نتایج مطلب ها برای عبارت :

آرزو تو دارم

یه چیزایی رو باید از ته دل بخوای بعد براش برنامه ریزی کنی بعد براش تلاش کنی . اونوقت اون آرزو میشه واقعیت . آرزو دارم یه بار ۱۴جولای  ، پاریس باشم و بتونم اون آتیش بازی رو از نزدیک ببینم :) هزینه سفر جفتمون حدود ۲۰میلیون میشه و من از الان رفتم تو کار دو دوتا چهار تا شاید سال بعد بتونیم بریم ^_^ خدا کنه !!! باید از خیلییی چیزا بزنم ! 
آدرس کانالم https://t.me/Ruznegarihayeman خوشحال میشم مهمون کانالم بشید :)
تو سراشیبی سقوط بودم که دستمو گرفتی.
منو بردی به مهمونیه بهشت،به میزبانیه ماهه کاملت.
اما با این همه
سیر نمیشم از نگاه کردن به دستای تو.
که کارش بخشیدن و شفا دادنه.
این بغض به گلو نشسته و این اشک برای همیشه ی تو چشمای من خونه کرده.
چطور از آرزوی خواستنت کم کنم.وقتی هرروز دلتنگ ترم.
 
دلم سرگردون بین یه عالمه نگاه و خواستن و نخواستن هرلحظه هزار تیکه میشه.
تا بیام پیداش کنم و بند بزنم گم میشم بین صداهای عقلم.حالا جهنم رو ببین!
حق بده که به
یک:
دنیا پر از رنج است
با این حال
درختان گیلاس شکوفه می‌دهند
ایسا
دو)
غمگینم. برای گلستان زیبا که چند تا دوست عزیز دارم اونجا. برای شیراز که شهر دوم منه و از آزرده شدن در و دیوارش آزرده میشم. برای لرستان که نه دوستی دارم اونجا و نه تعلقی. برای خوزستان. دزفول. آذربایجان. برای وطنم غمگینم.
وقتی یه بلای طبیعی یا مشکل برای هموطن‌ها رخ میده عمیقن ناراحت میشم. بخشیش به‌خاطر خود اون مشکل و غم هموطن‌ها و بخش دیگرش به‌خاطر اینکه کاری ازم برنمی
همه ی ما وقتی برای اولین بار مدرسه رفتیم آرزو کردیم که از 7 سالگی سریع برسیم به 12 سالگی
وقتی 12 ساله شدیم، آرزو کردیم کِی میرسیم به 18 سالگی تا بتونیم گواهینامه بگیریم
وقتی کنکور دادیم، آرزو کردیم کِی دانشگاه تموم میشه تا بتونیم تو جشن فارغ التحصیلی شرکت کنیم
وقتی دانشگاه مون تموم شد تقریبا سقف آرزوهای مربوط به بزرگ شدنمون هم تموم شد
ولی حالا هم میتونیم آرزوی پیشرَوی عمرمون رو کنیم؟
اصلا جرأت ش رو داریم؟
      خدا جونم آرزوی کم شدن دلتنگیامو دارمخدایا آرزو دارم دوباره شادی رو تو چشمام ببینمآرزوی کم شدن دردامو دارمآرزوی نشستن زیر درخت انگور حیاطمونو دارم​​​​​​​دلم می خواد ریه هامو پر کنم از هوایی که ذره ذره ش نعمت و رحمت​​​​​​​خدا جونم دیشب وقتی داشتم بهت فکر می کردم یهو حس کردم دستمو ول کردی​​​​​​​ول نکنی دستمو،میدونی که راهو بلد نیستم نمیرسم بهت​​​​​​​
سالها پیش، همان روزهای خوش و ناب کودکی وقتی ترنم لطیف بهار در دقایقم
جاری می شد؛
می دانستم امسال سال بهتری خواهد بود. بدون اینکه کاری
متفاوت انجام دهم؛ آن سال بهتر از سال های قبل می شد.
شاید آن روزها تنها
تفکر خوب بودنِ سال نو می توانست سالی خوش را برایم رقم بزند و اما این
سال ها، دیگر مثل روزهای کودکی هایم شاد و خوب نیست.
دیگر این "من" دیروز
بزرگتر شده و حالا می فهمد این خوبی های دیروز هم شاید به خاطر همان کوچکی
خیالش بوده.
می خواهم بغض
سلام 
. آرزو اسم قشنگیه اما معنایی زیبا تری داره آرزوی من رضایت وخوشنودی استادم از منه سه شنبه متوجه شدم کمی تا آرزوم فاصله دارم چقدر می تونه دلنشین باشه وقتی استاد بازنشسته و باتجربه ازام تعریف میکنند وابراز رضایت میکنند .
   شاید بپرسید چیزی شده؟نه دوستای من همه چیز آروم قدم قدم از روزام که میگذره به هدفم به چیزی که میخوام نزدیک میشم لذت بخش ترین کارم میشه قدم زدن تو کتابخونه و لابه لای کتابا گشتن از بحث درسی و تاریخی گرفته تا فردی و ازدواج
میگن زندگی قویترین چیز عالمه، حتی وقتی نمیخوایش، به مسیر خودش ادامه میدهراست میگن
من
هر شب
هرشب 
هر شب
آرزو میکنم هرگز صبح نشه، فردا نشه
آرزو میکنم زمان تو همین لحظه متوقف شه و تا ابد همین حالا بمونه
و نکته اینجاست که همین لحظه، گند ترین لحظه ایه که تا الان وجود داشته، و البته بهترین لحظه ای که در مقایسه با آینده وجود خواهد داشت.
برای تولدم یه پست پیشنویس کردم که تو این دو هفته وقت داشتم، دلشو نداشتم کاملش کنم. خط آخرش این بود که من بیست و چها
فردا روز جهانی هتروکرومیا س.
وقتی پنج سالم بود آرزو داشتم یه دختر داشته باشم که چشماش عین چشمای بابا باشه.بابا یه قصه برای چشماش داشت .میگفت چشم عسلیش مال یه سرباز جوان اس راییل یه میگفت وقتی بچه بوده چشمش سنگ میخوره و میبرنش اونجا برای درمان چون تو ایران نمیشد درمانش کرد بزرگتر که شدم دیدم فقط بابا نیس که چشماش انقدر جذاب و تا به تاس. کسای دیگه هم بودن توی فامیل.
من هنوزم آرزو دارم یه بچه با چشمای تابه تا داشته باشم 
روز این آدمای خیلییییی
بیشتر وقت ها دلم میخواد به زمین و زمان التماس کنم عاجزانه ،
به دشمنانم  راستش دشمن که ندارم ،
به دوستانم ،  اقوام و آشنایانم ،
و نزدیکترین هام 
آنها که ادعا میکنند دوستم دارند و عاشقم هستند و در روز ثبت ادعا میفهمم که برای دل خودشان یا شایدم بنا به نیاز و احتیاج  به من بالاجبار تحملم میکنند ،
کسانی که می بینند و راهشان را کج میکنند و گاهی گام هایشان را به عقب بر می‌دارند ،
و نبودنم را آرزو میکنند. 
کسانی که زخم زبانشان نه تنها دلم را بلکه روان
چه خواستنی ست حال زمینی که دلش لک زده واسه یه نمه بارون تو دل گرم تابستون ، چه فریبندس آواز خوش پرنده ایی که صبحگاه در دل جنگلی سرسبز به امید در اومدن خورشید تابان و چه خوشتر و خواستنی ست حال دلی که منتظر دیدن روی لیلی .  . حال دلم امروز اینجوره
براتون همه رو آرزو میکنم . به امید رسیدن همه عشاق به معشوقشون
من با آغوشی پر از رویا و آرزو ، دنیای نابود شده ام را میسازم باز.
تمام آوار های رویاهایم که بر سرم فرو ریختند را کنار میزنم و باز از نو میسازمشان؛ حتی بهتر از قبل، زیبا و خواستنی تر از گذشته.
نبودنت سخت است خیلی سخت، ولی یادت آرامش است.
و این بار از ته قلبم آرزو میکنم اگر بدون من شاد و خوشبختی دیگر به دنیای بازسازی شده ام بازنگردی و در دنیای خوشبختیت همراه خانواده ات روزهایت را رویایی سپری کنی.
و در این میان، باز منی می ماند که با یادت رویا می
رفیق و دوست خیلی فرق داره دوست میتونه همکار،همکلاسی یا هرکسی باشه ولی رفیق یه چیز دیگست!!!رفیق هرکسی نیست رفیق دنیاست❤
به افتخار3رفیق عزیزم که عاشقانه دوستشون دارم و آرزو میکنم به آرزوهاشون برسند و هزاران سال عمر با عزت و سلامتی و شادی داشته باشند❤
دوستدارتون:فاطمه
NILOFAR
FATEME
FARZANE
نیلوفر جون دوست بیانی عزیزم و بهترین دوست مجازیم که خیلی دوست دارم خیلی،با کلمات نمیتونم بگم اما همین و بدون که خیلی دوست دارمندیدمت صدات و نشنیدم ولی دوست دارم می
اجازه میدهی آرزویت کنم؟
من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم. بگذار دلخوشِ رویاهایم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره دیوانه شده"
من کاری با این حرف ها ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهایت را شانه کنم دکمه های پیراهنت را ببندم دستم را روی صورتت بکشم وای دستم را رویِ صورتت بکشم. یعنی تا این حد اجازه دارم در رویاهایم نزدیکت شوم؟ 
من اصلا از تو توقعِ محبت هم ندارم میدانی دوست داشتنِ تو نیازِ من است مثلِ نیازِ ماهی به آب من بدون دوست دا
الان هم جوونم نمیشه گفت وقتی جوون بودم ولی میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر میکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر میگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به این فکر میکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین میکنم چنان میکنم و کلی ام عشق میکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی میکردم و فکر میکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و یه سیلی محکم توی گوش خ
شبی کودکی که خوابش نمیبرد،پله های مارپیچ خانه تا پشت بام را طی کرد و در آنجا، زیر چراغانی آسمان نشست .
در حالی که داشت زمین را تمیز میکرد تا دراز بکشد،سو سوی نوری را از پشت سر،نظرش را جلب کرد.
سرش را چرخاند و ستاری ای نورانی را دید. ستاره به او چشمکی زد و گفت
-پسر کوچولو،چرا در رخت خواب نیستی؟
+امشب تنهایم و کسی نبوده تا برایم قصه بگوید،تو چرا بیداری؟
-من نمیتوانم بخوابم،اگر بخوابم دیگر نورانیتم را از دست میدهم
+بلدی قصه بگویی؟
-قصه ای بلد نیستم
جای عروسک در بغل من تیله دارمدر مشت خود یک کاغذ پر حیله دارم دنیای ِ زندانِ پر از رنجِ دیانتمن ازجنون رقاصیِ بامیله دارم باآن زنی که مرد شد گاهی غریبهگاهی هوای آن زن بی شیله دارم من آرزوی مشک اب و نان ساجیسرکش دوان در کوه ها با سیله دارم چون دخترانِ عاشق کوه _ایلیاتیحتما که من همخونیِ بابیله دارم روزی دوباره تن کنم گلدار یاسیشاید بفهمی که زنم من پیله دارم خ سعادتی_پامچال
 
مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج می كنند. بر اثر كمبود حوصله طلاق می دن. ولی نكته جالب اینه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج می كنند !!؟؟
 
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!؟
 
مردها سه تا آرزو دارن : - اونقدر كه مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر كه بچه شون می گن قوی باشن ! و مهمتر از همه اینكه : - اونقدر كه زنشون شك داره دوست دختر
داشته باشن !!؟؟
مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تما
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند. بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن. ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!؟؟
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!؟
مردها سه تا آرزو دارن : - اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن ! و مهمتر از همه اینکه : - اونقدر که زنشون شک داره دوست دختر
داشته باشن !!؟؟
مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو بردا
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند. بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن. ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!؟؟
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!؟
مردها سه تا آرزو دارن : - اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن ! و مهمتر از همه اینکه : - اونقدر که زنشون شک داره دوست دختر
داشته باشن !!؟؟
مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو بردا
سفر اولم به شمال اونم رامسر شاید بیست سالگی یا بیست و دوسالگیم بود اون وقتا گوشی اندرویددو یا سه بود و من یه نه چندان عالیشو داشتم سفر کاروانی بود و چندتا ازدوستام همراهم
 دوست داشتم عکسای قشنگ داشته باشیم و طبیعت سبز و بارونیش با عکسا یادگاربمونه برام.
کیفیت گوشی بچه ها بهتر بود و خواستم گیرنده عکسا باشن ساحل سنگی و بارون و لباسای خیس شدن خاطره من از اولین شمال زندگیم 
برگشتیم و عکسا رو گرفتم بخاطر نبود سیستم و خراب شدن رَم گوشی عکسا از بین
دلم می خواهد آرام صدایت کنم: 
      " ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ " 
 و   بگویم تو خود آرامشی خدای مهربانم.
_______________________________________
خدای خوبی ها،سلام!
این روزها بیشتر از گذشته دلتنگت شده ام و برای حرف زدن با تو،مشتاق تر!
دلم از تلاش های بیهوده و نرسیدن ها خسته شده،دلم یک امید می خواهد، یک حال خوب.
یک نشانه بده تا با سر این راه را ادامه دهم،مثلا حتی به افزایش ۱۰۰تایی تراز آزمونم هم، راضیم.
نشانم بده تلاش هایم بیهوده نیست، به من ب
_

تو همه دراین تکاپو
که حضور زندگی نیست
به غیر آرزو‌ها
و به راه آرزوها
همه عمر
جست‌و‌جو ها.
من و بویه‌ی رهایی
وگرم به نوبت عمر
رهیدنی نباشد
تو و جست‌و‌جو وگرچند
رسیدنی نباشد.
                                                                شفیعی کدکنی
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست،تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت ،نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
ازجمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
وچون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزو مندم که دشمن نی
دختر سعدی بیا آیینه بندان کرده اماین غزل را آب و جارو طاق بستان کرده امسهم من هستی، خیالتشانه اتافسانه اتبا خیالت مرغ عاشق را سخندان کرده امفال خود را دیده ام در قهوه ی چشم تو باشوق تعبیرِ دل انگیزی که پنهان کرده امخواب دیدم خرمنت افشان به روی صورتمابن سیرین را خراب موی افشان کرده امآه ای پیغمبر شب های این شعر و شعورکافران را با شعار تو مسلمان کرده امهر چه دارم آرزو، قربانی یک تار موتمن به هر تارت هزاران بوسه قربان کرده امضرب و تقسیم نگاهت
ممنون که به وبلاگ این حقیر سر می زنید. 
راستش چند وقته درگیرِ پولدار شدن هستم و زمان برای متن نوشتن کم دارم. البته چندتایی داستان نوشته ام اما نتونستم تمامشون کنم. در اولین فرصت دوباره می نویسم. آدم های وراجی مثل من که عادت کردن حرف هاشون رو تایپ کنند سخته مدت زیادی ساکت بمونند.
برای همه تون بهترین ها رو آرزو می کنم. 
+ من اصول شخصی زیادی دارم.
که هروقت حوصله‌ام سر برود حاضرم تک‌تکشان را زیر پا بگذارم.
_____________________
+ آدما وقتی حوصلشون سر میره فک میکنن دل تنگ شدن
_____________________
+ من واقعا به داشتنه دوست و رفیق نیاز ندارم
این حس فقط یه توهم در اثرِ شدتِ بیکاری بود
رفیق اینجوریه که وقتی نداریش حس میکنه باید باشه
اما وقتی هست روزی صد بار آرزو میکنم
که بره خلاص شم از شرّش
_____________________
+ دارم یه مجموعه مقاله کوتاه مینویسم از تجربه هام:
    _ راهکار های خلاصی از حسِ کاذب ت
بعضی موقعا واقعا سیر میشم.از اطرافم.از آدمای اطرافم.
بعضی موقعا دلم میخواد چمدونمو بگیرم دستمو.
دستشو بکشم بالا و آروم آروم
توی سالن انتظار فرودگاه بکشونم.
بعدش پروازم اعلام شه و من سوار هواپیمام
بشمیه جای جدید.یه حس جدیدشایدم با یه آدم جدید
از بچگی عاشق پرواز بودمولی خب در حد آرزو موند.
کسی چ میدونهشایدم عملی شه

این جمله رو چقد دوس دارم!!!اصلا انگار میخواد از درون بیدارت کنه!!!
بر سر خود بزنید که چرا پرواز نمیکنید.
       
هو الرحمن الرحیمچه آرزوهای قشنگی می کردن و چقد زیبا اجابت می شد.حاج احمد آرزو کرده بود:"بدست شقی ترین انسانهای روی زمین یعنی اسرائیلی ها کشته بشم"و حالا دست اونهاست.حاج همت از خدا خواسته بود:"مثل مولایم بدون سر وارد بهشت بشم"ترکش خمپاره سرش رو برد.برونسی همیشه می گفت:"دوست دارم مثل حضرت زهرا گمنام باشم"سالها پیکرش مفقود بودآقا مهدی باکری می گفت از خدا خواستم:"بدنم حتی یک وجب از خاک زمین رو اشغال نکنه"آب دجله او رو برای همیشه با خودش برد.
خدایا؛تو تنها روزنه ی امیدی هستی که ؛ هیچگاه بسته نمی شود.تو تنها کسی هستی که ؛ با دهان بسته هم می توان صدایش کرد.تو تنها کسی هستی که ؛ با پای شکسته هم می توان سراغش رفت.تو تنها خریداری هستی که ؛ اجناس شکسته را بهتر برمی دارد.تو تنها کسی هستی که ؛ وقتی همه رفتند ، می ماند.تو تنها کسی هستی که ؛ وقتی هم پشت کردند ، آغوش می گشاید.تو تنها کسی هستی که ؛ وقتی همه تنهایت گذاشتند ، محرمت می شود.وتو تنها سلطانی هستی که ؛ دلش با بخشیدن آرام می گیرد ، نه با تن
آدم یاد جوونی هاش میفته. 
یاد جنب و جوش
بی انتهاش و خستگی شدید بعد اون یاد خوابیدن سر موقع و بیدار شدن سر وقت
یاد اینکه همیشه آرزو داشتم یه بار بیدار باشم و صبح شدن آسمان رو ببینم :)
اما نمیشد. کاش همیشه اینطور بمونه و صبح شدن رو ندونم چطوریه تا مدت ها

یاد بی خیال بودن 
اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارمتورا نمی دهم از دست، تا توان دارمسری به مستی نیلوفران صحراییدلی به روشنی باغ ارغوان دارم»اگرچه مرده ای، ای عشق! نعش نامت راهنوز هم که هنوز است بر زبان دارمچراغ یاد تو را در کجا بیاویزمکز این کبود نفس گیر در امان دارم؟میان سینه من آتشی است چون فانوساگرچه خواستم این شعله را نهان دارمعبدالجبار کاکایی
. زیاد میخوابم بد میخوام اعصابم خورده! خوشم نمیاد اینجوری باشم اصلا. اه
 دارم
کتاب خودت باش دختر رو میخوندم. هنوز پنج فصلشو خوندم و احساس میکنم ک
خیلی روم تاثیر گذاشته.حس بهتری دارم نسبت ب خودم و اعتماد بنفسم بالاتر
رفته. انگار خودمو بیشتر دوس دارم.برای خودم احترام بیشتری قائلم. هرچند با
اون مورد خواب م مشکل دارم اون قضیه ش جداس
بوی خوب گندم از داریوش رو بینهایت دوست دارم مخصوصا اونجایی که میگه شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا.
آره آقای شهیار قنبری شهر منم شهر دعاست منتهی گنبداش آجری و بی رنگ و لعاب 
پ.ن: آرزو میکنم یه روز بتونم کنسرت داریوش رو برم آدم روز تولدش می‌تونه هر آرزویی رو بکنه مگه نه؟!
شاید مفیدترین کاری که در این دو هفته انجام دادم خوابیدن بوده .
همه کارهام به هم ریخته . 
برنامه ریزی ندارم برای کارهام . 
نه تونستم کاری پیدا کنم و نه تونستم مهارتی کسب کنم ( فعلا تا این دو هفته )
یک حس عجیب غریبی دارم و اون اینه که وقتی راه یادگیری و حرفه ای شدن رو میبینم کلا ناامید میشم انگار باید روزی 10 ساعت براش وقت بذارم تا بتونم در اون کار  و پیشه ، حرفه ای بشم . 
بالاخره باید از یک روزی شروع کنم . اما باید روش ها و راههای شروع رو پیدا کنم . 
آر
آرزو داشتم معلم زبان شم که وسواس اونم تو سال کنکور و اون انتخاب رشته ی داغون آرزوم را سوزوند 
رویای نوجوونیم این بود که جایی که هستم همه منو میشناسن و محبوب و مشهورم 
اما وارونه شد همه منو میشناسن اما نه به محبوب بودن :| و من هم کسیو نمیشناسم 
 
 
 
 
 
هدف ندارم 
۳۴ سال بی هدف 
۳۴ سال بی ثمر 
امسال نیز خواهد گذشت 
فقط تا کی؟ 
نمی دونم 
 وقتی میدانید یک نفر دوستتان دارد وقتی میدانید حضورتان مهم است، حتی در حد چند ثانیه.وقتی میدانید اگر بی خبرش بگذارید خود خوری میکند.وقتی همه ی این ها را بهتر از خودش میدانید، پس چرا یکهو غیبتان میزند؟چرا میروید و دیگر خبری ازتان نمیشود؟!پیش خودتان چه فکری میکنید؟!لابد میگویید مشکل خودش است ، میخواست دوست نداشته باشد.اینطور که نمیشود جانم! مثل این میماند که تو با هزار امید و آرزو پیش دکتر بروی بعد دکتر بگوید من کار دارم میخواستی مریض ن
پیامبر و قصه هایش : حکایاتی از پیامبر مهربانی، تاثیرگذار و دلچسب
 
پیامبر و قصه هایش : غلامرضا حیدری ابهری، نشر جمال
معرفی:
هر چه بیشتر می خوانم، هر چه بیشتر در موردتان می دانم و همراه زندگی نورانیتان می شوم، بیشتر دلم می خواهد ببینمتان، این آرزو می آید و می نشیند در دلم. دوست دارم ببینمتان…
بریده کتاب:
پیامبر(ص): هرکس بگوید سبحان الله برای او یک درخت در بهشت می کارد.یاران پیامبر خیلی خوشحال شدند وگفتند خیلی بهشت پردرختی داریم …حضرت فرمودند:
من از بچگی دلم میخواست کامپیوتر کوچولو داشته باشم، اون موقع میخواستم هر جا میرم ببرمش باش نقاشی بکشم، حتی یادمه یبار از مشهد یه آتاری خریدم که شبیه کامپیوتر بود. 
بعد که بزرگ تر شدم برا اینکه بتونم هر جا میرم با خودم ببرمش و توش بنویسم، چون دستم یا از نوشتن زیاد با خودکار درد میگرفت و سرعتم توش به شدت کند بود یا از بس گوشی دست میگرفتم دستم تیر می‌کشید به قدری که مچ م رو می‌بستم. 
برا همین دلم یه چیزی میخواست که قد یه کتاب باشه و من بذارمش تو کی
نمیدانم چندثانیه.دقیقه.ساعتوسال گذشته وتو داری اینو میخونی:)
نمیخوام برای تو یعنی خودم آرزوی طولانی بودن عمرت را بکنم آرزو میکنم  هرچند ساله که هستی بازهم عشق ورزیدن را یادت باشد امیدوارم هنوز از بو کردن کتاب های نو و دیدن لبخند خانواده و عزیزانت خوشحال شوی
امیدوارم وقتی ناامیدبودی از تمام زندگی از آدم ها وبدی ها بازهم وجودت پر شود از بوی قرمه سبزی که مادرت با عشق برایت می پخت و با لبخند اشکانت را پاک کنی
همه ی این هارا برایت آرزو مند
ساعت هشت بیخیال حال دلم
 همینجوری ک وایسادی.یهو چشاتو ببندم
بگم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
با تموم بی قراریام دوست دارم
با تموم نفسام دوست دارم
با تموم من دوست دارم
دستمو بردارم از رو چشمات
بوسشون کنم
آروم زل بزنم بهت بگم
دارمت.
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
یه دوستی دارم توی حوزه کاری ما و کلا تو زمینه کاری ترانسفرماتور غولیه برا خودش و همه به سرش قسم میخورن طوری که همه مدیرهای نیروگاهها شماره مستقیمشو دارن ،هم سن و سال خودمونه ولی یه استعداد ذاتی خاصی تو این زمینه داره و در رابطه با کارش همه نرم افزارهای مرتبط با کارشو بلده، چند روز پیش که باهاش سر یه پروژه بحث میکردیم بهم تعریف میکرد: یه وقتایی باید اینهمه مهارت و استعداد و دانش رو کنار بذاری و ادای گوسفند در بیاری تا بچه ت یه قاشق غذا بذاره ده
توکل چه کلمه زیباییست.
اجازه دادن به خداوند که خودش تصمیم بگیرد
تنها خداوند است که بهترینها را برای بندگانش رقم میزند
فقط بخواهیم و آرزو کنیم، اما پیشاپیش شاد باشیم 
ایمان داشته باشیم که رویا هایمان همچون بارانی در حال فرو ریختن اند
چرا که خداوند نه به قدر رویاهایمان بلکه به اندازه ایمان و اطمینان ما انسانهاست، که میبخشد.
من بیشتر از اینکه صبور باشم، حسودم.
به چی یا کی، خیلی مهم نیست، من به هر اتفاقی که یه سمتش تو باشی و طرف دیگش خودم نباشم حسودم.
من ساعتای زیادی به عکسای تو خیره می‌شم و به آدمایی نگاه می‌کنم که چقدر شبیه من نیستن. به لبایی که تو رو صدا می‌زنن، به گوشایی که از تو می‌شنون،  به چشمایی که تو رو می‌بینن.
و به این فکر می‌کنم که چقدر آرزو داشتم، تا همه اونا من بودم.
آدما، مرگ مشخصی دارن که حتما ازش بی‌خبرن، اما من مطمئنم از حسادت دق می‌کنم.
دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم .دوس دارم مامان بابام زودتر جدا شن.و دنیا به آسایش برسه.دوس دارم زودتر درسم تموم شه و من بتونم احساس آزادی کنم . دوس دارم یکی رو داشته باشم که حوصله ی منُ داشته باشه . فقط یکی.فقط همون یدونه رو میخوام. دوس دارم به کامک بگم یه نازپروده ی لوسِ گریه اوی آب دماغیه و مادرش گند زده با تربیتش.و بهش بگم ازین ضعیف بودنش متنفرم. و اونم بدش بیاد و ناراحت شه و بیشتر به قول خودش احساس خشم و نفرت کنه .
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی تازه کار آب دادن به گل‌های شمعدانی ضلع شرقی باغچه‌ را تمام کرده‌ و با کتابی از نویسنده‌ی جوان فرانسوی رو به منظره‌ی دل‌انگیز غروب پنج‌شنبه نشسته‌ام؛ شربت آلبالو را در لیوان ریخته و به روزهای گرمِ ژوئیه‌ی ۲۰۱۹ فکر می‌کنم ؛ آه که چه روزهای ملال‌انگیز، گیج کننده‌ و طاقت‌فرسایی بود . بگذریم، نمی‌خواهم با یادآوری آن روزها خاطرت را مکدر کنم.
از خودت بگو! حال تو چطور است؟ روزهای تابستانت
در کشوری که انسان نه تنها ارزش نداره که برای حفظ سلامت و جونش تلاش بشه، که حتی سالم یا بیمار، احترام هم نداره، آرزو و دعام اینه که یا به گنج بزرگی برسیم و پول از چشم و دماغمون بزنه بیرون، یا اولین بیماریمون سخت ترین و آخرینش باشه و هیچوقت جون دوستی و ترس از مرگ مارو مجبور نکنه خفتِ زیردست دکتر و پرستار و پرسنل بیمارستان های دولتی ایران بودنو تحمل کنیم.
ما دخترا هیچوقت برای رسیدن به آرزو هایمان منتظر کسی نبودیم هیچوقت خودمان باورمان نشده جنس دومیم ضعیفیم هیچوقت نتوانستیم  خودمان را قانع کنیم بخاطر نگاه کسی توی خیابون نخندیم  لباس های رنگی نپوشیم آزادانه و باشوق روی جدول راه نرویم  ما دخترها تا دلتان بخواهد چیزی هایی که حقمان بوده را نداشتیم  به اسم دختر بودن کار هایی که دوست داشتیم را نکردیم و برای چیزی به نام آبرو خیلی دخترانگی ها نکردیم ولی هنوز دلمان خوش است به گل های روی لباسمان
 به
تجربه کالج هامبورگارسالی از اعضای گروهامتحان کالج هامبورگ ۴۰ دقیقه طول میکشه و سطح زبان ب۲ هست.برای ام کورس از ۲ بخش لوکه و سی-تکست تشکیل میشهسطح امتحان همون بین ب۱ و ب۲ هست ولی بودن از دوستانم که تو ایران معلم زبان بودن و در امتحان رد شدن.من سطح زبانم س۱ هوخشوله بود(از آ۱ -س۱تو آلمان خوندم)شخصا برای امتحان Gramma B2 -C1 خوندم،همه Präposition هارو حفظ کردم و کتاب های Aspekte،sicher ب۲ وس۱ کامل خوندم.وقت برای امتحان زیاد بود و می‌شد ۲ ۳ بار چک کرد،اگر بلد نبود
بیست و یک آذر اومده بودم که بنویسم:
همونطور که معیارهای فیلم خوب و بد تو ذهن آدم‎های مختلف متفاوته و
از نظر یه نفر هری پاتر چرته و تگزاس قشنگه، معیارهایی که باعث می‌شه
روزتون م یا گند به‌نظر بیاد هم آدم به آدم فرق می‎کنه.
امروز گند بود. از همون لحظه‎ای که چشمامو باز کردم و سوزش چشم ناشی از بی‎خوابی سراغم اومد بگیر تا تهش.
صبح وحشیانه سرد بود و من حوصلۀ هیچ کاری رو نداشتم حتی بستن زیپ
کفشام . درحقیقت همین بی‌حوصلگی و کرختی بود که باعث م
از واقعیت جلو تر رفته، تو را پیش تر داشته ام برای
سالها، و قرن ها حتا در رویاهایم. در کنارت زیر سقف ها و آسمان سپری کرده
ام شب ها را و روز ها گذراندیم. پیر شدیم، چهره ـمان فرق کرد. این سئوال را
کنار گذاشته بوده ام برای آن موقع ک بپرسم ازت، چهره ی جوانی ـم را هنوز یادت
هست؟ شانزده سالگی ـمان و خجالت کشیدن هامان را یادت هست؟ یادت هست خیال
پردازی می کردیم آینده را، توی تخت هامان ساعت ها بعد از نیمه شب، آن وقت
هایی ک خوابمان نمی برد از رویا پردازی
الهــی . . .
إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ
أَعْلَمْتُ أَهلَهــَا أَنِّی أُحِبُّڪَ
خدایا
اگر در آتشم افڪنی
بہ دوزخیان خواهم گفت :
ڪہ تو را دوست دارم
 #فرازی_از_مناجات_شعبانیہ
پ ن:
آن شاالله خدا هم ما ها رو دوست داشته باشه
با این که خیلی گناهکاریم
الهی امید به عفو تو دارمخیلیییی
یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه. غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم … پوووف! منشی ناپدید می شه…


ادامه مطلب
ان‌قدر به جان خانه می‌افتم که بندبند انگشتانم درد می‌گیرد، اما بهار نمی‌آید. 
هِی می‌روم حسم را در شلوغی خیابان‌ها بهاری کنم، اما بهار نمی‌آید.
روی صندلی آرایشگاه نیم‌خیز می‌شوم، نگاهم توی آینه صورتم را بالاپایین می‌کند و صدای ذهنم می‌گوید: بهار نمی‌آید.
سبزه سبز می‌کنم، به مامان می‌گویم گندید، می‌گوید پارچه را بزن کنار. می‌بینم قد کشیده، اما بهار نمی‌آید.
ماهی‌ قرمزها یک هفته قبل از سال تحویل مردند؛ چشم‌شان رو به بالا مانده و
متن آهنگ سیروان خسروی بنام تنها نزار
 
یدی از من ، آرزو هامومن از تو دارم ، تنهاییاموپروازو دیدیم ، بال و پرت رفتخاطره هامون ، از خاطرت رفتتنها نذار ، این دیوونه روخالی نکن ، تو این خونه رووقتی نیستی ، واسه کی بخونمتو نباشی ، واسه چی بمونمهر جایِ این شهر ، ردِ من و توکی عاشقی کرد ، قدِ من و توگفتی میمونی ، اما دلت رفتخاطره هامون ، از خاطرت رفتخیلی وقته که این خیابونتوو بارون ندیده ما رو با همدیگهبدونِ تو که دنیامی نهنمیخوام یه لحظه دنیا رو
برای اولین بار تو طول زندگیم یه اتفاق خفن و غیر منتظره افتاد!
بووممم. بالاخره موفق شدم تابستون رو بترم 
البته تردن نه به اون معنا که هر روز گردش و مسافرت و مهمونی باشم، نه. همین که دارم از روزام استفاده میکنم و کارایی که دوست دارم رو میکنم خوشحالم میکنه که مثل تابستون سالای پیش الکی وقتمو هدر نمیدم.
و خب این بخاطر دوستای خوبیه که دارم، که خواسته و ناخواسته بهم انگیزه میدن
روز جمعه خونه پدرم بودم بخاطر این که مادرم حالش خوب نبود.
تقریبا ساعت دو عشقم زنگ زد گفت میام دنبالت میدیم خونه خودمون منم خیلی بی طاقت بودم و در حالی که دوس نداشتم دارم رو تنها بزارم.
ولی توی دلم حسی بود که میگفتم سالگرد ازداجم دوس دارم پیش عشقم باشم.
گفتم باشه بهادین جون بیا دنبالم.اومد توی ماشین گفتم خیلی بی حوصله هستم سال گرد ازدواج خوبی نداشتیم.
بهادینم گفت غصه نخور ظرف هارو شستم واست خونه رو همش مرتب کردم. 
منم که توی دلم میگفتم اینم خو
تو را به جای همه نی که نشناخته‌ام دوست می‌دارمتو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارمبرای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرمبرای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گلبرای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشانتو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارمتو را به جای همه نی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بین
دانلود اهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چشه رنگی میبینم
دانلود آهنگ ای وای دارم چی میبینم از شادمهر

دانلوداهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چشم رنگی میبینم
ای وای دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم صورت قشنگی میبینم

دانلود آهنگ ای وای دارم چی میبینم از شادمهر عقیلی
آهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم
اهنگ وای دارم چی میبینم صورت قشنگی میبینم
متن اهنگ پیشش نمیشینم
در ده‌سالگی تصمیم گرفته بودم هیچ‌وقت بزرگ نشوم، کولی باشم و مسلط به جادوی کلمات.
اما بیست‌ویک‌ساله شدم، مدت هاست ساکنم و در حسرت سفر و تنها کمی از دنیای کلمات ‌می‌دانم.
حالا در تولد بیست‌و‌دو سالگی، در این روزهای خاکستری آرزو می‌کنم تا ته‌مانده‌ی کودکانگی روحم از دست نرود و از دنیای آدم‌بزرگ‌ها فاصله بگیرم، جاری‌تر باشم و بیشتر از قبل غرق در کلمات
باشد که این‌بار همانی بشود که می‌خواهم.
بچه ها سلام.
باورم نمیشه دوباره اینجام و مینویسم.از بسکه دور مونده بودم.
دلم تنگ شده بود.خیلی 
خوب خواهرم اومده ایران و تقریبا بیست و چهار ساعته کنار اونم.خصوصا از وقتی شوهرش رفته خونه ی مادر اینای خودش و باقی شوهر خواهرامم نیستن دیگه شبها هم خونه ی مامانم میخوابم.
جعبه ی سوغاتی هام خیلی پربار بود و موقع باز کردنشون خدا میدونه که جای همتون ذوق کردم.راستش ذوقم فقط بخاطر این بود میدونستم سیاوش برام هدیه فرستاده.
از سوغاتی های خواهرم که بگذری
چرا روی داشته هام تمرکز نکنم؟چرا به این فکر نکنم که اوضاع خوبه؟ اونقدر ها هم بد نیست؟ اوکی فشار هست سختی هست. اما من الان دارم زبون دوم رو یاد میگیرم دارم کار مفیدی تو دانشگاه میکنم و دارم برای ی کشور دیگه اقدام میکنم. اینا همیشه آرزوهای من بودن. پس چرا خوشحال نیستم؟ شاید چون ی به قول المانیا خوک درونی دارم که دوس دارم مدام سرزنشم کنه و نداشته هام رو ببینه. مدام وایستاده اون بالا و به اشتباهام نگاه کنه. ی روش خوبی تو کتاب سیلی واقعیت بود که میگف
سلام
نزدیک یک سال است که دیگه دستم به نوشتن های همیشگی ام نمیره
نوشته هایی که خواننده رو برآشفته کنه و تحسینم کنه
دارم بی تعارف مینویسم
سردرد ها داره نگرانم میکنه
شبها دوست دارم نفس های عمیق بکشم وبه مسائل عمیق تر فکر کنم
به آینده
به گذشته
به خودم و به زندگیم
راستش ایتجوری نمیشه
فردا باید زیارت شهدای گمنام برم
زیارت لازمم
خدا من خیلی بهت نیاز دارم
بابا موسم گل رو گوش میده با صدای خانوم پوران و با خواننده همخوانی میکنه. من دارم قرمه سبزی و زرشک پلو درست میکنم؛ میگه خسته نکن خودتو. غذا از بیرون میگیریم؛ گفتم درست میکنم فردا که سرکارم بخوری بدونی خیلی دوستت دارم. گفت میدونم دوستم داری بیا چای بخوریم؛ چای دم کردم با گل محمدی و بهارنارنج و هل و زعفران و دارچین. چای خوردن رو با تو دوست دارم که بهترین رضای دنیای منی.
اینم وصف حالم از زبون حضرت حافظ :
گلبنِ عشق میدمد ، ساقی !  گلعذار  کو؟                 بادِ  بهار  میوزد ،   باده  ی   خوشگوار   کو؟
هر گلِ نو  ز گلرخی یاد  همی دهد   ولی                   گوشِ سخن  شنو  کجا  دیده ی اعتبار  کو؟
مجلسِ بزمِ عشق را غالیه ی مراد نیست                ای دمِ صبحِ خوش نفس،نافه ی زلف یار کو؟
حُسن فروشیِ گلم نیست تحمل،ای صبا!               دست  زدم  به  خونِ  دل ، بهرِ خدا نگار کو؟ 
شمعِ  سحرگهی  اگر  لاف ز  عارضِ تو زد         
سلام
امروز سردردم بهتر شده
چند ساعتی با دوستم بیرون بودم
راستشو بخواید لذتی نمی برم منتهی چون حواسم رو پرت میکنه دوس دارم
نمیدونم شایدم اشتباهه
در درون و تفکر خودم دارم تغییرات و تفکراتی حس میکنم 
چیزهایی که باعث پیشرفتم میشه
به دعای تک تک شماهایی که شابد این مطالبم رو میخونی نیاز دارم
زندگیم عجیب به یک اتفاق خوب نیاز دارد
کاش میشد برم مشهد
بیخیال
میخوابم
خدا نگاهم میکنی؟؟
شب بخیر
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام رفت دلم
Download New Music Hamid Askari - Raft Delam
متن آهنگ رفت دلم حمید عسکری
امون از اون چشمای بی همتات ببین چه کارایی دستم داد عاشق شدم رفت دلم از دست یه لحظه که چشمم به تو افتاد امون از اون موهای صافت دل منو میبره دریا امون از اون احساسی که دارم شبیهش نیست تو همه دنیا دوست دارم آی دوست دارم تورو دوست داشتن شده کارم دوست دارم آی دوست دارم چه حال خوبی با تو دارم چشمای سیاه تو منو داره میکشه آره من دوست دارم به همین دلم خوشه م
دارم یه کتابی می‌خونم که اووووَه صفحه داره. الان فک کنم پونصد شیشصد صفحه‌شو خوندم و می‌تونم داستانشو تو یه صفحه خلاصه کنم و این باعث میشه چند دقیقه بعد از بستن کتاب به این فکر کنم که "آیا دارم وقتمو هدر میدم؟" اما در لحظه‌ای که دارم می‌خونمش جواب این سوال اصلا بله نیست. توصیفاتش از روحیات و نیات و حالات آدم‌ها درگیرم می‌کنه و انگار دارم با آدم‌های جدیدی تعامل می‌کنم. به نظرتون کدوم احساس واقعی و مهمه؟ موقع خوندن یا بعدا موقع تحلیل؟
سلام 
اولین شعر در خارج از فضای عاشقانه رو نوشتم شاید زندگی دوباره رو شروع کردم شاید دوست تنهایی هامو پیدا کردم دوستی که بهترازهزاران آدم زمینیه نمیدونم چه جوری شروع شد و چه جوری تموم میشه بزارید ازشعرم بگم با تمام علاقه ی که به شعر دارم در یه روز گرم تابستون برا رونمایی کتاب استاد عزیزم رفتم نگارستان تو راه برگشتن تنها تراز همیشه بود زمان تنهایی من کلمات تو سرم میچند اما کنار هم نمیتونم رو کاغذ بنویسم توسرم شعر میشن اما رو کاغذ نمیان سوار
متن آهنگ علی لهراسبی بنام تو رو دارم
از قبل تو برخورد هات فهمیدم آینده دارم باهات
تو اومدی که با تو ثابت شه هیچکی بعد تو نمیتونه دیگه بیاد جات
انقدر حرف دارم که براش تو قلبم حتی جا ندارم
خیلیه یه آدم اینجوری بتونه بگه تو انتخابم اشتباه ندارم
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم سر کن با عشقم تنها نزارم
خوشبختی یعنی که تو آرزومی هر وقت بخوامت همیشه پیشمونی
من ترس از دست دادن ندارم خیال دل پس دادن ندارم
محاله وقتی از خدا یه چیزی میخوام نگفته باشم اسمتو
خودم دارم به قلبم نقب میزنم.
به روحم هم.
نشستم آهنگ پشت این جنگ ها رو گوش میکنم و میبینم واژه واژه ش منم.
آهای بچه های کوچه های خاطره!
من فقط یک سیگار کم دارم که بشم یک آدم شکست خورده و غمگین کامل.
آخ که نمیدونی این پشتم چه بیوه ست.
دانلود اهنگ جلو همه بگو به من خیلی دوست دارم عشق دلم (مهراد جم) با لینک مستقیم : مهراد جم شمال دانلود آهنگ جدید مهراد جم به نام شمال آهنگ با لینک مستقیم و متن آهنگ . همه آهنگ ریمیکس آلبوم . جلو همه بگو به من ، خیلی دوست دارم عشق دلم
 دانلود آهنگ جدید مهراد جم شمال بشنوید و لذت ببرید / دانلود آهنگ شنیدنی و زیبای مهراد جم به نام شمال به . جلو همه بگو! به من خیلی دوست دارم، عشقِ دلَم…
 دانلود آهنگ جدید مهراد جم به نام شمال Download New Music Mehraad Jam . کنن به
این چه حس و حال عجیبیه که من دارم؟ خدایا تحملش برام سخته! یه چیزی تو دلم داره داد میزنه. ولی بی صدا. نمیشنومش. دلم برای یه چیزی تنگ شده که به گمونم هیچ وقت نداشتمش. به گمونم اونقدر از دو ساعت پیش تا حالا فکرای متنوع اومدن و رفتن که ذهنم خسته شده. انگار که واقعا با تک تک آدمایی که بهشون فکر کردم حرف زدم و تو تک تک جاهایی که بهش فکر کردم راه رفتم و همه اتفاقایی که بهش فکر کردم برام افتاده. تو همین دو ساعت. واقعا فکر کردن آدمو خسته میکنه. چرا فکر میکنم
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
این نوشته‌ دوتا حرف مرتبط با عنوان داره و یه حرف کاملاً بی‌ربط:
حرف اول: امشب و فردا شب اوج بارش شهابی برساووشیه. پارسال خیلی مختصر ازش نوشتم، اگه خواستید می‌تونید همون نوشته رو بخونید. لطفاً این اتفاق زیبا رو از دست ندید و آرزوهای اصلی‌تون که تموم شد برای من هم آرزو کنید.
حرف دوم: کاوشگر خورشیدی پارکر امروز سفر خودش رو به‌سمت ستارۀ من شروع کرد؛ در این باره هم پیش‌تر نوشتم و اگه نخوندید می‌تونید تشریف ببرید و بخونید.
حرف کاملاً بی‌ربط: هر
هو
از نظر روحی نیاز دارم چند روزی موبایلم را خاموش کنم، و بی خبر بروم جایی که هیچکس فکرش را هم نکند. بروم با خودم سنگ وا کنم، بروم برای آدم های زندگی ام دلتنگ شوم، که قدرشان را بیشتر بدانم. بروم از هیاهوی درس و بحث و کار جدا شوم، بروم خلوت کنم، یک نفری با خودم، با کتاب هایم، با روز های دور مجردی ام. نیاز دارم از این چیزی که هستم فاصله بگیرم. می خواهم لپ تاپ را بزنم زیر بغلم، و هر روز بروم یک گوشه در کتابخانه ی خلوتی بنشینم و ساعت ها بنویسم. نیاز دا
مدت هاست تصمیم گرفته ام،
هرگاه کسی را نخواستم
یا از او رنجیدم
یا دلم را شکست
به یاد روزی باشم که ممکن است هرگز در دنیا نباشد!
آن روز را مرور می کنم
آن قدر که نبودنش را باور می کنم بعد در ذهنم برایش غمگین می شوم
و شاید یک عزاداری ذهنی و بعد آرزو می کنم کاش بود و از او می گذشتم
بعد به خودم می گویم
حالا که او هست پس ببخش و فراموش کن
از بخششم شاد می شوم
و از بودن او شاد تر

و این گونه است که من مدت هاست را به فراموش کردن میگذرانم.کاش فراموش شود.
دوست دارم که بخوانی غزل ایجاد کنیمیل دارم که بخندی عسل ایجاد کنیاولی دینم و بعداً دلم ، اصلا تو بگومایلی توی کدامش خلل ایجاد کنی ؟خوش ندارم که به دنیا بنمایی رخ راناگهان شورش بین الملل ایجاد کنی !یا که آغاز کنی زله‌ی هجرت راباز هم روی دل من گسل ایجاد کنی .
 تا از چیز هایی که من دوستشون دارم . . . .
من توی این پست میخوام چند تا از چیز هایی رو که خیلی دوستشون دارم بذارم اون طرف قلبم که مامان و بابام جاشون کم نشه خخخخخخ
ولی خب من چند تا از چیز هایی رو که واقعا دوست دارم میخوام بهتون بگم . . .
ادامه مطلب
لباس های کاموایی را که دیگر برای بچه هایش کوچک شده بودند را میداد میشکافتیم تا از کاموایش برای بالش و چیزهای دیگر استفاده کند. به ازای مقداری که میشکافتیم 25 تومن میداد. آن زمان 25 تومان پول یک بستنی قیفی بود. همان بستنی قیفی هایی که سفید و صورتی بودند و فقط یک تکه نایلون کوچک رویش را پوشانده بود و در یخچال نگهداری میکردند. خانه ی عمه تهران بود، از 14 سالگی که ازدواج کرده بود رفته بود تهران. تهران برای من در خانه ی عمه خلاصه میشد. تهران برای من بوی
دیشب اونقدر پکر و درب و داغون رفتی گرفتی خوابیدی که یه آن دلم لرزید که نکنه بیش از حد غصه بخوری و زبونم لال یه بلایی سرت بیاد 
شنیدن صدات از توی اتاقم  درحالی که دیشب یه ساعت خوابیدم و دارم زیر فشار کتابهام له میشم مثل آب روی آتیشه . شاید ندونی چقدر عاشقانه دوستت دارم همین که صدای ریش تراش قرمزت رو می‌شنوم یعنی من هنوز خیلی خوشبختم 
خداروشکر که هستی لطفا‌ حالا حالا ها باش
روزهای سخت میگذرن بالاخره ولی تو دووم میاری ، ما دووم میاریم و از این ط
الان فقد تنها ارزویی ک دارم اینه ک بمیرم خداااایا کاش معجزه ای رخ بده کاااش اصلا باورم نمیشه الان حس میکنم ک دارم خفه میشم نمیتونم نفس بکشم حتی فکر کردن بهش داره نفسمو بند میاره من چ جوری قبول کنم چ جوری اخه خداایااا کاش همه ی اینا خواب بود کاش 
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتی دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه میرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق میزنن و همیشه با این سوال مواجه میشم که چرا وقتی دارم در جهت عکس راه میرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بیشتری از مقصدی که دارم به سمتش میرم دور شم؟ :|
+ خوشم میاد وقتی ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق میزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
اینقدر امروز روز خوبی بود، ک عکس هایی ک از شان و کامیلا در میامی پخش شده و در حال کیسینگ هستن هم نمیتونه حالمو بد کنه:)) الحمدُ الله!
و اینقدر عکس هایی ک توی مغازه فرش فروشی گرفتم رو دوست دارم. اینقدر دوسشون دارم ک حتی نمیتونم بگم چ قدر. عاشقشونم!
این روزها حالی دارم که نمی دانم به مناسبت افزایش سن است و گذر عمر یا معلمی کردن و کسب تجربه.چقدر نیاموخته دارم و چقدر بیهوده و کم عمق است آنچه که خیال میکردم آموخته ام و در دست دارم.کاش آن زمان که خام بودم و بی تجربه و به دنبال بطالت و لذت، میفهمیدم و میدانستم آنچه امروز میدانم و میفهمم را.آن زمان دلسوز خودم نبودم و امروز هم.آن زمان سر به هوا بودم و امروز هم.درس زندگی باید آموخت. درسی برای تمام عمر و تمام ابعاد زندگی، که غیر ازین بی حاصلی و بی خبر
آنقدر 
"دوستت دارم"ها
"دلتنگى"ها
"خاطرات"
به زبان هاى گوناگون 
روى قلم ها چرخیده
که ترجیح می دهم 
قلم را زمین بگذارم و
تمامِ آشوب هاى دلم را 
کنارِ گوشَ ت نجوا کنم
بودنت را لازم دارم، 
براى چند دقیقه ابرازِ دلتنگى.
دیگر کافی ست،
هر آنچه خواندى و به رویَت نیاوردى!

''علی قاضی نظام''
امروز بهترم . مشکل خوابم تا حدودی حل شده . کتاب کوری رو شروع کردم جالبه . در حال حاضر دارم درباره git  یه سری تحقیقاتی انجام میدم . مثل همیشه با قدرت میرم جلو . دارم دوباره خودمو پیدا میکنم . شاید بیشتر اون حالات ناشی از خستگی بود که کاملا رفع شده . راستی دیروز رفتم دکتر و اونجور که حدس میزدم چشام ضعیف شده بود با شماره 0.5 خلاصه دیگه عینکی شدم . ولی خب خوبه دیگه حداقل حین کار مشکلی ندارم و اذیت نمیشم :) 
احتمال زیاد 20 شهریور هم برم دانشگاه . دل
دارم تمام سعی‌م رو میکنم که حتی اسمش رو هم سرچ نکنم و افسار افکار و احساسات‌م رو ندم دستش. به هرحال همیشه باید برای بدترین چیزها آماده بود.انتظارِ کشنده‌ای‌یه رو دارم تجربه میکنم.میدونم آخرش هم چیزی میشه که تو میخوای اما کمکم کن. خیلی.
نوشتن راجبش هیچ جذابیتی برام به همراه نداره!تمامش اندوه و حماقت و خشمِ
این غم گنده ای که دیروز تو دلم بود چشمام رو سخت اشکی کرد
کاش همه چی حل شه،واشنا!واشنا!واشنا من بهت ایمان دارم و این ایمان دلیلش هرچیزی که باشه من نیاز دارم به بودنت.
رو دوستت دارم رمز گذاشته بودیم مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه دوسم داره میگفت هوا چقدر گرمه .از این دیوونه بازیایی که هرکی به یه شکل تو رابطه اش با کسی که دوسش داره ،داره .شاید وقتی باهم توی دانشگاه بودیم روزی صدبارگرمش میشد !!حتی خوب یادمه یه بار که برف میومدو باهاش قهر بودمو با فاصله از هم راه میرفتیم، وسطه خیابون داد زد گفت ای خدا خودت شاهدی میبینی کهچقدر گرمه هرکسی دورو برمون بود با یه نگاه متعجب چند ثانیه ای نگامون کردنو بعدم رفتن .فق
این بار هم نشسته ام در خود کز کرده ام بی تو. فیلم زندگی تمام نمی شود. خودم را پرت می کنم در آغوش دعاهایت و اشک میریزم به پهنای صورت.دارم فکر می کنم اگر بودی دنیای من چیزی کم نداشت . اگر دوست داشتنت ادامه داشت . اگر بودی. اگر . اگر. اگر.خسته ام از این بخت و پیشانی. چشم های متورم و سرخم را نمی بندم وقتی پلک هایم شوره زده از این همه نبودنت.امروز فیلم آن روزهای شاد بودنت را مرور کردم. حس غریبی بود بغض جایی نداشت، در میان هق هق سینه سوخته ی من
توی همه زندگیم،
به اندازه الان، 
از آینده دنیا وحشت نداشتم.
به طرز وحشتناکی از دنیا ناامیدم،
و فکر میکنم آینده چیز درخشانی نخواهد بود.
تنها کاری که میخوام بکنم اینه که حداقل دیگه بچه نیارم. که اون بیچاره مثل من آرزو نکنه کاش تو دوره اشکانیان یا زندیه یا حتی همین قاجار به دنیا اومده بود و تا الان هفت بارم کفن پوسونده بود.
و قرار نبود ریخت این دنیا رو ببینه.
دنیا رو در مرز میبینم و حس میکنم بزودی خبرهای بدی برای تمام دنیا در راهه. خیلی نگر
١_ ترسناک ترین جای جهان ذهن شماست.
٢_ عمل باشید نه عکس العمل ، صدا باشید نه انعکاس صدا . 
۳_ مراقب بدن خود باشید ، زیرا تنها جایی است که تا آخر عمر در آن زندگی می کنید . 
٤_ اجازه ندهید رفتار دیگران آرامش درونی شما را بهم بزند . 
٥_ آرزو کردن برای اینکه جای شخص دیگری باشید ، یعنی نادیده گرفتن خودتان. 
٦_ ارزش شما با رفتار دیگران با شما، تعیین نمیشود. 
٧_ اگر کسی کار اشتباهی انجام داد، همه خوبی هایش را فراموش نکنین. 
٨_ قهرمان بودن یعنی ایمان به خود، و
سلام
گاهی وقتا آدم همه کس و همه چیز رو مقصر میدونه
جز خودشو
امشب میخوام بگم
از خودم گله دارم
از خودم ناراحتم.
زیادی به خودم بها دادم که نمیتونم جلوش رو بگیرم
خدایا خودِ من را در خودِمن زمین بزن
من به نگاهت نیاز دارم
فردا روز زیارتی امام رضاست.
کاش نبودم 
+از اینکه توی این مسئله دارم فقط به منفعت خودم فکر مبکنم و خودخواهم ،متنفرم
++کاش یکم شعورمم در کنار احساسم کار میکرد 
+++کلا من ازین ادماییم که اگه سر چیزی حرص بزنم ، یا بهم نمیرسه یا اگه برسه بعد از یه مدت پشبمون میشم 
اما هیشوقت ادب نمیشم ک حرص نزنم 
باز حریص میشم

×××میشه برام دعا کنید؟ خیلی نیاز دارم
دلواپس از نرسیدن به آینده ای که مقصد تمام گام هایی است که تا کنون پیمودم، در خود به دنبال چراغ کم فروغی میگردم که ناغافل از دستم به میان خیل علف های آرزو که در زیر پایم سبز شده بود افتاد. اینک هر چه علف ها را میکاوم پیدایش نمیکنم. ظلمات راه با وجود چراغ کم فروغ نیز غیر قابل نفوذ مینمود چه رسد به عدمش. چه کنم؟
 
الف-بایستم و تا زمان نامعلوم بگردم
ب- کور کورانه به راه ادامه دهم
 
از بی‌نام و نشون بودنِ این‌جا خوشم می‌آد؛ از این‌که بی هیچ قرار و قولی دلم می‌خواد این چند روز هی بنویسم. می‌دونی، بعضی وقت‌ها واقعا می‌ترسم که از پس زندگی برنیام. شاید خیلی ساده‌ست، نمی‌دونم؛ اما این‌که هم‌زمان باید حواسم به هــزارتا مسئله باشه و بتونم تعادل بین اون‌ها رو هم حفظ کنم، من رو می‌ترسونه که نکنه نتونم. می‌خوام واسم مهم باشه که چی گوش می‌دم، با کی صحبت می‌کنم، چه فیلمی می‌بینم، کجا می‌رم، چی می‌پوشم. می‌خوام همه‌شون
تموم شدش.بالاخره نوزده ساله هم شدیم،میگن بعد از هیجده سالگی دیگه تند تند میگذره.
تو سالی که گذشت با همه سختی هاش و تلخی هاش ولی پر از درد های تازه بود و باعث شد دلم بزرگ شه.
نمیدونم چی بگم ولی اونقدر که باید ذوق میداشتم ندارم:) ولی خوب هر چی نباشه روز منه و دوستش دارم 
یکم تو این اوضاع و احوال کشور سخته بخوام بگم خوشحالم که روز تولدم بارون میاد ولی کاش آرزو های هیچ کسی قاطی این سیل نره 
یه سال پیش رومه و کلی تجربه وخوشی و ناخوشی دیگه،قراره کلی چی
دوستت دارم های آخر شب
نه اینکه بی ارزش باشند
اما من معتقدم 
بیشتر از آنکه کار دل باشد
همه نه، اما خیلی از آنها
کار هورمون های لعنتی است
اما بجایش دوستت دارم های سر صبح
اینها واقعی اند، اصیل ترند
کدام آدمی سر صبح بیکار است؟
هیچ کس
حتی بیکارهایشان هم سر صبح خوابند
یا از کارش زده
یا از خوابش
در هرصورت این دوستت دارم
از دل است
این دوستت دارم ارزش دیگری دارد.خط خطی های من
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
دوست داشتن #تُ
تنها برنامه ایست
که قلبِ من می تواند اجرا کند❤️
درست مثل یک ربات
بی چون و چرا
و بی اندازه "دوستت دارم !!☺️
بی اندازه دوست تون دارم دنبال کننده ها و نظر دهنده ها 
این شعرم . گفته از خودش هست شعر هایی که میگه .
شعری خواستید هستن دوستان.
سلام!!!!!!
آن یو سا !!!!(کره ای)!!!:)))))
یه چند وقتیه دارم روی یه سری تغییرات درونیه خودم کار میکنم!!!
مثلا کلاس نقاشی میرم.راستش واقعا دوسش دارم.تو دوران مدرسه اینجور کلاسا تو خونه ی ما غدقن بود!!
در واقع تو خونه ی ما درس مهم ترین فاکتور زندگی محسوب میشه و از نون شب واجب تره!!!متاسفانه یا خوشبختانه؟؟؟
به نظر من متاسفانه!
آخه بابا چقد درس؟یه خورده هم زندگی کنی جای دوری نمیره
یا مثلا نجوم و ستاره شناسی که بهش علاقه دارمخانواده مخالفت میکنن که بچ
دوستش دارم 
و دارم تمرینهام رو انجام میدم 
کم کم 
کم کم 
تابستون نمیرم 
گرمه 
اگه بشه میخوام کلاس نقاشیمو کنسل کنم 
اصلا انگیزه ندارم 
حالمم که اون شب بد شد که هیچی دیگه 
فقط روم نمیشه بهشون زنگ بزنم بگم پولمو بدید :| 
میخوام به داداشم بگم زنگ بزنه :/ 
باز میگم زشت نیست آخه؟ خودم یه زن خرس گنده باز داداشم زنگ بزنه :/ 
هزینه اون دو جلسه رو بردارن 
دارم آهنگهای دشتی رو میزنم 
غمگین و زیبا
غمگین ها 
یعنی اگه دل آدم غصه داشته باشه اشکتو درمیاره 
مث
دو زوج کانال نویس رو می خونم که از طریق وبلاگ با عشقشون آشنا شدن، یکیشون بعد از ۵ سال،الان دو ساله که با هم ازدواج کردن و زوج دیگه هنوز موفق به ازدواج نشدن:)
انقدر عشقشون زیباست و انقدر عاشقانه همو دوست دارن که ذوق می کنم از خوندنشون*__*
چه خوبه که میان تو کانال قربون صدقه ی هم میرن، چه خوبه که متن های خوب و عاشقونه برای هم می نویسن:)
چقدر سخته حتی تصور این که ۵ سال،۳۶۵کیلومتر از عشقت دور باشی.
نوشته بود الان که فاصلمون شده دو وجب، هر صبح خدا رو شکر
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب