نتایج مطلب ها برای عبارت :

اروم خانومی

هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
ازخونه پدربزرگ ک اومدیم همه خوابیدن و منو مامان بیدار بودیم یکم ک صحبت کردیم یهو ب مامان گفتم ی چیزی بگم بهت گفت بگو پشیمون شدم و سکوت کردم یهو بغضم گرفت همش میگفت بگو دید دارم اروم گریه میکنم گفت چرا همش گریه میکنی حرف دلتو ب من بگو مامانتم گفتم نمبدونم چرا گریم میگیره قشنگ گریه کردم توبغلش و مامان هم گریه کرو کلی حرف زدیم و اونم همه چیزو میدونست و ازرفتارای من مشخص بود براشمیدونستم باباهم بیداره و داره حرفای مارو گوش میده خیلی اروم ترشدم
آهنگ میدونی قلبم اروم نداره از هایده و معین
دانلودآهنگ مهتاب با صدای معین
دانلود آهنگ مهتاب از معین با کیفیت 320
دانلود آهنگ جدید میدونی قلبم آروم نداره

مهتاب معین 320
ریمیکس به دیدن من بیا
به دیدن من بیا مهتاب در اومد هایده ویکی صدا
اهنگ میدونی قلبم اروم نداره ریمیکس
یه وقتایی بوده ک ب خودم میگفتم ( قراره روزای سختی رو پشت سر بزاری)
و بعد مثل تمام ادما سعی میکردم لبخند بزنم و بگم ( همه‌ی اینا زود گذرند، اینم میگذره فقط کافیه کمی صبر کنی)
خب من ، هر کاری ک برای ارامش خودم نیاز بوده رو سعی کردم انجام بدم
توی زندگی همه‌مون لحظاته غم‌انگیزی وجود داشته
برای مثال => ارامش نداشتن ، بیماری ، دعوا ، شکست ، خیانت ، مرگ
اینا چیزایی هستن ک برای هر کدوممون یه بار اتفاق افتادن
خب تو این وقتا چیکار میکنید؟ اول کیو ا
وقتی اعصابت خورده و خودتو گم میکنی بجا جنگو دعوا دق و دلی سر بقیه خالی کردن ناهارت و بخوری سرت رو بکنی زیر پتو و تا سر پتو رو بکشی به خودت و به هیچ احدوناسی فکر نکنی و به خودت بگی اروم باش پرستش درس میشه تازه تو اولشی چته چرا این همه به خودت سخت میگیری آخه .
امروز میرم پیش خانم دکتر جهت مشاوره حتما باید بش بگم این اتفاقا مزخرف ریشه در کجا داره که منم سخت تر از اونم :|
ترم پیش که کنته کار میکردم مثلا برای یه کار یکی دو روز وقت میزاشتم و خب خیلی کوفته میشدم و یو نو بعد از تموم شدن کار اون احساس کوفتگی برام بهتر از هر حس دیگه ای بود. بعضی موقع ها هفته ی خیلی بدی توی دانشگاه داشتم ولی همون 3 ساعتی که تو کلاس اروم مینشستم و سایه میزدم منو برای یه هفته ی دیگه کامل شارژ میکرد
الان به همون حس احتیاج دارم :'(
گاهی وقتا دلم‌ میخواد ساعت ها بشینم و بنویسم حرف بزنم برگردم به  عقب به دوران خوب اولین روزهای که برای دیدنش لحظه شماری میکردم روزهایی که به شوق دیدنش ۱۰ ساعت تو راه بودم تا بیام ببینمش بعضی وقتا اونقدری که تو راه بودم کنارش نبودم یعنی ۲۰ ساعت تو راه بودم تا بیام و برگردم ولی کمتر از اون تایم کنارش نبودم ولی برام اونقدری لذت بخش بود که هنوزم دارم بهشون فک میکنم یه جیزی ته دلم اروم اروم داره میلرزه نمیدونید چه حس قشنگی بوده  رفته رفته اونقدر
امدم خونه . شروع کردم به بازنویسی مقاله با ل. نفهمیدم کی و چطور هوا تاریک شد . نفهمیدم چند ساعته تو تاریکی مطلق تو اتاق دارم با کامی می نویسم. فقط عشق می تونه این کارو با ادم بکنه . اینکه این مقاله به این مرحله تقریبا قبولی رسیده خیلی روحم رو اروم تر کرده. چقدر دلم در اسمونهاست جلوی مغزم رو نمی تونم فعلا بگیرم. و راستش دوست دارم ازادش بذارم تا چه شود. 
و حرصم داده اگه کنارم بود اونقدر میزدمش مثل
بوکس کارا و کیسه بوکسشون و جوری گازش میگرفتم که گوشت بدنش کنده بشه تازه
اینجوری یکم اروم میشم فقططط یکم شکم گندهِ چاقِ کوتاه
منم بلدم حرصش بدم فردا زنگ میزنم بهش از معلم زبانم که چه پسرررررررر خوشگلیههههههه بهش میگم تا خودش بره امارشو دربیاره حرص بخوره
دارم برات اقای دکتررررررررر 
هرکی با من درافتاد   ور افتاد   کجاشو دیدی حالا منتطر باش
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
میگفتش که برام کتاب بخون کتابایی که متنشون سخته، تا فکر نکنم زیاد، نفهممشون،میگفت اینجوری میتونم به صدات گوش کنم،ارومِ اروم میگفت قبل تو من حتی بلد نبود خودمو درست حسابی دوس داشته باشم چه برسه به بقیه،چه برسه به پرنده ها،به گلای زرد تپه ی ماه. میگفت جیپ مشکی بدون سقفمو فقط بخاطر تو دادم سرویس که بریم صحرا غرق شیم تو نور تو شن تو تنهایی،تنهایی که مال خودمونه هر کدوممون تکی هر کدوممون ما!پ.نون:شاعر میفرماد که: somewhere how far away i wait for death plz take my han
بالاخره بعد دوساعت گریه كردن و با سه تا ادم مختلف حرف زدن تونستم به خودم بیام الان دیگه بهش فك نمیكنم اولش كه با زهرا حرف زدم خیلی خودمو كنترل كردم ولی نشد بعدش فائزه زنگ بیست دیقه هم لا اون گریه كردم بعدش شفق پی ام داد ی ی ساعتم با اون حرف زدم گریه كردم گفت كه میاد پیشم گفتم نه نیاد  خیلی باهام حرف زد از خواب بیدارش كردم ولی چون حالم بد بود هیچی نگفت خیلی اروم شدم الان ارومم حالمم خوبه بریم كه به زندگیمون ادامه بدین اصن گور بابای همچی
سالی که نت از بهارش پیداست .
دیشب دوباره مهمون حرم بودم.
جایی که رفتنش دست خودتهولی برگشتنش دست دلت چون دل نمیکنه.
جایی که دور میشی از تمام دنیا و حرفا و ادما.
جایی که در تقابل پنجره فولاد و گنبد می مانی.
جایی که میفهمی هنوز خیلی عقبی
.
.شبی بس عجیب و اروم.
هوای مثل بهار.بارون نم نم.
زیارت عاشورا زیر بارونو شدت بارون هنگام سلام بر حسین (ع)و روضه مادر.
بگذار هرچه می خواهند بگویند.
دنیای من با شماست که معنا پیدا می کند.‬
‫#هم_از_
چند دقیقه قبل بود که از اتاق شنیدم برنامه تلویزیون داشت با مقدمه ای شروع میکرد
داشت اول صحبتاش میگفت که خب الان مدتی هست که ما شاهد بازار ارام و ثبات دار در ارز و دیگر اقلام روز مره و غیره .هستیم !
یه لحظه این نوع گفتن اینجوری برام متصور شد که انگار این حرف مثل صحبت های کسی هست که از رادیو بعد یه طوفان سهمگین داره میگه که مردم اروم اروم از خونه هاشون میتونن بیان بیرون ارامش نسبی حاکم هست اما بازم هر از گاهی یه باد و بارونی هم میخوره
با خودم گفت
بهش پی ام دادم خواستم خوب شروع کنم منطقی مهربون خونسرد اروم ولی بعدش کم کم همه چیزای بد یادم اومد باز بهم ریختم هر پیامی که ارسال میکردم خشمم بیشتر میشد و از پیامم و لحنم معلوم بود مث ادمی که داره میخنده یهو وسطش بغض میکنه و گریه میکنه :/ چیزی که خراب بشه دیگه به این راحتی ها درست نمیشه. همه پیامام پاک کردم دیگه نمیخوام باهاش حرف بزنم :/ حرفام خیلی وقته زدم و اون انتخابش کرده ولی چرا اینو نمیخوام بفهمم نمیدونم؟ 
+دیگه تلپاتی جواب نمیده !
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
میشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر میشه! سخت تر میشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
کاش میموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی میموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود میموندی کاش حالا که اروم با پاهای کوچولوت لگت میزدی میموندی کاش حالا که شده بودی همه ی دنیای مامان بابات میموندی کاش بودی چشمای مامان وبابات که فکر میکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده میدیدی کاش میموندی ولباس چین چین صورتیدا میپوشیدی ودلشونا میبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل میکردی. بمیرم که امشب اخرین شب سه نفر بودنتونه بمیرم که امشب باهم نشس
مامانم بهترین و مهربون ترین ادم زندگیمه 
خوشگل ترین لبخندا و قشنگ ترین نگاهارو داره
مامانم خوشمزه ترین ته چینای دنیارو درست میکنه و اروم ترین لحظه هارو برام به وجو میاره 
دلم براش تنگ میشه وقتی اینجام
 خیلی .
دلم میخواد ساعتها بشینم جزئیات حرکات صورتشو خندیدناشو نگاه هاشو حرف زدناشو نگاه کنم 
هر بار برمیگردم خونه تغییرای مامانمو حس میکنم 
خستگیاش دلمو به درد میاره 
دلم میخواد بغلش کنم عین بچگیام وقتی کار میکنه از پشت دستشو بگیرم بازوشو
این روزهای شده تکرار هر روز .چه خبر شده تو این شهر؟.چرا همه یهو یادشون افتاده یه خانم دکتر تمام وقتی هست که میتونه کیس خوبی برای ازدواج باشه؟.رسم سردرد و تهوع بعد از هر درخواست دیگه داره برام عادی میشه.هر بار باید قبل یا بعدش بالا بیارم.مسخره است.دارم از سردرد میمیرم.قرار بود یه تابستون اروم و پر از شیطونی و جوونی رو بگذرونم تا شروع کلاسا و حالا دقیقا برعکس شده.هر روز یه استرس جدید و سر درد های بدتر.و من هنوز هم هیچ دلیلی برای ازدواج ن
تو این هفته خیلی حالم بد بود و همش عصبی بودم.دلم میخواست یکی رو بزنم و فکر میکردم با این کار اروم میشم.
تا دیروز که تصمیم به یه سفر خارج از شهر تو طبیعت گرفتیم :)
یکی از بهترین سفرهام و با ارامش ترین سفر هام بود ولی من دقیقا اون موقع هایی که تنهاییروی تاب نشسته بودم یه کم نور خورشید و یه باد ملایم هم بود و شعر های فاضل نظری را بیت به بیت میخواندم فهمیدم هنوز زندگی پر از قشنگیه و امیده.
پ ن :ولی یه گربه اونجا بود کلی بهم استرس وارد میکرد میترسیدم
چشمای خسته و سردرد و یه عالم سیستم به هم ریخته که باید اصلاح بشن
ژینو برای بار اخر فامیلم رو صدا زد و من برای بار اخر دستم رو به نشانه"جانم،صبر کن الان میام"بالا آوردم.
پریسا طراح لباسه وارد سایت شد و هی چشماشو درشت میکرد،کنار صندلیم متوقف شد؛
یه تیکه از مغزم منتظر بود سوالی از طرف اون پرسیده بشه و جواب محاسبه کنه و بگه 
و تیکه ی دیگه ای مشغول ترسیم نقشه ساختمان بغلی بود
پریسا دقیقا طبق محاسبه ژینو 2/5 ساعت اونجا ایستاده بود و خیره خیره به کشیدن
سلام خودم
هوا گرگ و میشه و ساعت حوالی 6 صبح  پروژه تحلیل همین الان تموم شد
دلم یجوریه نمیدونم چرا آخه .
این روز هارو با سال پیش مقایسه میکنم میبینم همه چی عوض شده  وای چقدر تقییرات داشتیم خیلی ادما از زندگیم رفتن و خیلی اندک وارد شدن
جدا خیلی زمان همه چیزو درست میکنه  گذر زمان حوبه کی گفته بده واقعا خیلی خستم ولی خوابم نمیاد نمیدونم چرا
فکرم درگیر بود خیلی الان اروم شده خدارو شکر
خدا خودش کمک کنه  کارام به روال پیش بره تا همه چیز حل بشه
خدا
هر اتفاقی بیفته من بخاطر همه تلاش هایی که همه این سال ها کردی همه بالاپایینایی که تجربه کردی همه اتفاقایی که پشت سر گذاشتی محکم محکم بغلت میکنم بهارم :)فردا حواستو حسابی جمع کن 
فردا نذار هیچی جلوی موفق شدنتو بگیره 
هرچی بلدی بزن و برگرد 
تو بخاطر بهار بودنت عزیزی 
هیچوقت خودتو با هیچکس مقایسه نکن حتی گذشته خودت فقط سعی کن الان کاریو انجام بدی که فکر میکنی حال دلتو بهتر و بهتر میکنه و کیف میکنی باهاش 
برات بهترین بهترین و بهترین ارزوهارو دا
خدایا واقعا شکرت بابت قبولیم توی تخصص .ولی با قبول شدنم تو شهر زادگاه زندگی بدجوری انگشت شستشو گرفته سمتم
این چند وقته انقدر استرس کشیدم که ۲ کیلو لاغر شدم.خدایا چشه بابای من ول نمیکنه؟اینهمه خودمو سفت و محکم گرفتم .چند ساله فقط به خودم وابسته بودم.ولی الان واقعا یه بغل سفت و محکم میخوام.یکی که بهم بگه خره من میدونم همه چی خوب میشه و من دلم اروم بگیره
پی نوشت:خدا رو شکر اون دکتری که قرار بود بابام منو بهش قالب کنه در رفته و دیگه قرار نیس ب
Alireza Fateh
Ye Shab Bishtar Bemon (Ft Cy)
#AlirezaFateh
بعد من که اون بوس که اروم رفتی سمت فرودگاه
بغضم قورت دادم که نگیره دلش تو راه
دستام یخ میزد بی اون چشام خط بی جون
میخواستم بهش بگم بمون چاره ایی نبود
میگفتی دیوونمی میگفتم عاشقم شو
مگفتی عشق چیه بمون  دارم باور عشقو
ولی وقتی داشت میرفت خودم میدیدم اشکاشو پاک میکرد
ولی وقتی داشت میرفت دلش نمیذاشت بره هی برمیگشت
میون این همه جایی که کار کردم کمتر . یا بهتره بگم هیچ جا این محیط کار رو تجربه نکردم
جایی که میتونی با یکسری ادمها حس هم خانواده بودن پیدا کنی 
میتونی درددل کنی و درددل بشنوی 
کمک کنی مشکلات حل بشه و حتی اگر حل نشه میتونی همراهی کنی و کمی از درد مشکل رو تو به دوش بکشی!
امشب با یکی از بچه ها صحبت میکردم و هماهنگ میکردم بره سر نمایشگاه وایسه که یهو عصبی گفت الان نمیتونم تصمیم بگیرم تمرکز ندارم
فکر کردم برای درسهاش هست گفتم خب پس ولش کن خودم می
امروز بعد تصادف تمام چیز‌هایی که تو این مدت تلاش کردم یادم بره باز یادم اومد، من بعد تصادف تمام صحنه های تصادف اومد جلو چشمام تمام صدا ها، صدای شکستن شیشه، صدای له شدن ماشین، روزهایی که بیمارستان بودم همشون یادم اومد
وقتی افسر رفت و نشستم تو ماشین برای چند لحظه همه چیزو فراموش کردم هیچ چیز یادم نمیومد خیلی حال بدی بود خیلی شرایط روحی ترسناکی داشتم، قبل این که برسم خونه اینقد صدای له شدن ماشین و شیشه و تصادف تو سرم پیچید که بالا اوردم
پنج شنب
این بار سومیه که میرم کلکچال چرا؟
اول اینکه با وجود این همه کوهنوردی که وجود داره اینجا با کسی آشنا نیستم دوم هم امادگی مناسبی ندارم و دارم از مسیر های ساده شروع میکنم، تازه این بار تا پناهگاه بیشتر نرفتم همه وسایل کوهنوردیم اینجا نیست ، مثلا با شلوار جین رفتم امروز : یعنی دیروز :)))
هواشناسی رو نگاه کردم 10، 13 و 15 بارش باران و بقیه ساعات هم باراندگی اندکی داشت، لباس اضافه همراه خودم بردم.
از اونجایی که فعلا کرج هستم تا برسم به جمشیدیه شد ساعت 10 (
مثل ارامش و درخشش خورشید که طوفان رو اروم کرده باشهمثل یه فرشته که از اسمون اومده باشهدرست کنارم نشست و بهم سلام کرد صبر کنتا همین جا هشت سال برام آرزو بودو حالا به شیرینی تمام داشت بر اورده میشدخیلی کیف میده ارزویی که با همه وجودت میخاستیو درست توی سوسو زدن های از دست رفتشیدفعه ممکن بشهمیخاستم بهش بگم داشتم بهت زنگ میزدم که اومدیو حال از خوشحالی از استرس از این همه حس های خوب هم زده فراموش کردم رمز گوشیم رو :)خندید و دستش رو سمتم دراز کرد، 
+ دختر میفهمی یعنی چی؟؟این یعنی اعلام جنگ!
- من می تونم و مجبورم که تحمل کنم:)نمی دونم چه اتفاقی میفته و چقدر این من داغون رو می خوان داغون تر کنن اما به هیچ وجه از حرفام کوتاه نمیام ، به هیچ وجه ، گفتم که شروع کنم تا تموم نکنم اروم نمیشمنه تنها سست نمیشم که با تک به تک کلماتتون با اینکه نابود میشم اما قدرت و انگیزه میگیرم :)آخرش اینه بگین از این خونه برم ، میرم به خدا که میرم.چه اهمیتی داره که بهم میگه نفهم که میگه درک این کتاب ها رو ندارم و میگ
اومدم بنویسم وضع هیچی عوض نشده
بنویسم هر روز بدتر از دیروز
به خودم دقت کردم،تاحالا به درجه از پوچی رسیده بودم؟!اینقدر اروم و خالی!
خیلی تلاش کردم "Letter to a Child Never Born"بخونم؛
بارها بارها توی اتوبوس،راهرو های شلوغ،وقت های اضافه ی کلاسام و روی کاناپه موقعیت خوندش پیش اومد و فقط جلدش رو لمس کردم و یکم کاغذش بوییدم چند صفحه خوندم و باز بستمش.دوستش دارم،فکرهم میکنم بشه خیلی دوستش داشت اما زمان دوست داشتنش الان نیست.
دیروز عصر یک عالم راه رفتم بیشتر ا
این آلبوم همین طور که توی چند پست قبل گفته شد بیشتر درباره خود بکهیون و جنبه تاریک شخصیتشه(مگه بکهیون تاریک هم داریم؟)
بیشتر آلبوم آهنگ های اروم داشت و شاید فقط یک آهنگ بود که کمی نسبت به بقیه شاد تر میومد.
با اینکه آهنگ اصلی این آلبوم یون ویلیج بود اما من آهنگ دیموند و پیسو(مطمئن نیستم.درسته؟)رو بیشتر دوست داشتم.
این آلبوم شامل شش آهنگ بود که من اینجا بر اساس علاقه مندی های خودم ترتیب بندیشون کردم.
1-psycho
2-Ice Queen 
3-Diamond
4-Btcha
5-UN village
6-stay UP
امیدوارم
شبایی که حالم بده زود میخوابم که به چیزی فکر نکنم
شبایی که حالم بده زود میرم تو رخت خواب ولی تا صبح بیدارم
شبایی که حالم بده خوشحال و خندون شب بخیر میگم و میرم تو اتاق چراغو خاموش میکنم در رو میبندم و تا صبح گریه میکنم .
.
.
.
داشتم به این فکر میکردم که وقتی برم خونه خودم دیگه انقدر نمیتونم تو حال خودم باشم و . باید خوشحال شب بخیر بگم و بخوابم بدون اینکه اشکی از گوشه چشمم بالشتم رو خیس کنه . باید انقدر غم هامو بریزم تو دلم تا غمباد بشن ، باید غص
من همون بیچاره ایم که با 86 درصد زیست و با73 درصد شیمی قراره پشت کنکور بمونم
خدایا خیلی درد داره خیلی 
خیلی درد داره 
هیشکیو ندارم کنارم باشه 
همش باید درد بکشم و درد بکشم 
انقد درس خوندم نیمه نابینا شدم 
خداا چرا انقد نفس کشیدن درد داره؟ 
چرا انقد زندگی کردن درد داره؟ 
دو سال  بدترین دردارو به جون خریدم دو سال تا مغز استخون درد کشیدم 
هنوزم ادامه داره 
همش به خودم میگم محکم باش دختر محکم باشه دیگه چیزی نمونده 
ولی حقیقتش اینه که این دردا هیچ
بعد از اون بد عهدی که بهار در حقم کرد وکلی ناراحت شدم به استاد پیام دادم که برای ارشد کمکم کنه وایشون خانمی روبه من مرفی کرد ودر چند تماس تلفنی واقعاکمکهای بسیاری به من کرد ونظرم رو تغییرداد وکلی راهکارپیش روی من گذاشت،کلی دلم اروم شداماالان مهمترین مسئله ای که باهاش روبه رو هستم قیمت بالای کتابهاست و تواین3روزه تونستم یکی ازکتابهاروبخرم ویه تعدادیش هم از اون خانم بگیرم وچندتادیگه هم خودم باید بخرم.از فردابایدکتاب ارشد رو شروع به خوندن ک
 
 
دیروز که تو وبلاگ پست نزاشته بودم  کلی پنچر بودم. راستش نه مشغله ی کاری داشتم نه هیچی! همینطوری پست نزاشتم گفتم ببینم چی میشه! ولی واقعا روی من اثر داشت و تا شب دپرس بودم و همش فک میکردم چیزی گم کردم. از بس به نوشتن و گشتن تو وبلاگم عادت کرده بودم یه روز نوشتن ناراحتم کرده بود. با اینکه وبلاگم خالی از هر ادمی هست:) اما اونقدر دوسش دارم که با یه دنیا عوضش نمیکنم. چون عین یه دوست نزدیک شده برام!داشتم به این فکر میکردم دلبستگی و وابستگی چقد زود ات
#پارت_20
#متغیر
ماقراره کل روزو باهم باشیم و آیا قراره که کل روز اینقدر کسل کننده باشه؟؟؟!
بی تفاوت،به کارش ادامه داد. عصبی چاقو رها کردم
 +ای بابا. 
ترسیده برگشت سمتم دلم میخواست خفش کنم انگار عقده کرده بودم و باکارهای این درحال فوران کردن بود
-هیسس اروم باش دختر من فوقش تا فردا اینجا باشم.
+چی!!؟
-قانون همینه 
آهی کشید و ادامه داد باآمدن خدمتکار جدید اون قبلی میره دیگه.
 +یعیعنی من داخل این خونه که اندازه یک شهر هست تنها میشم؟! 
با سر حرفمو تا
بخونید : دانشجوی پزشکی ! 
چه تصویری تو ذهنتون اومد؟ دختر یا پسری با روپوش سفید و عینک احتمالا گوشی پزشکی به دوش یا کتاب به دست که مرتب میره و میاد و سر کلاسا با دقت گوش میده و شاید دنبال سرچ و ریسرچه . به مریض ها با دقت میرسه و .
اگه تا اینجای تصوراتتون رو درست حدس زدم باید بگم همینجا وایسید ! واقعیت امر یه ادمه که صبح با توجه به مسافتش از کلاس درس تایم بیدار شدنش رو تنظیم میکنه و تا جایی که بتونه کلاسای بی ربط به رشته اش رو میپیچونه و عبارت " حاضر
چند روز پیش بکهیون عضو اکسو اینستاگرامش رو اپدیت کرده و عکس مرموزی همراه با کپشن مرموز تر گذاشته
توی این عکس گردنی وجود داشت که روی اون چند کلمه بود.اما نمیشد فهمید که تتو هست یا تتوی موقته.به همین دلیل تا روز ها سر این بخش بود که معنی یا اصلا مفهوم این تتو چی هستدر حالی که باید به مفهوم عکس پی میبردیم به طرف یه چیز جزیی حرکت کردیمبه هر حال بگذریم
این عکسی بود که توی پیجش اپدیت کرد
و اما کپشن اون که نوشته بودبه زودی».
خب من توی چند
آمدمممممم
جانم به قربانمممممم
ولی حالا چراااا

بعد صد سال و اندی بازگشتم به وطنم بیان
درگیر روزمرگیه شدیدی بودم که با فوت دخترعموم شکسته شد.
روزها رو شب میکردم و شب ها را روز
تا اینکه یک خبر ناگوار به من نهیبی زد.
باعث شد از خودم دائما سوال کنم که چرا واقعا زنده ام.
چرابرای چی خلق شدمباید کجا برمچیکار کنم
الان 3 روزه که دیگ نیست و من همون شب اول کلی گریه کردم
دقیقا شب کنکوربله من دوباره کنکور دادم.رشته ریاضی
شب کنکور دیدم
بدلیل عدم پشتیبانی خوب تیم وکامرس فارسی افزونه های با پول 200 هزار تومان از این سایت خریدیم
بصورت رایگان براتون میذارم تا این تیم یاد بگیره نباید یک هفته مشتری مچل خودش کنه
 
دوستانی که رضایت دارن تا این افزونه ها رو دانلود کنن
از توی کانال itpersian و گروه itpersian  بهم اطلاع بدن تا این افزونه کاملا فارسی بذارم تو کانال
 
https://woocommerce.ir
اینم سایت شون من منتظر جواب مدیر سایت شونم ببینم به خاطر خدمات ضعیف شون جبران میکنن
یا خیر اگه نکردن بهتره
امروز از ساعت هفت شروع شد اما من از ساعت نه شروع کردم به کار کردن یه ساعت فقط طول کشید برای چهار ده تا کلمه جمله بسازم. امروز خیلی کار دارم برای زبان به خاطرش واقها استرس دارم. ولی چیکار میشه کرد باید اروم باشمو کارامو انجام بدم. کتابم رسیدم به کانت. اینجوری نیست که بزارمش کنار فقط زبان بخونم اینم جلو میبرمش. امیدوارم کلی جلو بره چون زمان کمه. امروز تمام تمرکزم روی کتابو زبان هست بقیه کارارو از فردا به بعد انجام میدم دوباره. دوشنبه ها روز پرکار
سلام
بعضی موقع ها مثل الان دلم برای نوشتن پرپر میزنه وقتی تو ذهنم مرور میکنم میبینم یکاری نکردم میفهمم ننوشتم نمیمونه برای اینده نمیفهمم خودمم دقیقا تو همین لحظه ها مثل یه قرص اکسار تو معدم جذب میشی و ارومم میکنی انگار قرار نیست دست بکشم از کارم هر روز قوی تر از قبل میشم امروز داشتم میگفتم قراره یه خونه بسازم که فول امکانات داشته باشه اما ببخشید که یادم رفتم که بگم مهم امکانات خونمون نیس مهم تویی مهم حرفاییه که تو خونه میزنیم مهم کمک هایه ک
نمیدونم ما ادمها چرا جنس مون اینجوریه! 
تا وقتی یه چیزی رو داریم قدرش رو نمیدونیم به محضی که از دستش میدیم دلمون براش تنگ میشه و ناراحتی هاش سراغمون میاد 
حالا این چیزی میتونه کسی هم باشه! 
گاهی این دلتنگی یه پایانی داره چون مثلا دو روز یا دو هفته یا دو سال دیگه اون شخص رو میبینیم و همین اروم مون میکنه 
اما اگر خدا ناکرده این دلتنگی پایانی نداشته باشه 
همسر امروز صبح که من خواب بودم رفت سفر و فردا شب برمیگرده 
قرار بود دیروز عصر بره و من
1
رسما و کم کم داره امتحانامون تموم میشه و منم استرس این امتحانای باقی رو دارم اما هی ته دلم خودمو اروم میکنم و میگم میتونم
ادم به امیده که زندس
چن روز پیش یه دختره رو تو دانشکده بغلیم :.دی دیدم ظاهرا خیلی خوب و دوست داشتنی بود! البته از اون سبکایی بود ک من چندان خوشم نمیاد از اون جادر به سر های ارایش نسبتا غلیظ دار.
البته هی به خودم میگم تموم کن این بازی کثیفو: دی
جون ادم از فردای خودش بی خبره و ممکنه اون ادم فردای من باشه مثلا
خلاصه میخاس کنکو
خواب بد دیدم
میان تعقیب و گریز و فرار از ادم قاتل و نجات خانواده ام خصوصا مامانم ک میفته و پاش در میره و فداکاری من ک ببریدش تا من مشغولش کنم این قاتل روانی .
از خواب میپرم
میرم نزدیکش اروم دم گوشش میگم خواب بد دیدم.
هیچ عکس العملی نداره فکر میکنم خوابه یهو ت میخوره میفهمم بیداره
میگم تو بیداری و هیچکاری نکردی و خودتو بخاب زدی
روشو میکنه بهم میخنده
عصبانی میشم
دستشو میاره بغلم کنه
دور میشم
میگه خب ببخشید نشد خابالو بودم
تکرار میکنم : تو شن
اینقدر فیلم دانلود کردم که بالاخره نتمون تموم شد. الان اینقدر خوشحالم! :)))) تا بی نهایت حتی! حالا میتونم فیلمارو ببینم تا وقتی که دوباره شارژ بشه :)
+ آیا انسان ها از احساس کردن زیادی، خواهند مرد؟ مثلا ممکنه من از شدت حسادت یا فضولی بمیرم؟ :/ فک نمیکنم. چون اینطوری آزاد میشم. تازه فضولیه. آخ. لااقل حسادته یه چیز قطعیه. مثن وقتی فضول میشم هی میگم نه! تو نباید بری ببینی! نه، تو اگه بفهمی اعصابت خورد میشه! نه! فلان بهمان. ولی یه چیز ته دلم میگه مثن من با
چیزی که تو این حدود یکسال جدا شدن از خانومي که مثلن عاشقش بودم نه مثلن نه انگار واقعن عاشقش بودم نمیدونم چرا واقعن ولی حسی بود که احتمالن قراره یبار تو زندگی تکرار بشه اونم بعد اونهمه تجربه پس واقعن عاشقش بودم فهمیدم این ب‌ود که دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم به هیچ دختری تو دنیا نمیتونم اعتماد کنم و احتمالن تمام ابعاد روابط ایندم با جنس مخالف جنسی باشه که حتا دیگه حالم از همونم بهم میخوره و این ترین فهمیدن زندگیم بود
من از بیشتر خواننده هامون خوشم نمیاد :دی بیشتر شعرایی رو که میخونن به نظرم ریتم اهنگش ، تو چند لحظه اش خوبه . وگرنه خود خواننده بدون گیتار یا ویالون نمیشه به صداش گوش داد ی بار ی خانومي اومد تو مدرسه مون برای تست صدا ، میگفت اکثر رپرا صدا ندارن :|| رضا رویگری میگه : صدای خوب ی نعمته که خدا تو حلقوم ادم میذاره.پ.ن : خــیـلی سـعـی کردم تو این پست سرزنش نکنم
از همین تریبون یه سلامی میکنم به اون آقایونی که تا وقتی میبینن یه خانومي در حال تعلیم رانندگیه از عمد یکاری میکنن اونو بترسونن بعد میان تو صورتش نگا میکنن
هی اقا صدامو داری؟؟ چند وقت بعد منتظرم باش چنان راهتو سد کنم که پشت فرمون اونقد بوق بزنی جونت دراد،اها شبم منتظرم باش نور بالا رو بزنم صاف بیوفته تو چشات کور شی به حول و قوه ی الهی که برا یه نابلد زورتو به رخ میکشی مریض بازی درمیاری. با یک انسان فوق کینه ای طرفی!
منتظرم باش داداچ ☺
امروز م
تموم شد بالاخره راحت شدم کنکورو دادیم رفتتتتت
دیشب به زوررررر خوابم برد بدخوابی از استرس گرفته بود منو دیگه با گوش دادن به این لالایی یکم تونسم بخوابم ⬇⬇تازه اونم با هزار بدبختییییییی












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلی
(:
یک سال پیش فارغ از این که چه اتفاقاتی افتاد و چقدر این سال کذایی به هممون سخت گذشت ولی چیزایی واسه هممون داشت که نمیشه راحت بیخیالش شد.
مهم ترینش این بود که به مرگ به شکل یه چیز عجیب غریب و دور نگاه نکنیم،نه مرگ درست نزدیک ماست توی هر نفسی که میکشیم ولی به قول شعبان علی باید جوری زندگی کنیم که وقتی مرگ اومد سراغمون هیچ حسرتی نداشته باشیم شاید هنوزم دلم براش تنگ بشه شاید هنوزم تو خیابون چشم های شبیه چشای اون دلم رو بلرزونه.درسته هنوز یه وقتایی
نمیدونم ولی چرا احساس میکنم که به جایی داره میرسه
از نشانه هاش حدس میزنم از اینکه یه اتفاقی ان شاء الله که خیر ! قراره بیوفته
از سنگ اندازی ها از سردرگمی ها از لنگیدن کار میفهمم
از اینکه شرایطی دارم قرار پیدا میکنم که به قول جمله ی معروف یا الان یا هیچ وقت دیگه
حالتی که دیگه برام حجتی داره باقی نمیمونه نزدیک خیلی نزدیک
حالتی که اگه توکل نکنم عجله کنم دقت نکنم خسرانشو خواهم دید شاید تا اخر دنیا که وقتی همه جمع بشن
که این برام بزرگترین کابوسه
خدا در دوجا به بندگانش می خندد !
یکی زمانی که همه دست به دست هم می دهند تا یکی را ذلیل کنند و خدا نمی خواهد 
و زمانی که همه دست به دست هم  می دهند تا کسی را عزیز کنند و خدا نمی خواهد .
به شغلی که خواستم، نرسیدم و هنوز وقتی صورت جلسه می نویسم.حسرت دارم ولی روزی هزار بار خدا را شکر می کنم .که ابروی امروزم به خاطر نگاه خدا است .ناامید می شم. خسته می شم اما تهش دلم گرم است که خدا هست . گلستان شهدا رفتم و با کسی حرف زدم .دلم اروم تر شد.گفت اگه مطمنی که بهشت و
اینکه من 27اردیبهشت عروسی کردم و 1خرداد اهالی محل از من میپرسیدن بچه نداری و زیاد جدی نگرفتم
ولی وقتی از همون روزهای اول بهم فشار میاوردن که بچه بیار بچه بیار و نمیفهمیدم و بازهم برام اهمیتی نداشت حرف هاشون
با همسرم اولِ زندگی مشکلات زیادی داشتیم تصمیم گرفتم از اوردن بچه خودداری کنم تا مشکلاتمون کمتر بشه بعد راجبش تصمیم بگیریم
حالا که دوسال از زندگی مشترکمون گذشته مردم بد پیله میکنن!!!
بچه بیاااار!!! چرا بچه نمیاری!!! با یه غضبی هااااا!!! انگار
-آیییییییی
چرا لپمو می کشیییییی
+این چه وضعه درس خوندنته
-خب ببخشید آقاییییییییییی
+ببخشید شد کار
-خب داشتم واست زرشک پلو که دوست داشتی می پختم الان هااااا
+شاید بشه این بار فراموشش کرد
- آقایی شکمو
*** .
-آیییییییی
چرا دوباره می کشی لپمو
+چون دوست دارم خانوميییییی
#راحیل
#عاشقونه #نقاشی #سرگرمی #متفاوت #دلبرانه
#art #paint
مامان میخواست بره گوشی بخره الانم بابا مریض شده و مجبوره ک بره عمل کنه مامان گفت فعلا گوشی نمیخرم و منم یهو داغ کردم و ی حرفی زدم بابا خیلی ناراحت شد خیلی رفت بیرون از خونه و ی ساعت نیومد بعدشم ک اومد بامنو ابجی صحبت نمیکرد نمیخواستم اونطوری بگم یهو از دهنم اومد بیرون دست خودم نبود خیلی ناراحت شدم و پشیمونهمین الان ک مامام و ابجی رفتن بیرون رفتم بابا رو بغل کردم و بوسیدمش ازش معذرت خواهی کردم و گریه کردم منو بوسید و بهش گفتم اشتی کردی باهم
سلام
امیرحسینم همونی که بعد خیلی سال اومده داره مینویسه انگار نه انگار که کلی خاطره گذشته و من هیچکدومشونو ننوشتم ولی دیگ سعی میکنم از این به بعد اکثرشونو اینجا بنویسم خب اولش بگم که من دانشجو شدم دانشجوی رشته مهندسی عمران که از بچگی عاشقش بودم اما اینجوری نبود سال اول دانشگاه اینجوری بود که من انگار دوباره متولد شدم اینبار استقلال پیدا کردم موفق شدم از خودکشی دست کشیدم احساس های پوچ  و دور ریختم فهمیدم دنیا خیلی قشنگ تر هم دیده میشه تو
همه وسایل رو جمع و جور کردم و چیدم توی کوله؛ کاپشن گرم، ژاکت، دستکش دو انگشتی، عینک آفتابی، هدلایت، لیوان، کمک های اولیه، خوراکی جات، هدبند، کلاه گرم، کلا طوفان بیس، موبایل ساده. چهار تا ساندویچ درست کردم دو تا واسه صبحانه کره و مربای گیلاس، دو تا هم تخم مرغ و گوجه،گذاشتم تو یخچال فردا صبح بر میدارم، یه فلاسک آب جوش هم می خوام. بقیه چیزا هم پوشیدنیه، شلوار لایه اول و شلوار گرم، لباس لایه اول و کاپشن ویندستاپر(wind stopper ) جوراب، دستکش پنج انگشتی
حسابی از قطرشترسیدم،دیرتر از موعد رسید به دستم خیلی دیر تر
365 تا صفحه رو که دیدم گفتم امکان نداره بتونم تا قبل پانزدهم_شانزدهم تمومش کنم.
در عین ناباوری دیروزصبح که اومدم سر گذاشتم روی بالشت صداهارو میشنیدم ولی خوابالو بودم،بابا اروم داشت با کسی حرف میزد و بعد یکم بلندتر گفت کتاب هاتو اوردن.
کلی خوشحال شدم،1396/12/01 سفارش شون داده بودم و دیگه داشتم از اومدن شون قبل سال جدید ناامید میشدم.
دیروز عصر تا صفحه ی 177 خوندم و به نظرم کتاب بدی نمیومد،شای
دانلود آهنگ جدید آبتین آسمون 
دانلود اهنگ اسمون بارون منو تو اروم و یواش تا همیشه هرجاییم بازم دلو بباز به من از ابتین
Download New Mp3 Music Abtin – Asemoon
 
متن اهنگ اسمون ابتین 
میریم یه جـا که فقط توییو بارونـه و منـمیریم همونـجـا که حالـه دل تو آرومه با منـمیریم دوتایی تنـهایی با هم هر جـا که بشهمیخوام کنـارت آروم بشینـم تا فردا برسـهآسـمون بارونـه منـو تو آروم یواش کنـار هم
دانلود آهنگ جدید آبتین به نام آسمون از تهران دانلود 
سلام
نمیدونم چیشده اما حس میکنم خیلی همچی سرعت گرفته من واقعا بزرگ شدم واقعا دیگ ترسیدم یه لحظه که سال پیشمو قبل کنکورمو دیدم فقط خواستم اایمر بگیرم من پر تصمیم اشتباهم اما این دفعه خیلی بزرگ شدم اره میترسم از ادامه دادن راه های اشتباه میترسم من میترسم 
دیگه خیلی دیره 
تو غیر قابل تغییری 
تو نمیتونی
تو باید راهیو که همه میرن بری
تو باید بشینی سرجات
اینا حرفایه که خیلی به گوشم میرسه اما خوبیش اینه از سد دفاعی فاطمه عبور نمیکنه ا
میگن چرخ بزرگ ترین اختراع تاریخ بوده.این به کنار بدون شک در کنار این هندزفری و موسیقی بزرگ ترین کمک شایان بشر به بشریت و این داستانا بوده باشه.شاید یه مرحم واسه زخم های روح ،ازونا که بوسشون هم کنی خوب نشه.ازونا که حتی اگه پاستیل خرسی ترین ادم دنیا هم بغلت کنه خوب نشی.نمیشه مطمئن گفت اینم
ولی ببین بیا یه خاطره رو بات سهیم شم.نمیدونم کی بود یابا چه کسی بودم و اینم نمیدونم که اصلا من بودم یا نه ولی اینو یادمه که انتخاب اهنگ به عهده من بود.و تنها چی
یکی از خاطراتی که امروز اتفاقی یادم افتاد خاطره ی کااموزی بود
که هر وقت یادم میاد بهش میخندم و اونقدر ساده و با مزه ست که یه جوری تو یادم مونده
که من اونجایی که کاراموزی می گذروندم یه نفری بود به اسم اقا مجید که کار های سخت افزاری و فنی اچار و انبردست و اینطور چیز ها باز و بسته کردن دستگاه ها وظیفه ی اون بود که واقعا خیلی ادم با حالی بود همیشه خندان و یه تیکه اماده داشت که به ادم بندازه و تیکه کلام هایی با نمکی هم داشت
مثل مثلا من خوبم یا تو :)) هم
از مذکر های
عصبی
کله شق
یک دنده
لجباز
بچـه
خودخواه
مغرور
جاهل عرف پرست
خودشیفته مامانی
بی ملاحظه
بدم بدم بدم بدم بدم بدم بدم میاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:|

پ.ن : اینا رو که میبینم میخوام خفشون کنم :| دلم میخواد قاتل شم !
پ.ن2 : اینا رو که میبینم میگم خدایا اینم جنس بود تو افریدی ؟ :|
پ.ن3 : اینا رو میبینم میگم خاک تو سر اون دیوانه ایی که به اسم سازش داره تورو تحمل میکنه و تهشم به خودش بابت این صبر
بی انتهاش افتخار میکنه :| مثلا چند سال زودتر پیر و چروک میشه :
سربازی که تمام شد حال و حوصله خیلی چیز ها رو از دست دادم ، همینطور کوهنوردی، 5 ماهه 5 بار نرفتم کوه، اومدم سراغ وبلاگم و وبلاگ های دیگران ببینم چه خبره چی به چی شده!یک گزارش مربوط به سال 95 رو خلاصه وار تکمیل کردم و منتشرش کردم و بعدش دلم خواست چیزی بنویسم، مطلب خاصی به نظرم نیومد جز اینکه رفته بودم کلکچال و در موردش بنویسم حداقل اگر کسی هم اینجا رو نمی خونه خودم بعد ها میام سراغش و تجدی خاطره میکنم.با یکی از دوستان مجازی که تا به حال ندیده بودمش
+ این همه شهر ایران رو رفتم. تو چند تاشون زندگی کردم. تو نصفشون فامیل دارم. من گشتم، پیدا نکردم. شما هم نگردید، جایی مثل داش علی تو هیچ کجای ایران پیدا نمی‌شه. می‌دونم اسمش داداش علیه، اما من از بچگی گفتم داش علی و الان دیگه عوض نمی‌شه. اونایی که نمی‌دونن، یه بستنی‌فروشیه.
+ دیشب بعد از چهار سال دوباره تو اتاق خودم خوابیدم. ولی دیگه حس اتاق من رو نداشت، چون به جای فرشم و تختم و لباسام و استیکرام، وسایل دایی‌اینا توش بودن. هیچ حسی توم برنینگیخت
بیماری اوتیسم خیلی وقته کرده ذهنمو مشغول و بصورت عجیبن غریبا گونه ای دوس دارم واقعیتشو درک یا شایدم کشف کنم!تئوری های خیلی زیادی راجبش هست و اونی که منو بیشتر کرد جذب ایشون این بود که کسایی که این بیماریو دارن هنوز از دنیای قبلی خودشون کامل جدا نشدن و در ارتباطن با اون دنیا و دوستای خیالی‌ در این دنیا دارن و این کاملن تئوری زندگی مجدد بعد از مرگ و حتا دنیای شبیه سازی شده رو تحت تاثیر خودش قرار میده و خیلی تئوریای دیگه که در این مغال نمیگنجد:/
رژ لب مدادی گلدن رز شماره 12 قیمت محصول : 26900 تومانبرند : Golden Roseبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   تصاویر بیشتر برای رژ لب مدادی گلدن رز شماره 12گزارش شدگزارش تصاویراز بازخورد شما متشکریم. گزارش یک تصویر دیگرلطفاًً تصویر توهین آمیز را گزارش دهید. لغوتمام(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").children,d=0;d
#پارت_21
#متغیر
با نجوایی که درگوشم زمزمه میشد چشم بازکردم به حدی خسته و کوفته بودم که صدایش برایم حکم لالایی داشت وقتی صدای بسته شدن در اتاق3.4 که دراختیار داشتم به گوشم رسید مثل برق گرفته هادرجایم نشستم .یورش بردم به سمت درو بیرون رفتم پایین پله ها خانومي چمدان به دست درحال رفتن بود-کتی(خدمتکار) کتتتی خانم صبر کنید چمدانش زمین گذاشت لبخندی زد که چهره سردش حتی با لبخندی که زد گرم و صمیمی نشد
+دارین میرین؟!!
-اره
+سری به من نمیزنید؟!!
 -. 
سرمو کج ک
بالم لب ایوروشه مدل karite قیمت محصول : 34000 تومانبرند : Yves Rocherبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   مشخصات، قیمت و خرید بالم لب ایوروشه مدل karite | دیجی‌کالا - . رتبه: ۴٫۱ - ‏۲۳ نقدخرید اینترنتی بالم لب ایوروشه مدل karite و قیمت انواع کرم و نرم کننده لب ایو روشه از فروشگاه آنلاین دیجی‌کالا. جدیدترین مدل‌های کرم و نرم کننده لب ایو روشه با .بالم لب ایوروشه مدل karite فروشندگان و قیمت کرم
پویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:25]سلام اقای مدرس احوال شما خوبینپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:26]ببخشیس مشاوره میخاستمپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:27]ما اومدیم محلمون بعد خلاصه که میخام بگم   منطقه ما ترک نشین هستن و جمعیتش هم داره روز به روز زیاذ میشه اما فرهنگ مردم متاسفانه پیش رفت ندارهپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:30]کارا های فرهنگی هم بعضی بچه ها کردن ولی بعد مدتی خسته شدن  حالا به هر دلیلی  مثلا میگفتن فرهنگ نداره نمیشه کا
بخند که تنها چیزی که ازت برامون مونده عکساته.بخند بذار هرکی که نگاه میکنه فکرکنه حال دلت از خودت بهتره.بزار هیچکی صدای گریه های شبونتو پشت تلفن با دختری که همه دنیاش موندی نشنوه.پاشو پنجره رو ببند،اگه کسی هم نیست من بهت میگم؛پنجره رو ببند ؛پنجره رو باز کن؛پاشو آشغالا رو ببر دم در،اه چقدر میخوابی پاشو نگات کنم یکم چشای سیاتو ببینم که دارن میخندن.ده چرا صدأت میلرزه،مگه تو نبودی که میگفتی به اینده فکر کنم و امید داشته باشم گفتی به بچه ای فکر کن
میگم من اگر برم حرم یک وقت بد نباشد نمی تونم از این مدل عکسا که تصویر گوشی در جوار حرم هست منتشر کنم ؟؟
اسکرین شات بگیرم قبوله؟؟
داشتم فکر میکردم اصلا یک روز مختص الوبلاگیون  برم حرم بعد داشتم تو ذهنم لیست میگرفتم اسم ها رو با حداکثر یک جمله:
رفیق جان راهشو پیدا کنه و نور خدا بتابه به زندگیش ، چند موردی که دلش میخواهد بهشون برسه
سرور جان آرامش گمشده اش رو پیدا کنه❤️
آلا خانوم سلامت و تندرست باشه و دوباره مستحکم باشم.
برادر معز (بقیه اش یادم ن
تنها باید کمک رو از خدا خواست خدایی که تا دیروز غمی نبود خدای خوبی بود رحمان بود اما الان
که سختی هست صبری هست
خدای دیروز نیست !
حتی اگه گلایه ای هست دلگیری هست باید از خدا خواست تا راهشو بگه
/بندگی ما/
این رو امتحان کردن جواب گرفتن توصیه میکنم شما هم امتحان کنید
اینکه دقیقا همون لحظه ای که فکر میکنی با عقل خودت میتونی به یکی جوابی بدی یا نوعی از سختی هست که تو اون لحظه کاری از دست خدا برنمیاد نعوذ بالله  اما عملا داریم این رو میگیم ( مثل اینکه
یه خانومي دو سه سال پیش اومد شرکت ما برای کار. ظاهرش خیلی متفاوت بود.جوری که همه ازش فاصله میگرفتن.همون روزا یه روز من جواب یه آزمایشیم رو از اینترنت گرفتم و یهو شوکه شدم.زنگ زدم که به همسرم بگم زار زار گریه میکردم.بعد از تلفنم اون خانوم با یه لیوان آب اومد تو اتاقم و در اتاقمو بست.بهم گفت هیچ چیزی تو قانون خدا بی حکمت نیست، بیا این آبو بخور، چندتا نفس عمیق بکش.تو این فاصله با تلفنش تماسی گرفت و گوشیو داد به من.وصل شده بود به حرم رضوی.گوش
مگه وکیل وصی مردمی. دلم می خوادداشتم از یکی از خیابون های مرکز شهرمون رد میشدم دیدم دختر خانومي یه ساپورت پوشیده با یه مانتوی نخی خیلی خیلی راحتی که همه وجناتش پیدا بود، من که یه خانوم بودم خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم.آخه خیلی جلب توجه میکردرفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخیر گفتم. منو دید گفت. ها!!. چیه لابد اومدی بگی که این چه وضعشه؟ مگه وکیل وصی مردمی؟ولی من بهش گفتم که نه باهات کاری ندارم خواستم بپرسم که ساپو
#پارت27((امیر))قطع کرد ولی بلافاصله یه چیزی تغییر کرد نمیدونم چی ؟ به زور رهام دو لقمه غذا خوردم و برگشتم خونه از رهام تشکر کردم یه تشکر پر از متلک و کنایه و شوخی شاید واسه خنده یه ذره دیر بود ولی این سد مسخره این زیپه رو لبام که نمیزاشت بخندم و امروز درستش کردم با هم بودیم استراحت کردیم ساعت 6 بود که باهم راه افتادیم ضبط تموم شد یه موزیک جدید اماده کردیم در کمال بی میلی یه استوری از خودم گرفتمتظاهر کردم خوشحالم و حالم بهتره  چون دیگه
 
عجب سرماییگاهی دلگرمی یک رفیق معجزه ای می کندکه گویی خداروی زمین کنارت لبخند میزند


•در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیقبگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق


جملات زیبا در مورد رفیق
•سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیستگر در این خلوت بمیرم، هیچ کس آگاه نیستمن در این دنیا به جز سایه ندارم همدمیاین رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست


جملات زیبای رفیق فابریک


بگذار بند کفش هایت را م
#پارت32((هلن))هیوا خیلی زود اماده شد رفت خیییییلی زود داشت یه اتفاقایی بینشون می افتاد که خودشونم نمیدونستن .((هیوا))ساعت پنج بود از خونه اومدم بیرون و همونجایی که ادرس داده بود رفتم ساعت حدودا پنج و نیم بود میدونم خیلی زود راه افتاده بودم یه پالتو نوک مدادی پوشیده بودم با یه بوت و یه شال مشکی یه جای دنج و اروم قرار گذاشته نه خبری از شلوغیه خیابونا بود نه همهمه ی کافه ها یه فضای ازاد  ، دنج و شاداب خیلی حال خوبی رو به ادم هدیه میکرد باد ملایم ا
ناودانها شر شر باران بی صبری است آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است کفشهایی منتظر در چارچوب در کوله باری مختصر لبریز بی صبری استپشت شیشه می تپد پیشانی یک مرددر تب دردی که مثل زندگی جبری است و سرانگشتی به روی شیشه های مات بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "
از قیصر امین پور

بعد نوشت: چند ساعت پیش حس میکردم احساساتم خیلی پیچیده و سنگین شده
بعد فکر کردم خب چرا این حس طراحی نکنم
بعد از کلی چونه زدن با خودم طراحی نکردم
اگه قرار بود احساس های سنگین
سلام . 
خب دلم میخواد با دید خوبی نسبت به این مسافرت نگاه کنم و برم پیش مامان بزرگ و بابابزرگ و . حس صف ناشدنی اون لحظات .
جمعه شب یک مراسمی هست و ما هم از اقوام نزدیک هستیم و مجبوریم در این مراسم شرکت کنیم . مراسم خیلی خاصی نیست اما گرفتن باغ تالار برای این مراسم و بزن بکوب دیگه ندیده بودم و چی بپوشم ها خانوما و غذا چی میدنهای آقایون هم شروع میشه . اگه عروسی بود میگفتم اشکالی نداره اما این   آخه کی اینجور چیزا رو مد کرده ؟؟؟؟  ://
با خود میگم ول
هر سال همین تکرار هرسال همین تکرار هر سال خودمونو گول میزنیم که سال نو و فلان و اینا واقعیت اینه همه این چیزی نیست جز مشتی خزعبلات که ما برا خودمون ساختیم . ما همه اش برای خودمون چارچوب ساختیم . هیچ چیزی جذاب نیست حتی لحظه مزخرف تحویل سال یعنی چه آخه ؟؟ سال رو تحویل میدیم خودمون اصن تغییری میکنیم ؟؟؟ یه نگاه به این جامعه تخمی بندازیم . همه ما مصرفی شدیم همه امون از عرف پیروی میکنیم نیازی نیست به جامعه نگاه بندازیم همین استوری های مسخره اینس
دوری از وبلاگم من ناراحت میکنه !  نمیدونم چرا نمینویسم و چرا انگیزم برای نوشتن تا این حد کم شده ! روزهایی که میتونست بهترین و خسته کننده ترین تجربه های وبلاگم باشه با تنبلی و دوری از وبلاگم به فراموشی سپرده شد !
دیروز داشتم به این فکر میکردم با زندگیم هیچ کاری نکردم و چقدر زمان بود که هدر دادم ! یاد جمله ی فرهاد افتادم که میگفت : من زمان زیادی رو از دست دادم  در صورتی که فرهاد با اون همه علم و اطلاعاتش درسترین مصرف زمانی در نظرم داشته ! دیروز از ا
خب سلام دوستان عزیز 
امیدوارم حالتون خوب باشه توی این مقاله میخوام چند تا از بهترین سایت های فروش اینترنتی ایرانی رو بهتون معرفی کنم.
باید خدمتتون بگم که این نوشته رو از سایت رونق.کام  برداشتم.
امیدوارم که نویسنده حلال کنه و این نوشته بهتون کمک کرده باشه♥.
۱- فروشگاه اینترنتی مدیسه



مدیسه یک فروشگاه اینترنتی با محوریت مد و پوشاک است. البته اگر به منوی آن نگاهی بیاندازید متوجه گروه های کالایی دیگری همچون لوازم خانگی، تنقلات و . می شوید، که
بچه که بودم برادری داشتم
که هر روز چند بار به من میگفت خنگ
پدری که اعتقاد داشت من هیچی نمیشم
و مادری که میگفت تو باهوش نیستی مثل لاکپشت اهسته جلو میری
 
بزرگتر که شدم  یکی از ارزوهام این بود که
کمی باهوش تر باشم
کمی بیشتر تلاش کنم
تا از دیگران عقب نمونم
دیگه خودم هم قبول کرده بودم باهوش نیستم
ولی ای کاش باهوش تر باشم
 
بخاطر همین مغز برام جالب شد
آنتومی مغز و کارکردش و عصب هاش و ترکیب هورمون هاش
مقاله های مربوط به هوش برام جالب بود
توی یکی از ای
قبل از اینکه شروع کنم خواستم خواهش کنم که حتما حتما حتما نظراتتون رو برام بنویسید :)
بچه ها یکی از موضوعاتی که مدتیه ذهنم رو مشغول کرده ازدواجه! چون توی فامیلی زندگی میکنم که میدونم همه تا یکی دوسال دیگه برام عقل کل میشن و میخوان آستین بالا بزنن. تصور کنین بهم میگن لاغر شو وگرنه ازدواجت سخت میشه این هم برای من تنفر برانگیز ترین فکر ممکنه !دو نفر بدون شناخت و صرفا به واسطه ی آشنایی خانواده ها مجبور بشن سالهای سال درکنار هم زندگی کنن! این برای من
همیشه از بچه گی دنبال شغل آیندم بودم، یادمه اول دوم دبستان بودم که به خاطر کشیدن دندونم رفتیم دندان پزشکی انقدر از اون دندان پزشکه خوشم اومده بود که تصمیم قطعی گرفتم حتما بزرگ شدم دندان پزشک ماهری بشم، اما بعدش از بین صحبت های بزرگترا فهمیدم دندان پزشکی شغلی است پر درامد اما باید جرعت اینکه دستتو بکنی تو حلق ملت رو داشته باشی، که فهمیدم اصلا نمیتونم جیغ داد های دخترکی چند ساله زیر دستم که به خاطر درد دندانی که من بهش دارم وارد میکنم رو تحمل
خانم دکتر جعفری:
 
از هرده خانومي که به مرکز مشاوره مراجعه می کنند،
نه نفر دچار  غمباد و بغض ِ درونی هستند. و اگر کمی سربه‌سرشون بذارید چشم‌هاشون پر از اشک می‌شود!
 
از هر ده خانوم، هفت نفر عصبانی هستند و آماده‌ی پرخاشگری!
 
از هر ده خانوم، پنج نفر عفونت ِ ناحیه لگنی / مجاری اداری دارند!
 
از هر ده خانوم، سه نفر کیست ِ تخمدان، رحم یا سینه دارند!
 
غمباد.
غم‌هایی ست که روی هم انباشته می شود! بادی در بدن بوجود می آورد که از نظر طب چینی می‌تواند
قسمت چهارم

+با من هستید؟؟ 
× شما انگلیسی بلد
هستید ؟؟ 
+ بله .
 × می خواستم ازتون آدرس بپورسم ! 
+بفرمایید .  .
+ خوب

× می دونید کجاست ؟؟ 
+ میشه گوشیتونو رو از نزدیک تر ببینم ، آ درس رو نمی
بینم .
 × شما که نیستید ؟؟  
+ بله ؟؟؟؟؟ نه خیر نیستم!!
 × ببخشید که گفتم
اخه تو یه کشور غریبم . 
+ خوب   باید
همینو مستقیم برید بعد برید سمت راست . 
× ببخشید یه آدرس دیگه هم دارم ، باید اینو
اول نشون می دادم خخخخ چقدر خنگم !!!
 چقدر خوبه که انگلیسی بلدید
#پارت30((هیوا))از اسنپیه تشکری کردم و پیاده شدیم هنوز هیچکس نمیدونست برشین بچه ی هلنه با اون سوتی که من اونروز تو تمرین داده بودم ساکش دست هلن و خودش تو بغل من بود رستوران دو تا در داشت که مثه اینکه زنونه مردونش کرده بودن اول رفتم سمت مردونه که هم من یه سلامی کنم هم هلن تسلیت بگهرهام اونجا ویساده بود و امیر بیرون رستوران انگار منتظر کسی بود من: سلام اقا رهام سلام اقا امیررهام:سلام امیر:سلام خوش اومدین هلن: تسلیت میگم ببخشید دیر شد من امیر:
بسم رب القلم
- هیس!!!کمی آرام تربه دور از شلوغی های زندگیبه دور از ناراحتی هایی که بعضی ها برایمان میگذارندبه دور از چیزهایی که به دل گرفتمبیخیال.به دور از این دنیا، کمی گوش کنهیس!!!چیزی سکوت دنیا را شکسته است!نمیدانم چیستشاید هم میدانمصدایش را شنیدم یک بارشاید اما.+صدای چیه؟-یادته؟+چیو؟-گوش کنخیلی شبیه استشبیه صدایی که توی کوچه ای خلوت به گوش میرسید+وای! یادم آمد.اما آن که صدای خانومي جوان بود-هیس!!!یادت هست آن صدای ناله های آرام که از فرط کوچ
Sing: خیلی شیرین بود. کوالایی که نزدیکه سالن نمایشش رو از دست بده. ترتیب یک مسابقه آواز خوانی رو می ده اما همه چیز اون جور که اون انتظارش رو داره پیش نمیره. من عاشق اون سکانسیم که خانوم خوکه می ره فروشگاه :) و یکی از سکانس های مورد علاقه دیگه ام اون کاریه که کوالا انجام می ده و دوستِ گوسفندش بهش کمک می کنه :)
Monster Family: جالب بود. درباره یه خونواده چهار نفره که با هم ارتباط خوبی ندارن! یه جور طلاق عاطفی بین اعضای خونواده اتفاق افتاده بود. پدر خانواده خی
آرایش کردن برای هر خانومي مانند جادویی می ماند که نطقه ضعف‌های صورت را پوشش می‌دهد و به جذابیت‌های آن می افزاید . بسیاری از خانم‌ها به صورت روزانه آرایش می‌کنند اما از رازهای آرایش زیبا و منحصر به فرد اطلاعی ندارند. در ادامه ۱۱ تکنیکی که به زیبایی شما می افزاید را برای شما شرح می دهیم :
 پوست سالم و شفاف
موثرترین گزینه برای احساس زیبایی، داشتن پوستی صاف و شفاف است که بدون چین و چروک، لکه‌های قرمز و سیاهی‌های دور چشم با
1- آقا دیروز. مامان منو اینا میواستن برن شهر کاغذ دیواری ببینن. و بعد برن نمایشگاه مبل و دکوراسیون داخلی. منم میخواستم نرم. هرچقدرم یه صدایی تو مغزم میگفت میخوای بمونی خونه چیکار کنی؟ ممانعت میورزیدم و میگفتم خوش نمیگذره که. (دوباره خر شده بودم :|) بعد یوهوع! مامان عزیزم درومد بهم گفت که آره هی میگی مسافرت مسافرت، دو ساعتم با ما نمیای بیرون و اصلا تو نیای من راحت ترم و اینا، و اون جمله آخریو که گفت من بسار پوکر گشتم. و گفتم آخه وات د هل. بعد گفت آره
هوالمحبوب
وقتی اوضاع یک جامعه، نا‌به‌سامان و آشفته است، رجوع مردم
به سمت خرافه بیشتر می‌شود. خرافه‌پرستی، مربوط به فرهنگ و جغرافیای خاصی نیست. در
میان تاریخ هر قوم و قبیله‌ای، در لا‌به‌لای صفحات تاریخ هر کشوری، مشتی از این
خرفه‌پرستی‌ها به چشم می‌خورد. تجربه ثابت کرده است که انسان زمانی به دامن خرافه
چنگ می‌زند که از هیچ محل دیگری امید نجات نداشته باشد.

سنت‌های خرافی، جایی هستند که مردم غصه‌های خودشان را در آن
چال می‌کنند. وقتی فس
ریمل حجم دهنده اسنس مدل I Love Extreme Crazy Volume قیمت محصول : 47000 تومانبرند : Essenceبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   نتایج وبقیمت و خرید ریمل حجم دهنده اسنس I Love Extreme Crazy . رتبه: ۵ - ‏۲۹ نقدیکی دیگر از محصولاتی که با خرید آن می‌توانید مژه‌های خود را پرپشت و حجیم کنید ریمل حجم دهنده I Love Extreme Crazy Volume اسنس است که دقیقاً خواهر ریمل I Love .ریمل حجم دهنده اسنس مدل I Love Extreme Crazy Volume - . رتبه: ۴٫۱ -
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب