیم برای اولین بار برای یه نفر تموم شد.حالا نوبت حرف زدن اون رسیده.
گفت اعتماد به نفس و عزت نفس و همه چیم نابوده :/ و این از بحران های زندگیم معلومه.
سلام سلام سلااااام :)
من با کلی تاخیر اومدم.جوجه با عموش رفته بیرون 
و از اونجا که این یه فرصت غنیمت برای پست نوشتنه احتمالا از بیشتر جزییات چشم بپوشم و اصلی ترین حرفامو بزنم.
خوب شیراز رفتنم چطوری شد؟؟ حتما خیلی هاتون اينستا رو چک میکنید و میدونید دیگه؟؟ من از شمال رفتم تهران .یه شب تا عصر خونه ی دوست خوبم نوستال بودم که از بچه های وبلاگیه.بعدش دقیقا وسط غذا خوردن و گپ زدن یهو چشمم به ساعت خورد و فهمیدم وااااای خیلی دیرم شد برای فرودگاه :/
اینج
سلام.خوبم .خوبی؟
منظور و مقصود از خوب بودن ک حال جسمانیه نمیدونم حال روحیم ادم در جواب این سوال میگه یا ن مثلن الان نمیدونم حال روحیم چجوریه تا همین پنج ثانیه پیش میشه گف خوب نبودا اما همین ک شرو ب نوشتن کردم و حتی همین الان انگار بهترم نمیدونم چرا ینی نوشتن انقد تاثیر داره؟ من از بچگی فقطشبایی ک حالم بد بود خاطره مینوشتمو احتمالن بخاطر همین اثرش بوده خب خدارو شکر یجوری داره بم انرژی میرسه انگار غمی ندام تنگ گاد البته امروز صبم خوب بودا انرژی
این گرایش انسانی به تحمیل زمان روایی به صحنه‌های ایستا و ساکن ظاهراً دست ما نیست، درست مانند سایر واکنش‌های غیر ارادی انسان. ما نه تنها می‌خواهیم بدانیم چه‌چیزی آنجاست، بلکه می‌خواهیم بدانیم چه اتفاقی افتاده است.1 
 همین اشتیاق به روایت‌پردازیِ آنچه می‌بینیم باعث می‌شود نقاشان بتوانند مخاطبان‌شان را سرگرم یا گاه سردرگم کنند. 2
[.] بخشی از قدرت این نقاشی ناشی از آن است که عطش روایی برانگیختۀ ما را فرونمی‌نشاند.3 
دو سه هفته پیش بود که
آخرش رنگها نجاتم دادن. وقتی فقط سه رنگ اصلی و سیاه و سفید رو داشتم و میخواستم باهاشون فیروزه ای و سوسنی و طیف گسترده ای از سبز بسازم، به خودم غر زدم که چرا بسته ی 12 تایی رنگ رو نخریدم. اما وقتی برای ساختن فیروزه ای دست به کار شدم و تو مسیر رسیدن بهش، سبز کله غازی هم تولید کردم، کم کم به وجد اومدم. خودم رو تو دنیای رنگها غرق کردم و لذت بردم. وقتی میخواستم نارنجی بسازم با هر قطره زرد یا قرمزی که اضافه میکردم، روحم تازه میشد. وقتی کارمو رنگ زدم، با ذو
عکس بالا همچینی یه ماجرایی داره که اول نداشت؛ این بیت از ترانۀ فی عیونک الیسا رو خیلی دوست داشتم و گفتم بذار یه بار تو واتس‌اپ استاتوس بذارمش. یه چند نفری اومدن و دیدن و فقط یه نفر پرسید اینی که نوشتی یعنی چی؟ 
بعد گفتم خب بذار استوری اينستا بذارمش که محدودیتم کمتره و بیننده‌اش بیشتر. باز تعداد بالاتری دیدن، اما فقط یه نفر معنی‌اش رو پرسید. 
فکرم مشغول شد. تقریباً مطمئنم از حدوداً 70 نفری که این عکس رو دیدن فقط یه نفر تونسته بخوندش و معنی‌اش
هر کار هم که بکنیم باز هم با این حجم وسیع از اطلاعات و علم، نمی‌توانیم همیشه به‌روز یا اصطلاحا آپدیت باشیم. هر چندوقت یک‌بار یک گوشی هوشمند جدید به بازار می‌آید. هر مدت یک‌بار چندین مدل لپ‌تاپ و تلویزیون به بازار پرمصرف مشتریان می‌آید و پس از مدتی گم می‌شوند و مدل‌های جدید جایشان را می‌گیرند.
اگر ما دنبال این هستیم که اطلاعات‌مان را همیشه در سطح خوبی نگه داریم و قدیمی نشویم باید منابع و جاهایی برای مطالعه همیشگی‌مان داشته باشیم تا بت
شاید چیزی به اسم اراده معطوف به زندگی وجود ندارد
بلکه فقط ترس از مرگ هست؛
همانطور که هیچ "غریزه اجتماعی" وجود ندارد
بلکه فقط وحشت از تنهایی درمیان است
#ویل_دورانت
_________________________________________
چن روز پیش سخنرانی تد گوش کردم
راجبه چگونگی داشتن زندگی شاد و ازین حرفا:
خلاصش میگفت: تنها راه برای خلاصی از شر حس پوچی و غم و افسردگی
داشتنِ یک رابطهِ خوبِ.
_________________________________________
و جمله ای که امروز اتفاقی از گوته خوندم:
یک کل باش یا به یک کل بپیوند »
_________________
صفحه اينستا گرام و کانال های تلگرام گروه مشاوره و آموزش علی خویه
5 روز قبل

مدیریت برند و برندسازی را از داخل سازمان خود شروع کنید.
6 روز قبل

دوره ی آموزشی روش های جذب مشتری
تیر ۳, ۱۳۹۵

خدمات و برنامه های جدید گروه مشاوره و آموزش استاد خویه
خرداد ۱۹, ۱۳۹۵

تصاویر همایش برندسازی و ایده پردازی
خرداد ۱۳, ۱۳۹۵

برندسازی رستوران
فروردین ۱۲, ۱۳۹۵

دوره های آموزشی کاربردی
فروردین ۱۰, ۱۳۹۵

برند سازی، بازاریابی و فروش لوازم آرایشی و بهداشتی
اسفند ۲۹, ۱۳
این روز ها اونقدر دارم تلاش میکنم و سرم شلوغه که دیگه حتی به خودمم وقت نمیکنم یه دستی بکشم :) یهویی تو این گرمای تابستون تا چهار پنج روز حموم نمیرم مگه اینکه جناب مادر یا پدر یک امری بکنن.گاهی حتی بابا و مامانم رو هم نمیبینم.
به شدت هم عصبی شدم و گاها سر خانوادم داد میزنم که چرا صداشون بلنده تا اتاق من میاد.
+شرمنده همه بیانی ها و بلاگرای عزیز هستم که وقت نمیکنم مطالبشون رو بخونم ولی باز از همه ممنونم که میان و حالم رو میپرسن.
حتی پروژه ای رو که قر
سلام بر عزیزان
خوب  دوره اموزش من خوشبختانه تموم شد و برگشتم به خونه، خوبی این دوره اموزشی این بود که هوش و یادگیری ما در طول دوره بسیار اثر داشت، مثلا بعضی از دوستان یکی دوهفته قبل از ما اومده بودن اموزش و هنوز دوره اشون ادامه داشت. خوب نمیدونم چرا ما از دستگاه های دیجیتال به خصوص موبایل فقط در حد اينستا چک کردن و. استفاده میکنیم مثلا من خودم گوشیم هم ماشین حسابمه هم در عین حال سیستم کامیپوتریمه، هم مرکز خریدمه، هم اینکه بایگانیمه و. از تم
به وقت۷مرداد،ساعت۵صبح:
فردا یه عالمه کاردارم وتاالان بیدارم.
ولی نمازو اول وقت خوندن حال خوبی داره.
امشب یکی ازبچه ها یه پست زده بودفقط استیکر گریه گذاشته بود دلم میخواست برم براش کامنت بذارم باهاش حرف بزنم گفتم منو خیلی نمیشناسه دردودل نمیکنه 
کامنت نذاشتم
دیروز طی وب گردیام دیدم یکی از بچه ها که وبشو پاک کرده بود برگشته بودخوشحال شدم که میتونم ازش خبرداشته باشم.
دیشبم یکی از بچه ها انگار بیخواب بود نصف شب پست زد.قبلاً یه شب کلی باهم ح
به‌طور طبیعی کاربران اينستاگرام به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌گردند: یا از این شبکه اجتماعی استفاده‌ی شخصی می‌کنند و یا از آن در جهت مقاصد تجاری و بیزینس بهره می‌بَرند. اگر شما جزو دسته‌ی اول هستید این پست بیشتر برای‌تان حُکم یک کنجکاوی ساده را دارد اما اگر به دسته‌ی دوم تعلق دارید و از اينستاگرام پول در می‌آورید، قطعا این مقاله برای شما بسیار مهم است و تا انتها با دقت آن را دنبال خواهید کرد. تیم نردبان افتخار دارد تا یک مطلب اختصاصی دیگر
سلام دوستان.
چندروز پیش توی اينستا یک پست توجهم رو جلب کرد، درباره شاخص بودن و استاندارد شخصی یک خانم، تا جایی که یادمه همیشه سعی کردم استاندارد ها رو رعایت کنم، چه اون موقع که سنم کم بود چه الان، و نمیدونم تا چه حدی موفق بودم؟ ولی هرجایی که سطح خودمو اوردم پایین تا مقبولیت پیدا کنم همونجا به غلط کردن افتادم، نمیدونم اینکه ادمی دوست داره مقبول باشه از ترس میاد از مهرطلبی؟ یا نه بقول دکتر شیری از تله بی ارزشی ؟
ولی این روزها که خودمو مرور میکن
وب سایت های ذیل

مشاور فروش بازاریابی و برند www.khooyeh.com 

دکتر بازاریابی  www.marketingdoctor.ir

دکتر فروش   www.doctorsales.ir 

دکتر برند  www.branddoctor.ir 

ایمیل:
DrKhooyeh@gmail.com
 


برچسب‌ها: صفحه اينستا گرام و کانال های تلگرام گروه مشاوره و






خدمات یک مشاور و مدرس فروش
ساعت | نوشته ‌شده به دست
مشاور مدیریت، مدرس بازاریابی، مشاور فروش
| ( نظر بدهید )



مشاور و مدرس  فروش -  علی خوبه Khooyeh.ir
خدمات مشاور و مدرس  فروش علی خوبه khooyeh.com
 
•  مشاور و مدرس  فروش جهت عارضه یابی
واقعا از این همه زندگی کردن خستم. نمیدونم چه مرگمه. یعنی میدونم ولی نمیدونم چرا کوپن صبرم اینقد زود تموم میشه . چرا تو این زندگی نکبتی همه هروز هروز هروز هرساعت مثل سگ و گربه و شغال باید ب جون هم بپرن و باز مثل همیشه ی این روزها آرزوی مرگ آنی کنم.نمیدونم این زندگی چی بود خدا نصیب من کرد. کمتر نت میام. کمتر اينستا میرم. حالم خوب نیست. اصلا. ابدا. به هیچ وجه. امروز تو حموم باز رفتم زیر دوش ولی نشد که باز عقلم مثل اون روز ب فکرای خوبی برسه و نتیجه مع
+ بعد از یک سال و نیم (فک کنم؟!) بالاخره فرصتش پیش اومد و با دوست و همکار سابقم توی آموزشگاه (زهرا: همونی که توی نمایشگاه کتاب، دوغ رو خالی کرده بود روی خودش :)‌ ) قرار گذاشتیم بریم بیرون! اولش برنامه ریختیم با این اتوبوس هایی که میبرن شهر رو نشون میدن بریم یه گشتی توی شهر خودمون بزنیم؛ اما واقعیتش اصلا نمیدونستیم از کجا باید بریم سوار شیم، هزینه ش چقدره، ثبت نام باید بکنیم یا نه همینجوری بریم قبول میکنن و از این صوبتا. خلاصه که کلا بیخیالش شدیم
این روزها فضای رسانه‌ای کشور متاثر از به فعل درآمدن بحث فیلترینگ اينستاگرام» است و خبر از صدور حکم قضایی برای این شبکه اجتماعی به گوش می‌رسد تا اينستا هم همچون سایر موارد مشابه، زیر گیوتین فیلترینگ قرار بگیرد.
چهره سرد و نگران‌تر از سایر مردم ! آذری جهرمی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات که در حیاط هیات دولت این پرسش را خطاب به دادستانی کل کشور مطرح می‌کرد که خب بعدش چه ؟ به فرض اینکه بنا به اختیارتان اينستاگرام را فیلتر کردید، اتفاقات پ
#بگو_سیب
 #دل_نوشت_ناب 
#پارت_سی‌و‌یک
 
 با تعجب نگاهم کرد تا منظورم و براش توضیح بدم و من با کشیدن پرده های سبز اتوبوس که منو یاد مینی بوس های قدیمی می انداخت٬ متوجهش کردم که چه بدشانسی ای آوردم.با صدای بلند زیر خنده زد و من اخمام و مصنوعی تو هم کشیدم. بچه های موسیقی ٬هنوز راه نیفتاده سازهاشون و درآورده بودند و ‌می نواختند و دخترا با دست و بالا پایین پریدن همراهیشون می کردند.
 پوریا که سوار اتوبوس شد صدای جیغ دخترا و پسرا بالا رفت، خوشحال شده
#بگو_سیب 
#به_قلم_علی_عزیزی
#پارت_سی‌و‌یک
با تعجب نگاهم کرد تا منظورم و براش توضیح بدم و من با کشیدن پرده های سبز اتوبوس که منو یاد مینی بوس های قدیمی می انداخت٬ متوجهش کردم که چه بدشانسی ای آوردم.با صدای بلند زیر خنده زد و من اخمام و مصنوعی تو هم کشیدم.
بچه های موسیقی ٬هنوز راه نیفتاده سازهاشون و درآورده بودند و ‌می نواختند و دخترا با دست و بالا پایین پریدن همراهیشون می کردند.
پوریا که سوار اتوبوس شد صدای جیغ دخترا و پسرا بالا رفت، خوشحال شده
در سالهای اخیر برخی از کشور های حاشیه خلیج فارس خصوصا عربستان ، تجهیزات و تسلیحات نظامی بسیاری را از آمریکا خریداری کرده و حتی ترامپ شخصا به عربستان آمد و گاو شیرده خود را دوشید.
 هدف اصلی صهیونیسم جهانی از تجهیز عربستان ایجاد جنگ نیابتی با ایران از طریق تحریک  عربستان است و می خواهند ایران را با عربستان درگیر جنگ کنند و بیله خودشان در امان بمانند و خصوصا رژیم صهیونیسیتی را از خطر نابودی توسط ایران نجات دهند علاوه بر آن پایگاه های موشک
برای اولین‌بار با اپلیکیشنِ اينستارادیو/instaradio در توئیتر آشنا شدم. یکی از دوستان بقیه را به استفاده از این اپلیکیشن دعوت کرده بود. واژه‌ی insta ناخودآگاه مرا یاد instagram انداخت. البته برای اولین دفعه همین حس به همه دست می‌دهد و حس مشترکی‌ست. پس از چند روز من این برنامه را در گوگل‌پلی پیدا و نصب کردم. آن‌موقع هیچ مارکت ایرانی این اپلیکیشن را نداشت. خلاصه من این برنامه را نصب کردم و فقط بعد از چندساعت استفاده با جادوی آن طلسم شدم!

راستش پس از این
جمعه بیست و چهار خرداد :
از دیشب اومده بودیم ییلاق و الان که ساعت داره دوازده شب میشه،تو راه برگشتیم.
چقدر برام لازم بود بیام اینجا.کلی از خواهرم ممنونم که اصرار کرد منم برم باهاشون.دیشب هوا یخ بود و خواب کلی چسبید.خواهرم اینا دارن طبقه دوم ویلاشونو میسازن.امروز کلی با شوهر آبجیم همکاری کردیم که کف پوش چوبی درست کنیم برای بالکنش. الوار ها رو اندازه زد و من کمک کردم ببره.بعد که چیدیمشون،داشت سوراخشون میکرد که به آهن پیچشون کنه. خلاصه منم دریل گ
قبل‌ها فکر می‌کردم نباید دربارهٔ این چیزها نوشت. نباید کسی را روسیاه کرد. اما بعد از اتفاق کاملاً مشابهی که در دانش‌‌کده خودمان افتاد، تصمیم گرفتم هر دو ماجرا را بنویسم.

یک‌سال و نیم پیش در پستی پادکست رادیو روغن حبهٔ انگور را معرفی کردم. گفتم که در جایگاه پادکست محبوب من قرار دارد، هنوز هم همان جاست؛ اما، سرنوشت مدیرش طوری شد که بعید است بعد از این همه پادکست و شهرت، صدای دیگری را از گلوی دیجیتالی‌اش بشنویم.
سال‌ها به رادیو روغن حبهٔ ان
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب