نتایج مطلب ها برای عبارت :

الف از همه کندیم

 کلی باهام حرف زده استوری بوس و غیره.
یعنی من عاشق مامان دوستمم ترم پیش هم دانشگاه بودیم هر از گاهی بهم زنگ میزد از دوستم امار میگرفت (امار مثبت)
مثلا یه بار دوستم مسموم شد رفتیم بیمارستان سرم و غیره مامانش که بعدا
فهمید کلی نگران شده بود.دوستمم هر چی میگفت خوبه باورش نمیشد.
زنگ
زد به من گفت چی شده منم گفتم خیالتون راحت حالش خوبه.یکم تو غذا
خوردن لوسه بعضی چیزا را میخوره بعضی چیزا را نه.با این وجود کلی روش کار
کردم تا بهتر شده.
مامانش
برای روزنبرگ‌ها
 
خبر کوتاه بود:
- اعدام‌شان کردند.»
خروشِ دخترک برخاست
لبش لرزید
دو چشمِ خسته‌اش از اشک پُر شد،
گریه را سر داد.
و من با کوششی پُردرد اشکم را نهان کردم.
 
- چرا اعدامشان کردند؟
می‌پرسد ز من با چشمِ اشک‌آلود
چرا اعدام‌شان کردند؟
 
- عزیزم دخترم!
آنجا، شگفت‌انگیز دنیایی‌ست:
دروغ و دشمنی فرمانروایی می‌کند آنجا
طلا، این کیمیای خونِ انسان‌ها
خدایی می‌کند آنجا
شگفت‌انگیز دنیایی که همچون قرن‌های دور
هنوز از ننگِ آزارِ سیاه
سه شنبه هشت مرداد:
از دیروز خودمو بسته بودم به سنتور برای کلاس امروز.همون جریان دقیقه ی نودی و اینها.
نهایتا رفتم کلاس.و دونه دونه توی اجراهام تر زدم.چه حکمتیه واقعا؟ وقتایی که فکر میکنم تو یه چیز خوبم چپه میشه؟ قبلا هم کلاس زبان میرفتم مثلا یه امتحانی که با خوشحالی میومدم بیرون میگفتم عالی بود،نتیجه اش یه چیز افتضاحی میشد.همه ی امتحانای دوران مدرسه ام هم همینطور.بعد حالا امروزم فکر میکردم خوبم.قطعه ی اولو که خوب زدم باقی رو همش وسطاش یادم م
یک:
فروشنده ی سیب توی خواب من !.
گفت:
نخور!می فرستندت .بیداری!
دو:
کلوچه های داغ و فنجان چای انگلیسی .
من انتخاب مب کنم .
کمر باریک ناصرالدین شاهی .چای لاهیجان!
سه:
قدیم .
دوستم داشتی .
میان جمله های کوتاه .
امیدم می دادی به عشق!
جدید.
هی حرف می زنی .هی حرف می زنی .
مردم.
کو؟
جمله ای درباره ی عشق!
چهار:
دستت را بریده ام و پسبانده ام .به مغز سپیدم!.
نوازش و داشتن و دست .
همه با هم . توی شادی من . دست دارند!
پنج:
به زور وادارم کرده ای به خداحافظی .
وقتی زندگی آن روی خودش را نشانت می‌دهد، تازه می‌توانی خود را واضح‌تر از هر زمان ممکن ببینی. می‌بینی که روز به روز در منگنه‌اش فشرده‌تر می‌شوی. تو گویی این فشردگی بسط‌ات می‌دهد. نمی‌دانم شاید الان دارم اینگونه شعار می‌دهم و آن روزها به این مسأله حتی فکر هم نمی‌کردم.
دو ماه گذشته برایم بسیار سخت و جانفرسا بود. تصمیمی گرفته بودم که تا به اینجای عمرم بی‌سابقه بود؛ تصمیم بر ویران کردن تمام پل‌های پشت سر. حالا که از دور نگاه می‌کنم، می‌بی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب